سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

علي الله سليمي

 

واکاوي ذهنيات غواصان عمليات والفجر هشت

 

نگاهي به رمان«جمجمه ات را قرض بده برادر» نوشته مرتضي کربلايي لو

رمان«جمجمه ات را قرض بده برادر» نوشته مرتضي کربلايي لو با نگاهي آميخته به انواع پرسش هاي ذهني به واکاوي ذهنيات چند رزمنده عواض در روزهاي پيش از عمليات بزرگ والفجر هشت مي پردازد. درباره اين رمان مي توان گفت از همان سال هاي اوليه شروع جنگ تحميلي حکومت بعثي عراق عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي، ادبيات خاص اين جنگ ناخواسته هم از سوي نويسندگان پيشکسوت و همچنين نوقلم در کشور ما شروع شد که بعد از پايان جنگ هم وقفه اي در آن ايجاد نشد و تا به امروز ادامه دارد و در اين مسير گونه هاي مختلفي از ادبيات جنگ در کشور ما خلق شد که اکنون مخاطبان اين ادبيات به لحاظ ماهيت دفاعي جنگ در کشور ما، ادبيات خاص اين دوره را با عنوان«ادبيات دفاع مقدس» مي شناسند، هر چند در اين مدت نويسندگاني هم بودند که در آثار آنها جنبه هاي دفاعي جنگ از سوي رزمندگان ايراني چندان نمود نداشته و اين عده سعي کرده اند به اين جنگ هم مانند يک جنگ دو سويه از نظر هجومي و دفاعي نگاه کنند.

در مقابل، افراد بسياري هم در اين مدت سعي کردند با خلق داستان هاي مرتبط با موضوع جنگ و البته با رويکرد دفاعي آن، نگاه عمومي و فراگير به اين موضوع را تثبيت و در آثار خود ماندگار کنند. با اين حال، بررسي تازه هاي اين ادبيات مي تواند تا حدودي نگرش نويسندگان جديد به اين موضوع را بازتاب دهد. از تازه ترين آثار در اين زمينه، مي توان به رمان«جمجمه ات را قرض بده برادر» نوشته مرتضي کربلايي لو اشاره کرد که با بستر قرار دادن يک از رويدادهاي بزرگ و سرنوشت ساز جنگ؛ عمليات والفجر هشت، به کند و کاو در موضوع جنگ و حضور رزمندگان ايراني در اين عمليات پرداخته است. نويسنده در اين رمان تلاش کرده از زاويه جديدي به جنگ نگاه کند و براي همين در همان نگاه اول، نوع نگاه خود به مضامين آشناي دفاع مقدس را تغيير داده و نگرش تقريباً نا آشنايي را در اين ادبيات در پيش گرفته است؛ رفتارهايي از جنس متفاوت با آنچه در سال هاي دفاع مقدس در جبهه هاي جنگ رايج و معمول بوده است.

شخصيت هاي داستاني نويسنده خلق و خوي متفاوتي، نسبت به آنچه پيش از اين در رفتارهاي اين نوع کاراکترها شاهد بوديم، از خود بروز مي دهند. آنها به شدت تفکرات فردي دارند. در حالي که نگاه رايج و معمول به رزمندگان دوران دفاع مقدس معمولا تفکرات جمعي را نشان مي دهند. تصوير غالب از رفتار و تفکر رزمندگان دوران دفاع مقدس، آنها را معمولاً در کنار هم معنا مي کند. در حالي که کربلايي لو سعي کرده بگويد، تک تک آدم هاي حاضر در جبهه ها نگاه، دنيا و آرمان متفاوتي نسبت به همديگر داشته اند. اين که چه اتقافي افتاده که اين آدم هاي به شدت متفاوت در کنار همديگر قرار گرفته اند، از منظر نويسنده، به جبر طبيعي باز مي گردد. اين نکته هم با ادبيات عمومي و فراگير اين جنگ فرق دارد.

شخصيت هاي پررنگ داستان را اعضاي يک گروه کوچک غواضي(هلال، مرتضي، نورالله، هادي، سليم، کاظم، حسين) تشکيل مي دهند که چند شخصيت فرعي مانند فرمانده، عايشه و ليالي هم به نوعي مکمل قصه هستند. بيشترين حجم داستان 288 صفحه اي جمجمه ات را قرض بده برادر را بازکاوي ذهن و دنياي اعضاي گروه کوچک غواضي تشکيل مي دهد. بيشتر آنها به نوعي با يکي از حالت هاي سه گانه؛ گذشته، اکنون و آينده خود مسئله دارند.

بنابر اين، حجم قابل توجهي از حضور آنها در زمانه اکنون رمان، اغلب تحت شعاع دغدغه هاي يکي از حالت هاي سه گانه يادشده قرار مي گيرد. نورالله به شدت تحت تاثير وقايع تلخ زندگي شخصي خود در گذشته دور است و در مقابل او، سليم به شدت به فکر آينده است. تا جايي که در شرايط حساس جنگي همرزمانش را هنگام ماموريت در حاشيه اروند رود ترک مي کند، به خرابه هاي سينما رکس آبادان مي رود و در آن جا با مطالعه کتاب هاي درسي، خود را براي ورود به مقاطع تحصيلي بالاتر آماده مي کند. جالب اين که در آن بحبوحه دختر جواني به نام ليالي، بر حسب اتفاق از کنار سليم سر در مي آورد و به نوعي اين دو دلبسته همديگر مي شوند. سليم در آن شرايط از ليالي خواستگاري مي کند. آن هم مدت کوتاهي که از آشنايي آن دو مي گذرد و آنها شناخت لازم  و چنداني از همديگر ندارند.«سليم کمي چشم هايش را باز کرد. خنديد. گفت«بيا با من زندگي کن ليالي. تو آينه محدبي. کوچکم مي کني و خيالم را راحت مي کني و غرقم مي کني در زندگي و درس. مرا چه به حرف ها و کارهاي گنده گنده.» ليالي گفت«يعني چي با من زندگي کن؟» سليم گفت«اين جا خانه توست.» ليالي گفت«خوب؟» سليم گفت«اما نه پدرت اين جاست نه مادرت.» ليالي گفت«خودت مي داني. مرده اند.» سليم گفت«فرقي ندارد. آمده ام اين جا براي خواستگاري.» ( ص 256)

در صفحه بعد و چند سطر پايين تر، زماني که ليالي با خواستگاري صوري سليم موافقت مي کند جمله هايي را بيان مي کند که براي خواننده ادبيات دفاع مقدس که همواره زنان شهرهاي جنگ زده را با روحيه دفاعي و مقاومتي تجسم کرده تا حدودي غريب است. ليالي؛ دختري که خانه و شهرش از سوي دشمن متجاوز ويران شده و پدر و مادر و همه اعضاي خانواده اش شهيد شده اند، به سليم؛ رزمنده اي که همرزمانش را در سخت ترين شرايط جنگي تنها گذاشته مي گويد:«ببين! از آن روز که جنگ شروع شد قلبم مي تپيد. حالا مي فهمم چرا. چه قدر دلم مي خواهد دست به بازوت بگيرم شهر را بگرديم.» ( ص 267)

رابطه عاشقانه اين دو در حالي شکل مي گيرد که همرزمان سليم در سخت ترين شرايط جنگي قرار دارند و شواهد حاکم بر جبهه ها به ويژه اطراف اروند رود نشان مي دهد قرار است عمليات بزرگ و سرنوشت سازي در اين منطقه انجام شود.

به غير از اين مورد، برخورد ها و رفتارهاي دو شخصيت هادي و نورالله هم در فضاي جبهه ها تا حدودي غريب است. آنها به هم علاقه دارند و سعي مي کنند بيشترين وقت خود را در کنار همديگر بگذرانند. آنها حتي گاه پاي عشق را هم به اين مسئله باز مي کنند و طبيعي است وقتي از عشق حرف مي زنند، منزلت و جايگاه آن را آنقدر پايين مي آورند که خواننده را به شک و ترديد مي اندازند که آنها واقعاً درباره کدام عشق حرف مي زنند. در صحنه اي که آن دو به همراه شخصيت حسين درباره عشق حرف مي زنند، صحنه هاي ابهام آميز بيش از صحنه هاي واضح و روشن داستان خودنمايي مي کنند:«حسين خم شد و دنبال لنگه دمپايي اش گشت... چندک زد روي اجاق و با دست هاش گرما گرفت. گفت«اين ها عاشق چه مي شوند؟ آدم بايد عکسي چيزي از معشوق ببيند تا عاشق بشود يا نه. اين هايي که اين جا[جبهه ها] از عشق خدا دم مي زنند چي ديده اند؟ بگوييد تا بگويم.»

هادي گفت«والله کارشناس عشق و عاشقي نوري[نورالله] است. از اين بپرس»

نورالله گفت«چرند نگو هادي.»

حسين گفت«بي راه هم نمي گويد. توي اين دسته شما به عاشق و معشوقي شهرت پيدا کرده ايد ديگر. لابد چيزي هم از عشق حقيقي سرتان مي شود. به ما هم بگوييد بلکه فهميديم. من که کال به اين جا آمدم و گمانم کال هم خواهم رفت. خودتان که مي بينيد. شما توي آن کشتي خرابه ديدار تازه مي کنيد من هم به فکر سيب زميني کبابي ام. مي بينيد که فاصله از کجاست تا کجا.»(ص 74)

داستان جمجمه ات را قرض بده برادر، بخش هاي ديگري هم دارد که با کليت داستان هماهنگي و همخواني لازم را ندارد و به نظر مي رسد براي پاسخ دادن به بخشي از ابهامات احتمالي اثر به آن اضافه شده است. مانند گريز به آينده که زمينه سازي لازم براي وجود اين بخش در داستان فراهم نشده و براي همين، اين قسمت يک دستي فضاي عمومي داستان را برهم زده است. يکي از شخصيت هاي داستان(مصطفي) در بخش هايي از نيمه دوم رمان به آينده سفر مي کند و طي آن با شخصيت عايشه؛ زن ثروتمند و با نفوذ از اهالي بصره ديدار مي کند. در اولين ديدار و بدون هيچ گونه آشنايي قبلي به او مي گويد«آمده ام شما را ببينم. زني که سال ها پيش نزد نظامي هاي اين جا معتبر بود و براي شان اوقات شيريني فراهم مي آورد.»

زن مي خندد«تقصير من نيست. براي نظامي ها همه جا اوقات شيرين يعني اوقاتي که طعم زن دارد. قبول داريد؟»

مصطفي مي گويد:«قبول نداشته باشم خلاف صداقت سخن گفتم. پيامبر هم از اين دنيا يکي از سه چيزي که دوست داشت زن بود.»

زن مي گويد«و بوي خوش. آن هم لابد عطر زن است.» (ص 169)

علاوه بر جايگاه اين ديدار که در کليت داستان جاي چندان مناسبي ندارد(به لحظ حجم قابل توجهي که از کل داستان اشغال مي کند)، جنس ديالوگ هاي اين ديدار هم گاه چنان متناقص است که ربط دادن آنها به هم کار دشواري است. در جايي از اين ديدار عايشه مي گويد«متاسفم که مرا به ناگزير در وقتي مي بينيد که سوگوارم.» در چند سطر پايين و در ادامه همان گفت و گو مي خوانيم:«زن باز مي خندد. مي گويد«... چقدر بد شانسم که اين طوري مرا مي شناسيد. ولي بگذاريد اين را هم بگويم. شما وقتي در مهماني سرتان را به سوي زني خم کنيد در هر موقعيت، مردها حسودي شان مي شود.» ( ص 170)

پيش از اين که مسئله سفر مصطفي به آينده در رمان اتفاق بيفتد، در جايي از رمان، به موضوع حضور زني به نام عايشه در فراهم ساختن بساط عيش و نوش نظاميان عراقي در خطوط مقدم نبرد اشاره شده بود که به نظر مي رسد نويسنده تمايل داشته اين مسئله را بيشتر توضيح دهد، تا جايي که هفت فصل از رمان را به موضوع ديدار مصطفي و عايشه در عمارت با شکوه اين زن در بصره، آن هم سال ها بعد از پايان جنگ تحميلي اختصاص داده است.

از موضوعات ديگري که در رمان به آن اشاره مي شود، بي خود شدن از خود در زمان عمليات است که عنوان رمان(جمجمه ات را قرض بده برادر) هم تأکيدي بر اين موضوع دارد.

در مجموع، مرتضي کربلايي لو در رمان جمجمه ات را قرض بده برادر، تلاش کرده نگاه متفاوتي که آميخته به نوعي نگرش هاي فلسفي هم هست، نسبت به باورهاي عمومي در جامعه به مسئله هشت سال دوران دفاع مقدس داشته باشد. اين که چنين نگاه متفاوتي تا اندازه با ذهنيات حاکم بر ادبيات دفاع مقدس همخواني دارد، مسئله است که نتيجه آن در بازخورد واکنش مخاطبان داستان هاي دفاع مقدس نسبت به اين رمان، در آينده خود را نشان خواهد داد.

 

يكشنبه 6 مرداد 1392 - 11:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری