سه‌شنبه 25 مهر 1396 - 23:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

علي الله سليمي

 

جست و جوي يک آشنا در کوپه قطار

 

نگاهي به کتاب«عقربه ها خوابشان مي آيد» نوشته معصومه عيوضي

 

کتاب«عقربه ها خوابشان مي آيد»نوشته معصومه عيوضي داستان بلندي با موضوع انقلاب اسلامي است که پيش از انتشار در جشنواره داستان انقلاب برگزيده شد و سپس از سوي انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شد. اين کتاب سرگذشت اعضاي يک خانواده در تعطيلات تابستاني است که براي زيارت حرم حضرت امام رضا(ع) با قطار عازم شهر مشهد مقدس هستند. در بين راه، پسر نوجوان خانواده(راوي داستان) يک لحظه احساس مي کند در بين مسافراني که در راهرو واگن ها و کوپه هاي داخل قطار جا به جا مي شوند، دوست ناپديده شده خود، اسماعيل را مي بيند، اما خيلي زود آن فرد از پيچ راهرو يکي از واگن ها رد مي شود و راوي ديگر او را نمي بيند. اين مسئله ذهن او را درگير خود مي کند و در ادامه با يادآوري خاطرات راوي با دوستش، اسماعيل، مخاطب در مي يابد که اسماعيل از نوجوانان مبارز در سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بوده که در واقعه تظاهرات روز 17 شهريور شرکت مي کند، تير مي خورد، اما بعد از آن کسي از او خبر ندارد و مادر پيرش همواره منتظر بازگشت اوست. حالا حدود يک سالي از آن ماجرا گذشته و اسماعيل همچنان ناپديد است. قطار سرانجام به شهر مشهد مي رسد. خانواده راوي که در مجموع هفت نفر هستند، هر يک در اين سفر مشکلات خاص خود را دارند. (به غير از دوقلوهاي نوزاد که زندگي طبيعي خود را دارند.) مشکلات ريز و درشت اعضاي خانواده نمي گذارد اين سفر به آنها خوش بگذرد. حامد، پسر کوچک خانواده که از درد دندان رنج مي برد، در مشهد کارش به بيمارستان و بستري شدن مي کشد. با اين حال سفر به پايان مي رسد و اعضاي خانواده به شهر و خانه خود برمي گردند و اين در حالي است که راوي داستان همچنان به اسماعيل گمشده فکر مي کند.

 داستان«عقربه ها خوابشان مي آيد» از فضاسازي مناسبي برخوردار است و توانسته محيط هاي وقوع صحنه هاي داستاني را با وضوح بيشتري به مخاطبان نشان دهد. صحنه هاي آغازين داستان در کوپه داخل قطار مي گذرد که نويسنده سعي کرده با پرداختن به جزئيات صحنه، فضاي داخل کوپه را در داستان خود بازسازي کند تا مخاطبان هم همراه شخصيت هاي داستاني خود را در فضاي مورد نظر نويسنده احساس کند. البته او تلاش کرده فضاي بيرون کوپه را هم بسازد:«قطار تلق تلق کنان در بيابان تاريک روي ريل مي خزد و پيش مي رود. درختان، مثل اشبح سياهي، يکي يکي از جلوي پنجره قطار رد مي شوند و عقب مي روند. خانه ها از دور به قلعه هايي شبيه اند که کسي در آن ها ساکن نيست؛ متروک و اسرارآميز.» ( ص 11)

فضاي بعدي، اتاقي در يک مسافرخانه است که نويسنده در نشان دادن محيط آن هم تقريباً موفق است. همچنين فضاي محيط حرم امام رضا(ع) و بخش هايي از بازار شهر مشهد پردخت مناسبي در داستان دارد. هر چند در برخي از صحنه ها تمرکز اصلي نويسنده روي حرکات و رفتار شخصيت هاي داستاني است و کمتر به شکل و نماهاي اطراف آنها اشاره مي شود.

از نظر شخصيت پردازي، اغلب شخصيت ها از ابعاد مختلف پرداخت خوب و مناسبي دارند. به ويژه شخصيت پدر که رفتارها و واکنش هاي متعددي از او در صحنه هاي مختلف داستاني ديده مي شود. او از نظر رفاهي به طبقه نسبتاً پايين اجتماع تعلق دارد؛ شغلش دستفروشي است، با اين حال، به فکر خانواده است، چون با همه مشکلاتي که دارد، خانواده هفت نفره خود را به سفر زيارتي مشهد مي برد. به ظاهر آدم عصباني، پرخاشگر و بي منطقي است، چون تصميم گرفته دختر کم سن و سال خود(مرضيه) را، به رغم مخالفت او، به مرد مسني که پولدار است شوهر بدهد، اما به وقتش هواي تک تک اعضاي خانواده اش دارد. در بخش هاي پاياني داستان از تصميم خود درباره ازدواج نامتعارف دخترش منصرف مي شود و در هنگام بستري شدن پسر کوچک خود(حامد) در بيمارستان هم تلاش هاي بي وقفه اي مي کند که مجموع اين رفتارها، شخصيت او در ذهن مخاطب ماندگار مي کند. شخصيت پررنگ بعدي، دختر خانواده، مرضيه است که هر چند بيشتر رفتارهايش متناسب با جايگاه و موقعيت او به عنوان يک دختر جوان از يک خانواده سنتي و متعلق به طبقه پايين اجتماع است، اما بعضي رفتارهايش مانند دلسوزي در قبال تک تک اعضاي خانواده اش، به ويژه پدر که درباره او تصميم نادرستي گرفته است، از اين دختر جوان شخصيت خاصي ساخته که مي تواند در ياد خواننده بماند. او وقتي مي بيند پدرش در تأمين هزينه بيمارستان برادر کوچکش در شهر غريب درمانده است، تنها النگوي خود را در اختيار پدر قرار مي دهد تا بفروشد و شرمنده خانواده نشود. در حاليکه پيش از آن، پدر با او رفتار درستي نداشته و به رغم مخالفتش، درباره آينده او تصميم نادرستي گرفته است. در مقابل، شخصيت مادر خانواده ويژگي خاصي ندارد که در ياد مخاطب بماند. او يک تيپ آشنا از همان مادر در چنين خانواده اي است. همچنين شخصيت اسماعيل که شواهد طرح نشان مي دهد قرار بوده مرکزيت داستان را از نظر شخصيت پردازي هم به خود اختصاص دهد، در حاشيه قرار مي گيرد و گيرايي خاصي از منظر شخصيت پردازي ندارد. با توجه به تداعي خاطرات راوي، شخصيت اسماعيل هم مانند بسياري از نوجوانان مبارز سال هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي رفتار مي کرده و وجه تمايز خاصي نسبت به بقيه مبارزان هم سن و سال خود نداشته که او را متمايز جلوه بدهد. بنابر اين، او هم در حد يک تيپ شناخته شده از يک نوجوان مبارز باقي مي ماند. همچنين شخصيت راوي داستان که او هم به مراتب کمتر از شخصيت اسماعيل ويژگي هاي شخصيتي خود را نمايان مي کند و در حد تيپ باقي مي ماند.

به لحاظ جمع بندي کليت داستان، شکل نهايي اثر نشان مي دهد نويسنده سعي کرده در حال و هواي يک موضوع که اين جا مسئله انقلاب اسلامي است، داستان بنويسد. نشانه آشنايي از دوران انقلاب اسلامي که ساده ترين و دم دستي ترين آن، فعاليت مبارزان دوران انقلاب اسلامي است را انتخاب کرده و به عنوان بستر و پس زمينه طرح داستان خود قرار داده و براي پوشش آن، وقايع زندگي روزمره يک خانواده در حالت عادي را برگزيده و به اين شکل روايت داستان خود را شروع کرده است. تقريباً بيش از نود درصد از حجم داستان به روايت سفر خانواده به مشهد اختصاص يافته است. در مجموع، خواندن اين داستان مخاطب را با حال و هواي روزهاي مرتبط با انقلاب اسلامي بيشتر آشنا مي کند. به ويژه فضاسازي هاي اثر که در القاي حس و حال آن روزها موفق عمل کرده است.

چاپ اول(1391) داستان بلند«عقربه ها خوابشان مي آيد»نوشته معصومه عيوضي(برگزيده سومين جشنواره داستان انقلاب)با طراحي جلد افسانه آسايش، در 88 صفحه، شمارگان 2500 نسخه، قيمت  2500 تومان از سوي انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شده است.

 

يكشنبه 3 شهريور 1392 - 12:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری