يكشنبه 29 مرداد 1396 - 4:53
پربازديدترين اخبار از استان
تهران
  • هيچ خبري موجود نيست

گراميداشت «جلال» در 44مين سالگرد خاموشي

تارنماي فرهنگي اطلاع رساني تبيان همزمان با هجدهم شهريورماه و 44مين سالگرد خاموشي جلال آل احمد، در مقاله اي به بزرگداشت اين نويسنده معاصر پرداخت.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي،بخش ادبيات موسسه تبيان اين مقاله را با بررسي کتاب «سنگي بر گوري» منتشر کرده است.

منيژه خسروي در اين مقاله مي نويسد:«هجدهم شهريور1392 ، سالمرگ جلال آل احمد، نويسنده معاصر ايراني بود كه 44 سال پيش در سن 46 سالگي درگذشت.جلال آل احمد نويسنده‌اي است که يکي از نمادهاي دردمندي در جامعه متلاطم چند دهه پيش ايران شناخته مي‌شود؛ اما با سرک کشيدن در زندگي شخصي چنين نويسندگاني مي‌توان دريافت که آنان همراه با يا حتا پيش از درد جامعه و جهان داشتن، دردهايي شخصي هم در زندگي خود دارند و چه بسا سال‌ها به دوش کشيده‌اند.بارها گفته شده که رمان به اين دليل در ادبيات ما رشدي را که بايد، نداشته است که نويسندگان ما جرأت نوشتن زندگي‌نامه‌هاي‌شان را ندارند و يا جامعه پذيراي اعتراف‌هايي نيست که نويسنده در زندگي‌نامه‌اش خواهد نوشت. شايد با نوشتن زندگي‌نامه‌، زندگي خانوادگي نويسنده فروبپاشد و ... . در ميان نويسندگان معاصر اما جلال آل احمد با نوشتن «سنگي بر گوري» اين قاعده را بر هم زد.معلوم نيست اگر اين اعتراف‌نامه کوتاه، اما تکان‌دهنده در زمان حيات نويسنده منتشر مي‌شد،‌ جلال بايد چه تاواني پس مي‌داد براي نوشتن از درد بچه‌دار نشدن و عواقب اجتماعي آن، اما انتشار آن پس از مرگش براي هميشه رابطه سيمين دانشور (همسر نويسنده) را با شمس آل احمد (برادر جلال) بر هم زد. شايد بهتر بود شمس براي در امان ماندن از قهر سيمين‌، از انتشار اعتراف‌هاي برادرش چشم مي‌پوشيد، تا قاعده هميشگي سکوت نويسندگان معاصر ايراني درباره زندگي شخصي‌شان حفظ مي‌شد،‌ اما اين اثر منتشر شد، هرچند 18 سال پس از نگارش و با جدال بسيار پس از انتشار.«سنگي بر گوري» روايتي از بچه‌دار نشدن دو نويسنده برجسته معاصر ماست؛ سيمين دانشور و جلال آل احمد که سال‌ها در کنار هم زندگي کردند، اما هرگز نتوانستند فرزندي داشته باشند. آل احمد با نوشتن «سنگي بر گوري» در کم‌تر از 100 صفحه ضمن شرح مشکل عقيم ماندن خود‌، علت‌هايي را که پزشکان آن روز ايران و فرنگ براي اين مشکل بيان کرده‌اند، بازمي‌گويد.

آل احمد اين اثر را در اوج شهرت نويسندگي و روشنفکري خود نوشت و شجاعانه از همه افکار و اعمال خلاف عرف و عادتي گفت که براي بچه‌دار شدن انجام داده است؛‌ دست کم خلاف عرف و عادت خود؛‌ يک مرد شرقي مردسالار‌. اصلا همين نوشتن «سنگي بر گوري» يکي از همين تخلف‌هاست. در بخشي از اين اثر آمده است: «ما بچه نداريم. من و سيمين. بسيار خوب. اين يک واقعيت است. اما آيا کار به همين‌جا ختم مي‌شود؟ اصلا همين است که آدم را کلافه مي‌کند. يک وقت چيزي هست. بسيار خوب هست. اما بحث بر سر آن چيزي است که بايد باشد. برويد ببينيد در فلسفه چه تومارها که از اين قضيه ساخته‌اند. از حقيقت و واقعيت. دست کم اين را نشان مي‌دهند که چرا کميت واقعيت لنگ است. عين کميت ما. چهارده سال است که من و زنم مرتب اين سۆال را به سکوت از خودمان کرده‌ايم. و به نگاه. و گاهي با به روي خود نياوردن. نشسته‌اي به کاري؛ و روزي است خوش؛ و دور برداشته‌اي که هنوز کله‌ات کار مي‌کند؛ و يک مرتبه احساس مي‌کني که خانه بدجوري خالي است.»در جاي ديگري از اين کتاب، جلال مي‌نويسد: «توي کوچه دخترک دو - سه ساله‌اي آويخته به دست مادرش و پا به پاي او،‌ به زحمت مي‌رود و بي‌اعتنا به تو و به همه دنيا،‌ هي مي‌گويد،‌ مامان‌، خسته‌مه ...و مادر که چشمش به جعبه آينه مغازه‌هاست، يک‌مرتبه متوجه نگاه تو مي‌شود. بچه‌اش را بغل مي‌زند، همچون حفاظت بره‌اي در مقابل گرگي، و تند مي‌کند. و باز تو مي‌ماني و زنت با همان سۆال. بغض بيخ خرت را گرفته و حتم داري که زنت هم حالي بهتر از تو ندارد. و همين باعث مي‌شود که از رفتن به هر جا که قصد داشته‌ايد، منصرف بشويد‌، يا فلان دلخوري را بهانه کنيد و باز حرف و سخن. و باز دعوا.‌ و باز کلافگي و آخر يک روز بايد تکليف اين قضيه را روشن کرد.»

هر زوج آرزومند فرزند،‌ خاطراتي از اين دست را تجربه کرده، اما جلال است که اين خاطرات را بازمي‌گويد. هرچند آقاي نويسنده تنها به بيان اين دست خاطرات و احساسات اکتفا نمي‌کند. آل احمد پوسته‌هاي آرزوي بچه‌دار شدن را مي‌شکند و به بيان کنه احساسش از حقيقت مي‌رسد‌: «و من امروز آن آدم ابترم که پس از مرگم هيچ تنابنده‌اي را به جا نخواهم گذاشت تا در بند اجداد و سنت و گذشته باشد و براي فرار از غم آينده به اين هيچ گسترده شما پناه بياورد. به اين گذشتگان و اين ابديت در هيچ و اين سنت که تويي و پدرم و همه اجداد و همه تاريخ. من اگر بداني چقدر خوشحالم که آخرين سنگ مزار درگذشتگان خويشم. من اگر شده در يک جا و به اندازه يک تن تنها نقطه ختام سنتم.»«سنگي بر گوري» اثري از جلال است، اما تنها به او مربوط نيست. مسأله‌اي که در اين کتاب تشريح شده، مسأله هر دو آن‌هاست. سيمين دانشور درباره اين اثر مي‌گويد: «"سنگي بر گوري" يک حديث نفس است که در آن از عوامل داستاني خيلي کم و تنها به عنوان چاشني استفاده شده است... در پايان کتاب جلال به «هيچي» ايمان مي‌آورد، و «هيچي» را با «هيچي» پيوند مي‌زند‌، و از گذشته‌، آينده و سنت و غيره خود را خلاص مي‌کند (نيهيلسيم).»چه مانند بانوي نويسنده، «سنگي بر گوري» را اثري پوچ‌انگار بدانيم و چه حاصلش را شکافتن لايه‌هاي مردسالاري ايراني ببينيم، اين اثر از زمان نگارش و انتشار تا امروز، همچنان تنها زندگي‌نامه‌ي اعترافي ادبيات معاصر ايران است که در آن پنهاني‌ترين و خصوصي‌ترين زواياي زندگي دو نفر از مشهورترين نويسندگان معاصر بازگو شده است، هرچند بي‌گمان الگو قرار دادن شجاعت جلال آل احمد براي نويسندگان امروز دشوار است. دست کم تا امروز که 50 سال از نگارش اين اثر مي‌گذرد، هنوز فردگرايي ايرانيان به حدي نرسيده که «سنگي بر گوري» رقيبي در ادبيات فارسي پيدا کند.عبدالجواد موسوي ، نويسنده و منتقد ادبي در يادداشتي با عنوان ميراث جلال مي نويسد: جدا از ارزش هاي ادبي آثار جلال، آنچه بيش از هر چيزي امروزه براي من ارزش دارد، استقلال اوست. در روزگار ما بسيارند نويسندگاني كه دعوي استقلال دارند اما اغلب چيزي بيش از دعوي نيست. به نظر من آل احمد، يكي از مستقل ترين نويسندگان ما است. نگوييم او زماني در حزب توده بوده. آل احمد مصداق تام و تمام: عاريت كس نپذيرفته ام/ آنچه دلم گفت: بگو گفته ام، بود. دلش خواست برود و آن محيط را تجربه كند و كرد. تاوانش را هم داد. همانطور كه تاوان بسياري از ديگر تجربه هايش را داد. جلال وامدار كسي نبود. متاسفانه آنها كه خواستند از جلال ابزاري سياسي بسازند، او را خوب به جامعه معرفي نكردند. اهل ظاهر مي گويند «خسي در ميقات» را نوشت. در حالي كه جلال درخسي در ميقات همان قدر كه يك زاير شيدايي است و سري در آسمان دارد، همان قدر هم پا در زمين دارد و علاوه بر دخالت در سياست، فرهنگ و اقتصاد، دلش براي بعضي چيزهاي زميني هم غش و ضعف مي رود. براي من جلال، زنده ترين نويسنده اين سرزمين است. نويسنده يي كه هنوز هم متر و معيار است و من هر سال 18 شهريور مشق هايم را پيش اين آقا معلم قدبلند سبيلوي قاطع و مهربان مي برم تا غلط هايم را بگيرد. »

يادآور مي شود جلال آل احمد در هجدهم شهريورماه سال 48 و در سن 46 سالگي دار فاني را وداع گفت.

متن کامل اين مقاله در نشاني tebyan.net قابل مشاهده است.

شنبه 23 شهريور 1392 - 10:39
*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری