يكشنبه 4 تير 1396 - 6:27
پربازديدترين اخبار از استان
تهران
  • هيچ خبري موجود نيست

تبيان با «مبارزات سياسي امام هادي(ع)» همراه شد

همزمان با ميلاد با سعادت حضرت امام علي النقي(ع) و دهه تجديد ميثاق با ولايت،تارنماي فرهنگي اطلاع رساني تبيان در مقاله اي ديني به بازخواني مبارزات سياسي امام هادي(ع) پرداخت.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي،بخش کتابخانه مجازي موسسه تبيان اين مقاله را منتشر کرده است.

ابوالفضل هادي منش در اين مقاله مي نويسد:«امام هادي ـ عليه السلام ـ با شش تن از خلفاي عباسي، معاصر بود كه به ترتيب عبارتند از : معتصم (برادر مأمون)؛ واثق (پسر معتصم)؛ متوكل (برادر معتصم)؛ منتصر (پسر متوكل)؛ مستعين (پسر عموي منتصر) و معتز (پسر متوكل).

معتصم در سال 218 ه‍ ق با مرگ مأمون به خلافت رسيد و تا سال 227 ه‍ ق حكمراني كرد. محمد بن عبد الملك تا پايان عمر وزير او بود.پس از درگذشت او، فرزندش، «الواثق بالله هارون بن ابي اسحاق» ـ كه مادرش، كنيزي به نام «قراطين» بود ـ به خلافت دست يافت. او نيز در دوران خلافت خود به سان پدرش به تركها اقتدار فراوان بخشيد.

او در سنگدلي و بي­رحمي، رويه مأمون و پدرش را پيش گرفته بود و جان افراد بسياري را در مسئله حدوث يا قدم قرآن گرفت. بسياري را شكنجه كرد يا به زندان افكند و سرانجام در سال 232 ه‍ ق درگذشت.و برادرش «جعفر بن محمد بن هارون»، معروف به «المنتصر بالله» قدرت يافت كه «احمد بن ابي داوود» او را «المتوكل علي الله» خواند.متوكل بسيار تندخو و بي­رحم بود كه همگان را با تندي از خود مي ­راند، تا اندازه ­اي كه هرگز محبت او به كسي ديده نشد. او مي ­گفت: «حيا موجب شكستگي است و مهرباني، زبوني و سخاوت، احمقي است». از اين رو همواره همگان از او به بدي و بدنامي ياد مي­ كردند.او در دوران خلافت خود جنايتهاي بسياري انجام داد. اين دوران، سخت­ ترين روزگار براي شيعيان وعلويان در دوره عباسي، بلكه در سراسر تاريخ تشيع به شمار مي ­رود. او كينه وصف ناپذيري از خانواده پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در دل داشت و اين كينه سبب تجاوز و ستم به شيعيان آنان نيز شد؛ به گونه­ اي كه همگي با به قدرت رسيدن او آواره و بي­خانمان شدند. در دوران او، امام هادي ـ عليه السلام ـ به سامرا تبعيد شد. يكي از اعمال ننگين او، ويران كردن مزار مطهر حضرت سيد الشهداء ـ عليه السلام ـ در سال 236 ه‍ ق بود كه خشم شيعيان را به شدت برانگيخت؛ به گونه ­اي كه مردم بغداد؛ در و ديوار و مساجد را از شعار عليه او آكندند و شاعران در هجو او شعرها سرودند. زندگي ننگين او در سال 247 ه‍ ق پايان يافت و فرزندش محمد «المنتصر» به قدرت رسيد. او بر خلاف نياكان خود به كارهاي شايسته رغبت نشان مي داد و ستم روا نمي­ داشت و به علويان احسان مي ­كرد.

او برادران خود، معتز و مؤيد را كه در زمان خلافت پدرش، ولايت عهدي پذيرفته بودند، خلع كرد. او در نخستين اقدام حكومتي خود، «صالح بن علي» را كه از ستمگران و كينه توزان به آل علي ـ عليه السلام ـ بود، از حكمراني مدينه بركنار كرد و «علي بن الحسين» كه فردي خوش رفتار با شيعيان بود، به جاي او گمارد.

وي فدك را به فرزندان امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ بازگردانيد و آنچه را از ايشان به دست حاكميت ضبط شده بود، به آنان برگرداند. هم چنين اموالي را براي بخشيدن به علويان در مدينه فرستاد و زيارت مرقد مطهر ابا عبد الله الحسين ـ عليه السلام ـ را كه در زمان متوكل ممنوع بود، آزاد كرد. البته دوران حكومت او به درازا نيانجاميد و او را پس از شش ماه خلافت، مسموم كردند و به قتل رساندند.

پس از او، «المستعين احمد بن محمد بن معتصم»، روي كار آمد كه سخت شهوت پرست و اسراف كار بود و شيوه سخت­گيريهاي خلفاي پيشين را از سر گرفت و فساد و عياشي فراگير شد.دوران حكومت او نيز چندان به درازا نكشيد و در سال 252 ه‍ . ق به دستور معتز در سامرا به قتل رسيد.معتز، خونخوار ديگري از اين طايفه بود كه دست خود را به خون امام علي النقي ـ عليه السلام ـ آغشت و وي را به شهادت رساند.

دوران امام هادي ـ عليه السلام ـ ، فاصله انتقال ميان دو عصر متفاوت از دوران حكومت عباسيان به حساب مي­ آيد. در اين دوران، پديده­ هاي بسياري به چشم مي­ خورد كه پيش­تر در زمامداري عباسيان ديده نشده بود. هيمنه و شكوهي كه دستگاه حكومتي در دوره­ هاي پيش و خلفاي پيشين داشت، از دست رفت و قدرت به گويي سرگردان در دست اين و آن بدل شده بود. مديريت ضعيف خلفاي اين دوره سبب شده بود تا برخي از استانداران كه از نژادهاي غير عرب بودند، به گونه مستقل حكم راني كنند. اين تفاوت در دوران معتصم با نفوذ عناصر ترك، در دستگاه حاكميت بيشتر شد. فرمانروايي مناطق گسترده­اي به «اشناس» و «ايناخ تُرك» وانهاده شد. تركان، بسيار جنگ طلب و خونريز بودند كه براي دست­يابي به قدرت، از هيچ تلاشي فروگذار نمي ­كردند. پايتخت عباسيان در اين دوره از بغداد به سامرا و به مقري براي عصبيت جديد تركي، بدل گشت. شايد علت اينكه خلفاي اين دوران به عناصر عرب تكيه نكردند، سلب اعتماد از حمايت آنان و نيز ناآرامي هايي بود كه در دوران خلفاي پيشين به بار آورده بودند و شايد علاقه خويشاوندي كه بين معتصم و فاميل مادري او بود، وي را به اين تصميم وا داشت.

از اين گذشته، تركها از توان نظامي بالايي برخوردار بودند و ويژگيهاي جسماني و رفتاري كه در جنگها از آنان ديده مي­ شد، اي موضوع را تقويت مي­ كرد.

خلفاي جديد، اين عصبيت رو به رشد را به خدمت گرفتند تا بتوانند به اهداف خود دست يابند. قدرت يافتن تركان و سپس در دست گرفتن سامرا و محروم ماندن اعراب از فرماندهي و فرمانداري، سبب خشم عربها شد. در نتيجه، شورشهاي مختلفي بر ضد تركان در گرفت كه از آن قبيل مي­توان به توطئه «عباس بن مأمون» و «عجيف بن عنبه» اشاره كرد.

اگر چه قيام آنها به شدت سركوب شد و تمامي اموالشان ضبط گرديد و نامشان نيز از ديوان عطايا حذف شد، ولي موج نارضايتي در اعراب و شاهزادگان عرب باقي ماند و در دراز مدت خسارتهاي جبران ناپذيري را براي عباسيان بر جاي گذاشت و رفته رفته سبب تضعيف شديد آنان گرديد؛ چه بسا تشكيل حكومتهاي مستقل در گوشه و كنار از همين موضوع ريشه مي­ گرفت.

اين سياست، مشكلات ديگري را نيز همراه داشت كه موجب تضعيف عباسيان مي ­شد، و آن، خطر اقتدار بيش از حد تركان و خلق و خوي بدوي آنان بود. برخي از آنان با به دست آوردن اقتدار بيش از حد در دولت، كم كم به فكر جدايي طلبي و استقلال مي ­افتادند.

آنان با سوء استفاده از قدرت و نفوذ خود در دربار، بر ضد خلفا دست به شورش گسترده­ اي زدند و فرماندهان و فرمانروايان سرزمينهاي ديگر را هم به شورش واداشتند كه شورش «افشين ترك»، از فرماندهان بلند پايه عباسيان، از اين دست است.

از سوي ديگر، جنگ با روميان به عنوان عامل خارجي، ضعف عباسيان را بيشتر مي ­كرد. تركان حتي در عزل و نصب خلفا نيز دخالت مي­ كردند و در توطئه قتل برخي از آنان نيز شركت مي­ جستند. اعمال فشار تركان بر خلفا به قدري بود كه تنها مشغوليت ذهني­شان را خلاصي از سيطره تركان تشكيل مي­ داد. تركان توقعات خود را بالا برده بودند و به ناآراميها دامن مي ­زدند و به خواسته­ هاي مالي خود مي ­افزودند. در اين دوران، معتز، بسيار ضعيف جلوه كرد و با اظهار ناتواني در برابر آنان سبب شد تركان جري شوند و با خلع او از خلافت، برادرش، مؤيد را به خلافت برسانند. البته معتز، برادرش را مجبور كرد كه خود را بر كنار سازد و سپس او را كشت. آنگاه برخي از رهبران ترك، مانند «وصيف» و «بُغا» را سركوب كرد، به اين اعتبار كه آن دو، مسئول اين جنگ خانگي ميان او و پسر عمويش، مستعين بودند.مستعين با به قدرت رسيدن معتز، به بصره تبعيد شد، ولي تركان كه از زنده بودن او و احتمال شورش وي مي­ترسيدند، او را كشتند. روشن است كه اين دولت بي­سر و سامان (با شرحي كه گذشت)، تهي از هرگونه هيبت و وقار بود و جز كشمكش، آشوب و خواري در اين دولت به چشم نمي­ خورد.

در اين ميان، اين مردم پا برهنه و نيازمند بودند كه در آتش اين انتقال قدرتها مي­ سوختند؛ چرا كه حكمران جامعه اسلامي به سان مرغي دست آموز، گفته­ هاي دولتمردان حريص خود را اجرا مي­ كرد.

همان گونه كه گذشت، خلافت به سان گويي در دست خلفاي سست عنصر عباسي در آمده بود كه براي دست يافتن به آن، از ريختن خون يكديگر باكي نداشتند. بيشتر وقتشان صرف عياشي مي­ شد و در دار الخلافه اسلامي، بزم شراب مي­ آراستند، لباسهاي زربفت مي پوشيدند، كاخهاي تجملاتي بنا مي­ كردند و هزاران كنيز در حرمسراي خود داشتند.

در نتيجه، از امور زمامداري باز مي­ ماندند. برپايي محافل بزم در دوران متوكل به اوج خود رسيده بود. او مبالغ گزافي را صرف مجلس آرايي هاي شبانه خود مي ­كرد. متوكل بخش گسترده­اي از بيت المال را به خوش­گذراني هاي خود اختصاص داده بود و هيچ زماني، مخارج و بذل و بخششهاي بي ­حساب و كتاب، به اندازه دوران خلافت متوكل نبود.»

متن کامل اين مقاله در نشاني http://tebyan.net/ قابل مشاهده است.

پنجشنبه 2 آبان 1392 - 17:50
*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری