چهارشنبه 22 آذر 1396 - 3:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان هرمزگان

 

نقش زن در ادبيات دفاع مقدس و تاثير آن

 

جنگي که در سال 1359 به ايران تحميل شد، در تاريخ 31 شهريور از سوي عراق آغاز شد ، در مرزي به طول 1200 کيلومتر ، پنج استان همان ابتدا درگير جنگ شدند ؛51شهر جنگ زده و پنج شهر هويزه ، قصر شيرين ، موسيان ، سومان و خسروي با خاک يکسان شد . 3891 روستا در معرض اصابت بمب و موشک و تخريب و تهاجم قرار گرفت . 30 درصد روستاهاي عرب نشين از نقشه محو شدند . پنج ميليون نفر خانه و شغل  خود را از دست دادند و 5/2 ميليون نفر مجبور به مهاجرت به مناطق غير جنگي شدند ...(امين صارمي ،1377:صص207-208)

و اين صورتي است از اين جنگ که تا تابستان 1367 يعني هشت سال بعد طول کشيد . اين تصوير که مي توان با شرح و بسط هر کدام از مقولات مربوط – چون جنگ 24 ساعته دهها و صدها هزار نفر در جبهه اي هزار کيلومتري ، مصائب مستقيم وارده بر پنج – شش استاني که همواره بايد غير از تحمل حمله هاي مستقيم و غير مستقيم تانک و هواپيماهاي غرنده و مرگبار نظامي ، اثرات رواني ناشي از اضطراب و نگراني حمله و مشکلات اقتصادي و ناامني ناشي از به هم ريختگي  ساختارهاي نظامي و امنيتي را مي پذيرفتند . جنگ زدگي ، با خاک يکسان شدن دار و ندار و حاصل عرق جبين ،... ابعاد تاسف بار آن را بيشتر نشان داد اجمالا" در نگاه گاستون بوتول در تعريف جنگ اين گونه جمع بندي مي شود : جنگ مبارزه مسلحانه و خونين بين گروه هاي سازمان يافته است .»(کوثري ،1379:ص112)

هر انقلاب و تحول اجتماعي در همه ساحت ها و ساخت ها و مناسبات تاثير مي گذارد و جامعه را به نگاه نو ، انديشه ها و روش ها و منش هاي تازه مي کشاند . رخدادهاي بزرگ فقط شئون فرهنگي ، اقتصادي ، سياسي و اجتماعي را تغيير نمي دهند که در قلمرو هنر و ذوق نيز دگرگوني مي آفرينند ، در نتيجه هنر و ادبياتي سزاوار با خويش خلق مي کنند که معمولا" با نام کلي همان تحول شناخته و شناسانده مي شود .

انقلاب اسلامي ، ادبيات انقلاب اسلامي را رقم زد همان گونه که انقلاب مشروطه ، ادبيات مشروطه را ؛ اين ويژگي محدود و منحصر به سرزمين ما نيست که در ديگر فرهنگ ها و ملتها نيز جاري و ساري است . دفاع مقدس ، نامي است که بر هشت سال ايستادگي و پايداري مردم ايران نهاده شد .

هشت سال ( شهريور 1359 تا تيرماه 1367)مقاومت مبتني بر ارزشها و باورهاي اصيل اسلامي که عنوان « مقدس » از همان ناشي مي شود . اين هشت سال و پيامدهاي آن ادبياتي را سامان داده که از آن به « ادبيات دفاع مقدس » ياد مي کنند . تاريخ ادبيات دفاع مقدس از نخستين روزهاي جنگ آغاز مي شود و همچنان ادامه دارد ، چرا که هنوز حادثه هاي آن روزگار در امروز جاري است و يادها و نمادها و آثار آن را در ذهن و ضمير و درون و بيرون نسلي که از متن حادثه به امروز رسيده است مي توان يافت.

 نسل هاي پسين نيز نمي توانند بدون اين گذشته زندگي کنند و طنين آن را در امروز و فردا ناديده بگيرند، به همين سبب ادبيات دفاع مقدس جرياني است پايان ناپذير و مستمر و اين انگاره که در حصار هشت سال جنگ خلاصه شود نه معقول است نه معمول و نه عالمانه. جغرافياي ادبيات دفاع مقدس نيز محدود و کرانه مند به ايران نيست ؛ چه بسيار ايرانيان و غير ايرانيان آن سوي مرزهاي شناخته شده جغرافيايي، در اين زمينه سخن گفته و اثر آفريده اند که آنها را نيز جزو اين ادبيات بايد دانست . جز اين ، ترجمه آثار ادبي دفاع مقدس به ديگر زبانها بازتاب هايي را در پي خواهد داشت که چه بسا در آينده فصلي ديگر در اين باب گشوده شود و تاثير و تاثرهايي را برانگيزد که اکنون قابل پيش بيني نباشد . همان گونه که ادبيات ديگر کشورها ، پس از ترجمه بر فرهنگ و ادبيات ديگران اثر مي گذارند ، که نمونه بارز آن ترجمه ادبيات اروپا در عصر مشروطه و تاثير آن در خلق آثار و حتي ظهور انواع (ژانرهاي ) جديد در ادبيات ايران شد . (سنگري ، 1389:صص11-12)

 

 اهميت و ضرورت ادبيات دفاع مقدس 

رويداد جنگ و ادبيات دفاع مقدس همراه و همزادند و سخن از هر يک ما را به ديگري رهنمون مي سازد. همچنان که نمي توان از واقعيت هشت ساله جنگ (دفاع مقدس ) به عنوان قطعه اي از تاريخ اين سرزمين چشم پوشي کرد ،نمي توان « حادثه ادبي » آن را نيز ناديده گرفت . پرداختن به ادبيات دفاع مقدس از چند جهت مهم و بايسته است که به برخي از آنها اشاره مي شود .

1-      دفاع مقدس ، ادبيات ويژه خويش را همراه داشته است . چشم بستن به روي اين واقعيت همان گونه که پيش تر گفته شد ، نه ممکن است نه منطقي .

2-در تبيين و تحليل سير تاريخي ادبيات ايران ، نمي توان قطعه تاريخي دفاع مقدس را ناديده گرفت ؛چرا که اين قطعه تاريخي هم پيوسته به گذشته است و هم تاثير گذار در آينده . حذف اين قطعه – به هر بهانه و توجيه – پژوهشگران را دچار شکاف تاريخي و مطالعاتي و گسل و گسست نسلي ادبياتي مي کند .

3-ضرورت پرداختن به ادبيات دفاع مقدس از اين جهت نيز مهم و اساسي است که هم حافظه ها و ذهن هاي زيسته در حادثه در آستانه از دست رفتن و فرسايش اند و هم امکان برداشت ها و تحليل هاي واژگونه يا تحريف گونه وجود دارد . در تطبيق ادبيات امروز با واقعيت جنگ هشت ساله ، فرصت مغتنمي است تا اين موجوديت را رها نکنيم و از دست ندهيم .

4-تحليل همزماني پديده هاي ادبي مثل تحليل همزماني پديده هاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي رايج و مرسوم است . تحليل و نقد همزماني به سبب حضور همه اجزا و قطعات از جمله مولف ، زمان خلق اثر ، اوضاع و احوال موثر در خلق اثر ، به حقيقت و صواب نزديک تر است . امروز ديگر اين تحليل و ديدگاه را هيچ کس نمي پذيرد که بايد سالها از حادثه فاصله گرفت و سپس به بررسي و نقد و تحليل آن پرداخت .

چه بسيار آثار ادبي که به سبب فاصله زماني ، زباني ، فرهنگي و ديگر عوامل تاثير گذار بر متن ، لايه هايي از آنها مفقود و پنهان مانده و به چشم و ذهن و نظر نقاد و تحليل گر نرسيده است . البته انکار نمي توان کرد که فرا روي نقادان و پژوهشگران برخي ملاحظات سياسي و فرهنگي وجود دارد که ممکن است بر نقد و نوع نقد و سمت نقد اثر گذار باشد .

5- بيش از شش هزار اثر چاپ شده در حوزه هاي شعر ، داستان ، زندگينامه ، خاطره ، قطعه ادبي ، زندگينامه داستاني ، نمايشنامه ، فيلمنامه ، نقد و گزارش در فاصله حدود سه دهه از آغاز جنگ تا پايان دهه هشتاد به چاپ رسيده است . (ويژه نامه جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس ، ص 42)

 

قلم ها شرح رشادتها

قلم ها شرح رشادتها وايثارگري وظلم ستيزي دلاوراني را كه براي حفظ كرامت هاي انساني در برابر تجاوزگران و زورگويان به پا خاسته اند، براي پاسخ گويي به آيندگان كه برزمين هاي پر لاله مي خرامند و از سرخي زمين مي پرسند، به دو صورت ثبت مي كنند؛ شكل اول همان ثبت تاريخي وقايع است كه علم تاريخ آن را به عهده مي گيرد. شكل دوم ثبت هنري وقايع است كه بار آن را هنرمندان اعم از شاعران ونويسندگان ونقاشان ونمايشنامه نويسان و ... به دوش مي كشند. بخشي را كه قلم شاعران ونويسندگان برعهده مي گيرند، ادبيات پايداري مي نامند. بنابراين ادبيات پايداري، محدوده اي از آثار منظوم ومنثور را در بر مي گيرد كه بيانگر عاطفي و زيباشناختي مقاومت ها وايثارگري هاي انساني و قومي فرد يا گروهي است كه براي دفاع از حريم مادي ومعنوي خود در برابر تجاوز فرد يا گروه ديگر به پا خاسته اند.

با اين كه در هر دو مكتب تاريخ وهنر موضوع واحدي، يعني وقايع جنگ توصيف مي شود، ديدگاه پيروان دو مكتب از نظر ارزشگذاري برموضوعي كه به شكل مكتوب در مي آورند فرق مي كند. تاريخ از ديدگاه وقايع نگاري به جنگ مي نگرد. در مكتب تاريخ نگاري، جنگ از هر نوعي كه باشد تاريخ وظيفه خود مي داند كه كليه اتفاقات مربوط به آن را ثبت كند. مورخين بدون آن كه عواطف خود را در نگارش مسائل دخالت دهند مطابق اسناد موجود واخباري كه از افراد معتمد مي شنوند ماجراها را همانگونه كه رخ داده است ثبت مي كنند. تنها احساسي كه ممكن است به تاريخ نويس دهد مربوط به جنبه پيروزي جنگ است كه تاريخ نويسان هر دو طرف جنگ، با آب و تاب تمام از آن ياد مي كنند.

اما از آنجا كه زبان شاعرانه وهنرمندانه، زبان هنري و زيباشناختي وآميخته به عواطف است وقايعي نيز كه به وسيله شاعران و نويسندگان مكتوب مي شود عاطفي وهنري است. براي هنرمند، تلاش و كوشش هر دو طرف جنگ ارزش يكساني ندارد. شاعر يا نويسنده ازسخن گفتن درباره كساني كه برپا كننده جنگ هستند نفرت دارد حتي اگر وابسته به جناحي باشند كه هنرمند متعلق به آن است. تاريخ نويس به نوشتن و سخن گفتن درباره تعداد كشته شدگان خودي چندان تمايلي نشان نمي دهد گرچه در راه دفاع كشته شده باشند، اما چون نگاه شاعر و نويسنده نگاه عاطفي به جنگ است وقتي از كشته شدگان در راه آزادي و دفاع سخن مي گويد و مي نويسد باافتخار وسربلندي به گونه اي آن ها را به تصوير مي كشد كه خواننده را متحول مي كند.

در جنگ جزكشتن وكشته شدن چيزي حاصل نمي شود، اما برخي از كشتن ها و كشته شدن ها نسبت به برخي ديگر برتري دارد. جنگ منفور همه انسانهاست، اما كشتن و كشته شدني كه مانع ازبين رفتن فضيلت هاي انساني شود ارزشمند است. غالباً آنچه از ديدگاه عاطفي گوينده يا نويسنده اهميت دارد همين فضيلت هاي انساني است كه درجنگ به نمايش گذاشته مي شود. در مكتب اسلام، قرآن درآيات بسياري همانند « وقاتلواهم حتي لاتكون فتنه، بقره،193» ملاك ومعيار جنگ را معين مي كند. اين ها همان معيارهايي است كه دفاع مقدس براساس آن شروع شد و براساس آن ادامه يافت و ادبيات نشات گرفته از آن هم تابع همين ملاك ومعيارهاست. ادبيات دفاع مقدس نه ثبت تاريخ است و نه ثبت وقايع جنگ، بلكه شرح احوال دروني وبيروني زنان ومرداني است كه براي حفظ شرف و حيثيت وفضايل انساني درمقابل تجاوزگران به كرامت هاي انساني به پا خاسته اند.

اين مطالب كوششي است در بررسي ونماياندن بازتابي كه از "زن" و دلاوري و پاسداري او از كرامت هاي انساني در ادبيات داستاني دفاع مقدس جلوه نموده است.

 

افتخار بسيار بزرگ ادبيات داستاني ما پس از انقلاب

افتخارِ بسيار بزرگ ادبيات داستاني ما در پس از انقلاب اين است كه ـ حال يا تحت تأثير جوّ عمومي اخلاقي حاكم بر كشور، يا ممانعت ادارة نگارش وزارت فرهنگ و ارشاد و يا تغيير ديدِ نويسندگان نسبت به زن ـ توانسته است لااقل در تعدادي قابل توجه از آثار اين عرصه، زن را در مقام و منزلت نزديك به واقعيِ خود بنشاند، و چهرة تحريف‌شده و مورد سوءاستفاده قرار گرفتة او را، تا حدودي زياد تصحيح و زنگارزدايي كند؛ و با اين همه، موفق به ارائه داستانهايي داراي كشش و جذابيت كافي براي مخاطبانِ‌خود شود.

از اين نمونه‌اند: زن به عنوان مادر آگاه يك رزمنده يا يك شهيد، زن به عنوان همسر آگاه، صبور و مقاوم يك شهيد، زن به عنوان همسر ايثارگر يك جانباز، زن به عنوان خواهر مبارز يك شهيد، زن به عنوان يك مجاهد راه خدا، زن همچون يك قديسه و...

اين اتفاق، البته به‌سادگي يا در اثر تصميم عده‌اي نويسنده، در ادبيات داستاني ما رخ نداد. بلكه ـ همان‌گونه كه اشاره شد ـ در واقع، چيزي جز بازتابِ ادبيِ تحولات بنياديني كه در درون جانها و اعماق وجود انسان معاصر ـ و در اينجا، به طور خاص، زن ـ ايراني روي داده و به تبع خود، آن انقلاب بزرگ فرهنگي ـ سياسي ـ اجتماعي را پديد آورده بود، نبود.

نسل اول انقلاب، هنوز فراموش نكرده‌اند كه چه در قيام خونين پانزده خرداد 1342 و چه مبارزات زيرزميني يا علني پس از آن، زنان متعهد و مذهبي ما، حضوري قابل توجه داشتند. در جريانِ خيزشِ همگاني مردم در سالهاي 1356 ـ 1357 به رهبري امام خميني، اين حضور، بسيار فراگيرتر و جدي‌تر شد. در اين دوران، زنان متدين و انقلابي ما، با حفظ شئون اسلامي، پيگيرانه وارد مبارزه عليه رژيمِ دست‌نشاندة پهلوي شدند و دوش به دوش مردان ـ در موارد متعددي، حتي در صفوف جلو آنان ـ در «تظاهرات»‌ها و ساير فعاليتهاي انقلابي، شركت كردند. به گونه‌اي كه بنيانگذار و رهبر انقلاب، دربارة آنان گفت: «بانوان اين نهضت را پيش بردند. براي اينكه بانوان ريختند توي خيابان. مردها، اگر يك سستي هم احتمال مي‌رفت در آنها باشد، همين معنا، آنها را شجاع كرد.»

با ظهور انقلاب و نيز پس از پيروزي آن، رفته‌‌رفته، بسياري از مظاهر غربزدگي و خودنمايي و جلوه‌فروشي و سوءاستفادة ابزاري از عناصر جنسيتي زنان ـ كه تحت عنوان آزادي و ترقي و پيشرفت تبليغ مي‌شد ـ به يك قبح اجتماعي و اخلاقي تبديل شد؛ و طوعاً يا كرهاً، از عرصة اجتماع رخت بربست يا به حداقل رسيد. نتايج حاصل از اين امر، گرايش هر چه بيشتر جوانان به ازدواج، استحكام بناي خانواده و جهت داده شدن وقت و انرژي مادي و معنوي زنان در مسير كسب علم و دانش و فعاليتهاي سازنده و مفيد بود. تا آنجا كه، كشوري كه در پيش از انقلاب، در برخي رشته‌هاي دانشگاهي (مثلاً رشته‌هاي فني دانشگاهي همچون «علم و صنعت ايران») به ضرب و زور اختصاصِ رانتهاي ويژه، زنان و دخترانش مي‌توانستند حداكثر بيست درصد ظرفيت را به خود اختصاص دهند، هم‌اكنون با اشغال حدود شصت درصد ظرفيت دانشگاهها ـ آن هم بدون استفاده از هيچ سهميه و حمايت ويژه‌اي ـ كار را به جايي رسانده‌اند كه كم‌كم از سوي برخي، از لزوم اعمال برخي محدوديتها در سهمية آنان در آموزش عالي كشور سخن مي‌رود!

از طرفي، به خلاف آنچه از سوي مخالفان و دشمنان نظام جمهوري اسلامي تبليغ مي‌شود، اين نظام، با اعمال برخي مقررات در نحوة پوشش و ظاهر شدن زنان و ـ كمتر ـ مردان در سطح جامعه و مبارزه با فساد و فحشا، باعث احساس امنيتِ به مراتب بيشتر زنان و دختران و خانواده‌هاي آنان در جامعه ـ نسبت به پيش از انقلاب ـ و حضور حداكثريِ اين بخش از پيكرة جامعه در فعاليتهاي اجتماعي شده است. ضمن آنكه، تحولات شگفتي چون انقلاب و جنگ تحميلي هشت‌ساله، عرصه‌اي ويژه و متعالي را براي بروز و تجلي استعدادهاي زن ايراني مهيا ساخت؛ كه در شرايط ديگر، با اين ابعاد و اَشكال، قابليت ظهور نمي‌يافتند.

شايد هنوز بسياري از مردم ما ندانند كه نخستين فيلمنامة پس از انقلاب (مريم و ماني، 1358) به قلم يك زن، به نام كبري سعيدي (شهرزاد) است.

به تعبير يكي از پژوهشگران اين عرصه: «حوادث انقلاب و رويدادهاي آن، افكار جامعه از روزمرگيها و ابتذال، به حفظ و حراست ارزشها سوق داد و آثار ادبي ويژه‌اي خلق كرد.» «مروري بر آثار زنان داستان‌نويس، نشان از افزايش و رشد فعاليت ايشان بعد از دهة اول دارد. دهة اول، كه هنوز دورة ركود قلمي‌زنان را طي مي‌كند، با آغاز دهة دوم، جهشي اساسي مي‌يابد. زن در آثار اين دهه، از مرتبة جسمانيت و جاذبه‌هاي ظاهري، به مرتبه‌اي والا ارتقا يافت. نگاه داستان‌نويس اين دوره، توقع او از زن را، به مرزهاي تعالي سوق داد. در اين آثار، زن، چهرة مبتذل و فاسدي ندارد. از اماكن فحشا و عشقهاي سطحي، در آن خبري نيست. چهرة زنان، چهره‌اي توأم با نجابت و عفت است. حضور زن در محيط و محفل خانواده، بخش عمده‌اي از داستانها را به خود اختصاص مي‌دهد.»

برخي از داستانهاي پس از انقلاب، كه زنان در آنها حضوري برجسته و يا در مجموع مثبت دارند، عبارت‌اند از: زمين سوخته و مدار صفردرجه از احمد محمود، كليدر و جاي خالي سلوچ از محمود دولت‌آبادي، نخلهاي بي‌سر، از قاسمعلي فراست، باغ بلور، حوض سلطون و دو چشم بي‌سو (مجموعه)، از محسن مخملباف، جزيرة سرگرداني و ساربان سرگردان از سيمين دانشور، كوچة اقاقيا و نرگسها (مجموعه)، از راضية تجار، توپچنار از انسية شاه‌حسيني، چراغها را من خاموش مي‌كنم و عادت مي‌كنيم از زويا پيرزاد، بامداد خمار از فتانة حاج سيدجوادي و...

زن درداستان هاي دفاع مقدس، مجسمه فداكاري و ايثار است. چنان كه گاه ازتمام نعمت هاي زندگي با يك شوهرمعمولي چشم مي پوشد وحتي گاه در مقابل مخالفت پدر و مادر خود ايستادگي كرده خواهان ازدواج با جانبازي است كه گاه دربرخي ازكارهاي روزمره نيز نيازمند كمك ديگري است،مانند:"زهرا" درداستان "پرستوها" ازفريدون خليلي.اما زهرا كه پيوند ازدواج خود وآقا مرتضي راپيوند الهي مي داند مصمم وجدي است، زيرا او آقاي بهشتي را درخواب ديده وآقا"شال سبزرنگش" را كه"هديه خداست" به او داده تا به مرتضي بدهد. اين"شال سبز" درپايان داستان تعبيربه نصايحي مي شود كه امام پس از قرائت خطبه عقد به آنها توصيه مي كند:

"مبارك است. كارايشان براي رضاي خدا بود. شما جلب رضاي امام زمان(عج) را كرديد.شما هم امام زمان (عج) را خوشحال كرديد. با هم مهربان باشيد. با هم بسازيد. با هم دوست باشيد. خداوند فرزندان خوبي به شما عنايت كند."(حداد ، 1378: ص76)

درداستان "راز دو آينه" معصومه سال ها درجستجوي همسرمفقودش در بيمارستان هاي اهواز، انديشمك، سوسنگرد وهرشهرنزديك به جبهه، حتي بيمارستان هاي غرب را تخت به تخت جستجو مي كند. به آسايشگاه جانبازان مي رود، نام اسرا را در هلال احمر مرور مي كند. ولي هيچ جا نشاني از او به دست نمي آورد. با وجود زخم زبان ها وشماتت ها، دست از تلاش برنمي دارد تا اينكه پس از سه سال ، زمان بازگشت آزادگان، به اميد آن كه از اسراي بي نام و نشان هم دربين آزادگان شايد كساني باشند چندين بار به فرودگاه مي رود. سرانجام يك شب همسرش را درحالي كه نه زباني براي گفتن ونه دستي براي اشاره كردن دارد، درجمع آزادگان مي بيند.

ذوق زده او را به گوشه اي ازسالن فرودگاه برده به او مي گويد:"من خدا نكند كه نگران باشم از دست و بي زباني تو. تو حتماً درمقابل دشمن حرفي گفته اي كه تركش كينه دشمن دهانت رابرده است. توحتماً به قيمت دست هايت كاري كرده اي كه دشمن آن ها را ازتو ستانده است.اما تودرازاي اين چيزهاي رفتني براي من ايمان ماندني ات را آورده اي براي من افتخار آورده اي پس جاي شرم نيست، جاي افتخاراست هم براي تو در مقابل من وهم براي من در مقابل ديگران."(شجاعي ،1380: ص265)

درضمن تعريف كردن ها متوجه مي شود شوهرش شنوايي خود را هم از دست داده است: "ببينم نكند تو حرف هاي مرا نمي شنوي... ببين، مرا نگاه كن با اشاره كه مي فهمي ببين...چرابغض كردي؟...من كه دست وزبان داشتنت به چشمم نيامد ناشنوائيت غمگينم مي كند؟ تو همين چشم و دل كه داري براي محبت ديدن ومهرورزيدن براي من كافيست ... پس گريه نكن. بيا اشكهايت را پاك كنم نگذار اين دو آينه من تارشوند."(شجاعي ، 1380: ص269)

زنان آرماني دفاع مقدس همه جا يار و ياور شوهرانشان هستند، حتي آن گاه كه شوهر فكركند سرباز زن است يا معلوليت او براي زن تحمل ناپذير است آنچنان با ايمان، محبت خود را نسبت به او ابراز مي كنند كه شوهراز انديشه خود پشيمان مي شود. در رمان"گلاب خانم"، فرخنده همسراصغر، وقتي حدس مي زند كه نابينايي، شوهر را اندكي نگران كرده،چنين مي گويد:

"يه روز قرآن را آورد، گفت: اين چيه؟ رويش دست كشيدم وگفتم: معلوم است قرآن. نمي دونستم براي چي مي خواند. به گريه گفت: اصغرخيال مي كني نابينائيت دلمو زده؟ گفتم: نزده؟گفت: به اين قرآن بعد از نابينائيت برام عزيزتر شدي. گفتم: نگاه مردمو چه مي كني؟ گفت: مي خرم. گفتم: به قيمت چي؟ گفت: به قيمت نگاه خدا."(فراست ،1376: ص247)

 

زنان  رزم آرا دفاع مقدس

ويژگي هاي خاطرات زنان در دفاع مقدس با توجه به تقسيم بندي انجام شده شاهد ويژگي هاي متفاوت و خاص خاطرات هر گروه از زنان هستيم. هر چند با توجه به ساختار شخصيتي همه ي آن ويژگي هاي مشتركي نيز وجود دارد اما نقش ها و فضاي حوادث و رخدادهايي كه هر يك از اين زنان با آن مواجه اند تاثير بسيار بر شكل گيري شخصيت آنان و بروز عكس العمل هاي مناسب با موجود دارد. ويژگي و خصوصيت حاكم و خاطرات اسراء زن دغدغه اوليه آنان در مواجه شدن با پديده اسارت است ترس از هتك حرمت، وحشت از مورد تعرض قرار گرفتن تنها وحشت آنان است وگرنه هيچ تهديد ديگري در وجود آنها رعب ايجاد نمي كند، اما اين زنان مقاوم با توكل و اعتماد به پروردگار و توسل به اهل بيت خود را از وحشت رها مي كنند و خداوند نيز آنان را از اين آسيب جدي مصون مي دارد.

فاطمه ناهيدي در كتاب دوره درهاي بسته صفحه 15 آغاز اسارت را چنين وصف مي كند: «عراقي ها آمدند بالاي سر ما يكي از آنها آمد جلو كه دستم را بگيرد، دستم را كشيدم و گفتم تو نامحرمي، تا چند ساعت فكرم كار نمي كرد، فرار كه نمي توانستم بكنم بهترين اتفاق مرگ بود. با هر صداي انفجار خودم را بالا مي كشيدم كه تركش به من بخورد ديگه هيچ چيز برايم مهم نبود دعا كردم بميرم استغفار كردم، اشهدم را گفتم، اما يادم افتاد چند روز پيش نماز امام زمان نذر كرده بودم روي زانوهايم نشستم و نذرم را ادا كردم بعد از نماز آرام تر شده بودم، اما وقتي ياد نگاه هاي عراقي ها مي افتادم، بدنم مي لرزيد، اما خودم را سپردم دست خدا و به او توكل كردم.» خديجه ميرشكار در كتاب اسير شماره 339، صفحه 38 اينچنين مي گويد: «بعد از بازجويي اوليه مرا در سالن مستطيل شكل بزرگي كه شبيه سردخانه بود حبس كردند دو در آهني در دو سو قرار داشت. در و ديوار سرد و سيماني سالن همراه با سكوتي كه فضا را گرفته بود ترس عجيبي را در جانم انداخت، نشستم، تكيه بر ديوار دادم. افكار شوم و وحشتناكي در سرم افتاده بود احساس مي كردم هر لحظه يكي از آن درها باز مي شود و چهره نحس و خشن يكي از بازجوها برابرم ظاهر مي گردد.

خستگي و كوفتگي راه و بي خوابي امانم را بريده بود، اما تا پلك بر هم مي گذاشتم ترس مثل پتكي بر سرم فرود مي آمد، چشم باز مي كردم و دوباره به در خيره مي ماندم. به نماز و دعا نشستم اشك مي ريختم و ائمه معصومين را صدا مي زدم، حالم دگرگون شد و رويايي ديدم در سالن باز شد و به من گفتند: مولا علي(ع) به ديدنت آمده آن بزرگوار نگاهي به من انداخت و رفت. از خواب پريدم، اطمينان خاطر پيدا كرده بودم، ديگر آن افكار شوم و عجيب در سرم نبود، ديگر از در و ديوار سالن ترسي نداشتم و بقيه كارها را به خدا واگذار كردم.» در مقابل ترس منطقي آنان در حفظ عفت و عصمت خود شاهد شجاعت زايدالوصفي از اين زنان جوان در اردوگاه ها هستيم، معصومه آبادي، فاطمه ناهيد، حليمه و مريم چهار اسير زن هستند كه در زندان الرشيد بغداد بودند كه براي رسيدن به خواسته خود يه عين انتقال به اردوگاه اسرا و استفاده از امكانات صليب سرخ و قوانين مربوط به اسراء دست به اعتصاب غذا زدند در حاليكه مي دانستند چه عواقب سخت و ناگواري در انتظار آنهاست.

در صفحه 37 كتاب دوره درهاي بسته خاطره شجاعت و اعتصاب دختران جوان اسير ايراني را مي خوانيم: «به نگهبان گفتيم سه روز مهلت داريد، اگر ما را به اردوگاه نبريد اعتصاب غذا مي كنيم. در اين سه روز آرام بوديم، فكر كرده بودند منصرف شده ايم سلولهاي ديگر مي گفتند بچه ها بارها اعتصاب غذا كرده اند ولي فايده نداشته است مجبورشان كرده اند اعتصابشان را بشكنند. مهلتشان كه تمام شد مسئول زندان را خواستيم گفتند بايد صبر كنيد ما نمي خواستيم صبر كنيم همه موافق بوديم با شروع اعتصاب، غسل شهادت كرديم از زير در بلند گفتم بسم ا... الرحمن الرحيم، ما چهار دختر ايراني هستيم كه نبايد اين جا باشيم از اين لحظه اعتصاب غذاي خود را شروع مي كنيم بايد ما را بفرستيد ايران يا به صليب سرخ معرفي كند. هر مسئله جاني و ناموسي كه براي ما پيش بيايد، سازمان بين الملل مسئول است. هفده روز در اعتصاب بوديم مريم به حالت غش افتاده بود، معصومه و حليمه داد مي زدند و يا حسين يا حسين مي كردند، من سر مريم را گذاشته بودم روي پايم آن قدر بي رمق شده بوديم كه فريادهايمان به ناله بيشتر شبيه بود، معده مريم و معصومه خونريزي كرده بود اما ما همچنان در اعتصاب بوديم. عراقي ها وحشت كرده بودند بالاخره با پافشاري ما بعد از 17 روز افراد صليب سرخ به ديدن ما آمدند، از ما عكس فوري انداختند و يك برگ آبي و زرد دادند كه ما به خانواده هايمان نامه بنويسيم و با پيروزي ما كه به سختي به دست آمد ما را از زندان الرشيد به اردوگاه اسراء منتقل كردند. آنچه در خاطرات زنان به اسارت گرفته  خودنمايي مي كند آميختگي ترس و شجاعت، صبر و توكل است. به تنهايي رسيدن و از خودگذشتن و به خدا رسيدن است كه از خود تا خدا بيش از دو قدم نيست، قدم اول پا برون خود نهادن و قدم دوم به خدا رسيدن كه زندگي در اسارت نوعي عرفان عملي و اخلاقي است. زندگي اردوگاهي زنان تجربيات منحصر به فردي است كه كمتر تكرار مي شود و هنوز بسيارند كه از آن هيچ نمي دانند.

اما كتابهاي خاطرات زنان رزمنده و امدادگر به لحاظ جذابيت و گيرايي محتوايي پس از كتب اسرا قرار دارند ما در اين كتابها شاهد نقش هاي متفاوتي و متضاد زنان براي حمايت از جبهه هستيم و يكي از مسائلي كه در بسياري از اين خاطرات خوانده مي شود تلاش اين زنان براي اثبات خود و حضور در جبهه است. در سالهاي اول جنگ توانائي ها و استعدادهاي زنان در پشت پرده اي سياه و ضخيم پنهان بود و فضاي جامعه اجازه كنار زدن آن رابه زنان نمي داد. از افراد مذكور خانواده تا بيشتر مردان درگير جنگ حضور زنان را نوعي زحمت و دردسر مي دانستند و دختران جواني كه داراي تعهد و غيرت ديني بودند براي رسيدن به خواسته شرعي و معقول خود مجبور به مقاومت و ايستادگي در برابر آنان بودند، البته بسياري از مخالفت ها هم در اثر نگراني از آسيب هاي ناموسي و هتك حرمت احتمالي از سوي دشمن بود اما دلايل ديگري نيز وجود داشت كه جاي بحث آن در اينجا نيست.

در كتاب كوچه هاي خرمشهر كه از اولين كتابهاي خاطرات جنگ است در صفحه 178 از زبان يكي از دختران رزمنده خرمشهري مي خوانيم: «براي ماندن در خرمشهر و دفاع از آن با مخالفت شديد پدرم مواجه شدم ناچار مجبور شدم جلوي آن بايستم، من كه آنقدر حساس بودم و وقتي چپ نگاهم مي كرد اشكم سرازير مي شد، آن روز در مقابل او ايستادم و قبول چنين رفتاري از جانب من دشوار بود.

در كتاب خاطرات opd نيز از زبان يكي از دختران امدادگر آباداني مي خوانيم: «ما در مسجد فيروز كار مي كرديم، برادر بزرگم يكي از روزها جلوي در مسجد آمد و گفت: بايد از شهر خارج شويد ما نمي توانستيم خودمان را راضي به رفتن كنيم، من گفتم در اينجا به ما نياز است، بايد براي مجروح ها و رزمنده ها غذا درست كنيم. برادرم عصباني شد و با لگد توي صورتم زد و تا 20 روز پاي چشمم كبود و متورم بود اما من از شهر خارج نشدم.» از نكات برجسته و شاخص خاطرات زنان رزمنده و امدادگر سرزندگي و نشاط موجود در زندگي آنهاست. آنها داراي انرژي فوق العاده اي بودند كه با پديده اي به نام جنگ آزاد شد و از زني كه همواره متهم به ضعف و ناتواني جسمي و عقلي بوده است، انساني پرتوان، سرشار از شور و عشق و حركت مي سازد.

در خاطره 80 كتاب روزگاران جلد 4 چنين آمده است شور و حالي داشتيم كه نگو، فقط مي خواستيم تا آن جا كه مي شود يك نفر بيشتر زنده بماند. ديگر مهم نبود كه كفش و مقنعه مان خوني شود، حاليمان نبود برانكار هم نبود هر مجروحي را كه شهيد مي شد فوري بغل مي زديم و مي برديم سردخانه. در همين كتاب در خاطره 26 مي خوانيم در بيست و چهار ساعت خيلي استراحت مي كرديم، دو سه ساعت ، هيچ كس آرام و قرار نداشت يك عده هم كار پشتيباني مي كردند لباس تهيه مي كردند، غذا درست مي كردند، از دوازده شب به بعد هم غذاها را بسته بندي مي كردند كه صبح بدهند تحويل ستاد. و در خاطره 57 آنان روحيه خود را چنين وصف مي كنند: روحيه ي همه خيلي خوب مخصوصاً ما زن ها چهل و هشت ساعت ، هفتاد و دو ساعت بعضي وقتها چهار شبانه روز پشت سر هم كار مي كرديم اما وقتي به هم مي رسيديم انگار صد سال است همديگر را نديده ايم همديگر را بغل مي كرديم، مي بوسيديم احوال پرسي مي كرديم با هم شوخي مي كرديم حتي در اوج خستگي براي هم جوك تعريف مي كرديم و از خنده ريسه مي رفتيم.

زنان امدادگر و رزمنده به دليل حضور مستقيم در ميدان مبارزه و شادماني از اين حضور داراي چنين روحيه اي بودند آنها آثار فعاليتهاي خود را مستقيماً مي ديدند و احساس مفيد و موثر بودن را بي واسطه درك مي كردند و محصول تلاش خود را در حين تلاش مشاهده مي كردند آنان به انتظار نبودند كه جنگ به كجا خواهد كشيد و چه خواهد شد بلكه خود را عناصري مهم در تعيين سرنوشت نهايي جنگ مي دانستند و با حمايت هايي كه حضرت امام خميني در طي 8 سال دفاع مقدس از حضور و نقش آنان در جبهه ها داشت احساس اميد و نشاط در آنها تقويت مي شد.

اما آخرين دسته از كتابهاي خاطرات زنان در دفاع مقدس خاطرات همسران سرداران شهيد است اين خاطرات به لحاظ محتوي و نقش زنان متفاوت با كتب ديگر است چرا كه اين خاطرات بيانگر نقش غيرمستقيم اما بسيار مؤثر زنان در دفاع مقدس است. زناني كه با حمايت هاي صادقانه و عاشقانه از همسرانشان آنان را به ميدان جنگ مي فرستند و پاي تمام خطرات و آسيب هاي وارده مي ايستند. در تمام اين خاطرات با نوعي عشق عميق و خدايي روبرو هستيم عشقي كه منشأ زميني و مادي ندارد و ريشه هايش را بايد در آسمان جستجو كرد.

غاده همسر شهيد چمران درباره شروع آشنائيش در كتاب نيمه پنهان ماه صفحه 15 چنين مي گويد: يك نقاشي از او ديدم نقاشي زمينه اي كاملاً سياه داشت و وسط اين سياهي شمع كوچكي ميسوخت كه نورش در مقابل اين ظلمت خيلي كوچك بود زير نقاشي نوشته بود من ممكن است نتوانم اين تاريكي را از بين ببرم ولي با همين روشنايي كوچك فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان مي دهم كسي كه به دنبال نور است اين نور هر قدر كوچك باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. وقتي نقاشي و متن او را ديدم آن قدر گريه كردم. انگار اين نور همه ي وجودم را فرا گرفته بود. عشق پاك زوج هاي آرماني دفاع مقدس تا لحظه ي شهادت و پس از آن جانشان را مي سوزاند و غم غريبي را خلق مي كند. در كتاب نيمه پنهان ماه ج 4 در صفحه 54 خاطره همسر شهيد دقايقي مي خوانيم بعد از شهادتش وصيتنامه ي او را باز كرديم من بي تاب به دنبال قسمت مربوط به خودم بودم كه اسماعيل براي من چه نوشته است وقتي آن قسمت را خواندم خشكم زد، نوشته بود اگر بهشت نصيبم شد منتظرت مي مانم.

عين همان حرفي بود كه در شب آخر ديدارش به من گفته بود. از ديگر ويژگي هاي خاطرات همسران سرداران ، سازگاري اين زنان با شرايط مختلف است آنان بي توقع و بي ادعا با كمترين امكانات زندگي كرده اند مرتباً در جابجايي و انتقال از شهري به شهر ديگر بوده اند تنها دلخوشي آنان در زندگي همراهي با مردان خدا بوده است و ديگر هيچ. همسر شهيد زين الدين در صفحه ي 20 و 21 كتاب نيمه پنهان ماه جلد 4 خاطرات رفتن به اهواز را مي نويسد. اهواز براي من جاي جديد و قشنگي بود اثاثمان را ريخته بودم توي يك تويوتاي لندكروز همه اثاثمان نصف جاي بار وانت را هم نمي گرفت، اهواز تقريباً نزديك خط مقدم جبهه بود. خانواده ام در قم نگران من بودند من در اهواز به زينبيه پايگاه تقويت پشت جبهه مي رفتم و كار خياطي مي كردم گاهي هم سبزي پاك مي كرديم.

همسر شهيد بابايي نيز خاطره ي هجرت خود از قزوين به دزفول را در صفحه 23 كتاب آسماني اينچنين مي گويد: براي شروع زندگي مشتركمان مجبور شدم از شهر زادگاهم قزوين جدا شوم و همراه عباس به دزفول بروم دزفول شهر قديمي و قشنگي بود، چند روز اول دلم گرفته بود.

دختر كم سن و سالي بودم كه تازه از پدر و مادرش جدا شده بود گريه مي كردم در آن شهر غريب عباس همه كس و كارم شده بود. در خاطرات غاده همسر شهيد چمران مي خوانيم كه او همواره به دنبال مصطفي از جبهه اي به جبهه ديگر رفته است. روزهايي را در زيرزمين دفتر نخست وزيري زندگي كرده است. در روزهاي سخت جنگ كردستان در پاوه و سردشت كنار همسرش بود و ماههاي شروع جنگ تا شهادت دكتر چمران را در دفتر ستاد فرماندهي جنگ در اهواز زندگي كرده است.

يكرنگي و صداقت و عشق جاري در زندگي سرداران بزرگ كه نامشان از اعتقاد و ايمان آنان به اسلام و قرآن است درس بزرگي براي زوج هاي جوان است، اين خاطرات قابليت بسياري براي تبديل شدن به رمان هاي بزرگي را دارد كه اثبات مي كند عشق به پروردگار موجب زيبا شدن و عاشقي در همه لحظات عمر است و انسانهاي با ايمان سرشار از لطافت و محبت اند. دست نوشته هاي زمان جنگ به دليل همزماني با وقوع خاطره از آسيب هايي همچون فراموشي، ورود عنصر تخيل به خاطره، در امان است.

جنگ هشت ساله به پايان رسيد و بالطبع پس از ظهور ذهنيتهاي نو وخلق آثار ادبي در حوزه دفاع مقدس مي طلبد تا تحليل گران ومنتقدين اين عرصه با کنار گذاشتن هر گونه يک سونگري ها  وبرداشت جانب دارانه به ارزيابي،رصد و آسيب شناسي ادبيات در اين حوزه،خاصه داستان دفاع مقدس بپردازند. منتقدين اين حوزه با بهره گيري از انواع شگرد هاي نقد ادبي ميتوانند با دقت و ريز بيني خاصي به مصاف آثار ادبي توليد شده چه در دوران جنگ تحميلي و چه پس از آن بروند و فرازها و فرود هاي آن را تبيين و مشخص سازند.در اين راستا بايد ديد که ادبيات داستاني تا چه حد توانسته زواياي پنهان رويداد ها و پيامد هاي جنگ تحميلي را نشان دهد و اينکه تا چه ميزان داستان دفاع مقدس همچون ادبيات داستاني جنگ هاي مختلف چون جنگ هاي جهاني اول و دوم،جنگ ويتنام،جنگ هاي اسپانيا.... در بستر جامعه جريان ساز بوده است؟

 

فهرست منابع و ماخذ:

قران كريم

كوثري ، مسعود ، 1379،تاملاتي در جامعه شناسي ادبيات ، تهران ، مركز بازشناسي اسلام و ايران.

سنگري ، محمد رضا ، 1389، ادبيات دفاع مقدس (مباحث نظري و شناخت اجمالي گونه هاي ادبي ، بنياد حفظ اثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ، تهران ، صرير  .

سنگري ، محمد رضا ، 1380،نقد و بررسي ادبيات منظوم دفاع مقدس ، ج 1 ، تهران ،پاليزان .

حداد، حسين، 1378 ، داستان معاصروداستان نويسان معاصر، تهران، مدرسه .

-شجاعي، سيدمهدي، 1380، سانتاماريا(داستانهاي كوتاه) ، تهران ، نيسان .

- فراست، قاسمعلي، 1376 ، گلاب خانم،  تهران، قدياني .

برادران ، مريم ، 1382،اينك شوكران 1(منوچهر مدق به روايت همسر شهيد )، تهران ، روايت فتح .

تواضعي ، جابر ، 1381،روزگاران (كتاب پرستاران )، صاحب كوثر .

غفاري ، فاطمه ، 1388،نيمه پنهان ماه 14(اصغري خواه به روايت همسر شهيد )، تهران ، روايت فتح

محمدي ، ليلا ، 1381، دختران اُ. پي. دي (خاطرات مينا کمايي) ، دفتر ادبيات و هنر مقاومت .

رامهرمزي ، معصومه ، 1383، يکشنبه آخر ، دفتر ادبيات و هنر مقاومت‏ .

- ناهيدي ، فاطمه ، برادران ، مريم ، دوره درهاي بسته،  موسسه روايت فتح .

كازرونيان ، بتول ،1382 ، روزگاران‏ (جلد 13: کتاب زنان خرمشهر) ، روايت فتح‏ .

معصومه هوشمند کارشناس امور فرهنگي بانوان اداره کل تبليغات اسلامي هرمزگان

 

شنبه 26 مرداد 1392 - 8:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری