سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 7:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

ريشه يابي عوامل همبستگي بين اقوام و مذاهب اسلامي

 

همبستگي و وحدت ميان افراد جامعه و بالاخص مسلمانان مفاهيمي ‌همواره مانوس با دين اسلام مي­باشد توجه به بسياري از آيات كلام‌الله مجيد و احاديث پيامبر اسلام (ص) و ساير معصومين (ع) اين ادعاي ما را به راحتي اثبات مي‌نمايد شايد آيه شريفه واعتصموا بحل الله جميعاً و لا تفرقوا به تنهايي بيانگر اهميت موضوع باشد روش و منش حضرت رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) و بزرگان دين نيز مانند گفتارشان تاكيد بر مشتركان ديني و پرهيز تفرقه بوده است. ضرورت توجه به اين مهم با پيروزي انقلاب اسلامي ايران روشن­تر و دو چندان گرديد و وحدت بين اقوام و مذاهب خود يكي از علل مهم پيروزي آن به شمار مي­آيد در طول سه دهه از عمر انقلاب اسلامي نيز آنچه كه در مواقع حساس و خطرناك موجب حفظ انقلاب و پيروزي آن بر دشمنانش گرديده وحدت آحاد ملت مي­باشد و دشمنان ايران اسلامي نيز به اين امر مهم توجه داشته و همواره سعي در از بين بردن همبستگي اقوام و مذاهب با بهانه­هاي مختلف و با پاي فشردن بر تعصبات قومي ‌و مذهبي كرده­اند لذا ريشه­يابي عوامل و موانع وحدت و همبستگي بين اقوام و مذاهب اسلامي و ارائه راه حل براي برطرف كردن آنها ضرورتي انكارناپذير است و بر هر مسلماني فرض است با توجه به توانايي خود در اين زمينه تلاش نمايد زيرا حيات و پويايي جامعه در گرو ايجاد اين امر مهم مي‌باشد ما در اين چكيده برآنيم تعدادي از علل و عوامل مهمي‌كه مانع ايجاد همبستگي شده است را برشمرده و به تبيين و بررسي آن بپردازيم.

 

تعصبات مذهبي و قومي

تعصب همان عاملي است كه فرد را به گروه انساني پيوند مي­دهد تا به حمايت و جانبداري از آن گروه برخيزد. تعصّب انسان و فصل واقعي و حقيقي او در برابر حيوان است؛ زيرا حيوان تعصب ندارد.

شخص داراي تعصّب را متعصّب گويند. متعصب خود را يك من تنهاي مستقل احساس نمي­كند، بلكه خود و سرنوشت و احساس و اعتقاد خويش را با ديگراني كه همدرد و هم‌سرنوشت و هم‌انديش او هستند، مشترك احساس مي­كند و اين بزرگترين فضيلت انساني و فاصل بين نوع انسان و حيوان است. متعصب كسي است كه از خويشاوندان خود، حمايت كند. اين خصلت رواني عامل همبستگي اجتماعي بوده و ملاك و معيار انتخاب ارزشها و شيوه تفكر است. بنابراين، تعصب نسبت به اصل حقيقت و اهداف الهي و پاي­بندي به آن و پاسداري آن از هجوم جاهلان و تأويل منحرفان، امري پسنديده است. اما تعصب نسبت به مرام و مسلك و حزبي، به طور مطلق، حتي پس از دانستن بطلان آن، امري ناپسند و صاحبش گناهكار شمرده مي­شود.

امام سجاد (ع) مي­فرمايد: «آن تعصبي كه صاحبش گناهكار شمرده مي­شود اين است كه فردي، انسانهاي بدكردار وابسته به خويش را از افراد نيكوكار و وابسته به قوم ديگر، بهتر بداند و با ارزش­تر شمارد. ولي دوست داشتن وابستگان، از تعصب­هاي مذموم نيست. بلكه ياري كردن بستگان، براي ظلم به ديگران، از نوع تعصب باطل و مذموم است»(1). و اين نوع تعصب است كه خروج از ايمان شمرده مي­شود؛ اما مصادق (ع) از پيامبر اكرم (ص) نقل مي­فرمايد: «كسي كه خودش تعصب بورزد يا ديگري براي وي تعصب وزد، حقيقتاً گردن بند ايمان را از گردن خارج كرده است.» (2)

تعصب در وهله اولدر روان كسي شكل مي­گيرد كه توان و حال فكر كردن را ندارد. براي راحتي خود و شانه خالي كردن از زير بار اين عمل سخت، نظر كساني را مي­پذيرد كه به آنها تعلق ديني، يا ملي دارد. در فراشد تعصب، آراء و انديشه‌هاي گوناگون يكي پس از ديگري ايجاد و بدان گردن نهاده مي­شود و سپس نسبت به آن تعصب ورزيده مي‌گردد. اما تعصب نسبت به عقيده­اي دليل استحكام آن عقيده در روان متعصب نيست، بلكه دليلي است بر انحراف روان و داشتن نظري سطحي و تقليدي. به مروز زمان اين روحيه فردي به روحيه­اي جمعي دگرگون مي­شود كه پيامدهاي اجتماعي خاصي را نيز به همراه دارد. البته افراد نادري را مي­توان يافت كه روانشان تهي از تعصب باشد، يا تعصب در درون آنها از بين برود. از اين رو اسلام در جهت دهي تعصب كوشيد، نه حذف و از بين بردن ان؛ عقايد با تعصب پيوند نزديك دارد؛ زيرا آنچه را فرد درباره شيئي يا گروهي راست مي­پندارد، به يقين در تعيين آمادگي او راي واكنش در برابر آن به شيوه­اي بيش از شيوه ديگر كمك مي­كند. در شكل­گيري تعصب «تقليد» بيش از هر چيزي نقش دارد؛ يعني ممكن است فرد بر اثر تقليد از پدر و مادر يا استاد خود و يا ديگران تعصب پيدا كند. تعصب بيشتر به ميل به قبول نظر رايج جامعه بستگي دارد تا به تجربه فردي. تعصب نقشي اساسيدر تاريخ صدر اسلام داشته است بني‌هاشم، چه مسلمان و چه كافر، به علت تعصب و دفاع از فرد خود، سختي­هاي محاصره اقتصادي در شعب ابي­طالب را تحمل كردند.

همين ويژگي و خصلت رواني عربها نقش بسياري در حفظ جان پيامبر (ص) داشت بعداز اسلام اين خصلت رواني در جهت تثبيت هدفهاي اسلام به كار گرفته شد ولي بعداز رحلت پيامبر و به ويژه در زمان حكومت امويان به حالت اوليه برگشت. بنابراين تعصب در تاريخ اسلام هم داراي نقش مثبت است؛ آنجا كه در پيشبرد هدفهاي هسلام مؤثر بوده است، و هم داراي نقش منفي است بشتر نخبگان، سياست­مداران و مسئولان ما قومي‌و منطقه­اي مي­انديشند و عمل مي­كنند؛‌ گويا ديگر اقوام و نژادها همواره رقيب و دشمن آنها هستند و اين بيماري خطرناك واگير و تفرقه­انداز تنها با ترتيب درست اسلامي، قابل مداوا است و تنها مراكز تعليم و تربيت هدفمند و فعال است كه مي­تواند ريشة اين بيماري را خشك نمايد و افراد سالم را تحويل جامعه بدهد. تصور نشود كه حس تعصب قومي‌و نژادي از خصايص فطري و طبيعي انسان­هاست، تا در نتيجه قابل اصلاح و رفع نباشد؛ بلكه يك پديده عارضي و ناشي از تربيت نادرست است. سيد جمال­الدين اسدآبادي در مقاله­اي تحت عنوان «مليت و ديانت اسلامي» ضمن تحليل فلسفي و علمي و تاريخ ياين مسأله ثابت مي­كند كه حس قوم­گرايي و نژادگرايي، ملكات عارض بر انسان­هاست كه در ابتدا فقط براي رفع نيازها و به دست آوردن منافع در انسان­ها پديد آمده، ولي به تدريج واسطه عدم تربيت صحيح با خروج از جاده اعتدال و رسيدن به مرحله افراط با افزايش طمع­ورزي و توأم شدن آن با قدرت، به صورت دشمني با اقوام ديگر جلوه كرده و از طريق توارث به نسل­هاي بعدي منتقل شده است، تا به حدي كه به مرحله نژادگرايي و قوم­گرايي و منطقه گرايي انجاميده است. در عصر كنوني نيز تعصب نقش اساسي در عدم همبستگي بين اقوام و مذاهب اسلامي دارد لذا آگاهي دادن اقشار مختلف مخصوصاً جوانان و نوجوانان ضرورتي انكارناپذير ميباشد.

 

جهل و كج‌فهمي ‌معارف اسلامي

يكي از بزرگترين عوامل اختلاف، و علة العلل دشمني­ها و تفرقه­ها، جهل مسلمانان نسبت به هم و معارف عاليه اسلام راستين است؛ جهل به عقائد و احكام مذاهب و جهل به تاريخ اسلام و تاريخ مذاهب و جهل افكار و انديشه­هاي گروه­ها و افراد موجود در جامعه است.

هر كسي از اسلام، پيش خود برداشتي خاص دارد و براي آن اصول و فروعي را معين مي­كند كه گاهي با آنچه ديگران پنداشته­اند، مخالف و باعث خروج از اسلام است.

جهل پيروان مذاهب از مذاهب ديگر، جهل جناح­هاي سياسي و اقليت­هاي مذهبي از ايده و مسلك يكديگر، باعث بدگماني­ها و تهمت­هاي زيادي نسبت به هم، دشمني و صف­آرايي در مقابل يكديگر و پندارهاي نادرست در پيدايش مذاهب يكديگر گرديده است.

آري، كج­فهمي ‌و دور شدن مسلمانان از معارف اسلامي، بلاي عمده و ريشه همه بدبختي­هاي آنان است. متفكر شهيد، استاد مطهري (ره) تحت عنوان «انحطاط مسلمين در عصر حاضر» مي­فرمايد:

«در ميان كشورهاي دنيا با استثناي بعضي كشورها، كشورهاي اسلامي، عقب‌مانده­ترين و منحط­ترين كشورها هستند. نه تنها در صنعت عقب هستند، در علم ... در اخلاق در انسانيت و معنويت نيز عقب هستند چرا؟... بايد اعتراف كنيم كه حقيقت اسلام به صورت اصلي در مغز و روح ما،موجود نيست، بلكه اين فكر، اغلب در مغزهاي ما به صورت مسخ شده موجود است...».

مخاطب سخن استاد شهيد (ره) همه مسلمانان، علماء و فرق مختلف اسلامي است. با توجه به اين سخنان، احياء فكر ديني در تمام مجامع ديني و اسلامي ضروري است. البته تذكر اين نكته لازم است كه اين نقل قول به معناي انكار تلاش رهبران و دردمندان نيست. اما بايد پذيرفت كه علي­رغم همه تلاش و كوششهاي در خور ستايش، هنوز هم بناي فكر ديني، تحول لازم را تجربه نكرده است.

 

رياست‌طلبي و دنياگرايي

دنيا‌گرايي يكي از آفات اساسي است كه به ويژه خواص يك جامعه را در معرض تهديد قرار مي­دهد؛ به طوري كه به خاطر منافع شخصي، از قبيل مال­پرستي، رياست‌طلبي و افراد خود را در مقابل حق قرار داده و حتي با جمع­آوري عده و عده براي نيل به اميال شيطاني خويش تلاش مي­نمايند.

رسول اكرم (ص) بزگترين نگراني امت خويش را دنياپرستي عنوان نموده و مي­فرمايد‌: «ان اكثر ما اخاف عليكم ما يخرج الله من بركات الارض؛ بيشترين نگراني من بر شما، از بركاتي است كه خداوند از زمين بر شما عنايت مي­دارد.» از حضرت پرسيدند كه منظورتان از بركات چيست؟ فرمود: «زهرة الدنيا؛ زيبايي دنيا»(3)

همچنين امام علي (ع) دنياگرايي را اساس و ريشه همه مشكلات معرفي مي­نمايند: «حب الدنيا رأس الفتن و اصل المحن.»(4)

با مراجعه به تاريخ اسلام به روشني مي­توان دريافت كه چگونه گرايش خواص جامعه اسلامي به دنيا باعث اختلاف و تضييع حقوق گرديد. به عنوان مثال مي­توان به رياست طلبي طلحه و زبير اشاره نمود؛ هنگامي‌كه به انگيزه رسيدن به رياست با حضرت علي (ع) بيعت نمودند، ولي از آن حضرت جواب منفي شنيدند. از اين‌رو، سر به شورش برآورده و با ايجاد جنگ جمل، در صفوف مسلمانان اختلاف ايجاد نمودند.

 

فساد و انحطاط اخلاقي جامعه

فساد و انحطاط اخلاقي جامعه، يكي از عوامل مهم تفرقه اجتماعي است. در جامعه­اي كه هواهاي نفساني همانند قدرت طلبي، تفاخر و ياده­روي در امور دنيوي بر افراد حكومت مي­كند و هر كس به دنبال منفعت شخصي خود استم از صداقت، عدالت، احسان و ايثار خبري نيست، چنين جامعه­اي گرچه در ظاهر، متحد و يكپارچه به نظر مي­آيد، ولي در عالم واقعيت دلهاي آنان از هم جدا و رقيب و دشمن يكديگر هستند.

در مقابل، وجود فضايل اخلاقي، همانند نوع دوستي، گذشت، ايثار‌، عدالت و كمك به ديگران، پايه و قوامن جامعه و مايه­ي صيانت، سيادت، عزت و يكپارچگي جامعه است. مرحوم سيد حجمال كه رذايل اخلاقي را يكي از عوامل اصلي انحطاط مسلمانان مي­داند و روي آن بسيار تكيه مي­كند، در اين باره مي­نوسد: «وقتي در امتي اين اوصاف رذيله رسوخ كرد، بناي جامعة آن امت مي­شكند و اعضايش از هم جدا مي­شود؛ نفاق و فساد ميان آنان پديد مي­آيد. بعداز اين تزلزل و سستي، طبيعت آن جامعه اقتضا مي­كند كه نيروي بيگانه به آن جامعه تسلط يابد تا با جبر و قهر آن جامعه را بگيرد و افراد آن را با جبر و اكراه وادار به زندگي كند». روشن است كه بايد به اين مهم توجه ويژه نموده و در تحكيم و تقويت ارزشهاي متعالي اخلاقي نقش ايفا كرد .

 

ارتباط ضعيف علمي  و دوستانه بين دانشمندان و متفكران اقوام و مذاهب

نبرود ارتباط علمي و دوستانه ميان علما و متفكران اقوام و مذاهب موجب شده تا آنان نسبت به ديدگاهها و برداشتهاي يكديگر در نحوه استخراج حكم از قرآن و سنت رسول خدا (ص) شناخت و آگاهي لازم را نداشته باشند و اين عوامل باعث شده تا بستر براي ابهامات، تصورات، توهمّات، تخيلات و شك شبهه نابجا و در نهايت قضاوت­ها و نسبت­هاي ناروا نسبت به يكديگر در جامعه افزوده گردد. به گونه­اي كه برخي از علماي دو طرف در كتابهايشان نقل قولهائي از ديدگاههاي مذهب مقابل ذكر نموده­اند كه اساساً با واقعيت، هيچگونه همخواني نداشته ندارد و اين عامل باعث طرح مباحث اختلافي در جامعه و شكسته شدن رعايت ادب و انصاف نسبت به عقايد، ديدگاهها و مقدسات ديني يكديگر مي­گردد. «آنچه شهرستاني درباره هشام نقل مي­كند كه وي معتقد به خدائي علي (ع) بوده است ... شأن هشام اجل از آن است... آيا گفته شهرستاني (در وقت هشام و اعتقاد به خدايي علي) تناقص واضح نيست؟»

برخي انديشمندان و علماي متعصب دو فرقه به جاي آنكه در انديشه رفع گرفتاري مسلمانان باشند با گفتار و نوشتار خود به جاي اينكه غبار شبهه و بدگماني را از صفحه خاطر ديگران پاك كنند، با نوشتن كتابهاي تند و خصومت‌آميز بر تضعيف انديشه مقابل پرداخته­اند و احساسات هواداران مذهب مقابل را به هيجان مي­آورند تا اينكه ناچار بشوند پاسخ و عكس­العملي نشان دهند.

 

تهاجم فرهنگي

تهاجم فرهنگي يا همان تهديدات نرم غرب عليه ارزشهاي اسلامي يكي ديگر از عوامل و موانع و حدت و همبستگي بين اقوام و مذاهب اسلامي ميباشد. قدرتهاي بزرگ از راه تسلط بر شبكه­هاي ارتباطي و رسانه­هاي جمعي كوشش مي‌كنند كه عادت و آداب خود را در ديگر كشورها نيز رواج دهند و فرهنگ‌هاي ديگر ملل علي‌الخصوص ايران اسلامي ‌را تضعيف نمايند. اين روشن است كه وقتي روح اسلام و فرهنگ مسلماني با رواج فرهنگ غرب از جامعه رخت بربندد وحدت كه يكي از مظاهر فرهنگ اسلامي است هيچ وقت در كشورهاي اسلامي محقق نخواهد شد با تهاجم فرهنگي غرب هويت فرهنگي مسلمانان به خطر مي­افتد زيرا رسوخ فرهنگي غربي باعث كج‌فهمي‌ و دور افتادن از حقيقت اسلام و تنگ‌نظريهاي مذهبي و در نتيجه اختلاف و نابساماني بين امت اسلامي خواهد شد.

 

خلاصه و نتيجه­گيري:

موارد ذكر شده موانع وحدت و برادري در ميان توده­هاي مسلمان بودند و رهبران ديني و سياسي و زمامداران كشورهاي اسلامي با همكاري گسترده توده­هاي امت اسلامي بايد براي زدودن و مهار آنها از صفحه خاطر و صحنه زيست و زندگي سياسي و اجتماعي جوامع اسلامي چاره­جويي كنند.

نخست هر يك از رهبران مذاهب و فرق اسلامي ديدگاهها و نقطه نظرات خودشان را برداشت از قرآن و سنت رسول خدا (ص) در نشستهاي علمي و تحقيقي تبيين نمايند، سپس بر اساس اصولي كه صلاح دين راستين اسلام و جوامع مسلمان در آنهاست توافق كنند و در عمل به آن همگان متعهد شوند. علاوه بر اين به ديگران آموزش دهند و تفهيم نمايند؛ زيرا يكي از مهم­ترين مشكلات پيروان مذاهب و فرق اسلامي نداشتن شناخت نسبت به مذاهب و مكاتب يكديگر و آگاه نبودن از نحوه رداشت و استخراج احكام و ديدگاه­هاي علماي دو گروه در تمسك به قرآن و سنت رسول خدا (ص) و ادله بنابراين يكي ا عوامل برگ پيدايش و بقاء مذاهب و مكاتب گوناگون و مكتب‌تراشيها و مذاهب سازيها و فرقه‌گرائيها و ناشناخته ماندن عقيله است.

اسلام ناب محمدي (ص) است. عامل ديگر خودخواهي­ها و هوي‌پرستيهاي افراد خودخواه و جاه‌طلب و هوي‌پرست مي­باشد. عده­اي از بدو تاريخ تا‌كنون براي آنكه موقعيتي كسب كنند و در جامعه روح جاه‌طلبي خود را ارضاء نمايند و حق و باطل را در هم آميخته؛ در نتيجه مكتب و مذهب خاصي را به وجود مي­آورند، آن گاه مردم ساده دل و بي اطلاع و يا سود جو و مقرض نيز از آنان پيروي كرده عامل بقائ آن مذهب مي­شوند بخصوص اگر دولتها و يا عوامل بيروني از آنها حمايت كنند. و در نهايت با استفاده از شيوه­هاي مناسب برخورد، عاملان موانع وحدت را نسخت با نصيحت و خويشتن داري اصلام نمايند واگر اصلاح نگرديدند و با ايجاد ناهنجاريها در جامعه براي خود و ديگران مشكلاتي به وجود آوردند، آنگاه وظيفه حكومتهاي اسلامي است كه از طريق قانوني جلوي آنان را بگيرند و براي ايجاد موانع يكپارچگي و يكدلي در جوامع اسلامي باقي نمانده باشد. شايان توجه است اين برخورد به گونه­اي نباشد كه در جامعه مشكل‌زا و تشنج‌آفرين باشد.

 

پاورقي:

(1) اصول كافي، جلد 2، ص 308

(2) همان

(3) فيض كاشان، محجه البيضا، ص 358

(4) غرر الحكم

 

منابع و ماخذ:


قرآن كريم

غرر الحكم

كاشاني، فيض، محجه البيضاء

كليني، محمد، اصول كافي

سبحاني، جعفر، سفير وحدت در سرزمين­هاي تركيه و اردن

مطهري، مرتضي، انحطاط مسلمين در عصر حاضر

 

نويسنده: امير كاوه

 

يكشنبه 20 مرداد 1392 - 9:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری