دوشنبه 1 آبان 1396 - 5:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان تهران

 

امام علي (ع) و مردم سالاري ديني

 

با تفاوت هايي که دموکراسي به معني غربي وشرقي آن دارد اسلام نيز با قبول اصولي از دموکراسي پاي بندي خود را به اين روش درحاکميت در اصل تشريع داشته و در دوره هايي عمل به آن نيز نموده است.

ادعاي شيعه بر اين است که شاخصه ها و مميزاتي که دموکراسي مثل اعتبار رأي اکثريت ،آزادي،مساوات و برابري منشاء قدرت بودن مردم جزء مولفه هاي لاينفک دموکراسي به شمار مي رود.

در حکومت مولاي متقيان علي (ع) به شکل واقعي و غير شعاري محور عمل بوده است .

بهتراست هرکدام از اين موارد به صورتي جزئي مورد برسي قرار گيرد .

 

1- اعتبار رأي اکثريت

- درديدگاه امام علي (ع) اکثريت داراي اعتبارخاصي است به گونه اي که سنت و طبيعت اکثريت قرين با غلبه ظاهري مي باشد ،يعني هر کجا عزم اکثريت معطوف به موضوعي شد برد نوعي آنان است از امام (ع) بشنويم :

« هم الذين اذااجتممعوا غلبوا ؛  آنها زماني که براي اهداف خويش اجتماع کنند غلبه و پيروزي از آن آنهاست .» (نهج البلاغه، کلمات قصار، 199)

 

دراين جمله امام (ع)صحبت از غوغائيان و اوباش نموده ولي اجتماع و اکثريت را پيروز و غالب قلمداد مي کنند ولو اوباش باشند.

و يا مي فرمايند: « الشوري للمهاجرين والنصار فان اجتمعوا علي رجلو سموه اماما کان ذالک لله رضي؛ شوري براي انتخاب خليفه از آن مهاجرين و انصار مي باشد پس اگر رأي اکثريت تعلق به کسي گرفت و آن را امام ناميدند رضايت خداوند در آن است .» (نهج البلاغه ، قسمتي ازنامه 6)

نه تنها امام را از آن اکثريت مي شمرند، بلکه رضايت خداوند و سنّت الهي را همراه با تصميم اکثريت در مواقع خاص مي داند .البته ناگفته نماند اجتماع و اکثريت را هميشه بر هدايت و صواب ندانسته و تاکيد بر اطاعت از اکثريت در همه موارد را ندارد.ولي رأي اکثريت را مورد احترام و اعتنا مي دانند .

امام (ع) در سيره و عمل خويش نيز اکثريت و رأي آنان را نافذ مي دانند . در قضيه حکميّت مي فرمايند: «ديروز اميرمومنان بودم و امروز مأمورم....شما زندگي را مي جوئيد و من نبايد برخلاف ميل شمارفتارکنم. »

امام (ع) ضمن ابراز نارضايتي، خود را محکوم به هم سوئي با اکثريت مي کند. نه تنها حکميّت را برخلاف ميل باطني پذيرفته بلکه حکم نيز علي رغم صلاحديد (ابوموسي اشعري) به رأي اکثريت انتخاب مي شود . امام (ع) يکي ازدلايل و انگيزه هائي که براي انتخاب خلافت داشته اند، هجوم و درخواست اکثريت و اشتياق جمعي مردم بيان مي فرمايند: « و لاحضور الحاضر»

 

2- آزادي

- به معناي (حق) و (اختيار) و به طورکلي (مستقل و مختار بودن شخص در گزينش اعمال خود )

امام (ع) آزادي را درچارچوب و حوزه اسلام همان سيره نبي مکرم اسلام (ص)بود، پذيرفته و به آن عمل مي نمودند.

آزادي بيان نقد و انتقاد، مخالفت ، عدم همراهي، حتي دشمني تا زماني مورد پذيرش و تحمل امام (ع) بود که تحمل آن را دستور داده بود. اشاعه سنّت بداعي، به مخاطره انداختن جامعه مسلمين ، مخالفت با صريح احکام و حدود الهي و خصوصاً نقض عدالت مواردي بودند که حضرت حساسيّت خاصي روي آنها داشتند.

امام (ع) بنا بر حکم دين و سيره نبي مکرم اسلام (ص) اکراه و اجبار را براي قبول و همراهي مردم مردود دانستند و خود نيز نظريات و دانسته هاي برحق خود را به خاطر حفظ منافع جمعي و اجتماعي تحميل نمي کردند.

نمونه هاي ذيل گواه برسيره حضرت مي باشد :

- بيعت نکردن خواصّي چون (عبيدا...بن عمر ) و (سعدبن ابي وقاص ) راکه نوعاً خطري براي حکومت قلمداد مي شود با بزرگواري و احترام به آزادي افراد پذيرفته و هيچ گونه برخوردي نمي کند .

- براي مردان جنگجوئي که ازمرگ نمي ترسند ولي بنابر دلائلي به جنگ با معاويه رغبت نداشتند راه سومي نشان مي دادند که ازننگ خانه نشيني دور بوده و برخلاف ميلشان هم به جنگ نروند: به صفوفي که در مرزهاي ايران و خراسان با کفّار مي جنگند ملحق شويد .

- درخطبه شقشقيه مي فرمايند: «پس من رداي خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن درپيچيدم ...ديدم بردباري و صبر به عقل وخرد نزديکتر است، لذا شکيبائي مي ورزيدم ، ولي به کسي مي ماندم که خاشاک چشمش را پرکرده و استخوان گلويش را گرفته بود»

امام (ع) هزينه زندگي به همراه آزادانديشي و آزاديخواهي واقعي را درجامعه اي که رشد کافي نداشته و ندارد و شرايط لازم را براي زندگي اجتماعي آن هم به شکل شهرهاي بزرگ و داراي منافع ندارد ، پرداخت مي نمايد و آن هم صبر به شديدترين شرايط خويش مي باشد .

اما هرگونه آزادي منجر به بدعت ، مخاطره يا نقص حدود الهي درنزد ايشان رسميت نداشته و با آن برخوردهاي مناسبي کرده اند.

نمونه هائي جهت اثبات بيان مي گردد:

درخطبه 15نهج البلاغه مي فرمايند: « به خداسوگند! آنچه از عطاياي عثمان آنچه بيهوده از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيداگربيايم به صاحبش بازمي گردانم اگرچه زناني را به آن کابين بسته و يا کنيزاني را با آن خريده باشند.»

درمقاله اي که از استاد محمد دشتي چاپ شده فرموده اند: يکي ازقضات درکوفه خانه اي خريد به مبلغ هشتاددينارکه نسبت به زمان خودش قيمت بالائي است ،امام علي (ع)نامه اي نوشت و خانه را ازقاضي گرفت .( اشاره به نامه 3 نهج البلاغه )

ابولاسود ، را صبح به عنوان قاضي منسوب نموده و عصر همان روزعزل مي فرمايند .

ابولاسود در مسجد از ايشان سؤال کرده مي گويد: آقا! قاضي يکروزه هم داشتيم ؟ آقا مي فرمايد: بله به من گزارش دادند که تو در برخورد با مردم خشن بودي.

به اهل بصره مي نويسند : «گسستن ريسمان اتحاد و پراکندگي شما طوري بود که خود از آن آگاهيد من از جرم شما گذشتم ...اگر هم اکنون افکار مهلک و نظريات ضعيف و فاسدشما را به مخالفت و ستيزه با من بکشاند سپاه من آماده و پا دررکاب اند... حمله اي به شما بياورم که جنگ جمل دربرابر آن کوچک باشد » (نامه 29نهج البلاغه )

ديده مي شود که امام (ع) با تمام توصيه ها به فرمانداران درعدم اجبار و اکراه مردم و آزاد گذاشتن آنان در انتخاب و عمل به مدارا، آزادي را تا جائي براي افراد يا گروه ها قابل تحمل مي داند که عناصر سه گانه مذکور مورد تهديد نباشند والا، تهديد،عزل و سرکوب نتيجه آزادي بي عنان و قاعده است .

درنتيجه آزادي را درحوزه دين يعني قرآن مجيد و سيره و کلام نبوي (ص)مي داند ، چنانچه فرزند خلف آن حضرت امام خميني(ره) نيزچنين تفکري داشتند:« آزادي منهاي دين را نمي خواهيم ،آزادي...... منهاي دين توحش است » (مقاله استاد محمد دشتي ويژه نامه روزنامه اطلاعات به مناسبت سال امام علي (ع) رمضان 1421)

 

3- مساوات و برابري

برابري درمقابل قانون ، تقسيم بيت المال ، تطبيق سفره خضرت علي با حداقل فقراء جامعه ، تلقي از افراد جامعه که يا برادر ديني اند يا مثل تو انسان ، عدم رجحان غيرشرعي و عقلي در انتصابات و هزاران نمونه رويکرد واقعي و عملي و غير شعاري حضرت به اصل مساوات که برگرفته ازکلام نبوت و قرآن مجيد مي باشد.

 

4- منشاء قدرتمند بودن مردم

امام علي(ع) هم براي به وجودآمدن حکومت ، مردم را يکي ازاصول اصلي مي داند و هم در بقاء و حاکميّت آن ، بعضي ها درمقابل اين سؤال که آيا مردم براي اسلام اند يا اسلام براي مردم خود را ناگزير ازانتخاب يکي از اين دومي دانند ، درحالي که ، مردم و اسلام درمقابل هم نيستند بلکه مي توان آن دو را درطول هم فرض کرد.

به اين صورت که مردم در انتخاب آزادند، ولي وقتي دست به انتخاب زدند درمحدوه و حوزه آن انتخاب خويش مقيّد خواهندبود و قوانين وآئين آن انتخاب تعيين کننده مناسبات ، ارتباطات و تعامل جزئي و کلّي مي باشد .

حضرت يکي از علل قبول خلافت را (که به نظر مي رسد مادر و اصول ديگر علل بوده ) حضور قاطبه مردم اعلام نموده و در جاي جاي حکومت حضرت اعمال قدرت مردم و لو به اشتباه (اشتباه مردم درتشخيص و داوري جاهلي نخبگان و سود جويان ) مشهود است.

به نمونه هاي ذيل توجه فرمائيد:

- باتمامي حقّانيّتي که براي حکومت خويش قائل و معتقداست درنامه 6نهج البلاغه که سابقاً اشاره شد، تصميم مردم را محترم مي داند.

- با رهنمودهائي که درخصوص عدم فريب توسط قرآن هاي بر روي نيزه مي دهند، درمقابل تصميم و اراده مردم تسليم شده و تا آخر مسير غلط و ناصواب را فقط به خاطر مردم مي پذيرد.

- تسليم عزل ((قيس)) ازولايت مصربه علت اصرار نخبگان و بزرگان ازمردم بود با اين که (قيس) را مناسب ترين فرد براي آن مقام مي دانست.

- درخطبه 216نهج البلاغه که منشوربزرگ حقوق درعالم اسلامي تلقي مي شود مردم را به نقد و تذکر به خويش دعوت کرده و خود را تنها با فضل و لطف الهي مبرّاي از اشتباه مي داند .

- نظر و ديدگاه مردم را احترام و ارج نهاده و به آن توجه مي کردند .

در برگشت از جنگ صفين از عبيدالله بن وديعه انصاري سؤال مي کند: مردم درباره قضيه ما چه مي گويند؟ و نظر انديشمندان و صاحب نظران چيست؟

درمکتب اسلام و سيره عملي حضرت علي (ع) مردم در انتخاب حکومت آزاد و مختار بوده تا حکومت و فردعادل يا جائز را برگزينند و بعد ازانتخاب راه و شخص مورد دلخواه ( بر فرض اسلام و امام عادل ) قدرت و اراده مردم در حوزه و مدار اسلام در تمامي شئونات جامعه مورد احترام و توجه مي باشد .

پس اقتدار و قدرت مردم تا زماني در مکتب اسلام رسميّت داشته و مورد احترام است که تعارض اصولي و مبنائي با دين و اعتقاد منتخب خود مردم و باور آنان نداشته باشد .

 

شيوه هاي برخورد امام با مخالفان و دشمنان:

امام علي (ع) با توجه به ديدگاه اسلام ،اصل را برمدارا و محبّت گذاشته و معتقدند که پسنديدن و همراهي ، بايد کاملاً آزادانه و با اختيارصورت پذيرد . لذا اصل بر عدم برخورد و عدم انفعال در عمل کردن مي باشد. امّا چون انسان بالطبع داراي صفاتي چون تمامت خواهي ،زياده طلبي ،رجحان خواهي،علوّ طلبي است و در نتيجه منجر به فساد مي گردد، لابد از برخوردمناسب با عوامل فساد خواهيم بود. پس امام (ع) نيز مجبور به برخورد و دافعه بوده است که براي درک و تحقيق بهتر،خوب است افراد جامعه را به دودسته تقسيم نمائيم .

 

الف- برخورد امام با عوام

شيوه امام (ع) در برخورد با اشتباهات و اختلاف عمومي و عوام ،هميشه با مدارا و تحمّل بوده است و سعي آن حضرت درهدايت و راهنمائي بيشتر به چشم مي خورد تا شدّت ايشان در توصيه به مأموران جمع آوري زکات بارها نرمش و عدم توصل به زور و فشار را گوشزدمي نمود :« باتقوي و احساس مسئوليت دربرابر خداوند يکتا و بي شريک حرکت کن و دراين راه هيچ مسلماني رامترسان» (نامه 25 نهج البلاغه)

 

درعهدنامه اي براي جماعت که به محمدبن ابوبکر نوشته اند، مي فرمايند : «بالهاي محبّت را براي آنها بگستر! و پهلوي نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار! چهره خويش را براي آنها گشاده دار و تساوي دربين آنها حتي درنگاهت مراعات کن »

امام علي (ع) براي عوام جماعت که در لشگريان دشمن نيز بودندنصيحت و راهنمائي را چه ازطريق خود و ديگران به کار مي بست . از ابتداي به جنگ خودداري مي کرد و سعي افراد در بازکردن چشم مردم به حقايق و تصميم گيري واقعي و دقيق و مطابق عقل و اسلام را داشت .

 

ب- برخوردامام (ع) با خواصّ

نحوه برخورد امام (ع) نسبت به خواص از مخالفان و يا متخلفان ازدو محورقابل توجه است .

اول جايگاه و شخصيت آنان ، دوم نوع تخلف و مخالفت آنها، لذا به جهت روشن شدن مورداول تقسيمات ذيل ضروري به نظرمي رسد.

1- مخالفان ازگروه علماء و صاحبان فتوي

2- مخالفان از گروه صاحبان شمشير و زبان

3- مخالفان از گروه جايگاه اجتماعي و ديني و سابقه

4- مخالفان از گروه مناصب دولتي و زمامداران

5- مخالفان و متخلفان ازدوستان و نزديکان امام (ع)

با توجه به اصالت مدارا و رفق درمکتب و حکومت علي (ع) برخلاف عوام در برخورد با خواص موضعي متفاوت داشتند،خصوصاً در زمامداران ،قضات،نزديکان و علما،کوچکترين تخلف و انحراف را تحمل نکرده و تعللي درعزل ، توبيخ و تهديد آنها روا نمي دانستند ، زيرا انحراف در اين گروه ها و خواص به واسطه جايگاه آنان ، باعث انحراف و فساد در ارکان جامعه مي شود.

چناچه انحراف اشخاصي که جايگاه اجتماعي و ديني و سابقه درخشان در صدر اسلام داشتند و سمت و سوي آنها به طرف جمع مال و ثروت و برتري جويي بود، باعث عادت و مشروع قلمدادشدن اين رويه گرديد .

مي بينيم که به علت عدم عزل زمامداران فاسد در زمان عثمان جامه اسلامي گرفتار اين سنّت و رويه مهلک گرديد که زعامت و زمامداري هرکس ولو فرد فاسق مشروع و ديني و عقلائي قلمداد گرديد. درحالي که ولايت و زمامداري از نظر اسلام اصيل شرايطي دارد که ازجمله مهم ترين آن تقوي و عدالت مي باشد.

هم چنين فساد علماء و روايت حديث که بنده پول و مقام و در آرزوي راحتي و عافيت بودندباعث جعل احاديث زيادي گرديد که به قول مشهور (اِدخالَُ مالَيسَ من الدّينِ ،واردشدن چيزي که در دين نبود دردرون دين ) شده که چنان چهره دين را دربعضي مواضع تغيير مي دادکه تنها توسط ائمه اطهار (ع) و نبي مکرم (ص) قابل تشخيص مي بود .

چنانچه هنوز هم جامعه مسلمين و سرنوشت آنها دستخوش اين جعليّات قرار دارد. با توجه به مجال اين نوشتار تنها به مواردي از برخوردهاي حضرت اشاره مي شود تا مورد استنادخاتمه مقاله قرار گيرد بالطبع در شماره هاي بعدي مقالات به اين مورد مهّم به صورتي مفصل پرداخت خواهدشد.

- توبيخ ((عقيل )) برادر حضرت زماني که زياده ازحق خود را مطالبه نمود.

- درتهديد امام (ع) در نامه 41 نهج البلاغه که به يکي از زمامداران خويش نوشتند آمده است «به خداسوگند اگرحسن و حسين (ع) اين کار را کرده بودند هيچ پشتيباني و هواخواهي از ناحيه من دريافت نمي کردند.»

- توبيخ شديد خزانه دار بيت المال که گردن بندي را به دخترحضرت به شکل عاريه داده بود.

- توبيخ نامه ها ، عزل ها ، و وعده تنبيه شديد براي عمّال و فرمانداران که خلافي از آنها سرزده يا راه انحرافي درپيش گرفتند ، در دوران حکومت آن حضرت يکي از بزرگترين رمز تسلّط و نظارت حاکم برامراء خويش و شدّت برخواص دوران حکومت علوي است .

نامه تهديدآميز و جدّي امام (ع) به (مصلقه بن هبيره الشيباني) فرماندار منطقه اي درفارس و نامه هاي 40 و 41و43و71نهج البلاغه همه در برخورد بدون اغماض امام (ع) با متخلف درگروه زمامداران است. به نحوه برخوردامام توجه نمائيد:«سوگندبه کسي که دانه را در زيرخاک شکافت و روح انساني را آفريد اگر اين گزارش درست باشد تو در نزد من خوار خواهي شد و ارزش و مقدارت کم خواهد بود ...» (نامه 43 نهج البلاغه )

 

به نظر مي رسد علت اصلي برخوردبدون ملاحظه،صريح و بدون اغماض حضرت با خواص، نقش عمده خواص در فساد و صلاح جامعه فراتر از شخصي بودن رفتار و عملکرد آنهاست.

چنانچه حضرت مي فرمايد : «اذاکان الرّاعي ذئبا فالشّاة من يحفظها؛ اگرچوبان و مراقبت خود گرگ شود ،گوسفندان به کجاپناه برند؟» (شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ،جلد3،ص 300)

امام (ع) مخالفت و عداوت با شخص خودشان را با مماشات و مدارا تحمل مي نمودند و مخالفت ها و دشمني با جايگاه خويش که زعامت جامعه بود را تا حدي که موجب مفسده نباشد تحمل مي نمودند، ولي تخطّي از حدود الهي و عدالت اجتماعي براي خواص را با هيچ بهانه اي برنمي تافتند و برخورد مناسبي با آنها مي نمودند . هرچند حتي به اعدي عدوّ خويش نيز از نصيحت دريغ نداشته و ((عمروعاص)) را به نصايح راهنمائي فرمودند .

درنتيجه ازگفتار رسيده حضرت معلوم مي شود که اساس تعيين کننده نحوه برخورد با مخالفان و دشمنان و کيفيت مدارا و تساهل در حکومت اسلامي حدود دين و اسلام است .

درواقع اين منابع مقبول دين است که نحوه برخورد و حدود آن را مشخص مي کند و چه زيبا وکامل حضرت علي (ع) دريک جمله کوتاه درعهدنامه مالک اشتر محور تمامي امور را حدود و احکام دين معرفي کرده و آزادي دين واقعي و بروز آن درجامعه را باعث آبادي وسعادت مي داند:« قدکان هذا الدين اسير بيد الشرار؛ مالك! دين واقعي خدا در دست اشخاص شرور و علوّطلب اسير است»

مالک: اگرمي خواهي مردم برخورد خوب و رفتار انساني و متعالي را مزه کنند و به راه درست و سعادت رهنمون شوند دين را از دست اشرار نجات بده تا صاحبان اصلي دين به دين عمل کنند،آن وقت ديگر آزادي و مدارا و جنگ و صلح شدّت و ضعف، همه در جاي خود و بهترين شکل ممکن عمل خواهد شد. انشاءالله

 

کتاب نامه:

1- قرآن مجيد

2- تفسيرالميزان

3- نهج البلاغه ، ترجمه سيدجعفرشهيدي

4- ترجمه وتفسيرنهج البلاغه ، علامه محمدتقي جعفري

5- شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد

6- جامعه مدني ،محمدهادي معرفت

7- واقعه صفين درتاريخ، نصر بن مزاحم

8- مردنامتناهي ،حسن صدر

9- امام علي صداي عدالت ، جرج جرداق ، ترجمه سيدخرمشاهي

10- فرهنگ سياسي ، داريوش آشوري

11- ويژه نامه اطلاعات به مناسبت سال امام علي(ع)- رمضان 1421

12- حکومت ديني ، احمدواعظي

حجت الاسلام حسينعلي رضازاده؛ رئيس اداره تبليغات اسلامي شهريار 

 

شنبه 27 مهر 1392 - 14:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری