يكشنبه 26 آذر 1396 - 22:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

نيما نوربخش

 

آهنگساز تاثيرگذار دفاع مقدس

 

نگاهي به کارنامه هنري مجيد انتظامي


مجيد انتظامي در سال ۱۳۲۶ در خانواده‌اي هنرمند در تهران به دنيا آمد. وي با راهنمايي‌هاي پدرش؛ عزت‌الله انتظامي همراه با 2 برادر خود به تحصيل موسيقي پرداخت.

وي با کسب ۴ سيمرغ بلورين براي فيلم‌هاي باي سيکل ران، روز واقعه، آژانس شيشه‌اي و ديوانه‌اي از قفس پريد٬ مشترکا به همراه حسين عليزاده برنده بيشترين سيمرغ بلورين در بخش بهترين موسيقي متن از جشنواره فيلم فجر مي‌باشد.

انتظامي همچنين 2ديپلم افتخار از جشنواره فيلم فجر دريافت کرده و دو بار کانديداي جايزه شده است. وي از برگزيدگان هشتمين همايش چهره‌هاي ماندگار در سال ۱۳۸۹ مي باشد.

انتظامي در دوره ابتدائي شروع به فراگيري موسيقي کرد و يکسال پس از گرفتن ديپلم هنرستان وارد ارکستر سمفونيک شد و زير نظر آنتوان کاتلوس ابوا آموخت.

او سلفژ و تئوري و هارموني را نزد ثمين باغچه بان و مصطفي کمال پورتراب فراگرفت و نخستين نت موسيقي را به کمک پورتراب نوشت. انتظامي سپس براي معالجه بيماري کليه و ادامه تحصيل به آلمان سفر کرد و در آنجا به دانشگاه رفت. وي فارغ التحصيل کنسرواتوار برلين است.

انتظامي در آلمان نزد اساتيدي چون «کارل اشتاين» تحصيل موسيقي را ادامه مي دهد و با ارکسترهاي زيادي همچون ارکستر سمفونيک برلين و ارکستر فيلارمونيک آلمان همکاري مي کند.

سال ۱۳۵۳ پس از بازگشت به ايران در ارکستر سمفونيک تهران استخدام شد و تدريس در دانشگاه تهران و هنرستان عالي موسيقي را از همين سال آغاز کرد و قطعاتي را نيز براي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان ساخت.

 اولين تجربه موسيقي تصويري اش با ساخت موسيقي فيلم کوتاه «زال و سيمرغ» در سال ۱۳۵۶ بود و با ساخت موسيقي فيلم «سفر سنگ» به طور حرفه اي کار ساخت موسيقي فيلم را آغاز کرد.

 انتظامي نزديک به ۱۰۰ موسيقي فيلم و حدود ۱۰ موسيقي صحنه اي نوشته است که در اجراي بعضي از آنها به عنوان نوازنده حضور داشته است. انتظامي يکي از آهنگسازاني است که براي مهم ترين و برجسته ترين فيلم هاي دفاع مقدس موسيقي متن نوشته است.

انتظامي درباره فعاليتش در حيطه سينماي دفاع مقدس مي گويد: «زماني كه من وارد كار ساخت موسيقي فيلم شدم درست مصادف با جنگ بود و جو خاصي بر كشور حاكم بود. حتي اگر داستان فيلم در جبهه اتفاق نمي افتاد، ناخودآگاه تم اكثر فيلم ها جنگ بود. با اين كه در آن اوضاع، اركستر سمفونيك بسيار بي قانون شده بود ولي من همچنان سر ساعت در تالار حضور مي يافتم و تمرين مي كردم چرا كه عقيده داشتم اوضاع بر اين منوال نمي ماند و به زودي همه چيز به روال سابق خود برمي گردد.

در اين اوضاع بود كه شروع به ساخت موسيقي فيلم به خصوص فيلم هاي دفاع مقدس كردم. آن زمان جنگ تأثير زيادي روي جامعه گذاشته بود و هركسي از كارش به خاطر جنگ مي زد. كارمند، دانشجو، معلم، مدير و خلاصه هر كسي كارش را رها مي كرد تا به جبهه برود، البته من هم مانند خيلي هاي ديگر جنگ را دوست نداشتم ولي براي اين افراد كه اين گونه براي بقيه و ملتشان از جان، مال و خانواده شان مي گذشتند بسيار احترام قائل بودم.

نمي خواهم شعارهاي تكراري و كليشه اي بدهم اما واقعاً به اين فداكاري احسنت مي گفتم و مي گويم كه اين آدم ها تنها به خاطر اعتقادشان از همه چيز مي گذشتند. برايم بسيار تحسين برانگيز بود، بگذريم. آن موقع فيلم هايي كه ساخته مي شد به نوعي كپي فيلم هاي آمريكايي بود و ظاهر جنگ را نشان مي داد و هيچ چيز قابل توجهي در فيلم ها نبود ولي خوب به هر حال با ساختن همين فيلم ها بود كه افرادي ديگر مانند ابراهيم حاتمي كيا، رسول ملاقلي پور يا احمدرضا درويش بعدها به بعد محتوايي فيلم هاي جنگ پرداختند و آن را به اوج رساندند.

آن موقع من درگير فيلم هاي دفاع مقدس شدم و در واقع جنگ تأثير خود را اينچنين بر زندگي من گذاشت و از آن بسيار خوشحالم چون بسياري از تجربه هاي آهنگسازي فيلم خود را در اين كارها كسب كردم. من جبهه نرفتم ولي توانستم قبل از آزادسازي خرمشهر، سمفوني «حماسه خرمشهر» را بسازم و در آن سمفوني، با قطعاتي که اجرا کردم خرمشهر را قبل از سوم خردادماه، آزاد شده فرض کردم.»

انتظامي يکي از فعالترين آهنگسازان موسيقي فيلم پس از انقلاب اسلامي مي باشد. انتظامي در دانشکده موسيقي دانشگاه هنر به تدريس مشغول است. همسر وي آذرنوش صدر سالک نوازنده هارپ، پيانو و مدرس موسيقي مي باشد. انتظامي همچنين در بيست و نهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر جزو هيئت داوران بود.

موسيقي متن فيلم هاي گذرگاه (۱۳۶۵)،کاني مانگا (۱۳۶۶)، چشم شيشه اي (۱۳۶۹)، پوتين (۱۳۷۰)، وصل نيکان (۱۳۷۰)، از کرخه تا راين (۱۳۷۱)، حمله به اچ ۳ (۱۳۷۳)، بازمانده (۱۳۷۴)، بوي پيراهن يوسف (۱۳۷۴)، آژانس شيشه اي (۱۳۷۶)، نغمه (۱۳۸۱)، دوئل (۱۳۸۲) و... ساخته مجيد انتظامي هستند.

انتظامي درباره بهترين موسيقي فيلمي که تا کنون ساخته‌، مي گويد: «بهترين موسيقي فيلم من موسيقي فيلم دوئل است که معتقدم به اين زودي‌ها ديگر اتفاق نمي‌افتد، هر چند موسيقي فيلم از کرخه تا راين داراي تم است اما ديگران مي‌توانند همانند آن را خلق کنند ولي موسيقي فيلم دوئل متفاوت با ديگر آثار است، به دليل اينکه با همراهي گروه ارکستر و پژوهش انجام گرفته و توانسته است با استفاده از سازهاي جنوبي که استفاده از آن در ارکستر مشکل است، بهترين کار را در سطح بين‌الملل ارائه دهد.»

انتظامي همچنين سازنده موسيقي مجموعه تلويزيوني‌هاي تنهاترين سردار (۱۳۷۵)، مردان آنجلس (۱۳۷۶) و شيخ بهايي (۱۳۸۷) بوده است. آلبوم موسيقي بي کلام «آرام تر از دريا» هم از جمله آثار ماندگار وي مي باشد.

انتظامي همچنين ساخت و اجراي سمفوني‌هاي «ايثار»، «انقلاب اسلامي»، «مقاومت»، «خرمشهر»، «اين فصل را با من بخوان» و «صلح» را در کارنامه خود دارد.

سمفوني مقاومت از بهترين سمفوني هاي انتظامي و دومين سه‌گانه مجيد انتظامي در يادبود هشت سال دفاع مقدس است. اين سمفوني در چهار قسمت با عنوان‌هاي عروج، رويش، اميد و مقاومت ساخته شده‌ است.

قطعه عروج در گامي آرام آغاز مي‌شود و اجراي کليه سازهاي ارکستر و گروه کر يادآور حرکت و سير و سلوک است که در ادامه اين قطعه ملودي آرام همراه با نگراني نشان دهنده نزديک شدن به مفهوم عروج است.

اين قطعه که در ادامه با همراهي گروه کر توام مي‌شود، تداعي کننده رشادت و سخت کوشي انسان‌ها است، سپس تمام گروه با اين ملودي همراه مي‌شوند و اشعار حماسي، ميهني که نشان دهنده عزم راسخ ايرانيان است را طنين انداز مي‌کنند و در پايان اين قطعه جاودانگي، عظمت و مفهوم سيرو سلوک در نواي اين ملودي شنيده مي‌شود.

قطعه رويش که توصيف جريان هستي را و اشعار آن در وصف جاودانگي مام ميهن سروده شده‌است.که به آرامشي خاص و با همراهي سازهايي مانند گيتار، ماندولين، هارپ، پيانو و با همراهي آواز سنتي، پاپ و گروه کر به شکل زيبايي نواخته مي شود.

قطعه اميد در گام دو مينيور با بهره گيري از ارکستر زهي و بادي آغاز مي‌شود و پس از آن بخش‌هاي ديگر ارکستر نيز به ان اضافه مي‌شوند، اميد بيانگر مفهوم بلند اميد به عنوان کيمياي دست يابي به گوهر مقاومت است، در اين قسمت نواي دردمندانه انسان‌هاي اميدوار که در راه مقاومت گام نهاده‌اند روح انسان را به اصل مقاومت و اميد مي‌برد.

قطعه مقاومت قطعه پاياني اين سمفوني با تمپوي تند و در گام پايين و با ورود تدريجي ديگر سازها همراه است، اين قسمت شکوفايي مفهوم مقاومت و تولد عشق و ايمان که لازمه زندگي و حيات کامل بشر است را ارائه مي‌کند.

 

 انتظامي از زبان انتظامي

من متولد ۱۳۲۶ هستم، در شناسنامه ام نوشته شده در روز ۱۶ تير به دنيا آمده ام، اما در اصل در اسفندماه متولد شده ام، ظاهراً آن موقع جنگي بوده است كه موجب شده شناسنامه مرا ديرتر بگيرند. در دوره ابتدايي شروع به فراگيري موسيقي كردم و بعد وارد هنرستان شدم.

يكسال بعد از گرفتن ديپلم از هنرستان وارد اركستر سمفونيك شدم. زير نظر آنتوان كاتلوس ابوا ياد گرفتم وسلفژ و تئوري و هارموني را نزد ثمين باغچه بان و مصطفي كمال پورتراب ياد گرفتم.

من نخستين نت موسيقي را به كمك استاد پورتراب نوشتم و حالا از او درس زندگي مي گيرم. بعد از گرفتن ديپلم هنرستان به دليل معالجه نارسايي كليه ام به آلمان سفر كردم و چون بايد چند سالي را زيرنظر پزشك مي بودم تصميم گرفتم در آلمان به دانشگاه بروم.

چهار پنج سالي آلمان بودم و در آنجا با ساز ابوا با اركسترهاي زيادي از جمله اركستر سمفونيك برلين كنسرت دادم. تجربه بسيار خوبي بود و بعد از بازگشت به تهران به عنوان نوازنده يك اركستر سمفونيك تهران استخدام شدم، در همان روزها شروع به تدريس ابوا و همچنين نوشتن قطعاتي براي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كردم.

نخستين موسيقي تصويري ام فيلم كوتاه زال و سيمرغ ساخته اكبر صادقي بود كه بعدها قسمتي از آن را روي تيتراژ كارتون ماركوپولو و بخشي ديگر را روي تيتراژ بچه هاي مدرسه آلپ گذاشتند.

هرگز فكر نمي كردم كه به ساخت موسيقي فيلم روي بياورم ولي با ساخت موسيقي فيلم «سفر سنگ» ساخته مسعود كيميايي به اين باور رسيدم كه اين كار مي تواند حرفه ام باشد.

من زندگي خصوصي به آن صورتي كه مردم دارند، ندارم، زندگي خصوصي من همان زندگي كاري من است. از صبح كه به دفترم مي آيم كار مي كنم، وقتي خسته مي شوم يك كار ديگر را شروع مي كنم و اگر از آن هم خسته شدم كار ديگري را باز شروع مي كنم.

حتي زماني كه ناهار مي خورم هم مشغول انجام كاري هستم، اصلاً نمي توانم همينطور راحت بنشينم و ناهارم را بي كار صرف كنم. هميشه هم همين بوده است، بيكاري عصبي ام مي كند، خيال مي كنم زمانم را بيهوده تلف مي كنم. به خصوص در اين سن، شايد جوان ها خيلي متوجه حرف هاي من نشوند اما براي من وقت طور ديگري است، مانند گوهر است.

من از چهار و پنج صبح تا يازده شب اينجا هستم و به ندرت پيش مي آيد كه هفت و هشت به خانه بروم و هيچ استراحتي هم ندارم، اما گاهي پيش مي آيد كه مي خواهم كتاب بخوانم، ساز بزنم، شاگرد درس بدهم يا در برخي جلسه ها شركت مي كنم كه در عين حال همه شان كاري هستند. اينطوري راحت مي خوابم.

بچه ها هم بزرگ شده اند. دخترم كه ازدواج كرده و سروش پسرم هم امسال در حال آماده شدن براي كنكور هنر است. او هم نوازندگي ساز ابوا كه ساز اصلي خودم است را دنبال مي كند و واقعاً برخلاف تصور من در روز امتحان عملي بسيار خوب نواخت.

من با وجود اين كه خودم چنين كاراكتري ندارم اما هميشه اعتقاد دارم كه هنرمند بايد اتكا به نفس بالا داشته و گستاخ باشد. گاهي فكر مي كنم شايد بچه هاي هم اكنون كه هنوز غوره نشده مويز شده اند و از بدو ورود به استادان خودشان هم خرده مي گيرند، براي هنرمند شدن بهترند! اقلاً اتكا به نفسشان موجب مي شود تا خوب اجرا كنند.

به هر حال بچه ها بزرگ شده اند، پس من مي مانم و همسرم، او هم اينجا در دفتر كار من موسيقي درس مي دهد. صبح تا شب در دفتر هستيم و من چون اينجا را خيلي دوست دارم فقط براي خواب به منزل مي روم. در اينجا بين پرونده ها و موزيك هايم هستم، بوي اينجا برايم آشناتر از خانه است. چون در خانه هيچ وسيله صوتي نيست، هيچ كتابي نيست و همه زندگي من هم كه در همين كتاب ها و سي دي ها خلاصه شده است. تا به حال هم كم پيش آمده از اينجا دور شوم، اگر مسافرتي هم بوده كاري بوده، اگرچه هم اكنون هفت هشت سالي مي شود كه مسافرت هم نرفته ام.

ابوا ساز تخصصي من، سازي چوبي است كه تكامل يافته سرنا است. چون در بچگي اين ساز را نمي شناختم دائم به پدرم مي گفتم كه ويولن مي خواهم، آن هم به اين دليل كه در همسايگي مان نوازنده ويولني زندگي مي كرد.

بگذريم. من در كودكي بسيار شر و شلوغ بودم و همه به من مي گفتند كه تو آخر هيچ كاره مي شوي، زماني كه رفتم هنرستان موسيقي و جايي كه قرار بود به هر شاگردي بگويند كه «خوب تو مي توني فلان ساز را بزني»، كسي به من حتي نگاه هم نكرد و ديگر كم كم داشت باورم مي شد كه به درد هيچ كاري نمي خورم.

آنجا يك اتريشي هم نشسته بود كه به من لبخند مهرباني زد و بعد دستها و دندان هايم را ديد و گفت به درد ابوا مي خورد، من كه نمي دانستم ابوا چيست، اما از همين جا هميشه از سازم بيشتر از خودم مراقبت مي كردم.

يادم مي آيد آن روزها بخاري هاي كوچكي بود كه در آنها الكل مي ريختند و روشنش مي كردند و در جيب مي گذاشتند كه آدم يخ نكند، من اين بخاري را در كيف سازم مي گذاشتم كه سازم خراب نشود و خودم مانند بيد مي لرزيدم.

ساعت ها ساز مي زدم و حرف هاي نگفته ام را با ابوا مي زدم و هنوز هم اگر دلم بگيرد باز ساز مي زنم، ساعت ها موسيقي نوشته ام، بيش از ۱۰۰ موسيقي فيلم، نزديك به ۱۰ موسيقي صحنه اي كه همه آنها هم اجرا شده اند. من از زندگي ام راضي ام.

 

يكشنبه 31 شهريور 1392 - 13:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری