جمعه 27 مرداد 1396 - 21:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

بابك راكخواه

 

ناله‌هاي خفته پيشكسوت قرآني

 

در گوشه‌‌اي از كلانشهر تهران پيشكسوتي قرآني در حال دست و پنجه نرم كردن با بيماري مهلكي است كه پنج سال پيش گريبان‌گيرش شده؛ بيماري كه تنها مصرف قرص‌هايي گران‌قيمت مي‌تواند از پيشروي بيشتر آن جلوگيري كند.

 

عيادت از يك بيمار سرطاني

براي عيادت از يكي از فعالان جامعه قرآني به همراه مهدي قره‌شيخ‌لو، رئيس سازمان دارالقرآن‌الكريم، بهروز ياري‌گل و محمد بادپا سه نفر از فعالان قرآني كشور راهي منزل بهرام سمناني، پيشكسوت قرآني كه سال‌هاست در بي‌خبري كامل در بستر بيماري است، شديم، فعال روزهاي نه چندان دور قرآني كه اين روزها در بي‌خبري محض در حال سر و كله زدن با بيماري مهلكي است كه تمام توانش براي حضور در عرصه فعاليت‌هاي قرآني را از او سلب كرده است.

 اين قدر با بيماري‌اش زندگي كرده است كه واژه‌هاي پزشكي مربوط به بيماري‌اش را هم‌چون متخصصان پزشكي ادا مي‌كند؛ خودش مي‌گويد: «يك پا متخصص شده‌ام و خودم دوز مصرف دارو را بالا و پايين مي‌كنم» با اطلاعاتي ناب و دست اول در مورد بيماري سرطان حنجره، حالا پس از پنج سال درگيري با اين بيماري كشنده مي‌داند قرص‌هايي كه مصرف مي‌كند (سويتنت 50) در چه كشورهايي توليد مي‌شوند، كدام كشورها آن را توليد مي‌كنند و چه كشورهاي با وجود داشتن دانش توليد به دليل هزينه بالا تنها وارد كننده آن از آمريكا هستند، روند درمان و شيمي درماني‌ كه به گفته خودش بايد تا پايان عمر ادامه يابد، بسيار هزينه‌بر است، روند درماني كه با مصرف اين قرص‌ها همراه است، دو ماه استراحت و يك ماه استفاده از قرص‌هاي سويتنت 50 است؛ هزينه يك دوره‌ استفاده از اين قرص‌ها به تعداد 28 عدد، 20 ميليون تومان است و از مهرماه امسال بايد استفاده از اين قرص‌ها را مجدداً شروع كند.

 

شروع بيماري از اواسط يك برنامه تلاوت قرآن

بر اساس گزارش ايكنا؛ با بدي حال اصرار عجيبي دارد كه خودش از مهمانانش پذيرايي كند، در مورد بيماري‌اش مي‌گويد: «در حين تلاوت قرآن در يك مراسم متوجه گرفتگي صدايم شدم و پس از انجام آزمايشات فراوان فهميدم سرطان همدم لحظه لحظه زندگي‌ام‌ شده است»، «زماني كه قرص مصرف مي‌كنم حالم به شدت بد مي‌شود و تا روزها هيچ اشتهايي ندارم، زندگي واقعاً برايم سخت مي‌شود، بارها شده بر اثر عوارض پس از مصرف دارو حتي 10 كيلو از وزنم كم شده است» اين جملات را به همين راحتي ادا نمي‌كند، دستگاهي ديجيتالي چسبيده به زير گلويش او را براي اداي كلمات و چينش‌شان در گوش مخاطب همراهي مي‌كند.

در نيمه راه زندگي‌ نفس‌هايش همگام با نواي قرآني نيامده و تنهايش گذاشته است، نفس، نايِ همگامي با كلماتي كه روزگاري با افتخار از حنجره‌اي كه اسير چنگال ديو سرطان شده است، بيرون مي‌آمد، را ندارد، اين جا و در حنجره يكي ديگر از عاشقان قرآن هياهويي برپاست كه گاهي پيروزي با اوست و گاهي نه، نفس برايش يك همراه نيست، يك رفيق نيمه‌راه است كه اگر روزي بخواهد و ميلش بكشد با ضرب دارو شايد براي اداي كلماتي كوتاه همراهش شود، به راحتي البته و بقيه روز را به سختي بالا بيايد.

 

نفس‌هايي كه رفت و آمدشان دست خودشان است

اين همراه نيمه‌راه بعضي وقت‌ها حتي در ادا كردن كلمه‌اي طولاني نيز تنهايش مي‌گذارد و اينجاست كه نفس‌هايي كه سال‌ها در سينه حبس شده بود به كمكش مي‌آيد تا كلام كلمات منعقد شود بر حنجره‌اي ضعيف، دم و بازدم اين قاريِ روزهايِ نه چندان دور، اسير ارتفاع كلمات شده و دستش به بالاي بلند آنها نمي‌رسد و تنها به سر و روي كلمات چنگ مي‌زند تا شنونده را ناگزير از التفاتش كند؛ اگر براي لحظاتي در محضرش باشي حكايت بي‌جان كلمات را مي‌بيني كه پيروز نيستند در ميدان تنفس براي تكلمِ كلام و كلمه، اينجا و در محضر قاريِ روزهاي گذشته و بيمارِ اين روزها، واژ‌هاي يك كلامِ يك كلمه‌اي نيز دردناك مي‌شوند، زماني كه حنجره از اداي آن زجر بكشد، اينها همه حكايت يك كلامِ يك كلمه‌اي است، همراه با كلمات.

جمله‌ها خود حكايت ديگري دارند و بيماري اين قاري نيز؛ در جمله‌هايش هر جا كه نفس كم مي‌آيد و تارهاي صوتي توان لرزش و بالا رفتن از طول و عرض كلمات را ندارند، فعل هم نيست و به دنبال نبودن نفس گم مي‌شود، در هزار توي خاطرات حنجره‌ پر از زخم قاريِ ايام دور، فعل اگر هم باشد در ابتداي جمله بعد كه پس از يك نفس طولاني كه بيش از 10، 12 ثانيه طول مي‌كشد، پيدايش مي‌شود.

 

تشكيل جلسه قرآني براي هم محله‌اي‌ها

بهرام سمناني متولد بهمن‌ماه 1338، فعاليت قرآني خود را قبل از انقلاب و در محله مهرآبادجنوبي آغاز مي‌كند، از محضر اساتيدي هم‌چون خدام‌حسيني، در مسجد ابوذر و موسوي‌بلده در شرق تهران الفباي قرآن را ياد مي‌گيرد. گاه‌گاهي هم سري به جلسات قرآن استاد علي اربابي مي‌زند. فكر تشكيل جلسات قرآن قبل از انقلاب به سرش مي‌زند و باني يك جلسه قرآني مي‌شود، بچه‌هاي محل را به صورت هفتگي و هر هفته در منزل يكي از آنها گردهم مي‌آورد و روخواني و روان‌خواني قرآن كريم را تمرين و تدريس مي‌كنند تا مشق عشقي باشد براي سال‌هاي بعد و بعدتر.

بهرام سمناني مي‌گويد: «در سال 57 ديپلم گرفتم و بهمن 58 به استخدام ارتش در آمدم و وارد دانشكده افسري نيروي زميني ارتش شدم، در آنجا نيز فعاليت‌هاي قرآني خودم را ادامه دادم و براي دانشجويان دانشكده افسري هفته‌اي چند جلسه كلاس‌هاي آموزش قرآن در مورد روخواني، روان‌خواني و تجويد و ... برگزار مي‌كردم».

بهرام سمناني كه از حضور مهمانانش تقريباً به وجد آمده براي لحظاتي درد و رنج بيماري را از تن به در آورده و در گوشه‌اي و يا شايد در زير همه عكس‌هايي كه حالا ديگر بر روي زمين پهن كرده است تا مهمانانش گوشه‌اي از فعاليت‌هاي 30 ساله در عرصه قرآني‌اش را ببينند، نهاده است، عكس‌هايي كه او را جز در دو سه حالت نشان نمي‌دهد، يا در حال تجليل است، يا در حال تلاوت و يا در حال ...، از خاطراتش مي‌گويد و زماني كه قاري رسمي دانشكده نيروي زميني ارتش بوده و در مراسم‌هاي مختلف با حضور مقامات بلند پايه كشور در همان دانشكده تلاوت قرآن كريم داشته است. از بمباران خانه‌اش در كردستان در سال‌هاي جنگ مي‌گويد و انتقالش به تهران و آغاز فصل ديگري از فعاليت‌هاي قرآني‌اش در اين شهر؛ از آن زمان به طور جدي به عنوان كارشناس مسائل قرآن و استاد قرآن تدريس خود را آغاز مي‌كند.

در مورد حضور در مسابقات قرآن كه مي‌پرسم، تلاشش براي جمع كردن اكسيژن و گفتن مقام‌هايي كه به دست آورده است را به عينه مي‌توان ديد، مي‌ترسد در اثناي انعقاد كلام نفس ياراي هماوردي با اين همه مقام و تجليل را نداشته باشد، پس از اينكه نفس‌ها را براي گفتن مقام‌هايش به اندازه مي‌بيند، مي‌گويد: «در زمان دانشجويي در مسابقات بسيار زيادي شركت كردم و رتبه‌هاي مختلفي را از سال‌هاي 1358 تا 60 به دست آوردم. در زمان جنگ نتوانستم در مسابقات شركت كنم و از سال 1364 مجدداً حضور در مسابقات را شروع كردم، هر وقت در مسابقات شركت مي‌كردم، يكي از رتبه‌هاي برتر را به دست مي‌آوردم. عمده رتبه‌هاي من در سطح مسابقات قرآن نيروهاي مسلح كشور است».

 

جزء پنج قاري برتر نيروهاي مسلح

در بين نيروهاي مسلح كشور و در مسابقات قرآن اين نيروها هميشه جزء پنج قاري برتر بوده است در سال 1370 در مسابقات قرآن نيروهاي مسلح شركت مي‌كند و پس از كريم منصوري كه آن سال رتبه اول را به دست مي‌آورد، او نيز دوم مي‌شود. رتبه‌هاي ريز و درشت بسياري كه گفتن از آنها هيچ دردي از بيماري او كم نمي‌كند و حمايتي در اين روزهاي بيماري براي او نداشته است، الا خاطراتي كه گاهي در خلوت‌هاي نيمه شبش كه همه خوابند، سراغش مي‌آيد و لبخندي سرد ره‌آودش است تا داغ دردهايش را اندكي تسلي دهد.

«بيماري من سال 88 عود كرد و تيرماه 88 در بيمارستان اميراعلم اولين عمل جراحي را انجام دادم و مراحل دوم و سوم را در بيمارستان امام خميني(ره) عمل كردم، پس از آن يك ماه پرتو درماني شدم و پس از آن شيمي‌درماني من آغاز شد». حالا از آن تاريخ چهار سال گذشته است، چهار سالي كه پر از درد و درد و درد بوده است براي او و براي خانواده‌اش.

 

هر دو ماه يك دوره شيمي درماني

چهارسال است كه هر دو ماه يك دوره شيمي درماني آغاز مي‌شود و يك ماه طول مي‌كشد. همدمش در اين يك ماه شيمي درماني، 28 قرص سويتنت 50 ساخت ايتاليا است، قيمت اين قرص‌ها بسيار سرسام آور است، 20 ميليون تومان براي 28 قرص؛ البته بيمه مقدار زيادي از اين هزينه را پرداخت مي‌كند كه آن هم دردسرهاي خودش را دارد ... .

از حمايت‌هايي كه از او پس از 30 فعاليت قرآني، شده است مي‌پرسم، تنها به تقدير در چند مراسم اختتاميه مسابقات قرآن اشاره مي‌كند كه عمدتاً از طرف نيروهاي مسلح بوده است. «نيروي انتظامي چندين بار از من به عنوان قاري و استاد قرآني تجليل كرد، در مسابقات قرآن نيروهاي مسلح كه سپاه ميزبان بود، از من تجليل به عمل آمد، همچنين در مسابقات پيشكسوتان قرآني وزارت دفاع نيز مورد تجليل واقع شدم، در مسابقات بين‌المللي ارتش‌هاي كشورهاي اسلامي نيز تجليل شدم، آخرين تجليل من هم دو سه ماه پيش در مسابقات قرآن نيروي انتظامي بود».

 اينها ليست حمايت‌هايي بود كه پس از مبتلا شدن يك قاري و فعال قرآني و شخصي كه 30 سال زندگي خود را براي آموزش قرآن صرف كرده، شده است، حمايت‌هايي كه مي‌شد، بيشتر از اين باشد تا غم بيماري اين فعال روزهاي دور قرآني كشورمان تنها غم موجود در خانه و زندگي‌اش باشد، اما افسوس كه نيست.

«از طرف مجامع قرآني تا كنون كمك هزينه‌اي به من داده نشده است و البته من نيز انتظاري ندارم، اما از طرف نيروهاي مسلح و نيروي انتظامي كمك‌هايي شده است. من هيچ انتظاري از هيچ كسي ندارم و اگر تا الان براي قرآن كاري صورت گرفته است، صرفاً بر حسب وظيفه بوده است و انتظار خاصي ندارم ولي با توجه به هزينه‌هاي بالاي دارو اگر كمكي مي‌شد، بهتر بود، من واقعاً خواهان كمك نيستم و تنها يك عيادت و سركشي براي من بسيار با ارزش‌تر از كمك‌هاي مالي خواهد بود؛ شما الانِ من را نگاه نكنيد كه مي‌توانم راه بروم، زماني كه استفاده از داروها را شروع مي‌كنم، وضعيتم بسيار وخيم مي‌شود».

در مورد فعاليت‌هاي روزانه‌ كه مي‌پرسم مي‌گويد: «در حال حاضر ديگر تواني براي انجام فعاليت‌هاي قرآني ندارم،اما بازهم به صورت كاملاً محدود پژوهش‌هاي قرآني و تحقيقاتي در اين زمينه را انجام مي‌دهم».

هر چه تلاش مي‌كنم تا جمله‌اي براي تسلي خودم از مشاهده اين همه درد و رنج پيدا كنم فايده‌اي ندارد و تنها يك بيت شعر به ذهنم خطور مي‌كند.

 

شنبه 16 شهريور 1392 - 10:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر