شنبه 25 آذر 1396 - 21:57
پربازديدترين اخبار از استان
تهران
  • هيچ خبري موجود نيست

«جمعه خونين» به روايت تبيان

همزمان با سي و پنجمين سالگرد «جمعه خونين»، تارنماي فرهنگي اطلاع رساني تبيان در مقاله اي به روايت اين رويداد انقلابي پرداخت.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي،بخش فرهنگ پايداري موسسه تبيان اين مقاله را با بازخواني تاريخ منتشر کرده است.

ساميه اميني در اين مقاله مي نويسد:«12 هزار روز قبل يعني در دوران انقلاب اسلامي وضعيت بازار و بازاريان چگونه بود؟ آيا روايت مبارزات انقلابي بازاريان را شنيده‌ايد؟پرسان پرسان از گوشه و کنار بازار تودرتوي تهران به حجره حاج اسماعيل عمومي شهيد فياض بخش مي‌رسيم.

محمدعلي فياض بخش در سال 1326 در تهران متولد شد و از دانشگاه تهران مدرک پزشکي گرفت و دوره تخصصي جراحي را در بيمارستان سينا به پايان رساند.وي مۆسس انجمن امدادگران امام خميني (ره) بود و آسايشگاه معلولان انقلاب را با همکاري انجمن امدادگران امام (ره) و کميته امداد، زير نظر بنياد شهيد راه‌اندازي کرد.طبابت و ويزيت رايگان به مدت 4 سال، تاسيس کلينيک سلمان فارسي با همکاري شهيد دکتر لواساني،‌ آموزش کمک‌هاي اوليه پزشکي براي خدمت به مجروحان و معلولان انقلاب از ديگر فعاليت‌هاي اين شهيد بزرگوار بود. وي سپس به عنوان مديرکل توان‌بخشي در وزارت بهداري مشغول به کار شد.پيشنهاد لايحه سازمان بهزيستي کشور و پيگيري براي تاسيس چنين سازماني جدا از وزارتخانه بهداشت از اقدامات ديگر اين شهيد بود. محمد علي فياض بخش در کابينه شهيد رجايي، به عنوان وزير مشاور و سرپرست بهزيستي خدمت مي‌کرد.

هفتم تير 1360 دکتر محمدعلي فياض بخش به همراه 72 تن از ياران امام در دفتر حزب جمهوري اسلامي بر اثر انفجار بمب به شهادت رسيد و شهيد ترور نام گرفت.در مراسم بيست و يکم شهداي قم مردي 55 ساله توسط نيروهاي رژيم دستگير مي‌شود، مأموران وي را به کلانتري مي‌برند و در بازجويي‌ها يکي از مأموران ساواک کشيده محکمي در گوش اسماعيل فياض بخش مي‌زند که وي مي‌گويد: اين کشيده تا مدت‌ها يادم بود.

عموي شهيد محمدعلي فياض بخش وزير سابق بهزيستي، با خاطراتش روزهاي سال 57 را زنده مي‌کند، آنقدر زنده و گويا مي‌گويد که حتي صداي تيربار ارتش را مي‌توان از لابلاي گفته‌هايش شنيد، حتي صداي برهم خوردن درهاي مغازه‌ها که با رسيدن فرمان امام مبني بر تعطيلي بازار، بسته مي‌شوند.اين مبارز انقلابي 17 شهريور 57 را به ياد مي‌آورد و مي‌گويد: ساعت 5 بعدازظهر بود و تقريباً خيابان‌ها از سر و صدا خوابيده بودند و زخمي‌ها و شهدا در سرتاسر تهران به خون خود غلطيده و بر زمين مي‌افتادند. مي‌گويد: محمد علي خسته و گرسنه به خانه رسيد، وسايلي از اتاق خوابش و آشپزخانه جمع کرد و مي‌خواست که به خيابان بازگردد، دستش را گرفتم و به او گفتم عمو جان ناهار بخور بعد برو، محمدعلي با دست ديگرش دستش را از دستم جدا کرد و با لبخندي در گوشه لبش مرا بوسيد و گفت: عمو جان! زخمي‌ها مهم‌تر هستند، اول بايد به آن‌ها برسم و با يک چشمک خداحافظي کرد و رفت. تا پاسي از شب به خانه برنگشت. نيمه‌هاي شب بود که زنگ خانه را زدند و محمدعلي پس از درمان مجروحان از حال دوستان آشنايان خبر گرفته بود، به گفته محمدعلي ساعت 9 و نيم صبح امير خسروي، دوست من و از کسبه بازار بازداشت شده بود.»

متن کامل اين مقاله در نشاني tebyan.net قابل مشاهده است.

پنجشنبه 21 شهريور 1392 - 8:36
*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری