سه‌شنبه 6 تير 1396 - 16:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

امام رضا (عليهم السلام) مظهر جود و کرامت خدا

 

مقدمـه:

امام رضا(عليه السلام) با صبر، کرامت و رأفت خود براي بقاء و تداوم اسلام از خودگذشتگيهاي بسيار کرد، آن حضرت با موقعيت‌سنجي هوشيارانه، آرامش‌بخش دلهاي مؤمنان بود و امروز نيز بارگاه وي ميعادگاه عاشقان شيفته معنويت است.

دهه کرامت، دهه اول ماه ذي‌العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه (عليهااالسلام) و پايانش با ولادت حضرت ابوالحسن علي بن موسي‌الرضا(عليه السلام) مي‌باشد. اين دهه يادآور بسياري از مطالب عالي و مفاهيم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت يادآور لطيف‌ترين علائق و مهر و وفاهاي کم‌نظير يک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوي برادر است.

بي شک بايد حضور حجّت حق، عالم آل محمد، حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام را در نيشابور نقطه عطفي در تاريخ تشيّع اين منطقه (و به دنبال آن در ايران) در شمار آورد. بديهي است که حضور شخصيتي چون امام رضا عليه السلام در نيشابور، آن هم در شرايطي که اوضاع سياسي اجتماعي به گونه اي است که آوازه علويان در اطراف و اکناف جهان اسلام، به ويژه ايران پيچيده و در محيط و شرايطي که تعصبات قومي و مذهبي تا حد زيادي در هم شکسته و هزاران نفر از علما و دانشجويان و مردم عادي مشتاق زيارتش بوده و بر قدومش سيلاب اشک شوق نثار مي کنند، چقدر مي تواند جوّ علمي و معنوي و طبعاً جوّ مذهبي را تحت تأثير قرار دهد. خوشبختانه تاريخ نيز گوشه هايي از اين حضور ميمون را به ثبت رسانده است که بايد آن را مشتي از خروار دانست.

 

امامت امام رضا (ع):

حضرت علي بن موسي ,ملقب به رضا ,در سال ۱۴۸ هجري قمري در روز۱۱ ذيقعده در مدينه به دنيا آمد.پدرآن حضرت,امام موسي بن جعفر و مادرش بانويي بزرگوار به نام نجمه(نام ديگر اين بانو تکتم مي باشد. ) بود.

در مطالب السؤول گفته شده است که: مادر آن حضرت کنيزي بودکه خيزران مرسي نام داشت. برخي نام وي را شقراء نوبيه، ذکر کرده اند که آروي، اسم او و شقراء لقب وي بوده است. طبرسي در اعلام الوري گويد: مادرش کنيزي بود به نام نجمه که به وي ام البنين مي گفتند.( عيون اخبار الرضا)

بعد از شهادت امام کاظم (ع) , آن حضرت در ۳۵ سالگي عهده دار مسئوليت امامت و حفظ مباني اسلامي و رهبري شيعيان گرديد.

مدت امامت امام رضا در حدود ۲۰سال بود که مي توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم کرد:

۱) ده سال اول امامت آن حضرت که همزمان با دوره ي زمانداري هارون بود.

۲) پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امين ,فرزند هارون بود.

۳) پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون بود.

امام رضا (ع) در هر يک از اين سه دوره , به مقتضاي مسؤوليت خطير امامت , با اوضاع و احوال پيچيده ي خلافت آن روزکه به نام اسلام که بر مردم حکومت مي شد و با وجود نابساماني هاي زيادي که از جهات مختلف در زندگي اجتماعي مردم وجود داشت وظايف متناسب خودرا,در راه خدمت به اسلام و مسلمين انجام مي داد. امام هشتم تا آنجا که قدرت و امکان داشت از فرصتي که در سه سال آخر عمرش پيش آمد ,در بيداري مردم و توجه دادن آنان به اصول و مسائل و پرده برداشتن از چگونگي اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون , حداکثر استفاده را نمود .شهادت آن حضرت در سال۲۰۳هجري در سنا باد ,که امروز يکي از محله هاي مشهد است ,در سن ۵۵ سالگي ,به وسيله ي سمّي که مأمون به او خوراند ,اتفاق افتاد. هم اکنون آرامگاه اين بزرگوار در مشهد زيارتگاه تمام عاشقان است.

 

دلايل امامت حضرت رضا(ع):

در اينجا به چند نمونه از دلايل امامت آن حضرت اشاره مي کنيم :

۱) محمد بن سنان مي گويد :به ابو الحسن اول(امام کاظم (ع)) عرض کردم آيا مرا به کسي که دينم را از او بگيرم,راهنمايي نمي کني ؟در پاسخ فرمود:«آن راهنما اين پسرم علي (ع) است.»

روزي پدرم{ حضرت صادق} دستم را گرفت و کنار قبر پيامبر (ص)برد و به من فرمود: پسر جان خداوند در قرآن مي فرمايند:«اِنِّي جاعِلُ فِي الاَرضِ خَليفَهُ.من در روي زمين جانشين و حاکمي قرار خواهم داد».

۱) طبق سنت الهي هميشه بايد در زمين خليفه خدا وجود داشته باشد که او امام بر مردم است

۲) نعيم قابوسي مي گويد: امام کاظم (ع)فرمودند:پسرم علي,بزرگترين فرزند و برگزيده ترين فرزندانم و محبوب ترين آنها در نزدم مي باشد. و او به جفر(۱)مي نگرد و هيچ کس جز پيامبر يا وصي پيامبر به جفر نمي نگرد

۳) داوود رقي مي گويد:به ابا ابراهيم(امام کاظم (ع)عرض کردم فدايت شوم سن و سالم زياد شده و پير شده ام ,دستم را بگير و از آتش دوزخ مرا نجات بده بعد از تو صاحب اختيار ما {امام ما}کيست؟ آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (ع) کرد و فرمود :«هذا صاحِبُکُم مِن بَعدي.امام شما بعد از من, اين پسرم مي باشد.»

۴) حسين بن مختار گفت: نوشته هايي از طرف موسي بن جعفر (ع) به ما رسيد آن وقت که در زندان بود .در آنها نوشته بود پيمان امامت و جانشيني خود را به فرزند بزرگترم واگذاردم.( بحار الانوار.علامه مجلسي .

۵ )امام صادق (ع) پيش از ولادت نواده ي گرامي خود,بارها از آن حضرت به عنوان «عالم آل محمد »ياد مي کرد و آرزو در وجود او را مي نمود.امام کاظم (ع) مي فرمايد: از پدرم جعفر بن محمد (ع) بارها مي شنيدم که به من مي فرمود: همانا عالم آل محمد در صلب تو قرار دارد و اي کاش من او را درک مي کردم . او همنام امير مومنان (ع) است.( علي رفيعي .زندگاني امام رضا (ع

حضرت رضا (ع) داراي القاب بسياري بودند که از جمله:

لقب رضا:مشهور ترين لقب امام (ع), رضا مي باشد که بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا علت مقلب بودن حضرت(ع) به رضا اين بوده که « رَضيَ بِهِ المُخاِلفُونَ وَ مِن اعدائِه کَما رَضيَ بِهِ المُوافِقُونَ مِن اُوليائِهِ وَ لَم يَکُن ذلِکَ لا حَدَّ مِن آبائِه عَلَيهُمُ السَّلامَ فَلذلِکَ سَمَّي مِن بَينَهُم بِاالرِّضا» يعني هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به ولايت عهدي, به ولايت عهدي او رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچ يک از پدران او دست نداده بود از اين رو در ميان ايشان,تنها به او رضا ناميده شد.( مرضيه محمد زاده .علي بن موسي, امام رضا (ع) .ص۸۳).همچنين سليمان بن جعفر روايت مي کند که حضرت موسي بن جعفر(ع) در هنگام ولادت اين لقب را به ايشان داده و فرمودند :که رضا بخوانيد.و بعضي نسبت مي دهند که حضرت رضا(ع) ولايت عهدي را پذيرفتند و رضا لقب گرفتند . ولي غفاري مي گويد :اين لقب از آنجا به حضرت داده شده که دوست و دشمن از حضرت راضي بودند . شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا روايت کرده که خدمت حضرت جواد (ع) عرض شد جمعي از مخالفين اين اعتقاد را دارند که پدر بزرگوارت چون به ولايت عهدي راضي شد مامون ايشان را به رضا ملقب گردانيد.حضرت جواد(ع) در پاسخ فرمودند:پدرم ملقب به رضا شد چون خداوند و پيغمبر و ائمه از او راضي بودند . گفته شد هر يک از پدرانت چنين بودند و اين اختصاص به حضرت رضا (ع) ندارد.

۱) در روايتي از امام صادق (ع) آمده است که فرمود):(جفر سرخ وسفيد )) در نزد ماست .وقتي از آن حضرت خواسته شد توضيح دهد ,فرمود)):جفرسرخ)) ظرفي است که اسلحه رسول خدا در آن است و هنگام ظهور قائم (عج)بيرون مي آيد و ((جفر سفيد)) ظرفي است که تورات ,انجيل و زبور و ساير کتاب هاي آسماني قبل از اسلام در ميان آن است.

فرمود بلي:ساير اجدادم را فقط دوستان به امامت آنها راضي بودند ولي به امامت پدرم همه کس از دوست و دشمن راضي شدند و اقرا به جلالت بزرگي او نمودند.

صابر:چون امام (ع)نسبت به مصائب و ناراحتي ها که از طرف مخالفان و دشمنان به او مي رسيد صبور بودند صابر لقبش دادند

زکي: امام علي بن موسي الرضا (ع),پاک,شريف و محترم بود.

وافي:اما وفاداري يکي از صفات برجسته ي امام (ع) بود . چون نسبت به جامعه و هموطنان خويش وفادار بود.

قره العين المومنين :از جمله القاب شريف امام رضا (ع), «نور چشم مومنان بود» . زيرا او زينت آنها , باعث افتخار شان,پناهگاه و دژ محکم آنان بود .

همچنين کنيه ي ايشان «ابو الحسن »است و چون علي بن ابي طالب (ع)نيز مکنّي به ابوالحسن بوده است ,حضرت رضا (ع) را« ابو الحسن ثاني» گفته اند.همچنين گفته شده اين کنيه را پدر امام کاظم (ع) به وي عنايت فرمود و چون کنيه ي خودش نيز ابو الحسن بود بدين جهت امام کاظم (ع) «را ابو الحسن اول» و امام رضا (ع) را «ابو الحسن ثاني » ناميده اند تا مردم , ميان آن دو تفاوت بگذارند.

 

سيره علمي و اخلاقي امام

شخصيت ملکوتي و مقام شامخ و زهد اخلاق حضرت رضا (عليه السلام) و اعتقاد شيعيان به او سبب شد که نه تنها در مدينه بلکه در سراسر دنياي اسلام به عنوان بزرگترين و محبوبترين فرد خاندان رسول اکرم (صلي الله و عليه واله سلم) مورد قبول باشد و مسلمانان او را بزرگترين پيشواي دين شناخته و نامش را با صلوات و تقديس ببرند.

بيست و چند سال نداشت که در مسجد رسول الله (صلي الله و عليه واله سلم)  فتوا مي نشست. علمش بسيار و رفتارش پيامبرگونه و حلم و رأفت و احسانش شامل خاص و عام مي شد.



تحميل ولايتعهدي به امام

پس از قتل امين، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در ميان بني عباس فرد برجسته اي که مورد قبول و رضايت همگان باشد وجود نداشت . در يمن، کوفه، بصره ، بغداد و ايران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاري را که از خلافت بني عباس داشتند در نيافتند زيرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعي بودند از اين رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علي (عليه السلام) بودند و اميدها و آرزوهاي خود را به افراد برجسته و متقي اين خاندان بسته بودند.

فضل و مأمون مي خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازي از خاندان علي به وليعهدي رضايت مردم را به خود جلب کنند و پايه هاي خلافت مأمون را مستحکم سازند به همين جهت مأمون رجا بن ابي الضحاک و ياسر خادم را به مدينه فرستاد تا علي بن موسي بن جعفر (عليه السلام) را به خراسان ببرند.

 در روايات شيعه آمده است که مأمون به حضرت رضا نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه کوفه و قم و دليل اين امر را کثرت شيعيان در کوفه و قم ذکر کرده اند زيرا مأمون مي ترسيد شيعيان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است که عامل فراخواندن حضرت رضا به خراسان عاملي سياسي بوده است و مأمون مي ترسيده کثرت شيعيان در کوفه و قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته کار بکلي از دست مأمون خارج شود.



حديث سلسلة الذهب

مشهور است که به هنگام ورود حضرت رضا (عليه السلام) به نيشاپور طالبان علم و محدثان دور محفه آن حضرت که بر استري نهاده بود جمع شدند. و از ايشان خواستند که حديثي بر آنها املا فرمايد.

حضرت حديثي بطور مسلسل از آباء طاهرين خود رسول الله (صلي الله و عليه واله سلم) و جبرئيل از قول خداوند روايت کرد که « کلمه لا اله الا الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي» يعني کلمه توحيد با لا اله الا الله حصار و با روي مستحکم من است و هر که بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان مانده.



شرايط پذيرش ولايتعهدي

امام رضا (عليه السلام) پس از نيشابور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو که اقامتگاه مأمون بود رفت. به روايت عيون اخبار الرضا مأمون نخست به آن حضرت پيشنهاد کرد که خود خلافت را قبول کند و چون آن حضرت امتناع کرد و در اين باب صحبتهاي زيادي ميان ايشان رد و بدل شد و سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار ولايتعهدي را پذيرفت به اين شرط که از امر و نهي و حکم و قضا دور باشد و چيزي را تغيير ندهد.

 

سيل امام زادگان

ورود امام رضا عليه السلام به خراسان، حرکت گروهي سادات و شيعيان را به ايران در پي داشت. علويان از موقعيت به وجود آمده براي امام رضا عليه السلام در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهي راهي ايران شدند. آنان به شوق ديدار با امام رضا عليه السلام از مدينه به سوي مرو مي رفتند که در ميانه راه شمار زيادي از علاقه مندان امام رضا عليه السلام نيز به آنان مي پيوستند. شمار اين گروه وقتي به دروازه شيراز نزديک مي شد، به چند هزار نفر مي رسيد . مأمون که از فروپاشي حکومتش مي ترسيد، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگيري کند. رهبري کاروان با احمد بن موسي (شاهچراغ) و محمد بن موسي بود. آنان پس از درگيري با لشکر فارس، به ياران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند . به همين دليل گفته مي شود بيشتر امامزادگاني که در شهرهاي گوناگون ايران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند.(5) مردم ايران چون به سادات و آل رسول عشق مي ورزيدند، به اين گروه پناه دادند و آنان را ياري کردند. حضور آنان در ميان عاشقان اهلبيت پيامبر به گسترش تشيع اعتقادي انجاميد.

همانطور که تاريخ گواهي مي دهد ورود هشتمين امام شيعه حضرت رضا عليه السلام به خراسان بر تعداد پيروان تشيع افزود و بعد از آن حضرت تشيع در خراسان قوت بيشتر يافت و آنها بطور مرتب با امامان شيعه در تماس بودند.

  

پي نوشت ها:

1 . الکافي، ج ۱، ص ۴۸۶؛ الارشاد، ص ۳۴۱؛ التهذيب، ج ۶، ص ۸۳.

2. عيون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۱. نوبختي سال ۱۵۱ را نقل کرده است. نک: فرق الشيعه، ص ۹۶.

3. الکافي، ج ۱، ص ۴۸۶؛ الارشاد، ص ۳۴۱؛ فرق الشيعه، ص ۹۶

4.الکافي، ج ۱، ص ۴۸۶.

5.الارشاد، ص ۳۴۱.

6. فرق الشيعه، ص ۹۶.

7 . تواريخ النبي و الآل، ص ۷۰.

8 . در اصل چندين نام براي آن بانو ياد کرده اند که نجمه، اروي، سکينه، سمانه، تکتم از آن جمله است. نک: تواريخ النبي و الآل، ص ۹۱. چنين شايع است که مقبره مادر آن حضرت در مشربه ام ابراهيم در مدينه منوره واقع شده است.

9 . بحار الانوار، ج ۴۹، ص ۲، از کافي.

10 . الارشاد، ص ۳۰۴.

11 . عيون اخبار الرضا، ج ۱، صص ۱۷ _ ۲۷؛ مسند الامام الرضا، ج ۱، صص ۱۸ _ ۳۷ و نک: روضه الواعظين، ج ۱، ص ۲۲۲.

12 . الکافي، ج ۱، ص ۳۱۳؛ رجال کشي، ص ۴۵۱.

13 . عيون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۸.

14.رسول جعفريان ـ حيات فکري و سياسي امامان شيعه(ع)، ص ۴۲

 

دوشنبه 25 شهريور 1392 - 9:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری