چهارشنبه 22 آذر 1396 - 3:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

علي الله سليمي

 

بازخواني تجربه هاي محمدرضا بايرامي از داستان نويسي

 

در تازه ترين نشست«عصر تجربه» که از سوي بنياد ادبيات داستاني ايرانيان برگزار مي شود، «محمدرضا بايرامي» داستان نويس معاصر از تجربيات نويسندگي خود براي علاقه مندان گفت.

اجراي اين برنامه بر عهده احسان عباسلو بود که ضمن معرفي اين نويسنده از بايرامي دعوت کرد درباره خود و آثارش بگويد. محمدرضا بايرامي در ابتدا پيرامون جوايز خود توضيحاتي داد و گفت: در برخي سايت‌ها عنوان شده که 13 کتاب نوشته‌ام و حتي در برخي سايت‌هاي ديگر سال تولدم را موارد مختلفي بيان کرده‌اند اما من متولد 1344 هستم.

وي با برشمردن نام آثار خود از جمله «کوه مرا صدا زد» که جلد اول از مجموعه سه گانه قصه‌هاي سبلان است و در سال 90 ترجمه شده گفت: چند سال بعد جلد دوم اين سه گانه نيز به انگليسي ترجمه شد و ترجمه‌هاي ديگر هم در راه است؛ برخي آثارم جوايزي را به خود اختصاص داده‌اند از جمله کتاب «کوه مرا صدا زد» برنده جايزه کبري آبي شد.

بايرامي ادامه داد: تعداد زياد کتاب، نشان دهنده قوت کار و فضليت يک نويسنده نيست؛ نويسندگان همواره برخي از آثار خود را خيلي دوست دارند، بعضي از آثار جزو آثار متوسط شان به شمار مي‌رود و به بعضي از آثار خود نيز اصلا علاقه‌اي ندارند. من دوست داشتم در کارنامه کاري‌ام تنها 10 اثر داشته باشم.

نويسنده «بعد از کشتار» با اشاره به تعريف داستان اظهار داشت: داستان برگرداني از زندگي با دايره اختيارات است که در آن اجازه بازآفريني و بازنگري شرايط وجود دارد؛ در داستان بايد حس زيباشناسي را مدنظر قرار داد و بر اساس آن بازگرداني از زندگي را انجام داد. زندگي ذهني در داستان‌ها زماني که از صافي نويسنده عبور مي‌کند در جايگاه خلاقانه قرار مي‌گيرد؛ بر اساس همين جايگاه است که داستاني شکل مي‌گيرد.

اين نويسنده با تاکيد بر اينکه هر داستان مي‌تواند پاياني باز داشته باشد، اضافه کرد: به اعتقاد اساتيد داستان‌هاي با پايان باز نسبت به ديگر داستان ها بهتر هستند؛ البته اين پايان باز بايد در اوج قرار داشته باشد و تعبير و برداشت‌هاي متفاوتي به مخاطب بدهد؛ با اين حال نبايد تفاوت‌ها هم خيلي خلاف جهت هم باشند که نتوانيم به نويسنده نزديک شويم؛ داستان‌هاي پست مدرن نيز از اين امر مستثني نيستند. در واقع داستان‌هاي پست مدرن نسبتي با واقعيت ندارند و به همين دليل پايان‌هاي باز کاربرد بيشتري در چنين داستان‌هايي دارد.

بايرامي با بيان اينکه در داستان‌هاي رئال هم مي‌توانيم پايان باز داشته باشيم، يادآور شد: محمود دولت آبادي داستاني با پايان باز دارد ولي آخر اين داستان دچار مميزي شده بود(داستان اين گونه تمام مي‌شود "گفت:")؛ من از سبک پايان بندي داستان دولت آبادي لذت بردم و کتاب‌هاي بعد از کشتار و هسمفران نيز با اين نوع پايان بندي تمام مي‌شود. همه داستان‌ها مي‌توانند پاياني باز داشته باشند؛ البته به شرط اينکه پايان در اوج باشد و قصد نويسنده از پايان باز فرار از نوشتن نباشد.

نويسنده «آتش به اختيار» در پاسخ به اين سوال که تحت تاثير کدام نويسنده بوديد، خاطر نشان کرد: زماني که انسان سني کمي دارد، داراي حس و تاثيرگذاري بيشتري است، الان ديگر از خواندن آثار و کتاب‌ها لذت نمي‌برم و اين موضوع يک مشکل تلقي مي‌شود؛ در واقع با بالا رفتن سن احساسات آدمي تغيير مي‌کند. داستان‌هاي بعضي از نويسندگان مانند داستايوفسکي در سن نوجواني به من کمک فراواني کرد؛ چون اين آثار، جزو آثار اين نويسندگان قوي و خوب به شمار مي‌رفت؛ علاوه بر آن به آثار علي اکبر درويشان و صمد بهرنگي علاقه‌مند بودم.

بايرامي با اشاره به دوران دفاع مقدس افزود: تمام حسرتم در دوران دفاع مقدس اين بود که چرا نمي‌توانم به کردستان بروم و مناطق جنگي را از نزديک ببينم.

اين نويسنده و داور جوايز ادبي با اشاره به اينکه کتاب سالينجر را در سال 1368 خواندم و در آن غرق شدم؛ با اينکه اين اثر جزو آثار ساده و دم دستي به نظر مي‌آيد ولي نوشتن اينگونه آثار کار ساده‌اي نيست، تصريح کرد: در اوايل انقلاب که همه آرمان خواه بودند، کار نوشتن را آغاز کردم؛ در آن ايام و اوايل جنگ يک دفتر 200 برگ و چراغ قوه خريدم و شروع به نوشتن کردم و همين نوشتن باعث شد تا به حوزه نويسندگي مسلط شوم. خودم را مقيد کرده بودم که روزي 3 و 4 صفحه‌اي را با زبان ساده بنويسم و الگوي خود را غلامحسين ساعدي قرار دادم و بدون اينکه براي نويسندگي به کلاسي بروم نکات ضروري در نوشتن را رعايت مي‌کردم.

به گفته وي، در همان دوران قصه‌اي را نوشتم به حوزه هنري آن زمان تحويل دادم ولي مسئولين گفتند که اين قصه، قصه‌اي اومانيستي است ولي چون نثرم را قبول داشتند در جلسات آنها شرکت مي‌کردم.

بايرامي افزود: بايد در داستان از کلمات ساده و روان استفاده کرد، در کتاب «آتش بي اختيار» گاهي از کلمات سنگين استفاده کرده‌ام؛ با اين حال هميشه سعي مي‌کنم تا از کلمات ساده، اصيل و روان در داستان‌هايم استفاده کرده و کلمات عربي را کمتر به کار ببرم.

اين نويسنده ذوق را لازمه هنرمند بودن دانست و بيان کرد: نگاه نسل ما اين بود که نوشتن و هنر يک نوع دردمندي است؛ در واقع اگر هنرمند به خودش وفادار باشد اين اتفاق خود به خود اتفاق خواهد افتاد؛ هر کدام از ما اگر بتوانيم تصوير و موقعيت خودمان، حتي موقعيت تخيلي‌مان را بيان کنيم قطعا ديگران نيز مي‌توانند تصوير خود را در آثارمان پيدا کنند. هنرمند کسي است که بتواند با کمترين کلمات يک جمله را به گونه‌اي بيان کند که بار حسي داشته باشد. زماني که يک شخصيت به درستي به خلق شود در واقع خود شخصيت مي‌داند که چگونه بايد رفتار کند. به ندرت نويسنده مي‌تواند در يک داستان همه شخصيت‌ها را بشناسد و آنها را کامل خلق کند.

نويسنده «بعد از کشتار» در پاسخ به سوالي مبني بر اينکه آيا صراحت لهجه‌اي که در برخي از آثارتان مانند «آتش به اختيار» وجود دارد باعث نمي‌شود که براي گرفتن مجوز از حذف برخي مطالب نگران باشيد، اظهار داشت: داستان يک شخصيت نيست، در اين کتاب نيز چند شخصيت داريم؛ البته شخصيت «حميد» در آتش به اختيار حرف‌هاي بسياري مي‌زد که الان به نتيجه آنها مي‌رسيم؛ علاوه بر آن «آتش به اختيار» اثر رئال نيست؛ چون در اين گونه آثار بايد يک درآمد کلي از اثر داشته باشيم. با اين حال براي تجديد چاپ کتاب «آتش به اختيار» دوستان وزارت ارشاد گفتند که بايد دو صفحه کتاب حذف شود که تحريک برخي نشريات و خبرگزاري‌ها عامل اين قضيه بود.

 

شنبه 12 مرداد 1392 - 14:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری