دوشنبه 30 مرداد 1396 - 1:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

نيما نوربخش

 

پرده آخر استاد نقال

 

نگاهي به کارنامه هنري مرشد ولي‌الله ترابي


مرشد ولي‌الله ترابي سفيدآبي، داستان‌نويس، طومارنويس و نقال پرآوازه پنج دهه اخير هنرهاي نمايشي ايران، در سال 1315 در ده اسبي‌آب يا همان سفيدآب از توابع شهرستان تفرش در استان‌مركزي به دنيا آمد.

وي كودك بود كه همراه خانواده به تهران آمد و در محله دروازه غار ساكن شدند. در تهران به مكتب رفت و خواندن و نوشتن را آموخت. پدرش تعزيه‌خوان بود و ولي‌الله هم از همان دوران کودکي، نقش طفلان مسلم را در نمايش‌ها بازي مي‌كرد.

 با گذشت ايام، پس از نقش دو طفلان، وي به ترتيب نقش‌هاي حضرت قاسم(ع)، حضرت علي‌اكبر(ع) و حضرت يوسف(ع) را خواند ولي پس از مدتي در حدود 20 سالگي، تعزيه خواني را رها كرد و به سراغ آموختن فنون ورزش‌هاي رزمي قديم مثل چوب‌بازي، شمشيرزني، پرتاب نيزه و كارد و... رفت. مدتي هم گود مقدس زورخانه، فنون كشتي قديم و خصلت‌هاي جوانمردي و پهلواني را تجربه كرد.

مرشد ترابي درباره دوران کودکي اش مي گويد: «بنده در سال 1315 در ده اسب ياب يا به قول امروزي ها سفيدآب از توابع شهرستان تفرش در استان مركزي به دنيا آمدم. اسب ياب در منطقه اي پايين تر از تفرش و بالاتر از فراهان نزديك به روستاي اميركبير بزرگ قرار دارد. منطقه اي است كه هنرمندان و دانشمندان بسياري را در خود پرورش داده است.

خيلي كوچك بودم كه به تهران آمديم و در محله دروازه غار ساكن شديم. يك شب در ميان به مكتب مي رفتم. يكي از آن شب ها وقتي پدرم فهميد كه من خواندن و نوشتن بلدم، به ناگهان شوكه شد و گفت، تو خواب نما شدي....

پدرم تعزيه خوان بزرگي بود. من از همان دوران تاتي تاتي كردن، نقش طفلان مسلم را در نمايش هايش بازي مي كردم. هرچه بزرگتر مي شدم نقش هاي بلندتري را بازي مي كردم. »

ترابي با اجازه پدر، در حدود سال 1335، به خدمت مرشد روح‌الله شوقي نقال رفت و روايت‌هاي سينه به سينه نقالي را از ايشان آموخت و پس از مدتي نقالي را آرام آرام به صورت خودجوش با تمرين و ممارست در زمينه نحوه ورود شخصيت‌ها، رها كردن تير از كمان، زدن گرز، جيغ و شيون و فرياد و ديگر حركات نمادين آغاز كرد.

وي در حدود سال 1340 از محله دروازه غار به محله شهرري نقل مکان نمود و در حوالي منطقه محل سكونت خود، در يك قهوه‌خانه بزرگ رسماً اجراي نقالي را شروع کرد.

مرشد ترابي در سال 1353 توسط عطاالله بهمنش (از مفسران معتبر ورزشي) به عنوان نقال افتتاحيه جشن طوس انتخاب شد و بعد از آن نيز در بسياري از جشنواره ها، مقام اول نقالي را كسب كرد.

اين استاد هنر نقالي و نمايش، علاوه بر تهيه و تنظيم چندين طومار نقالي، روايت‌هاي گوناگون شاهنامه را نيز در چندين جلد گردآوري نموده كه يك جلد آن با عنوان مشكين‌نامه توسط انتشارات نمايش به چاپ رسيده است.

مرشد ترابي درباره طومار که در حقيقت نمايشنامه نقال است مي گويد: «نقال مدعي، بدون طومار نقال نيست. طومار متن اجرايي نقال و تنها متعلق به خود اوست. هرچند طومار از شاهنامه بهره مي برد اما اجراي صرف شاهنامه نيست و شامل تمام ويژگي هاي اجرا مي شود. شاهنامه منبع الهام طومار است و خواندن شاهنامه براي همه افراد ميسر مي شود، اما طومار فقط در خدمت نقال است و راز و رمزهاي اجرايي پشت پرده شاهنامه را از ديدگاه نقال دربردارد.

طومار براي همه به راحتي قابل دسترسي و مطالعه نيست. هر نقال سبك نوشتاري خودش را دارد. داستان يكي است اما ادبيات طومارها با يكديگر متفاوت است. طومار در اندازه اي است كه در جيب جا شود و هنگامي كه داستان در اجرا فراموش مي شود به راحتي قابل خواندن باشد.

...طومارهاي تاريخ نمايش ايران اغلب سينه به سينه و شفاهي بوده و خيلي از طومارهاي مكتوب هم از بين رفته است. مرشد عباس، طومار بسيار خوب و پيچيده اي داشت كه از بين رفت. »

مرشد ترابي استاد يگانه نقالي در مکتب تهران بود که نه تنها در ايران ‌ بلکه در اقصي نقاط جهان، هنرش را عرضه کرد و نام بلند ايران و ايراني را همراه با اشعار فاخر فردوسي و ساير بزرگان عرصه ادب فارسي پر آوازه نمود، او که بر داستان‌هاي شاهنامه و طومارهاي نقالان پيش‌کسوت، تسلط فراواني داشت، داراي سبکي ويژه در نقالي بود.

مرشد ترابي درباره ريشه هاي نقالي مي گويد:« سابقه نقالي از تعزيه بيشتر است، اما ريشه هاي خيلي روشني ندارد. مثلا ملااحمد بيخودي و سه نقال ديگر كه اسمهايشان يادم نيست، در عصر فردوسي زندگي مي كردند و فردوسي با اشاره به حضور راويان داستان، اشعارش را بر پايه همان داستان ها و روايت ها مي سروده است. طبيعي است با آن نقالي كه ما در ذهن داريم تفاوت زيادي داشته و بيشتر روايات مبتني بر گفتار بوده است.»

شاهنامه خوانى مرشد ترابي در عين اصالت و تکيه بر سنتها از چنان خلاقيتى بهره مى برد که تماشاى آن ، خاطره اى شيرين در ذهن هر مخاطبى به يادگار مى گذارد.

مرشد ترابي درباره وضعيت امروز نقالي مي گويد: «ما اصلا امروز چيزي به عنوان مرشد نداريم. مرشد بايد فردي سخنور و عالم به تمام كتب مذهبي و شعرهاي ايراني و به تمام اصول ادبيات و شيوه هاي خواندن و اداي صحيح نظم و نثر باشد.

يك دوره كلاس آموزش نقالي در اداره تئاتر برگزار كردم. از بين آن همه هنرجو فقط دو نفر جنم كار را داشتند كه آن دو نيز در وسط ميدان وا مي دادند. اما زمان ما پهلوانان و گردن كشان و دلاوران، پاي نقل مي نشستند. يادم هست كه امثال تختي، حاج حسين آقا مهدي و اسماعيل قرباني و تعدادي ديگر پاي ثابت نقل هاي زير بازارچه بودند.

آن قدر محو اجرا مي شدند كه چايشان بارها يخ مي شد. موقع نقل سهراب كشون جلوي قهوه خانه حجله مي گذاشتند. آنقدر براي نقالي ارزش قايل بودند كه قهوه خانه را پس از آب و جارو با گلدان تزيين مي كردند. گل مي پاشيدند.

در اجراي سهراب كشي نقال را با كت و شلوار و انگشتر و فرش... تامين مي كردند. باور كن وقتي سهراب روي زمين مي افتاد و خنجر رستم به هوا مي رفت، از پشت كمر مرا آن قدر محكم مي چسبيدند كه گويي بچه آنها را مي خواهند بكشند. با گريه و اشك و التماس مي گفتند: «تورو خدا اين عزيز منو نكش». دو بار آن قدر در نقل غرق شدم كه خنجر را به پهلوي خودم زدم.»

سرانجام مرشد ترابي در اثر ابتلا به بيماري سرطان کبد، بعدازظهر روز شنبه 12 مرداد سال 1392در بيمارستان مدائن تهران درگذشت.

مرشد محسن ميرزاعلي درباره مرشد ترابي گفت: «او حقيقتا پدر نقالي ايران بود و براي اين هنر فاخر زحمات بسياري کشيد. چه شب هايي که مردم ايران به پاي نقلهاي عاشقانه شاهنامه و منقبت خواني مولا علي(ع) نشستند و لذت بردند.»

داوود فتحعلي بيگي هم درباره مرشد ترابي گفت: «هنرمنداني مانند مرشد ترابي قابل تكرار نيستند و سال ها زمان، سرمايه و پشتكار در امر آموزش لازم است تا بتوانيم شاهد تربيت مرشد ترابي هاي ديگر در كشور باشيم.

زنده ياد مرشد ترابي براي احياء، حفظ، توسعه و معرفي نمايش هاي آييني و سنتي ايران به ويژه هنر نقالي در كشور و خارج از مرزهاي جغرافيايي ايران تلاش هاي بسياري کرد. نمي توان با هيچ معيار مادي، ارزش تلاش اين بزرگان و پيشكسوتان عرصه تئاتر كشور را ارزيابي كرد.»

 

دوشنبه 14 مرداد 1392 - 9:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری