پنجشنبه 8 تير 1396 - 6:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

داود خسروي

 

سرگردان ميان مستند و داستاني

 

نگاهي به گروه فيلمسازي فرزند چهارم(وحيد موساييان)

وحيد موساييان(کارگردان فرزند چهارم) متولد اول فروردين ماه سال 1348 خرم‌آباد است. او فارغ‌التحصيل تئاتر از دانشکده هنر و معماري است و فيلمسازي را از سال 1365 در سينماي جوان خرم آباد آغاز کرد. او پس از ساخت فيلم‌هاي مستند و کوتاه، ساخت فيلم بلند سينمايي را از سال 1380 و فيلم «آرزوهاي زمين» آغاز کرد.

«خاموشي دريا»، «تنهايي باد»؛ «خانه روشن»، «گوشواره»، «سرزمين گمشده»، «گلچهره» از ديگر آثار سينمايي او است. موساييان در «فرزند چهارم» به سراغ ساخت فيلمي مستند-داستاني رفته است. فيلمي که به لحاظ موقعيت جغرافيايي تجربه متفاوتي در سينماي ايران محسوب مي‌شود.

«فرزند چهارم» در سومالي فيلمبرداري شده است و به گفته کارگردانش تجربه سال‌ها فعاليت او در ساخت فيلم مستند به کمکش آمده تا شرايط سخت و غيرقابل پيش‌بيني کار در اين کشور را پشت سر بگذارد.

وحيد موساييان درباره ساخت فيلم فرزند چهارم مي گويد: «جرقه اوليه فرزند چهارم از آنجائيکه خورده شد که جشنواره کودک دو سال قبل هدايايي را به سفارتخانه‌هاي ايران در کشورهاي ديگر مي‌برند و وقتي وارد سومالي مي‌شوند مي‌بينند که ايران اصلا آنجا سفارتخانه‌اي ندارد و فقط يک ساختمان است که از طريق کمک‌ها سرپا است و متوجه مي‌شوند که روزانه 100 کودک در سومالي کشته مي‌شوند و همانجا آقايان لشگري‌پور و نجاريان به اين نتيجه مي‌رسند که فيلم مستندي از شرايط اين کشور ساخته شود و پيشنهاد ساخت آنرا را به من مي‌دهند.

در نهايت من با آقاي نجاريان به موگاديشو رفتيم و به اين نتيجه رسيديم که مستند در اين زمينه زياد ساخته شده است و حتي همان موقع هم يک گروه مستندساز در موگاديشو بودند و همانجا صحبت کرديم که اگر فيلم سينمايي بسازيم بازتاب و جذابيت آن بيشتر خواهد شد. به مرور شخصيت‌هاي فيلم شکل گرفت و فيلمنامه بارها و بارها بازنويسي شد تا به نسخه آخر رسيديم.

فارابي مي‌دانست که من فيلمساز سفارش پذيري نيستم و وقتي اين فيلم را سفارش دادند به دنبال يک فيلم فراملي و انساني بودند و اين از هوشمندي مديران فارابي بود که چنين فيلمي را در اين مقطع سفارش دادند و شانس ما بود که اين فيلم را به ما سفارش دادند. اما خود فيلم بيشتر زير سايه تبليغات منفي که شد قرار گرفت اما به شدت معتقد هستم که فيلم راه خودش را در اکران پيدا مي‌کند و مدافع خودش خواهد بود.

سومالي به لحاظ نژاد و فضاي جغرافيايي با ساير کشورهاي آفريقايي متفاوت است و هر کدام فرهنگ‌هاي مختلفي دارند که همين موضوع کار ما را سخت مي‌کرد چون قسمت‌هاي زيادي از فيلم را بايد در مرز بين سومالي و کنيا فيلمبرداري مي‌کرديم سياهي لشگر‌ها حتما بايد اهل سومالي بودند.

در سومالي هرچه به سمت جلو مي‌رويم محيط خشک است اما هرچه به سمت کنيا حرکت مي کنيم جنگلهاي سر سبزي دارد به همين دليل ما بايد جايي را انتخاب مي‌کرديم که شبيه سومالي باشد که تمام اين جزئيات را ما مي‌دانستيم و تلاش کرديم از فضاي خشک و اردوگاههايي که به شدت فقر و گرسنگي در آنها وجود دارد نزديک شويم و تمام اين اردوگاهها هم بازسازي شدند. حتي زماني که با آقاي نجاريان از موگاديشو بازديد کرديد اردوگاهي در آنجا بود که معجوني از آب و آرد را به پناهجوياني مي دادند که در صفهاي طولاني و با يک کيسه زباله در انتظار يک ملاقه از اين معجون بودند و به شکل توهين آميزي به آنها داده مي شد و سکانسي که مهدي هاشمي از ديدن اين صحنه ناراحت مي‌شود و ديگ را واژگون ميکند دقيقا بازسازي شده بود اما خيلي‌ها فکر کردند که ما آنرا دقيقا در يک اردوگاه واقعي فيلمبرداري کرديم. اگر اين فضاي مستند گونه در فيلم نبود شايد براي خود من ساختن آن زياد اهميت نداشت.

من وقتي که به اتفاق آقاي نجاريان به سومالي رفتيم و موگاديشو را ديديم به اين قطعيت رسيديم که اين فيلم بايد ساخته شود. من آن زمان فقط به اين موضوع فکر مي‌کنم که يک بودجه مختصري داشته باشم و گروهي براي ساخت فيلم به اين کشور بياورم و فکر نمي‌کردم بعدها اين بودجه مختصري که من آرزو داشتم و به آن رضايت داده بودم به آن فاخر گفته شود.

همان موقع هم که ما اخبار را مرور مي‌کرديم و به اين موضوع برخورد کرديم که فرزند چهارم به عنوان فيلم فاخر معرفي شده به دوستان اعلام کردم حالا که اين تصور در مورد فيلم وجود دارد بايد با بودجه آن همخواني داشته باشد در صورتيکه همزمان در تهران فيلمي ساخته شد که بودجه اش با فرزند چهارم برابري مي‌کرد. من همان موقع هم به دوستان گفتم که اين واژه فاخر براي ما دردسرساز خواهد شد و با اينکه فارابي تمام تلاشش اين بود که فيلم متوقف نشود و با وجود تحريم‌هاي بانکي که نمي‌توانستند براي ما پول واريز کنند با مصيبت براي ما پول فرستادند. البته آقاي نجاريان يک واژه خوبي به کار بردند که فخر ما به موضوع اين فيلم است.»

موسائيان درباره بازيگران فيلم مي گويد: «در ابتدا فکر مي‌کرديم اگر از نابازيگران استفاده کنيم فضاي فيلم به سينماي مستند نزديک‌تر باشد اما من فکر کردم يک تلفيقي باشد از سينماي مستند و سينمايي که هنرپيشه و بازيگر دارد و ترکيب اين‌ها حداقل براي خود من جذابيت بيشتري داشت.

کار کردن با مهدي هاشمي واقعا يکي از شانس‌هاي فيلم بود و افسوس مي‌خورم چرا در فيلم‌هاي ديگر با او کار نمي‌کردم و فکر مي‌کردم مهدي هاشمي به جنس فيلم‌هاي من نمي‌خورد. و واقعا يک هنرمند به معني واقعي کلمه است و يک بازيگر چند وجهي است که بازي ايشان هم در فرزند چهارم بي نظير بود و با همان روحيه‌اي که روز اول به دفتر آمد با همان روحيه هم در پايان کار از هم خداحافظي کرديم.

آقاي مهدي هاشمي وقتي که ما از بيمارستان آمديم بيرون، اشک مي‌ريخت و به من گفت اگر براي شما اتفاقي مي‌افتاد سينما را کنار مي‌گذاشتم. خانم کرامتي هم با تمام مشکلاتي که در اين فيلم بود پا به پاي ما آمد و حامد بهداد هم انگار با اعضاي خانواده‌اش به سفر آمده و هر جا که کمکي از عهده‌اش بر مي‌آمد کمک مي‌کرد و حتي پشت صحنه به مسعود ميمي هم در هدايت سياهي‌لشگرها کمک مي‌کرد. حامد تمام تلاش خود را مي‌کرد تا فيلم پيش برود و ما اين شانس را داشتيم تا از اين پتانسيل‌ها و انرژي مثبت آدم‌ها استفاده کنيم.

حتي حسين محب اهري يکي از بازيگران محبوب من است که در  گلچهره  با او آشنا شدم و خيلي دوست داشتم در اين فيلم هم با او کار کنم. او با فيلم همراه شد و با عشق و علاقه در اين شرايط سخت همراه ما تلاش کرد».

موسائيان درباره مشکلات ساخت فيلم مي گويد: «البته ما برخي از مسايل را تاکنون نگفته بوديم و الان براي اولين بار داريم عنوان مي‌کنيم. به عنوان مثال يکي از مشکلاتي که داشتيم. اين بود که زمان ما خيلي کم بود و هزينه اقامت ما حتي در هتل‌هاي درجه سه و چهار بسيار زياد بود و کنيا کشوري است که توريست زيادي به آنجا مي‌آيد و صنعت هواپيماهاي يک موتوره بسيار قوي است و به همين دليل گفتيم براي اينکه هزينه‌ها را کم کنيم و به جاي اينکه سه روز با ماشين در راه باشيم تا به لوکيشن‌هاي خود برسيم؛ با هزينه کمتري يک هواپيما اجاره کنيم و سه ساعته عرض کنيا را طي کنيم.

در يکي از همين سفرها که من ، خانم موگويي و پژمان هادوي که مسئوليت توليد در کنيا را بر عهده داشت براي بازبيني محل با يکي از همين هواپيماها رفتيم و وسط راه ترس از ارتفاع خانم موگويي عود کرد و اصلا نبض نداشت. يعني شما وسط بيابان هستيد و همکارتان هم داشت از دست مي‌رفت و با اصرار ما خلبان راضي شد که وسط بيابان بنشيند و خلبان به سرعت يکسري قرص و آمپول به خانم موگويي داد اما يکدفعه ديديم يک گروهي در حال يورش به هواپيما هستند و اصلا فضايي نداشتيم تا هواپيما اوج بگيرد و دقيقا عين همان سکانس آخر فيلم هواپيما مجبور بود دور بزند و به سمت اين افراد برود تا بتواند پرواز کند. حتي علي‌محمد قاسمي در حين فيلمبرداري شبه مالاريا گرفت و پشت دوربين غش کرد و دو روز در بيمارستان بستري بود.

اين خاطره را گفتم تا بگويم اگر جسارت و شجاعتي که سفارش‌دهندگان و عوامل ساخت فيلم داشتند نبود اصلا فرزند چهارم در اين فضا و شرايط بسيار سخت و خطرناک ساخته نمي‌شد. وقتي که شما فيلمي را ساخته‌ايد که خلاف جهت سينماي ايران است و بدون اينکه دنبال پول و شهرت باشيد صرفا بخواهيد اثري انساني توليد کنيد توقع رفتار بهتري با فيلمتان داريد.

... در بيابان‌هاي کنيا هواپيماي ما سقوط کرد در آن لحظه حامد بهداد و مهتاب کرامتي در هواپيماي دوم و شاهد صحنه سقوط ما بودند و وقتي متوجه مي‌شوند هواپيما چند بار دور مي‌زند اما ما را پيدا نمي‌کنند و مجبور مي‌شوند برگردند اما در لحظه سقوط، کار ما تمام شده بود و داشتيم به محل اقامت بر مي‌گشتيم که به يکباره ملخ هواپيما از کار افتاد و واقعا تمام زندگي من در اين چند ثانيه از جلوي چشمم رد شد. وقتي که ما آمديم يک مورد خيلي ما را اذيت کرد و آن هم خبرهايي بود که ايران منتشر مي‌شد و مي‌گفتند اين‌ها دارند دروغ مي‌گويند تا براي فيلم تبليغ کنند و مي‌گفتند اين صحنه‌ها صحنه‌سازي است.»

موسائيان درمورد نام فيلم مي گويد: «من در سفري که براي بازبيني لوکيشن‌هاي فيلم فرزند چهارم داشتم متوجه شدم زني به‌واسطه جنگ، بيماري و کمبود موادغذايي در سومالي با چهار فرزندش در بيابان گم و مجبور مي‌شود در آن شرايط سه تا از فرزندانش را که سرپا‌تر بودند را نجات دهد و فرزند کوچک‌ترش را در بيابان رها کند که بعد‌ها اين بچه طعمه حيوانات درنده مي‌شود. اسم فيلم از همين اتفاق نشات گرفت.»

آزيتا موگويي (مدير توليد) درباره فرزند چهارم مي گويد: «فيلمسازي در داخل کشور کار بسيار دشواري است و اگر اين اتفاق در خارج از کشور بيفتد کار دشوارتري خواهد بود. ما اين فيلم را در سه کشور ايران، سومالي و کنيا ساختيم و در زمان کار با مشکلاتي چون تهديدات و سقوط هواپيما مواجه بوديم اما خدا را شکر با تمام اين مشکلات، فيلم خوبي را توليد کرديم.»

مهدي هاشمي در مورد بازي در فرزند چهارم مي گويد: «با موساييان از قبل آشنا بودم و کارهاي مستند او را ديده بودم. زماني که اين فيلم به من پيشنهاد شد با استقبال پذيرفتم و دو ماهي که سر کار بودم، بسيار از کار کردن در کنارش احساس بي نظيري داشتم. اين فيلم، فيلمي خوب و تاثيرگذار است و از تمامي عوامل و بازيگران به خصوص مهتاب کرامتي به خاطر همه صبوري هايش ممنونم.

بازي در اين فيلم تجربيات متفاوتي را براي من به دنبال داشت چرا که به واسطه سفر به اين کشور با فرهنگ و دنياي جديدي آشنا شدم . تاکنون به واسطه بازي در نقش‌هاي مختلف به کشورهاي زيادي سفر کردم اما تجربه سفر به افريقا جنوبي براي من از جنس متفاوتي بود.

در ساخت يک فيلم خوب کارگردان نقش تعيين کننده‌اي را ايفا مي‌کند چرا که نگاه و بينش درست و هدايت مناسب او باعث خلق کارهاي خوب مي‌شود. متاسفانه گاه پيش مي آيد در ساخت يک کار، کارگردان‌ به قدري اسير نام ستارگان فيلمش مي‌شود که توانايي‌اش را براي هدايت فيلم از دست مي‌دهد.»

مهتاب کرامتي هم مي گويد: «فيلم به روحيه من بسيار نزديک بود اما کار بسيار دشواري بود و زماني که فيلمبرداري کار تمام شد تا مدت ها درگير تصاويري بودم که در سومالي ديده بودم اما خوشحالم که فيلم با نتيجه خوبي همراه شد.»

حامد بهداد درباره همکاري با موسائيان مي گويد: «براي حضور من در اين فيلم آزيتا موگويي و حسن نجم تاثير زيادي داشتند. به خاطر اينکه خانم موگويي من را با اين عنوان تشويق مي کرد که تو با وحيد کار نکرده اي و لازم است اين تجربه را داشته باشي. حسن مجد هم خيلي کدهاي سياسي – اجتماعي سومالي را براي من توضيح داد و من هم ديدم اين حضور حتما مي تواند اتفاق جالبي باشد و همينطور هم شد.

از طرفي همه مي دانيم که سينماي ايران اين روزها خيلي وضعيت فعالي ندارد و تو به عنوان يک بازيگر حق انتخاب نداري و نمي تواني مثلا در ميان 5 کار خوب يکي را انتخاب کني. من وقتي نگاهي به نام عوامل فيلم انداختم و با نام خانم کرامتي يا آقاي هاشمي و نام هاي ديگر مواجه شدم ديدم اين بهترين کاري است که در حال حاضر وجود دارد. پيش از اين فکر مي کردم دارم دست به انتخاب مي زنم اما حالا مي بينم نه هيچ حق انتخابي وجود ندارد. اينجا سانسور، سوژه ها را محدود مي کند و خيلي به ندرت اين اجازه را به تو مي دهد که با سوژه هاي متنوع روبرو بشوي. به خاطر همين وقتي فيلمنامه اي را مي بيني که تا يک حدي شرايطش خوب است، همان مي شود انتخاب تو.

من هيچ وقت يادم نمي آيد که بازيگر انتخاب گرايي بوده باشم. البته وقتي به ذهنم فشار مي آورم مي بينم چرا، يک مدتي اين اتفاق افتاد. زماني که از رضا کاهاني براي بازي در بيست عذرخواهي کردم و رفتم فيلم گربه هاي ايراني را بازي کردم. فکر مي کردم انتخاب درستي کرده ام با اينکه کاهاني را از خودم رنجاندم. بعدها اما از رضا (کاهاني) درباره اين موضوع سوال کردم، گفت تو دقيقا همان کاري را که بايد انجام دادي. البته اين را هم بگويم که من قبلا براي رضا «آدم» را بازي کرده بودم. اينها را گفتم تا به اين اشاره کنم که من به ندرت در ميان انتخاب هاي خوب گير مي کنم، چون سينماي ايران جايي براي انتخاب نگذاشته است.

فيلم فرزند چهارم به عنوان اثر کارگرداني که مستند را خوب مي شناسد کار قابل بحثي است. وحيد براي اينکه بخشي از يافته هاي خودش را به چشم و گوش اهالي فن برساند آمده از سينماي حرفه اي تر و کلاسيک تري استفاده کرده و براي اهدافش برد بيشتري در نظر گرفته است. وقتي وحيد درباره سومالي حرف مي زد نکته هاي جالبي براي من پيدا مي شد. ما به اين نتيجه رسيديم که در تمام دنيا سومالي وجود دارد همانطور که در همه جاي دنيا افغانستان وجود دارد. ما در آنجا به يک شهري رفتيم که در همسايگي سومالي بود و جنگ بود، مدام پليس ها کشته مي شدند و آنجا پر از امواج منفي بود. آدم فکر مي کرد سمت زاهدان يا مرزهاي بلوچستان و پاکستان خودمان است. پليس به ما گفت ما نمي توانيم امنيت جاني شما را تامين کنيم پس از اين شهر برويد.

ما در مومباسا زندگي شاهانه اي داشتيم اما بعدش ديگر چاره اي نبود و محل اقامت ما شبيه مسافرخانه هاي ميدان راه آهن شد. با تمام اين اوصاف خانم موگويي اين گروه را مثل يک مادر به دندان کشيد. فکر نمي کردم اين زن اينقدر در مسائل مالي پاک باشد و وجدان کاري داشته باشد. همه گروه از او به شدت توقع داشتند و بار مسئوليت روي دوش او بود و او به بهترين شکل کارش را انجام داد.

جالب است بدانيد که بعضي از دوستان تايم پاسپورتشان تمام شده بود و مي خواستند آنها را بازداشت کنند و موگويي عين يک مرد ايستاد و نگذاشت. کاري که وحيد موساييان انجام داده کار درست و متفاوتي است؛ الان در سينماي ما همه ژانرها و مکتب ها از بين رفته اند. نمي دانم چرا همه چسبيده ايم به آپارتمان هاي تهران. چرا يک تهيه کننده پا پيش نمي گذارد. اگر فيلمنامه اي خارج از اين 4 تا اتاق آپارتمان بگذرد؟ من اين را اصلا نمي فهمم و کار وحيد موساييان را از اين جهت تحسين مي کنم.»

محب اهري هم در خصوص همکاري اش با موساييان مي گويد: «اين دومين کار من با موساييان بود و از بازي در کنار بازيگراني چون مهدي هاشمي بسيار لذت بردم.»

 

نقدي کوتاه بر «فرزند چهارم»

فرزند چهارم مضمون شريفي دارد. پرداختن به زندگي مردم مظلوم و محروم آفريقا اقدامي ارزشمند است. اما باعث تاسف است که اين مضمون قابل توجه به دليل پرداختي عجولانه و ضعيف از دست رفته است.

فرزند چهارم بيش از هر چيز از فيلمنامه ضعيفش آسيب ديده است. بسياري از حوادث فيلمنامه منطق درستي ندارند و رابطه علت و معلولي توجيه پذيري ميانشان برقرار نيست. اين ضعف از آنجايي آغاز شده، که ابتدا قرار بوده فرزند چهارم فيلمي مستند باشد ولي بعد تصميم سازندگان فيلم عوض شده و آن را تبديل به فيلمي سينمايي کرده اند.

بدين ترتيب فيلمنامه با يک سري شخصيت مبهم و غير ملموس و يک سري حوادث حاشيه اي پر شده است. اين شخصيت ها و خط داستاني تنها حاشيه و بهانه اي به نظر مي رسند تا ما تصاوير مستندي از آفريقا ببينيم و نه چيزي بيشتر.

سراسر فيلم انباشته از ابهام و سئوالات بي جواب است. مثلا مشخص نيست که ابراهيم(حامد بهداد) چرا به سومالي آمده است؟ چرا رويا(مهتاب کرامتي) براي آرام شدن به کشور سومالي آمده و عکاسي مي کند؟ يا چرا مظفر(مهدي هاشمي) براي اهداي کفش هايش سومالي را انتخاب کرده، و مثلا به افغانستان يا جاي ديگري نمي رود؟....

به اين سئوالات و پرسش هايي نظير آن در طول فيلم پاسخ مشخصي داده نمي شود. فيلم در دقايق اوليه به دليل لوکيشن متفاوت و فضاي مستندش تماشاگر را تا حدودي با خود درگير مي کند ولي هرچه که جلوتر مي رويم شخصيت هاي بي هويت فيلم و اجراي سردستي صحنه ها، دنبال کردن فرزند چهارم را براي تماشاگر دشوارتر مي سازد.

شخصيت پردازي نقش هاي فرعي هم دست کمي از شخصيت هاي اصلي ندارد. مثلا حضور پرستار آفريقايي و مسئله علاقه اش به ابراهيم هيچ کارکرد دراماتيک مشخصي ندارد و به راحتي قابل حذف است؛ يا مثلا اگر شخصيت باسمه اي مرد آفريقايي با بازي محب اهري را از فيلم حذف کنيم چه اتفاقي مي افتد؟

کارگرداني بسياري از صحنه ها با سهل انگاري انجام گرفته است. از جمله صحنه معجزه و شير دادن رويا به نوزاد؛ که اصلا قابل باور نيست و به ضد خود تبديل مي شود و تنها کارکردش اين است که در ميان سرخوردگي تماشاگر از فضاي ملال آور فيلم، براي دقايقي موجبات انبساط خاطرش را فراهم مي کند. ناگفته پيداست که کارگرداني يک صحنه معجزه در سينما رعايت چه ظرايفي را مي طلبد و اين صحنه از فيلم چقدر از اين ظرايف و اصول اوليه کارگرداني خالي است.

گفته مي شود که فرزند چهارم را جزو فيلم هاي فاخر طبقه بندي کرده اند. اما به گفته کارگردان فيلم، بودجه ساخت فرزند چهارم به اندازه فيلمي معمولي در سينماي ايران بوده است و اضافه مي کند که مضمون فيلم موجب شده لفظ فاخر را در موردش به کار ببرند.

درجواب کارگردان بايد گفت حتي اگر مضمون انتخاب شده براي فيلمي مهم ترين مسائل اخلاقي و انساني باشد ولي اين مضمون درست پرداخت نشود. بايد فيلم و مضمونش از دست رفته بدانيم. اينجاست که به جاي کلمه «فاخر» بايد اصطلاح «فيلمي ضعيف با مضموني هدر رفته» را در موردش به کار ببريم.

فهرست عوامل فرزند چهارم:

 نويسنده، کارگردان و تهيه‌کننده: وحيد موسائيان، مجري طرح: محمد حسن نجم، مدير توليد: آزيتا موگويي، پشتيباني تهيه: محمد پور راد، مدير فيلمبرداري: علي محمد قاسمي، آهنگساز: فريدون شهبازيان، طراح گريم: سودابه خسروي،طراح صحنه ولباس: کامياب امين عشايري، صدابردار: محمد شاهوردي، جانشين توليد: محمد يميني، عکاس: علي نيک رفتار، دستيار اول کارگردان و برنامه‌ريز: مسعود ميمي، مدير تدارکات: امرالله تجربه، دستيار توليد: مهرداد زحمتکش، گروه کارگرداني: علي درخشنده، حجت الله عليپور، خورشيد نجم، دستيار اول فيلمبرداري: همايون قرباني، اجراي گريم : محمد علي ضرابي، دستياران صحنه: وهاب يحيي‌زاده، ملودي اسماعيلي، دستيار صدا: امير شاهوردي،گروه فيلمبرداري: حسين رجائي، رضا سپهري، سيد مرتضي نجفي، جعفر اصلاني، گروه تدارکات: محمد حيدرقلي، امير  يميني، حسن عرب‌زاده ،حسين  رحيمي، دستيار لباس: زهرا صمدي، هماهنگي توليد: سعيد عليپور شيرازي، هماهنگي توليد آفريقا: پژمان هادوي، مترجم و دستيار هماهنگي  توليد آفريقا: محمد شايسته نام، مدير مالي : شهريار کنعاني،مشاور رسانه‌اي: مينا اکبري.

 بازيگران: مهتاب کرامتي، مهدي هاشمي ،حسين محب اهري،  ناصر گيتي‌جاه، معصومه قاسمي پور،زهرا برومند، ساناز زرين مهر و حامد بهداد، با حضور افتخاري ياسمين ملک نصر.

 

شنبه 16 شهريور 1392 - 11:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری