چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 1:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

هنرمند پي به وجه جميل هستي برده است

 

استفاده ابزار به صورت ناخودآگاه فرهنگ خاصي را مي‌خواهد  که بدان (فرهنگ صنعتي) مي‌گويند و مبناي حيات بر مبناي استفاده از اين ابزار ملازم با (احکام عملي خاص) يا (اخلاق صنعتي) است که نظم ملازم با دين و دينداري را نفي مي‌کند. حال چه بايد کرد؟

شأن انساني والاتر از اين است که به اسباب و وسائل تعلق پيدا کند و رشد انسان در مسير تعالي به سوي حق در معارج نهائي به قطع تعلق نسبت به اشياء و ياس و اسباب منتهي خواهد شد. حال سينما چه پيامي مي‌تواند در اين رابطه به نسل ما انتقال دهد و چگونه مي‌تواند با الگوسازي در حيات ارزشي جامعه نقش آفريني کند؟ به هر حال مي‌توان مشخص کرد که سينما به تمامي از چه ارزشي در زندگي ما برخوردار است و به کدام مسائل ارزشي بيشتر توجه دارد و در اين صورت چگونه مي‌توان به لحاظ اخلاقي به سينما نظر انداخت.

به طور کلي سينما از بازتاب‌هاي اخلاقي گسترده‌اي نظير احساس ترس کينه و شجاعت بر روي مخاطب خود برخوردار است نظريه فوق بيانگر اين است که سينما نقش بالقوه خطيري را در حل مشکلات اخلاقي اجتماع بر عهده دارد و مي‌تواند در حل مسائل ارزشي از جمله برتري اخلاقيات جمعي بر فردي يا برعکس الگوسازي و ترسيم زشتي‌ها و زيبائي‌هاي اخلاقي شخصيت‌ها نقش مؤثري داشته و با برخورداري از فلسفه اخلاق به تعيين موضع مبادرت ورزد و تلقي خاصي از نسبي يا مطلق بودن و نيز اعتباري يا حقيقي بودن اخلاقيات داشته باشد به هر تقدير سينما از اخلاق جدائي ناپذير است و مي‌توان سينما را به دليل جامعيت و حوزه فراگيري و ضرورت‌هاي مطالعاتي جدي دانست. لذا بدون يک نظريه اخلاقي منسجم نمي‌توان چگونگي تأثيرات اخلاقيات سينما را در ذهن مخاطب دريابيم و براي طرح يک رويکرد درست اخلاقي به سينما راه حلي ارائه بدهيم.

تاجبخش فنائيان عضو اتاق فکر تئاتر تلويزيوني، جزء معدود اشخاصي است که در حوزه سيما و سينما نيز به عنوان مشاور در چندين پروژه همکاري داشته و مطمئناً جزء افرادي است که از نگاه معرفتي مي‌توان موضوعات مختلف را با وي در ميان گذاشت. با اين مقدمه، بر آن شديم تا اخلاق در سينما را با محوريت سينماي ايران با وي در ميان بگذاريم تا او نيز در صداقت تمام پاسخ پرسش‌هاي ما را بدهد:

 

- از خود اخلاق شروع کنيم. آيا اخلاق در رشته‌هاي مختلف تعريف‌هاي مختلف به خود مي‌گيريد؟ و يا نه اساس و تعريف مشخص ثابتي در اخلاق وجود دارد؟

اخلاق يکي از مهمترين موضوعات وجود انسان به شمار مي‌رود طبعاً در مذاهب و مکاتب مختلف تعاريف مختلفي دارد بايد ديد که در اسلام و به ويژه اسلام ناب اهل بيت(ع) اخلاق چگونه تعبير مي‌شود. اسلام در مورد هر چيزي تعريفي دارد، از توحيد بگيريد تا اخلاق. از منظر اسلام اخلاق به اصطلاح يک مطلب اعتقادي و قراردادي نيست بلکه يک مسئله حقيقي است. از همين جا راهمان جدا مي‌شود از کساني که اخلاق را قراردادي و اعتقادي مي‌دانند. ما معتقديم به اينکه بين آنچه که ما به آن اخلاق مي‌گوييم و يک شکل ظاهري توامان رفتاري و باطني انسان را دربرمي‌گيرد و بين مقوله حقيقت نسبتي وجود دارد.

از همين جا دو ديدگاه بوجود مي‌آيد. ديدگاهي که مي‌گويد حقيقت يک مقوله است و اخلاق مقوله‌اي ديگري است از همين جا قائل به تفکيک هستند اين تفکيک را هم به خصوص در فرهنگ مدرن غرب مي‌بينيم و هم در فرهنگ‌ها و مذهب‌هاي قديمي مانند مکتب کلاميه اشاعره که يکي از مکاتب مهم الهيات علم عام است که آن قائل نيست به اين که بين اخلاق (بايد و نبايد) و هست و نيست، ارتباطي منطقي وجود دارد. اخلاق مقوله بايد و نبايد است و حقيقت مقوله هست و نيست است. کار کشف و دريافت هست و نيست با علم و حکمت و فلسفه و عرفان است و آنچه که اينجا متکفل استنباط بايد و نبايدها است علم اخلاق علم شريعت يا علم طريقت است.

اين علم ناظر به اعمال و کردار و رفتار است اين دستورات برگرفته از حقيقت است به تعبير ديگر براي اين بايد و نبايدها اقتضاي حقيقي وجود دارد. مثلاً شما در نظر بگيريد تفکري را که مي‌انديشد بايد و نبايدها براي عقوبت و جزاست و لاغير. اين ديدگاه را اسلام نمي‌پذيرد. اولاً در تفکر ناب هستي کلاً يک ماهيت اخلاقي دارد اخلاق يک وجه عالم است يعني اگر يک وجه عالم حقيقت و هستي و نيستي است يک وجه ديگر اين حقيقت بايد و نبايد است.

 

- يعني مي‌خواهيد بگوييد عالم دو وجه است؟

بله دقيقاً چون با يکديگر تقارن و توازن دارند.

 

- پس مي‌توان گفت اخلاق حقيقي است که براي مردم قابل درک و لمس است؟

بله شما در مکتب انبياء مشاهده مي‌کنيد که راهکارها را بر پايه‌ي اخلاق ارائه مي‌کنند با آنکه حقيقت خودش در حيث حقيقت بودنش يک فرآيند علمي نيست يک فرآيند نظري است ولي تحقق و وصولش از مجراي عمل و کردار است اخلاق متکفل عمل است و عمل ظرفي است براي تجلي حقيقت. اين اعمالي که انجام مي‌دهيم چه اعمال بيروني و چه اعمال باطني‌مان هر دو براي رسيدن به حقيقت است. شريعت و طريقت آداب ظاهري و اعمال ما هستند و حقيقت حاصل تأدب به آداب ظاهري و باطني است.

 

- مبناي اخلاق و اهميت آن چيست؟

ما براي اخلاق يک مبناي فکري و ثابت قائل هستيم اينکه مي‌گوييم اخلاق را نسبتي با وجود است دليل نمي‌شود که رويکردي قراردادي به آن داشته باشيم، مقوله بسيار مهمي است. اهميت اخلاق از دو جهت است يکي ثمره مستقيمش که سعادت و لذت و نيک بختي است يکي هم ثمره اصلي‌اش که معرفت و فهم است. لذت و معرفت در هر دو عالم است اخلاق در هر دو دنيا به انسان ثمره مي‌دهد.

 

- رسالت هنر در جامعه چيست؟

هنر خودش از مقوله اخلاق است. در يک نگاه باز مي‌توان هنر و اخلاق دانست. به يک معنا هم مي‌توان هنر را سومين مقوله دانست اين هم اشکالي ندارد و در حقيقت خودش سه وجه دارد: يک وجه عنوان (وجود حقيقت) که مربوط به علم عرفان است يک وجه به عنوان (خير) که مربوط به اخلاق است و يک وجه به عنوان (زيبا) که مربوط به هنر است. در هنر زيبائي رکن است.

هنرمند پي به وجه جميل هستي برده است کما اينکه يک انسان مؤمن جنبه‌ي خير بودن حقيقت را توجه کرده است يا عالم و دانشمند جنبه وجود حقيقت را مورد نظر و مداقه قرار داده است هنر يا اخلاق و حقيقت ارتباط تنگاتنگي دارد. اصولاً‌ زادگاه هنر هميشه اينها بوده‌اند هنر اصل عدالت و آزادي و جميع خوبي‌ها بوده است. هنرمند در مجموع نسبتي با دين داشته است چون دين همواره متکفل اخلاق و حقيقت بوده است اينها کلياتي است که بايد نسبت به جايگاه هنر يادآوري کرد هنر بايد تشويق به خوبي کند.

 

- سينما به عنوان يک هنر چه نسبتي با اخلاق و حقيقت دارد و اين مسئله در کشور ما چگونه تبيين مي‌شود؟

در عصر ما سينما هنر هنرها و به تعبيري اصل هنر است در سينما همه‌ي هنرها است موسيقي، شعر، ادبيات، بازي، نقاشي، طراحي و ... همگي در سينما نمود پيدا مي‌کنند در اين رابطه بحث مشهوري بوده است که الان تنها به آنها اشاره‌اي مي‌کنم که آيا اين هنر مي‌تواند در خدمت حقيقت قرار بگيرد يا نه؟ از ابتداي انقلاب اين سؤال مطرح بوده است هنوز هم اين سؤال مطرح است و مي‌توان بر روي آن بحث کرد که ذات اين هنر نسبتي با اخلاق معنويات و دين دارد؟

در اين ميان دو ديدگاه وجود دارد ديدگاهي مي‌گويد نه. با همديگر هم نسخ نيستند. يک ديدگاه ديگر اين رسانه را اگرچه در دنياي غرب که غالباً منقطع از عالم غيب و معرفت است، پديد آمده با مختص به آن نمي‌داند. وقوع انقلاب اسلامي يعني اينکه همه‌ي رسانه‌هاي موجود قابليت اين را دارند که در خدمت حقيقت درآيند. خود من هم به اين ديدگاه معتقد هستم حالا اين هنر کلاً چقدر در خدمت اخلاق بوده نه مي‌توان گفت که صد در صد در خدمت بي‌اخلاقي بوده‌ و نه کاملاً در خدمت اخلاقش دانست. اين مطلب حتي در مورد سينماي غرب مصداق دارد. ما آثار بسياري در سينماي غرب شاهد هستيم که در بستر سينماي معناگرا و ماوراگرا و ديني تبيين مي‌شوند البته من شخصاً معتقدم ذات اين هنر بيشتر با انسانيت مفهومي است که بر اخلاق سيطره پيدا مي‌کند. سينما واقعاً يک هنر انساني است آن هم در عصر ما که عصر جهاني شدن و رشد و بلوغ و بيداري است. اين نکته‌اي است که نبايد از خاطر برد و اهميت ويژه‌اي دارد.

 

- سينما که اصلاً به عنوان يک هنر اجتماعي شناخته مي‌شود چگونه از پس اين رسالت برمي‌آيد؟ و الان ما در سينماي ايران و جهان از نظر اخلاقي کجا قرار گرفته‌ايم؟

در اين مورد بايد اشاره‌اي به موضوع انقلاب و تأثير آن در ساير هنرها داشته باشيم. مسلم اين است که انقلاب تحولي عظيم و بنيادي بود و هست و بيش از اينکه سياسي باشد انقلابي در انديشه‌ها، سياست‌ها و ايدئولوژي است. اين انقلاب در همه چيز اثرگذار است از جمله در عالم هنر. انقلاب سوژه الهي است در صحنه هنر هنر آورد. ما اين سوژه را سوژه‌ي اصلي هنر مي‌دانيم تفکر دين محور اصلي و بستر محطاط کننده همه جوانب ديگر است. فلسفه، سياست، روانشناسي و همه رويکردها به هنر همگي در لواي دين و در زير شاخه‌هاي آن معني يافته‌اند. قبل از انقلاب در مقوله سوژه دست هنرمندان خالي شده بود. هنرمند مثل کسي که حرفي براي گفتن نداشت شده بود. هنر در هر بخشي حرفي براي گفتن و اظهار دارد. در مقطع انقلاب اسلامي بي سوژه‌گي بحران هنر بود اهل هنر مي‌فهميدند که اين جريان بي‌رونق بود. انقلاب اسلامي که آمد براي ما سوژه آورد. موضوع دين، خدا، بشريت، آخرت و مرگ و سوژه‌هائي از اين دست را به صحنه جهان آورد. هنرها تأثير گرفتند دگرگون شدند و هم در دستياري دين اثر گذاشتند.

 

- سينماگر اخلاق‌گرا و مبارز چگونه مي‌تواند زبان جامعه خود باشد؟

حال و هواي تازه‌اي شکل گرفت. اگر بگوييم سينماي ديني همه را شامل مي‌شود هنرها هم آمدند و انصافاً به دين و انقلاب خدمت کردند هنر مي‌خواست به اين حقيقتي که تجلي کرده در عالم به نام انقلاب واکنش خاص خود را نشان بدهد و اين تأثير و تأثر هم در ايران بود و هم در خارج از ايران. هنر جهاني و از جمله سينما بعد از انقلاب تغييراتي را تجربه مي‌کند مثلاً همين ديدگاهي که در سينما راجع به معاد صحبت مي‌شود. يا  فيلم (مصائب مسيح) که شک نکنيد صد در صد تحت تأثير انقلاب اسلامي ايران بود. اگر اين واقعه نبود سير سينماي غرب بويژه در جائي که قرار است انبياء را به تصوير بکشد اينگونه نبود که ما در مصائب مسيح مشاهده کرديم.

ديگر زمانه بعد از انقلاب در اين موضوعات تفاوتي داشت با فيلم‌هائي که قبل از انقلاب با اين موضوعات ساخته مي‌شد. مثلاً فيلم‌هاي (مسيح بازمصلوب) (آخرين وسوسه مسيح) که آخرين دوره تفکر مدرن در سينما است که هنرمندان در مورد انبياء تفکر من عندي و انتزاعي مي‌کردند. خودشان فکر مي‌کردند و تخيل خودشان را بر داستان انبياء سوار مي‌کردند معتقد بودند که قيد و قصه انبياء مال دوره گذشته بوده است و الان ديگر دوره مدرن است و هنرمند بايد در همه چيز تصرف کند. مثلاً فيلم‌هاي (مسيح بازمصلوب) و يا (آخرين وسوسه مسيح) که براساس آثار کازانتراکيس ساخته شده‌اند همگي نماينده تفکر قبل از  انقلاب بودند.

انقلاب که شد دوران شوخي هم گذشت انقلاب منادي يک نگاه جدي و فني به هنر بود. يعني ديگر دوران بازي گذشته است و دوران جدي حيات بشر شروع شده است. آنجائي که هنر غرب به طرف مسائل جدي مي‌رود يک جور اثر گرفتن از انقلاب است. ديگر دوره خيال بافي تمام شده است. تخيل دو جور است تخيل در خدمت حقيقت و يا تخيل در برابر حقيقت. ويژگي دوره مدرنيته و تجدد آن بود که تخيل اصلاً جانشين حقيقت قلمداد گرديد، اما تخيل که ظرف تجلي حقيقت قرار بگيرد قابل قبول است.

 

- اکنون يک سينماگر به چه موضوعاتي بايد بپردازد؟

در ايران تا آنجا که خودم دنبال کرده‌ام انقلاب روي سينما اثر گذاشت، سينما هم به انقلاب کمک کرده است و با همه نقايصش موقعيت‌هاي خوبي در سينما داشتيم. اين فيلم‌ها اگر بدون اغماض و جبهه گيري در سطح جهاني اکران شوند، سينماي ايران يکي از سينماهاي متمايز جهان خواهد بود. با اينکه ما اين را ايده‌آل نمي‌دانيم ولي فقط بخاطر اينکه اين سينما چه بخواهد و چه نخواهد زاده انقلاب اسلامي است و در بستر ايران توليد شده همين باعث شده است که سينماي ما متشخص شوند. از جمله سينماي روشنفکري که ميانه چنداني با انقلاب و اسلام ندارند. اما به بهانه‌ي اينکه در جمهوري اسلامي دارند زندگي مي‌کنند نسبتي با انقلاب پيدا مي‌کنند. همين بودنش در جمهوري اسلامي موجب شده سينماي روشنفکري تشخص پيدا بکند. مثلاً امثال آقاي کيارستمي قبل از انقلاب اسلامي تشخص‌شان چه بوده است؟ چه تمايزي داشتند در صحنه‌هاي جهاني؟ الان تمايز دارند چون در جمهوري اسلامي فيلم ساخته است و زن را محجبه نشان داده است و براي اينکه زن را نخواهد در حريم خصوصي‌اش و بي‌حجاب نشان دهد اصلاً وارد مقوله خصوصي زن از جمله فضاهاي اتاق خواب نمي‌شوند، همين موضوع باعث شده است که او وارد فضاهاي جديدي بشود.

اين يعني قناعت دين. اجمالاً در سينما موقعيت‌هائي بوده است اما در عين حال هنوز هم با ملاک‌ها فاصله داريم به خصوص در سينماي داخلي جا دارد که هرچه بيشتر سينماگران اين را که در چه زماني بسر مي‌برند و در چه زماني زندگي مي‌کند را درک کند. هنرمند سينماگر بايد باور کند که عصر پست مدرن اصلاً عصر دينداري بشر است عصري است که هنرمند قبل از انقلاب از اباطيل دوره تجرد و مدرنيته خسته شده است اکنون به طرف عقلي شدن آمده است و حقيقت و اخلاقي شدن. چون اينها با همديگر تلازم دارند هم ظرف و هم مظروف و هم برآيند اثر بايد اين گونه باشد. ممکن است اثري در مورد اخلاق باشد اما برآيندش ضداخلاقي شود و اثر خدائي در بيننده و شنونده ايجاد نکند.

برآيند کار علاوه بر ساختار و محتواي کار اهميت دارد يعني انسان پس از ديدن يک فيلم احساس بهتر شدن کند، به ياد خدا بيافتد. شوقش به عبادت و فضيلتش بيشتر شود من معتقدم مقداري موفق بوده است مقداري هم ناموفق بوده است البته من زياد کارها را نديده‌ام البته الان هم جسته گريخته آثار را به صورت فيلم سينمائي و يا سريال که مي‌بينيم شاهد پيشرفت در آنها هستيم از نظر انتخاب بازيگران، چيدمان، رويکرد فيلمساز همه و همه خيلي فني‌تر و موفق‌تر است. نظر من بيشتر مثبت است. بيشتر خوبي‌ها را مي‌بينيم تا بدي‌ها را. سينماگران بايد از خداي متعال استمداد بکنند و خودشان را خادم معنويت و دين بدانند تا بتوانند ارزش‌ها و فضيلت‌ها را عملاً در اين هنر پياده بکنند.

 

شنبه 5 مرداد 1392 - 14:36


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری