دوشنبه 1 آبان 1396 - 20:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

سهم ما از اين دريا يک کوزه است

 

بيش از دو دهه از دوران دفاع مقدس و سه دهه از انقلاب اسلامي ايران مي‌گذرد. اداره کنندگان اين جنگ امروزه هرکدام به کسوت‌هاي مختلف در حال خدمتگزاري هستند و روزگار مي‌گذرانند هراز چندگاهي هم يادي از گذشته مي‌کنند و خاطراتي تلخ و شيرين نه تنها براي نسل سومي‌ها که براي همرزمان خود نيز که يادآورده‌ها يادمان است را بيان مي‌کنند:

گروهي دست به قلم گرفتند و هرچه در ذهن و خاطره داشتند بيان کردند گروهي هم مثل گذشته سينه‌ي خود را سپر کردند و در آن خاطرات خود را نگه داشتند آن هم خاطراتي که به فرموده رهبر عزيزمان (گنجينه‌اي پربها است و بايد آنرا دريافت.) در طول دو دهه اخير ثبت و ضبط خاطرات به صورت خود نوشته و ديگر نوشته رواجي دو چندان گرفته است و اين نوع ادبي قوت و جان ديگر بخشيده است.

اگرچه اين نوع ادبي در تاريخ ادبيات‌مان مسبوق به سابقه است و به اشکال مختلف مطرح گرديده است اما بايد اذعان کرد که شيوه نگارش جديد خاطرات تاريخ چنداني ندارد. اما در اين دوره که با رويداد بزرگي چون دفاع مقدس هشت ساله مواجه هستيم اين نوع ادبي رونقي ويژه گرفت چنانچه امروز از آن به عنوان خاطره نگاري ياد مي‌شود. در اين مسير گروهي براساس آموزه‌هاي خود دست به قلم گرفتند و آنچه در ذهن و زبانشان داشتند، نوشتند؛ نوشته‌هائي که تمام سادگي و عاميانه بودنش صداقت و صفا در آن موج مي‌زند و دلها را به تپش وا مي‌دارد و و گروهي پس از دوران دفاع مقدس قلم به دست گرفتند و از سردرد و سوز درون و با اداي دين با تمام توانائي‌هاي علمي و فرهنگي و هنري خود ثبت و ضبط خاطرات ديگران و به ويژه شهدا پرداختند و بيشتر اينان سعي دارند کاستي‌هاي علمي و ادبي اين ژانر ادبي را جبران کنند.

قصه‌ي پرغصه‌ي خاطره نگاري در ادبيات انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي داستان‌هاي خاصي را دارد شايد نياز باشد يکبار سؤالات مطروحه را بيان کنيم و به نوعي فردي که سري در بحث خاطره نويسي دارد و سالها است که در اين رابطه قلم زده است جوابگوي سؤالات‌مان باشد.

سيدقاسم ياحسيني خاطره نگار که بيش از دو دهه در اين سبک قلم فرسائي مي‌کند ميهمان گفتگوي اين هفته‌ي ما است:

 

- اصولاً خاطرات جنگ و انقلاب چه تفاوت ماهوي با يکديگر دارند؟

در واقع جنگ براي حفظ انقلاب بود اما خود به خود پررنگ‌تر و پررونق‌تر و قوي‌تر از خاطرات انقلاب شد به لحاظ فرهنگي و گفتماني و ايدئولوژي حاکم خاطرات انقلاب به دوران خفقان، مبارزه با رژيم شاهنشاهي و آرمان‌هائي چون آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي بودند. آرمان‌هائي که به اندازه لازم تحرک و تحريک گروه‌هاي مختلف را باعث شد و چتري بود که عناصر متضاد فراواني را به رهبري امام خميني(ره) در کنار يکديگر جمع کرد اما خاطرات جنگ تحميلي از نگاهي ديگر قابل بررسي است اگر در خاطرات انقلاب سخن از آزادي، برابري و تحقق عدالت اجتماعي بود در جنگ سخن از ويراني خانه‌ها، متلاشي شدن خانواده‌ها، شهادت عزيزان و بمباران شهرها و زندگي در خاکريزهاي گرم جنوب است. بنابراين خاطره نگاري براي اين موضوع فضاهاي متفاوتي را ايجاد مي‌کند که بايد در مجالي بي‌طرفانه و علمي نسخ شناسي شده و عناصر هريک را بررسي و تحليل کرد.

 

- به عبارتي بايد اذعان داشت که خاطره نويسي در بعد از انقلاب بيشتر به خاطره نويسي جنگ کشيده شده است؟

به نظر من نکته‌اي سازماني در مهجور بودن خاطرات انقلاب اسلامي مؤثر است و آن اين است که خاطره نگاري انقلاب صاحب ندارد به شکر خدا جنگ اين روزها طالبان را هدف گرفته است و طالبان فراواني هم دارد از سپاه پاسداران، بنياد شهيد، جهاد سازندگي گرفته تا حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي که آثار متعدد و انصافاً زيبائي را نيز در اين زمينه منتشر کرده است و خواهد کرد. اما خاطرات انقلاب و موضوعات مربوط به اين انقلاب طرفداران چنداني ندارد به گونه‌اي که زنگ خطر آن چنين وقتي است که بصدا درآمده است که مراکزي مانند سوره مهر و بنياد شهيد چند وقتي است که به فکر ثبت خاطرات انقلاب هم افتادند که البته اين رويکرد را به طور کلي به فال نيک گرفت.

اين روزها از جنگ و خاطرات دفاع مقدس خيلي راحت‌تر و کم خطرتر مي‌توان سخن گفت، تا از انقلاب. زيرا انقلاب سال 1357 ايران انقلابي چند صدائي بود که در آن گروه‌هاي مختلف معارض و طرفدار، متعدد و متناقض در يک هدف – برچيدن سلطنت 2500 ساله – اتفاق نظر داشتند. اما در فضاي امروز مي‌بايست آن چندصدائي تک صدائي شود به همين دليل خيلي‌ها تصميم گرفتند که خاطراتشان را روايت نکنند به طور کلي مصلحت طلبي و امروزبيني‌ها در سراسر کتاب‌هاي انقلاب موج مي‌زند.

 

- برگرديم به خاطره نگاري جنگ ...

جنگ و البته انقلاب واقعيتي تاريخي است که عناصر متعددي در دوره‌هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي گوناگون در آن شرکت داشته‌اند. اما از فلان چوپان روستائي گرفته تا اقرار شد و فرمانده لشگر تيپ و سپاه خاطراتي خاص خود را دارند که براي تاريخ نگاري جنگ روايت آنها بسيار مهم و اساسي است. اگر مورخي بخواهد پيرامون برخي تصميمات کلان مباحث استراتژيک، تصميمات بزرگ نظامي، نقشه‌هاي عملياتي و مطالب ستادي جنگ چيزي بداند به يقين بايد سراغ همين فرماندهان بزرگ جنگ برود و اگر بخواهد طعم جنگ را بچشد بايد سراغ لايه‌هاي زميني و زيرين اجتماعي که همان کشاورزان و چوپانان بيل بدست و زنان خانه‌دار و روستائي و شهري هستند برود. هريک از اينها يک دنيائي را ديده‌اند که ديگري آنرا نديده است. به باور من جنگ تحميلي يک پازل بزرگ است که هريک از عناصر تشکيل دهنده‌ي آن از فرمانده کل قوا تا يک سرباز ساده‌ي يک ستون بخش‌هاي اين پازل را تشکيل مي‌دهند.

اين پازل وقتي کامل مي‌شود که همه گروه‌ها، افراد، طبقات، جريان‌هاي فکري، گروهي، نژاد و فرسنگ و ايدئولوژي و موقعيت‌هاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي متفاوت بتوانند در فضائي آزاد خاطراتشان را روايت کنند البته اين طرح بسيار آرماني و اتوکشيده است اما هر اندازه بيشتر تلاش کنيم بيشتر موفق خواهيم شد بخش‌هاي فراموش شده جنگ را براي تاريخ ثبت و يادگار بگذاريم.

با توجه به مفهوم تئوريک بالا من در اين بيست سال که نگارش خاطرات شفاهي جنگ را انجام مي‌دادم. کوشيده‌ام که از هريک از زنان گرفته تا فرماندهان تيپ و لشگر خاطره دريافت کنم جنگ دريائي است که قسمت ما فقط از اين دريا يک کوزه بوده است.

 

- گفته‌هاي شما به گونه‌اي است که دوباره بايد در مقام قياس خاطرات جنگ و انقلاب بنشينيم. فکر مي‌کنم در خاطرات انقلاب بايد به سمت افراد اثرگذار رفت. زيرا تمايل خواننده بر اين است که به جهت پيچيدگي انقلاب ناگفته‌هاي آنرا از زبان افراد اثرگذار بشنود تا افراد عادي؟

اين به تسلط مورخ شفاهي بر مصاحبه و خاطره نگاري شفاهي بستگي دارد. سوژه مي‌تواند يک زن عادي شرکت کننده در تظاهرات باشد، يا از سازمان دهندگان اصلي انقلاب اسلامي باشد. من خوشبختانه در اين زمينه تجربه‌ي خوبي دارم. از باب مثال، خاطرات آقاي ماشاالله کازروني که از رهبران بزرگ انقلاب در جنوب ايران و به خصوص منطقه دشتستان در بوشهر بودند همان اندازه خواندني و جذاب است که خاطرات خانم شهربانو کازروني، دختر شانزده هفده ساله‌اي که دور از چشم پدر از خانه گريخت و در جامعه‌ي سنتي برازجان در تظاهرات شرکت مي‌کرد و خودش را به آن جامعه اينگونه معرفي کرد.

در مجموع بايد گفت اين مورخ شفاهي است که با سؤال‌هاي ريز، اما هدايت شده مي‌تواند از يک دختر شانزده و يا هفده ساله انقلاب کتاب خاطره جذابي را بيرون بکشد. من مدتها است که به لحاظ تئوريک و فلسفه تاريخ شفاهي اعتقاد چنداني به رويکرد نخبگان در تاريخ شفاهي ندارم و معتقدم که يک لبوفروش همان اندازه مي‌تواند خاطرات انقلاب را روايت کند که يک روحاني حوزه علميه. اما متأسفانه در سال‌هاي اخير (مردم) که به تعبير امام خميني که صاحبان و موجدان انقلاب بودند به حاشيه رانده شده‌اند. و در زمينه‌ي تاريخ نگاري با رويکرد جهت گرايانه نخبه گرايانه فقط سراغ افرادي گرفته شده است که فقط بخشي از انقلاب را تشکيل مي‌دادند اين مبحثي پيچيده و پر از سوءتفاهم است اميدوارم در آينده بيشتر مورد کالبدشکافي قرار بگيرد.

 

- اصولاً مي‌توان کتاب‌هاي خاطره را در پژوهش‌هاي تاريخي استفاده کرد؟

بي‌شک کتاب‌هاي خاطره از عناصر اصلي پژوهش‌هاي تاريخي تلقي مي‌شود و من بر اين باورم که خاطرات اعم از: خودنوشت، ديگرنوشت و خاطرات شفاهي در زيرمجموعه تاريخ قرار مي‌گيرد. اما اينکه تا چه اندازه مي‌توان به خاطرات اعتماد کرد يک مبحث فني تاريخ نگارانه است. بايد گفت هر فردي فقط بخشي از واقعيت را مي‌بيند و روايت مي‌کند واقعيت‌هائي که از صافي‌هاي مختلف ايدئولوژيکي، سياسي، اجتماعي، امنيتي، شغلي، سليقه‌اي و ... عبور داده شده است در هر مرحله بخش يا بخش‌هائي از آن حذف شده و احتمالاً در قالب يک کتاب خاطره به مردم عرضه مي‌شود. همه خاطرات يکدست نيستند بخشي از آنها غيرواقعي هستند برخي سانسور و برخي بزرگ نمائي شده است و برخي ديگر ايدوئولوژيک و يک صدائي هستند. موارد اندکي است که صادقانه و بدور از هرگونه جهت‌گيري عنوان شده‌اند. بنابراين مورخ و پژوهشگر را غربال مي‌کند و با کنار هم قرار دادن چند خاطره و سندهاي ديگر وقايع را به شکل انتقادي بازسازي و بازنويسي مي‌کند همه‌ي ما خوش داريم که راوي ما يک قهرمان باشد و مثل فيلم‌هاي اکشن آرنولدوار به صف دشمن بتازد و به دشمن حمله کند و همه را به درک واصل کند.

 

- اهميت نقد کتب خاطره نگاري در چيست؟

نگاه کنيد نه فقط کتب خاطره بلکه هر کتابي از لحاظ موضوع و نويسنده بايد نقد و بررسي شود و نيز جايگاهش در ميان کتب ديگري که در همان سبک و مسير نوشته شده است بررسي و نقد شود کتاب خاطرات به صورت خاص بايد به صورتي باشد که همه سؤالات مطرح شده را پاسخ گويند. در حال حاضر کتبي که منتشر مي‌شود علاوه بر غلط‌هاي تاريخي که دارند پرسش‌هاي بسياري را هم بدون پاسخ مي‌گذارند. کتابي در اين حوزه مي‌تواند مطرح باشد که سؤالي را بدون پاسخ نگذاشته باشد اين در حالي است که برخي از مراکزي که در اين حوزه فعاليت مي‌کنند هدفشان صرفاً توليد اثر است نه پاسخ‌گوئي به نياز مخاطب و جامعه. مثلاً در برخي از موارد از يک شخصيت چند کتاب چاپ شده است مگر يک موضوع چند بار مطرح مي‌شود؟ يا مگر کتاب‌هاي قبلي چه کمبودهائي داشته است که نياز به نوشتن يک کتاب مجدد است؟ درست است که کتاب‌هاي خوبي هم در زمينه‌ي خاطرات نوشته مي‌شود نقايصي هم وجود دارد که بايد رفع شود.

 

- در حال حاضر وضعيت نقد آثاري که در حوزه خاطرات اشخاص به بازار ارائه مي‌شود چگونه است؟

معتقدم که اصلاً نقدي صورت نمي‌گيرد شما وقتي در جلسات نقد حضور پيدا مي‌کنيد مشاهده مي‌کنيد که عمدتاً منتقدان اصلاً کتاب را نمي‌خوانند. افراد را يک هفته زودتر به يک جلسه دعوت مي‌کنند خب با اين مشغله‌ها چه کسي فرصت مي‌کند کتاب را مطالعه کند و به بررسي انتقادي آن بپردازد؟! اين جلسات نقدي صوري است و در آن اثري به معناي واقعي آن نقد نمي‌شود.

 

- اين فضاي نقد نامناسب چه زيان‌هائي به پيکره خاطره نگاري وارد مي‌کند؟

مهمترين ايراد اين است که نقايص گفته نمي‌شود مثلاً يکي از نقايصي که در اکثر کتب خاطرات هم ديده مي‌شود اين است که از زمان وقوع يک واقعه تاريخي تا زماني که خاطرات‌گو آن را بازگو مي‌کند چند دهه مي‌گذرد. خب اين مسئله مسائلي را بوجود مي‌آورد. از جمله کثرت وقايع و کهولت سن باعث مي‌شود خاطره‌گو تحليل را با واقعه مخلوط کند. يعني با تجربيات امروز حادثه‌اي را از گذشته نقل مي‌کند و عواملي چون ملاحظات سياسي و شرايط کنوني خودش را وارد رويداد مي‌کند. اين اتفاق براي خاطره نگاري مثل سم است و به نقل رويداد تاريخي مي‌انجامد. خب اگر به جاي خود نويسنده خاطرات هم نقد شود يعني درستي و نادرستي خاطرات گفته شده بررسي شود مي‌توانيم به جمع بندي کلي دست پيدا کنيم که تا چه حد مي‌توان مجموعه آثار خاطره نگاري در حوزه انقلاب يا دفاع مقدس را معتبر دانست.

 

- در واقع بررسي علمي حوزه خاطره نگاري سابقه چنداني در کشور ما ندارد. با اين وضعيت منتقدان بر چه اساسي به نقد کتب خاطرات نپردازند؟

ما مي‌توانيم با کنار هم گذاشتن مجموعه خاطراتي که در دسترس است درستي يا نادرستي مطالب گفته شده را در يک کتاب خاص به نقد بکشيم. علاوه بر کتب خاص مي‌توانيم از منابع تاريخي ديگري مثل روزنامه‌ها و جملات و مستندات ديگري که در آن دوران منتشر شده و در اختيار ما هست استفاده کنيم. بايد خاطرات را با مستندات موجود سنجيد، البته اين هم شرط دارد و شرطش هم اين است که در مراکز اسناد به روي همگان باز باشد. نه اينکه تنها افراد خاصي بخواهند از آن بهره‌مند شوند.

 

- در نوشتن رمان‌هاي انقلاب و جنگ نويسندگان چقدر از خاطرات استفاده مي‌کنند؟

کتاب خاطرات به عنوان يک سند بسيار معتبر است. خودم هروقت مي‌خواهم رماني يا داستاني بنويسم علاوه بر مراجعه به روزنامه‌ها و مجلات يکي از منابعي که به آن مراجعه مي‌کنم کتاب‌هاي خاطرات هستند کتاب‌هائي که نويسندگان آن در انقلاب اسلامي سهم داشتند اتفاقاً در کتاب خاطرات نسبت به ساير منابع از اهميت بسيار بالاتري برخوردار است و بيشتر به جزئيات اشاره مي‌کند، مثلاً خاطرات مرحوم گلابدره‌اي يا خاطرات عزت شاهي منابع بسيار مهمي هستند براي نويسندگان حوزه انقلاب.

 

- آيا اين خاطرات از غناي لازم برخوردار بودند؟

شايد بتوان گفت منابعي که الان در دسترس هستند به نوعي کامل نيستند و هنوز تک تک اين آثار جاي کار نيز داشته باشد. همين طور افرادي هستند که هنوز خاطراتشان را ننوشته‌اند. به نظرم خاطراتي که در حوزه جنگ نوشته شده است نسبت به همين آثار در حوزه انقلاب غني‌تر و پربارترند. در حوزه انقلاب ما متأسفانه بسيار ضعيف عمل کرديم و از آثار کمتري برخوردار هستيم.

 

- تا چه ميزان بايد داستان‌ها را منطبق با واقعيت‌هاي انقلاب اسلامي و جنگ نوشت؟

به طور کلي که اکثر داستان‌ها براساس تخيل هستند اما برخي از وقايع است که در زمان انقلاب رخ داده است که نويسندگان براساس آنها جزئيات داستان را نگارش مي‌کنند. در واقع جزئيات را با آن‌ها انطباق مي‌دهند. طوري که خلاف آنها نباشد سعي بايد بر اين باشد که تخيلات نويسنده را براي اينکه مستندتر و باورپذيرتر باشد با مسائلي که در انقلاب اتفاق افتاده هماهنگ کنيم.

 

- به نظرتان در همراهي خواننده با وقايع انقلابي خاطره نگاري مؤثرتر است يا رمان و داستان؟

نمي‌شود گفت که کداميک مؤثرتر است اين دو بايد در کنار يکديگر به هدف منتقل کردن انقلاب بپردازند من خودم رمان را بيشتر دوست دارم اما خاطره هم خود نوعي داستان واقعي است و اگر بصورت داستاني نوشته شود جذاب‌‌تر هم مي‌شود. رمان و داستان براي شناسائي انقلاب اسلامي لازم و ملزوم يکديگر هستند.

 

- اگر بخواهيم در اين حوزه به يک جمع بندي نهائي برسيم شما چه چهارچوبي را براي اين شيوه‌ي خاص نگارشي در نظر مي‌گيريد؟

در مورد تاريخ انقلاب دستگاه‌هاي متعددي به صورت رسمي و افرادي به صورت غيررسمي و خودجوش در داخل و خارج کشور چه به صورت سيستماتيک يا به صورت شخصي در حوزه خاطره نگاري و تاريخ شفاهي انقلاب فعاليت کرده‌اند متنوع هم هست يعني هم از نظر کيفي و کمي با تنوع درخور توجهي رودررو هستيم گروه‌هاي مختلف با گرايش‌هاي مختلف خاطرات خود را عنوان کرده‌اند نوشته‌اند و منتشر کرده‌اند چه بصورت کاغذي يا در فضاي مجازي. يعني اگر بخواهيم بانک اطلاعاتي از اين خاطرات فراهم کنيم با مجموعه بسيار عظيمي از خاطرات مواجه خواهيم بود در حاليکه درباره جنگ اينگونه نيست من بر آنم که خاطرات انقلاب از کيفيت و تنوع بيشتري نسبت به خاطرات دوران جنگ برخوردار است. علاوه بر اين چون من خودم دست اندرکار بودم و هستم در اين زمينه يعني خاطرات انقلاب اسلامي با يک سري محدوديت‌هائي براي انتشار مواجه بوديم گفتني است که خاطرات ثبت شده بسياري از مراکز مختلف مثل مؤسسه نشر آثار امام و مرکز اسناد وجود دارد اما منتشر نشده است اين محدوديت‌ها درباره جنگ برطرف شده است.

 

- اين محدوديت‌ها چيست؟

مثلاً درباره نقش افراد در برخي از اتفاقات سال 57. افرادي هستند که تصميم‌هائي گرفتند و يا با سازمان‌ها و گروه‌هائي همکاري کردند که آن گروه‌ها و سازمان‌ها مقبول نظام نيستند طبيعي است که اين خاطرات با محدوديت براي عنوان شدن مواجه شود. يا يک سري افراد درباره مواضع ديگران صحبت شده است و به دليل اينکه ما هنوز از آن دوران فاصله نداريم و بازيگران صحنه‌ها هنوز با خانواده‌هايشان زنده هستند اين گفته‌ها را نمي‌توان منتشر کرد. زيرا ممکن است به کدورت و منجر شدن اختلافات بيانجامد. در گفتن مسائل تاريخي بايد صبر کرد تا حب و بغض‌ها از بين برود مثال مي‌توانيم خاطرات مراجع را در نظر بگيريم اينکه انتظار بايد داشت که همه‌ي روحانيون و مراجع تابع نعل به نعل از حضرت امام باشند و همه‌ي مواضعشان عين امام باشد يک حرکت و درخواست معقول نيست. اين مراجع موضع گيري‌هايشان با فراز و نشيب همراه بوده است اينها را مطلعين مي‌دانند در اسناد هم موجود است اما به احترام مراجع اين گفته‌ها منتشر نمي‌شود. اما در مورد دوران جنگ اينگونه نيست.

ما با دولت متجاوزي روبرو بوديم که الان سرنگون شده است در حال حاضر ما با کشور عراق دشمن نيستيم تا انتشار خاطرات ما از عمليات‌هائي که انجام مي‌داديم مورد سوء استفاده اين افراد قرار بگيرد بنابراين ما درباره جنگ مسئله محرمانه‌اي نداريم. به هر حال جنگ ماهيت شفاف‌تري نسبت به انقلاب اسلامي دارد. نيروهاي نظامي دو کشور مقابل هم قرار مي‌گيرند و هرکدام سعي مي‌کنند که ديگري را مغلوب کنند هدف هم مشخص است اما در انقلاب اينگونه نيست افراد گروه‌ها و نيروهاي مختلفي با انگيزه‌ها و شيوه‌هاي مبارزاتي مختلفي در انقلاب حضور دارند.

در جنگ فرماندهي حضور دارند و همه موظف هستند که از اين فرمانده اطاعت کنند اما در انقلاب لزوماً اينگونه نيست درست است که در انقلاب ما در ماه‌هاي پاياني رهبري امام مسلم بود و همه بيعت مي‌کردند اما در عين حال سازهاي مختلف هم داشتيم گروه‌هاي مختلفي بودند که سازهاي مختلفي مي‌زدند و فلسفه‌هاي متفاوتي را ارائه مي‌کردند انقلاب ما پديده بسيار پيچيده‌اي بود که از اين لحاظ با جنگ قابل مقايسه نيست.

ما در جنگ بيشتر با برخوردهاي نظامي روبرو هستيم درست است که مسائلي مانند امدادرساني و پشت جبهه‌ها و حضور مردم در اين بخش‌ها حاشيه‌اي هم به دنبال دارد اما عمده مسائل آن جنگ و نظام است هدف کساني هم که در جنگ حضور دارند تقريباً يکسان است اما در انقلاب همان طور که گفته شد با طيف گسترده‌اي از مردم مواجه هستيم از لحاظ سن، سواد، طبقه و جايگاه فرهنگي و اقتصادي و ديگر شرايط که علاوه بر طيف‌ها انقلاب ابعاد ديگري هم دارد که بايد بررسي شود. ابعادي مثل نقش زنان، پزشکان، سيستم اطلاع رساني در انقلاب، نقش تبعيدي‌ها و مسائل بسيار ديگر.

در کتب مختلف خاطرات به طور پراکنده به اين مسائل و ابعاد انقلاب پرداخته شده است به طور کلي در زمينه تاريخ نگاري و خاطره نگاري انقلاب تا جائي که من باخبرم کارهاي زيادي انجام شده است اما متناسب با ابعاد مختلف پديده انقلاب نيست. ابعاد مختلف را به دو صورت مي‌توان بررسي و منعکس کرد: يک راه آن است که هريک از اين ابعاد را سوژه يک پژوهش علمي و تاريخي بکنيم. راه ديگر اين است که در قالب خاطرات نوشته شود يعني اقشار مختلف را پيدا کنيم برويم به سراغ دانش آموزان، زنان، پزشکان، ارتشي‌ها و خاطراتشان را از حضور در انقلاب اسلامي را ثبت و ضبط کنيم درباره مشاهير اين کار را انجام داده‌ايم در خاطره نگاري انقلاب ما دنبال افراد چهره رفته‌ايم. به سمت افرادي که پس از انقلاب به سمتي رسيده‌اند اما ما به سمت افراد گمنام نرفته‌ايم. چه بسا افرادي که امروز گمنام هستند نقش آنان در پيروزي انقلاب اسلامي از بسياري از افراد شناخته شده‌ي امروز کارآمدتر باشد.

 

- چرا اين اتفاق افتاده است؟  

ما شخصيت زده هستيم يعني دچار يک بيماري تاريخي هستيم که فقط سراغ کساني مي‌رويم که صاحب منصب هستند چه بسا افرادي که صاحب منصب نيستند و صاحب قدرت نيستند حرف‌هاي مهمي براي گفتن داشته باشند ضمن اينکه پيدا کردن افراد صاحب منصب راحت است اما افراد گمنام براي پيدا کردن بسيار زحمت دارند.

 

- توجه نکردن به بحث خاطره نگاري دوران انقلاب چه آسيب‌هائي را مي‌تواند داشته باشد؟

مهمترين آسيب اين است که پس از يک دوره تاريخي با تحريف انقلاب روبرو مي‌شويم. در واقع مردم ما در انقلاب دنبال اهداف مشخصي بودند و از راهکارهاي مشخصي هم براي رسيدن به اين اهداف استفاده مي‌کردند اما ما توجه و دقت مناسب براي رسيدن به اين اهداف را نداشته‌ايم. اين راهکارها و اهداف پس از گذشت زماني تحريف مي‌شوند مثلاً نقش احزاب. گروه‌هاي مختلف را در بحث پيروزي انقلاب در نظر بگيريد، در جمع بندي اين سازمان و گروه‌ها و احزاب نسبت به کليت مردم جامعه در پيروزي انقلاب اسلامي کم بود اما در انعکاس اين نقش‌ها نبايد بزرگ نمائي يا کوچک نمائي کرد بايد مطابق واقعيت به اين مسائل پرداخت و جزئيات را بازگو کرد تا بعدها نگويند که فلان احزاب بودند که انقلاب را بوجود بياورند.

بحث ديگر مصلحت زدگي است به اين معني که ما مصلحت امروز را ببينيم. مثلاً فلان شخص را که امروز مقبول نيست حذف کنيم در حالي که اهل علم مي‌دانند وقتي درباره تاريخ صحبت مي‌کنيم بايد نفس واقعي همه‌ي عناصر را در نظر بگيريم.

 

چهارشنبه 16 مرداد 1392 - 10:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری