چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 0:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

علي الله سليمي

 

رمان«دخيل عشق» را به عشق امام رضا(ع) نوشتم

 

مريم بصيري از داستان نويسان فعال در حوزه ادبيات ديني است که اخيراً رماني با عنوان«دخيل عشق» با موضوع جانبازان و شفاعت امام هشتم؛ حضرت موسي بن الرضا(ع) به قلم وي چاپ و منتشر شده است. بصيري کارشناسي تئاتر و کارشناسي ارشد ادبيات نمايشي دارد و سردبير ماهنامه پيام زن، وابسته به دفتر تبليغات اسلامي است. وي همچنين عضو انجمن قلم ايران، انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران، انجمن روزنامه نگاران، خانه داستان و کانون نمايشنامه نويسان است. چاپ بيش از 450 اثر در رشته‌هاي نقد، مقاله، گزارش، گفتگو و داستان در ماهنامه‌ها و فصلنامه‌هاي ادبي و هنري بخشي از فعاليت هاي رسانه وي محسوب مي شود. همچنين نگارش بيش از پانصد دقيقه نمايشنامه راديويي و کارگرداني چند فيلم کوتاه و چند نمايش، همکاري در ساخت بيش از سي فيلم کوتاه و بلند تلويزيوني از ديگر فعاليت هاي مريم بصيري است. همچنين به قلم اين نويسنده، تا به حال رمان «بانوي نور»، کتاب«زن و سينما»، مجموعه داستان «اکسير عشق»، رمان «بوي بهشت»، مجموعه ده جلدي «قصه‌هاي شير بازيگوش»(براي کودکان)، کتاب«هنر و تبليغ»، مجموعه داستان «زني که سايه نداشت» چاپ و منتشر شده است. با اين نويسنده درباره رمان جديدش؛«دخيل عشق» و موقعيت و گسترده ادبيات ديني در بين نويسندگان و جامعه گفت و گو کرديم.

 

انگيزه نگارش اين رمان چطور در شما ايجاد شد، و تا چاپ شود؟

سال‌ها قبل شنيده بودم خانمي مي‌خواسته با يک جانباز ازدواج کند، اما موفق نمي‌شده تا اين‌که خودش دست به کار مي‌شود. داستان زندگي اين خانم و همسرش در ذهنم بود و از آن‌جا که بسيار به نگارش فيلم‌نامه و نمايش‌نامه علاقه دارم؛ مي‌خواستم در فرصتي، فيلمنامه بلندي از اين سوژه بنويسم. اصلاً به فکر نوشتن رمان هم نبودم تا اين که متوجه شدم بنياد ادبيات داستاني ايرانيان تصميم دارد رماني درباره امام رضا (ع) منتشر کند. با توجه به مدت زمان خيلي کمي که به اين کار اختصاص داده بودند؛ و از طرفي هم درگير يک پروژه قراردادي براي صدا و سيما بودم، ابتدا بي‌خيال اين کار شدم. به قول دوستان نويسنده‌ام نوشتن اين کار در مدت زمان کمي که تا برگزاري جشنواره بين‌المللي امام رضا(ع) مانده بود؛ کار به شدت سخت و طاقت فرسايي بود. اما من ناگهان به مدد امام رضا (ع) تصميم گرفتم اين کار را تجربه کنم و به عشق امام رضا(ع) کار را شروع کردم. طوري که باعث شد بتوانم در مدت چهل روز رمان را تمام کنم؛ که اين هم به دليل طرح تقريباً آماده آن بود که از قبل در ذهن داشتم. هر چند به قول موريس مترلينگ مضمون داشتن بهشت است، مضمون را از کار درآوردن؛ جهنم.

 

فکر مي کرديد اين کار را در اين مدت کم بتوانيد به سرانجام برسانيد؟

باورش براي خودم هم سخت بود. حتي آقاي اکبر خليلي[داستان نويس] هم بعد از خواندن رمان به من گفتند نوشتن هر فصل اين کتاب شش ماه فرصت مي‌برد و چطور آن را در مدت زمان کم نوشتم. اين در حالي بود که من شاغل هستم و در حال تدريس. در آن روزها از صبح تا شب در دفتر نشريه و آموزشگاهي که داشتم، مشغول بودم. اما هميشه لپ تاپم همراهم بود و هر وقت فرصت مي‌کردم از نوشتن غافل نمي‌شدم. اگر روزي نمي‌توانستم تعداد صفحاتي را که با خودم عهد کردم، بنويسم فردايش تلافي مي‌کردم و سهم روز قبل را مي‌نوشتم. واقعاً آن روزها برايم يک نوع رياضت بود. البته در قسمت‌هاي مختلف از کار که نقطه‌عطف و تعليق ماجرا بود، متن را براي دوستان نويسنده‌ام ايميل مي‌کردم تا بدانم آن‌ها چقدر با اثر ارتباط برقرار کرده‌‍‌اند و مي‌توانند باقي داستان را حدس بزنند يا نه؟ جالب هم برايم اين بود که بعد از اتمام رمان، آن را فصل‌بندي کردم، و کار چهارده فصل شد؛ که برايم به نام چهارده معصوم، خوش‌يُمن بود. در کل با تمام سختي‌هايي که نوشتن اين کار برايم داشت، از اين که امام رضا (ع) مرا مورد لطف خود قرار دادند تا اين رمان را بنويسم، خوش‌حالم؛ همان‌طور که در در صفحه تقديم رمان هم آمده است «باشد که حاصل چهل روز چله‌نشيني و آويختن به دخيل عشق امام رضا (ع)، براي نگارش اين رمان در جوار خواهرش حضرت معصومه (س)، در بارگاه هشتمين فيروزه فردوس در نظر آيد.»

 

با توجه به برخي از نويسندگان عادت دارند بعد از نوشتن نسخه اوليه داستان، آن را بارها بازنويسي مي کنند، شما رمان«دخيل عشق» را چند بار بازنويسي کرديد؟

 من از آن دسته آدم‌هايي هستم که به قول معروف چرک‌نويس و پاک‌نويس ندارم. در رمان بوي بهشت هم همان نسخه اول براي چاپ رفت. حتي وقتي آقاي محمدي مدير انتشارات روزگار به من گفت نمي‌خواهي يک بار ديگر کار را بازبيني کني، گفتم نه. کار همان موقع که تمام مي‌شود؛ فايلش را در ذهنم مي‌بندم و ديگر به آن فکر نمي‌کنم. اما در مورد رمان دخيل عشق با توجه به اين که از جغرافياي واقعي مي‌نوشتم، دوست داشتم بتوانم کار را بازنويسي کنم، اما متاسفانه فرصتي دست نداد. حتي به نظر خودم داستان بايد با سرعت کمتري تمام مي‌شود، اما به دليل همان عجله روند سير وقايع را سريع کردم؛ تا کار زودتر تمام بشود. حالا هم برخي مي‌گويند شروعش تاثيرگذارتر از پايانش است و برخي برعکس پايان رمان را هيجان‌انگيزتر مي‌دانند.

 

وقتي نسخه اوليه اين رمان را براي ارزيابي به بنياد تحويل داديد آيا حذف يا اصلاحي هم روي آن انجام شد؟

بعد از ارزيابي توسط بنياد به علت پر شخصيت بودن رمان، چند شخصيت فرعي از ميان جانبازان ساکن آسايشگاه حذف شد و تغييراتي جزئي ديگري هم در کار ايجاد شد. در مرحله بعد پس از کوتاه کردن کار، دوستان انتشارات عصر داستان گفتند اگر تغيير ديگري مي‌خواهم انجام بدهم، دست به کار شوم و رمان نهايي را ارائه بدهم؛ به سرعت مشغول ويرايش شدم، اما در نهايت متوجه شدم به دليل کمبود وقت، نسخه نهايي من به ليتوگرافي نرفته و از همان ويرايش اوليه فيلم و زينگ تهيه شده است. لذا برخي اشتباهات تايپي و ويرايشي هنوز در کار ديده مي‌شود.

 

براي نوشتن اين رمان چقدر تحقيق کرديد؟

در مدت کمي که داشتم از تحقيق هم غافل نبودم؛ چندين نقشه کاغذي و اينترنتي از شهر مشهد و حرم مطهر تهيه کردم. حتي تحقيق زيادي براي کوچه‌اي که شخصيت اصلي داستان در آن‌ زندگي مي‌کرد، داشتم. مي‌خواستم وقتي شخصيت داستاني صبوره در آن کوچه طولاني‌شان که روزي بلندترين کوچه مشهد بوده، قدم برمي‌دارد؛ دقيقاً همان مغازه، مسجد و پارک باشد. طوري که يکي از نويسندگان به من گفت اگر نمي‌شناختمت فکر مي‌کردم، ساکن مشهد هستي که اين طور آدرس کوچه پسکوچه‌ها را مي‌دهي.

با توجه به اين که دو سال قبل به مشهد رفته بودم، خيلي دلم مي‌خواست فرصتي مي‌شد و مي‌توانستم چند روزي به مشهد بروم تا فضاسازي دقيق‌تري از صحن‌ها و رواق‌ها داشته باشم. به همان اندازه خودم آنقدر غرق کار شده بودم که وقتي در روز تولد امام رضا (ع) که قرار بود کار رونمايي شود، به حرم رفتم؛ ناخودآگاه به بهشت ثامن رفتم تا سر مزار رضا بروم. وقتي داشتم روي سنگ قبرها را مي‌خواندم ناگهان يادم افتاد، مکان واقعي است؛ اما شخصيت رضا در تصور من شهيد شده و در آن‌جا به خاک سپرده شده است!

 

به نظر شما چطور مي‌توان با يک رمان، تبليغ ديني هم کرد؟

تبليغ برقراري ارتباط با مخاطب، جهت انتقال پيام در سمت و سويي که مُبلغ مد نظرش است، مي‌باشد. تبليغ، انتشار اطلاعات و اعتقادات بين افراد، به منظور ايجاد دگرگوني و تاثيرپذيري در افکار و رفتار آن‌هاست. نسل جديد به ايمان اخلاقي که از بزرگترها به آنان رسيده، بي‌اعتنا شده‌اند؛ لذا توجه به دين توسط رسانه مي‌تواند کارآمد باشد. جوان در پي پر کردن اوقات فراغت خويش است؛ اما از پندگيري و نصيحت مستقيم که در کتاب‌هاي ديني وجود دارد، گريزان است. کارآمدي رمان ديني بايد در آن حدي باشد که جوان به صورت غيرعمدي با کتاب‌هايي که به صورت نامحسوس مبلغ دين است، تحت تاثير بگيرد.

پيشوايان معصوم(ع) براي تبليغ دين به تناسب زمان خود از شيوه سنتي و ارتباطات فردي و گروهي بهره مي‌گرفتند و به شرايط محيطي حاکم نيز واقف بودند. تناسب پيام و موقعيت زماني و مكاني آن، از مهم‌ترين موضوعاتي است كه بايد همواره مورد توجه باشد. از اين جهت است كه معجزات انبياي الهي نيز با هم تفاوت داشت و مناسب موقعيت زماني و مكاني مخاطبان‌ بود. معصومين (ع) در تبليغ خود، سطح علمي و اعتقادي امت خود را در نظر گرفته و بر اساس آن به آموزش و تبليغ مي‌پرداختند. علاوه بر اين، رعايت شرايط روحي و رواني مخاطبان در تبليغ، اصلي اساسي به شمار مي‌رفت.

 

در اين ميان نقش قالب ادبي داستان را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

   قبل از اين که به اين سئوال شما پاسخ بدهم، اشاره به اين نکته خالي از لطف نيست که برخي از ابزار مدرن، ضد دين هستند و يا به تعبيري در تبليغات ضد ديني از آنان بهره گرفته‌ شده؛ اما تاثيرپذيري مخاطب جوان از آنان بيشتر از ابزار سنتي است. وقتي مخاطب سطح سواد و فرهنگش پايين باشد، فقط به شنيدن حرف‌هاي ديگران تمايل دارد؛ اما وقتي سوادش بيشتر مي‌شود؛ دلش مي‌خواهد خودش هم در بحث‌ها شرکت و ابراز عقيده کند. ماهيت فرهنگ اسلامي کلامي است تا تصويري. از همين رو از رسانه‌هاي کلامي و نوشتاري چون شعر و داستان مي‌تواند بهره بيشتري ببرد. البته اين به معناي عدم تسلط دين بر رسانه تصويري نيست، بلکه نشانه حساس و مشکل بودن تبليغ دين توسط رسانه‌هاي تصويري است.

 

به نظر شما براي انتقال مفاهيم ديني، قالب رمان چه ظرفيت هايي دارد؟

براي ارائه زيرساخت‌هاي درست ارائه دين توسط رمان، بايد به علوم اسلامي و وسايل ارتباطي مدرن آشنا بود تا بتوان پيام ديني مدرن داشت. هنر ديني معارفي را كه اديان الهي با هدف سعادت حقيقي بشر، ترويج کرده‌اند، در انديشه بشر، جاودانه مي‌سازد. متاسفانه برخي به جاي اين که با همان حربه‌اي که دشمن به جنگ آن‌ها آمده، به جنگش بروند؛ فکر مي‌کنند مي‌توانند با موعظه و نصيحت، جوان را دين‌دار کنند. وقتي انواع رسانه‌هاي تصويري و مکتوب دارند با بهترين و پيشرفته‌ترين تجهيزات تيشه به ريشه دين مي‌زنند؛ ما هم بايد بتوانيم آثاري به همان قدرت با معرفي غيرمستقيم دين توليد کنيم. جواني که جذب ماهواره است، اصلاً علاقه‌اي به نشستن در پاي منبر ندارد تا نصحيت‌مان را گوش کند يا نکند. براي او بايد فيلم و رمان فاخري توليد کرد تا آموزه‌هاي ديني را کاملا ناخودآگاه فرا بگيرد و غيرمستقيم انديشه ديني در انديشه و قلبش ريشه بدواند.

 

مزيت‌هاي تبليغ غيرمستقيم مفاهيم ديني از طريق هنر و ادبيات را در چه مواردي مي دنيد؟

استفاده از زباني نمادين در انتقال پيام، تغيير زمان‌مند و مکان‌مند شکل پيام، کاربرد زبان مخاطب در انتقال پيام، جذابيت، تنوع‌طلبي، ماندگاري در ذهن، کاربرد غيرمتعارف پيام، اهميت دادن به شکل و فرم پيام از مزيت‌هاي تبليغ غيرمستقيم دين با هنر و ادبيات است. اگر ادبيات و هنر از چارچوب ارزش‌هاي انساني، الهي و تعهد خارج شود، ارزشي نخواهد داشت. در يك جامعه دينى، دين تأثيرات خويش را در هنر متعهد ظاهر کرده و با اصول و ارزش‌هاى خاص خود عهده‌دار هدايت کردن هنر و مخاطب مي‌شود.

 

به نظر شما چطور مي‌توان در ارائه آثار ديني از طريق هنر و ادبيات دست به نوآوري و خلاقيت زد؟

انسان مدرن که به دنبال راه‌هاي تازه‌اي براي شکستن قفس تنگ زندگي ماشيني است؛ در برابر دريافت مفاهيم ديني مقاومت نشان مي‌دهد. لذا انديشه‌هاي ديني نيز بايد به دنبال راه‌هاي تازه‌اي براي جلب مخاطبانش باشند. دين امري الهي است و هر کس نمي‌تواند بنا بر سليقه خود در آن نوآوري کند. هر نويسنده‌اي مي‌تواند در حد و اندازه خود، حامل پيام اسلام باشد؛ به شرطي که بدون جعل و افزودن چيزي غيرواقع به دين، با ابتکاري جديد در بيانش، باعث رشد انديشه‌هاي ديني در افهام عامه شود.

 

حالا در اين ميان نويسندگاني که بخواهند در حوزه ادبيات ديني فعاليت کنند چه وظايفي دارند؟

نويسنده بايد بتواند به پرورش خلاقيت خودش بپردازد تا توانايي استفاده از راه‌هاي خلاقانه در تبليغ و جذب مخاطب را داشته باشد. مبلغ خوب بايد نياز مخاطب خود را بشناسد و پاسخ متناسب با نياز او ارائه کند. براي پرورش خلاقيت و استعداد، بايد موانع خلاقيت را از سر راه برداشت. گام اول در برطرف كردن اين موانع، شناسايي نقاط ضعف مبلغ و موانع دروني و بيروني است. نويسنده رمان ديني با اعتماد به نفس مي‌تواند اعتماد مخاطبان خويش را افزايش دهد. وقتي فرد از يادگيري لذت نبرد، يادگيري عميق و پايدار را تجربه نمي‌كند. در يادگيري غير لذت‌بخش، رفتارهايي مانند كنجكاوي و تفكر خلاق كم مي‌شود. بايد با استفاده از روش‌هاي نمايشي در تبليغ، ميزان لذت يادگيري مخاطب را در کار تبليغي افزايش داد تا زمينه‌هاي خلاقيت در تبليغ، فراهم شود.

اگر هنرمند خالق انديشه ديني، خود نيز دين‌دار باشد، اثرش رنگ و بوي دين خواهد گرفت. هنرمند که مي‌خواهد کار ديني انجام دهد بايد طوري پيامش را متناسب با هدفش در قالب هنر ارائه کند که دين مخدوش نشود. بين دين، دانش، هنر و ادبيات تضادي وجود ندارد و در صورتي که يک طلبه از رسانه استفاده کند، و يا هنرمند رسانه از دين استفاده کند، اندوخته‌هاي غني از مباحث ديني خواهند توانست توسط ابزار رسانه در خدمت مردم باشند.

 

چطور مي‌توان انگيزه ايجاد اثر ديني را در نويسندگان و هنرمندان زنده کرد؟

من برخلاف بعضي از دوستان معتقدم نويسنده شدن احتياج به تحصيلات عاليه ندارد؛ اما يک نويسنده بايد حتماً سواد اجتماعي و هوش بصري کافي داشته باشد. انگيزه‌هاي دروني و بيروني داستان‌نويس را تحريک مي‌کنند تا او ضرورت نوشتن درباره دين را داشته باشد. انگيزه چون جرقه‌اي ظهور مي‌کند و به توليد اصيل و موثر هنري منجر مي‌شود. بنابراين، انگيزه ابتدا نويسنده را دگرگون مي‌کند و آنگاه وي از طريق نوشته‌هايش مردم را تحت تاثير قرار مي‌دهد. نويسنده بايد در آغاز خود متاثر شده باشد تا بتواند روي ديگران تاثير بگذارد. به ديگر سخن بايد خود برانگيخته و بيدار شده باشد تا بتواند ديگران را هم برانگيزد. نويسنده بايد بتواند ديدگاه‌ها و تفکراتش را در قالب داستان بيان کند.

 

تسلط نويسنده به انواع تکنيک هاي نويسندگي را در اين ميان چگونه مي بيند؟

نويسنده بايد آنقدر به عناصر و طرح داستانش مسلط باشد که بتواند با آگاهي از تمام جزئيات، حوادث را با دقت کافي در اثرش بگنجاند و با اضافه کردن کوچکترين حرکت و گفتگو، گامي بلند در جهت خواسته‌هاي ادبيش بردارد. نويسندگان معماران حوادث هستند و بايد با صبوري ساختمان و روابط، فضا و شخصيت‌هاي داستان را بسازند و به اصلاح مثبت اثرشان بينديشند و همچنين در پي نقد و بررسي آثار خود باشند. نويسنده با تمرکز خويش پلي بين خودآگاه و ناخودآگاهش مي‌زند و به ذهنيتي دست مي‌يابد که براي خودش و مخاطبش نو است. نويسنده با تفکر انتزاعيش به طور غيرملموسي پديده‌ها را درک و با احساسش منتقل مي‌کند. جهان بيني نويسنده همان دريافت اوست، و استراتژي ادراک وي و بيان تاکتيک او. بين دريافت و بيان، مرحله ادراک و توليد ادبي و هنري قرار دارد. پس در واقع اين انگيزه و هدف نويسنده است كه او را به نوشتن وادار مى‏كند. انگيزه به صورت جرقه‏اى در ذهن هنرمند ظهور مى‏كند و او را به توليد هنرى اثرش راغب مى‏كند. انگيزه ابتدا نويسنده را دگرگون مى‏كند و آنگاه از طريق نوشته‏هاى او مردم يک منطقه، شهر و سپس جهانى متأثر مى‏شوند.

 

يعني شما معتقديد نويسنده اول بايد خودش تحت تاثير قرار بگيرد تا بعد بتواند خوانندگانش را تحت تاثير قرار دهد؟

بله، نويسنده بايد خود مورد تأثير واقع شده باشد تا بتواند تأثيرگذار باشد. اگر به انگيزه‏ها، شكل عمومى و مردمى داده شود آن وقت شاهد خواهيم بود كه چگونه مخاطب برانگيخته و متحول مى‏شود. اين نکته را هم بايد هميشه به ياد داشت که نحوه روايت داستان بسيار مهم است، چيزي که رغبت مخاطب را برانگيخته مي‌کند و بيم، هيجان و کنجکاوي، لحظه‌اي به او فرصت نمي‌دهد که از کار غافل شود و اين برانگيختگي با وقايع پيش و پا افتاده و عادي ميسر نمي‌شود.

 

نقش جهان بيني اسلامي  را در خلق آثار ديني چگونه مي بيند؟

اگر نويسنده با توجه به جهان‏بينى اسلامى كه بر اساس توازن و تعادل بين زندگى دنيوى و اخروى و بر اساس رنج‌ها و شادي‌ها، زيبايي‌ها و زشتي‌ها، دردها، عشق‌ها و شكست‌ها و غيره است، بنويسد؛ به درستى افراد اجتماعش را با مشكلات و واقعيات زندگى آشنا خواهد كرد. در واقع وظيفه داستان، رساندن خواننده دردمند است به ريشه درد و به علت و راه درمان درد. اعتقاد برخى بر اين است كه داستان مى‏تواند در ايجاد ساختمانى مناسب براى زندگى و سرنوشت انسان نقش مؤثر و تعيين‏كننده‏اى داشته باشد. البته تمام اين‌ها پيش نمى‏آيد مگر با اراده و تلاش سرسختانه نويسنده و صبورى و پشتكار فراوان او. نوشتن مثل زندگي و کسب تجربه است. در واقع مي‌توان گفت نويسنده دو بار زندگي مي‌کند، يکبار وقتي که در زندگي شخصيش تجربه مي‌کند و بار ديگر وقتي آن تجربه‌ها را مي‌نويسد.‌ ادبيات داستاني باعث مي‌شود مخاطب در فضاهاي تجربه نکرده و خارج از مرزهاي جغرافيايي و تاريخي خود تنفس کند. کند کردن و تند کردن نبض زندگي نيز از ديگر کارکردهاي ادبيات است. گاه نگاهي آرام و آهسته به زندگي مي‌شود و گاه اشاره‌اي سريع و گذرا به آن.

 

در نوشته هاي ديني خودتان به ابعاد دراماتيک اثر چقدر اهميت مي دهيد؟ 

به نظر من يک رمان ديني بايد حتماً دراماتيک باشد. در اين نوع رمان شخصيت و عمل در هم تنيده شده‌اند. عمل دراماتيک در ارتباط با پيشرفت وقايع داستان است و افشاي خصوصيات شخصيت‌ها و ايجاد فضاي لازم براي وقوع حوادث. وظيفه عمل دراماتيک فضاسازي و ايجاد ريتم و ضرباهنگ مناسب با محتواي دراماتيک نمايشنامه و تشديد اثرات عاطفي؛ معرفي خصوصيات شخصيت و گسترش طرح.

 

نقش الهام و استفاده از تجربيات نويسنده را چقدر در خلق رمان دخيل مي‌دانيد؟

ايزابل زيگلر در کتاب «هنر نويسندگي خلاق» اشاره مي‌کند موضوعي که نويسنده براي نوشتن انتخاب مي‌کند، داراي جنبه‌هاي مختلفي است؛ از زندگي خود نويسنده، الهام و يا تخيلش نشات گرفته است. لذا تجربه، الهام، و تخيل عواملي هستند که باعث مي‌شوند طرح پي ريزي شود و با پرداخت قوي روي کاغذ بيايد. اين نکته را هم بايد مورد توجه قرار داد که براي داشتن يک اثر جذاب، بايد موضوع از ديدگاه همه جهان‌شمول باشد تا بتواند اثري انساني و جهاني باشد. همچنين بايد به خلق شخصيت‌هاي ماندگار و جذابيت نهفته در جدال‌ها آنان توجه داشت. الهام يا آفرينش هنري عاملي براي برانگيختن تخيل و خلق يک اثر هنري و ادبي است. الهام استعداد درک بي‌واسطه حقيقت بدون وجود دلايل منطقي است که باعث مي‌شود نيروي خلاقيت هنري را در ذهن ايجاد کند. الهام توانايي درک بي‌واسطه حقيقت است که تخيل هنرمند را برانگيخته مي‌کند و موجب خلق اثر هنري مي‌شود.

 

در رمان اخير رمان شما؛ دخيل عشق، شخصيت صبوره يکي از شخصيت هاي باور پذير رمان است. در خلق اين شخصيت تا چه اندازه به موقعيت چنين آدم هايي در اجتماع  فکر کرديد؟

من وقتي دوازده سالم بود به دوره‌هاي آموزش بهياري و سپس آموزش نظامي را رفتم. ما در يک بيمارستان دوره کارآموزي داشتيم و از آن جايي که رشد من از همان موقع متوقف شده است، برخي از بيماران با توجه به هيکلم فکر مي‌کردند من پزشک هستم و هر روز نسخه به دست در راهروي بيمارستان دنبال من بودند و مي‌گفتند خانم دکتر داروهاي اين نسخه چه و چه هستند. قول داده بودند که بعد از اتمام دوره ما را به بيمارستان‌هاي صحرايي ببرند؛ و من مدام فکر مي‌کردم که آن جا چطور بايد کار کنم. همان تصوراتي را که آن موقع داشتم تا حدي در صبوره زنده کرده‌ام. حتي خواننده‌اي به من گفت اين رمان داستان زندگي واقعي خودت است و همسرت جانباز است؛ يک آن جا خوردم. اما وقتي ديدم لااقل آن‌قدر توانسته‌ام داستان را قابل‌باور خلق کنم، که چنين تصوري در خواننده ايجاد شده؛ چيزي نگفتم. خانم ديگري هم گفت موقع خواندن رمان مدام اشک مي‌ريختم؛ چون همسرم من هم جانباز است و با خواندن اين رمان انگار يکي زندگي مرا نوشته است. خواننده ديگري هم مي‌گفت وقتي چيزهايي شبيه اين را جايي مي‌شنيده، باور نمي‌کرده واقعيت داشته باشد؛ اما در رمان طوري پرداخت شده که او توانسته وضعيت جانبازان را واقعاً تصور کند.

 

به نظرتان هر ايده‌اي ارزش ثبت و پرداخت دارد؟

با کمي تلاش مي‌شود از هر ايده به ظاهر بي‌اهميت داستان جذاب نوشت. برخي ايده‌ها و انگاره‌ها جنيني هستند چون ظرفيت تبديل شدن به يک اثر را دارند و در عين حال داستان در آن‌ها رشد نيافته است. بهترين انگاره‌ها را بايد ثبت کرد تا فراموش نشوند. در واقع با نوشتن انگاره جنيني آن را در خاک ذهن دفن مي‌کنيم تا رشد يابد. بعد از آن داستان شروع به حرکت کرده و کم کم منبسط مي‌شود. شخصيت مي‌تواند يک انگاره باشد. کنش انسان باعث شکل‌گيري هسته داستان مي‌شود، پس مي‌تواند يک انگاره باشد. حادثه، موقعيت، مکان، و... انگاره‌هاي ديگري هستند. مکان نيز خود انگاره‌اي قوي است؛ چون هر کنش انساني بي شک در يک مکان بوقوع مي‌پيوندد. مکان‌هاي متفاوت آدم‌هاي مختلفي را بسوي خود مي‌کشد. در دخيل عشق هم حضور در حرم مطهر خودش مي‌تواند سرشار از ايده باشد.

 

استفاده از زبان امروزي و يا کهن چقدر در ايجاد فضاسازي و خلق جو مناسب لازم است؟

 زبان ابزاري براي داستان‌نويس است که مي‌تواند بوسيله آن درونيات و ذهنيات خودش را بيان کند. زبان سطح استفاده از واژه‌هاي مختلف و در کنار هم قرار دادن آن‌هاست؛ اما در سطح گفتار فقط صدا مطرح مي‌شود. زبان گفتاري به ساختاري از زبان توجه دارد که در ارتباطات شفاهي به کار گرفته مي‌شود. در زبان نوشتار لفظ تنها بر معنا دلالت نمي‌کند. آرايه‌هاي ادبي نيز براي زيبايي کلام به کار گرفته مي‌شوند. در زبان نوشتاري ساختار زباني در ارتباطات مکاتبه‌اي و نگارشي لحاظ مي‌شود. در زبان گفتاري سادگي و قابل درک بودن قابل توجه است. برخي نشانه‌هاي زبان گفتاري در رمان، نمايشنامه و فيلمنامه کاربرد فراواني دارد. نمود حرکتي و آوايي در زبان گفتار از نکات قابل توجه در امر زبان مي‌باشد.

اگر کار تاريخي باشد، بسته به اين که اثر چقدر به گذشته و يا گذشته دورتر مي‌پردازد، بايد از زبان خاصي که هماهنگ با کار است، بهره گرفت. البته بايد حواس‌مان باشد که چقدر توانسته‌ايم اين قدمت را درست از طريق زبان بيان کنيم. هر مخاطبي به شنيدن ديالوگ‌ها و خواندن گفتگوهاي تاريخي علاقمند نيست و بايد کاري کرد تا در عين کهنه بودن زبان، بياني نو و جذاب داشته باشيم. خود من آثار بسياري در حوزه ادبيات دراماتيک دارم که به زبان امروزي نيست؛ و به قول برخي هنوز در عصر ايران باستان زندگي مي‌کنم. حتي بازيگران نمايش‌نامه‌هاي کهن من بارها گفته‌اند فهم و حفظ اين گونه ديالوگ‌ها براي‌شان بسيار مشکل است. اين در حالي است که تازه در دنياي سينما و تئاتر، فردي به عنوان بازيگر اين ديالوگ‌ها را ادا مي‌کند و کمي از سنگيني آن‌کاسته مي‌شود؛ اما در رمان اين خواننده است که بايد خود کلمات را بخواند و آن‌ها را در ذهنش حلاجي کند.

 

سبک نويسنده چقدر در انتقال پيام ديني و تاريخي موثر است؟

 راه و روش هر نويسنده و هنرمند براى بيان تفكرات و عقايدش سبک كارى او است. در يک اثر داستانى راه و رسمى كه نويسنده براى انتقال پيامش به كار مى‏برد و باعث مى‏شود كه از واژگان، ساختار جمله‌ها، ضرباهنگ و ساختمان دستورى خاصى استفاده كند، همان سبک است. به ديدى ديگر دخالت آگاهانه فرم در زبان توسط نويسنده، سبک است. سبک تدبيري است که نويسنده در نوشتن به کار مي‌گيرد. پس انتخاب کلمه، ساختمان دستوري، زبان مجازي، تجانس حروف و ديگر الگوهاي صوتي در ايجاد سبک دخيل هستند. سبک، آرايش كلمات و شيوه نگارش است به طريقى كه بهتر فكر و انديشه نويسنده را آشكار كند. سبک چگونگي بيان کردن داستان، با انتخاب واژه‌ها، تصاوير خيالي، ساختار و انسجام داستان و نشانه طرز تفکر نويسنده است. سبک، جهت‏دهنده و تنظيم‏كننده وحدت بافت و ساختار هر اثر ادبى است. البته نبايد سبک و تكنيک را با هم اشتباه گرفت. سبک جزئى از تكنيک است؛ چرا كه تكنيک و يا فن، همه روش‌هايى است كه داستان نويس براى ايجاد ساختار ادبى داستان مورد استفاده قرار مي‌دهد و پيرنگ يا طرح، مفاهيم شخصيت‏پردازى، انتخاب زاويه ديد و استفاده از نماد و تمثيل و غيره را تنظيم مي‌کند؛ رعايت بيان و زبان معيار و يا نثرمحاوره نويسي.

 

اگر بخواهيد تعريف فشرده اي از سبک در کار نويسنده داشته باشيد، به چه موارد اشاره مي کنيد؟

سبک تجلي خويشتن خود آدمي است. سبک نوع بافت نوشته و آميزه‌اي از زبان، معني شناسي و آواهاي موسيقي است. سبک جهت دهنده و تنظيم کننده وحدت بافت و ساختار هر اثر ادبي است. در سبک نويسنده خاستگاه فکري، نگرش و بينش خاصش را معلول شرايط فردي و موقعيت اجتماعي اوست، به کار مي‌گيرد. نويسنده درکش را از جهان در سبکش منعکس مي‌کند. حال اگر اين سبک جذاب و گيرا باشد، حتي همان خواننده دين‌گريز هم جذب آن مي‌شود. اشتباه ما اين است که در حوزه کتابت از سبک دلنشين استفاده نمي‌کنيم؛ و مخاطب عجول امروزي حوصله کلنجار رفتن با سبک نوشتاري هر نويسنده ديني را ندارد. در صورتي که با سبک مناسب و استفاده از جذابيت‌هاي درام، مي‌توان آثار ديني فاخري در حوزه رمان خلق کرد.

 

به نظر شما نقش تخيل و واقعيت در آثار تاريخي و به‌ويژه آثار تاريخي ديني چقدر است؟

در داستان‌هاي واقع‌گرا نويسنده به مدد خلاقيتش عناصري را که از واقعيت گرفته است بازسازي کرده و مضاميني نو به آن مي‌بخشد. در چنين صورتي است که ايماژهاي هنري ايجاد مي‌شوند. اين ايماژها در واقع واقعيت‌هاي جديدي هستند که به وسيله تخيل هنرمند شکل گرفته‌اند. اما حقيقت‌مانندي در داستان‌هاي تخيلي کمي با داستان واقع‌گرا متفاوت است. تخيل انعکاس تجارب نويسنده است که بر اساس همان ايماژها به وجود مي‌آيد. در اينجا ايماژها و يا همان تصاوير ذهني نويسنده بر اساس فعاليت ذهن خلاق اوست.

البته بايد توجه داشت که اغراق‌ها و خيال‌پردازي‌هاي قصه‌هاي قديمي فارغ از عنصر حقيقت‌مانندي است و بيشتر از جادو و توهم نشات گرفته است. پرداخت و تکوين هنري داستان را حقيقت‌مانند مي‌کند و اين پرداخت خود وابسته به پيرنگ، شخصيت، ايماژ و... است.

 

دراين زمينه عنصر همذات پنداري در يک اثر ادبي را چگون ارزيابي مي کنيد؟

توسط عنصر همذات پنداري يا اين هماني، حس همدردي مخاطب برانگيخته شده، و او خصوصيات روحي و اخلاقي قهرمان را به خود نسبت مي‌دهد و با احساس همدلي شديد با وي، خود را جاي او مي‌گذارد و هر اتفاقي براي قهرمان رخ دهد؛ او از خود واکنش نشان مي‌دهد. حال اگر يک تجربه ديني مفيد براي قهرمان اثر اتفاق بيفتد، براي مخاطب وي هم همان تجربه و نشاط ديني ايجاد خواهد شد.

خانمي که خواننده دخيل عشق بود؛ روزي به من گفت، فکر کنم شما اين کتاب را براي من نوشته‌ايد تا به خدا و معجزه‌هايش در زندگي ايمان بياورم. صبوره هم دارد مثل من با ترديدهاي ديني خودش کلنجار مي‌رود.

 

اگر قرار باشد تاريخ تحريف نشود و شخصيت هاي خيالي هم خلق نشود، آن وقت به نظر شما داستان چگون پيش مي رود؟

به نظر من بدون اين که تاريخ را تحريف کرد و يا شخصيتي اصلي خلق کرد که در تاريخ نبوده؛ مي‌توان داستان‌هاي فرعي و يا شخصيت‌هاي فرعي را تخيلي فرض کرد تا به اصل ماجراي دين خدشه‌اي واقع نشود. از طرف ديگر مي‌توان ماجرايي کاملاً تخيلي داشت و داستان اصلي تاريخ مقدس دين در حاشيه باشد. مانند فيلم تاثير گذار روز واقعه از شهريار بحراني که در زمان خودش پرفروش‌ترين فيلم بود؛ در حالي که ديني هم بود. نويسنده هوشمند اين کار براي اين که خللي در اصل دين وارد نشود. سعي کرده بود وقايع عاشورا را از زبان شخصيت‌هايي که اکثر آن‌ها تخيلي بودند، بيان کند. از زبان و نوع نگارش ديالوگ‌هاي دراماتيک کار هم نبايد غافل شد؛ که در کنار ديگر تجهيزات و تکنيک‌هاي سينمايي اثر را ماندگار کرده است.

 

برخي فکر مي‌کنند اگر قرار است اثر ديني خلق شود بايد از فرمي خاص و سنگين براي بيان محتوا استفاده کنند؛ نظر شما چيست؟

هماهنگ کردن ساختار با محتوا براي رمان ديني ضروري است. براي اين کار بايد ارزش‌هاي معنوي چون صداقت، شجاعت، سخاوت، سلامت جسم و روح را پاس داشت. قالب و محتواي هنر و دين بايد از يک درجه اهميت برخوردار باشند. به قالب درآوردن محتواي نامناسب خيانت به هنر و ادبيات است و گنجاندن مفاهيم ديني در قالبي ضعيف نيز خيانت به دين. هر چند مي‌توان از همه قالب‌ها براي تبليغ دين استفاده کرد؛ اما بايد بهترين قالب‌ را براي ارسال پيام‌ ديني يافت.

 

به نظر شما ادبياتي که مي‌خواهد زبان دين باشد، بايد محتوا و پيامش را چگونه ترکيب و ارائه دهد؟

ادبياتي که مي‌خواهد زبان دين باشد، بايد محتوا و پيامش را از عالم عقل بگيرد و نويسنده بايد بتواند اين پيام عقلاني را منتقل کند. افرادي که قصد خدمت به دين را دارند، گاه به دليل عدم شناخت کافي از دين و يا عدم آشنايي با تکنيک‌هاي ارائه دين، کارشان نه مورد توجه قشر ديني قرار مي‌گيرد و نه توجه جوانان دين‌گريز را جلب مي‌کند. در ادبياتي که زبان دين است، بايد همساني ميان صورت و محتوا رعايت شود. دوري برخي از افراد مطلع از دين، از عرصه هنر و ادبيات متعهد، ضربه‌اي به دين و ارزش‌هاي اسلامي زده است و همين موجب شکل‌گيري نوعي تقسيم کار غلط در جامعه اسلامي شده است. جوان وقتي مي‌خواهد شعر و رمان و يا آثار سرگرم‌کننده و نشاط آور بخواند؛ با کتاب‌هاي جذاب و شکيل روبه‌روست. ظاهر کتاب و تکنيک به‌کار رفته در آن علاوه بر جذابيت موضوع، مخاطب جوان را شيفته کتاب مي‌کند. اما اگر کتابي درباره دين و بزرگان ديني چاپ مي‌شود؛ کتابي با زبان و نثر سنگين منشر مي‌شود. حتي در فرم هم علاوه بر محتوي که به نظر مي‌رسد متعلق به آدم‌هاي دو قرن قبل است، از جذابيت‌هاي بصري استفاده نمي‌شود و کتاب ظاهري بسيار خسته‌کننده دارد. تداوم اين وضع در حفظ گرايش‌هاي ديني نسل جوان، نقش مخربي ايفا مي‌کند. دين اسلام محتواي غني براي ثبت ادبي و هنري دارد؛ اما مهم فرم صحيح و چگونگي به عينيت درآوردن دنياي ذهنيت دين است تا بتواند با فرمي دلنشين در دل و جان مخاطب رسوخ کند.

 

نقش شخصيت خود نويسنده در اشاعه مفاهيم ديني به چه ميزان است؟

عدم استفاده از توانايي‌ و قابليت‌هاي يک نويسنده و هنرمند با معيارهاي پذيرفته شده‌ي ديني، باعث شده آثاري با رويکرد ديني گاه تكراري به نظر بيايند. نويسنده علاوه بر آشنا بودن با موضوعي که در صدد نگارش آن است، بايد با زبان مخاطب و زبان هنري و ادبي نيز آشنا باشد و به آن‌چه مي‌گويد، ايمان داشته باشد. در اين صورت امواج مثبتي از سوي او به مخاطب ساطع مي‌شود و تأثير كلامش بيشتر مي‌شود. نويسنده از لحاظ روان‌شناختي بايد بداند كه با چه شرايط و ويژگي‌هاي روحي و شخصيتي قصد معرفي دين را دارد. ايمان به سخن و عمل به آن از ويژگي‌هاي اصلي نگارنده است. او بايد بر خودش مسلط باشد تا بتواند مفاهيم را انتقال دهد. در تبليغ دين بايد از تمام ابزارهاي هنري و ادبي استفاده کرد؛ ولي مهم‌ترين ابزار رفتار خود هنرمند و نويسنده است. اگر هنرمند خالق اثر، داراي انديشه و تفکر ديني باشد، اثر وي نيز خود به خود رنگ آموزه‌هاي ديني را به خود مي‌گيرد. نويسنده‌اي ديني بايد توان پاسخ دادن به سوالات ديني مردم زمان خودش را داشته باشد. براي جلب اعتماد مردم مي‌بايست اعمال و رفتار دعوت کننده مطابق گفتار و پيامش باشد، همان‌طور که ائمه اطهار(ع) و پيامبران، به هر آنچه مي‌گفتند، عمل مي‌کردند.

مولف واقعي ممکن است با ايدئولوژي و تفکر ديني مخالف باشد؛ اما لااقل به عنوان مولف پنهان هويتي مستقل از هويت خود واقعي‌اش دارد و مي‌تواند ديدگاه‎هاي ديني را در درست در قالب رمان عرضه کند. در واقع نوع طرح، شخصيت پردازي و جهان‌بيني کلي اثر به مولف پنهان برمي‌گردد.

 

يک نويسنده چگونه مي‌تواند خلاقيت خودش را توسعه بدهد، تا آنچه مي‌نويسد بر دل مخاطب بنشيند؟ 

نويسنده بايد بتواند به پرورش خلاقيت‌هاي خودش بپردازد تا توانايي استفاده از راه‌هاي خلاقانه در جذب مخاطب دين‌گريز را داشته باشد. نگارنده خوب بايد نياز مخاطب خود را بشناسد و پاسخ متناسب با نياز او ارائه کند. براي پرورش خلاقيت و استعداد، بايد موانع خلاقيت را از سر راه برداشت. گام اول در برطرف كردن اين موانع، شناسايي نقاط ضعف خود نويسنده و موانع دروني و بيروني است. نويسنده رمان با اعتماد به نفس مي‌تواند اعتماد مخاطبان خويش را افزايش دهد.

حضرت علي (ع) مي‌فرمايند کسي که مي‌خواهد ديگران را تعليم دهد، اول بايد به تعليم خودش بپردازد. کسي که خودش را مي‌سازد مقامش بالاتر از کسي است که مي‌خواهد ديگران را بسازد. هنرمند بايد خود ابتدا انسان وارسته و ساخته شده‌اي باشد تا کلامش در ديگران نفوذ کند. نويسنده بايد عشق به حق داشته باشد، زيرا عشق محرک او براي توليد اثر ديني است.

 

در حاضر چه آثاري در دست چاپ يا نگارش داريد؟

حدود دوسال است که روي دو پژوهش فرآيند شکل‌گيري داستان در ادبيات داستاني و دراماتيک، و ارائه دين در برنامه‌هاي نمايشي تلويزيون کار مي‌کنم؛ که به خواست حق تا پايان سال بايد کار آن‌ها را تمام کنم و تحويل بدهم. يک زندگينامه داستاني با نام «اويي که دوستش مي‌داشتي» در دست چاپ در انتشارات قلم دارم؛ و دو مجموعه فيلم‌نامه و نمايش‌نامه هم با عناوين «عطر حضور» و «شهريار شرق و پنج نمايشنامه ديگر» در انتشارات اميرکبير.

 

يكشنبه 6 مرداد 1392 - 11:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری