دوشنبه 27 آذر 1396 - 17:54
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

پاي منبر معرفت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان فارس

 

شخصيت حضرت علي (ع)

 

على بن ابى طالب (ع) از شخصيت هايى است که مخصوص به زمان معينى نمى باشد. اومربوط به تمام زمان هاست . على شخصيت و کلامى دارد که هر چه زمان بگذرد, نمى توان آن را کهنه سازد. پس معلوم مى شود شخصيت ها بر دو گونه اند : شخصيتهاى ابدى و پابرجا و شخصيتهاى موقت و فراموش شدنى.
((جبران خليل جبران)) اين مسيحى لبنانى که در دوازده سالگى به آمريکا رفته است و به دو زبان عربى و انگليسى کتابهايى نوشته که شاهکار است, با اينکه مسيحى است از شيفتگان مولاى متقيان على (ع) است . وى در آثارش وقتى مى خواهد ازشخصيتهاى بزرگ دنيا نام ببرد, نام عيساى مسيح و على بن ابى طالب را مى برد.
از جمله سخنان او درباره ى حضرت امير (ع) اين است :
((من از اين راز سر در نمىآورم که چرا بعضى از افراد از زمان خودشان اين قدرجلو مى باشند. به عقيده من على بن ابى طالب مال آن زمان نبود, به اين معنا که زمان, مال على بن ابى طالب نبود)) . (يعنى آن زمان ارزش على را نداشت . على قبل از زمان خودش متولد شده بود).
آنگاه مى گويد :
و في عقيدتي أن عليَ بن أبي طالب أول عربيَ جاور الروح الکلّية و سامرها .
به عقيده ى من , على بن ابى طالب اولين شخصيتى است از عرب که هميشه در کنار روح کلّى عالم است (يعنى همسايه خداست) و او مردى بود که شب ها با روح کلّى عالم به سر مى برد.
على (ع) خودش درباره ى افرادى مى فرمايد :
اللهم بلى لاتخلو الارض من قائم لله بحجّة إمَا ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً مغموراً تا آنجا که مى فرمايد : هجم بهم العلم على حقيقة کثيرة و باشروا روح اليقين و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون .
هستند افرادى که علم از باطن به آنها هجوم آورده است, در حقيقت روشنايى; يعنى علمشان غير از اين علم هاى متغير نسخ شدنى است . به عمق حقيقت رسيده اند و با روح يقين مباشر و متّصل شده اند; که اين عمق را نيز از لسان خودش چنين در مى يابيم :
لو کشف الغطاء ما ازددت يقيناً اگر پرده برداشته شود, بر يقين من افزوده نمى گردد.

 

دنيا عقيم است که مانند على بزايد!

پس از گذشت سال ها از شهادت حضرت على (ع) , روزى عدى بن حاتم نزد معاويه رفت. معاويه مى دانست که عدى يکى از ياران قديمى اميرالمؤمنين است, خواست کارى بکند که شايد اين دوست قديمى کلمه اى عليه حضرت بگويد, از اين رو گفت : عدى! فرزندانت چه شدند؟! عدى گفت : در رکاب مولايشان على, با تو که در زير پرچم کفر بودى, جنگيدند و کشته شدند.
معاويه : عدى ! على درباره ى تو انصاف داد!
عدى : چطور؟
معاويه : پسران خود را نگهداشت و پسران تو را به کشتن داد.
عدى : معاويه ! من درباره ى على انصاف ندادم. نمى بايست على امروز در زير خروارها خاک باشد و من زنده بمانم. اى کاش من مرده بودم و على زنده مى ماند!
معاويه که ديد سخنانش اثرى ندارد, گفت : عدى ! الان ديگر کار از اين حرفها گذشته است چون تو زياد با على بودى دلم مى خواهد, مقدارى از کارهايش را برايم توصيف کنى.
عدى : معاويه ! معذورم بدار!
معاويه : نه , حتماً بايد بگويى !
عدى : حال که بايد بگويم , آنچه را که مى دانم مى گويم, نه آنچه را که مطابق ميل توست!
آنگاه عدى شروع به صحبت درباره ى على (ع) کرد و گفت : يکى از خصوصيت هاى او اين بود که علم و حکمت از اطرافش مى جوشيد. على شخصيتى بود که در مقابل ضعيف, ضعيف بود و در مقابل ستمکاران نيرومند. با اينکه در ميان ما بى هيچ تکبر و امتياز مى نشست, اما خداوند هيبتى از او در دل مردم قرار داده بود که بدون اجازه اش نمى توانستيم حرفى بزنيم.
معاويه ! مى خواهم منظره اى را که به چشم خود ديده ام , برايت باز گويم : در يکى از شب ها على را ديدم که در محراب خويش با خدايش به راز و نياز پرداخته و محاسن شريفش را به دست مبارک گرفته , مى گويد : يا دنيا غرّي غيري ; اى دنيا , کسى غير از مرا فريب ده .
عدى آنچنان على (ع) را وصف کرد که دل سنگ معاويه تحت تإثير قرار گرفت; به طورى که با آستين , اشک هاى صورتش را پاک کرد . آنگاه گفت : دنيا عقيم است که مانند على بزايد.

 

پيامبر اکرم (ص ) حضرت على (ع ) را به خانهء خود مى برد

از آنجا که خدا مى خواهد ولى بزرگ دين او در خانهء پيامبر بزرگ مى شود و تحت تربيت رسول خدا قرار گيرد, توجه پيامبر را به اين کار معطوف مى دارد. مورخان اسلامى مى نويسند:
خشکسالى عجيبى در مکه واقع شد. ابوطالب , عمومى پيامبر, با عايله و هزينهء سنگينى روبرو بود. پيامبر با عموى ديگر خود, عباس , که ثروت و مکنت مالى او بيش از ابوطالب بود به گفتگو پرداخت و هر دو توافق کردند که هر کدام يکى از فرزندان ابوطالب را به خانهء خود ببرد تا در روزهاى قحطى گشايشى در کار ابوطالب پديد آيد. از اين جهت عباس , جعفر را و پيامبر اکرم (ص ) حضرت على را به خانهء خود بردند .
اين بار که امير مؤمنان به طور کامل در اختيار پيامبر قرار گرفت از خرمن اخلاق و فضايل انسانى او بهره هاى بسياربرد و موفق شد تحت رهبرى پيامبر به عاليترين مدارج کمال خود برسد. امام (ع ) در سخنان خود به چنين ايام و];ؤمراقبت هاى خاص پيامبر اشاره کرده , مى فرمايد:
و لقد کنت اتبعه اتباع الفصيل اثر أمه يرفع لى کل يوم من اخلاقه علما و يا مرنى بالاقتداء به .
من به سان بچه ناقه اى که به دنبال مادر خود مى رود در پى پيامبر مى رفتم ; هر روز يکى از فضايل اخلاقى خود را به من تعليم مى کرد و دستور مى داد که از آن پيروى کنم .

 

حضرت على (ع ) در غار حرا

پيامبر اسلام (ص) پيش از آنکه مبعوث به رسالت شود, همه ساله يک ماه تمام را در غار حرا به عبادت مى پرداخت و در پايان ماه از کوه سرازير مى شد و يکسره به مسجدالحرام مى رفت و هفت بار خانهء خدا را طواف مى کرد و سپس به منزل خود باز مى گشت .
دراينجا اين سؤال پيش مى آيد که با عنايت شديدى که پيامبر نسبت به حضرت على داشت آيا او را همراه خود به آن محل عجيب عبادت و نيايش مى برد يا او را در اين مدت ترک مى گفت ؟
قراين نشان مى دهد از هنگامى که پيامبر اکرم (ص ) حضرت على (ع ) را به خانهء خود برد هرگز روزى او را ترک نگفت . مورخان مى نويسند:
على آنچنان با پيامبر همراه بود که هرگاه پيامبر از شهر خارج مى شد و به کوه و بيابان مى رفت او را همراه خودمى برد.
ابن ابى الحديد مى گويد:
احاديث صحيح حاکى است که وقتى جبرئيل براى نخستين بار بر پيامبر نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخرساخت على در کنار حضرتش بود. آناز از روزهاى همان ماه بود که پيامبر براى عبادت به کوه حرا رفته بود.
امير مؤمنان , خود در اين باره مى فرمايد:
و لقد کان يجاور في کل سنة بحراء فأراه ولايراه غيري
پيامبر هر سال در کوه حرا به عبادت مى پرداخت و جز من کسى او را نمى ديد.
اين جمله اگر چه مى تواند ناظر به مجاورت پيامبر در حرا در دوران پس از رسالت باشد ولى قراين گذشته و اينکه مجاورت پيامبر در حرا غالباً قبل از رسالت بوده است تأييد مى کند که اين جمله ناظر به دوران قبل از رسالت است .
طهارت نفسانى حضرت على (ع ) و پرورش پيگير پيامبر از او سبب شد که در همان دوران کودکى , با قلب حساس وديدهء نافذ و گوش شنوا خود, چيزهايى را ببيند و اصواتى را بشنود که براى مردم عادى ديده و شنيدن آن ها ممکن نيست ; چنانکه امام , خود در اين زمينه مى فرمايد:
أرى نور الوحي و الرسالة و أشم ريح النبوة
من در همان دوران کودکى , به هنگامى که در حرا کنار پيامبر بودم , نور وحى و رسالت را که به سوى پيامبر سرازيربود مى ديدم و بوى پاک نبوت را از او استشمام مى کردم .
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
امير مؤمنان پيش از بعثت پيامبر اسلام نور رسالت و صداى فرشتهء وحى را مى شنيد.
در لحظهء بزرگ و شگفت تلقى وحى پيامبر به حضرت على فرمود:
اگر من خاتم پيامبران نبودم پس از من تو شايستگى مقام نبوت را داشتى , ولى تو وصى و وراث من هستى , تو سروراوصيا و پيشواى متقيانى .
امير مؤمنان دربارهء شنيدن صداهاى غيبى در دوران کودکى چنين مى فرمايد: هنگام نزول وحى بر پيامبر صداى ناله اى به گوش من رسيد; به رسول خدا عرض کردم اين نالهء چيست ؟ فرمود: اين نالهء شيطان است و علت ناله اش اين است که پس از بعثت من از اينکه در روى زمين مورد پرستش واقع شود نوميد شد. سپس پيامبر رو به حضرت على کرد و گفت :
 انک تسمع ما أسمع و ترى ما أرى إلا أنک لست بنبي و لکنک لوزير

 

شنبه 27 مهر 1392 - 14:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری