پنجشنبه 27 مهر 1396 - 8:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان آذربايجان شرقي

 

اهميت مسجد

 

مقدمه

مهم­ترين عامل گناه و معصيت انسان، غفلت از حضور است. غفلت از اينكه جهان محضر خداوند متعال است و در محضر او خطا نبايد كرد. چنان كه خود فرموده است: «و او با شماست هر جا كه باشيد و خدا از عمق هر كاري كه مي­كنيد آگاه است.»

حضرت علي (ع) پيشواي پارسايان و مولاي عارفان مي­فرمايد: «در هر جا خدا را ياد كنيد و به ياد خدا باشيد، زيرا در همه جا خدا با شماست».

در جامعة غافل از خدا زمينة هر گونه لغزش فراهم است؛ دل تيرگي و قساوت، جهالت و ظلمت سايه شومش را بر آن جامعه افكنده و در اثر خدا فراموشي همة ارزش­هاي خود را از ياد مي­برد. غفلت از خدا، بلاي بزرگي براي جامعه است كه زمينه مرگ و هلاكت آن را فراهم مي­كند.

پس روشن است كه: درمانگران اين بلاي عظيم، يعني آنان كه مردم را به ياد خدا وامي­دارند و موجبات معرفت بيشتر مردم را فراهم مي­كنند، از بهترين گروه­هاي خدمتگزار اجتماعي به شمار   مي­روند. لذا وقتي از رسول گرامي (ص) سؤال كردند: «كدام گونه ياران بهترين هستند؟» فرمود:

«آنكس كه چون خدا را ياد كردي تو را كمك كند، و هر گاه خدا را فراموش كردي به يادت آورد».

مسجد بهترين پايگاه خدا يادآوري است. ساختمان مسجد، نماهاي آن، نقش و نوشته­هايش اعمالي كه در آنجا صورت مي­گيرد؛ عبادت و نماز، قرائت قرآن، دعاها و مناجات­ها، مجالس تبليغ و موعظه و يادبودها. به عبارت ديگر، همة امور مسجد بايد به گونه­اي باشد كه انسان­ها را متوجه هدف اصلي آن كند و آن هدف اصلي عبارت است از «ذكر الله» و مطرح كردن و ياد آوردن خدا براي بندگان. چنان كه هدف اصلي نماز هم كه مهمترين امر مسجد است، ذكر خدا دانسته شده كه خداوند متعال به صراحت مي­فرمايد: «اَقِمِ الصَّلوهَ لِذِكري» «نماز را برپاي دار براي يادآوردن من».

با بيان فوق به نظر مي­رسد يك معني و مصداق بسيار روشن «ذكر كثير» كه طبق بيان قرآن در مساجد مطلوب است، همين است كه همه چيز مسجد بايد يادآور خدا باشد. «... و مساحد يذكر فيها اسم الله كثيراً» «... اگر چنين نبود كه خداوند شر بعض مردم را به بعض ديگر دفع نمايد (اگر دفاع نبود) با تجاوز زورگويان مخالف خدا، صومعه­ها و كنيسه­ها و كليساها و نيز مساحد كه زياد نام خدا در آن مطرح مي­شود، منهدم و ويران مي­شد». در اين آية كريمه، جملة «يذكر فيها اسم الله كثيراً» صفت توضيحي براي مساجد است، يعني مساجد چنين است كه خدا در آنها زياد ياد مي­شود. و صفت احترازي نيست كه معنايش اين باشد: مساجد دو گانه است، مساجدي كه خدا در آنها زياد ياد مي­شود، و مساجدي كه خدا در آنها زياد ياد نمي­شود، مسلم اين معني مقصود نيست. زيرا اگر مسجدي باشد كه خدا در آن مطرح نباشد آن مسجد نيست.)

به همين عنايت است كه مي­فرمايد: ظالم ترين ظالمان آنهايي هستند كه نمي­گذارند مساجد كه پايگاه ياد خداست داير باشد يعني از ياد خدا منع مي­كنند نه از هر گونه رفتن به مسجد.

تعبير آيه اين است:  «و چه كسي ستمكارتر از آنان كه باز مي­دارند مردم را از مساجد خدا، باز مي­دارند و ممانعت مي­كنند از اينكه در آن مسجد نام خدا مطرح مي­شود، (وبدين گونه) سعي در خرابي مسجد مي­نمايند...».

 

وضو:

در رابطه با وضو مطلب را با حديثي منسوب به امام جعفر صادق (ع) ادامه مي­دهيم كه به مفهوم وضو و آب در فرهنگ اسلامي ما اشاره دارد. با مطالعة اين حديث در خواهيم يافت كه چرا در فرهنگ و معماري ما تا اين حد به اين عنصر و به جاري جوي آب و نهر و همچنين به وضو به عنوان مقدمه­اي براي اكثر عبادات ارزش داده شده است.

عن مصباح الشريعه عن الصادق (ع): اذا اردت الطهاره و الوضوء فتقدم الي الماء تقدمك الي رحمه الله فان الله قد جعل الماء مفتاح قربته و مناجاته دليلا الي بساط خدمته، فكما ان رحمته تطهر دنوب العباد كذلك النجاسات الظاهر يطهرها الماء لاغير. قال الله تعالي: و هوالذي ارسل الرياح بشراً بين يدي رحمته و انزلنا من السماء ماء طهوراً و قال الله تعالي: و جعلنا من الماء كل شيء حي فكما احيي به كل شيء من نعيم الدنيا كذلك بفضله و رحتمه جعله حيوه القلوب بالطاعات. و تفكر في صفاء الماء و رقته و طهوره و بركته و لطيف امتزاجه بكل شيء و في كل شيء و استعمله في تطهير الاعضاء التي امرك الله به تطهيرها و ات بآدابها فرائضه و سننه فان تحت كل واحده منها فوائد كثيره اذا استعملتها بالحرمه انفجرت لك عين فوائده عن قريب. ثم عاشر حلق الله كامتزاج الماءبالاشياء يودي كل شيء حقه و لا يتغير عن معناه معتبر القول رسول الله مثل المومن الخالص كمثل الماء و لتكن صفوتك مع الله تعالي في جميع طاعاتك كصفوه الماء حين انزله من السماء و طهر قبلك بالتقوي و اليقين عند طهاره جوارحك بالماء.

امام خميني در توضيح و تفسير حديث فوق چنين مي­فرمايند:

پس تو اي عارف به معارف الهيه و سالك سبيل عوارف غيبيه، چون ارادة طهور مطلق كردي و از قيود حجب الفاظ و عبارات خارج شدي، توجه به آب نازل از ابر رحمت كن به قشر خود، و تطهير قذارات صوريه نما. و به آداب فرائض و سنن آن قيام كن. زيرا كه آب را خداوند مفتاح قرب و مناجات و دليل بساط خدمت قرار داده و توجه به آب نازل از سماء و رحمت غفاريت كن به باطن خود و تطهير قذارات معاصي نما با قيام به آداب فرائض و سنن آن كه علي (ع) در باب توبه فرموده زيرا كه آب رحمت غفاريت را خداوند مفتاح قرب و مناجات و دليل بساط خدمت قرار ده و توجه به آب نازل از سماء مشيت كن به قلب خود، و تطهير قذارات قلبيه و كدورات معنويه نما.

زيرا كه آب مفتاح قرب معنوي و دليل بساط خدمت است و توجه به آب نازل از سماء احديت كن به روح خود، و تطهير قذارات توجه به غير و غيريت نما. زيرا كه آن مفتاح قرب نوافل و دليل وصول به بساط خدمت است. و توجه به آب نازل از سماء هويت نما و تطهير رويت مقام نما كه اين مفتاح قرب فرائض و فناي مطلق است و دليل وصول به بساط حاضر است و تا اين مقام طهارت و طهور سالكين الي الله است.

پس از طهور اهل وصول شروع مي­شود كه آن نتيجة قرب فرائض است و آن از باطن شروع مي­شود و از قلب طلوع كند و به ملك بدن ختم شود.

پس هر يك از واصلين را طهوري است خاص به خود كه تفصيل آن از حوصلة بيان خارج است و چنانچه امام صادق (ع) به جهت اين روايت شريفه امر به تفكر در جهات مختلفه آب فرموده و هر يك وسيله ترقي به مقامي قرار داده مثل تفكر در احياء و صفا و رقت و طهوريت و بركت و لطف امتزاج آن، تو نيز اطاعت بنما امر مولاي صادق مصدق (ع) را و جميع جهات صوريه را وسيلة ارتقاي به مقامات معنويه قرار ده. پس ظاهر خود را زنده كن باستعمال طهور و كسالت و سستي و نعاس را به بركت را به بركت آن از خود دور كن و صورت خود را صفا بده و با ظاهر پاك و پاكيزه توجه به بساط قرب نما، و اعضاي خود را زنده كن به اطاعت مولاي خود، و باطن خود را زنده كن به حيات فكر در مبدا و منتهي و منشاء و مرجع، و قلب خود راكن به حيات ايمان و اطمينان، و سر خود را به حيات تجليات افعاليه و اسمائيه و ذاتيه به مراتب آن، و تفكر كن در صفاي آب و با مولاي خود به صدق و صفا قدم زن و به مراتب اخلاص تحقق پيدا كن.

ما پس از اين، اخلاص و مراتب آن را در باب نيت بيان مي­كنيم انشاء الله. و با بندگان خدا نيز با اخلاص معاشرت كن و در راه حق و خلق از اعمال ارادة متعلقه به خود بگذر و تفكر كن در لطف امتزاج آب با اشياء كه آن امتزاج براس اصلاح حال آنها است و رساندن آنها به كمال لايق خود و زنده نمودن آنها است و كيفيت معاشرت و معاملة تو با بندگان خدا نيز اين طور باشد و با نظر عطوفت و اصلاح به بندگان خدا نظر كن و در صدد اصلاح ظاهر و باطن و زنده نمودن آنان باش حتي هدايت تو از گمراهان و نهي نمودن تو از معاصي اهل عصيان نيز براي اصلاح حال آنها باشد نه براي نفوذ ارادة خود. و اگر تطهير خود را با تفكرات مذكوره نمودي حسب وعدة امام صادق (ع) در اين حديث شريف چشمه­هاي معارف و حكم بر قلب تو منفجر شود و باسرار طهارت و حقايق آن پي بري و با عنايات غيبيه و رياضات نفسانيه به حقايق آن متحقق شوي ولايتي وصول به مقام قرب و بساط انس شوي.

بيان سادة مطالب فوق به شرح زير است:

وقتي كه خواستيد خود را تطهير كرده و وضو بگيريد، به سوي آب برويد، آن چنان كه به سوي رحمت خدا مي­رويد (آب= رحمت خدا)، چرا كه خداوند در قرآن آب را رحمت خويش اطلاق كرده است آنجا كه مي­فرمايد: «وقتي كه خداوند مي­خواهد رحمت خويش را به زمين­هاي مرده برساند از آسمان آبي را نازل مي­كند و زمين­هاي مرده را به آن زنده مي­گرداند» و يا «از آب است كه همه چيز زنده است». يعني گام برداشتن به سوي آب در واقع همان رفتن به سوي رحمت خداست زيرا اين رحمت خداست كه انسان را از گناهان و پليدي­ها پاك مي­كند و شستشو مي­دهد و هنگامي كه انسان وضو مي­گيرد، در واقع مي­خواهد خود را از تمام قيد و بندها، وابستگي و پليدي­ها بشويد و تطهير كند و بيرون آيد. پس همان گونه كه خداوند با «آب» همه چيز را زنده مي­گرداند، روح و روان انسان را نيز با آن زنده مي­سازد و خود كلمة «وضو» نيز مشتق از كلمة «ضياء» به معناي «روشنايي» است. كساني كه اهل سير و سلوك بوده و با اين قبيل مسائل برخورد دارند خوب مي­دانند كه آدمي به هنگام وضو تغيير حالت و انبساطي را در خود احساس مي­كند كه در واقع به خاطر نوري است كه بر اثر وضو در قلب او حاصل مي­شود: «پس اين گونه است كه خداوند با فضل و رحمتش آب را مايه حيات قلب­ها قرار داده است». اينك كه در حال وضو گرفتن با آب هستيم، (امام صادق (ع)
مي­فرمايد: «فكر كن بر صفاي آب كه حضرت رسول فرمود: "مثل مومن خالص مانند آب است". و صفاي تو با خداوند در همة عبادات و طاعت­ها مانند آب پاك باشد، خالص و بي­ريا، و هنگامي كه همة اعضايت را با آب پاك مي­كني قلب خود را نيز با تقوي و يقين الهي پاك كن». و بدين ترتيب «به زودي خداوند چشمه­هاي اميدي از حكمت­ها را در قلب تو جاري ساخته و تو به يقين­هاي ناب دست خواهي يافت».

از اصول كارساز در رونق مساجد، معماري آن است. و اگر بخواهيم در ابعاد مختلف عبادي، فرهنگي اجتماعي و سياسي مسجد نقش آفريني كند، بايد به اين امر خيلي توجه ويژه داشته باشيم.

هنر معماران و مهندسان متعهد، در اين است كه با فن خود و نوآوري­ها، مردم را مجذوب خانه­ي خدا سازند تا اين مكان­هاي مقدس ضمن تأثير گذاري روزانه، نقش خود را در زمينه­هاي گوناگون تربيتي و فرهنگي ايفا كند.

بايد بدانيم كه مسجد خانه­ي خدا و براي مردم است و در طراحي آن بايد خواسته­هاي صاحب خانه و آسايش مراجعه كنندگان در نظر گرفته شود.

آيات و رواياتب در مورد كالبد، تزئينات، مكان يابي مساجد، اصالت بناي مسجد و نيازهاي روز مسجد آورده شده است. كه در زير به شرح قسمت­هايي از آن مي­پردازيم:

 

- كالبد:

* شبستان:

گنبدخانه:

هنگامي كه در صراط قرار گرفتيم و سالك راه گشتيم ديگر مي­توانيم اميد به لقا اميد داشته باشيم، آنجا كه در گنبدخانه يا شبستان به راز و نياز با خداوند خواهيم پرداخت. خداوند كيست؟ «كمال مطلق». كمال مطلق كه هيچ نقصي در او نيست، بزرگ و لايتناهي، بي­هيچ حركتي، چرا كه حركت لازمه موجود مادي و ناقص است با تلاش به سوي كمال، خود را نيز به سمت كامل شدن سوق دهد. اينك كه خواهيم خود را به مطلق و لايتناهي وصل كنيم و از نسبي بودن به كمال روي آوريم و با خدايي كه كامل و بي­نياز است راز و نياز است راز و نياز كنيم، در چه مكاني و با چه شكل و صورتي بايد به سلوك عابدانة خود ادامه دهيم؟ اينجا الگو خانة كعبه است يك مكعب، زيرا وقتي كه وارد شبستان (گنبدخانه) مي­شويم به آرامش و عدم حركت بصري نيازمنديم لذا فضاي موجود نيز بايد داراي خصوصياتي همگام با عملكرد خود باشد. آيا نقشة گنبدخانه يا شبستان مي­تواند به صورت اشكال مثلث يا دايره و يا چند ضلعي باشد؟ مسلماً نه، زيرا اين اشكال هر يك داراي خصوصياتي ذاتي هستند كه نمي­توانند با محتوا و عملكرد نماز انطباق لازم را داشته باشند. مثلاً مثلث به دليل گوشه­هاي شكسته و زواياي حادة خود، يك فرم ديناميك يا متحرك است كه هيچ نقطة آن آرامش و سكون ندارد. دايره نيز شكلي است كه انسان را يا به سمت مركز يا بر روي محيط خود به چرخش واداشته، ايستايي و سكون لازم را ندارد، در حالي كه براي نماز به حضور قلب و آرامش محتاجيم. درثاني براي خدا، مكان يا نقطة مشخصي نيز نمي­توان فرض كرد كه در اين صورت بخواهيم بگوييم در استفاده از دايره، مركز آن و در استفاده مثلث، گوشه­هاي آن مدنظر بوده است. خداكه در همه جا حضور دارد، پس چه شكلي را به كار بريم تا آن تعادل لازم را همراه با بي­­جهتي براي نمازگزار داشته باشد؟ (البته در اينجا بي­جهتي همان همه جهتي خواهد بود). بعد از مطالعه و بررسي يا رجوع به نمونه­هاي به كار رفته در معماري گذشته در­مي­يابيم كه شكل مورد احتياج تنها مربع مي­تواند باشد، ولاغير، زيرا مربعي شكلي است كه هم داراي سكون و آرامش است و هم مي­تواند به آرامش دروني ما براي ححضور قلب و راز و نياز با خداوند كمك كند، مضافاً اينكه شكل متعادلي است كه هيچ نقطة جهت­دهندة خاص نيز در خود ندارد و اين نقشة مربع يا حجم مكعب همان الگويي است كه حضرت ابراهيم در ساختن خانه كعبه به كار برده است. امام صادق (ع) در حديثي راجع ب مكعب بودن خانة كعبه فرموده­اند، در كتاب فقيه (جلد 2، صفحة 201) در علل الشرايع (جلد2، صفحه 88) و در مجالس صدوق از امام صادق (ع) روايت شده كه از حضرت پرسيدند: چرا كعبه را كعبه نام شد؟ فرمود: چون چهار گوش است. گفته شد: چرا چهار گوش شده: فرمود: چون در برابر بيت­المعمور است كه چهارگوش است. و گفته شد: چرا بيت­المعمور چهار گوش است؟ فرمود: چون در برابر عرش است كه چهار گوش است. گفته شد: چرا عرش چهار گشو است؟ فرمود: چون مسلماني بر چهار كلمه سازمان شده: سبحان الله، والحمدلله، ولااله­الاالله، والله اكبر.

در گنبدخانه حتي استفاده از مستطيل نيز صحيح نيست زيرا مستطيل نيز داراي جهت است، جهتي در طول ضلع بزرگ حود، لذا اگر چه ما استفاده از پلان مستطيلي را در كليساها كه شكل طبيعي داشته و از برخورد دو مستطيل حاصل مي­شود مي­بينيم، ولي در مسجد چنين مطلبي قاعدتاً نبايد وجود داشته باشد. همان­طور كه گفته شد مكعب به دليل شكل ظاهري خود از زواياي 90 درجه و اضلاع كاملاً مساوي تشكيل شده است، يك حجم متعادل و مناسب است كه بر طبق نمونه­هاي موجود همواره در معماري مساجد كشورمان معمول بوده و به كار رفته است. دراين فضاي كامل دو موضوع مهم ديگر نيز وجود دارد: يكي گنبد و ديگري محراب.

 

چگونگي ستون­هاي مسجد

وجود ستون­هاي عريض در مسجد، چنانچه اتصال صف­هاي نماز جماعت را بر هم زند، باعث اشكال در نماز جماعت مي­شود. از اين رو جا دارد تا آن­جا كه اصول و مقررات معماري اجازه مي­دهد، از ساختن ستون­هاي پهن در مسجد خودداري كنيم؛ تا هم از فضاي مسجد استفادة بهينه شود و هم اشكالي در نماز جماعت به­وجود نيايد.

به ويژه هرگاه ساختن ستون براي مسجد پس از تحقق عنوان مسجد بودن باشد، نمي­توان بدون نياز و ضرورت، ستون­هاي عريض در مسجد بنا كرد؛ زيرا اين كار موجب مي­شود فضايي كه به عبادت تخصيص يافته، بدون جهت به هدر رود.

 

حياط

پيش از آن كه صيغة وقف مسجد بودن بر مكاني جاري شود، مي­توان بخشي از آن را به باغچه و در ختكاري اختصاص داد. در اين صورت، محلي كه به باغچه اختصاص يافته، مسجد نيست و احكام مسجد هم بر آن جاري نمي­شود. ولي هرگاه مكاني شرعاً عنوان مسجد را پيدا كرد و به اعتقاد بسياري از فقيهان شيعه و سني نمي­توان آن را به باغچه و جاي درختكاري تبديل كرد. زيرا مسجد مكاني است كه براي نماز و دعا و عبادت بنا شده و تبديل آن به باغچه، هم نوعي ضرر به مسجد و هم نمازگزاران و مردمي است براي نماز در مسجد حضور مي­يابند.

علامة حلي در كتاب «قواعد» گفته است: «كسي نمي­تواند در مسجد براي خود درخت بكارد. اگر كسي به اين قصد در مسجد درخت بكارد كه محصول آن مربوط به مسجد باشد. هرگاه اين كار باعث ضرر به مسجد يا نمازگزاران شود، ولي چنانچه ماية ضرري نباشد مانعي ندارد.»

فرزند فاضل علامه، فخرالمحققين نظرية پدر را نپسنديده و بر آن است كه درختكاري در مسجد حتي اگر به قصد اين باشد كه محصول درخت در مسجد صرف شود، باز هم جايز نيست، زيرا همة بخش­هاي مسجد براي اين وقف شده كه بتوان در آن نماز و عبادت انجام داد.

با اين حال از كلمات فقيه نامي، صاحب جواهر چنين برمي­آيد كه درختكاري در مسجد تنها در صورتي روا نيست كه در عمل موجب ضرر به نمازگزاران باشد. به اعتقاد اين فقيه بزرگ، ساختن هر چيزي در مسجد مانند مناره، وضوخانه، باغچه و ... تنها در صورتي حرام است كه بالفعل موجب ضرر به نمازگزارن باشد. يعني هرگاه مكاني به مسجد اختصاص يافت، لازم نيست طراحي به گونه­اي باشد كه بتوان از همة نقاط آن براي نماز و عبادت بهره­برداري نمود.

فقهاي اهل سنت نيز درختكاري در مسجد را نوعي تضييق بر نمازگزاران دانسته­اند. گروهي درختكاري در مسجد را حتي اگر مسجد وسيع باشد ظلم و عدوان شمرده­اند آن را ناسازگار با هدفي كه مسجد براي آن بنا شده، قلمداد كرده­اند. بر اين اساس، نهالي كه در مسجد كاشته مي­شود فاقد احترام است و بايد آن را از زمين بيرون آورد.

برخي از فقهاي اهل سنت، درختكاري در مسجد را از آن رو كه اين كار باعث جلب پرندگان به مسجد و در نتيجه تنجيس آن مي­شود حرام شمرده­اند. اين استدلال مبتني بر اين است كه فضولات پرندگان، نجس است. بر اساس فقه شيعه، فضولات پرندگان حلال گوشت طاهر است. ولي در مورد فضولات پرندگان حرام گوشت اختلاف نظر وجود دارد. برخي آن را نجس و گروهي آن را پاك دانسته­اند.

استدلال اخير حتي با قطع نظر از طهارت و نجاست فضولات پرندگان، قابل خدشه است. زيرا تنها با استناد به اينكه انجام كاري در مسجد، زمينه ساز تنجيس آن مي­شود، نمي­توان آن كار را حرام دانست. مثلا اگر فرض شود كه وجود گلدسته­هاي بلند سبب جلب پرندگان و آلوده كردن مسجد مي­شود آيا مي­توان صرفاً به اين دليل ساختن گلدسته­هاي بلند را حرام دانست؟

به هر حال با توجه به گرايش فطري و طبيعي انسان به سرسبزي و درختكاري جا دارد طراحان و معماران مساجد پيش از اجراي صيغة وقف بر زمين، در صورت امكان بخشي از حياط و فضاي بيروني آن را به باغچه و گلكاري اختصاص دهند؛ تا فضاي مسجد براي نمازگزاران جذاب و دلكش باشد. در اين صورت با توجه به اينكه احكام مسجد بر آن بخش جاري نمي­شود، درختكاري در آن قسمت اشكالي ندارد.

 

ارتفاع ديوارهاي مسجد:

بسياري از فقيهان، بلند ساختن مسجد را مكروه دانسته­اند. در حديثي از پيامبر (ص) آمده است:

«ما به بلند ساختن مسجد مأمور نشده­ام».

بلند ساختن مسجد با سنت علمي پيامبر (ص) هم­سازگاري ندارد؛ زيرا بر اساس روايت عبّدالله بن­سنان بلندي ديوار مسجد پيامبر (ص) به اندازة قامت يك انسان بوده است.

مضمون اين روايت كه از امام صادق (ع) است، در منابع اهل سنت نيز آمده است. سمهودي از امام صادق از پدر بزرگوارش امام باقر (ع) نقل كرده كه بلندي ديوار مسجد پيامبر (ص) قبل از آن كه روي آن سايبان بسازند، قدري بيشتر از قامت يك انسان بوده است. هم­چنين نقل شده هنگامي كه پيامبر (ص) مي­خواست مسجد خويش را بسازند، جبرييل بر وي نازل شد و عرض كرد: بلندي مسجد هفت ذراع (حدود چهار متر) باشد. مسجد را نياراي و آن را نقاشي نكن.

در روايتي از علي (ع) هم – كه پيشتر گذشت – آمده است: «هرگاه كردار مردمي تباه شود،مساجد را بلند مي­سازند.»

به علاوه روايات زيادي وجود دارد كه از ساختن هر بنايي با بلندي بيش از هشت ذراع (در حدود چهار متر) نهي مي­كند.

احتمال مي­رود اين دستور، قاعده­اي كلي براي همة زمان­ها و مكان­هاست؛ شايد هم اين توصيه مخصوص به جامعه­اي است كه زمين مسكوني در آن فراوان است و نيازي به تن دادن به مشكلات آپارتمان سازي وجود ندارد؛ اين احتمال هم وجود دارد كه چون ساختن­ بناهاي بلند متداول نبوده، ساختن آن به طور موردي ماية فخر فروشي و مباهات و غرور بوده و لذا مورد نكوهش قرار گرفته است؛ گرچه ظاهر روايات ياد شده با احتمال اول سازگارتر است. از سوي ديگر قرآن كريم، مساجد را خانه­هايي توصيف نموده كه خداوند خود به برپايي آن فرمان داده است؛ (في بيوت أذن الله أن ترفع).

چه بسا گفته شود كلمة «رفع» در اين آيه، هم رفعت و باندي معنوي و هم­بلندي ظاهري را شامل مي­شود. بنابراين حتي اگر بنا شود در آپارتمانهاي چند طبقه مسجد بنا شود، بايد طبقة فوقاني آن به مسجد اختصاص يابد تا مسجد از بناهاي مجاور پايين­تر نباشد و رفعت ظاهري مسجد تأمين شود.

ولي به نظر مي­رسد با توجه به مضمون آية ياد شده، مقصود از رفع، همان رفعت معنوي است. بعيد به نظر مي­رسد اين آيه ناظر به چگونگي ساختمان مسجد باشد. همان­گونه كه آيات ديگري از قرآن مجيد كه مسلمانان را به عمارت و آباداني مسجد تشويق مي­كند،  گرچه به عمران ظاهري مسجد هم­نظر دارد؛ ولي نسبت به چگونه ساختن مسجد ساكت است.

به هر حال اگر بپذيريم كه بلند ساختن مسجد، مكروه است، در بارة ميزان بلندي، اندازة خاصي در روايات ذكر نشده است. از اين رو، ملاك در اين باره، قضاوت عرف و مردم است. بديهي است قضاوت مردم در اين زمينه – همچون بسياري ديگر از زمينه­ها – بسته به زمان­ها و مكان­هاي مختلف، متفاوت خواهد بود.

نكتة ديگري كه در رابطه با بلند ساختن مسجد بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه اعتقاد بسياري از فقيهان هرگاه فاصلة طبقات فوقاني مسجد تا طبقة پايين كه امام جماعت در آن قرار مي­گيرد، زياد باشد نماز جماعت آنان كه در طبقه­هاي بالا به امام اقتدا مي­كنند، خالي از اسكال نيست. بديهي است توجه به اين نكته، طراحي­هاي خاصي را در بناي مسجد اقتضامي­مي­كند، مانند اينكه طبقات فوقاني به جاي اختصاص يافتن به مصلاي زنان، به مكان­هايي مانند كتابخانه، سالن اجتماعات و ... اختصاص يابد.

در مواردي كه مسجد توسط مسلمانان و در منطقه­اي بيشتر مردم آن غير مسلمانند ساخته مي­شود، اين پرسش مطرح مي­­شود كه آيا مي­توان مسجد را كوتاه­تر از كليساها و يا حتي خانه­هاي مردم غير مسلمانان ساخت؟

در فقه اسلامي، قاعده­اي به نام «نفي سبيل» وجود دارد كه مضمون آن معمولاً مورد پذيرش فقيهان است. براساس اين قاعده­ة هرگونه سلطه و چيرگي كافران بر مسلمانام مردود است. با توجه به اين قاعده چه بسا گفته شود: در صورت امكان، بناي مسجد نبايد كوتاه­تر از خانه­هاي غير مسلمانان و يا كليسا­ها باشد؛ زيرا كوتاه­ بودن مسجد در اين فرض، گوياي چيرگي كافران بر مسلمانان است؛ به علاوه همان گونه كه اسلام، عزيز و متعالي است، نماد آن هم­كه مسجد است بايد متعالي و عزتمند باشد.

ولي به نظر مي­رسد اين استدلال، نادرست است، زيرا كوتاه بودن ديوارهاي مسجد مسلمانان نسبت به خانه­هاي كافران و يا حتي كليساها به خودي خود مستلزم سلطة كافران بر مسلمانان نيست.

هرچند اين نكته قابل توجه است كه از نقطه نظر تبليغي، وجود مسجدي برجسته و نمايان در يك سرزمين غير اسلامي مي­تواند يادآور اسلام باشد و توجه مردم را به اين آيين و مراسم پرشكوهي همچون نماز جماعت جلب كند. به ويژه آن­كه بر پاية گفتاري از امام رضا(ع) يكي از جنبه­هاي نماز جماعت – كه معمولا در مسجد برگزار مي­شود – بعد تبليغي آن و نقشي است كه در اتمام حجت بر جهانيان ايفا مي­كند. در حديثي از امام رضا(ع) آمده است كه:

«نماز جماعت از آن رو تشريع شده كه اخلاص ورزيدن، موحد بودن و اسلام و پرستش خداوند، روشن، آشكار و علني باشد؛ زيرا اظهار اين­گونه امور ماية اتمام حجت خداوند بر ساكنان مشرق و مغرب زمين است...»

بديهي است همان­گونه اه اصل برگزاري نماز جماعت و كيفيت آن در تبليغ مؤثر است، چگونگي بنايي كه نماز جماعت در آن­جا برگزار مي­شود نيز در اين رابطه بسيار مؤثر است. از اين رو هرگاه بتوان مسجد را در نقطه­اي ساخت كه به خودي خود مرتفع بلند است، بسيار مناسب خواهد بود؛ زيرا در اين صورت مجبور نيستيم مسجد را بلند بسيازيم تا مرتكب عملي احتمالاً مكروه است، شده باشيم و هم به مفاد قاعدة «فني سبيل» عمل كرده­ايم و هم به هدف تبليغي ياد شده، دست پيدا كرده­ايم. هر چند در اين صورت بايد تلاش نمود تا مسجد داراي راه­هاي مناسبي براي رفت و آمد نمازگزاران باشد.

 

- تزئينات:

در ابتدا تعاريفي خواهيم آورد كه موضوع را بهتر مورد بررسي قرار دهيم:

آرايش: زيبا را زيبا­تر جلوه­ دادن

پيدايش: ريبا را از زشتي­ها زدودن

تزئيني: زشت را زيبا جلوه دادن.

پس به ذات تزئيني كردن مساجد يعني زشت را ريبا جلوه­دادن ، در شده محسوب مي­شود.

 

سادگي: مسجد پيامبر اكرم (ص)، در ساده­ترين صورت ممكنه و در نياز، يعني مكاني پاكيزه جهت اجتماع مسلمين و برپايي صفوف نماز شكل مي­گيرد و تزئيناتش قلوب باصفا و دل­هايي آكنده از ايمان مؤمنين است. دل­هايي فركي از هرگونه آلودگي­ها و زشتي­هاي شيطاني چون: نخوت، غروروبلكه بخل، صد و آزمندي.

در حديثي از ابن­عباس از پيامبر (ص) آمده است كه:

«أَمَرَنا أَنْ نَبِني الْمدائِنَ شّرَفاً و الْمساجِدَ جُمّاً».

«پيامبر (ص) ما را فرمان داد تا شهرها را مجلل بسازيم و مساجد را صاف ساده.»

 

طلاكاري مسجد

نظرية مشهور در ميان فقيهان اين است كه آراستن مسجد با طلا حرام است. معمولا در متون فقهي معتبر آمده است كه: «يحرم زحرفه المساجد».

براي واژة «زُخْرُفَه» دو معنا گفته شده؛ برخي از دانشمندان لغت شناس بر آنند كه زخرفه به معناي آراستن چيزي با طلاست. گروهي هم معتقدند زخرفه هر گونه آراستن را شامل مي­شود. ترجيح دادن معناي دوم، يعني پذيرفتن اينكه هم در روايات و هم در متون فقهي، از آراستن مسجد نهي شده است.

به نظر مي­رسد گرچه واژةزخرفه در مطلق آراستن نيز به كار رفته است؛ ولي معناي اصلي و اولي آن، همان آراستن با طلاست. چنانكه كتاب­هاي لغت معتبري همچون الصحاح، قاموس، عين و مقاييس همين معنا را برگزيده­اند.

فقيهان براي اثبات حرمت طلا كاري مسجد- افزون بر مشهور بودن حكم- به دلايل ديگري نيز استناد جسته­اند. برخي اين كار را اسراف و حرام دانسته­اند. گروهي از آن رو كه طلاكاري مسجد در زمان پيامبر (ص) متداول نبوده، آن را نوعي بدعت دانسته­اند. چنانكه پيشتر گفته شد اين نكته كه بناي مسجد در اسلام بر اساس سادگي و بي پيرايگي است نيز يكي از ادلة فقها براي اثبات حرمت طلا كاري مسجد است.

افزون بر اين همه، رواياتي وجود دارد كه آراستن مسجد با طلا را نكوهش مي­كند. مثلا در وصيت پيامبر (ص) به اين مسعود در مقام سرزنش رفتار منافقان امت اسلام در آخرالزمان آمده است كه: «خانه­ها مي­سازند، قصرها بپا مي­كنند و مساجد را مي­آرايند.»

در حديث ديگري از پيامبر (ص)- كه پيشتر گذشت- نيز صريحا از آراستن مسجد با طلا نهي شده بود.

با اين همه، برخي از فقيهان همچون شهيد اول در كتاب دروس، ادلة فوق را براي اثبات حرمت كافي ندانسته و آن را مكروه شمرده­اند. فقيهان سدة اخير معمولا يا طلا كاري مسجد را صريحاً حرام دانسته­اند و يا بنابر احتياط وجوبي ترك آن را توصيه نموده­اند.

 

نقاشي كردن مسجد

بسياري از فقيهان، نقاشي كردن مسجد را اعم از آن كه نقش، ساده و بدون سايه يا برجسته باشد و نيز اعم از آن كه نقش، صورت موجود داراي روح يا فاقد روح باشد، حرام دانسته­اند.

در مورد اخير برخي هم قايل به تفصيل شده، بر آن­اند كه تنها نقاشي صورت موجودات داراي روح، حرام است و نقش موجودات بي روح مانند گل و گياه در مسجد مكروه است.

فقها براي اثبات حرمت نقاشي در مسجد به اموري استناد جسته­اند، يكي از آنها اين است كه نقاشي كردن مسجد، بدعت است. به علاوه در خبر عمرو بن جميع آمده است كه مي­گويد: «از امام صادق (ع) دربارة مساجدي كه داراي نقش و صورت است، پرسيدم. امام (ع) فرمود: اين كار را دوست نمي­دارم، ولي در دوران ما ضرري به شما نمي­زند. اگر عدل برپا بود مي­ديديد كه در اين زمينه چگونه عمل مي­شد.»

اين روايت علاوه بر آن كه از نظر سند داراي اشكال است، دلالت روشني هم بر اثبات حرمت ندارد. از اين رو برخي از فقيهان همچون شهيد اول قايل به كراهت نقاشي مسجد شده­اند. بويژه آن كه در خبر عليّ بن جعفر آمده است كه از برادرم امام كاظم (ع) دربارة نقشي كه در قبلة مسجد با گچ يا رنگ ساخته مي­شود، پرسيدم؛ امام (ع) فرمود: «مانعي ندارد.» اين روايت چه بسا بتواند مفسر خبر عمرو بن جميع و گوياي اين باشد كه مقصود از آن روايت، بيان كراهت است و نه حرمت.

با اين حال بسياري از فقيهان از آن رو كه حرمت نقاشي مسجد فتواي فقهاي بزرگ گذشته است و در ميان آنان كساني بوده­اند كه جز در مورد مسايل قطعي فتوا نمي­داده­اند و در مدارك احكام شرعي هرگز تسامح نمي­نموده­اند، معتقدند دست كم بنابر احتياط وجوبي بايد از كردن مسجد خودداري شود. بويژه آن كه فتواي به حرمت در كتاب­هايي نقل شده كه مضامين آن معمولا همان مفاد اخبار و روايات است.

با آن كه نقاشي مسجد با گل و بوته بر اساس رأي اكثريت فقيهان دست كم مكروه است، ولي شايد كمتر مسجدي را بتوان يافت كه به گونه­اي با گل و بوته، نقاشي نشده باشد. هر چند برخي از هنرمندان مسلمان در طرحهاي موسوم به «اسليمي» يا «اربسك» تلاش كرده­اند حضور گل و گياه را تا اندازه­اي كم رنگ كنند.

هنرشناسان هم دربارة رمز نهي از نقاشي در مسجد تحليلهاي گوناگوني ارائه نموده­اند. مثلا بوركهات هنرشناس معروف گفته است: وجود نداشتن تصاوير در مساجد از يك سو به معناي برداشتن هر گونه «حضوري» است كه ممكن است در مقابل «حضور نامرئي» خداوند جلوه كند و از سوي ديگر، تأكيد بر جنبة تنزيه خداوند است؛ بدين معنا كه ذات مقدّس او را نمي­توان با هيچ چيز سنجيد.»

يك نويسندة مسلمان نيز در اين باره گفته است: «اسلام، ديني فراتر از ماديات است. در اين مكتب، رابطة بنده با پروردگار بر اساس تجرد از هر آن چه كه غيرمادي باشد، استوار است. از اين رو در مساجد، تصوير وجود ندارد تا بندگان بدون هيچ واسطه­اي چه واسطة بشري و چه غير بشري به خداوند متصّل شوند.»


نصب عكس در مسجد

دربارة نصب عكس در مسجد به خودي خود، منعي وارد نشده و حكم نقاشي كردن مسجد را ندارد. هر چند نماز خواندن رو به روي عكس و يا در جايي كه عكس وجود دارد، حتي اگر روبه روي نمازگزار نباشد، مكروه است. از اين رو نماز خواندن در مسجدي كه عكس در آن نصب شده باشد، مكروه است. براي رفع كراهت مي­توان هنگام نماز روي عكسها را پوشاند.

 

- كتيبه نويسي

نوشتن آيات قرآن، احاديث معصومات و حتي كلمات حكمت­آميز حكيمان بر ديوارها و سر در مساجد، منعي ندارد. از برخي روايات استفاده مي­شود كه مستحب است بر بالاي هر ساختماني كه بلندي آن از هشت ذراع بيشتر باشد، آيه الكرسي نوشته شود.

عليّ بن جعفر مي­گويد: از برادرم امام كاظم (ع) پرسيدم: آيا جايز است در سمت قبلة مسجد، قرآن يا چيزي كه گوياي ياد خداست نوشته شود؟ امام (ع) فرمود: اشكالي ندارد.

ابوخديجه يكي از يارات امام صادق (ع) هم گفته است: ديدم كه در سمت قبلة جايگاه نماز آن حضرت، آيه الكرسي نوشته شده.

نوشتن آيات قرآن بر در و ديوار مسجد به طور ناخودآگاه اين احساس را در كسي كه به مسجد وارد مي­شود ايجاد مي­كند كه قرآن وجود او را فرا گرفته و او در فضايي عطر آگين از قرآن تنفس مي­كند. اين كار همچنين ارتباط عميق «قرآن» را با «عبادت» و حتي با همة تار و پود زندگي مسلمانان نشان مي­دهد.

هنرمندان مسلمان پس از آن كه براي ورود به عرصة نقاشي و مجسمه سازي در مسجد، محدوديت­هايي فراروي خود ديده­اند، عرصة خط و نوشتن را مجال خوبي براي ابراز ذوق هنري خود دانسته و بدان روي آورده­اند. آنان در اين زمينه، آثاري آفريده­اند كه در نوع خود از شاهكارهاي هنري به شمار مي­آيد. ترديدي نيست كه طراحي­هاي موجود در كتيبه­هاي مساجد هر كدام پيامي دارد. سبك و سياق خطها هر كدام حس معنوي خاصي را در بيننده به وجود مي­آورد. با اين حال، پيام روشن و اصلي آيات و روايات نبايد در لابلاي اين پيام­ها گم شود. به ديگر سخن، سزاوار است نوشته­ها به گونه­اي باشد كه قابل خواندن باشد.

 

ساختن كنگره براي مسجد

گروهي از فقيهان، كنگره ساختن براي ديوارهاي مسجد را مكروه دانسته­اند. مقصود از كنگره­اي ساختن ديوارهاي مسجد آن است كه در انتهاي ديوارها يا پشت بام مسجد شكل­هايي مانند مربع، مثلث و با فاصله­هاي معين از يكديگر ساخته شود.

گفته شده اولين كسي كه براي مسجد كنگره ساخته، عمربن­عبدالعزيز بوده، برخي هم ساختن كنگره را به عبدالواحد، والي مدينه در سال 140 هـ.ق نسبت داده­اند.

در روايات پيامبر و اهل بيت آن حضرت: از ساختن كنگره در مساجد نهي شده است. در حديثي كه شيعه و سني آن را از پيامبر (ص) نقل كرده­اند، آمده است:

«إبْنوا الّمساجِدَ وَ اجْعِلُوها جُمّا».

«مساجد را صاف و بدون كنگره بسازيد.»

در روايتي از علي (ع) هم – كه پيشتر گذشت – كنگره­دار بودن مسجد مورد انتقاد قرار گرفته بود. روايت مزبور اشعار مي­داشت كه علت نهي از اين كار آن است كه مساجد مسلمانان با معابد يهوديان و مسيحيان همانند نشود. از برخي روايات استفاده مي­­شود كه مراعات اين روش در ساخت و ساز مساجد يك اصل كلي است و همواره بايد مورد توجه قرار گيرد. در روايتي از امام باقر (ع) آمده است كه:

«إذا قامَ الْئيم يَبْقَ مَسْجِدُ عّلَي وَجّهِ الْارْضِ لَهُ شُرَفُ إلاّ هَدَمَها.»

«هنگامي كه قائم آل محمد (عج) قيام مي­كند، كنگره­هاي مساجد را ويران مي­نمايد».

اين روايت، هم استمرار اين حكم و هم اهميت آن را مي­رساند و هم نشانگر اين است كه وجود مقدس امام زمان (عج) اهتمام ويژه­اي به امور مساجد دارد.

 

اصالت بناي مساجد

از جمله وسايلي كه ذهن يك طراح متعهد را به خود مشغول مي­كند، اين است كه آيا مي­توان در ساخت و ساز مسجد از الگوي ديگري معابد مذهبي همچون كليساها و كنشت­ها (معابد يهوديان) بهره برد؛ يا اينكه مسجد داراي بنايي با شخصيت ممتاز و مخصوص به خود است؟) با يك نگرش سطحي مي­توان گفت: در زمينة تقليد از سبك ديگر معابد، منعي از سوي پيشوايان دين به دست ما نرسيده؛ بنابر اين مانعي، براي تقليد از سبك و سياق ديگر معابد وجود ندارد. ضمن اينكه عقل حكم مي­كند از پيشرفت­ها و تجربه­هاي بشري كه در حقيقت متعلق به همة بشر و محصول عمر انسان بر روي زمين است، بهره­برداري كنيم.

برخي از نويسندگان اين رويكرد را كه مسلمانان در ساخت و ساز اجزاي گوناگون مسجد از معماري ديگر بناها الهام گرفته­اند، مورد ستايش قرار داده­اند. نويسنده­اي در اين باره گفته است: «حقيقت آن است كه معمار مسلمانان در روزگاران گذشته هر زيبايي را كه در اطراف خويش مي­ديد، اگر آن را درخور عظمت و جلال خدا مي­يافت، سعي مي­كرد تا به هنگام فرصت، براي آن جايي در مسجد باز كند؛ بدين گونه ستون مسجد را از آنچه در معابد بابل بود، گرفت. مناره و محراب را از كليسا اقتباس نمود و ايوان و طاق آن را از قصرهاي سلطنتي ساسانيان تقليد و أخذ كرد.»

البته سخن اين نويسنده، ناظر به تقليد موردي و اقتباس در اجزاي معماري مسجد است. كه وجه تمايزي ميان مسجد و ديگر معابد وجود نداشته باشد. معلوم نيست حتي نويسندگاني كه بر تقليد موردي خرده نگرفته­اند، تقليد از نوع دوم را روا بدانند.

به هر رو شواهدي از عقل و نقل، اين ديدگاه را كه ميدان تقليد و اقتباس در عرصة ساخت و ساز مساجد كاملاً باز است، نفي مي­كند از سخنان پيشوايان دين استفاده مي­شود آنان خواسته­اند كه مسجد تا مرز امكان داراي هويت و ساخت­وسازي مستقل باشد و با معبد ديگر اديان، همانند نگردد.

پيامبر (ص) پيش از معبوث شدن به پيامبري، سفرهاي متعددي به شام داشت. بي­گمان وي در اين سفرها كه به قصد بازرگاني انجام مي­گرفت، معابد يهود و نصاري را از نزديك ديده بود؛ با اين حال در ساختن مسجد از روش آنان تقليد نكرد؛ بلكه اصرار داشت بناي مسجد همچون خيمة حضرت موسي(ع) باشد، يعني نوعي از بنا كه در آن زمان رايج نبود.

حتي پس از ساخته­شدن مسجدالنبّي به پيامبر (ص) پيشنهاد مي­شد تا سبك بناي آن را تغيير دهد و بنايي مجلل همچون آنچه در سرزمين شام آن روزگار متداول بود، بسازد. ولي پيامبر (ص) موافقت نمي­فرمود. از شخصي به نام خالدين معدان نقل شده كه روزي عبدالله­بن رواحه و ابودرداء، دو تن از ياران پيامبر(ص) با يك تكه ني، مسجدالنبي را اندازه­گيري مي­كردند. پيامبر (ص) آنان را ديد، فرمود: چه كار مي­كنيد؟ گفتند: قصد داريم مسجد رسول خدا را به سبك بناهاي شام بسازيم؛ مخارج آن هر بر انصار تقسيم مي­شود. پيامبر (ص) فرومود: ني را بياوريد؛ ني را از آنان گرفت، به سمت در مسجد حركت كرد و از كنار در، آن را به بيرون پرتاب كرد؛ آنگاه فرمود:

«كَلاّ ثُمامُ و خُشيباتُ وَ ظِله مُوسي، وَاْلامُر أَقّرَبُ مِن ذلك؛ قيلَ: وَ ما ظِلَّه مُوسي؟ قالَ: إذا قامَ أَصاّبَ رَأسُه السَّقفَ.»

«هرگز؛ مسجد بايد از عطف و چوب و به شكل سايباني همچون موسي ساخته شود. كار نزديك­تر از آن است (كه شما مي­پنداريد.) گفته شد: مقصود از سايبان موسي چيست؟ فرمود: هنگامي كه بپا مي­خواست سرش با سقف برخورد مي­كرد.»

و در برخي روايات آمده است كه مقصود از خيمة موسي آن است كه بلندي آن به قدري باشد كه هرگاه دست خويش را بلند مي­كرد، به سقف سايبان مي­رسيد.

ما با وجود چنين نقلهاي تاريخي نمي­توانيم نظرية برخي از مستشرقان كه بلندي آن به قدري باشد كه هرگاه دست خويش را بلند مي­كرد، به سقف مي­رسيد.

در سخنان امامان معصوم: هم شواهدي وجود دارد كه نشان مي­دهد آنان تلاش كرده­اند. بناي مسجد، هويت و اصالت خود را حفظ كند و ساخت­وساز مساجد تحت تأثير روش ساخت ديگر معبدها قرار نگيرد. مثلاً در خبر آمده است كه علي (ع) در كوفه مسجدي را مشاهده نمود كه ديوارهاي آن داراي كنگره بود. فرمود: «اين مسجد، همانند معبد يهود و نصاري است. مساجد را بايد صاف و بي­كنگره ساخت.»

 

منابع و مآخذ

- كتاب فقيه (جلد 2، صفحة 201) در علل الشرايع (جلد2، صفحه 88

- الْأَمانَ". جمال الاسبوع، ص 181 الانوار ج 88ص.191

- كتاب تاريخ دارالايمان قم، چاپ حكمت، قم، مهرماه 1353ش، به كوشش مدرسى طباطبائى.

- كتاب الذريعه، ج 7ص 216و خلاصة البلدان چاپ حكمت قم، به كوشش مدرسى طباطبائى، سال 1396ق.

- جنه المأوى، حاجى نورى، ص 230 بحار الانوار، و ص 461كلمه طيّبه.

- كتاب تاريخ قم از ناصر الشريعه، ص 148

- كامل الزيارات، باب 106ص .338

ميكائيل اسكندري معاون فرهنگي،پژوهشي و آموزشي اداره كل تبليغات اسلامي استان آذربايجان شرقي

 

شنبه 20 مهر 1392 - 9:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری