يكشنبه 4 تير 1396 - 21:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

بابك راكخواه

 

فعاليت‌هاي قرآني دهه 60 جهادي بود نه اداري

 

اکنون در کشور نهادهاي بسياري در حال  اجراي فعاليت‌هاي قرآني در زمينه‌هاي متعددي هستند؛ اما شايد جالب باشد که بدانيم نخستين بار چه کساني و در کجا فعاليت سازمان يافته قرآني را در جمهوري اسلامي ايران آغاز کردند.

مهدي قره‌شيخلو رئيس سازمان دارالقرآن‌الکريم به عنوان وارث اولين دفتر قرآني سازمان تبليغات اسلامي کسي است که به سراغ او رفتيم تا در اين باره با او گفت‌وگو کنيم چرا که گفته مي‌شود اين تشکيلات قديمي‌ترين ساختار قرآني کشور است. او که از قاريان بين‌المللي کشورمان نيز هست موفقيت خود را در زمينه‌هاي قرآني مديون سازمان تبليغات دهه 60 مي‌داند و به همين دليل با شوري خاص به شرح تأسيس و تأثيرگذاري بخش قرآني اين سازمان پس از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌پردازد که در ادامه از نظر شما خواهد گذشت.

 

اولين دفتر سازمان تبليغات اسلامي در زمينه قرآني در چه سالي راه‌اندازي شد؟ 

 پس از پيروزي انقلاب اسلامي بخشي از نهادهايي که در راستاي فعاليت‌هاي انقلابي گام برمي‌داشتند، با دستور امام خميني(ره) و برخي ديگر نيز بر اساس نيازهاي جامعه شکل گرفتند. در آن زمان در حوزه قرآن کريم نيز عقب ماندگي‌هاي بسياري وجود داشت؛ به طوري که کل توانمندي قرآني تأثيرگذار در کشور، جلسات محدودي از جمله جلسات قرآني مرحوم «مختاري» در مشهد و «شکوهنده» در اصفهان و همچنين آقايان «مروت»، «مولايي» و «بيگلري» در تهران بود.

با پيروزي انقلاب اسلامي، نياز به مضامين قرآني در جامعه بيش از گذشته احساس شد؛ بنابراين به دستور حضرت امام خميني(ره)، شوراي عالي تبليغات براي گسترش فرهنگ ديني در سال 60 تشکيل شد. يکي از دلايل اصلي براي تشکيل اين شورا، موضوعات قرآني بود تا از اين طريق خلاهاي موجود در جامعه برطرف شود.

کمتر از يک سال پس از راه‌اندازي شوراي عالي تبليغات، بخش قرآني آن که زيرمجموعه معاونت فرهنگي بود، آغاز به فعاليت کرد. من در آن زمان محصل بودم اما به واسطه استادم آقاي «سيدمحسن خدام‌حسيني» با اين شورا در ارتباط بودم.

بخش قرآن شوراي تبليغات اسلامي با دو اتاق 14 متري شروع به کار کرد؛ در آن زمان آقايان «خدام‌حسيني»، «سليمي»، «موسوي»، «خواجوي»، «حاجي‌شريف»، «عليرضا حشمتي» و همچنين مرحوم «اربابي» و «صبحدل» مسئولان بخش قرآني اين شورا بودند.

 

رابطه و آشنايي اين افراد از کجا شروع شده بود؟ 

 سازمان اوقاف و امورخيريه از افرادي که در حوزه فعاليت‌هاي قرآني تجربه داشتند، براي راه‌اندازي مسابقات بين‌المللي قرآن کريم دعوت به عمل ‌آورد و پس از آن اولين مسابقات بين‌المللي قرآن در کشور توسط اين افراد برگزار شد؛ اما در سال 61، آن‌ها پس از مدتي به دليل اختلاف نظراتي که با مديريت سازمان اوقاف داشتند، همکاري با اين سازمان را رها کرده و در بخش قرآني سازمان تبليغات شروع به فعاليت کردند که با توجه به جنگ ايران و عراق و گسترش روحيه جهادي در جامعه و همچنين فضاي انقلابي کشور فعاليت بخش قرآني شوراي تبليغات به سرعت گسترش يافت و اين شورا با حداقل امکانات فعاليت قرآني را پيش برد؛ به طوري که در يک دهه فعاليت‌هاي بزرگي صورت گرفت که به سه مورد از آن‌ها يعني «ساختار سازي»، «تمرکز زدايي» و «تربيت نيروي انساني» مي‌پردازم.

براي نخستين‌بار در کشور فعاليت قرآني به ساختاري در بدنه نهاد تبديل شد که در گذشته اين چنين تجربه‌اي در کشور وجود نداشت. در واقع مي توان گفت کار هيئتي به فعاليت تشکيلاتي تبديل و به مرور زمان براي تمامي افراد شرح وظايفي تنظيم شد تا امور قرآني به صورت سازماندهي شده، صورت گيرد.

اولين تجربه جمهوري اسلامي ايران در ساختارسازي قرآني زماني ايجاد شد که در نهاد تبليغات ديني، ساختاري براي فعاليت قرآني تعريف شد تا از کار هيئتي به تشکيلاتي تبديل شود. اين تشکيلات با حداقل‌ها آغاز شد، اما به سرعت رشد کرد؛ بخشي از اين رشد در مرکز يعني تهران بود، به طوري که اين بخش قرآني که زير نظر بخش فرهنگي در دو اتاق کوچک فعاليت مي‌کرد، به جايي رسيد که افراد دارالقرآن چند برابر افراد معاونت فرهنگي سازمان تبليغات شدند.

 

با توجه به اينکه در زمان فعلي با برخي کندي و سوء مديريت‌ها در مسائل قرآني روبرو هستيم، به نظر شما علت رشد يک‌باره فعاليت‌هاي قرآني آن زمان چيست؟ 

رشد قابل توجه فعاليت‌هاي قرآني پس از پيروزي انقلاب اسلامي چند علت داشت. يکي از اين علت‌ها اين بود که ما خلأ محسوسي داشتيم و نياز زيادي احساس مي‌شد که اين امر باعث همکاري تمامي افراد براي پيشرفت در زمينه‌هاي قرآني شد.

علت ديگر اين بود که ما ساختار قرآني ديگري در کشور نداشتيم و تنها يک مجموعه قرآني در اين زمينه فعاليت مي‌کرد که اين مجموعه محل مراجعه تمامي افراد  شده بود. علاوه بر اين، افرادي متخصص بخش قرآني را در دست گرفته بودند.

متاسفانه اکنون شاهد هستيم که بسياري از مسئولان قرآني توانايي مديريت فعاليت‌هاي قرآني را ندارند، اما در آن زمان آقاي «خدام‌حسيني» و اعضاي شوراي کارشناسي، افرادي بودند که فعاليت قرآني را مي‌شناختند و سال‌ها پاي رحل قرآن نشسته بودند که اين امر کمک به سزايي به ترويج فعاليت‌هاي قرآني کرد. همچنين فضاي کشور نيز تاثيرگذاري بسياري بر رشد امور قرآني داشت. فضاي اول انقلاب، جبهه و جنگ، حضور امام خميني(ره) و آرمان‌هايي که انقلاب براي توسعه جهاني داشت، انرژي و انگيزه افراد را براي فعاليت قرآني بيشتر مي‌کرد. به طور کلي مي‌توان گفت که اين فعاليت‌ها جنبه اداري نداشت، بلکه فعاليتي جهادي بود به همين دليل فعاليت‌هاي قرآني رشد و پيشرفت روزافزوني داشتند.

پس از پيروزي انقلاب افرادي که در شوراي تبليغات فعاليت مي‌کردند که از لحاظ تخصص، انگيزه و سلامت نفس در حد کمال بودند و اگر امروز ما نيز در انتخاب مديران دقت کنيم، به طور حتم در فعاليت‌هاي قرآني به پيشرفت خوبي خواهيم رسيد.

به نظر من در بحث ساختارسازي ما تجربه خوبي در دهه 60 داشتيم که براي اولين بار ساختاري قرآني تشکيل داديم که به جز آن هيچ ساختاري براي قرآن وجود نداشت، بنابراين اکنون بايد اين تجربه را الگويي ساختاري براي ساير فعاليت‌هاي قرآني قرار دهيم. در کشور ما سياست‌گذاري و اجرا به درستي صورت نمي‌گيرد؛ بايد توجه داشت که ساختار به ذات خود چيزي ندارد و اين مدير سازمان است که به ساختار فعليت مي‌دهد.

 

منظورتان از تخصص قرآني چيست؟ و در کداميک از توانايي‌ها مانند قاري، حافظ و يا مفسر بودن محدود مي‌شد؟ 

بر اساس حکمت الهي جمعي که در شوراي تبليغات اسلامي دور هم جمع شده بودند، ويژگي‌هاي منحصر به فردي داشتند. به طور مثال آقاي «خدام‌حسيني» مدير اجرايي، بهترين قاري کشورمان و در نخستين مسابقات بين المللي قرآن ايران نيز رتبه اول را کسب کرده بود، همچنين آقاي «سليمي» در همان سال در مسابقات بين‌المللي مالزي حائز مقام نخست اين مسابقات شده بود.

آقاي «خدام‌حسيني» در خانواده روحاني و اهل مطالعه و علم بزرگ شده بود و توانمندي مديريتي خوبي داشت و تنها يک قاري نبود. آقاي «سليمي» نيز که در مقطعي از دوران خدمت خود فرمانده دانشگاه علوم و فنون ارتش جمهوري اسلامي ايران بود. مگر مي‌شود کسي توان مديريتي نداشته باشد و در اين منصب‌ها قرار گيرد؟! در همين جمع مرحوم استاد «اربابي» نيز حضور داشتند، شايد وي در مديريت و سابقه اجرايي همچون اين افراد نبود، اما در ارتباطات و تعامل در اوج قرار داشت. به طور کلي اين افراد به نحوي مکمل هم بودند.

مرحوم «اربابي» به عنوان پشتوانه معنوي که تعامل خوبي داشت، آقاي «حسيني» به عنوان مدير اجرايي، آقاي «موسوي» به عنوان استاد آموزش، افرادي تاثيرگذار در شوراي تبليغات اسلامي بودند که هرکدام با ويژگي‌هايي خاص خود، مجموعه را کامل کرده بودند؛ بنابراين مي‌توان اين امر را يکي از مهم‌ترين نقاط قوت فعاليت‌هاي قرآني در آن زمان دانست.

نکته جالب اين است که اين افراد در عين اختلاف نظر در مسائل سياسي، به خوبي با يکديگر فعاليت مي‌کردند که تاکنون اين تفاوت سليقه‌ها باعث تشتت و جدايي آن‌ها در اجراي امور قرآني نشده است.

 

گفتيد که همه آن زمان سازمان تبليغات را به عنوان متولي امور قرآني مي‌شناختند يعني يک جاي واحد؛ با توجه به تعدد نهادهاي قرآني آيا اين امر امروز هم قابل تحقق است؟ 

اگر تمرکز را به اين معنا بگيريم که اجرا و سياست‌گذاري در يک مجموعه صورت گيرد، اشتباه است؛ چرا که در اين زمان اين تمرکز جوابگوي نيازهاي جامعه نيست، در صورتي که در اوايل انقلاب تمرکز فعاليت‌هاي قرآني باعث رونق ساختارهاي قرآني شد. به نظر من بهترين الگو براي فعاليت‌هاي قرآني، وزارت ورزش و جوانان است. تمامي سياست‌گذاري‌ها در زمينه ورزش در وزارت ورزش تبيين مي‌شود؛ اما اين سازمان براي هر کدام از فعاليت‌هاي ورزشي، بخش و مديري مجزا قرار داده است که همان فدراسيون‌ها باشند؛ يعني تمرکزي تعريف شده که در اجرا، شاخه و دسته‌بندي‌هاي متفاوتي دارد. به طوري که هيچ کدام از شاخه‌هاي ورزشي در کار يکديگر دخالتي ندارند و هر کدام فعاليت تخصصي خود را به نتيجه مي‌رسانند.

 

منظورتان سياست‌گذاري واحد و اجرا به صورت شاخه‌بندي است؟

بله. با توجه به نياز امروز جامعه که با افزايش جمعيت بيشتر شده است، بايد مرکز سياست‌گذاري و نظارت و ارزيابي واحدي در کشور داشته باشيم که تمامي شاخه‌ها با اين مرکز هماهنگ باشند، اما در اجرا بايد شاخه‌بندي کرد و مسئوليت را به افرادي توانمند واگذار کنيم.

امروزه مشکل اصلي ما تداخل اجرايي فعاليت‌هاي قرآني است. در آن زمان تنها يک ارگان فعاليت‌هاي قرآني را اداره مي‌کرد و محل رجوع تمامي افرادي که احساس نياز به کارهاي قرآني داشتند، بود؛ اما امروزه تعدد نهادهاي قرآني با مأموريت‌هاي موازي باعث ناهماهنگي در فعاليت‌ها شده است؛ براي رفع آن بايد هر نهاد مسئول فعاليتي خاص باشد و مدير نهاد علاوه بر ارتباط مستمر، از فعاليت‌هاي خود گزارشي ارائه دهد تا نحوه عملکرد نهادها مشخص شود. به طوري که اگر نهادي خوب عمل کرد، تشويق شود و چنانچه ضعفي در عملکرد نهادها وجود داشت، در برطرف کردن آن‌ها بکوشيم.

دومين مبحث تمرکززدايي است. نگاه تمرکز زدايي يعني اينکه ما ساختار را از مرکز که تهران بود به ساير استان‌ها نيز گسترش دهيم که اين نگاه باعث شد فعاليتقرآني در تمام کشور نفوذ کند.

وقتي ساختار تشکيلاتي فعاليت‌هاي قرآني راه‌اندازي شد، به سرعت در کشور توسعه يافت؛ يعني اين مجموعه تنها در پايتخت فعاليت نداشت، بلکه با سياست تمرکززدايي الگويي براي تمامي نقاط کشور شد به طوري که در زماني کوتاه کانون قرآن در بيشتر استان‌هاي کشور راه‌اندازي شد. مثلا در آذربايجان غربي آقاي «عليزاده» اولين مسئول اداره دارالقرآن در آن استان سال گذشته پس از 30 سال خدمت به قرآن بازنشست شد.

اين تشکيلات مرکزي به زودي در استان‌ها شکل گرفت و و نگاه اينگونه نبود که همه با تهران هماهنگ باشند، بلکه شرح وظايف و برنامه‌هاي کانون‌هاي قرآن در هر استان مشخص شد که اين موضوع در تهران ساختار پيدا کرد و به سرعت در ساير استان‌ها گسترده شد.

در برخي استان‌ها همچون سيستان و بلوچستان هيچ فعاليت قرآني صورت نمي‌گرفت که پس از انقلاب، پل ترانزيتي بين تهران و زاهدان طراحي شد و برخي از فعالان قرآني به زاهدان مي‌رفتند تا برنامه‌هاي متنوع قرآني برگزار کنند که خوشبختانه اين امر با موفقيت و استقبال خوبي مواجه شد.

پس از تشکيل ساختار فعاليت‌هاي قرآني و تمرکز زدايي، اولين خلأ، کمبود نيروي انساني بود. نگاه استراتژيکي که افراد در آن زمان داشتند، اين بود که بدون اتلاف وقت شروع به شناسايي ظرفيت‌هاي انساني در استان‌ها کنند که اولين فعاليت در اين راستا، برگزاري دوره‌هاي تربيت معلم قرآن به صورت متمرکز بود. در آن زمان امکان برگزاري دوره‌ها در استان‌ها وجود نداشت، به همين دليل افرادي از نقاط مختلف کشور به اردوگاه شهيد باهنر تهران مي‌آمدند تا دوره‌هاي تربيت معلم قرآن که دوره‌اي 21 شبانه‌روز بود، سپري کنند.

در هر تابستان حدود يک‌هزار و 500 نفر از نقاط مختلف کشور آموزش مي‌ديدند و به استان‌هاي خود مي‌رفتند و به عنوان کادر قرآني سازمان دارالقرآن محسوب مي‌شدند. اين دوره‌هاي آموزشي بستري براي شناسايي و معرفي افراد مستعد به جامعه اسلامي بود.

هم اکنون نيز مي‌توان گفت بسياري از افرادي که از نيروهاي شاخص قرآني هستند، مثل آقايان «طيب» از اساتيد قرآن استان کرمان، «قيداري» از اساتيد قرآن استان البرز، آقاي «لطفي‌نيا» از اساتيد قرآن استان گيلان، «کريم منصوري» قاري کشورمان، «ميرقلنج» از اساتيد قرآني آذربايجان غربي در آن زمان شناسايي شده و آموزش ديدند.

 

بنابراين، اينکه گفته مي‌شود بسياري از قاريان بين‌المللي ما جزو کشفيات سازمان تبليغات اسلامي در دوره پس از پيروزي انقلاب بودند، درست است؟

بله. بسياري از فعالان قرآني در اين دوره‌هاي آموزشي کشف و پرورش يافتند. به طوري که اگر از بسياري از اساتيد قرآن آن زمان بپرسيد آن‌ها خودشان را مديون سازمان تبليغات در دهه 60 مي‌دانند.

دوره تربيت معلم يکي از اين فعاليت‌ها بود، علاوه بر آن مسئولان تبليغات اسلامي با اساتيد جلسات قرآن تهران ارتباط برقرار کردند تا برترين‌ها را معرفي کنند که در هر جلسه قرآني حدود دو نفر معرفي شدند.

سال 63 در ميدان فلسطين جلساتي برگزار مي‌شد، من در آن زمان 15 سال داشتم. آقايان «قصري‌زاده»، «ربيعيان»، «پورزگري»، «عباسي» و بسياري از فعالان قرآني در اين جلسات که حدود يک سال برگزار شد، حضور داشتند. ما پس از آموزش، به گروه‌هاي چهار نفره تقسيم شديم تا زير نظر يک استاد آموزش تخصصي را ببينيم.

من با مرحوم استاد «محمد غفاري» کار مي‌کردم. اين فعاليت‌ها بستري براي بروز استعدادهاي افراد شد، به طوري که در دهه 70 شاهد کسب رتبه‌هاي مختلفي در مسابقات بين‌المللي توسط قاريان و حافظان قرآن کريم که در اين جلسات پرورش يافتند، بوديم.

موضوع جدي که در آن زمان مورد توجه قرار گرفت، بحث کادرسازي بود. مسئولان قرآني شوراي تبليغات نه تنها در زمينه پرورش قاري و حافظ قرآن فعاليت داشتند بلکه نگاه پرورش مديران قرآني آينده را نيز در دوره‌هاي آموزشي مد نظر داشتند.

من که هم‌اکنون مسئول سازمان دارالقرآن‌الکريم هستم، اين موقعيت خود را نتيجه تلاش‌هاي سازمان تبليغات در دهه 60 مي‌دانم؛ فعاليت اداري من با سازمان تبليغات تقريبا از سال 65 شروع شد، قبل از آن دانش‌آموز بودم و در سازمان تبليغات رفت و آمد داشتم. به ياد دارم در سال 67 که سمينار مسئولان دارالقرآن استان‌ها برگزار شد، آقاي «خدام‌حسيني» گفتند که من بايد در اين سمينار برنامه‌هاي سازمان دارالقرآن را براي افراد توجيه کنم. اين روش مديريتي فرصتي براي شکوفايي استعدادها و ايجاد انگيزه در بين افراد شد.

در آن دهه در برخي از استان‌هاي مستعد افرادي را اعزام کردند تا فعاليت و آموزش‌هاي قرآني گسترش يابد. آقاي «عباسي» حدود 4 سال در آذربايجان شرقي به عنوان مسئول دارالقرآن اين استان مقيم شد که بيشتر افراد قرآني در آذربايجان شرقي مديون دوره مديريت وي هستند. آقاي «اسماعيلي» فعال قرآني استان زنجان نيز دو سال به سيستان و بلوچستان رفت و مسئول دارالقرآن آنجا شد، همچنين آقاي «توپچي» مدتي در استان سيستان و بلوچستان مستقر شد. من نيز در مقطعي قرار بود به استان فارس بروم، اما شرايط مهيا نشد.

نکته مهم و کليدي در فعاليت‌هاي قرآني سازمان تبليغات توجه مسئولان به ويژه آقاي «خدام‌حسيني» به تربيت چند بعدي نيروهاي قرآني بود؛ آن‌ها تلاش مي‌کردند افراد تربيت شده علاوه بر حافظ، قاري و مدير بودن، اخلاق قرآني نيز داشته باشند.

در همين راستا خاطره‌اي مي‌گويم تا اهميت اخلاق‌مداري و تربيت عملي را بيشتر توضيح دهم.

من به عنوان نوجوان 14 ساله وقتي در سازمان تبليغات در ميدان فلسطين مي‌رفتم، بارها استاد «عباس سليمي» به احترام يک نوجوان تمام قد بلند مي‌شد و وقتي من مي‌نشستم وي نيز مي‌نشست که اين امر براي من از هزار جلسه و منبر ثاثيرگذارتر بود که اين فرد با اين جايگاه براي من اين‌همه احترام قائل است.

من اولين سفر خارجي را با ايشان در سال 66 رفتم، آقاي «سليمي» مسئول گروه بودند. در اين سفر 5 روزه به سوريه و لبنان، وي تا نيمه‌هاي شب گزارش تحليلي سفر را مي‌نوشتند. در پايان سفر اين گزارش حدود 350 صفحه شد. استاد «سليمي» ساعت 3 نصف شب مي‌خوابيد و صبح که ما بلند مي‌شديم صبحانه حاضر کرده و منتظر بود ما بيدار شويم. اين امر براي ما جز شرمندگي چيزي نداشت، اما بهترين درس عملي و قرآني را به ما دادند، چرا که نشان دادند يک پيشکسوت قرآني خود را در مجموعه قرآني خادم مي‌داند. اين‌ها در روحيات ما تاثير تربيتي زيادي داشت.

همچنين، اولين سالي که براي مکه انتخاب شدم، مصادف با همين دوره‌هاي تربيت معلم بود. من در سن 16 سالگي استاد دوره تربيت معلم شدم و علاوه بر تدريس، فعاليت‌هاي جانبي از جمله توزيع غذا، ظرف شستن و امور ديگر را نيز انجام مي‌دادم؛ وقتي از دوره برگشتم به من گفتند براي مکه انتخاب شدي و همه هم تبريک مي‌گفتند براي من سفر حج تمتع رويا بود.

در اين بين که همه تبريک مي‌گفتند استادم آقاي «خدام‌حسيني» با حالتي خاص به من گفت: «چرا اينجا نشستي، بلند شو برو آشپزخانه ظرف‌ها را بشور؟ در آن زمان من خيلي ناراحت شدم. شايد پس از 10 سال معناي اين حرکت را فهميدم که ايشان از همان ابتدا مي‌خواست به من بفهماند که مغرور نشوم و اينکه اگر جامعه قرآني در مسابقات بين‌المللي رتبه مي‌آورند، دليل بر اين نيست که تکبر کرده و خود را از ديگران جدا بدانند، اين‌ها نگاه تربيتي است. بسياري از آفت‌هايي که امروزه دچار آن هستيم، به دليل آموزش‌هاي تک بعدي است که تنها به يک مسئله توجه مي‌شود.

پس از پيروزي انقلاب، مجموعه نيروهايي که با سازمان تبليغات کار مي‌کردند، افرادي اخلاقي بودند که امتيازي بزرگ بود. اين در مجموع سه مشخصه و اتفاق بزرگي بود که در دهه 60 توسط اساتيد قرآني افتاد که به نظر من هم اکنون نيز بايد از اين الگو استفاده کنيم. افرادي که در آن مقطع فعاليت داشتند در اين سه حوزه موفق عمل کردند.

 

دوشنبه 7 مرداد 1392 - 14:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر