دوشنبه 20 آذر 1396 - 18:36
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

علي الله سليمي

 

ادبيات اين دوره، ادبيات تامل و آگاهي است

 

گفت وگوي با محمدعلي قاسمي، نويسنده و رئيس حوزه هنري استان ايلام

  

جلد نخست از جديدترين اثر داستاني محمدعلي قاسمي، داستان نويس، با عنوان«هات» که يک مجموعه پنج جلدي به قلم اين نويسنده ايلامي است، اخيراً از سوي انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شده است.

محمدعلي قاسمي که مديريت حوزه هنري استان ايلام را هم به عهده دارد، اين روزها به عنوان دبير هنري يازدهمين جشنواره شعر و داستان جوان سوره هم فعاليت دارد. از کتاب هاي داستاني وي مي توان به«نام تمام گمشتگان يحياست»(داستان کوتاه 6 جلد)، «بوو مرشين»(رمان)، «حيات سرو» (داستان کوتاه)، «زمزمه عشق»، «سمفوني جاي رفتن»، «عزيزبومي»(رمان) که در جشنواره پانزدهم کتاب سال دفاع مقدس به عنوان رمان برگزيده انتخاب شد اشاره کرد. به بهانه انتشار رمان«هات» پاي صحبت هاي اين نويسنده نشستيم تا از مراحل نوشتن و انتشار آن بگويد و اين که با چه اهدافي سراغ اين رمان رفته است.

 

 

جناب آقاي قاسمي سئوال اول درباره عنوان رمان، «هات»است که براي خيلي ها اين عبارت ناآشناست، درباره اين عنوان و ارتباط آن با موضوع رمان بفرمائيد.

هات در لغت کردي به معناي «آمد» است و در اصطلاح به مفهوم «خير و برکت» است. از اين رو اين عنوان در متن رمان هر دو معنا و مفهوم را شامل مي شود. با توجه به درونمايه کليت رمان و نقش کارکردي که شخصيت اصلي اثر نسبت به حوادث، وقايع و محيط پيرامون دارد، علاوه بر نمايان ساختن خود در سير داستان، بر آن است که آن من واقعي را نشان دهد.

 

ايده اوليه اين اثر چگونه در ذهن شما شکل گرفت و براي اين که ايده اوليه به قالب داستاني رمان تبديل شود، چه مراحلي طي و زمان نوشتن آن چقدر طول کشيد؟

به زعم من ايلام سرزمين دردها و رنج هاي روايت شده اي است که طي اعصار گذشته همانند بسياري از آمال هايش روايت نشده است. من در جغرافياي سرزميني زندگي مي کنم که از تاريخ تحول خود دور مانده است. از اين روي بسياري از ساکنانش در پي رسيدن به روياي راحتي خويش اند و به همين دليل خود را به آب و آتش مي زنند تا که شايد در دياري ديگر به آن دنياي دوست داشتني دست يابند، اما باز به آن وادي نمي رسند. ايده اوليه اين طرح بر اساس همين دغدغه و کشاکش ذهني بود که خانواده اي در پي خروج از ويراني و رسيدن به خوشبختي خود راهي سرزميني ديگر مي شوند و با تحمل سختي ها و مصائب زيادي، دار و ندار خود را حراج مي کنند تا که شايد در تقديري تازه، حلاوت آسايش را بچشند، اما باز اقليم عراق آوردگاهي براي بودن و ماندن است که در آن بايد جنگيد. ايده اوليه اين بود که طي دو سال زمان نوشته و آماده ي چاپ شد.

 

جنبه هاي تاريخي و اجتماعي اثر شما تا حدودي پر رنگ است، براي نوشتن اين رمان تا چه اندازه کار تحقيقي و مطالعات تاريخي داشتيد؟ 

رمان نويس در وهله ي اول مي بايست در حوزه اي که مي نويسد، نسبت به آن شناخت کافي و وافي داشته باشد. به طور مثال اگر درونمايه اثرش به حالات روحي و رواني افراد و کنش و واکنش آنها نسبت به محيط پيرامون و اطرافيان بر مي گردد، مي بايست تا حدود بسيار زيادي نسبت به علم روان شناسي اطلاع داشته باشد. اگر قرار است اثري تاريخي خلق کند، مي بايست نسبت به تاريخ آن دوره اشراف عميقي داشته باشد. در رمان هات، بخشي از آن به دوران حاکميت پهلوي بر مي گردد. من با علم و اطلاع دقيق از اين موضوع و جايگاهي که سرزمين ايلام در آن دوره داشته است، سعي کرده ام شخصيت هايي که در آن دوره زيسته اند، به نحوي پرورش دهم که براي خواننده قابل لمس و باور باشند. بنابراين در رمان هات خواننده به نوعي با موقعيت قشر متوسط جامعه ايلامي و فضاي حاکم بر آن آشنا مي شود.

 

بخشي از ماجراهاي اين رمان در سرزمين عراق مي گذرد و شما در اظهار نظري در اين باره گفتيد سرزمين عراق براي پناه جويان عصر پهلوي، در نگاه اول به منزله بهشت بود اما در واقع زندان آرزوهايِ اين پناه جويان مي شد، در اين باره بيشتر توضيح مي دهيد.

ايلام دوره رضا خان، ايلام آغشته به فقر و محروميت است. زيرا دوران قبل از رضا خان يعني حاکميت واليان، دوره ي استبداد، فقر و استثمار فکري است. اين رويه ريشه ي تاريخي دارد. از اين روي، در هر دوره و عصري که عده اي سکان دار حاکميت بر اقليم ايلام بوده اند، سعي کرده اند با زور و اختناق، ادامه حيات دهند. تا قبل از دوره ي رضا خان به واسطه شيوه زيست واليان، زندگي اکثريت مردم آن به صورت عشايري و ييلاق و قشلاق بوده است. در دوره رضا خان بدون توجه به زير ساخت ها و زمينه سازي براي زندگي يکجانشيني از قوه قهريه استفاده مي شد. اين شيوه در پهلوي دوم هم ادامه داشت. اين در حالي بود که در کشور همسايه(عراق) مردم به نوعي در رفاه بهتري نسبت به همسايه شرقي به سر مي بردند. به همين دليل گريز از زادگاه و فرار از وطن خود و پناه بردن به کشور عراق، تنها راهي بود که مردم آن عصر در پيش رو داشتند. اين رويه چنان بود که مردم ايلام عصر پهلوي به عراق لقب «باب الرحمه» را داده بودند، اما اين ظاهر قضيه بود. بسياري از پناه جوياني که از ايلام به عراق و بغداد گريختند وقتي در فضاي حاکم بر آن قرار گرفتند، علاوه بر تحمل سختي ها، مصائب و حقارت ها، به نوعي از خود بيگانه شدند. اين آدم ها که به دنبال آسايش بودند، نه تنها به آن نرسيدند بلکه در برزخ بلا گرفتار شدند و بهشت برين آنها بغداد نبود.

 

درباره شخصيت اصلي رمان، دخيل که ويژگي هاي چند بعدي دارد بيشتر توضيح دهيد. اين شخصيت چگونه در ذهن شما شکل گرفت و نماينده چه قشر و تفکري در جامعه ايران است؟

دخيل همان طور که از نام آن بر مي آيد، فردي است که ويژگي هاي چند بعدي دارد. در ابتداي رمان و در دوران نوجواني، به واسطه نگاه نافذش، عده اي از آن واهمه دارند. چشم هاي زاغ دخيل در واقع نگاه معترض وي نسبت به وضعيت پيش روست. اين نگاه همواره مورد اعتراض نزديکان خويش هم هست. دخيل چيزهايي را که مي بيند از نگاه ساده ديگران غافل اند. وقتي در شب به همراه خانواده از مرز عبور مي کنند، پدر و مادر در دل شب سايه هايي را مي بينند که انگار سايه چريک ها و امنيه ها و ژاندارم هاست، اما دخيل خوب که دقت مي کند، مي بيند سايه بوته هاي گرمسيري است که باد آنها را تکان مي دهد. دخيل واقع نگر است و در برابر واقعيت، سعي مي کند آن گونه رفتار کند که فضاي موجود اقتضا مي کند. دخيل همواره درگير با تعارضات محيط پيرامون است. ذات او بد نيست، اما محيط و فضاي پيرامون حکم مي کند که به سمت زشتي و بدي سوق پيدا مي کند. در ناخودآگاه او جدالي پنهان در جريان است. نيرويي که بين قعر و اوج او را گرفتار خويش ساخته است. اما ذات وي تمايل به سمت تعالي دارد بنابراين هر از گاهي تلنگري او را به اين سمت فرا مي خواند. دخيل انساني است که مي خواهد انسانيت را و جايگاه و قرب آن را در کشاکش با مسائل و مصائب مختلف نشان دهد. او آدمي است که در اصل نماينده انسان است تا انسانيت او را در رسيدن به تکامل نشان دهد.

 

در روي جلد کتاب شما اشاره شده که اين اثر«رمان فراگاه» است. درباره خصوص ويژگي هاي اين نوع رمان و کارکردهاي آن در رمان«هات» توضيح دهيد.

ادبيات دهه نود، خصوصا داستان و رمان ديگر ادبيات سرگرمي و وقت گذراني هاي مفرح نيست. به اعتقاد من ادبيات اين دوره، ادبيات تامل و آگاهي است. از اين روي نشانه آثار من با آرم ادبيات«فراگاه» مي خواهد اين تامل گرايي و آگاهي را به خواننده نشان دهد. عصر هزاره سوم، عصر تعقل گرايي و خرد است. عقلانيتي که به مثابه آن انسان در صدد رسيدن به پيشرفت است. اين پيشرفت جنبه هاي متعددي دارد. گاه در سايه تحول در شخصيت اتفاق مي افتد و گاه در شکل ظاهري تکنولوژي نمود پيدا مي کند. گاه شکل و حالتي از يک سوال است که با تامل و دقت نظر در آن، درصدد پاسخي است که با آن بتوان يک پله به مرحله ي بالاتر صعود پيدا کرد. پس داستان و رمان فراگاه حاوي مولفه هايي چند است که به برخي از آنها اشاره مي کنم:

1-نوزايي فکري:

اولين خصيصه رمان فراگاه، گرايش ذهن به سمت و سوي تامل و تفکر است. اين حرف بدان معنا نيست که نويسنده داستان فراگاه، فيلسوف خردگراست، بلکه به اين معناست که ذهن را وادار به تامل و نگرش عميق تري نسبت به موضوعات مي کند. رمان در اينجا جنبه سرگرمي صرف ندارد بلکه بيان حالتي از واقعيت توام با خيال است که فکر آدمي را درگير موضوعي مي کند که در کليت اثر مشهود است.

2-حرکت به سمت هويت يابي

شخصيت هاي داستان و رمان فراگاه، آدم هايي هستند که در ابتدا ناشناخته و يا دون پايه و حتي دون مايه اند. اما هريک از آنان به فراخور توان و ظرفيت خود، درصدد کسب هويت خويش اند. آن چيزي که در ابتدا از آن محروم و يا باز داشته شده اند اما در سير داستان و به اقتضاي ظرفيتي که کسب مي کنند، به هويت خود دست مي يابند. اين هويت ممکن است پر رنگ و ممکن است کم رنگ باشد. عرض کردم که بستگي به ظرفيت شخصيت هاي درگير در رمان و يا داستان را دارد.

3-هنجار افزايي

در ادبيات داستاني فراگاه آنچه که اهميت دارد، هنجار افزايي است. اين هنجارها بر اساس علم جامعه شناسي بستگي به موقعيت مکاني و زماني دارد که داستان در آن اتفاق مي افتد. پس توجه به فرهنگ ها، زمان و مکان داستان به منظور به نمايش گذاشتن هنجارها و توجه خاص به آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است.

4-در آميختگي خيال با واقعيت

درست است که اصل داستان و رمان مبتني بر قوه خيال و پر و بال دادن به آن است، اما در داستان و رمان فراگاه، نويسنده علاوه بر بهره گيري از قوه خيال و ساختن فضا و موقعيت هاي انتزاعي از واقعيت هاي پيش رو هم نهايت استفاده را مي کند. يعني به اقتضاي فضاي ذهني و موقعيت هايي که خلق مي کند، مي تواند جنبه هايي از واقعيت و حتي حوادث و وقايع زندگي فردي خود و يا ديگران را در آن بياميزد و داستان را پيش ببرد. پس نويسنده رمان و داستان فراگاه، نويسنده اي که با دو بال خيال و واقعيت قلم را به پرواز در مي آورد و بر سطور سفيد کاغذ جولان مي دهد.

5-در آميختگي خاطره با خيال

خاطرات جزيي از ابزار کار نويسنده داستان و رمان فراگاه است که با در آميختگي آنها با خيال و پر و بال دادن به جنبه هاي داستاني و استفاده از هنر نويسندگي، به زيبايي اثر کمک مي کند. اين خاطرات ممکن است جنبه ي شخصي و يا فردي داشته باشد که در هر صورت نويسنده مختار است که از اين ماده و ابزار نهايت استفاده را بکند.

6-توجه به المان هاي شهري

نويسنده داستان و رمان فراگاه به فراخور اثرش، توجه ويژه اي به المان هاي شهري دارد. زيرا وي خالقي آگاه و متفکر است که بر اساس موقعيت هاي خلق شده بر آن است تا از محيط، اشيا و ابزار پيراموني، حد اکثر استفاده را بکند. حتي اگر موقعيت هاي مکاني و زماني اثر در فضايي دور و خارج از تمدن شهري باشد، وي به منظور بهره مندسازي شخصيت ها از چنين امکاناتي در رشد و نمو آنها نهايت استفاده را مي کند.

7-تعامل تکنولوژي و تفکر

تکنولوژي فرايندي است که در سايه آن انسان درصدد پيشرفت و ترقي است. از اين روي، نويسنده داستان و رمان فراگاه با بهره گيري از اين تکنولوژي سعي مي کند تا هر چه بيشتر از ظرفيت آن در جنبه هاي مختلف بهره مند شود.

8-توجه به جزيي نگري هاي واقع بينانه

نويسنده ادبيات داستاني فراگاه، همانند نويسندگان رمان نو به جزئيات توجه خاص و ويژه اي دارند. علت اصلي اين توجه، دقت نظر خاصي است که نويسنده به اشيا و محيط پيرامون دارد. زيرا حقايقي که نويسنده در متن اشيا و محيط پيرامون مي بيند ديگران از درک و ديدن آن عاجزند.

9-بهره گيري از وقايع تاريخي

براي نويسنده داستان و رمان فراگاه، تاريخ بخشي از ابزار کار است. نگرش به وقايع تاريخي از جنبه هاي فرهنگي، هنري، سياسي، اجتماعي آن به نويسنده اين امکان را مي دهد تا از اين ظرفيت حداکثر استفاده را بکند. بنابراين وقايع و تحولات تاريخي از جمله دستمايه هنري خوبي براي داستان فراگاه مي تواند باشد.

10-بهره گيري از آموزه هاي ديني

قبل از هر چيزي بايد گفت که نويسنده داستان و رمان فراگاه معلم اخلاق و يا مصلح موعظه گر نيست. او خالقي است که تمامي شخصيت ها، اشيا و هر آنچه که در متن آن جاري و ساري است، طوري روايت کند که هستند. از آنجايي که ذات هستي متمايل به سمت تکامل گرايي است، نويسنده بر اساس توان، ظرفيت و تلاشي که هر يک از شخصيت هاي داستاني از آن برخوردارند، سعي مي کند که مراتب سير تکامل گرايي آنها را به نحوي که هستند و يا مي خواهند باشند و يا درصدد رسيدن به آن هستند، به ما نشان دهد. بنابراين آموزه هاي ديني و ميل به پرستش که در ذات و نهاد هر موجودي است، توسط نويسنده در جنبه هايي از اثر نشان داده مي شود.

وضعيت ادبيات داستاني انقلاب اسلامي و دفاع مقدس را در اين سال ها چگونه مي بينيد؟

ادبيات داستاني انقلاب و دفاع مقدس، اين روزها حال خوشي ندارد. زيرا نگاه تک بعدي به اين نوع ادبيات باعث تسلسل در آن شده است. ضعف اساسي، به مديريت فرهنگي و بعضا به خود نويسندگاني بر مي گردد که در اين عرصه قلم مي زنند. من مايل به نقد عملکرد جريان فرهنگي در اين خصوص نيستم، زيرا اين آسيب نيازمند زمان مناسب و تريبوني مناسب است که اميدوارم در آينده چنين فرصتي پيش آيد، اما آنچه که هست اين است که ما شاهد پويايي اين جريان نيستيم.

 

راهکار شما براي بهبود اين ادبيات چيست؟

مهم ترين راهکار به منظور برون رفت از اين وضعيت توجه بيشتر به تمرکز زدايي است. آنهايي که مديريت فرهنگي کشور را در اين خصوص هدايت مي کنند عمده نگاهشان به پايتخت و مرکز، متمرکز است و همين انحصار باعث انزواي ادبيات انقلاب و دفاع مقدس شده است. عدم دسترسي نويسندگان شهرستاني به تريبون ها و محافل ادبي به نوعي صداي آنها را در چاه انزوا خفه کرده است. ديگر آنکه امکانات بيشتر مال مرکز نشينان است و ديگران از اين سفره سير و صفا بي نصيب اند. اما ما کار خودمان را مي کنيم و راهي را که در پيش گرفته ايم و به آن اعتقاد داريم راهي است که قابليت جريان سازي به صورت يک مکتب ادبي را دارد.

 

جريان نقد ادبي با محوريت داستان را در کشورمان چگونه ارزيابي مي کنيد؟

نقد ادبي در جامعه ايران چه در طيف روشنفکر و چه در طيف متعهد و انقلابي آن حالت اليگارشي را پيدا کرده است. صنف ها و مراکز و محافل بيشتر جنبه گروه هاي فاميلي پيدا کرده اند. از اين روي نقد ادبي در ايران بيشتر سليقه اي، محفلي و قوم و خويش فاميلي است. اين معضل متاسفانه آن قدر عميق و ريشه اي است که اين روزها در حالت احتضار است به همين دليل است که ما در تاريخ ادبيات ايران يک منتقد منصف جامع الشرايط را نداريم.

جريان اطلاع رساني رسانه اي درباره ادبيات داستاني در کشورمان را چگونه مي بينيد؟

اطلاع رساني در حوزه ادبيات داستاني در ايران همانند جريان نقد، حول و حوش گروه هاي مرجع فاميلي و محفلي بر مي گردد. من اگر در محفل و يا حلقه اي جزو وابستگان، دوستان و يا اقوام آن جريان باشم در متن تبليغات فرهنگي و ادبي آن قرار مي گيرم، اما اگر خارج از اين حلقه ها بخواهم قلم بزنم به نوعي ناديده گرفته مي شوم. حالا براي اثبات خود بايد جان کند وپيکار نمود تا پويايي خود را به اثبات رساند.

 

شنبه 30 شهريور 1392 - 9:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری