سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 5:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

علي الله سليمي

 

روايت دشواري هاي اردوگاه تکريت

 

نگاهي به کتاب«پايي که جا ماند»؛ يادداشت هاي روزانه سيد ناصر حسيني پور

 

چاپ چهلم کتاب«پايي که جاماند»که خاطرات سيد ناصر حسيني پور از دوران اسارت است، اين روزها راهي بازار کتاب ايران شده و همزمان برنامه تلويزيوني مرتبط با اين کتاب در يکي از شبکه هاي سراسري سيما مخاطبان را بيش از پيش با اين اثر ماندگار آشنا مي کند. درباره ويژگي هاي اين كتاب مي توان گفت با پايان جنگ تحميلي رژيم بعثي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، موضوع تبادل اسراي جنگي به يکي از موضوعات مطرح در ديپلماسي اين دو کشور تبديل و سرانجام با توافق طرفين، گروه هاي مختلف اسراي جنگي  يکي پس از ديگري آزاد و وارد کشور خود شدند، اما در اين ميان، گروه هايي از اسراي ايراني هم بودند که نام آنها در هيچ يک از فهرست هاي صليب سرخ جهاني قرار نداشت و طبيعي بود که آزادي اين اسرا تابع هيچ قانون بين المللي نباشد.

به بيان ديگر، در هنگام تبادل اسرا بين دو کشور ايران و عراق، گروه هاي مختلفي از اسراي ايراني در زندان هاي مخفي عراق زنداني بودند که مقامات جمهوري اسلامي ايران از سرنوشت اين اسرا اطلاعات دقيقي در دست نداشتند. بعدها با آزادي تعدادي از اين اسرا که بعضي از آنها شرايط خاص مانند مجروحيت دوران جنگ را داشتند، برخي از اين افراد با انتشار خاطرات خود، اسنادي از زندان هاي مخفي عراق را برملا کردند که اکنون به منزله سندي از حقانيت اين آزادگان در کارنامه هشت سال دوران دفاع مقدس به ثبت رسيده است. يکي از اين آثار، يادداشت هاي روزانه سيد ناصر حسيني پور، از آزادگان جانباز دوران دفاع مقدس از زندان هاي مخفي عراق است که در کتابي با عنوان«پايي که جا ماند» از سوي انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است.

در اين کتاب که در پانزده فصل تنظيم شده است، يادداشت هاي روزانه سيد ناصر حسيني پور(رزمنده 16 ساله در زمان وقوع حوادث يادداشت ها) از روز جمعه 3 تير ماه 1367( يک روز قبل از اسارت او در جاده خندق جزيره مجنون) شروع مي شود تا آزادي او از زندان هاي عراق در شهريور ماه سال 1369 که آخرين يادداشت مربوط به روز سه شنبه 27 شهريور ماه 1369 است که او در منزل پدري خود در«باشت» استان کهکيلويه و بويراحمد حضور دارد. اين کتاب قبل از آن که خاطرات يک آزاده از زندان هاي رژيم بعثي عراق باشد، بخشي از تاريخ شفاهي دوران دفاع مقدس به ويژه سرگذشت طيفي از آزادگان ايراني در زندان هاي مخفي عراق است.

مطالب و اسناد ارائه شده در کتاب نشان مي دهد، نويسنده آن براي جمع آوري و مکتوب کردن اين مطالب وقت فراواني را صرف کرده، چرا که مخاطب در هنگام مطالعه اين کتاب با انبوهي از مطالب اسنادي مواجه مي شود که هر يک از آنها به منزله سندي از زندگي گروه هاي متعددي از آزادگان در شرايط خاص، زندان هاي مخفي عراق است. البته بخش هاي اوليه کتاب، به مقاومت رزمندگان تيپ 48 فتح استان کهکيلويه و بويراحمد در جاده خندق جزيره مجنون در روز 4 تير ماه سال 1367 مي پردازد که اين بخش هم به دليل ارائه مطالب اسنادي قابل توجه است؛ راوي سعي کرده اسامي تک تک رزمندگان در حال مقاومت در جاده خندق را با ذکر مشخصات کامل آنها در کتاب بياورد. فصل هاي اول و دوم کتاب که وقايع آنها در روز 4 تيرماه 1367 در جزيره مجنون( جاده و پد خندق) مي افتد، در مجموع 134 صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده است.

با توجه به نوع حوادثي که در فواصل مختلف خاطرات راوي اتفاق مي افتد، نحوه چينش مطالب کتاب از قدرت لازم براي جذب مخاطب برخوردار است. در همان لحظه هاي اوليه اسارت راوي، هنگامي که مخاطب برخوردها و واکنش هاي اوليه نظاميان عراقي نسبت او(راوي) را مي بيند، کنجکاو مي شود بداند آخر اين ماجرا به کجا ختم مي شود. راوي درباره لحظه هاي اوليه اسارت خود و واکنش عراقي ها مي نويسد:« در حالي که سرم پايين بود، کنارم نشست، موهايم را گرفت و سرم را بالا آورد؛ چنان به صورتم زل زد، احساس کردم اولين بار است ايراني مي‌بيند. بيشتر نظاميان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ايستاده بودند و نمي‌رفتند. زياد که مي‌ماندند، با تشر يکي از فرماندهان و يا افسران ارشدشان آن جا را ترک مي‌کردند. چند نظامي جديد آمدند. يکي از آنها با پوتين به صورتم خاک پاشيد. چشمانم پر از خاک شد. دلم مي‌خواست دست‌هايم باز بود تا چشمهايم را بمالم. کلمات و جملاتي بين آنها رد و بدل مي‌شد که در ذهنم مانده. فحش‌ها و توهين‌هايي که روزهاي بعد در العماره و بغداد زياد شنيدم. يکي‌شان که آدم ميان سالي بود گفت: لعنه الله عليکم ايها الايرانيون المجوس. ديگري گفت: الايرانيون اعداء العرب. ديگر افسر عراقي که مودب تر از بقيه به نظر مي‌رسيد، گفت: ليش اجيت للحرب؟ (چرا اومدي جبهه؟) بعد که جوابي از من نشنيد، گفت: اقتلک؟ (بکشمت؟) آنها با حرف‌هايي که زدند، خودشان را تخليه کردند.»  (ص 68 و 69)

همچنين در اين بخش، سيد ناصر حسيني پور صحنه اي از برخورد يکي از نيروهاي عراقي با يک شهيد ايراني را که جنازه اش در مسير جاده خندق جزيره مجنون و در چند قدمي راوي افتاده است روايت مي کند که دل هر انساني را به درد مي آورد:« يکي از آنها که پرچم عراق دستش بود، کنارم حاضر شد. آدم عصبي به نظر مي‌رسيد، تکه کلامش «کلّکم مجوس و الخمينيون اعداء العرب» بود، چند بار با چوب پرچم به سرم کوبيد. از حالاتش پيدا بود که تعادل رواني ندارد. از من که دور شد حدود 10، 15 متر پشت سرم، کنار جنازه يکي از شهدا وسط جاده بود،‌ ايستاد. جنازه از پشت به زمين افتاده بود. نظامي سياه سوخته عراقي کنار جنازه ايستاد و يک دفعه چوب پرچم عراق را به پايين جناق سينه شهيد کوبيد، طوري که چوب پرچم درون شکم شهيد فرو رفت. آرزو مي‌کردم بميرم و زنده نباشم. نظامي عراقي برمي‌گشت، به من خيره مي‌شد و مرتب تکرار مي‌کرد: اينجا جاي پرچم عراقه!» ( ص 84)

راوي در ادامه به روند اسارت خود در مکان ها و زندان هاي مخفي در عراق مي پردازد. اولين مکان، پادگان نظامي سپاه چهارم ارتش عراق در شهر الميمونه است. بازجويي و شکنجه هاي اسراي ايراني توسط نظاميان عراقي از همين نقطه شروع مي شود که در مکان هاي بعدي هم اين روند همچنان تداوم پيدا مي کند. در ادامه، سير روايت راوي از مکان هايي که او را به آن جاها منتقل و جا به جا مي کنند، به ترتيب عبارت از زندان الرشيد بغداد، بيمارستان الرشيد بغداد، کمپ ملحق تکريت، اردوگاه 16 تکريت، بيمارستان القادسيه، بيمارستان 17 تموز و اردوگاه 13 رماديه است که در بعضي از اين مکان ها چند بار جا به جايي صورت مي گيرد.

سيد ناصر حسيني پور از همان ابتداي ورود به زندان هاي عراق که در اغلب آنها اسراي ايراني را به صورت مخفيانه نگه داري مي کنند، نوشتن يادداشت هاي روزانه و مخفيانه خود را هم شروع مي کند. البته به شکل کد برداري و با استفاده از حداقل امکانات، مانند کاغذ سيگار، بريده حاشيه روزنامه هاي عراقي و کاغذ پاکت هاي سيمان که به ندرت آنها را به دست مي آورد. از نظر کمي و کيفي، همه يادداشت ها به يک اندازه نيست. بعضي از يادداشت ها به ويژه در بخش هاي اوليه کتاب، از حجم قابل توجه و دقت نظر بيشتري برخوردار است که در ادامه، وقتي راوي پاي به درون زندان مي گذارد، اين وضعيت تقليل مي يابد. شايد به دليل روزهاي يک نواختي که در زندان سپري کرده است. از ويژگي هاي شاخص اين کتاب مي توان به زيرنويس هاي به جا، مفيد و مستند براي درک بيشتر مطالب اشاره کرد که ارزش استنادي بخش هاي مختلف کتاب را افزايش داده است. از افراد زيادي در فصل هاي گوناگون کتاب اسم برده شده که نويسنده در قسمت زير نويس، مشخصات بيشتر اين افراد را توضيح داده است. همچنين به وقايع متعدد ملي و گاه جهاني که همزمان با وقايع کتاب به وقوع پيوسته، اشاره شده که نويسنده سعي کرده درباره اين وقايع و در حد مختصر و نياز براي درک بهتر مطالب کتاب بپردازد. بخش ديگري از زيرنويس هاي کتاب به وقايع پيش از محدوده زماني يادداشت هاي روزانه سيد ناصر حسيني پور اختصاص يافته که همگي اين ها نشان از يک مهندسي حرفه اي در استفاده از ظرفيت زيرنويس ها دارد.

بي گمان يکي از زيبايي هاي اين کتاب، متن کوتاهي در ابتداي آن است که سيد ناصر حسيني پور نوشته است:«اين كتاب را به«وليد فرحان» خشن‌ترين گروهبان بعث عراق تقديم مي‌كنم! نمي‌دانم شايد در جنگ‌هاي خليج فارس توسط بوش پدر يا بوش پسر كشته شده باشد. شايد هم هنوز زنده باشد. مردي كه اعمال حاكمانش باعث نفرين ابدي سرزمينش شد. مردي كه مرا سال‌ها در همسايگي حرم مطهر جدم شكنجه كرد. مردي كه هر وقت اذيتم مي‌كرد، نگهبان شيعه عراقي، علي جار الله در گوشه‌اي مي‌نگريست و مي‌گريست. شايد اكنون فرحان شرمنده باشد. با عشق فراوان اين كتاب را به او تقديم مي‌كنم، به خاطر آن همه زيبايي كه با اعمالش آفريد و آنچه بر من گذشت جز زيبايي نبود.»

آخرين بخش کتاب به اسناد و عکس ها اختصاص يافته که در آن، 98 سند و عکس مرتبط با موضوع يادداشت ها ضميمه کتاب شده و همچنين فهرست اعلام در قسمت آخر کتاب آورده شده است.

کتاب«پايي که جا ماند» ششصد و يازدهمين محصول دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري است که در بخش يادداشت هاي جنگ ايران و عراق، بيست و هفتمين اثر محسوب مي شود. طراحي روي جلد اين کتاب را عليرضا پورحنيفه انجام داده و انتشارات سوره مهر آن را در 768 صفحه(مصور، عکس) منتشر کرده است.

 

شنبه 13 مهر 1392 - 10:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری