سه‌شنبه 6 تير 1396 - 15:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

غزال حسين زاده

 

استاد بزرگ و نامدار خط نستعليق

 

نگاهي به کارنامه هنري استاد غلامحسين اميرخاني


غلامحسين اميرخاني (1318متولد تکيه ناوه در طالقان) فرزند رستم، از هنرمندان و خوشنويسان معاصر ايران است. خانواده اميرخاني زماني که او پنج ساله بوده به تهران منتقل مي شوند. پس از اقامت يک ساله در تهران به يکي از روستاهاي اطراف قزوين و سپس به طالقان انتقال مي يابند. غلامحسين اميرخاني کلاس اول دبستان را در زادگاهش گذرانده است.

خانواده اين خوشنويس پس از گذراندن کلاس اول، مجدد به تهران منتقل مي شوند. او دوره ابتدايي را در خيابان ظهيرالاسلام، مدرسه مسعود سعد مي گذراند و بعد از دوره ابتدايي به صورت شبانه ادامه تحصيل مي دهد.

او پس از به پايان بردن دوره ابتدايي، مدتي در بازار به کار آزاد پرداخت، سپس به آموختن هنر خوشنويسي روي آورد و با ممارست فراوان در زمينه اين هنر سرآمد شد.

اميرخاني در نگارش خط نستعليق از ريز و درشت دستي قوي و مهارتي مثال زدني و فوق العاده دارد. بسياري او را برترين نستعليق نويس حال حاضر مي دانند.

اميرخاني از سال 1340 در اداره کل هنرهاي زيبا در وزارت فرهنگ و هنر سابق (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي امروز) به سمت خطاط استخدام شد.

از مشاغل ديگر وي مي‌توان به مديريت و رياست شوراي عالي انجمن خوشنويسان ايران، مديريت فرهنگسراي ارسباران (هنر) و رياست شوراي عالي خانه هنرمندان ايران اشاره کرد.

اميرخاني در انجمن خوشنويسان ايران به کار تعليم خط به خوشنويسان و اساتيد ديگر مشغول است. از وي به جهت خدمات ارزشمند فرهنگي و هنري قدرداني شده و به عنوان پيشکسوت خط نستعليق از جمله چهره‌هاي ماندگار شناخته شده‌ است.

غلامحسين اميرخاني در خط نستعليق شاگرد استاداني چون سيدحسين ميرخاني و سيدحسن ميرخاني بود. علاوه بر آن وي از خط استادان قديمي مانند ميرعمادالحسني، ميرزاي کلهر، عمادالکتاب، علي اکبر کاوه و چند تن ديگر مشق کرده است.

اميرخاني در نستعليق نويسي شيوه‌اي خاص دارد که مورد اقبال بسياري از اساتيد خوشنويسي است. بسياري از خوشنويسان صاحب نام معاصر شاگرد غلامحسين اميرخاني هستند و اغلب خوشنويسان معاصر به طور مستقيم يا غير مستقيم از خط او مشق کرده‌اند.

استاد اميرخاني زندگينامه خود را چنين روايت مي کند: «من در بهمن ماه سال ۱۳۱۸ ، در طالقان متولد شدم. دوران کودکي من مصادف مي شود با شروع جنگ جهاني دوم. اين دوران، براي تمام جهان دوران سخت و دشواري بوده است. چه آنهايي که درگير جنگ بودند و چه آنهايي که در حاشيه جنگ قرار داشتند از ترکش ماجرا در امان نبودند. در اين شرايط ايران هم دچار مشکلات زيادي از جمله قحطي و دشواري رفت و آمد شد. ما خانواده فقيري بوديم و تا حد زيادي تحت تاثير اين جريان قرار گرفتيم.

پدرم معلم بود. معلمي با همان سبک و شيوه قديم. بنيه اوليه مردم گيلان در صد سال پيش از نظر فرهنگي، توسط معلمان طالقاني پايه گذاري شد. طالقاني ها اهل سواد و مسائل فرهنگي بودند و اين يک رسم قديمي بود که به گيلان و ديگر مناطق کشور بروند که البته گيلاني ها هم پذيراي اين مسئله بودند.

نقطه عطف زندگي من اين بود که در حدود چهار سالگي توفيق پيدا کردم به مکتبي که در آن زمان در زادگاه من به جاي مدرسه دولتي مرسوم بود، توسط معلم مهربان و اولين معلم من يعني مجتبي اميرخاني راه پيدا کنم و باسواد شوم. با توجه به مهر و محبت اين معلم نازنين و رابطه عاطفي که بين ما برقرار شده بود، من نه به عنوان اين که بخواهم درس بخوانم، بلکه همراه او بودن بود که پاي مرا به آن مکتب باز کرد.»

استاد اميرخاني راجع به ورودش به صورت حرفه اي به عرصه خوشنويسي مي گويد: «در سال ۱۳۳۸ به صورت حرفه اي به سمت خوشنويسي گرايش پيدا کردم و با انجمن خوشنويسان ايران و مرحوم استاد سيد حسين ميرخاني آشنا شدم. مکتب هنري، اخلاقي و شخصيت پرجاذبه ايشان يکي از آن نقاط عطف ديگري بود که در زندگي من پيدا شد. سيد حسين ميرخاني در قدم گذاشتن من به اين راه تاثير زيادي داشت. شخصيت ايشان به لحاظ اخلاقي مرا جذب کرد. جوانان و نوجوانان تشنه محبت هستند و هر جا نشانه اي از اين احوالات ببينند، مجذوب مي شوند.»

امير خاني در تعريف «هنرمند» و توضيح ويژگيهاي او مي گويد: «هنرمند اول از همه بايد اهليت داشته باشد ، کسي که در مسير کسب فرهنگ و هنر ناب قرار مي گيرد برايش سعادت بزرگيست که در مسيري قرار گرفته که پيش از اين بزرگاني در سراسر جهان و در همين ايران عزيز وجود داشته و آثاري خلق کرده اند که هر بيننده اي از سرتاسر جهان آنها را مي بيند زبان به تحسين مي گشايد کساني مانند حافظ، سعدي، فردوسي و يا ساير هنرها اينها قله هاي هنر جهان اند، البته بنده به اين دليل نام اين بزرگواران را آوردم چون ادبيات بيشتر ملموس به ذهن اهل فرهنگ هست.

اما چيزي که در اين دوره کمي کمرنگ شده اين است که سالکان و شاگردان مکتب هنر ايران به عنوان يک سرمايه معنوي معرفتي، آيا مسووليت خويش را خوب مي شناسد؟ اين را از اين نقطه نظر عرض مي کنم که در اين دوران ، مدرنيته به عنوان مهماني که منتظرش نبوديم جامعه ما را فراگرفته يعني چون ما ايرانيان دوره­هاي مياني گذار از سنت به مدرنيته را نگذرانديم و به عنوان يک ملت دوران گام برداشتن به سوي تکنولوژي که انسان را به طبيعت مسلط کرده طي نکرديم به عبارتي زحمتي نکشيديم به همين ترتيب ظرفيت دريافتش را که بايد پيش از دريافت، مي داشتيم نداشتيم و به پشتوانه امتياز و مواهب نفت و بقيه مواهب ديگر با پول امتيازات و دستاوردهاي علمي را وارد کرديم.

خود اين موجب شد که اين خوراک (مدرنيته) با هاضمه ذهني ما منطبق نشود و در اين ميان دچار تلاطمات بسيارسنگيني از لحاظ اينکه در کجاي تاريخ ايستاده ايم و نگاهمان به خودمان و دنيا بايد چگونه باشد و اينکه ارزشهاي فرهنگي بي نظير خود را با دنياي مدرن چگونه پيوند دهيم که از آلياژ اين پيوند، چيزي به دست بيايد ارزشمندتر از آن پديده وارداتي.

با کمال تأسف از دوره مشروطيت به خاطر نداشتن ظرفيتهاي سياسي لازم، نتوانستيم زيربناي محکمي را ايجاد کنيم که با دريافتهاي مدرنيته تعادلمان را حفظ کنيم و اين زيربناي سياسي و مسووليت اداره مملکت است که در سايه آن هنر و علم به رشد بالندگي مي رسند.

البته در همان دوران مشروطيت و در اوج استبداد، ملت به قدري مشتاق بودند در سرنوشت خويش دخيل باشند که تا پاي جان ايستادند و با همت بزرگاني مانند ستارخان و باقرخان دلاورانه مقاومت کردند و شرايط دشوار را هموار کردند. در اين دوران به همت مردمان غيرتمند آذربايجان به سرداري ستارخان و باقرخان صفحه آزادي که بسته شده بود باز نگه داشته شد اين است که سالک هنر بايد مسووليت خويش را کاملا در برابر اين همه سختي و از خودگذشتگي درک کند.

لذا مي بينيم که اين درک مسووليت به دليل عدم تطبيق با شرايط در اين دوران کمرنگ است و مشکل ما و مخصوصا عزيزاني که در عرصه فرهنگ گام مي زنند و مسووليت رشد و پرورش فرزندان اين مملکت را بر عهده دارند سنگين است. شما عزيزان فرهنگي کارتان سخت است و سنگيني اين بار بردوش شما خيلي فشار مي آورد. 

نوجوانان و نونهالان امروزه در منزل با يک فرهنگ و روش جاري درگيرند و در جامعه و خيابان به گونه اي ديگر فرهنگ و روش جريان دارد در مدرسه ها و آموزشگاه ها هم مطالب ديگري گفته مي شود و فرهنگ مربوط به خود را دارد، خوب اين نونهالان که هنوز پختگي فکري لازم براي انتخاب درست را از ميان اين سه بخش ندارند تکليفشان چيست؟! اين سه پارگي فرهنگ و رفتار ما را به کجا مي رساند در دهه هاي بعد ؟

اين چيزيست که از چشمها پوشيده مانده نامرعيست ، آنقدر مانده تا کهنه و سترون شده و اگر بيش از اين بماند تبديل به سرطان مي شود و آرزوي ما فرهنگيان اين است که شيوه و تدبيري انديشيده شود که هماهنگي و يکنواختي فرهنگي بتواند بچه ها را يکدل و باصفا و صداقت بار بياورد و اين چند نقابه بودن از چهره ها برداشته شود تا اين پريشاني روحي از چهره برخي جوانان زدوده شود. جواني که نمي داند کدام موسيقي را انتخاب کند؟ کدام ادبيات را به کار ببرد ؟ اخلاق را در خانواده مي بيندو آيا خانواده چقدر به آن اهميت مي دهند؟ منظور همان اخلاقيست که در ادبيات و در دين بزرگان از آن ياد مي کنند.

در کتابهاي ما به عنوان فرهنگ مکتوب، اولين در دنيا هستيم يعني هيچ کجا به عمق فرهنگ ما، حکمت و اخلاق و معرفت و انسانيست را به آن زيبايي تعريف نکرده اند (حال چه در قالب ادبيات از زبان بزرگان ادب و عرفان چه از لحاظ بيان فلسفي از زبان بزرگان حکمت و انديشه و چه از لحاظ ديني از زبان روحانيتي که معنويت ستون خيمه زندگيش است نه هر کسي) اما در رفتار اجتماعي چه؟ آيا اين درد را مي توان با دوا جبران کرد؟ جواني که تا هفت سالگي بايد مغزش درست رشد کرده باشد و خوب تغذيه اخلاقي شده باشد که تا بيست سالگي دريافتهايش شخصيت او را بسازد و او را مستحکم کند و اينگونه نبوده برايش، حال ما چگونه مي توانيم دردش را دوا کنيم؟ اينجاست که درمي يابيم مشکل ما نامرعيست و اين چندپارگي فرهنگي براي جامعه ما معزل بديست.

همين درگيري سنت و مدرنيته در عالم هنر جلوه اي از اين ماجراست که قابل بيان است و باطن مطلب خيلي عميق تر است اينجاست که مقوله هنر خيلي کمک مي کند يعني هنر است که نوجوان را با هر جنسيتي در هر دين و آييني هرکجاي اين کره خاکي به نقطه تشخيص مي رساند بهتر از هرچيزي، براي اينکه انسان وقتي با نتيجه انديشه و ذوق بشريت (هنر) سروکار دارد به تشخيص بهتر مي رسد و هنر به نوعي وارد انديشه و عاطفه وي مي شود که با آغوش باز پذيراي آن است و مقاومتي نمي کند.

شما ملاحظه کنيد امروزه ديوان حافظ در هر خانه اي يافت مي شود، مگر حافظ درباره ايراني تعريف کرده؟ يا مگر از اسلام تعريف کرده؟ يا از مکتب خاصي تعريف و تمجيد کرده؟ نه! وي تمام مطلبي را که سازنده روح بشر است و ذهن او را پرورش مي دهد و ديدش را بلند مي کند و تشخيصش را دقيق مي کند به لسان و زبان هنر بيان کرده که هيچکس نمي تواند آن را در درون قلبش جاي ندهد در حالي که شديدترين انتقادها را هم کرده مثل همين مسأله اي که امروز مشکل اول ممکت ماست. مسأله ريا. اولين سخن حافظ اين است که بار رياکار مبارزه کند. چرا همه مي پسندندش و دوستش دارند؟ براي اينکه به زبان هنر موضوع را بيان مي کند که هر سليقه اي و هر انساني مانند شيرين ترين شربت آن را مي نوشد و اين مقام هنر است . حالا اگر اين هنر نقشش در مدارس قوي شود ببينند که چه نتيجه خوبي به بار مي آورد. اولين ثمره اش شوق فراوان به آموختن در بين نوجوانان و جوانان است. بنده به عنوان يک شاگرد هنر عرض مي کنم که نقش هنر بايد در مدارس بيشتر شود.»

استاد امير خاني درباره تفاوتهاي هنر خوشنويسي در دوران گذشته و معاصر مي گويد: «در گذشته پادشاهان اشخاص علاقمند و داراي سرمايه، پشتيبان هنر بودند و نتيجه کارشان در حال حاضر احساس مي شود. تشويق به اندازه اي جدي بوده که استادان بزرگي رشد کرده اند در خوشنويسي تا معماري، موسيقي، ادبيات و ساير هنرهاي ملي که بيش از 150 رشته است. آثاري که امروزه در موزه هاي مطرح جهان مي‌بينم نتيجه همين حمايت است. هر چند که اين حمايت به شيوه قانوني امروزي نبوده؛ اما در همان تشکيلات هم حمايت به صورت جدي بوده و پشتيباني از علم و هنر را افتخار خود مي دانستند.

امروز هنر اما وجهه مردمي پيدا کرده و نهادهاي مدني در تشکيلات خودشان برنامه ريزي مي‌کنند؛ اما مي بايست از طرف مسوولين کلان دولتي حمايت جدي صورت گيرد و منظور از اين حمايت، پشتيباني مالي است. سهم طبيعي و سزاوار فرهنگ در بودجه گنجانده شود که در حال حاضر بسيار سهم ناچيزي است. زماني که در بودجه کلان مملکت اين سهم قرار گرفت و نهادهاي دولتي با تشکيل هيات امناي منتخب توانستند براي فرهنگ و هنر سرزمينمان برنامه ريزي کنند، مي توانيم شاهد رشد و غناي فرهنگ و هنر چون گذشته باشيم و اين قواعد و قوانين بايد براي افراد علاقمند به طور يکسان باشد. ايجاد بستر مناسب و کمکهاي ريشه اي و مالي به افراد مستعد و رسيدن به نقطه عدالت از طرف هيات امناي منتخب مي تواند برنامه ريزي شود.»

استاد اميرخاني درباره اينکه در حال حاضر کدام خط مقبوليت بيشتري در جامعه دارد، مي گويد: «مسلما نستعليق. زيرا اين نوع خط با روحيات جامعه بيشتر سازگاري دارد. نستعليق تماما زيبايي و ظرافت و به نوعي تجسم شعر و موسيقي است. نرمش، درونگرايي و رازگونه بودن از جمله مهمترين مولفه هايي است که در اين نوع خط به چشم مي خورد.

نستعليق زبان حال و زبان تاريخ است و هرگز کهنه نمي شود و از يادها نمي رود. در واقع خط فارسي اين موفقيت را داشته که جلوه هاي جميلي را در شعر و ادبيات ثبت کند. مي توان گفت نستعليق در ميان ساير خطوط اين ويِژگي را دارد که به قلب نفوذ کند و با روحيات آدم هاي اجتماع سازگاري يابد.

خط وزين نستعليق بايد از دوران دبستان به دانش آموزان آموزش داده شود. رسم الخط در كتابهاي ابتدايي بايد به سمت خط نرم و شيرين برود و از حالت فعلي خارج شود. در حال حاضر استدلال مسئولان آموزش و پرورش براي ياد دهي خط نستعليق و جايگزيني آن به جاي هندسه خطوط مورد آموزش فعلي اين است كه آموزش نستعليق دو برابر آموزش رسم الخط فعلي زمان مي برد ضمن اينكه معلمان نيز بايد در اين زمينه آموزش ديده باشند.»

اميرخاني درباره وضعيت حال حاضر خوشنويسي ايران مي گويد: «ظرفيت هاي خوشنويسي ايران به لحاظ اين که در يک مرکز و مدار هنري قرار دارد بسيار جايگاه ويژه اي دارد و بايد ادبيات را از لحاظ تاريخي مرکز ثقل اين مدار و مرکز ثقل هنر ايران بدانيم .ادبيات از لحاظ روانشناسي نيز براي رسيدن به شناخت خودمان نقش آفرين است و بايد گفت که اساتيد ما به عنوان هنرمندان از موسيقي تا معماري و از خوشنويسي تا نقاشي هميشه به نوعي در مدار اين مرکز معرفت و هستي شناسي اتصال داشته اند اما خوشنويسان با ادبيات به گونه اي ويژه همراه بوده اند . در حال حاضر هم ظرفيت هاي اين هنر قابل افزايش است .چرا که خوشنويسي از لحاظ زيبايي شناسي به نقطه اي رسيده که در اين تعاملات و ترکيب بندي ها جايگاه به خصوصي دارد و زباني را شناخته که تمام دنيا اين زيبايي و کمال را در هر لباسي مي شناسند .»

استاد اميرخاني درباره آينده خوشنويسي در ايران مي گويد: «خوشنويسي با زبان، مليت و مذهب ما بستگي مستقيم دارد. اگر به سه عامل مذکور اهميت بدهيد، آينده خوشنويسي نيز روشن است. عامل زبان و ادب فارسي از مرزهاي ايران فراتر رفته است. پس قسمتي از شبه قاره و عرب هم شامل اين مسئله مي‏شود. »

غلامحسين اميرخاني تا به امروز دهها نمايشگاه انفرادي و گروهي در خارج و داخل کشور داشته ‌است. از جمله نمايشگاههايي در انگلستان، فرانسه، پاکستان و سوريه.

در سال 1390 از کتاب نقد زندگي و آثار استاد اميرخاني رونمايي شد و در اين نشست استاد محمد علي معلم دامغاني، رييس فرهنگستان هنر، استاد غلامحسين اميرخاني،استاد کرمعلي شيرازي، هنرمند گرامي کاوه تيموري، مؤلف اين کتاب و استاد جمشيد ياري شيرمرد، دبير نشست به سخنراني پرداختند.

 

دوشنبه 4 شهريور 1392 - 12:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری