سه‌شنبه 23 مهر 1398 - 5:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان تهران

 

آيات و نشانه هاى كعبه

 

 «همانا اوّلين خانه اى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در مكّه است. موجب بركت و هدايت براى جهانيان است، در آن نشانه هاى روشن است، مقام ابراهيم. و هركس وارد آن شود ايمن است. و براى خداست بر عهده مردم كه آن خانه را حج كنند، هركس كه قدرت و راهى به سوى آن داشته باشد. و هر كس كفر ورزد (و ناسپاسى كند) خداوند از جهانيان بى نياز است».


حديـث
1 ـ ابن سنان : از امام صادق عليه السّلام درباره آيه « انّ اوّل بيتٍ ... » پرسيدم كه اين «نشانه هاى روشن» چيست؟ فرمود: «مقام ابراهيم». آن جا كه بر روى سنگ ايستاد و قدم هاى او بر سنگ اثر گذاشت و حجر الأسود و خانه اسماعيل .


بيان:
«آيات بيّنات» به نشانه هاى بر جامانده از عهد قديم در مكّه گفته مى شود كه شامل مقام ابراهيم، حجر الأسود و حجر اسماعيل مى باشد. از اين سه، در روايت ذكر شده نام برده شده است .
برخى از مفسرين، حطيم، زمزم و اركان اربعه كعبه را نيز اضافه كرده اند و حتى مكان هاى مقدس مكّه و حرم مثل مشعر و عرفات را نيز از مصاديق آيات بيّنات دانسته اند. علامّه طباطبايى، هر سه قسمت آيه «مقام ابراهيم، من دخله كان آمنا ولله على الناس...» را در مقام بيان و توضيح «آيات بيّنات» مى داند.
4 / 2مقام ابراهيم و جايگاه آن
2 ـ امام صادق عليه السّلام : خداوند مكّه را فضيلت داد و بخشى از آن را برتر از بخشى قرارداد و فرمود: «از مقام ابراهيم، جايگاه نماز بگيريد».
3 ـ زراره : به امام باقر عليه السّلام گفتم: آيا حسين عليه السّلام را درك كردى؟ فرمود: آرى، به ياد مى آورم كه همراه او در مسجد الحرام بودم. سيل وارد مسجد شد، مردم روى مقام مى ايستادند. برخى كه بيرون مى رفتند، مى گفتند: مقام را سيل برد و بعضى مى گفتند: سر جاى خود است.
به من فرمود: فلانى! مردم چه كردند؟ گفتم: خداوند به صلاحت دارد، مردم بيم آن دارند كه سيل، مقام را برده باشد. فرمود: ندا بده كه خداوند، آن را نشانه قرار داده است، آن را نخواهد برد. پس مردم آرامش يافتند. جايگاه مقام كه ابراهيم عليه السّلام آن را قرار داده بود كنار ديوار كعبه بود. همچنان آن جا بود، تا آن كه مردم جاهليّت آن را به جايگاه امروزش منتقل كردند. چون پيامبر مكه را فتح كرد، به همان جايى برگرداند كه ابراهيم نهاده بود. آن جا بود تا آن كه عمر بن خطاب به حكومت رسيد. از مردم پرسيد: از شما چه كسى جايگاه قبلى آن را مى داند؟ مردى گفت: من جاى آن را با افسارى كه نزد من است، اندازه گرفته ام . گفت: آن را بياور. آن را آورد. پس اندازه گرفت و مقام را به همان جا برگرداند.
4 ـ امام صادق عليه السّلام : چون خداوند به حضرت ابراهيم وحى كرد كه مردم را به حج ندا بده، سنگى را كه اثر گامهايش در آن است (مقام) رو به روى كعبه و چسبيده به كعبه، در همان جايى كه امروز است قرار داد. سپس بر آن ايستاد و فرمان خدا را با رساترين صدايش ندا داد. چون آن سخن را گفت، سنگ تاب تحمل او را نياورد، پاهايش در آن فرو رفت. پس ابراهيم، پاهايش را از سنگ بركند. چون مردم افزون شدند و به شرّ و بلا گرويدند، بر آن ازدحام آوردند و تصميم گرفتند كه در جايى كه امروز قرار دارد قرار دهند تا مطاف، براى طواف كنندگان خالى شود. چون خداوند، حضرت محمد صلّى الله عليه و آله را برانگيخت، به همان جايگاهى كه ابراهيم قرار داده بود، بازگرداند. همانجا بود تا آن كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله از دنيا رفت و زمان ابوبكر و اوايل حكومت عمر نيز همانجا بود. سپس عمر گفت: مردم برگرد مقام در فشارند، كدام يك از شما جايگاهش را در جاهليّت مى داند؟ مردى گفت: من آن را اندازه گرفته ام. گفت: اندازه پيش توست؟ گفت: آرى. گفت: آن را بياور. آورد. پس دستور داد كه مقام را به آن جا بردند و به مكانى برگرداندند كه اكنون است.


توضيحى درباره مقام ابراهيم
مقام ابراهيم از نشانه هاى روشن الهى و از نظر مشهور همان سنگ معروف در نزديكى كعبه است جايگاه ابراهيم عليه السّلام ، هنگام بالا بردن پايه هاى بيت «كعبه» بوده است در اين سنگ، اثر قدم انسان آشكارا ديده مى شود و اين خود معجزه و آيه اى الهى است كه در يك جسم سخت و محكم، پا فرو رود و اثر آن ساليان دراز باقى بماند و سيل ها و جنگ ها و غارت ها را پشت سرگذارد. سه تفسير ديگر از مقام ابراهيم از ابن عبّاس و مجاهد و عطا نقل شده است، ولى روايات، نظر مشهور را تأييد مى كند.
در زمان وقوع اين معجزه الهى و ايستادن ابراهيم عليه السّلام بر اين سنگ، اختلاف نظر هست، بعضى آن را هنگام بناى كعبه و بالا بردن پايه هاى كعبه مى دانند و معتقدند كه حضرت ابراهيم عليه السّلام بر آن مى ايستاده است تا بتواند قسمت بالايى ديوار كعبه را بسازد.
دسته دوّم مى گويند: حضرت ابراهيم عليه السّلام هنگام اعلان حجّ، جهت امتثال امر «واذّن في الناس بالحجّ» بر روى اين سنگ ايستاد. در اين زمينه اقوال ديگرى هم وجود دارد كه از جمله آن ها قول قفّال است كه مى گويد: اين سنگ در تمام واقعه هاى ذكر شده مورد استفاده حضرت ابراهيم عليه السّلام قرار گرفته است.


توضيحى درباره جايگاه مقام
تغيير مكان «مقام ابراهيم» از مسلّمات تاريخ است و بسيارى از كتاب هاى سيره و حديث و تاريخ آن را از مكان كنونى اش به كعبه نزديك تر و يا حتّى چسبيده به آن دانسته اند. بر طبق آن چه كه از برخى احاديث، به دست مى آيد، ابتدا در جاهليت آن را از كعبه دورتر بردند و سپس پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله آن را پس از فتح مكّه به جاى نخستينش باز گرداند، يعنى همان مكانى كه ابراهيم عليه السّلام آن را نهاده بود و سپس عمر آن را به مكانى كه هم اكنون قرار دارد، انتقال داد.
در علّت اين انتقال اختلاف كرده اند: برخى آن را به جهت سيلى مى دانند كه مقام را با خود برد و برخى ديگر به جهت توسعه دادن مكان طواف و دسته اى به جهت اين كه زير پاى طواف كنندگان نرود، دانسته اند.


4 / 3حجر الأسود
الف ـ حجر الأسود، دست خدا
5 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
حجر الأسود، دست خدا در زمين است. هر كه آن را لمس كند، دست خدا را لمس كرده است.
6 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجر، دست خدا در زمين است، كه با آن با بندگانش دست مى دهد.
7 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجر، دست خدا در زمين است. هر كه دست خود را بر آن بكشد، با خدا بيعت كرده كه او را نافرمانى نكند.
8 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حَجر، دست خداست.هر كس بخواهد، به وسيله آن باخدا دست مى دهد.
ب ـ اصل حجر الأسود
9 ـ عقبة بن بشير
از امام باقر عليه السّلام روايت مى كند: خداوند حضرت ابراهيم را فرمان داد كه كعبه را بسازد و پايه هايش را بالا آورد و مناسك مردم را به آنان نشان دهد. ابراهيم و اسماعيل هر روز يك رديف مى ساختند، تا به جايگاه حجرالأسود رسيدند.
امام باقر عليه السّلام فرمود: پس كوه ابو قُبيس، ابراهيم را ندا داد: تو نزد من سپرده اى دارى. آنگاه حجرالأسود را به او داد و وى آن را در جايگاهش نهاد.
10 ـ امام على عليه السّلام در پاسخ آن يهودى كه از او درباره اولين سنگى كه بر روى زمين نهاده شد پرسيد. فرمود: شما مى گوييد: آن است كه در بيت المقدس است و دروغ مى گوييد. اولين سنگ، آن است كه آدم آن را از بهشت فرود آورد. يهودى گفت: به خدا راست گفتى، اين مطلب به املاى موسى و خطّ هارون است.
11 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در روى زمين جز سه چيز از بهشت نيست: نهالِ عجوه (نوعى خرماى خوب)، چند اوقيه (پيمانه و معيار وزن) آبى كه هر روز از بركت بهشت در فرات مى ريزد و حجرالأسود.
12 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجرالأسود، از بهشت است.
13 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجر الأسود، از سنگ هاى بهشت است.
14 ـ منذر ثورى: از امام باقر عليه السّلام درباره حجر الأسود پرسيدم. فرمود: سه سنگ از بهشت فرود آمده است: حجر الأسود كه به وديعت به ابراهيم سپرده شد، مقام ابراهيم و سنگ بنى اسرائيل. حضرت فرمود: خداوند سنگ سفيد به حضرت ابراهيم سپرد كه سفيدتر از كاغذ بود، در نتيجه گناهان بنى آدم سياه شد.
ج ـ نهادن حجر الأسود در جاهليّت
15 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
روزى كه قريش در نهادن حجرالأسود، در جاى خود اختلاف كردند، من با دستانم آن را نهادم.
16 ـ ابن شهاب: چون پيامبر خدا به سنّ بلوغ رسيد، زنى كعبه را با بخور و عود معطّر مى ساخت كه از مجمر او جرقه اى در پرده كعبه افتاد و سوخت. كعبه را خراب كردند، تا چون دوباره ساختند و به محلّ حجرالأسود رسيدند، قريش در اينكه كدام يك از قبيله ها عهده دار بالاآوردن آن ركن شود با هم درافتادند. گفتند: اولين كسى كه بر ما آشكار شود، او را داور قرار مى دهيم. در اين لحظه رسول خدا صلّى الله عليه و آله آشكار شد، در حالى كه جوان بود و پارچه اى راه راه بر خود حمايل كرده بود. او را به داورى برگزيدند. او دستور داد تا حجرالأسود را در پارچه اى نهادند. بزرگ هر قبيله را طلبيد و گوشه اى از پارچه را به او داد. خودش بالا رفت و حجر الأسود را (با آن پارچه) بالا آوردند، خود او آن را در جايش نهاد.
د ـ در دوران عبدالملك
17 ـ شيخ صدوق:
روايت شده كه چون حجاج از ساختن كعبه فارغ شد، از امام سجّاد عليه السّلام خواست كه حجر را در جاى خودش قرار دهد. حضرت نيز آن را گرفت و در جايگاهش نهاد.
18 ـ راوندى: چون حجاج بن يوسف به جهت جنگ با عبدالله بن زبير كعبه را ويران كرد، سپس آن را آباد كرده و تجديد بنا كردند و خواستند حجرالأسود را نصب كنند، هر يك از عالمان، قاضيان يا زاهدانشان كه آن را نصب مى كرد، سنگ مى لرزيد و مى افتاد و در جاى خود ثابت نمى ماند. امام سجّاد عليه السّلام آمد و حجر الأسود را از دست آنان گرفت، بسم الله گفت، سپس برجايش نهاد، سنگ در همانجا ثابت ماند، مردم نيز تكبير گفتند.
هـ ـ در عصر قرمطيان
19 ـ جعفر بن محمد بن قولويه:
در سال339 هـ ـ سالى كه قرمطيان حجرالأسود را به جاى خودش در كعبه نهادند ـ چون در سفر حج به بغداد رسيدم، بزرگترين انديشه ام اين بود كسى را كه حجر الأسود را در جاى خود مى نهد، دريابم. چون كه ماجراى كار او در كتابها خواهد آمد، نيز آن سنگ را حجّت خدا در زمان برجايش خواهد نهاد، آنگونه كه در زمان حجّاج، امام سجّاد عليه السّلام آن را در جايش قرار داد تا قرار گرفت.
به سختى بيمار شدم، آنچنانكه كه بيم جان داشتم، آنچه را در نظر داشتم فراهم نگشت. كسى را به نام «ابن هشام» نايب گرفتم و به او نامه مهر شده اى دادم، در نامه پرسيده بودم كه عمرم چه قدر خواهد بود و آيا مرگ من در همين بيمارى است يا خير؟ به آن نايب گفتم: خواسته ام اين است كه اين نامه به دست كسى برسد كه حجرالأسود را بر جاى خودش مى نهد و جواب نامه گرفته شود. تو را براى اين كار، نايب گرفته ام.
ابن هشام گويد: چون به مكه رسيدم و تصميم بر آن شد كه حجرالأسود را به جاى خود بازگردانند، مبلغى به خدّام خانه خدا دادم كه توانستم جايى باشم كه قرار دهنده حجرالأسود را برجايش ببينم. كسى را هم از خدّام قرار دادم كه مانع فشار مردم بر من شود.
هركس كه مى خواست حجرالأسود را بر جاى خود نهد، مى لرزيد و قرار نمى گرفت. جوانى گندم گون و زيبا روى آمد، آن را گرفت و درجايش نهاد و قرار گرفت، گويا اصلاً از جايش جدا نشده است. صداها برخاست، آن جوان خواست كه از در مسجد بيرون رود، از جايم برخاسته در پى او رفتم و مردم را از راست و چپ خود كنار مى زدم، تا آن جا كه پنداشتند ديوانه ام. مردم برايم راه مى گشودند و چشمم جدا از او نمى شد، تا آن كه از مردم جدا شد. من در پى او شتاب مى كردم و او آرام مى رفت و من به او نمى رسيدم. چون به جايى رسيدم كه جز من كسى نبود كه او را ببيند، ايستاد و رو به من كرد و فرمود: آنچه همراه دارى بده. نامه را به او دادم. بى آن كه به آن بنگرد فرمود: به او بگو: از اين بيمارى هراسى نداشته باش. مرگ تو نيز پس از سى سال خواهد بود. مدهوش شدم، توان حركت نداشتم و او مرا گذاشت و برگشت.


4 / 4حِجر اسماعيل و آداب آن
20 ـ امام صادق عليه السّلام : حجر، خانه اسماعيل است و قبر هاجر و اسماعيل در آن قرار دارد.
21 ـ اسماعيل عليه السّلام در 130سالگى از دنيا رفت و در حجر، همراه مادرش دفن شد.
22 ـ معاوية بن عمّار: از امام صادق عليه السّلام درباره حجر پرسيدم كه آيا جزء كعبه است يا بخشى از كعبه در آن است؟ فرمود: نه، حتى به اندازه چيده يك ناخن هم. ليكن اسماعيل عليه السّلام مادرش را آن جا به خاك سپرد. دوست نداشت كه پا بر روى آن بگذارند، دور آن حصارى كشيد. قبور پيامبرانى هم در آن جاست.
23 ـ امام صادق عليه السّلام : در حجر، نزديك ركن سوّم، دختران دوشيزه حضرت اسماعيل دفن شده اند.
24 ـ ابوبلال مكّى: امام صادق عليه السّلام را ديدم كه از سمتِ دربِ كعبه، واردِ حجر شد، به فاصله دو ذراع از كعبه به نماز ايستاد. گفتم: هيچ يك از خاندان تو را نديده ام كه در مقابل ناودان نماز بخواند. فرمود: اينجا محلّ نماز شبر و شبير پسران هارون است.
25 ـ ابو نعيم انصارى از امام زمان عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: امام سجّاد عليه السّلام در سجده خود در اين مكان (و با دست اشاره به حِجر و طرف ناودان كرد) مى گفت:
«بنده ناچيزت در آستان توست، نيازمندت به آستان توست، از تو مى خواهم آنچه را كه جز تو بر آن توانا نيست».
26 ـ طاووس فقيه: امام سجّاد عليه السّلام را در حجر ديدم كه نماز مى خواند و چنين دعا مى كرد:
«بنده ناچيز تو به درگاه توست، اسير تو در آستانه توست، نيازمند تو به درگاه توست، گداى تو به آستانه توست، نزد تو شكايتى دارد، كه بر تو پنهان نيست ـ و در حديثى است ـ مرا از درگاهت بازنگردان».
27 ـ على بن مزيد بيّاع سابُرى: امام صادق عليه السّلام را در حجر، زير ناودان ديدم كه رو به طرف كعبه، دستان خويش را گشوده بود و چنين دعا مى كرد:
«خدايا! بر ناتوانى و بيچارگى من ترحّم كن. پروردگارا، مرا از رحمت خويش، دو نصيب عطا كن و از روزى گسترده ات بر من ببار و شرّ فاسقان جن و انس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من دور كن. خداوندا! روزى مرا گشاده گردان و بر من سخت مگير ، خدايا بر من رحمت آر و عذابم مكن، از من خشنود باش و بر من خشم مگير، تو شنواى دعا و نزديك و اجابت كننده اى».


4 / 5حطيم
28 ـ معاوية بن عمّار: از امام صادق عليه السّلام درباره حطيم پرسيدم. فرمود: «ميان حجرالأسود و درِ كعبه است».
پرسيدم: چرا به آن حطيم مى گويند؟ فرمود: چون در آن جا مردم همديگر را فشار مى دهند.
29 ـ ابوبلال مكّى: امام صادق عليه السّلام را ديدم كه بر گرد كعبه طواف كرد. سپس ميان در كعبه و حجرالاسود، دو ركعت نماز خواند. گفتم: هيچ يك از شما را نديده ام كه اينجا نماز بخواند! فرمود: اينجا، همان جاست كه توبه آدم پذيرفته شد.
30 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كنار در كعبه، دوبار جبرئيل، امام جماعت من شد (و من به او اقتدا كردم)
31 ـ وقتى كه حلبى از امام صادق عليه السّلام درباره حجر پرسيد، حضرت فرمود: شما آن را حطيم مى ناميد. آن جا محلّ گوسفندان اسماعيل بود و مادرش را آن جا دفن كرد و خوش نداشت كه پا بر آن گذاشته شود، پس دور آن حصارى كشيد. قبر پيامبرانى هم در آن جاست.


4 / 6ملتزم
32 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هيچ كس در اين ملتزم چيزى از خدا نخواست، مگر آن كه اجابت شد.
33 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : ملتزم، جايى است كه دعا در آن پذيرفته است و هيچ بنده اى چيزى از خدا نخواست، مگر آن كه آن را پذيرفت.
34 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : ميان ركن و مقام، ملتزم است. هيچ دردمندى آن جا دعا نمى كند، مگر آن كه بهبود يابد.
35 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : آدم، هنگامى كه فرود آمد، هفت بار كعبه را طواف كرد. سپس در مقابل در كعبه دو ركعت نماز خواند، آنگاه به ملتزم آمد و چنين گفت:
«خدايا! تو نهان و آشكارم را مى دانى، پس پوزشم را بپذير و آنچه را كه در دل و نزد من است مى دانى، پس گناهانم را ببخشاى. نيازم را مى دانى، پس خواسته ام را عطا كن. خداوندا! از تو ايمانى مى خواهم كه همنشين دلم باشد و يقينِ راستى تا آن كه بدانم جز آنچه برايم نوشته اى به من نخواهد رسيد، و رضا به آنچه بر من حكم كرده اى».
خداوند به او وحى كرد: اى آدم! دعاهايى كردى و من اجابت كردم. اينگونه دعا را هيچ يك از فرزندانت نخواهد كرد، مگر آن كه اندوهها و گرفتاريهايش را برطرف سازم و آنچه از دست داده، كفاف كنم و تهيدستى را از قلبش بيرون كنم و توانگرى را ميان دو چشمش قرار دهم و در پى تجارت هر تاجرى براى او تجارت كنم (و سود دهم) ودنيا به حالتِ خوار سراغ او آيد، هر چند خودش آن نخواهد!
36 ـ امام صادق عليه السّلام : چون آدم، خانه خدا را طواف كرد و به ملتزم رسيد، جبرئيل به او گفت: اى آدم! در اين مكان به گناهان خويش در برابر خدا اعتراف كن [ تا آن كه گفت: ] پس خداوند به او وحى كرد: اى آدم! گناه تو را آمرزيدم. گفت: پروردگارا! براى فرزندان و ذريّه ام؟ خداوند متعال به او وحى كرد: اى آدم! هر يك از ذريّه تو اينجا بيايد و به گناهانش اقرار كند وتوبه نمايد همچنانكه توبه كردى، سپس آمرزش بخواهد، او را مى آمرزم.
37 ـ امام على عليه السّلام : كنار ملتزم، به گناهان خويش، چه آنچه را در ياد داريد يا يادتان نيست اقرار كنيد و بگوييد: «آنچه را كه نگهبانان تو از گناهان ما حفظ كرده اند و ما فراموش كرده ايم، ببخشاى»، همانا هركس در اين جايگاه به گناه خود اعتراف كند، آن ها را بر شمارد و يادآورى كند و از خداوند آمرزش بطلبد، بر خداوند است كه او را بيامرزد.
38 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه امام سجّاد عليه السّلام كنار ملتزم مى آمد، مى گفت:
«خدايا، مرا گروههايى از گناهان و خطاهاست و نزد تو افواجى از رحمت و آمرزش. اى كسى كه دعاى مبغوض ترين افراد نزد خود را اجابت كرد، آنگاه كه گفت «خدايا مرا تا روزى كه برانگيخته مى شوند، مهلت بده»، دعاى مرا هم مستجاب كن و با من چنين و چنان كن ...».
39 ـ معاوية بن عمّار: هرگاه امام صادق عليه السّلام به ملتزم مى رسيد، به غلامانش مى فرمود: از من فاصله بگيريد، تا در اين مكان نزد پروردگارم به گناهانم اقرار كنم، اين جا، جايى است كه هيچ بنده اى به گناهان خود نزد پروردگارش اعتراف نكرد و از خدا آمرزش نخواست، مگر آن كه خداوند، او را آمرزيد.
40 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه از طواف خود فارغ شدى و به آخر كعبه ـ در مقابل مستجار ، اندكى به ركن يمانى مانده ـ رسيدى، دستان خود را بر كعبه بگستر، شكم خود (بدن) خويش را به آن بچسبان و صورتت را بر كعبه بگذار و بگو:
«خدايا ! خانه، خانه توست. بنده، بنده توست و اينجا، جايگاه كسى است كه از دوزخ به تو پناه مى آورد».
سپس نزد پروردگار به آنچه كردى اقرار كن. به يقين هيچ بنده مؤمنى نيست كه در اينجا به گناهان خود در مقابل خدا اقرار كند، مگر آن كه خدا او را بيامرزد، اگر بخواهد و مى گويى:
«خدايا، رحمت و گشايش و عافيت از جانب توست. خدايا، عمل من اندك است، پس آن را برايم بيفزاى و آنچه را كه تو از آن آگاهى و بر مردم پوشيده است، ببخشاى».
آنگاه از آتش به خدا پناه مى برى و هر چه مى خواهى، براى خود دعا كن، سپس ركن يمانى را لمس كن و سراغ حجر الأسود برو.


4 / 7مستجار
41 ـ امام صادق عليه السّلام : حضرت ابراهيم كعبه را ساخت ... و براى آن دو در قرار داد: درى به مشرق و درى به مغرب. مستجار، درى است كه رو به مغرب است.
42 ـ امام سجّاد عليه السّلام : چون آدم به زمين هبوط كرد، كعبه را طواف نمود. كنار مستجار كه رسيد، به كعبه نزديك شد، دستان خود را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا، مرا ببخشاى. ندا آمد: تو را بخشودم. گفت: خدايا، فرزندانم را. ندا آمد: اى آدم! هر يك از فرزندان تو سراغ من آيد و گناه خويش را اين جا آورد، گناهش را مى آمرزم.
43 ـ على بن جعفر: برادرم [ موسى بن جعفر ] را ديدم كه دو يا سه طواف مى كرد (هر كدام هفت دور) و طوافها را به هم پيوست، جز اينكه در مستجار مى ايستاد و سرِ هر هفت دور، دعا مى كرد و سراغ حجر الأسود مى آمد و آن را لمس مى كرد. سپس طواف مى كرد.


4 / 8ركن يمانى
44 ـ جابر بن عبدالله: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله حجرالأسود را لمس كرد و بوسيد و ركن يمانى را لمس كرد و دستِ خود را بوسيد.
45 ـ ابن عبّاس: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ركن يمانى را بوسيد و صورت خود را بر آن نهاد.
46 ـ مجاهد: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ركن يمانى را مى بوسيد و صورت بر آن مى نهاد.
47 ـ نافع از ابن عمر نقل كرده است: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله هرگاه خانه خدا را طواف مى كرد، در هر طواف دست بر حجر الأسود و ركن مى كشيد.
48 ـ عطاء: به پيامبر صلّى الله عليه و آله گفته شد: اى پيامبر خدا ! ديده ايم كه زياد بر ركن يمانى دست مى كشى! فرمود: هرگز نزد ركن يمانى نيامدم، مگر آن كه جبرئيل كنار آن ايستاده بودوبراى هر كه آن را لمس مى نمود،طلب آمرزش مى كرد.
49 ـ ابن عمر: نديدم كه پيامبر صلّى الله عليه و آله جز دو ركن يمانى را، از خانه خدا لمس كند.
50 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ركن يمانى و ركن حجرالأسود را لمس مى كرد. غير از اين دو را لمس نمى كرد.
51 ـ امام باقر عليه السّلام : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله جز ركن حجرالأسود و ركن يمانى را لمس نمى كرد. سپس اين دو ركن را مى بوسيد و صورت بر آن ها مى گذاشت. پدرم را نيز ديدم كه چنين مى كرد.
52 ـ حُميد بن ابى سويّه: شنيدم از ابن هشام كه از عطاء بن ابى رباح، در حالى كه او كعبه را طواف مى كرد، از ركن يمانى پرسيد. عطاء گفت: ابو هريره مرا گفته كه پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: هفتاد فرشته بر آن گماشته شده اند. هرگاه كسى گويد:
«خداوندا! من بخشايش و عافيت در دنيا و آخرت از تو مى خواهم، خدايا! در دنيا به ما حسنه ببخش و در آخرت حسنه عطا كن و ما را از عذاب آتش نگهدار»، گويند: آمين.
پس چون به ركن حجرالأسود رسيد، گفت: اى ابا محمّد! درباره اين ركن حجرالأسود تو را چه (حديثى) رسيده است؟ عطاء گفت: ابوهريره نقل كرد كه از پيامبر صلّى الله عليه و آله شنيد كه مى فرمود: هر كس با حجرالاسود دست دهد، با دست خداى رحمان دست داده [ و بيعت كرده ] است.
53 ـ ابو مريم: با امام باقر عليه السّلام مشغول طواف بودم. در هيچ يك از طوافهايش به ركن يمانى نمى رسيد، مگر آن كه آن را لمس مى كرد، سپس مى گفت:
«خدايا به سويم بازگرد (وتوفيقى ده) تا توبه كنم و مرا نگهدار تا دوباره به گناه برنگردم».
54 ـ امام صادق عليه السّلام : ركن يمانى، درى از درهاى بهشت است، خداوند از وقتى كه آن را گشوده، نبسته است.
55 ـ امام صادق عليه السّلام : ركن يمانى درِ ماست، كه از اين در وارد بهشت مى شويم.
56 ـ زيد شحّام ابو اسامه: با امام صادق عليه السّلام مشغول طواف بودم. هرگاه به حجرالأسود مى رسيد، دست به آن مى كشيد و آن را مى بوسيد و هرگاه به ركن يمانى مى رسيد، خود را به آن مى چسباند. گفتم: فدايت شوم! به حجر الأسود دست مى كشى، ولى نسبت به ركن يمانى خود را به آن مى چسبانى؟ فرمود: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: هرگز سراغ ركن يمانى نيامدم، مگر آن كه جبرئيل را ديدم كه پيش از من خود را به آن چسبانده است.
57 ـ امام صادق عليه السّلام ـ وقتى از كنار ركن يمانى مى گذشت ـ : در اينجا فرشته اى است، كه شنوايى اهل زمين به او داده شده است. هركس وقتى به اينجا مى رسد بر پيامبر صلّى الله عليه و آله صلوات فرستد، درود او را به پيامبر مى رساند.
58 ـ امام صادق عليه السّلام : خداوند متعال، فرشته ذِكر گويى را بر ركن يمانى مأمور ساخته كه دعاهاى شما را «آمين» مى گويد.


4 / 9زمزم
الف ـ نام هاى آن
59 ـ امام صادق عليه السّلام :
نام هاى زمزم عبارت است : قدمگاه جبرئيل، چاه اسماعيل، چاه عبدالمطلب، زمزم، برّه (پرخير و سودمند)، مضنونه (نفيس و ارزشمند و گنجينه اى كه به زحمت پيدا شود)، رواء (مايه سيرابى، آبرو)، شبعه (سير كننده)، طعام، مطعم، شفاى بيمارى.
60 ـ در ياد كرد قصّه هاجر ـ : چون روز بالا آمد، اسماعيل تشنه شد و آب طلبيد. هاجر در وادىِ محلّ سعى ايستاد و ندا داد: آيا در اين وادى همدمى هست؟ اسماعيل از چشمش پنهان ماند. به بلندى صفا رفت، سراب وادى در نظرش درخشيد، پنداشت كه آب است، به وادى فرود آمد و دويد، چون به محلّ سعى رسيد، اسماعيل از نظرش ناپديد شد، اين بار، سراب در سوى صفا بر او جلوه كرد. باز هم در پى آب به وادى فرود آمد. چون باز هم اسماعيل از نظرش ناپديد شد، دوباره به صفا بازگشت و نگاه كرد. اين كار را هفت بار انجام داد. نوبت هفتم كه او بر فراز مروه بود، به اسماعيل نگريست در حالى كه از زير پايش آب آشكار شده بود. بازگشت و ريگها را دور آن جمع كرد، چون آب در سيلان بود، با آنچه اطرافش قرار داد، آب را جمع كرد، از اين رو به «زمزم» ناميده شد [ زَمَّ، يعنى جلوى چيزى را گرفتن و نگهداشتن، جمع كردن ].
ب ـ آغاز آن
61 ـ ابى بن كعب:
جبرئيل چون با پاشنه خود به زمزم زد، مادر اسماعيل سنگريزه ها را گرد آورد. پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: خداوند، هاجر مادر اسماعيل را رحمت كند، اگر زمزم را به حال خود گذاشته بود، آبى جارى، مى شد.
62 ـ امام صادق عليه السّلام : چون ابراهيم روى گرداند (كه بازگردد) هاجر گفت: اى ابراهيم! ما را به كه وا مى گذارى؟ گفت: شما را به خداى اين بنا مى سپارم. فرمود: چون آب تمام شد و آن كودك تشنه گشت، هاجر بيرون شد تا آن كه بر فراز صفا رفت و ندا داد: آيا در اين واديها كسى هست؟ سپس فرود آمد، تا آن كه به مروه رسيد و همانگونه ندا داد. سپس در حال بازگشت نزد فرزندش بود كه ناگهان ديد در زير پاشنه اسماعيل آب است. آبها را جمع كرد و آب همانجا رسوب كرد (و چشمه شد) و اگر واگذاشته بود، جارى مى شد.
63 ـ امام صادق عليه السّلام : چون ابراهيم عليه السّلام اسماعيل را در مكّه جا گذاشت، كودك تشنه شد. ميان صفا و مروه درختى بود. مادرش بيرون شد تا آن كه بر صفا ايستاد و گفت: آيا در اين دشت كسى هست؟ كسى پاسخش نداد. رفت تا به مروه رسيد و گفت: آيا در اين وادى همدمى هست؟ پاسخى نشنيد. دوباره به صفا بازگشت و همان را گفت و اين كا را هفت بار انجام داد. از اين رو خداوند آن را سنّت قرار داد. جبرئيل نزد هاجر آمد و پرسيد: كيستى؟ گفت: كنيز ابراهيم. گفت: به اميد چه كسى شما را اينجا واگذاشته است؟ گفت: اگر چنين مى گويى، هنگامى كه خواست برود، به او گفتم: اى ابراهيم! ما را به كه سپردى؟ گفت: به خداى متعال. جبرئيل گفت: شما را به كسى سپرده است، كه شما را بس است. مردم از عبور از مكّه پرهيز داشتند، چون آب نبود. كودك با پاى خود به زمين زد و زمزم جوشيد. [حضرت فرمود: هاجر از مروه به سوى كودك بازگشت در حالى كه آب جوشيده بود. شروع كرد به جمع كردن خاك در اطراف آب، تا جارى نشود و اگر آن را واگذاشته بود، آب جارى مى شد. فرمود: چون پرندگان آب را ديدند، بر گِرد آن جمع شدند. كاروانى از يمن به قصد سفر گذشت. چون كاروانيان، پرندگان را ديدند، گفتند: پرندگان جز پيرامون آب، جمع نمى شوند. نزد آنان آمدند، به آنان آب و غذا دادند و خداوند به اين وسيله روزى ايشان را جارى ساخت . مردم از مكّه عبور مى كردند و از طعام به آنان مى خوراندند و از آب، سيرابشان مى كردند.
64 ـ امام على عليه السّلام : در حالى كه عبدالمطلب در حجر خواب بود، در خواب به او گفته شد: بَرّه را حفر كن (برّه نام زمزم است) گفت: بَرّه چيست؟ سپس از نزد او رفت. فردا باز در همانجا خوابيده بود. در خواب كسى نزد او آمد و گفت: مضنونه (نام ديگر زمزم) را حفر كن. گفت: مضنونه چيست؟ باز هم رفت. روز بعد، برگشت و در خوابگاهش خوابيد. باز نزد او آمده گفتند: طيبه را حفر كن. گفت: طيبه چيست؟ باز هم رفت. فردا كه شد، به خوابگاه خود برگشت و آن جا خوابيد. نزد او آمد و گفت: زمزم را حفر كن. گفت: زمزم چيست؟ گفت: نه خشك مى شود ونه آبش كم مى گردد. آنگاه جايش را براى او وصف كرد. برخاست و همان جا را كه برايش وصف كرده بود كَند. قريش گفتند: اى عبدالمطلب! اين چه كارى است؟ گفت: به حفر زمزم مأمور شده ام. پس چون خاك را كنار زد و آب را ديدند، گفتند: اى عبدالمطلب، ما هم همراه تو در آن سهمى داريم، چرا كه اين چاه پدرمان اسماعيل است. گفت: اين از آنِ شما نيست، تنها از آنِ من است.
ج ـ فضيلت آن
65 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله :
آب زمزم، شفاى دردى است كه به خاطر آن نوشيده شود.
66 ـ امام على عليه السّلام : آب زمزم، بهترين آب روى زمين است.
67 ـ على بن مهزيار: امام جواد عليه السّلام را در شب زيارت ديدم. طواف نساء را انجام داد و پشت مقام نماز خواند. سپس وارد زمزم شد و به دست خود با دلوى كه نزديك حجرالاسود بود آب كشيد و نوشيد و بر بخشى از تنش ريخت. سپس دو بار به درون زمزم سركشيد [ونگريست. يكى از ياران ما به من خبر داده كه سال بعد نيز او را ديده كه چنين كرده است.
د ـ نوشيدن آب آن
68 ـ ابو ايوب مدائنى از يكى از اصحاب:
حضرت ابوالحسن عليه السّلام هرگاه از آب زمزم، مى نوشيد. مى فرمود: به نام خدا، حمد براى خداست، شكر براى خداست.
69 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه كسى از طواف خود فارغ شد و دو ركعت نماز را خواند، نزد زمزم برود و يك يا دو دلو آب بكشد و از آن بنوشد و بر سر و پشت و شكم خود بريزد و بگويد:
«خداوندا! اين را علمى سودمند و رزقى گسترده و درمان از هر درد و بيمارى قرار بده».
سپس نزد حجر الأسود برگردد.
هـ ـ اهداى آب زمزم
70 ـ امام باقر عليه السّلام :
پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله وقتى در مدينه بود، درخواست مى نمود كه از آب زمزم برايش هديه بياورند.


4 / 10بهترين جاى مسجد الحرام
71 ـ ابوحمزه ثمالى: امام سجّاد عليه السّلام به ما گفت: كدام زمين برتر است؟ گفتم، خدا و رسولش و فرزند رسولش داناترند. فرمود: بهترين بقعه و زمين، ميان ركن و مقام است.
72 ـ ميسر، در ضمن سؤالاتى كه امام باقر عليه السّلام از اصحاب خود پرسيد، آورده است كه حضرت پرسيد: آيا مى دانيد كدام قطعه زمين نزد خداوند با منزلت تر است؟ هيچ يك از ما پاسخى نگفت. خود او پاسخ خود را چنين داد: آن ، مكّه است كه خداوند آن را به عنوان حرم خويش پسنديده و خانه خود را در آن قرار داده است. سپس فرمود: آيا مى دانيد نزد خداوند، حرمتِ كدام بقعه مكّه بزرگتر است؟ كسى از ما چيزى نگفت. باز خود او پاسخ خود را چنين فرمود: آن، مسجد الحرام است. سپس پرسيد : آيا مى دانيد حرمتِ كجاى مسجدالحرام عظيمتر است؟ كسى از ما پاسخ نداد. خود حضرت فرمود: ميان ركنِ حجر الاسود و مقام ابراهيم و درِ كعبه. اين جايگاه، حطيم اسماعيل است، جايى كه اندك گوسفندانش را غذا مى داد و در آن نماز مى خواند.
73 ـ ابو عبيده : از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: آيا نماز در همه جاى حرم يكسان است؟ فرمود: اى ابو عبيده! نماز در همه جاى مسجد الحرام يكسان نيست، چگونه در همه جاى حرم يكسان باشد؟ پرسيدم: پس كدام بقعه برتر است؟ فرمود: ميان درِ كعبه و حجرالأسود.
74 ـ امام صادق عليه السّلام : اگر برايت فراهم شد كه همه نمازهاى واجب و غير واجب را در حطيم بخوانى، بخوان، چرا كه برترين نقطه روى زمين است.
75 ـ زراره: از امام پرسيدم: مردى در مكه نماز مى خواند، رو به قبله مى ايستد ولى مقام ابراهيم را پشت سر خود قرار مى دهد. فرمود: اشكالى ندارد. هرجاى مسجد نماز بخواند، جلوى مقام يا پشت آن، مى تواند. و بهترين جا، حطيم و حِجر و كنار مقام است و حطيم مقابل در كعبه است.
76 ـ حسن بن جهم: از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم: كدام جاى مسجد الحرام براى نماز خواندن برتر است؟ فرمود: حطيم، ميان حجر الأسود و در كعبه. گفتم: در مرتبه بعد كجا برتر است؟ فرمود: كنار مقام ابراهيم. پرسيدم در مرتبه بعد كجا؟ فرمود: داخل حِجر. پرسيدم: پس از آن كجا؟ فرمود: هر جا كه به كعبه نزديكتر باشد.


4 / 11مدفن پيامبران در مسجد الحرام
77 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هرگاه پيامبرى از پيامبران الهى، امّتش هلاك مى شدند، به مكّه مى آمد و آن پيامبر و همراهانش تا زمان مرگ، در آن به عبادت مى پرداختند. نوح، هود، صالح و شعيب، در مكّه از دنيا رفتند و قبرهاشان ميان زمزم و حجرالاسود است.
78 ـ امام باقر عليه السّلام : مابين ركن و مقام ، پر است از قبور پيامبران، آدم نيز در حرم خداى متعال است.
79 ـ امام صادق عليه السّلام : ميان ركن يمانى و حجرالاسود، هفتاد پيامبر مدفون است.
تحقيقى پيرامون مكان هاى مقدس در مسجدالحرام
1 ـ حطيم: بخشى از مسجد الحرام
و مقدس ترين مكان آن است كه حدود آن عبارتند از ركن حجر الأسود، درِ كنونى كعبه و مقام ابراهيم. اين منطقه پر ازدحام است و مردم براى استلام حجر و رسيدن به در كعبه جهت دعا و وداع يكديگر را له مى كنند و از اين رو آن را «حطيم» ناميده اند، يعنى جايى كه به همديگر فشار مى آورند و يكديگر را له مى كنند.
2 ـ ملتزم: كه به آن «متعوّذ» و «المدعى» هم مى گويند، بخشى از ديوار پشت كعبه است كه در نزديكى ركن يمانى و تقريباً روبروى درِ كنونى قرار دارد. اين امر مورد اتفاق عالمان و فقيهان شيعه است ، ولى نزد محدثين اهل سنّت اختلافى مى باشد: برخى آن را ميان ركن و مقام ابراهيم مى پندارند و بسيارى آن را ميان درِ كنونى كعبه و ركن حجر الأسود مى دانند. احتمالاً منشأ اين قول التزام و دعاى حضرت رسول در اين مكان بوده است كه شيعه نيز آن را به ويژه هنگام وداع مستحب مى داند.
3 ـ مستجار: در غربى كعبه است كه حضرت ابراهيم عليه السّلام آن را در پشت كعبه بنا نهاد و قريش هنگام تجديد بناى كعبه، آن را نابود كرد. جاى اين در، كنار ملتزم است و آداب و دعاهاى ويژه آن، نيز همان دعاى آداب ملتزم است. از اين رو محدّثان و فقيهان آن را با ملتزم يكى دانسته اند. در يك روايت با سندى نامعتبر، مستجار را ميان حجر الأسود و در كعبه دانسته اند.


نقشه
4 / 12آرايش و پوشش كعبه
80 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به عثمان فرمود: من فراموش كردم كه تو را فرمان دهم كه روى دو شاخ (شاخ گوسفندى كه فديه اسماعيل شد) را بپوشانى، چرا كه سزاوار نيست در خانه چيزى باشد، كه نمازگزار را مشغول كند.
81 ـ امام صادق عليه السّلام : آدم عليه السّلام كسى بود كه كعبه را ساخت و بنيان آن را نهاد و اولين كسى بود كه آن را با مو پوشاند و اولين كسى بود كه حج گزارد. سپس تُبّع پس از آدم، آن را با پوشش چرمين پوشاند، سپس ابراهيم، آن را با پوششى بافته شده از شاخ و برگ خرما پوشاند و نخستين كسى كه بر آن جامه پوشاند، سليمان بن داود عليه السّلام بود، كه با پارچه سفيد قبطى آن را پوشاند.
82 ـ ابن ابى مُليكه: پوشش هاى زيادى از پوشش هاى اهل جاهليت بر كعبه بود، مانند پوشش چرمى، جامه ها ، عباها و نمدها ، كه روى هم انباشته شده بود.
83 ـ اسماعيل بن ابراهيم بن ابى حبيبه از پدرش نقل مى كند: در جاهليّت، با پوشش هاى چرمى كعبه را پوشانده بودند. سپس پيامبر صلّى الله عليه و آله با پارچه هاى يمنى آن را پوشاند. سپس عمر و عثمان با پارچه هاى قبطى پوشاندند. آنگاه حجّاج، با ديبا آن را پوشاند. و گويند: اولين كسى كه بر كعبه ديبا پوشاند، يزيد بن معاويه بود، و گويند ابن زبير يا عبدالملك مروان بود.
84 ـ در دوران عمر، چون نزد او سخن از آرايشها و پوشش هاى كعبه و فراوانى آن گفته شد، گروهى گفتند: كاش آن ها را برگيرى و سپاه مسلمانان را تجهيزكنى كه پاداش آن بيشتر است. كعبه ، آرايش براى چه مى خواهد!
عمر تصميم به اين كار گرفت و از اميرالمؤمنين عليه السّلام در اين باره پرسيد. حضرت فرمود: «وقتى اين قرآن بر پيامبر صلّى الله عليه و آله نازل شد، اموال چهار بخش بود. اموال مسلمانان، كه آنرا طبق سهم معين ميان وارثان تقسيم كرد و غنائم كه آن را بر مستحقّان آن تقسيم كرد، خمس كه خدا آن را در جايى خاص قرار داد و صدقات (زكات) كه آن را هم خداوند تعيين كرد. آن روز، پوششها و زيورهاى كعبه هم بر كعبه بود، خداوند بر همان حال واگذاشت و از روى فراموشى نبود كه آن را واگذاشت و جايى هم از او پنهان نماند. پس بگذار همان جا كه خدا و رسولش قرار داده، باقى بماند.
عمر گفت: اگر تو نبودى رسوا شده بوديم. و پوششها را به همان حال گذاشت.
85 ـ امام باقر عليه السّلام : على عليه السّلام همه ساله، از عراق پوشش كعبه را مى فرستاد.


4 / 13تبرّك به پوشش كعبه
86 ـ عبدالملك: از امام كاظم عليه السّلام [ يا امام رضا عليه السّلام ] درباره مردى پرسيد كه مقدارى از پوشش كعبه را خريده بود. با بخشى از آن نياز خود را برطرف ساخت، بخشى هم در دست او مانده است. آيا مى تواند آن را بفروشد؟ فرمود: آنچه را بخواهد، بفروشد و آنچه را نخواهد، هديه دهد و از آن سود ببرد و بركت آن را بطلبد. گفتم: آيا مى توان با آن مرده را كفن كرد؟ فرمود: نه.
87 ـ عبدالملك بن عتبه: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: آنچه از پوشش كعبه به
دستمان مى رسد، آيا مى توانيم بخشى از آن را بپوشيم؟ فرمود: مى توان براى كودكان، قرآن ها و بالش از آن استفاده كرد و به خواست خدا بدين وسيله بركت بجويى.
88 ـ امام صادق عليه السّلام : اشكالى ندارد كه از ديباى كعبه برگرفته و آن را روكش قرآن يا جانماز ساخت كه روى آن نماز خواند.


4 / 14فضيلت نگاه به كعبه
89 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نگاه به كعبه، عبادت است.
90 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نگاه به كعبه از روى محبّت نسبت به آن، عبادت است و خطاها را كاملاً از بين مى برد.
91 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در چهار مورد، درهاى آسمان گشوده مى شود و دعا مستجاب مى گردد: ... يكى هم هنگام ديدن كعبه.
92 ـ امام على عليه السّلام : هرگاه براى حجّ خانه خدا بيرون شديد، به خانه خدا بسيار بنگريد، چرا كه خداوند را صد و بيست رحمت در كنار خانه خويش است: شصت رحمت براى طواف كنندگان، چهل رحمت براى نماز گزاران و بيست رحمت براى نگاه كنندگان.
93 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس به كعبه بنگرد، پيوسته براى او حسنه نوشته مى شود و گناه از او محو مى شود، تا آن كه نگاهش را از كعبه برگيرد.
94 ـ امام صادق عليه السّلام : از كمترين پاداشى كه براى نگاه به كعبه است اين است كه خداوند براى هر نگاه، حسنه مى بخشد و گناهى مى زدايد و درجه اى براى او بالا مى برد.
95 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس با معرفت و شناخت به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حق و حرمت كعبه مى شناسد بشناسد، خداوند گناهانش را مى آمرزد و او را از اندوه دنيا و آخرت كفايت مى كند.

 

شنبه 20 مهر 1392 - 9:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری