پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

بي‌قراري‌هائي که قرار مي‌آفرينند

 

«نکته‌اي سازماني در مهجور بودن خاطرات انقلاب اسلامي مؤثر است و آن اين است که خاطره نگاري انقلاب صاحب ندارد. جنگ و انقلاب واقعيتي تاريخي هستند که عناصر متعددي در رده‌هاي اجتماعي و اقتصادي گوناگون آن شرکت داشته‌اند در مورد خاطرات انقلاب اسلامي بايد به سمت افراد اثرگذار رفت زيرا تمايل خواننده اين است که به جهت پيچيدگي انقلاب ناگفته‌هاي آن را از زبان افراد اثرگذار بشنود، تا افراد عادي.

اين به تسلط مورخ شفاهي بر مصاحبه و خاطره نگاري شفاهي بستگي دارد سوژه مي‌تواند يک زن عادي شرکت کننده در تظاهرات يا از سازمان دهنده‌هاي اصلي انقلاب باشد.»

صحبت‌هاي بالا گزيده‌اي از گفته‌هاي محسن کاظمي است. فردي که شناخته شده‌ترين نويسنده در عرصه خاطرات نويسي انقلاب اسلامي است. محسن کاظمي نيازي به معرفي ندارد. محقق و تاريخ پژوهي که در عرصه خاطره نگاري انقلاب و جنگ فعاليت دارد و تاکنون چندين جلد کتاب از جمله (خاطرات عزت شاهي) (خاطرات احمد احمد) (خاطرات مرضيه حديدچي) (دباغ) و ... را تدوين و جوايز متعددي را هم نصيب خود کرده است و بعد از دو دهه حضور ادبيات انقلاب اسلامي امروزه صاحب يک سبک خاص است. کاظمي دانش آموخته‌ي اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبائي است. خودش مي‌گويد در سال 1372 در پي پرسش‌هايي به مطالعه تاريخ و ادبيات انقلاب اسلامي پرداخت و وارد عرصه خاطره نگاري انقلاب شد. اولين کارش را با خاطرات جواد منصوري در سال 1372 شروع کرد که حاصلش سه سال بعد در سال 1376 با عنوان خاطرات جواد منصوري در انتشارات حوزه هنري منتشر گرديد.

زماني که هنوز سوره مهر پا به عرصه حضور نگذاشته بود خاطراتي که از نظر او و مخاطبانش با سؤالات بي‌شمار و بي‌پاسخي همراه بود و همين امر کاظمي را بر آن داشت که نسبت به تکميل دوباره آن تلاش کند امري که در سال 89 اتفاق افتاد و طي 16 ماه اين داستان به سرانجامي رسيد که نويسنده مي‌خواست برسد. کتابي با عنوان (سال‌هاي بي‌قرار) که هنوز ناگفته‌هاي بسياري در خود دارد که واگويه‌هاي کاظمي از همين جا شروع شد.

 

- چرا (سال‌هاي بي‌قرار)؟

همه از جواد متانت، آرامي و تأمل ديده‌اند و بر آن شهادت مي‌دهند اما در پس اين چهره و سلوک آرام و باوقار وي دنياي بي‌تابي و بي‌قراري قرار دارد حال با اين خاطرات وارد اين دنيا مي‌شويم دنياي کودکي، تحصيل، مبارزه و ورود به جريان‌هاي سياسي و مذهبي چون انجمن حجتيه، حزب ملل اسلامي و حزب الله و بعد هماوردي او با مجاهدين خلق، منصوري در دو مرحله دستگيري نيز آرام و قرار ندارد در زندان چند جبهه جبار رژيم شاه، جبهه نفاق مجاهدين و از همه مهم‌تر جبهه جهل و ناآگاهي که منصوري سفيري در اين جبهه قرار دارد در برابر رژيم شاه و عوامل ساواک تحمل شکنجه مي‌کند و بازجوئي مي‌شود و از زنداني به زندان ديگر تبعيد مي‌شود در برابر انحطاط فکري و التقاط نظري مجاهدين خلق دست به نوعي افشاگري مي‌زند که نتيجه‌اش سوء قصد ناکام وي در زندان قصر است حتي زخم کينه مجاهدين از منصوري پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم دهن باز مي‌کند و نتيجه‌اش سوء قصدي ديگر مي‌شود اما در روياروئي در برابر جبهه جهل و براي رشد بينش ديگران زندانيان تلاش‌هائي در زندان برگزار مي‌کند و ... من در فرازي و در شروع فصل بر اين فراز و فرود نوشتم: (بي‌قراري‌هائي که قرار مي‌آفرينند.)

از طرفي سالهاي مورد بررسي سالهاي حکومت پهلوي است که بقا و قراري نيافتند چنانچه در حديث است که: (الملک يبقي مع الکفر و لايبقي مع الظلم.)

 

- چه شد که براي تدوين خاطرات منصوري اقدام کرديد؟

من به عنوان کسي که در فضاي انقلاب زيسته و رشد و نمو يافته است در ذهن سيال خود نسبت به اين فضا مجموعه سؤالاتي داشتم. اين که انقلاب از کجا آمده و هدفش چيست؟ به کجا رهسپار است؟ فرق جمهوري اسلامي با نظام‌هاي ديگر چيست؟ و ... همين سؤالات بي‌شمار مرا به سمت پديدآورندگان انقلاب اسلامي سوق داد بماند که انقلاب را چگونه يافتم! و يا پس از آن آنرا چگونه ديدم! جرقه نزديک شدن به انقلابيون با پيشنهاد کار روي خاطرات جواد منصوري در ذهن زنده شد آقاي منصوري برايم چهره‌اي سياسي و مبارز معرفي شده بود براي شناخت بيشتر به همراه آقاي فخرزاده به سراغش رفتيم. در اولين ديدار وي را فردي متدين و متين و آگاه به مسائل انقلاب ديدم با گوش دادن به پاره‌اي از خاطرات دريافتم گذشته‌اي بامعنا، پرکشش و پرحادثه دارد پس سعي کردم در خاطراتش غوطه بخورم.

 

- سالها پيش خاطرات جواد منصوري منتشر شد چرا دوباره به اين نتيجه رسيديد که آنرا اصلاح کنيد؟

آقاي منصوري در سال 1368 تا سال 72 سفير ايران در پاکستان بود در تابستان سال 71 در اسلام آباد فرصت مي‌کند خاطرات مبارزات و انقلابش را در سررسيدي يادآوري و ثبت کند او اين سررسيد را در سال 73 در اختيار من گذاشت يادداشت‌ها را به دقت خواندم و نکاتي و سؤالاتي استخراج کردم بعد چند ساعتي با وي مصاحبه کردم اين چند ساعت مصاحبه و يادداشت‌ها را تنظيم کردم. سپس اسناد و تصاويري به آن افزودم که ماحصلش بعد از سه سال کتابي شد با عنوان: خاطرات جواد منصوري.

بعد از انتشار کتاب در سال 76 با بازتاب‌هاي زيادي از سوي مخاطبين روبرو شدم با دقت در اين واکنش‌ها نيز دريافتم که کتاب در جذب مخاطب موفق بوده است به اين معنا که با خواندن کتاب با آن ارتباط گرفته و ضمن دريافت‌هاي پاسخ‌هائي براي پرسش‌هاي پيشين برايشان سؤالات جديدي بوجود آمده است چرا که در خصوص برخي از حزب‌ها و جريانات سياسي و چهره‌هاي سياسي تا آن زمان سخن گفته نشده بود و طرح بحث آنها براي اولين بار در کتاب خاطرات منصوري خود مي‌توانست راه تازه‌اي باشد براي رسيدن به ماهيت بسياري از واقعيت‌ها به عبارتي با طرح مباحث جديد ما با انتظارات بيشتري از سوي خوانندگان مواجه شديم که عطش دانستن را بيشتر داشتند.

 

- آيا فکر مي‌کنيد با انتشار سال‌هاي بي‌قرار اين عطش فرو نشانده مي‌شود؟

به طور قطع عطش ذهن‌هاي نقاد و جستجوگر فرونشاندني نيست اما اين کتاب با ملحقات و پي‌نوشت‌هايش مي‌تواند در پاره‌اي از موارد دست‌شان را تا رسيدن به نزديک مرز واقعيت بگيرد اما هيچ گاه نمي‌تواند آنها را به طور کامل به دل وقايع ببرد و با حقيقت رخدادها و ماهيت درون و برون بازيگران صحنه‌هاي تاريخ برابر کند. هيچ گاه،!! نه اين کتاب و نه کتاب هاي ديگر!

 

- به نظر مي رسد شما سبک خاصي از خاطره نگاري را دنبال مي‌کنيد؟

منتقدين با نگاه و به نحوه تنظيم و تدوين کارهايم که در آن جابه‌جائي گسترده در متن و روايت روي مي‌دهد آنرا (خاطرات تدويني) مي‌خوانند ولي خود با توجه به سطح عميق و موسع پژوهش‌ها مي‌گويم: (خاطرات پژوهشي). در اين روش گوياسازي مستند در موضوعات مطرح پيرامون حوادث، اشخاص، اماکن و زمان‌ها در دستور کار قرار مي‌گيرد. اطلاعات و داده‌هاي لازم را چون ابزاري با کمترين انحراف معيار در اختيار مخاطب قرار مي‌دهيم تا سنجه و معياري براي داوري و ارزيابي داشته باشد سعيم بر اين است تا قضاوت خود را بر مخاطب و مفاهيم ذهني‌اش ديکته نکنم. وظيفه‌ي خود مي‌دانم که هرآنچه که در تحقيقات به آن رسيده‌ام بدون غربال گري در اختيارشان قرار بدهم تا خود سره از ناسره را تشخيص بدهند چنين ترازي هدف من است ولي در جاهائي ناخواسته ممکن است سر شاقول کج شود که با دريافت اخطار و انذار از سوي کارشناسان و نقادان منصف در چاپ‌هاي بعد دست به اصلاح آن مي‌زنم. خب اين روش بسيار وقت‌گير است و مستلزم صبوري محقق است اما نبايد اين نکته را از ذهن دور کرد که نتيجه‌اش لذت بخش است.

 

- يعني شما معتقديد با گذشت زمان ممکن است مطالب تغيير کند؟ اگر چنين است پس بايد اذعان کرد که اعتبار اين اطلاعات مخدوش است؟

به نظرم اعتبار مطلق فقط در اختيار ذات ذي‌الوجود الهي است. هيچ امر مطلق و محتومي در اين جهان وجود ندارد مگر به اراده‌ي خداوندي. بله! با گذشت زمان ممکن است بسياري از نه تنها يافته‌ها بلکه باورهاي ما هم تغيير کند انسان رو به تعالي است و در يک نقطه متوقف نخواهد شد اگر اين نظر را حمل بر نسبيت گرائي نکنيم بايد بگوييم که امر واقع در تاريخ نگاري و تاريخ يک امر نسبي هستند. وقايعي از يافته‌ها، زواياي ديد، اهداف و نيات ناخوانده صحنه‌داران، صحنه سازان، صحنه پردازان و صحنه خوانان وقايع و تاريخ هستند معتقدم يافته‌هاي ما همه‌ي امر واقع نيست و زواياي ديد ما محدود است معلوم که با آزادسازي بيشتر اطلاعات و اسناد و نيز با توسيع زاويه و تعميق ميدان ديد نتايج پيشين ما دستخوش تغيير تکامل و اصلاح مي‌گردد از اين روست که پرونده‌ي کتاب‌هاي من براي هميشه جهت اصلاح و تکميل باز است.

 

- پس شما بعد از گذشت 15 سال فکر مي‌کنيد وقت اصلاح کتاب خاطرات منصوري فرارسيده است؟

بله. اين راه براي آينده نيز باز است. من پاره‌اي از يافته‌هايم را پيش از اين در کتاب‌هاي بعد از خاطرات منصوري منعکس کردم حالا مجالي است که خود کتاب منصوري هم ارتقا پيدا کند خاطرات آقاي منصوري براي من نوستالژيک است من از پي جهان گمشده پاي را در وادي انقلاب اسلامي و وقايع تاريخ اين دوره گذاشتم و اولين ردپاي من در تدوين اين کتاب بود. با توجه به روند رو به تزايد آزادسازي اطلاعات و بعد غني و غني‌تر شدن سبک کار خاطره نگاري من دغدغه‌اي در اين مورد داشتم که بايد روي خاطرات نوستالژيک کار کنم تا اينکه سال 89 آقاي بهبودي خواستار تجديد چاپ کتاب شد و من از ايشان خواهش کردم که اجازه دهد تا اين خاطرات را با ويراست جديد، با افزوده‌ها و اطلاعات جديدتري به جامعه عرضه کنيم که گروه را براي اين کار هماهنگ کرديم که اين کار حدود 16 ماه به طول انجاميد.

 

- پرداخت دوباره به خاطرات منصوري تکراري و خسته کننده نبود؟

به هيچ وجه! چرا که با اين پرداخت خاطرات کالاي ما صيقل خورده و جلايافته است. اين کار اصلاً قابل مقايسه با کار قبلي نيست، نزديک به هفتاد درصد تغيير دارد اين تکرار ماننده ضربات پي در پي تيغه به زمين است تا غني شود اصلاً‌ خسته کننده نيست. در آن دنيائي از اطلاعات جديد پيش روي ما گشوده است در اين سبک تدوين و تحقيق خاطرات منصوري عمق گرفته است و براي من به شخصه توام با تجربه‌هاي بسياري بوده است، پيدا کردن افرادي که در تاريخ اسمي از ايشان نبود افرادي که کارهاي بسيار بزرگي کردند اما در هيچ کجا اسمي از اين افراد برده نشده بود دچار تأسف و تأثر مي‌شوم از رسيدن به سرگذشت‌هائي که به انحطاط کشيده شدند. خواهيد خواند که چگونه يک سري از بچه‌هاي حزب الله و حزب ملل اسلامي که در دهه 40 و 50 در مبارزات پيش رو بودند بعدها مقابل ملت و آرمانهاي ايشان و خودشان ايستادند و سرنوشت غمناکي پيدا کردند واقعاً جاي بسي تأسف داشت و ...

 

- و ... چه؟

تأسف عميق‌تر اينکه انقلابي را که مبارزان و رهبران و مردم ما با آرمان‌هاي الهي و انساني رقم زدند چطور دستخوش حوادث و بي‌تدبيري‌ها و قدرت طلبي‌ها شد و هزينه‌هايش بالا رفت و از آرمان‌هايش فاصله گرفت به نظرم ما نياز به بازخواني جمعي گذشته و حال انقلاب، اهداف و آرمان‌هايش و نيز ارزيابي راه طي شده آن داريم. اين انقلاب آنچنان که شايسته شدنش و بايسته شدن و بودنش بود جلوه‌گر نشد ما هزينه‌هاي زيادي براي انقلاب داديم ولي اينکه چقدر توانستيم به ارض و سما و موعود و معهود آن پرواز کنيم و برسيم همچنان يک سؤال جدي است که در ذهن من مانده است.

 

- به نظر ويراست جديد کتاب در مسير همين بازخواني جمعي مورد اشاره است؟

کوششي است براي خواستن انقلاب اسلامي، براي قدر دانستن انقلاب، تلاشي براي ارج نهادن و مجاهدت و رنج‌هائي که براي ثمر نشستن آن متحمل شد. گاهي براي اصلاح اشتباهات، يادآوري اينکه چه بوديم و چه کرديم و چه شديم تا خداوند ياري‌مان کند و مشمول اين آيه رحمت: الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور گرداند.

بله از اين منظر تصميم گرفتم که روي اين کتاب کار کنم. اصلاح اين کتاب حاصل دو دهه تجربه‌ي من در ادبيات و تاريخ انقلاب است که در شانزده ماه بازه زماني شکل گرفت.

 

- خب بگوييد در اين شانزده ماه چه کرديد؟

در ابتداي کار با دوست فاضل و انديشمندم جناب عليرضا کمره‌اي مشورت کردم نظرم بر اصلاح و ارتقاي کار را پسنديد و راه‌هائي را پيش رويم گذاشت و مشورت‌هايش را تا پايان کتاب از من دريغ نکرد سپس کتاب قبلي را بازخواني کردم از آن اشکالاتي را که در اين سالها مي‌دانستم و نظرات ديگري را استخراج کردم و دوباره با يک مجموعه سؤال در آبان 89 به سراغ جواد منصوري رفتم. با ايشان هشت ساعت ديگر هم مصاحبه کردم و به متن کتاب افزودم. شروع کردم به تحقيق درباره شخصيت‌هائي که ايشان در نقش و جايگاه خاصي در خاطرات منصوري داشتند و ايشان را از اقصا نقاط ايران پيدا کردم و با آنها مصاحبه کردم آقاي منصوري هم به دليل دسترسي به اسناد در حدود سيصد سند ديگر را هم در اختيار من گذاشت از اين تعداد حدود 87 برگ به عنوان نمونه در کتاب آورده شده است.

ايشان در کتابش از سازمان‌ها، نهادها و دسته‌هاي سياسي صحبت کرده بودند که هريک براي خود آرم و نشاني داشتند و دارند لذا به کتاب بخش ديگري به نام (آرم‌ها و نشانه‌ها) را اضافه کرديم که در هيچ کتاب ديگري وجود ندارد مثلاً مخاطب با نشانه‌ي حزب توده، انجمن حجتيه، مجاهدين خلق و ... آشنا مي‌شود.

شرح چيدمان عکس‌ها معطوف به متن است يعني مخاطب ممکن است با شرح عکس علاقمند گردد به سراغ متن کتاب برود. براي فهرست اعلام نيز خيلي کار شده است متن خاطرات آقاي منصوري دست نخورده باقي مانده است. پي‌نوشت‌ها کاملاً علمي و تحقيقي و داراي ارجاع و منبع و مأخذ هستند.

فهرست منابع مأخذي تفصيلي حدود 25 صفحه است که براي يک کتاب خاطره مي‌تواند يک رکورد باشد البته اين مزيتي نيست فقط بيانگر غور تحقيق است مهم نحوه ورود به وقايع و نتايج تاريخي است که اين کتاب مي‌تواند داشته باشد اتفاق ديگري که در اين کتاب رخ داده است قرار گرفتن اين خاطرات در کنار دو کتاب ديگر من است جهان مبارزه‌ي آقاي منصوري در دو يا سه گروه شکل گرفته. حزب ملل اسلامي، حزب الله و البته جهاني پرتزاحم و رويارويي با مجاهدين خلق، که اين سه حوزه در خاطرات احمد احمد و عزت شاهي نيز وجود دارد.

لذا بسياري از شخصيت‌هائي که شما در خاطرات عزت شاهي و احمد احمد مشاهده مي‌کنيد در خاطرات منصوري نيز خواهيد ديد البته اين بار با اطلاعات تکميلي و اضافه شده به عبارتي مطالب اين سه کتاب تضميني بر يکديگر هستند شخصيت‌هائي مانند هادي شمس حائري، عباس مظاهري، عليرضا سپاسي آشتياني و ... که در سال‌هاي بي‌قرار اطلاعات‌شان به روز شده است.

 

- آقاي منصوري اعتراضي نداشت که چرا حجم پي‌نوشت‌ها اينقدر سنگين است؟

برخلاف بسياري از کارها که بدون کارشناسي انجام مي‌شوند اين کتاب را هشت يا نه نفر کارشناسي کرده‌اند اتفاقاً کارشناسي‌ها چندين ماه کار مرا عقب انداخت چرا که لازم بود به منابع اعتنا و به  کار نگاه دوباره بياندازيم. از جمله اين کارشناسان خود آقاي منصوري بودند ايشان هم به صورت مکتوب و هم بصورت حضوري از من پرسيد که چرا اينقدر اطاله کلام کرده‌ايم؟! ضرورت اين تعداد پي‌نوشت آن هم با اين حجم چيست؟ پاسخ گفتم: کتاب و خاطرات شما براي شخصيت‌هاي مورد بحث در کتاب فرصت‌ساز است تا در نمود پيدا کنند برخي از ايشان با نقش‌هاي بزرگ و کوچکي در انقلاب اسلامي و صحنه‌ي تاريخ حضور داشته‌اند و هيچ گاه مجال جلوه و نمود نداشته‌اند، حال شما اين فرصت را به آنها مي‌دهيد (حتي براي برخي يکبار براي هميشه) که بتوانند خود را در تاريخ نشان دهند.

به آقاي منصوري گفتم شما به عنوان يک مبارز با ايدئولوژي اسلامي و سوابق درخشان انقلابي که داريد به لحاظ حجم و اندازه خاطراتي که داريد لازم است که به جريان ادبي و تاريخ سياسي اين کشور معرفي شويد و مي‌شويد.  

اما برخي از اين آدم‌هاي خاطراتتان هيچ گاه اين مجال و فرصت را پيدا نمي‌کنند تا فارغ از خوب و بد بودن عملکردشان به جامعه معرفي شوند. من به بهانه‌ي همين اشاره‌هاي شما، بر احوال آنها توقفي کردم تا ردي از اين افراد را در تاريخ بگذارم و هم از بدهي به مخاطبان و آيندگان بکاهم. خب آقاي منصوري آدمي دانا و اهل نظر است به اين صورت استدلال مرا پذيرفت و با سعه صدر اجازه داد تا جولاني براي طرح شخصيت‌ها باز کنيم که گاهي خود با آنها مخالف و نسبت به سرانجامشان متأسف بود. لذا من خود براي اينکه اين فرصت را هدر ندهم تمام کوشش و توان را بکار گرفتم تا آنها را که مي‌شد يافت، به گفتگو گرفت و يا از هر جاي ممکن در موردشان اطلاعات جمع‌آوري کرد. پس بيشتر تحقيق کردم و به خواننده اطلاعات بيشتري دادم خوشحالم که امروز در برابر خوانندگان مي‌توانم بگويم که کم‌فروشي نکرده‌ام و تا جاي ممکن براي افزايش درصد خلوص جنس کوشيدم و حاصل اين جهاد را مي‌توان امروز در دستان مخاطب و نگاه رضايتمندشان ديد.

شايد اگر کتاب آقاي منصوري منتشر نمي‌شد نمي‌توانستيم خيلي از آدم‌ها را به مخاطبان و آيندگان معرفي کنيم مثل مرحوم آقاي شالچيلار! وي در سال 48 فوت شد و هيچ کس در موردش صحبت نکرده است و درباره جايگاه اجتماعي و فعاليتش حرفي در ميان نياورده است.

فقط به اشاره‌اي گذرا در خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني و نيز در کتاب استاد مرحوم آقاي اسدالله لاجوردي گزارشي کوتاه از مأمور ساواک درج شده است که در مسجد ارگ گروه کثيري در مجلس ختم او شرکت کرده بودند همين. يا کسي مانند آقاي محمود هاشميان معلمي که نيم قرن سابقه تدريس دارد و از مروجين کتاب خواني در کشور بوده است، در هيچ کتابي سخني از ايشان به ميان نيامده است حال با تحقيق شبانه روزي که انجام گرفت ببينيد خاطرات منصوري چه فضائي را براي طرح اين دو بزرگوار باز کرده است.

شايد اگر کسي غير از منصوري بود اجازه نمي‌داد که در کتاب خاطراتش آدم‌ها چنين عرض اندام کنند خب اين فقط از کسي برمي‌آيد که اهل انصاف است و تحقيق و اهل نظر. آقاي منصوري براي من فردي بزرگ و بسيار قابل احترام است اما بزرگواري وي در برخورد با اين سبک کارم دوچندان جلوه‌گر شد. بنابراين بر اين شدم تا دوچندان گذشته احترامش کنم.

شايد اين سؤال در ذهن خوانندگان پيش بيايد که هدف کاظمي از نوشتن کتاب‌هاي خاطرات انقلاب چيست؟ من نزديک به دو دهه است که براي خاطره نويسي انقلاب اسلامي کار مي‌کنم و بسياري از دانشجويان و مخاطبان که به دنبال خواندن و فهم از انقلاب اسلامي بودند به کتاب‌هاي من سر زده‌اند. ممکن است سؤال کنند چرا؟ محسن کاظمي دنبال چيست؟ چرا وارد اين فضا شده است؟ من در يک مقدمه بلندي که در اين کتاب نوشته‌ام به اين موضوع پرداخته‌ام دعوت مي‌کنم اين مقدمه را بخوانيد ارزش خواندن دارد.       

 

سه‌شنبه 12 شهريور 1392 - 13:5


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری