يكشنبه 26 آذر 1396 - 5:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

داود خسروي

 

حرکت از ظلمت به سمت نور

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «دهليز»(بهروز شعيبي)

 

بهروز شعيبي(کارگردان دهليز) متولد سال ۱۳۵۸ در مشهد مقدس است. او فعاليت در سينما و تلويزيون را از سال ۱۳۷۶ با بازيگري در سريال «بازگشت پرستوها»(ابوالقاسم طالبي) و فيلم سينمايي «آژانس شيشه اي»(ابراهيم حاتمي کيا) شروع کرد.

آغاز فعاليت شعيبي در دستياري کارگردان و برنامه ريزي، سال ۱۳۷۷ و سريال «عيد آن سالها» (سعيد ابراهيمي فر)؛ و آغاز فعاليت فيلمسازي اش در سال ۱۳۷۹ با فيلم کوتاه «دالان تنهايي» بود. دهليز نخستين فيلم بلند سينمايي شعيبي است.

شعيبي براي کارگرداني فيلم دهليز برنده سيمرغ بلورين سي و يکمين جشنواره فيلم فجر در بخش نگاه نو (مسابقه فيلم‌هاي اول) و هانيه توسلي هم برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن شد.

شعيبي درباره ساخت دهليز مي گويد: «شروع دهليز از يک طرح بود که دو ماه طول کشيد تا پروانه ساخت آن را بگيريم و پس از آن فروردين‌ماه اين طرح را با اصغري مطرح کردم. داستان براساس پرونده‌ خاصي نبود. آقاي رضوي با ساخت آن موافقت کرد و علي اصغري هم به عنوان نويسنده درگير داستان و نوشتنش شد.

پس از پايان نگارش فيلمنامه 15 آذر فيلمبرداري را شروع کرديم. ما 40 جلسه فيلمبرداري کرديم که اين براساس برآورد فيلمنامه بود. تدوين و ساخت موسيقي همزمان با فيلمبرداري فيلم بود. بهزاد عبدي در اکراين موسيقي فيلم را ساخت.»

شعيبي درباره مضمون فيلم(مسئله قصاص) مي گويد: «به دليل اقتضاي قصه و درامي که در داستان وجود داشت، لازم بود به قصاص بپردازيم و اگر بگويم موضوع قصاص، دغدغه من بوده که بابت آن فيلم ساخته‌ام دروغ گفته‌ام، اما اينکه نوع نگاهمان به قصاص چطور باشد، کاملا عمدي و آگاهانه بود.

ما به دنبال يک نگاه انسان دوستانه، بي‌طرفانه و همذات‌پندارانه با هر دوطرف چنين جرياني بوديم، يعني وقتي درگيري و قتلي رخ مي‌دهد هر دو طرف(خانواده‌هاي قاتل و مقتول) درگير ماجرا مي‌شوند و ما سعي کرديم با يک نگاه منصفانه به هر دو طرف، با ديدي کلي و مسئوليت‌پذيري نگاه کنيم، چون هر دو طرف ماجرا بابت اتفاق‌هايي که مي‌افتد، مسئوليت‌هايي به دوش دارند و به نظرم بايد به آن مسئوليت‌ها دقت بيشتري شود.

به اين ترتيب اين موضوع، کليت نگاه ما به فيلم دهليز بود و مي‌خواستيم يک قصه‌ انساني سالم، قابل درک و فهم براي تمام اقشار جامعه و نيز تمام اعضاي يک خانواده بسازيم؛ به همين دليل سعي کرديم با صداقت با قصه روبرو شويم. براي اين کار هم بايد گره‌اي در قصه ايجاد مي‌شد و بهترين موضوعي که پيدا کرديم، قصاص بود.»

شعيبي درباره فضاي تلخ فيلم مي گويد: «به نظرم دهليز يک ملودرام اجتماعي است و فقط به صرف اينکه به کمدي تنه‌اي نمي‌زند نمي‌توان آن را تلخ دانست. در دهه 60 سينماي ايران، فيلم‌هاي کمدي بخش کوچکي از سينماي ما را تشکيل مي‌دادند و بخش اعظم آن فيلم‌هاي ملودرام خانوادگي يا اجتماعي بود که هميشه هم کار خود را مي‌کردند و دهليز هم همين طور است.»

شعيبي درباره انتخاب بازيگران فيلم مي گويد: «براي شخصيت‌هاي بزرگسال سراغ بازيگراني رفتيم که به نوعي در چنين نقش‌هايي کمتر ديده شده‌اند اما توانمند هستند. اين قضيه فقط به هانيه توسلي و رضا عطاران هم محدود نمي‌شد.

عطاران از روز اول گزينه اصلي بود و حتي در همان مرحله سيناپس، جريان با او درميان گذاشته شد. البته او پيشنهاد ما را رد کرد چون مشغول پروژه ديگري بود، اما آن کار متوقف شد و رضا عطاران 24 ساعت پس از پايان کار آقاي مهرجويي به گروه ما ملحق شد.

مهم‌ترين دليل انتخاب رضا عطاران توانايي اوست. عطاران بازيگر شناخته شده‌اي است که اتفاقا اين يکي از امتيازات فيلم هم مي‌تواند باشد تا دهليز ديده شود. انتخاب رضا عطاران به همذات پنداري بيننده هم کمک مي‌کند چون بيننده او را از قبل مي‌شناسد و خيلي لازم نبود تلاش کنيم که اول او را به تماشاگر بشناسانيم.

عطاران تا به حال بيشتر در فيلم‌هايي بازي کرده که فضاي آنها کمدي بوده، اما اين طور نيست که بگوييم محدوده‌ رضا فقط همان نوع سينماست يا نگران اين باشيم که بيننده در سينماي جدي او را نپذيرد. ما از اين بابت نگراني نداشتيم و اتفاقا مطمئن بودم که اين کار، کار مبارکي است تا اينکه بخواهد به ضرر فيلم يا حتي به ضرر رضا عطاران باشد. 

من سال 80 که به عنوان دستيار کارگردان در فيلم شب‌هاي روشن همکاري داشتم با خانم توسلي آشنا شدم و ايشان از کانديداهاي اصلي من براي ايفاي اين نقش بودند. البته در ابتدا خانم توسلي درگير فيلمنامه ديگري بودند اما خوشبختانه فيلم‌شان زودتر تمام شد و توانست در دهليز حضور يابد. هانيه توسلي گريم سنگين‌تري از عطاران داشت و از ويژگي‌هاي نقش استقبال و همراهي زيادي کرد و تلاشش در ايفاي نقش جواب داد و در نهايت حضور متفاوت وي باعث دريافت سيمرغ بلورين شد.

 محمدرضا شيرخانلو(کودک اصلي فيلم) از بين حدود 90 کودک انتخاب شد. هر چند براي روز اول فرد ديگري انتخاب شده بود، اما از آنجا که قبلا با بازيگران کودک زيادي کار کرده بودم، در همان نيمه‌ جلسه اول متوجه شدم که با اين پسر به نتيجه‌ لازم نمي‌رسيم به همين دليل قرار شد محمدرضا شيرخانلو که براي نقش ديگري در نظر گرفته شده بود (به عنوان يکي از بچه‌هاي مدرسه) نقش کودک اصلي را ايفا کند. البته بايد به علي سرابي هم اشاره کنم که براي بازيگرداني فيلم دعوت شد و حضورش نتيجه خوبي داشت.»

سيدمحمودرضوي تهيه‌کننده فيلم در مورد بودجه ساخت دهليز مي گويد: «دو ماه طول کشيد تا پروانه ساخت اين فيلم را بگيريم اين فيلم کاري کم‌ هزينه يا متوسط هزينه است اما کار سختي است که آن را به انجام رسانديم.»

رضوي هم درباره مضمون قصاص مي گويد: «اين درست است که موضوع دهليز با برخي فيلم‌هاي ديگر با همين داستان، مشترک است، اما نگاه ما نگاه بي‌طرفانه‌اي بود و سمت و سويي به هيچ کدام از دو طرف خانواده‌هاي قاتل و مقتول نداشتيم. در عين تلاش کرديم حقوق و شرايط هر دو طرف را ببينيم.

يک طرف داستان، خانواده‌اي بود که فرزندش به دليل نبود پدر دچار مشکلاتي بود؛ زن، پيگير حکم آزادي همسرش است. در فيلم خانواده‌ اي سالم را مي‌بينيم که درکنار آن، جامعه نيز سالم است؛ يعني هيچ کس به اين زن جوان چشم بد نداشت، آن هم برخلاف روال ديگر فيلم‌ها که در چنين شرايطي مشکلاتي براي زن به وجود مي‌آيد.

در طرف ديگر داستان هم خانواده‌اي بود که هيچ کس بعد از، از دست دادن عزيز حال خوبي ندارند و حتي مشکلاتي براي مادر خانواده به وجود آمده است. با اين شرايط در دهليز سياه‌نمايي که هيچ، خاکستر‌ي‌نمايي هم نکرديم و فقط مي‌خواستيم بگوييم وقتي اتفاقي مثل قتل رخ مي‌دهد براي هر دو خانواده‌ مقتول و قاتل چه جرياناتي پيش مي‌آيد، اثراتش چيست، حکم خدا چيست و اثرات بخشش چيست.

همچنين جدا از جذابيت قصه و شهامت يک زن سرپرست خانواده در اداره‌ زندگي و حل مشکلات، علت ديگري که سراغ چنين موضوعي رفتيم اين بود که مي‌خواستيم بگوييم مي‌شود جور ديگري به مسائل اجتماعي نگاه کرد. مي‌توان يک فيلم اجتماعي ساخت اما همه چيز را آنطور که خودمان مي‌بينيم نشان ندهيم؛ يعني صرفا اينکه حکم قصاص را قبول داريم يا نداريم، دچار اشکال هست يا نيست يا اصلا به آن چطور نگاه مي‌کنيم را نمايش ندهيم بلکه واقعيت جامعه را به تصوير بکشيم.

جامعه، حتما آن‌طور که برخي از دوستان نشان مي‌دهند، اينقدر به هم ريخته، نيست. البته درست است؛ جامعه مشکل دارد، دعوا دارد، زد و خورد منجر به قتل دارد، زن سرپرست خانوار دارد، اما با تمام اين‌ها زن سرپرست خانواري هم دارد که با دل و جان زندگي‌اش را مي‌چرخاند، پاي زندگي‌اش مي‌ايستد و به شوهرش وفادار مي‌ماند و براي حفظ بنيان خانواده از هيچ تلاشي دريغ نمي‌کند.»

رضوي درباره دهليز مي افزايد: «مخاطب دهليز با يک فيلم پاک و بدون کمترين بدآموزي روبرو خواهد شد. من و آقاي شعيبي هر دو خودمان را اول جاي مخاطب گذاشتيم تا خانواده‌ها راحت فيلم را در کنار هم تماشا کنند.

يک نکته ديگر هم اين است که دهليز از بخشي از آيه الکرسي، «الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» الهام گرفته شده است. دهليز همان خروج از ظلمات و رفتن به سمت نور است، همان طور که رضا عطاران در گفت ‌و گو با فرزندش به چنين دهليزي در منزل پدري اشاره مي‌کند.»

عطاران درباره بازي در دهليز مي گويد: «من نقش را دوست داشتم فيلمنامه را نيز خيلي پسنديدم. در ضمن بازيگران دوست دارند نقش‌هاي متفاوت بازي کنند بنابراين با توجه به جذابيت فيلمنامه و اطمينان و شناختي که از آقاي شعيبي داشتم اين نقش را پذيرفتم و بازي کردم. اينکه برخي از دوستان مي‌گويند حضور من در اين فيلم نوعي ريسک بوده بايد بگويم ريسک بخشي از بازيگري است.

اين فيلم اولين تجربه جدي من در يک اثر سينمايي به شمار مي‌رود و به همين خاطر بايد تلاش مضاعفي را به کار مي‌بستم تا مخاطب من را در قالب جديد باور کند و از من انتظار خلق يک صحنه کمدي را نداشته باشد . به همين خاطر تمام سعي‌ام را به کار بستم تا طوري بازي کنم که مخاطب از ديدن من نخندد و من را باور کند.»

عطاران درباره فيلم دهليز هم مي گويد:«دهليز نگاه متفاوت و اثر گذاري را نسبت به مقوله قصاص دارد و سعي دارد فارغ از کليشه‌ها به اين موضوع بپردازد و به جاي آن‌که به بحث خشونت در اين مقوله بپردازد آن را از منظر خانوادگي مورد بررسي قرار دهد. در اين فيلم ما با يک خانواده شريف رو به رو هستيم که ناخواسته و بر اساس يک اشتباه وارد يک دهليز شدند و براي گذر از آن با مشکلات بسياري مواجه هستند.

بي‌شک مهم‌ترين علت موفقيت اين فيلم در آن است که ما با يک تيم حرفه‌اي در اين کار سروکار داشتيم و مهره‌ها در دهليز به خوبي چيده شده بود و اين مهم باعث مي‌شد تا همه بچه‌ها کارشان را به درستي انجام دهند. اين فيلم به دليل صحنه‌هاي احساسي که داشت  باعث شد بارها تحت تاثير قرار بگيرم و اشک بريزم. در هر حال اين فيلم را يک اثر موفق مي‌دانم که باظرافت تمام توانست مباحث خانوادگي و اجتماعي را مورد بررسي قرار دهد.

به تصوير کشيدن رابطه پدر و پسري در اين فيلم از اهميت زيادي برخوردار بود و کارگردان اين فيلم بايد کودکي را انتخاب مي‌کرد تا اين صحنه ها را به شکل باور پذيري بازي کند و خوشبختانه محمدرضا شيرخانلو به خوبي از پس اين مهم بر آمد. او در نوع خودش يک استثنا محسوب مي‌شد و به خوبي از پس نقشي که به او واگذار کرده بودند برآمد و بدون حس خستگي پا به پاي ما براي بازي در دهليز تلاش کرد.»

هانيه توسلي درباره بازي در دهليز مي گويد: «بهروز شعيبي را از ۱۲سال پيش مي‌شناسم، زماني که در فيلم شب‌هاي روشن دستيار دوم کارگردان بود. همان زمان علاقه داشت کارگرداني کند و فيلم کوتاه هم مي‌ساخت. بعد از آن با ايشان در تماس نبودم، اما مي‌شنيدم تله فيلم مي‌سازد و جدي کارگرداني را دنبال مي‌کند.

بازي‌شان هم در فيلم طلا و مس ديده شد. اما موردي که باعث مي‌شود بگويم اولين فيلم يک فيلمساز، فيلم خوبي است (گذشته از اينکه فرض کنيم، کارگردان را مي‌شناسم يا نه) تهيه‌کننده فيلم است. يعني وقتي تهيه‌کننده فرد باسابقه‌اي است و در کارنامه‌اش فيلم‌هاي جدي دارد، متوجه مي‌شوم که تهيه‌کننده قصد توليد فيلم بد را ندارد.

تهيه‌کننده دهليز آقاي رضوي بود و کارگردان آقاي شعيبي. اين دو مورد باعث شد قبل از خواندن فيلمنامه به اين نتيجه برسم که دارد يک اتفاق خوب مي‌افتد. بعد که فيلمنامه را خواندم در بدو امر گفتم احساسات‌برانگيز است و به ملودرام‌هاي اشک‌انگيز نزديک مي‌شود اما از ماهيت و روند قصه خوشم آمد. با آقايان اصغري (فيلمنامه‌نويس) و شعيبي در جلسه‌اي صحبت کرديم. آقاي شعيبي هم نظرش اين بود که به سمت ملودرام نرويم، يعني قصه به اندازه کافي فضاي دردناکي دارد و لازم نيست ما اين فضا را تشديد کنيم.

در نهايت با برخي پيشنهادات و صحبت‌هايي که شد يکي، دو ديالوگ تغيير کرد و يکي، دو سکانس کوچک هم حذف شد و سکانس‌هاي ديگري جايگزين شد. خيلي خوشحالم که در دهليز بازي کردم و با وجود اينکه آقاي شعيبي اولين فيلم‌ بلندشان را کارگرداني مي‌کردند اما بسيار بر اين فيلم تسلط داشتند و کارگردان بسيار با اخلاقي هستند.»

توسلي درباره ايفاي نقش شيوا مي گويد: «اول دو راه پيش‌رو داشتم که نقش شيوا را بازي کنم؛ يکي اينکه بگويم او زني اخمو، زجرکشيده و محکم است. بعد فکر کردم نمي‌توانم اين محکم‌ بودن را در فيزيک نشان دهم. در عين حال شيوا با وجود محکم‌بودن از درون شکسته است. اينجا بايد بگويم علي سرابي در بازي به من خيلي کمک کرد. فيزيک من طوري است که خيلي صاف مي‌نشينم و شايد يک نفر که من را نمي‌شناسد يا با من صميمي نيست، احساس کند مغرورم.

علي سرابي به من گفت تو در فرم بدنت ايستايي داري. تاييد کردم و گفتم نمي‌خواهم اين ايستايي در شخصيت شيوا وجود داشته باشد. شيوا بايد شکننده باشد و از ايشان خواستم هرجا که اين ايستايي را در من ديد تذکر بدهد. از مراحل دورخواني دقت کنم که شيوا زني از درون مچاله و شکسته و نمي‌تواند خيلي تند راه برود. سعي کردم فيلتر نرم ‌روي رفتارش بگذارم و اگر دقت کنيد، حتي نگاه‌هايش هم تند نيست يعني يکباره صورتش برنمي‌گردد. سعي کردم يک‌مقدار خمودگي را بدون اينکه محسوس باشد، نشان دهم. البته خمودگي نه به معناي قوزکردن. سعي کردم نرم بودن در راه‌رفتن و حالت نگاهش ديده شود.»

توسلي درباره همبازي شدن با عطاران و محمدرضا شيرخانلو مي گويد: «رضا عطاران بازيگر درجه يک و پارتنر خوبي است. براي اينکه کار برايش جدي است. از زمان دورخواني‌ها به کار جدي نگاه مي‌کرد. زماني که نقش بهزاد را بازي مي‌کرد واقعا احساس مي‌کرديم که يک نفر را کشته و نمي‌داند چه کند.

بي تعارف بگويم بازي با محمدرضا شيرخانلو تجربه شيريني بود. هفت‌ساله‌اي که به معناي واقعي بازيگري را بلد بود. قبل از اين فيلم تجربه بازيگري داشت. حتي۳۰ اجرا همراه با ديالوگ در سالن اصلي تئاترشهر داشت. علي سرابي هم به عنوان بازيگردان با ايشان تمرين مي‌کرد که ديالوگ‌هايش را حفظ کند. پلاني بود که من دست اميرعلي را گرفته بودم و با هم مي‌رفتيم. اين پلان را به دلايلي ۱۲، ۱۳مرتبه تکرار کرديم. ولي هربار ديالوگ‌هايش را مي‌گفت و خسته نمي‌شد. با اينکه سن کمي داشت ولي مي‌شد روي او حساب کرد.»

محمدرضا شيرخانلو بازيگر نقش کودک درباره بازي در دهليز مي گويد: «بازي در فيلم زياد سخت نبود و فقط صحنه اتوبوس چون چند بار تکرار شد و خيلي هم سرد بود و سخت بود.»

وي در مورد اينکه چه خاطره‌ جالبي از بازيگري در فيلم دارد، مي گويد: «وقتي با عمو عطاران فوتبال بازي مي‌کرديم عمو 40 گل خورد.»

نظر منتقدان درباره «دهليز»:

مسعود فراستي: دهليز فيلم خوب، ايراني و اينجايي است. آدم‌ها شناسنامه دارند و اطرافمان پيدا مي‌شوند و به‌طور کلي انسان‌هايي مسئله‌دار هستند. همچنين دوربين اندازه است و از اثر بيرون نمي‌زند. فيلم دهليز هرچه را که انتخاب مي‌کند از عهده آن برمي‌آيد و ۳ شخصيت مادر، پدر و فرزند خلق مي‌کند. شخصيت مادر دهليز به‌معناي واقعي ميان مرز سنتي‌بودن و نبودن قرار گرفته و اداي امروزي بودن را درنمي‌آورد. بازي هانيه توسلي شخصيت اين مادر را باورپذير کرده است.

در دهليز بچه‌اي وجود دارد که علي‌رغم استعداد فراوان، بازي به‌شدت کنترل‌ شده‌اي دارد. او بچه‌اي مهربان و باتربيت است که زير بار ظلم نمي‌رود. سومي هم پدري است که معلم است و به‌خاطر قتل در زندان افتاده و افسرده شده است.

فيلم دهليز درباره بخشش است نه قصاص و خوب مي‌تواند به کسي که نمي‌تواند ببخشد حمله کند. اين در حالي است که کارگردان پشت هيچ‌کدام از شخصيت‌ها و خانواده‌ها عميقا نمي‌ايستد. دوربين ابدا خودش را به رخ نمي‌کشد و اندازه‌ها را صحيح مي‌فهمد و فيلمي به‌شدت بي‌ادعا و قوي مي‌آفريند. دهليز فيلمي است که روي هر آدمي اثري را که مي‌خواهد مي‌گذارد...

مهرزاد دانش: يک ملودرام خوش‌ساخت و شرافتمندانه. منظورم از شرافتمندانه، صرفا موضوع اخلاقي متن نيست، بلکه بيشتر به خويشتن‌داري تحسين‌برانگيز فيلم‌ساز در پرداختن به احساسات رقيقه و سطحي مخاطب مربوط مي‌شود؛ آن هم در داستاني که جاي جايش جان مي‌دهد براي سانتي‌مانتاليسم‌بازي‌هايي که فروش فيلم را هم بيش‌تر تضمين خواهد کرد.

بازي‌هاي خوب و بي‌ اغراق رضا عطاران و هانيه توسلي از يک طرف و حضور پرتأثير بازيگر نقش پسربچه از طرف ديگر به ارزش فيلم افزوده و رابطه‌ سه‌نفره‌ دوست‌داشتني‌اي در قالب يک خانواده از دلش بيرون آمده است. اما پايان فيلم مناسب نيست و سخنراني بچه رو به پيرزن، هم احساسات‌گرايي‌هاي غليظي دارد که در طول درام از آن پرهيز مي‌شده و هم چندان با منطق سن‌وسال بچه جور درنمي‌آيد و واکنش پيرزن به او هم تناسبي با بافت متين و موقر کل اثر ندارد و زيادي خوش‌بينانه به نظر مي‌رسد؛ ولو آن‌که در ظاهر شمايل پايان معلق را داشته باشد. با اين حال دهليز از بهترين‌هاي جشنواره بود و آغاز توقع‌برانگيزي در کارنامه‌ي بهروز شعيبي.

رضا کاظمي: کوته‌بيني است اگر دهليز را به فيلمي ديگر درباره‌ي قصاص تقليل دهيم. سينماي ايران هرگز چنين شکوه‌مند و ژرف‌ و تأثيرگذار معناي گم‌شده‌ پدر/ پسري را به تصوير نکشيده است. در روزگار بي‌معنا شدن مرد و مردانگي، پسربچه‌ دهليز سالک بزرگ طريقت مردانگي است. فيلم از همان آغاز با عنوان‌بندي چشم‌نوازش نشان از ذوق و لطافتي دارد که در سينماي سردستي و بزن‌درروي اين روزها، کيمياست. همين نگاه لطيف و هنرمندانه در سراسر فيلم جريان دارد.

فيلم‌نامه‌اي بسيار دقيق و مبتني بر شناخت درست دنياي کودکان، اجرايي شسته‌رفته و متناسب با حال‌وهواي هر سکانس، به همراه بازي‌ درخشان کودکي دوست‌داشتني، حضور به‌شدت کنترل‌شده‌ي رضا عطاران و بازي متفاوت و مادرانه‌ هانيه توسلي، فضايي به‌شدت باورپذير و مؤثر خلق کرده است. همان يک سکانس عاشقانه‌ي فوتبال پدر و پسر در زندان، گوهري ابدي است براي گنجينه‌ي سينمايي ذهن نگارنده. درود پروردگار بر بهروز شعيبي که بدجور شگفت‌زده‌ام کرد و حالم را خوش!

عليرضا حسن‌خاني: در دوران ملودرام‌هاي آبکي، پيدا کردن فيلمي که سرراست و بدون سوزوگداز، داستانش را تعريف کند و نخواهد اشک تماشاگر را به هر ضرب و زوري درآورد مثل پيدا کردن سوزن در انبار کاه است. شگفتي جذاب دهليز حضور رضا عطاران در يک نقش کاملا جدي است. او قبلا در اسب حيوان نجيبي است نشان داده بود چه‌قدر قابليت جدي بازي کردن دارد. نگاه مات و حيرت يک محکوم به مرگ که دل‌بستگي‌هاي عاشقانه به خانواده‌اش روحي تازه در او دميده در بازي و حرکات عطاران مشهود است و وزن خاصي به بازي او مي‌دهد.

سکانس‌هاي جذاب ملاقات به مدد ميزانسن‌هاي طراحي‌شده‌ و بازي اثرگذار بازيگران جزو نقاط قوت فيلم محسوب مي‌شوند اما تِمِ رابطه‌ پدر و فرزندي که نمونه‌هاي بسيار اندکي در سينماي ايران دارد با چنان قوتي در فيلم به نمايش درمي‌آيد که باعث مي‌شود دهليز از سطح يک ملودرام صرف فراتر برود. توانايي کارگردان در کشف و نمايش چنين رابطه‌‌اي نشان مي‌دهد شعيبي هم فيلم‌بين خوبي است و هم تصور دقيق و روشني از اين گونه روابط پيچيده ‌و چندوجهي دارد.

پوريا ذوالفقاري: فيلم‌نامه‌ي دهليز، پرداخت هنرمندانه‌ ايده‌اي تکراري است. در سخن گفتن از سطح کارگرداني بهروز شعيبي هم نيازي به نگاه مهربانانه و فيلم اولي خواندن او نداريم. کم‌تر سکانسي در فيلم وجود دارد که در آن نشاني از خلاقيت در روايت يا کارگرداني وجود نداشته باشد. همين که شعيبي براي ساخت نخستين فيلمش، بر خلاف بسياري از کارگردانان اين دوره، دوربين را روي شانه‌هاي فيلم‌بردارش ننشانده و براي هر سکانس، دکوپاژ و طراحي دقيقي داشته، به حد کافي احترام‌برانگيز هست.

موسيقي بهزاد عبدي يکي ديگر از نقطه‌هاي قوت فيلم است که بدون خودنمايي به‌شدت در خدمت فضاسازي اثر است. به ويژه در سکانس‌هايي که حرف اصلي را نه ديالوگ که تصوير مي‌زند (مثل فوتبال بازي کردن پدر و پسر) اين موسيقي هم‌خواني عجيبي با ذات داستان مي‌يابد. دهليز مي توانست به‌سادگي به ملودرامي اشک‌انگيز، پرديالوگ و سطحي بدل شود اما شعيبي بار زيادي از داستان را بر دوش تصوير گذاشته و همين کم‌حرف بودن فيلم باعث شده رضا عطاران در نقشي جدي و حتي تلخ پذيرفتني باشد.

...يک رضا عطاران پرحرف، بي ترديد پاشنه‌ آشيل اين فيلم بود. هانيه توسلي هم با آن خستگي‌اي که به نگاه و حرکاتش افزوده، يکي از بهترين بازي‌هايش را بدون خودنمايي پيش چشم گذاشته است. شايد تنها ايراد فيلم، سکانس پاياني آن و سخنراني کودک فيلم است. خيلي راحت مي‌شد با يک يا دو جمله‌ي کودکانه درباره‌ اشتباه پدر و تنبيه او، به همين تأثير رسيد. دوربين مکث تعمدي زيادي روي چهره‌ کودک دارد و همين نکته، باعث مي­شود پايان دهليز، بيشتر به‌اصطلاح «دلي» باشد تا بر اساس محاسبه هايي که به ساير بخش‌هاي فيلم قوام بخشيده‌اند. با اين همه، مي‌توانيم با اشتياق منتظر فيلم‌هاي بعدي شعيبي بمانيم. او با دهليز نشان مي‌دهد که قدر اين اشتياق و انتظارها را خوب مي‌داند.

 

عوامل فيلم دهليز:

کارگردان :بهروز شعيبي، نويسنده: علي اصغري(كارگاه قلم) بر اساس طرحي از بهروز شعيبي، مدير فيلمبرداري: مهدي جعفري، صدابردار: وحيد مقدسي، طراح صحنه و لباس: بابك كريمي طاري، طراح گريم: زهرا كمالي، فاطمه كمالي، مجري طرح:مرتضي متولي، تدوين: حميد رضا قرباني، صداگذاري و ميکس: عليرضا علويان، موسيقي: بهزاد عبدي، مديرتوليد: مجتبي اميني، برنامه ريز: روزبه سجادي حسيني، دستيار اول كارگردان:علي جودي، مدير تداركات: حميد پرهيز، عكاس: اسماعيل حاتمي‌كيا، منشي صحنه: حميرا نعمت ا...، تيتراژ و جلوه هاي ويژه: محراب مشهدبان، دستيار دوم كارگردان: امين خنكال، دستيار برنامه‌ريزي: ساناز سرمدي، بازيگردان: علي سرابي

بازيگران: رضاعطاران، هانيه توسلي، شاهرخ فروتنيان، سعيد چنگيزيان، مسعود مير طاهري، محمدرضا شيرخانلو ، با حضور نگار عابدي و افسانه چهره آزاد ، تهيه‌كننده: محمود رضوي- محصول سيماي مهرانديش

خلاصه داستان:

شيوا (هانيه توسلي) پس از به زندان افتادن شوهرش (رضا عطاران) از اميرعلي (محمدرضا شيرخانلو) پسرشان به سختي مراقبت مي کند. اميرعلي که حالا کلاس اول دبستان است با تصميم مادرش و مددکار اجتماعي، پي مي برد پدرش در زندان محبوس است. وي احساس پدرانه او را در مي يابد. پدر اميرعلي معلمي است که در يک درگيري خياباني فردي را به قتل رسانده و در آستانه قصاص قرار گرفته است. از مرگ مي هراسد و دوست دارد براي فرزندش پدري کند. اما اولياي دم، به خصوص خواهر دو قلوي مقتول هنوز قاتل را نبخشيده اند ...

 

شنبه 20 مهر 1392 - 8:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری