شنبه 28 مرداد 1396 - 6:26
پربازديدترين اخبار از استان
تهران
  • هيچ خبري موجود نيست

تبيان منتشر کرد:

خردمندِ به خون خفته

تارنماي فرهنگي اطلاع رساني تبيان مجموعه مطالعاتي «خردمند به خون خفته»،فرازهايي از زندگي و انديشه هاي شهيد باهنر را در محيط مجازي منتشر کرد.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي،بخش کتابخانه اينترنتي موسسه تبيان اين مجموعه مطالعاتي را منتشر کرده است.

غلامرضا گلي زواره در اين مجموعه مي نويسد:«هشتمين روز از ماه شهريور يادآور به خون خفتن مظلومانه دو انسان متعهد و معتقدي است كه با تمسك به قرآن و عترت لحظه‏ اي از پيمودن طريق حق منحرف نشدند و با اهتمامي بي‏وقفه براي شكل‏ گيري و شكوفايي نهال پر بار انقلاب اسلامي قيام نمودند. و در جهت احياي ارزش‏هاي ديني و بازگشت به هويت مذهبي، به ويژه در تربيت نسل نو خاسته دمي آسوده نزيستند. سرانجام آن دو يار صديق پروانه‏ وار بر گرد شمع توحيد سوختند و به لقاي معبود شتافتند.امام خميني (قدس سرّه) در خصوص اين اسوه‏ هاي وارستگي فرمودند: «... آقاي رجايي و آقاي باهنر هر دو شهيدي هستند كه با هم در جبهه‏ هاي نبرد با قدرت فاسد، هم جنگ و هم رزم بودند... رجايي و باهنر اگر نيستند خدا هست...» اين نوشتار در نظر دارد سيري اجمالي در زندگي و انديشه‏ هاي شهيد باهنر داشته باشد و ان‏شاءالله در مقاله‏ اي مستقل به ابعاد شخصيتي شهيد رجايي پرداخته خواهد شد.شهيد دكتر محمد جواد باهنر به راستي فردي صاحب نظر و انديشمندي خوش فكر و بامعلوماتي عميق و نظم يافته بود، قلبش در راه ارشاد فكري و عمل و ارتقاي آگاهي جامعه مي‏ طپيد و در اين راه آرام وقرار نداشت، با اقشار گوناگوني از جامعه تماس داشت و به تناسب، نقش ارزشمندي در تعليم و تربيت هر كدام ايفا مي‏ كردو از ميان آنان افراد علاقه‏ مند به مباني ديني و قرآني را جمع و جذب مي‏ نمود. او كه بنيان‏هاي اعتقادي را به خوبي مي‏ شناخت و با محيط دانشگاه مأنوس بود،در تعميق پيوند بين حوزه و دانشگاه كوشش فراواني از خود بروز داد. محور تلاش‏هاي اين فرزانه شهيد، مدام در انديشه پايه‏ گذاري كارهاي اساسي جامعه بود. استقامت وي در مبارزه پي‏گير عليه كفر و نفاق براي ما درس بزرگي است؛ او به دور از خودنمايي، رياكاري و هياهو كارهاي سخت را بر عهده مي‏ گرفت و آن را با صبر و متانت انجام مي‏ داد. چهره تابناك امثال باهنر بود كه با زندگي پرشور خود حماسه انقلاب عظيم اسلامي را بر سينه تاريخ حك نمودند.

باهنر، ضمن تحصيلات نه ساله در حوزه علميه قم، از ادامه تحصيل در مدارس رسمي غافل نبود و كلاس دوازدهم را به طور متفرقه امتحان داده و ديپلم گرفت و پس از چندي در دانشكده الهيات به تحصيلات خود ادامه داد، اما چون محتواي دروس آن برايش تازگي نداشت و در قم به طور عميق با آنها آشنايي داشت، در هفته يكي دوبار در برخي درس‏ها كه لازم بود شركت مي‏ نمود و سرانجام در سال 1337 هـ.ش دوره ليسانس را به پايان رسانيد و دوره دكتراي الهيات را عمدتا پس از آمدن به تهران ادامه داد و يك دوره فوق ليسانس امور تربيتي را در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران طي دو سال گذرانيد.

باهنر، در قم ضمن تحصيلات به كمك تني چند از دوستان دانشور، نشريه مكتب تشيّع را پي‏ ريخت. اين مجله نخست به صورت سالنامه و سپس به فصلنامه تبديل شد. ايشان در اداره مجله مكتب تشيّع نقش اول را داشت و عمده مسؤوليت‏هاي فرهنگي و بررسي مقالات رسيده به دوش وي بود. مقالات اين نشريه به عنوان مسايل روز در جهت شناسانيدن ابعاد معارف اسلامي به سبك ژرف و بديع تدوين مي‏ گرديد و شخصيت‏هايي كه براي تأليف آن‏ها انتخاب شده بودند از افراد باصلاحيت به شمار مي‏ رفتند. گرچه فصلنامه به دليل مضايق اقتصادي و مخالفت رژيم تا يك سال بيش‏تر دوام نيافت، ولي سالنامه مكتب تشيّع تا حدود هشت سال ادامه يافت. شهيد باهنر در اولين مصاحبه كه در مكتب تشيع درج گرديد به عنوان يك چهره فرهنگي مورد توجه محافل ديني و علمي قرار گرفت.باهنر مصداق بارز كونوا دعاة الناس بغير السنتكم بود؛ يعني مي‏ كوشيد با رفتار و اعمالش بدون آن كه سخني بر زبان آورد افراد را موعظه كند، مكتبش را در لحظات و ذرّه ذرّه زندگي‏اش مي‏ شد مشاهده كرد، هيچ گاه چهره عصباني وي را نمي‏ شد، ترسيم كرد و در مقابل فشارها و ناملايمات متانت و گشاده‏ رويي نشان مي‏ داد. خستگي در زندگي وي مفهومي نداشت و در پايان روز، پس از كارهاي طاقت فرسايي كه انجام مي‏داد نشاط وي چون زمان آغاز فعاليت بود. البته شادماني او در روح و روانش ريشه داشت ولي از نظر فيزيكي گاهي چشمانش از فرط خستگي و بي‏خوابي در التهاب لختي آسودگي، مي‏ سوخت. اگر كاري به او محوّل مي‏ گشت تا آن را به پايان نمي‏ رساند قرار نمي‏ گرفت. در مسايل گوناگوني كه به وي تفويض مي‏ شد، در مواقعي خواب، خوراك و استراحت را در شبانه روز به طور كامل بر خود تحريم مي‏ نمود تا از آن موضوع مورد نظر گره‏ گشايي كند. عطوفت و مهرباني‏ اش به گونه‏ اي بود كه دوستان و همكارانش از محيطي كه با او مشغول تلاش بودند، لذت مي‏ بردند. او كار را تنها براي خدا مي‏ كرد و به همين دليل در ميان جامعه كم‏تر شناخته شد و مي‏ كوشيد حضور تبليغاتي خود را كم رنگ نشان دهد. اميد، تلاش و توكل در روانش موج مي‏ زد و هرگز در طول سال‏ها مجاهدت و مبارزه او را به كنجي خزيده و مأيوس نمي‏ شد ديد. مي‏ دانست كه چه مي‏ كند و چه مي ‏گويد و با برخوردي متين مسايل را ارزيابي مي‏ كرد و پس از شناسايي راه با پشت‏كاري شگرف آن را خاتمه مي‏ داد. گستردگي معلومات هرگز موجب خويشتن بيني در او نبود و به دليل فروتني همواره تا پايان عمر آماده آموختن از ديگران بود. خود محوري در وي ديده نمي‏ شد و در مواردي كه ديگران او را مشاور خويش قرار مي‏ دادند، دل‏سوزي زايدالوصفي از خود بروز مي‏ داد. هرگز خستگي را ملاقات نمي‏ كرد و با آن لبخند دائمي كه بر لبانش نقش بسته بود، نور اميد را در اطرافيان روشن نگاه مي‏ داشت، در برخوردهاي خانوادگي با اقوام، دوستان و بستگان دور و نزديك اعم از كوچك بزرگ يكي يكي احوال‏پرسي مي‏ كرد و از كار و فعاليتشان سؤال مي‏ نمود گرچه باهنر فردي آرام و ساكت بود، ولي درست جايي كه لازم بود تا در مقابل حركتي منفي يا جرياني انحرافي يا سخني خام مقاومت نشان دهد، مقابله مي‏ كرد و در برابر آن‏ها ايستادگي مي‏ نمود.مقام معظم رهبري حضرت آية الله العظمي خامنه‏ اي فرموده‏ اند: در همه مجامعي كه از سوي جمع ما يك كار فكري انجام مي‏ گرفت، مرحوم شهيد باهنر به عنوان يك عنصر كار آمد و ارزشمند حضور داشت. در خصوص اخلاق وي، نظيرش را كم داريم و شهيد مطهري و بيش از ايشان شهيد بهشتي بسيار شيفته ويژگي‏ هاي رفتاري دكتر باهنر بود، مهم‏ترين خصوصيت ايشان آن بود كه كار زياد و مفيد و جمع و جور را بدون هيجان ظاهري انجام مي‏ داد، مردي عميق، صبور، بردبار، جدّي، صميمي، صديق و باصفا بود، در نگارش خوش ذوق، اديب و داراي نوشته‏اي آهنگين و زيبا بود.از دوران جواني حالات تعبّد در ايشان آشكار بود و نمازش را اول وقت و حتي الامكان به جماعت اقامه مي‏ نمود و در صحن فيضيه در نماز جماعتي كه به امامت آية الله العظمي اراكي اقامه مي‏ گشت، حاضر مي‏ شد. اعتقاد وافري به نماز شب، زيارت جامعه كبيره و ساير ادعيه داشت كه در مواقع تنهايي به آن‏ها مشغول بود. نماز و دعا را وسيله صفاي قلب و تزكيه درون مي‏ دانست، طبق قواعدي كه در آداب مسجد جمكران آمده بيش‏تر اوقات با پاي پياده به اين مكان مي‏ آمد و به آداب اين مسجد عمل مي‏ نمود، از قيودات دست و پاگير نفرت داشت و مي‏ گفت برخي تكلف‏ها سد راه رشد انسان است، در يكي از سال‏ها كه به آبادي «وشنوه» از توابع قم رفت و اتاق خرابه‏اي كه مربوط به امام‏زاده بود در اختيارش قرار گرفت به اتفاق همراهان آن را تعمير نمود و بخشي از قرآن را طي دو ماه تابستاني كه در اين آبادي به سر برد، حفظ نمود.دكتر باهنر بر اين باور بود كه در سطح جامعه بايد اصول اخلاقي، گريز از تهمت و اهانت اجرا بشود با حفظ اين اصل كه سازش كاري و گذشت بي‏جا و سكوت در برابر خيانت و تجاوز جرم است، در عين حال افترا و هتك حيثيت و اظهار نظرهاي مبتني بر حدس، شايعه و منافع شخصي كه اكثر ريشه در خودمحوري‏ها و دسته‏ بندي‏هاي كاذب دارد، درست نمي‏ باشد. آن متفكر والامقام به اصل استوار ولايت فقيه اعتقاد و التزام عملي داشت و پايان نامه تحصيلي خود را در مقطع دكترا اين موضوع قرار داد و در زمان تحصيل در دانشكده معقول و منقول (الهيات كنوني) براي استاد خود شهيد مطهري نوشت: چون اين‏جانب محمد جواد باهنر دانشجوي دانشكده علوم معقول و منقول (رشته معقول) موضوع پايان نامه تحصيلي خود را «ولايت‏ فقيه» در نظر گرفته‏ ام، متمني است در صورت صلاح‏ديد موافقت فرماييد ـ 9/11/1338 ـ موافقت مي‏ شود، مرتضي مطهري10/11/1338 و اين مسأله نشان مي‏ دهد كه اصل اعتقادي ولايت فقيه براي آن شهيد بزرگوار از زمان‏هاي دور به عنوان يك موضوع مهم ديني مطرح بوده است.دكتر باهنر در فاصله زماني حساس هفتم تير 1360 تا هشتم شهريور همان سال كه پس از شهادت دكتر بهشتي به دبيركلي حزب جمهوري اسلامي برگزيده شد به بحث ولايت و رهبري پرداخت و در زماني كه نظام نوپاي اسلامي تازه شكل گرفته و ابهام‏ها و سؤال‏هاي فراواني در اذهان وجود داشت به بيان ابعاد گوناگون اين مسأله پرداخت، او تأكيد نمود: به دليل آن كه تعاليم اسلام تعطيل بردار نمي‏باشد، آن نظام و ولايتي كه بتواند اين مسائل را هم‏چون اقامه عدل، امر به معروف و نهي از منكر، اجراي حدود و احكام الهي و جهاد را تحقق ببخشد در زمان غيبت ولي عصر (عج) هم بايد وجود داشته باشد و اگر ولايت فقيه نباشد بيش از هفتاد درصد از اسلام را بايستي تعطيل كرد.

باهنر، در پرتو شناخت عميقي كه طي ساليان متمادي تلاش و فعاليت نسبت به اسلام پيدا كرده و رنج‏هاي فراواني كه در اين راه بر جان خويش خريده بود، دريافت كه عامل اصلي بقاي رژيم استبدادي و ستم شاهي تهي ساختن فرهنگ جامعه از محتواي معنوي، ارزشي و اخلاقي است و بايد فرهنگ مردم غني گشته و ارتقا يابد و باورهاي اعتقادي آنان خصوصا بر مبناي تشيع تقويت گردد. بيش‏تر اهتمام وي متوجه تعليمات ديني‏اي بود كه براي دانش آموزان تدريس و براي محو اين تعليمات كار تأليف كتاب‏هاي جديد بينش ديني را آغاز كرد و در آن زمان كه تاريكي جهل و غفلت بر كشور حكم‏فرما بود و دشمن مي‏رفت تا با نقشه‏اي از قبل طراحي شده، هويت اسلامي را نابود كند، اين بنده خالص خدا به همراه شهيد دكتر بهشتي در كمال تدبير و تيزبيني تا اعماق رژيم فاسد شاهنشاهي نفوذ نمود و دست به كاري زد كه نه تنها مايه پاسداري اسلام اصيل و حقيقي در آن شرايط آشفته و خفقان‏ آور شد، بلكه به تدريج نسلي را تربيت كرد كه يك باره براي حفظ حقيقت اسلامي خويش به پا خواست و در عين ناباوريِ جهانيان طومار رژيم استبدادي را درهم نورديد و خود اسوه و نمونه‏اي براي جهان اسلام و محرومين صالح گشت. نگارش كتاب‏هاي ديني به راستي تحول عظيم فرهنگي توسط باهنر و برخي بزرگان بود كه با مشكلات فراوان تحقق يافت و رژيم پهلوي زماني از حقيقت بيدار گرانه و انسان‏ساز اين انسان‏هاي مدبّر و متعهّد آگاه شد كه شعله انقلاب اسلامي زبانه كشيده و چاره‏اي جز نظاره نمودن و پذيرش آثار اين غفلت را نداشت، در دل تك تك آيات و روايات برگزيده اين كتاب‏ها و سطور نگاشته شده آن‏ها نكاتي نهفته بود كه ناخودآگاه بر جان‏ها تأثير مي‏ بخشيد و ايمان، حماسه و شور انقلابي را در نسل جوان بيدار مي‏ ساخت.

باهنر خود در اين باره مي‏ گويد: «توانستيم در قسمت برنامه‏ ريزي درسي راه يابيم و جالب بود در اين فرصت ما از بخش‏هاي كوتاهي كه در اول ابتدايي به عنوان مسايل ديني بايد وارد مي‏ شد تا آخرين سال‏هاي تحصيلي دبيرستان موفق شديم كه كتاب‏هاي تعليمات ديني بنويسيم و همين طور براي دوره ‏هاي تربيت معلم و ديگر رشته‏ هاي تحصيلي كه وجود داشت به ياري خداوند موفق شديم كتاب‏هاي مزبور را بدون يك جمله دخالت رژيم بنويسيم و مطالب اين كتاب حتي در آن روزها در برخي حوزه‏هاي مبارزاتي مخفي به عنوان محتواي آموزشي تعليم داده مي‏ شد، در اين اواخر يعني سال‏هاي 1355 ـ 1356هـ.ش، عوامل استبداد احساس نمودند كه مطالب كتاب‏ها چيست و لذا به مراكز خود نشان دادند تا سانسور گردد و ما وقتي به كتاب‏هاي تجديد نظر شده آنان دست يافتيم، مشاهده كرديم حدود 60% مطالبي را كه در كتاب اول و دوم راهنمايي نوشته بوديم، خط كشيده و در حاشيه اين‏ها اظهار نظرهايي كرده بودند و معلوم بود برايشان ناگوار است، از آن موقع تصميم گرفتند اين كتاب‏ها ديگر تدريس نشود و به دنبال مؤلف جديدي بودند كه مطالبي به دل‏خواه آنان تحت عنوان تعليمات ديني بنويسد كه يا نبود و يا آن كه جامعه نمي‏ پذيرفت، معلمان به ما مي‏ گفتند زمينه بسيار خوبي دستمان داديد. اگر مي‏ خواستيم عليه رژيم مخالفتي داشته باشيم در هيچ يك از كتاب‏هاي ديگر امكان نداشت. اتفاقا در سال 1356 هـ.ش كه ديگر آغاز مبارزه وسيع بود ناگزير شدند تسليم گردند، ولي ما به عنوان يادگار نسخه‏ اي از كتاب‏هايي كه دور مطالب سانسور شده را خط كشيده بودند يافتيم، و جالب اين كه با قلم مختلف، يعني در سه جا مرور گشته و رد شده بود، در سراسر اين كتاب‏ها حتي نمي‏ توان جمله‏اي يافت كه حتي غير مستقيم دستگاه طاغوت را تأييد كند. جالب اين جا است كه باهنر از سال 1350 نمي‏ توانست منبر برود و سخنراني كند، اما مشغول تأليف كتاب براي ميليون‏ها دانش آموز بود! در اين كتاب‏ها ردپاي مبارزه با استكبار و استبداد به خوبي ديده مي ‏شد، آيات فراواني درباره جهاد و لزوم مبارزه عليه ستم و بي ‏عدالتي آمده و بحث تقيّه به عنوان ضرورت مبارزه مخفي و حفظ نيروها از گزند ضربه كاري دشمن مطرح شده بود. در تشريح تاريخ زندگي ائمه آن قسمت‏هايي كه مربوط به مبارزات آن ستارگان درخشان بود در اين كتاب‏ها محور بحث‏ها قرار گرفت»

متن کامل اين مجموعه و مقالات مرتبط در نشاني tebyan.net قابل مشاهده است.

يكشنبه 17 شهريور 1392 - 10:1
*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری