دوشنبه 5 تير 1396 - 21:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

علي الله سليمي

 

نشست نقد و بررسي کتاب«اخلاق در عصر مدرن»

 

نشست نقد و بررسي کتاب«اخلاق در عصر مدرن» با حضور رضا داوري اردکاني رئيس فرهنگستان علوم و نويسنده کتاب، غلامحسين ابراهيمي ديناني چهره ماندگار فلسفه، شهين اعواني عضو مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران و سيدمحمدرضا بهشتي استاد فلسفه دانشگاه تهران در شهر کتاب مرکزي برگزار شد. درابتداي اين نشست، داوري اردکاني نويسنده کتاب«اخلاق در عصر مدرن» با اشاره به اينکه عنوان دقيق کتاب را خودش انتخاب نکرده بلکه سليقه ناشر بوده است، گفت: من اين کتاب را «اخلاق در عصر مدرن» نمي‌دانم، برخي مباحث اخلاقي در آن وجود دارد ولي همه مباحث در ذيل اين عنوان قرار نمي‌گيرد. وي در ادامه توضيح داد: مسأله اصلي اين است که آيا فلسفه از علم جداست؟ نظر و عمل با هم چه نسبتي دارند؟ فلسفه با عمل چه نسبتي دارد؟ نخستين کتابي که درباره فارابي نگاشتم نيز براي پيدا کردن جايگاه بين سياست و عمل و رابطه‌شان با يکديگر بود. نظر ما درباره عمل صرفا يک انتزاع است، واقعي اين پرسش است که رابطه سياست و فلسفه چيست؟

 داوري اردکاني با اشاره به اينکه همه عمرش  فکر کرده که گرفتاري‌هاي زمانه اجازه نداده چند کتاب بنويسد و بيشتر مقاله‌نگاري کرده به جز دو سه اثر که به قصد کتاب نويسي تهيه کرده است، افزود: 15 مقاله اين کتاب حکمت عملي است. فلسفه امروز نمي تواند از حکمت عملي جدا باشد ما نمي‌توانيم در دنياي امروز از خود نپرسيم که چه داريم مي‌کنيم اگر در فلسفه اين پرسش‌ها مطرح نشود، صرف بحث‌هاي انتزاعي باقي مي‌ماند، فلسفه بايد مدد کند که ما در چه راهي هستيم بنابراين بايد راه را به ما نشان دهد اگر نه مسير آينده مان روشن نمي شود.

وي در ادامه اين بحث گفت: وقتي وارد مباحث عملي سياست و اخلاقي مي شويم پرسش هايي مطرح مي شود، اخلاق و سياست چيست؟ اين دو چه ارتباطي با يکديگر دارند؟ عالم جديد و قديم چه فرق‌هايي دارند؟ ماکياول و ارسطو چه ارتباطي دارند؟ در عالم يونان اخلاق و سياست جدا نبود، برخي مي گويند کتاب اخلاق ارسطو، کتاب سياست است که البته درست هم مي‌گويند چرا که ارسطو اخلاق و سياست را از هم جدا نکرد اينطور که بگويد اخلاق براي منزل و سياست براي مدينه. خير اينگونه نبود تفاوت جوهري بين اخلاق و سياست نبود و غايت اين بود که ساکنان مدينه به سياست برسند.

داوري با تأکيد براينکه برعکس گذشته در دوره جديد به ما مي گويند که سياست با اخلاق نسبتي ندارد، توضيح داد: به معنايي سياست پاسخگوي اخلاق نيست البته منظور اين نيست که سياست ضداخلاق است بلکه مي‌توانيم قواعد اخلاقي را به سياست تعميم دهيم.

اين استاد فلسفه با اشاره به اينکه يکي از دوستانش چند روز پيش به او گفته که از کتاب «وضع کنوني تفکر در ايران» که سال 50 منتشر کرده هيچ اميدي بيرون نمي‌آيد ، افزود: من هم قبول دارم آنچه دهه 50 نوشتم هيچ اميدي ندارد و بعد از انقلاب اسلامي نوشته‌هايم پر از شور و اميد شد، بنابراين پاسخ من به اين دوست عزيز روشن بود در عالمي که اخلاق و سياست و دين جدا هستند يا به عبارتي دين و اخلاق از سياست جداست، وضع بهتر ازاين نمي شود. زماني که قرار باشد عالمي قوام پيدا کند، در آن سياست بر مدار اخلاق استوار مي شود و بنابراين ديگر نمي توان نااميد بود و قهراً بايد اميدوار شد که همه کارها همه جا اخلاقي باشد. جامعه ديني بايد چنين باشد.

رئيس فرهنگستان علوم در ادامه افزود: در عالم کنوني و جهان توسعه نيافته برقرار کردن يک نظم اخلاقي و بوجود آوردن يک سياست اخلاقي کار آساني نيست، بنابراين من نه دشواري هاي آن را توجيه مي کنم و نه مي توانم بيان کنم که چرا اخلاقي شدن جهان اين اندازه دشوار است، کسي را هم ملامت نمي کنم که بگويم شما آمديد و بي اخلاقي آورديد اما به عنوان يک دانشجوي فلسفه مي خواهم بدانم که ما مي خواستيم دنياي عدل، صدق و صفا بسازيم حال از در و ديوار دروغ مي‌شنويم، زشتي مي بينيم، اداره‌ها بر مدار صلاح و فساد مي‌چرخد و البته نيازي نيست انسان فلسفي باشد تا اينها را ببيند.

وي ادامه داد: اما اهل فلسفه چه بايد بگويند اينکه در راهي که مي رويم موفق نشديم؟ همه خوب از عدل و مهر و دوستي حرف مي زنند اما بايد ديد زبان دل کجاست؟ چرا به آساني دروغ مي گوييم؟ چرا دروغ واضح را راست مي انگاريم و خود را فريب مي دهيم و چرا به نام دين و تقوا توهين مي کنيم؟ البته همه اين بي اخلاقي ها هميشه بوده اما نبايد در سايه دين و اخلاق و شرف باشد و مهمتر از همه اينکه چرا متوجه نيستيم که حرف زشت مي زنيم و مدعي به زيبايي آن هستيم؟ جاهليم و خود را به دانايي زده ايم و چرا به اينها خودآگاهي نداريم؟

داوري اردکاني با اشاره به اينکه در نوشته هايش به سياست نپرداخته اما مگر مي شود انسان به اخلاق يک جامعه اشاره کند و به سياست نزديک نشود؟، افزود: من هيچ اظهارنظري راجع به سياست نکردم اين يک امر طبيعي و قهري است که سياست بايد پاسخگوي آن باشد. توقع ما از اين جامعه اين بود که لااقل اگر پيشرفت تکنولوژي در همه عرصه ها نداريم جامعه مان از ديگر جوامع اخلاقي‌تر باشد، اگر جامعه اسلامي اخلاقي‌تر نباشد آن زمان بايد جواب داد که چرا و علت چيست؟ در يک جمله خلاصه بايد گفت که جامعه ما بايد اخلاقي ترين جامعه زمين باشد يا لااقل از ديگر جوامع اخلاقي تر باشد بنابراين پاسخ هر چه است فقط داعيه نباشد.

در ادامه اين نشست غلامحسين ابراهيمي ديناني، چهره ماندگار فلسفه ايران با اشاره به اينکه مسأله اخلاق يک مسأله سهل و ممتنع است، گفت: شايد به نظر برسد ساده‌ترين مسأله باشد و همه کس آن را درک کند اما در واقع مي‌توان ادعا کرد که پيچيده‌ترين مسأله بشر در کل تاريخ است.

وي افزود: اخلاق هم ساده هم پيچيده است به همين جهت در فرهنگ اسلامي در طول قرون و در تمام فنون از شعر، تاريخ، فلسفه و کلام سخن گفته شده ولي شايد تنها چند کتاب در حوزه اخلاق منتشر شده باشد. استاد فلسفه دانشگاه ادامه داد: اين آثار اخلاق ابن مسکويه، اخلاق جلالي، ناصري و معراج‌السعاده‌ هستند که اين هم بيشتر فضاي اخلاق ارسطويي دارد يعني ترجمه و تفسير و توضيح اخلاق نيکوماخوس که ارسطو براي پسرش نوشته و بنابراين يوناني است و لباس اسلامي پوشيده است. اينجا يک سؤال مطرح مي‌شود که چرا اين تعداد کم اثر موجود است؟ هزار سال پيش غزالي در قرن پنجم اين کمبود و اينکه همه کتاب‌ها ارسطويي است را متوجه شد، البته او هم ارسطو ستيز بود.

ديناني يادآور شد: خود غزالي کتابي در چهار مجلد به نام احياءالعلوم نوشت و گفت که اين اخلاق اسلامي است، اين کتاب عربي است ولي خلاصه آن به نام کيمياي سعادت ترجمه شده است. البته پس از مدتي خود او متوجه شد که اين کتاب کافي نيست يک اثر ديگر نيز که کمتر شناخته شده به نام معراج‌القدس نوشت که آن هم اثر کميابي است غزالي خود در آن کتاب به اخلاق ارسطويي بازگشته است.

اين چهره ماندگار فلسفه، علت دشوار بودن نگارش کتاب در حوزه اخلاق را از يک سو ارتباط تنگاتنگ آن با ديانت، از سويي با جامعه و از سوي ديگر با سياست و تاريخ به شمار آورد و گفت: اين ارتباط اخلاق با ديانت کار را مشکل کرده و با سياست مشکل‌تر و با جامعه مشکل‌ترين چرا که شناختن جامعه دشوار است. وي با بيان اينکه با کمال تأسف فرصت نکرده تا کتاب «اخلاق در عصر مدرن» استاد داوري اردکاني را پيش از ورود به اين جلسه مطالعه کند، گفت: با اين حال نويسنده را مي‌ستايم که جرأت نگارش اثر در اين حوزه را پيدا کرده است. بايد بگويم که ارتباط اخلاق با انسان تنگاتنگ است چرا که انسان در بدنه اجتماع است اگر انسان نباشد اخلاق چه معني دارد؟ هرچند برخي مي گويند حتي انساني که در جزيره اي متروک هم متولد و پرورش يابد بازهم اخلاق برايش تعريف مي‌شود اما در حالت کلي انسان در اجتماع است.

ديناني با طرح پرسش‌هايي چند درباره ارتباط اخلاق و ساير مباحث گفت: اخلاق با دين و احکام فقه چه ارتباطي دارد؟ فقهاي جهان اسلام به اين عقيده‌اند که هيچ واقعه‌اي براي هيچ بشري اتفاق نمي‌افتد مگر اينکه فقه آنجا حکمي داشته باشد براساس اين اتحاد اخلاق چه جايگاهي پيدا مي‌کند؟ متأسفانه اين مسأله لاينحل باقي مانده است اينکه بگويم چرا حکماي ما که همه چيز نوشتند درباره اخلاق ننوشتند افرادي مثل ابن سينا و فارابي رسماً کتاب اخلاق ندارند. آيا اخلاق همان فقه است يا چيز ديگري است؟

وي با اشاره به اينکه براي برسي اينکه فقها درباره اخلاق چه صحبت کرده‌اند بايد به قرآن کريم بازگرديم، گفت: در خطاب خداوند به حضرت محمد آمده که «إنّک لعلي خلق عظيم» يعني تو در مرحله‌اي هستي که به خلق عظيم آراسته‌اي، اين آيه قرآن است و در روايتي متقن نيز از پيامبر نقل شده که «اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» براساس اين آيه قرآن و روايت من الان 50 سال است که دغدغه فقه و اخلاق دارم اما با کمال تأسف تاکنون دست به قلم نبردم از من نپرسيد که چرا شايد ملاحظاتي داشتم بنابراين کار استاد داوري را شجاعت مي‌دانم و مي‌ستايم.

وي درباره تقسيم بندي‌هاي اخير اخلاق و فلسفه در جوامع گفت: من اعتقادي به فلسفه‌هاي مضاف ندارم اخلاق تا مطلقش درست نشود، مضافش به کار نخواهد آمد در اين بازار آشفته هرکس براي خود يک دکان اخلاقي راه‌اندازي کرده از اخلاق رسانه، پزشکي تا اخلاق خريد و فروش. آيا اخلاق نسبي است و اخلاق يک انسان سوئيسي با انگليسي فرق دارد؟ بنابراين من اعتقاد ندارم که اخلاق بدون فضيلت عقلاني است چرا که اخلاق اگر متکي بر عقل نباشد جايگاه ارزشمندي ندارد.

وي درباره تقسيم‌بندي اخلاق در دوران گذشته به نظري و عملي گفت: تا مباحث نظري نباشد عمل به کارمان نمي‌آيد اما اعتقاد ندارم که دو عقل داريم عقل يک چيز بيش نيست و وحداني است بلکه شرايط و شئوني دارد. يک دانشمندي اخلاق را به سه دسته اخلاق اطاعت، سعادت و مروت تقسيم کرده که منظور از اين اخلاق اطاعت همان است که حضرت ابراهيم براي سربريدن اسماعيل به کار برد و اخلاق سعادت اينکه انسان براي رسيدن به سعادت اخلاقي دارد و هيچ کس فنا را دوست ندارد ولي کسي هم به پيري و بيماري علاقه‌مند نيست. 

 

دوشنبه 25 شهريور 1392 - 10:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری