شنبه 3 تير 1396 - 6:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

 

شناخت حضرت علي (ع) از زبان خود ايشان درنهج البلاغه

 

در کعبه شد ولادت و به محراب شد شهيد        نازم به حسن مطلع و حسن ختام او

 

شما بخوبي جميگاه مرا از نظر خويشاوندي و قرابت و منزلت و مقام ويژه نسبت به رسول خدا (ص) مي دانيد . او مرا در دامن خويش پرورش داد . او مرا همچون فرزندش در آغوش خويش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خويش جاي مي داد ، بدنش را به بدنم مي چسباند و بوي پاكيزه او را استشمام مي كردم ،غذا را نرم مي كرد و در دهانم مي گذاشت. دروغ در گفتارم نيافت  و اشتباهي در كردارم پيدا ننمود .

از همان زماني كه رسول خدا (ص) را از شير گرفتند ، خداوند بزرگترين فرشته خويش را مأمور ساخت تا شب و روز وي را به راههاي بزرگواري و درستي و اخلاق نيك سوق دهد و من همچون سايه اي به دنبال او حركت مي كردم وآن حضرت هر روز نكته اي تازه از اخلاق نيك را براي من آشكار مي ساخت و مرا فرمان مي داد كه به او اقتدا كنم . وي مدتي از سال ، مجاز كوه حرا مي شد ، تنها من او را مشاهده مي كردم و كسي جز او را نمي ديد . غير از خانه رسول خدا (ص) خانه اي كه اسلام در آن راه يافته باشد وجود نداشت و من نفر سوم آن خانه بودم كه اسلام در آن راه يافته بود . من نور وحي و رسالت را مي ديدم و نسيم نبوت را استشمام مي كردم .

 

كعبه زادگاه علي (ع)

حضرت علي (ع) در صبح جمعه روز سيزدهم رجب ، ده سال قبل از بعثت در مكه در درون خانه كعبه متولد شد و اين از افتخارات و امتيازات بي نظير زندگي علي (عليه السلام ) است كه در مقدس ترين مكان يعني كعبه تولد يافت .

آري ! زادگاه حضرت علي عليه السلام مکاني است که طوافگاه پيامبران و کانون توحيد و خدا پرستي و مورد احترام همه اديان و قبايل بود ، بنابراين او خانه زاد خداست و مولود مقدس ترين مکان و با صفا ترين و مهمترين ماه ها ، ماه رجب و بهترين ساعت و روز ، صبح جمعه مي باشد .

ابن صباغ مالکي که از دانشمندان معروف اهل تسنن است در اين باره مي نويسد : « فرزند پاک از نسل پاک در جاي پاک به دنيا آمد ، چنين شکوهي از چه کسي ديده شده است ؟! شريف ترين مکان حرم ، مسجد الحرام است ، شريف ترين مکان مسجد ، کعبه است ، هيچ کس جز علي عليه السلام در کعبه ديده به جهان نگشود ، بنابراين کودک کعبه ، داراي شريف ترين مقام است ، مولودي که در بهترين روزها (جمعه) در ماه صلح و صفا (رجب ) در خانه خدا ، جز امير المومنين علي عليه السلام کيست ؟ »

چگونگي ولادت علي عليه السلام در کعبه چنين بود : مادرش فاطمه عليها السلام همواره کنار کعبه مي آمد و به رازو نياز و طواف کعبه مي پرداخت تا اينکه روزي ديدند اين سيده دودمان هاشم با حالتي ملکوتي در کنار کعبه دست به دامن خدا شده و عرض مي کند : « پرودگارا ! من به تو وبه پيامبران و آنچه از جانب تو آورده اند ايمان دارم من سخن جدم ابراهيم خليل عليه السلام را تصديق مي کنم ، او بناي کعبه را ساخت . پروردگارا ! به حق آن کسي که اين خانه را ساخت و به حق اين مولودي که رحم دارم ، وضع حمل مرا آسان گردان .»

در همين لحظه ديوار کعبه شکافته شد ، فاطمه عليه السلام به درون کعبه وارد شد آن ديوار مانند اول به هم پيوست ، حاضران حيران و شگفت زده شدند ، شب و روز سخن از لين حادثه عجيب در زبان ها بود ، نه کليد ، در خانه را مي گشود و نه کلنگ در ساختمان کعبه اثر مي کرد ، همه دريافتند که اين حادثه امر الهي است ، پس از سه روز فاطمه عليه السلام از خانه کعبه بيرون آمد ديدند کودکي نوراني در آغوش دارد ، از او چندين پرسش نمودند او در پاسخ گفت : « هنگامي که وارد خانه کعبه شدم از ميوه هاي بهشتي که در آنجا بود خوردم و چون خواستم از خانه بيرون آيم از منادي غيبي شنيدم که گفت : « اي فاطمه ! نام فرزندت را علي بگذار و خداوند علي اعلا ، مي فرمايد : من نام او را از نام خود گرفته ام .»

 

علي عليه السلام نخستين مرد مسلمان

عبدالله بن مسعود مي گويد : در آغاز بعثت ، با چند نفر براي ديدار پيامبر صلي الله و عليه وآله وارد مکه شديم از رهگذران پرسيديم محمد صلي الله و عليه و آله کجا است ؟ آنها ما را به عباس عموي پيامبر صلي الله و عليه وآله راهنمايي کردند ، نزد او که در کنار چاه زمزم نشسته بودند رفتيم و نشستيم ، در اين هنگام ديديم مردي زيبا چهره از جانب کوه صفا به سوي ما مي آيد که بدنش را با دو جامه سفيد پوشيده است در پهلوي راستش نوجواني ديده مي شد و پشت سرش بانويي حرکت مي کرد ، اين سه نفر کنار حجر الاسود رفتند و آن را بوسيدند ، سپس مشغول طواف کعبه شدند آنگاه هر سه نفر رو به کعبه نماز خواندند و قنوت نماز را طول دادند ، من آنها را نشناختم به عباس گفتم : اينها کيستند ؟ و اين دين تازه چيست که از آنها ديده مي شود ؟! عباس گفت : آن مرد زيبايي که جلوتر آمد برادرزاده ام محمد (ص) است و آن نوجوان که در جانب راستش آمد علي عليه السلام پسر ابوطالب است و آن بانو خديجه عليه السلام همسر محمد صلي الله عليه وآله مي باشد سوگند به خدا در سراسرروي زمين هيچ کس جز اين سه نفر پيرو اين تازه (اسلام ) نيست .

 

ظهور و بروز ايمان علي عليه السلام در آغاز ظهور اسلام

سه سال بعد از آغاز بعثت پيامبر (ص) به آشکار نمودن دعوت خود مأمور گرديد در اين هنگام آيه 214 سوره شعرا بر پيامبر (ص) نازل شد : « وأنذر عشيرتک الأقربين ؛ و خويشاوندان نزديکت را انذار کن.»

پيامبر (ص) حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگانش و ساير بني هاشم را به خانه ابوطالب براي نهار دعوت کرد به علي (ع) که در آن هنگام سيزده سال داشت دستور داد ، غذايي از گوشت و شير تهيه نمود دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا همين که پيامبر (ص) خواست دعوتش را آشکار کند ، ابولهب برخاست و با گفتار بيهوده و سبک مجلس را به هم زد آن روز گذشت پيامبر (ص) فرداي آن روز را نيز توسط علي (ع) بستگانش را به نهار دعوت کرد و علي (ع) غذا فراهم نمود ، دعوت شدگان حاضر شدند ، پيامبر (ص) پيشدستي نمود و دعوت خود را آغاز کرد و در ضمن گفتاري فرمود :

« هيچ کس براي بستگانش چيزي را بهتر از آنچه را که من آورده ام نياورده است . من خواهان سعادت دنيا و آخرت شما هستم خدايم به من فرمان داده تا شما را به پذيرش يکتايي خدا و رسالت خويش دعوت نمايم چه کسي از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد ؟»  سکوت مجلس را فرا گرفته بود ناگاه علي (ع) برخاست و سکوت را شکست و گفت : « اي پيامبر خدا من تو را ياري مي کنم » سپس دستش را به سوي پيامبر (ص) دراز کرد تا به عنوان بيعت فداکاري و وفاداري بفشرد . پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود : بنشين ، علي (ع) نشست . پيامبر (ص) براي بار دوم سوال خود را تکرار کرد باز علي (ع) برخاست و همان سخنانش را تکرار نمود ، اين بار نيز پيامبر (ص) به او فرمود : بنشين ، بار سوم نيز هيچ کس جز علي (ع) اعلام آمادگي نکرد دراين هنگام پيامبر (ص) دست خود را بر دست علي (ع) زد و مطابق بعضي از روايات گردن علي را گرفت و در شأن علي (ع) در آن مجلس استثنايي بني هاشم چنين فرمود : « ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم قاسمعوا له و اطيعوه ؛ اين برادر و وصي و جانشين من در ميان شما است سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت کنيد .»

 

فداکاري و جانبازي علي عليه السلام در شعب ابي طالب

هنگامي که مشرکان مکه از راه و وسيله اي براي جلوگيري از پيامبر (ص) وارد شدند ولي نتيجه نگرفتند تصميم گرفتند آن حضرت و بستگان او از بني هاشم را در شعب ابوطالب که دره اي در پشت کوه ابوقبيس بود و خانه هاي بني هاشم در آنجا قرار داشت محاصره شديد اقتصادي نمايند تا آنها از شدت گرسنگي و تشنگي بميرند .

مشرکان در اين مورد قطعنامه اي نوشتند و هشتاد نفر آن را امضاء کردند و آن را در ميان پارچه اي نهاده و در داخل کعبه آويختند . محاصره در آغاز محرم سال هفتم بعثت شروع شد و حدود دو يا سه سال ادامه يافت در اين مدت بر بني هاشم و زنان و کودکان آنها بسيار سخت گذشت گاهي مخفيانه بعضي به آنها غذا مي رساندند . يکي از امور مهم در ماجراي محاصره اين بود که ابوطالب پدر بزرگوارعلي (ع) شب و روز در فکر نگهباني پيامبر (ص) بود ، شب ها مکرر بستر او را عوض مي کرد و غالباً فرزندش علي (ع) را در بستر او مي خوابانيد و او را در جاي ديگر تا مبادا بستر آن حضرت شناخته گردد و مشرکان با مکر و نيرنگ به آن حضرت آسيب برسانند يا از بالاي کوه ابوقبيس به سوي بستر او سنگ پرتاب کنند . حضرت علي (ع) با کمال شهامت و خلوص در بستر پيامبر (ص) مي خوابيد و جان خود را فداي آن حضرت مي کرد .

ابن ابي الحديد در اين باره مي نويسد : « ابوطالب غالباً در مورد شبيخون دشمن و آسيب رساني شبانه به پيامبر(ص) در هراس بود شب از خواب بر مي خاست و پسرش علي را در بستر پيامبر (ص) مي خوابانيد.»

يکي از افتخارات زندگي حضرت علي (ع ) اينکه آن حضرت در شب هجرت پيامبر (ص) به مدينه در بستر پيامبر (ص) خوابيد . مطابق بعضي روايات ، شب هجرت همچنان خان پيامبر (ص) در محاصره بود تا آنگاه که سپيده سحر دميد ، آنها ديدند با روشني هوا شناخته و رسوا مي شوند به طرف بستر پيامبر (ص) حمله کردند ، علي (ع) ديد جمعي شمشيرها از نيام برکشيده اند و در پيشاپيش آنها خالدبن وليد با شمشيري بران به پيش مي آيد ، حضرت عليي (ع) با سرعتي عجيب به سوي خالد پريد و خالد را غافلگير کرد و دستش را گرفت و آنچنان فشار داد که نعره و فغان خالد بلند شد ، علي (ع) شمشير خالد را گرفت و به يورشيان حمله کرد که آنها همچون رميدن حيوانات به وسط حياط رميدند ، ناگاه ديدند علي (ع) به آنها حمله کرده است ، گفتند : ما به تو کاري نداريم رفيق تو (محمد) کجاست ؟ علي (ع) پاسخ داد : من از او خبري ندارم .

 

مباهات خدا به فرشتگان در مورد جانبازي علي عليه السلام

آن شب خداوند به دو فرشته بزرگ ميکائيل و جبرئيل چنين وحي کرد: « من شما را برادر يکديگر نمودم و عمريكي از شما را بر ديگري طولاني تر نمودم ، كداميك از شما را بر ديگري طولاني تر نمودم كداميك از شما مرگ زودتر را بپذيريد و زندگي خود را فداي ديگري نمايد؟» هيچ كدام از آنها مرگ زودتر را نپذيرفت ، خداوند به آنها خطاب نمود به سوي زمين فرود آييد و ببينيد كه علي (ع) چگونه مرگ را خريده و خود را فداي پيامبر(ص)نموده است. آنهابه زمين فرود آمدند و كنار بستر علي (ع) رفتند و او را از دشمنانش حفظ نمودند ميكائيل در كنار پايش ايستاد و جبرئيل دركنار سرش خطاب به علي (ع) گفتند : « بخ بخ من مثلك يا بن ابي طالب ؟ يباهي الله بك الملائكه؛ به به ، آفرين به تو ، چه كسي مثل تواست اي پسر ابو طالب ، كه خداوند به وجود تو درميان فرشتگان مباهات ميكند .»

 

علي (ع) در ماجراي فتح مكه

در ماجراي فتح مكه در سال هفتم هجرت رخ داد ، به ذكر چند نمونه از تلاش هاي هجرت علي (ع)مي پردازيم :

الف: فتح مكه و گشودن در كعبه به دست علي (ع)

پيامبر (ص) با ده هزار نفر از سپاه اسلام در روز اول يا روز دوم ماه رمضان سال هشتم هجري براي فتح مكه از مدينه حركت نمودند و پس از چند روز به مكه رسيدند و آن را محاصره كرده و از هر طرف واردمكه شدند و بدون جنگ مكه را فتح كردند و اين حادثه بزرگ در 17رمضان همان سال رخ داد هنگامي كه سپاه اسلام تكبير گويان كنار كعبه آمدند ، پيامبر (ص) تصميم گرفتند درون كعبه و اطراف آن را از لوث بتها پاك سازد در اين هنگام عثمان بن طلحه ، كليد دار كعبه دركعبه را قفل كرد و بر بالاي پشت بام كعبه رفت و گفت : اگر مي دانستم او ( محمد صلي الله عليه وآله ) رسول خداست از دادن كليد به او مضايقه نمي كردم . در اين لحظه علي (ع) بر بالاي پشت بام كعبه رفت و دست عثمان بن طلحه را گرفت و در كعبه را گشود ، پيامبر (ص) وارد خانه كعبه شد و دو ركعت نماز خواند وسپس بيرون آمد عمويش عباس عرض كرد: كليد را به من بسپار . تا من كليد دار كعبه شوم . در اين هنگام اين آيه نازل گرديد :

« ان الله يامركم ان تودوا الامانات الي اهلها ؛ همانا خداوند به شما فرمان مي دهد كه امانت را به صاحبش بدهيد .» در اين هنگام رسول خدا (ص) به علي (ع) دستور داد تا كليد را به عثمان بن طلحه بدهد و از او عذر خواهي كند . علي (ع) باكمال رفق و مدارا و معذرت خواهي كليد را به عثمان داد ، عثمان گفت: اي علي ! چطور هنگام گرفتن كليد با خشم و تندي آن را از من گرفتي ، ولي هنگام دادن با ملايمت و مدارا دادي ؟ حضرت علي (ع) فرمود : آيه نازل شده كه امانت را به صاحبش رد كنيد آن گاه آيه فوق را خواند . عثمان بن طلحه چنان تحت تأثير اخلاق اسلامي قرار گرفت كه مسلمان شد ، پيامبر (ص) كليد كعبه را از او نگرفت  بلكه ادامه كليد داري او را تثبيت كرد .

ب: علي(ع) بر دوش پيامبر (ص) در پاكسازي كعبه

پاسي از شب مي گذشت پيامبر (ص) تصميم گرفت داخل كعبه را از لوث وجود بت ها پاك نمايد تا كعبه مخصوص پرستش خداي بزرگ گردد، برخاست و علي (ع) را همراه خود كنار كعبه برد و با هم هفت بار كعبه را طواف كردند . سپس پيامبر (ص) با چوبي كه در دست داشتند همه بت ها را از جايگاه خود به زمين انداخت و همچون جدش ابراهيم بت شكن ، آنها را در هم شكست . علي (ع) نيز در اين پاكسازي و بت زدايي همدوش پيامبر (ص) بود.

در اين وقت پيامبر (ص) تصميم گرفت بزرگترين بتي را كه بر سقف كعبه آويخته شده بود از سقف كعبه به پايين اندازد و سرنگون نمايد لذا به علي (ع) فرمود : بنشين و شانه ات رابگيرتا بتوانم بالابروم . علي (ع) نشست و آن گاه پيامبر (ص) بر شانه علي (ع) ايستاد و فرمود: برخيز . علي (ع) با همه نيرو توانايي كه داشت با سختي ازجاي خود حركت كرد . پيامبر(ص) پايين آمد و علي (ع) را بالاي شانه خود گذاشت .علي(ع) در اين باره ميگويد : وقتي كه بر شانه پيامبر (ص) ايستاده  بودم ، احساس كردم اگر بخواهم مي توان بر آسمان دست يابم و دستم را به ستاره ثريا برسانم. علي (ع) بادست پر توان خود آن بت بزرگ را كه بر سطح كعبه ميخكوب شده بود بگرفت و بر زمين افكند و شكست. آنگاه علي (ع) از دوش پيامبر (ص) به زمين آمد كه در اين زمينه شاعر معروف خطاب به علي (ع) مي گويد :

 

تو زني به دوش نبي قدم                                 فكني بتان همه از حرم

حرم از وجود تو محترم                                 تو اي آن كه نماز بپاكني

كم كم آن شب تاريخي به صبح نزديك مي باشد و بلال بالاي مأذنه اذان صبح را گفت و مسلمانان براي اقامه نماز از خواب برخاستند و به سوي كعبه و مسجد سرازيرشدند ، ديدند كه كعبه به طور كلي از بت هاي مشركان پاك شده است . بدين ترتيب پايگاه توحيدي كه يك روز مركز يكتا پرستي بود و مشركان آن را به بت پرستي آلوده كرده بودند به وسيله پيامبر (ص) و علي (ع) پاكسازي گرديد و دوباره هدف ابراهيم خليل از ساختن كعبه ، تحقق يافت و كعبه كانون خداپرستان موحد گرديد .

 

علي (ع) در جنگ حنين

يكي از رخداد هاي بسيار بزرگ عصر پيامبر (ص) كه در سال هشتم هجرت بعد از فتح مكه رخ داد جنگ حنين و پيروزي سپاه اسلام در اين جنگ بود. اين جنگ در سرزمين حنين ميان مكه و مدينه و طائف ، بين سپاه اسلام و دوقبيله ثقيف و هوازن رخ داد . تعداد سپاه اسلام بالغ بر دوازده هزار نفر بودو پرچم اين جنگ در دست حضرت علي (ع) قرار داشت در آغاز سپاه اسلام غافلگير شدند و شكست سختي خوردند . سپاه اسلام هنگامي از سرزمين حنين عبور مي كرد ناگهان سپاه دشمن از كمين گاه ها بيرون آمدند و از هر سوبه مسلمانان  حمله كردند كار به جايي رسيد كه سپاهيان اسلام گريختند وپراكنده شدند و تنها نُه يا ده نفر با پيامبر (ص) باقي ماندند كه نُه نفر از آنها بني هاشم بودند به نامهاي  عباس( عموي پيامبر ) – علي (ع) – ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب – نوفل بن حارث – ربيغه بن حارث – عتيبه و معتب دوپسر ابو لهب-  فضل بن عباس- عبدالله بن زبير و يكي ديگر از غير بني هاشم به نام ايمن بود كه به شهادت رسيد .

امام صادق (ع) فرمود : علي (ع) در اين جنگ چهل نفر از مشركان راكشت .

 

اعلام رهبريت علي (ع) در غدير خم

پس از پايان مراسم حج در ماه ذيحجه سال دهم هجري مسلمانان مكه را به قصد وطن خود ترك كردند ، پيامبر (ص) و همراهان نيز به سوي مدينه رهسپار شدند تا به بيابان خشك و سوزان غدير خم رسيدند . همراهان پيامبر (ص) مسلمانان مختلف سراسر جزيره العرب و .... بودند كه تعداد آنها را از 90 هزار و 114هزار و 120هزار تا 124هزار گفته اند ؛ بيابان غدير چهار راهي بود كه از آنجا  مردم از همديگر جدا مي گشتند . مردم يمن به سوي جنوب و مردم مدينه به سوي شمال و مردم عراق به سوي شرق و مردم مصر به سوي غرب و ....رهسپار مي شدند . درچنين نقطه اي پيك وحي بر پيامبر (ص) نازل گرديد و اين آيه (67 مائده ) را خواند :

« ياايها الرسول بلغ ما انزلاليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ؛ اي پيامبر ! آنچه از طرف پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرساني رسالت خدا را به جا نياورده اي و خداوند تو را از گزند مردم حفظ ميكند .»

آن روز پنشنبه 18 ذيحجه بود . پيامبر (ص) با دريافت اين آيه فرمان توقف داد ، مسلمانان با صداي بلند آنان را که به جلوتر رفته بودند به بازگشت فرا خواندند و مهلت دادند تا عقب افتادگان رسيدند . پس از نماز ظهر به دستور پيامبر (ص) منبري از جهاز شتران ترتيب داده شد . پيامبر (ص) بر فراز آن قرار گرفت و خطبه اي را خواند تا اين که فرمود : « يا ايها الناس من اولي الناس بالمومنين من انفسهم ؟  چه کسي از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر و شايسته تر است ؟»

حاضران گفتند : خدا و پيامبرش داناتر است .

پيامبر (ص) فرمود : خدا مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مومنانم و بر آنان از خودشان سزاوارترم. سپس دست علي (ع) را گرفت و بلند کرد به گونه اي که همه حاضران او را شناختند ، آنگاه فرمود : « اللهم وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادرالحق معه حيث دار؛ خدايا ! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار ، محبوبي بدار آن کس که او را محبوب دارد و مغبوض بدار آن کسي که او را مغبوض دارد و يارانش را ياري کن و آنان که او را ياري نکنند ، ياري نکن و حق را همواره همراه او بدار و او را از حق جدا نکن .»

سپس فرمود : « الا فليبلغ الشاهد الغائب ؛ آگاه باشيد همه حاضران موظفند که اين خبر را به غائبان برسانند. »  جمعيت هنوز متفرق نشده بودند که پيک وحي بر پيامبر (ص) نازل شد و اين آيه (سوره مائده آيه3) را نازل کرد .

« اليوم أکملت لکم دينکم وأتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا؛ امروز دين شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاويدان ) شما پذيرفتم.»

 

شهادت حضرت علي عليه السلام

فراريان خوارج در مکه گرد آمده و اوضاع مسلمين را بررسي مي کردند ، سه تن از آنان به نام هاي عبدالرحمن بن ملجم و برک بن عبدالله و عمروبن بکر در ضمن گفتگو به اين نتيجه رسيدند که تمام خون ريزي ها و گرفتاري مسلمين به واسطه سه نفر است : معاويه ، عمروعاص و علي (ع) . اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانها آسوده مي شوند . آنها با خود پيمان بستند که هر کدام يکي از سه نفر را به قتل برساند ؛ عبدالرحمن کشتن علي را به عهده گرفت ، عمروبن بکر کشتن عمروعاص و برک بن عبدالله نيز قتل معاويه را به گردن گرفت . هر يک شمشير خود را با سم مهلکي زهرآلود نمودند تا ضربتشان موثر واقع شود . نقشه آنها اين بود که در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان مقصود خود را عملي سازند .

عبدالرحمان بن ملجم در اواخر ماه شعبان وارد کوفه شد و در منزل قطام زني که پدر و برا درش

در جنگ نهروان کشته شده بودند و از اين رو کينه شديدي نسبت به امير المومنين (ع) داشت منزل کرد . قطام نيز ابن ملجم را در کشتن علي تشويق کرد .

علي (ع) خود بارها از شهادت خود خبر داده بود وودر همان سالي که به شهادت رسيد به اصحاب خود فرموده بود : امسال شما به حج خواهيد رفت و من در ميان شما نخواهم بود . وروزي ديگر دست به محاسن شريفش کشيد و فرمود به زودي شقي ترين مردم اين محاسن را به خون سرم رنگين خواهد کرد .

در ماه رمضان سال چهلم هجري حضرت هر شبي را در منزل يکي از فرزندانش به سر مي برد . شبي نزد حسن (ع) بود  و شبي نزد حسين (ع) و شبي در خانه زينب و شبي در خانه ام کلثوم افطار مي فرمود و بيش از سه لقمه تناول نمي کرد . وقتي علت مي پرسيدند مي فرمود : امر خدا نزديک است؛ نمي خواهم در حالي که شکمم پر است خدا را ملاقات کنم .  در شب نوزدهم در منزل ام کلثوم بود . طبق عادت هر شب سه لقمه غذا خورد و به عبادت و نماز مشغول شد . آن شب از سرشب تا طلوع فجر در انقلاب بود ، مرتباً کلمه استرجاع ( انا لله و انا اليه راجعون ) را بر زبان جاري مي فرمود . ام کلثوم چون علي (ع) را در آن حال ديد علت را از او پرسيد: حضرت فرمود : دخترم من تمام عمرم را در نبرد ها و صحنه هاي کارزار گذرانده ام و با پهلوانان و شجاعان نامي عرب مبارزه کرده ام چه بسيار يک تنه بر صفوف دشمن حمله ها برده و قهرمانان رزمجوي عرب را به خاک و خون افکنده ام ترسي از چنين اتفاقات ندارم ولي امشب احساس مي کنم که لقاي حق فرا رسيده است .

طلوع فجر نزديک شد وحضرت عازم مسجد شد . در اين هنگام چند مرغابي که هر شب در اين موقع در آشيانه خود مي خفتند سر راه امام آمدند و شروع به سرو صدا کردند و گويا مي خواستند از رفتن امان جلوگيري کند ! حضرت فرمودند : اين مرغابي ها آواز مي دهند و پشت سر اين آواز ها نوحه و ناله ها بلند خواهد شد . بامدادان قضاي حق تعالي ظاهر خواهد گرديد .

ام کلثوم عرض کرد : پدر چرا فال بد مي زني ؟ حضرت فرمود : هيچ يک از ما اهل بيت فال بد نزده و فال بد در ايشان اثر نکند ولکن سخن حقي بود که بر زبانم جاري شد . سپس حضرت سفارش مرغابي ها را به ام کلثوم کرد .

چون به در خانه رسيد قلاب در به شالي که حضرت به کمر بسته بود گير کرد و شال باز شد و به زمين افتاد . حضرت شال کمر را محکم بست و اشعاري خواند که مظمون بعضي از آنها چنين است :  بربند ميان خود را براي مرگ ! به درستي که مرگ ملاقات کننده است تو را و جزع  مکن از مرگ  وقتي که بر تو نازل شود به دنيا مغرور مشو هرچند موافقت نمايد چنانچه دهر ترا خندان گردانيده است ، باز ترا گريان خواهد کرد . سپس فرمود خداوندا مرگ و لقاي خود را بر من مبارک گردان .

ام کلثوم چون اين سخنان را شنيد به آه و زاري پرداخت و عرض کرد : پدر چه شده است که امشب خبر مرگ خود را به ما مي گويي ؟ حضرت فرمود : اينها علايم مرگ من است که از پي يکديگر آشکار مي شود . سپس در را گشود و به طرف مسجد رفت .

 ام کلثوم آنچه مشاهده کرده بود براي برادرش حسن نقل کرد .امام حسن (ع) خود را به پدر رساند و از او خواست که آن شب به مسجد نرود و کس ديگري به جاي او نماز بخواند . حضرت فرمود : حبيب من رسول خدا (ص) به من خبر داده است که در دهه آخر ماه مبارک رمضان با ضرب ابن ملجم مرادي شهيد خواهم شد . امام حسن (ع) عرض کرد اگر مي داني او قاتل توست پس او را به قتل برسانيد . حضرت فرمود : قصاص پيش از جنايت کنم ؟! سپس به امام حسن (ع) فرمود به خانه برگرديد . حضرت وارد مسجد شدند سپس رکعت نافله خواندند ، سپس بر بام مسجد رفت و براي آخرين بار با صداي دلنشين خود اذان گفت و آنگاه برگشت و کسانيکه در مسجد خوابيده بودند بيدار کرد حتي به نقلي ابن ملجم در مسجد بود حضرت به او فرمود : قصدي در خاطر داري که نزديک است آسمانها از هم بپاشد و کوهها متلاشي گردد. مي دانم در زير جامه چه داري ، سپس حضرت وارد محراب شد و به خواندن نافله مشغول شد . ابن ملجم در پشت ستوني مخفي شد و چون حضرت سر از سجده برداشت ضربتي بر سر مبارک آن حضرت زد . ضربت دقيقاً به جايي از سر حضرت اصابت کرد که در جنگ احزاب شکافته شده بود .

حضرت علي (ع) فرمود : به پروردگار کعبه سوگند رستگار شدم . سپس در حاليکه از خاک محراب بر زخم خويش مي ريخت اين آيه را تلاوت فرمود : ( شما را از خاک آفريديم و به خاک برمي گردانيم و بار ديگر شما را ازخاک خارج مي کنيم .)

در اين هنگام زمين لرزيد و درياها به موج آمد و آسمان ها بر خود لرزيد و باد سياه تندي وزيد و خروش ملائکه بلند شد و جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد : به خدا سوگند ارکان هدايت در هم شکست و نشانه هاي تقوا محو گرديد و دستاويز محکمي که در ميان خالق و مخلوق بود گسيخته شد پسر عموي مصطفي کشته شد ، علي مرتضي به شهادت رسيد شقي ترين اشقيا او را شهيد کرد. حسين (ع) به مسجد آمدند و چون پدر را در آن حال ديدند به گريه وزاري پرداختند . امام حسن (ع) نماز را خواند و سر پدر را به دامن گرفت و گفت : اي پدر پشت ما را شکستي چگونه ترا در اين حال ببينم ؟ حضرت علي (ع) ديده مبارک را گشود و فرمود : اي فرزند گرامي بعد از امروز بر پدر تو غم ودردي نيست ، اينک جد تو محمد مصطفي و جده ات خديجه کبري و فاطمه زهرا (س) و حوريان جنه المأوي به استقبال پدر تو آمده اند و انتظار او را مي کشند پس شاد باش و از گريه خود داري کن . حسين (ع) به کمک مردم علي (ع) را در گليمي گذاشته به خانه بردند و پزشکي براي حضرت آوردند . طبيب به معاينه زخم حضرت پرداخت ولي با کمال تأسف اظهار نمود که اين زخم قابل درمان نيست .

از طرفي عده اي به دنبال ابن ملجم دويده او را دستگير کردند چون او را نزد علي (ع) آوردند حضرت به آن ملعون فرمود : اي بدبخت به امر عظيمي اقدام کردي آيا امام بدي براي تو بودم که مرا چنين جزا دادي ؟ آيا نسبت به تو مهربان نبودم ؟ ابن ملجم گريست و عرض کرد يا امير المومنين آيا مي توالني نجات دهي کسي را که در جهنم است ؟

سپس حضرت به فرزندان خود درباره او سفارش کرد و فرمود : آب و غذاي او را مرتب بدهيد و با وي با مدارا رفتار کنيد اگر شفا يابم خود مي دانم با او چه کنم ، من سزاوارترم به آن که به او عفو کنم زيرا ما اهل بيت کريم و غفور و رحيم هستيم واگر از دنيا رفتم او را با يک ضربت قصاص کنيد و هرگز جسد او را مثله نکنيد ( بدن او را قطعه قطعه نکنيد ) و جسد او را نسوزانيد همانا رسول خدا (ص) فرمود : زنهار که بدني را مثله کنيد اگر چه سگ درنده باشد.

فرزندان امام در کنار بستر امام جمع شده گريه و زاري مي کردند و صداي مردم نيز درربيرون از خانه به زاري و فغان بلند بود . حضرت فرزندانش را نزديک طلبيد و از گريه منع کرد و ددست مبارکش رابر قلب امام حسن (ع) گذاشت و فرمود : اي فرزند خداوند دل تو را به صبر تسکين دهد و اجر تو و برادرانت را عظيم گرداند و آب ديده تورا ساکن گرداند همانا حق تعالي به قدر مصيبت شما به شما اجر دهد.

علي (ع) اندکي از هوش رفت وقتي به هوش آمئ امام حسن (ع) کاسه شيري براي او آورد حضرت اندکي تناول کرد و فرمود : بقيه را به اسير (ابن ملجم ) بدهند و مجدداً راجع به او سفارش فرمود.

 

وصيت هاي حضرت علي عليه السلام به فرزندانش

در فاصله اي که حضرت مضروب شدند تا به شهادت رسدند وصاياي بسيار با ارزشي به فرزندان خود و ديگران فرمودند که دراينجا به برخي از آنها اشاره مي کنيم :

در وصيتي خطاب به حسين (ع) چنين فرمودند:  شما را سفارش مي کنم به ترسيدن از خدا و از اينکه دنيا را مي خواهيد هرچند هر چند دنيا پي شما باشد و افسوس نخوريد بر چيزي از آن که به دستتان نيايد و حق را بگوييد ووبراي پاداش آخرت کار کنيد و ستمکار را دشمن باشيد و ستمديده را يار . در ادامه فرمود : شما و همه فرزندانم و کسانم و هر که وصيت من بدو رسد سفارش مي کنم به ترس از خدا و تنظيم امور و آشتي با يکديگر ، من از جد شما رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود : آشتي دادن ميان مردم بهتر است از نماز و روزه ساليان . خدا را درباره يتيمان براي دهان آنها نوبت قرار مدهيد گاه گرسنه و گاه سي ر نگاه نداريد ، مبادا در اثر بي توجهي شما ضايع گردند . خدا را ! همسايگان را بپائيد حقوق آنها را رعايت کنيد که سفارش پيامبر شماست پيوسته درباره آنان سفارش مي فرمود تا جايي که گمان برديم براي آنها ارثي معين خواهد نمود .

خدا را ! درباره قرآن مبادا ديگران بر شما پيشي بگيرند و در عمل به احکام آن .

درباره نماز، که ستون دين شما است . خدا را ! در حق خانه پرودگارتان (کعبه ) تا زنده هستيد آن را خالي مگذاريد که اگر حرمت آن را نگه نداريد به عذاب خدا گرفتار شويد . خدا را ! درباره جهاد با مال و جان و زبان .

برشما باد به يکديگر پيوستن و به هم بخشيدن .مبادا از هم روي بگردانيد ، پيوند هم را بگسلانيد . امر به معروف و نهي از منکر را وامگذاريد که بدترين شما حکمراني شما را در دست گيرند ، آ؛نگاه دعا کنيد از شما نپذيرند . اي فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه اينکه امير المومنين کشته شده در خونهاي مردم فرو رويد بدانيد جز قاتل من نبايد کسي به خون من کشته شود . بنگريد اگر من از اين ضربت به شهادت رسيدم او را تنها يک ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اعضا او را نبريد که من از رسول خدا شنيدم که مي فرمود : بپرهيزيد از بريدن اندام مرده ، هرچند سگ آزار کننده باشد.

در وصيت ديگر اندکي پيش از شهادتش چنين فرمود :

سفارش من به شما اين است که چيزي را همتاي خدا مداريد و مداريد و محمد  و سنت او را ضايع مگردانيد . اين دو ستون را بر پا کنيد از هر نکوهش بکناريد . من ديروزهمراه و همنشين شما بودم و مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدايم . اگر ماندم در خون خود مرا اختيار است واگر مردم مرا وعدگاه ديدار است . اگر ببخشم موجب نزديکي من است به خداي باقي و اگر شما ببخشيد براي شما نيکوکاري است . پس ببخشيد آيا دوست نداريد که خدا شما را بيامورزد. به خدا که با مردن چيزي به سر وقت من نيايد که آن را نپسندم و نه چيزي پديد گردد که آن را نشناسم بلکه جوينده آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسيدم يا خواهاني که آنچه را خواهان است بيابد و آنچه نزد خداست نيکوکاران را بهتر است .

در آخرين لحضات به فرزندانش فرمود: زود باشد که فتنه ها از هر طرف به شما رو آورد و منافقان کينه هاي ديرينه خود را از شما طلب نمايند و از شما انتقام بکشند پس بر شما باد به صبر که عاقيت صبر نيکويي است . سپس خطاب به حسين (ع) فرمود : بعد از من بخصوص بر شما فتنه هاي بسيار روي خواهد آورد صبر کنيد تا خدا ميان شما و دشمنانتان حکم کند که او بهترين حکم کنندگان است . آنگاه به حسين (ع) فرمود : تو را اين امت شهيد مي کنند بر تو باد تقوا و صبر در بلا .

امام اندکي از هوش رفتند و پس از مدتي به هوش آمدند فرمودند : اينک رسول خدا (ص) و عمويم حمزه و برادرم جعفر را در خواب ديدم گفتند : بشتاب ما مشتاق و منتظر توهستيم. در اين هنگام که حسن (ع) فرمود امشب آخرين شب عمر من است چون درگذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريکي شب مرا به خاک بسپار . سپس فرمود : از محمد حنفيه هم مواظبت کنيد او نيز برادر و پسر پدر شماست . من او را دوست دارم حضرت مجدداً از هوش رفت و پس از لحظه اي تکاني خورد و به امام حسين (ع) فرمود پسرم زندگي تو هم ماجرايي خواهد داشت شکيبا باش که ان الله يحب الصابرين . و سرانجام در واپسين لحظات فرمود : همه را به خدا مي سپارم . خدا همه را به راه حق هدايت و از شر دشمنان حفظ نمايد خدا جانشين من است در ميان شما و خدا کافي است .آنگاه فرمود : سلام بر شما اي فرشتگان الهي و اين آيه را تلاوت کرد :  بمثل هذا فليعمل العاملون ان الله مع الذين اتقو والذين هم يحسنون . براي مثل اين مقام و منزلت بايد عمل کنند عمل کنندگان همانا خدا با پرهيزکاران و نيکوکاران است . در اين هنگام عرق از پيشاني مبارکش جاري شد و چشمها را بر هم گذاشت و دست و پاي خود را به طرف قبله دراز کرد و آخرين کلمات را چنين ادا نمود : اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .  اين جملات را گفت و به ملکوت اعلي پر گشود و قدم در جنه المأوا گذاشت . بدين ترتيب دوران زندگي مردي که  درتمام عمر خود جز حق و حقيقت هدفي نداشت به پايان رسيد .

 

آموزش جبرئيل توسط علي عليه السلام

در کتاب بستان الکرم نقل شده : روزي جبرئيل امين نزد خاتم النبيين (ص) بود که امير المومنين (ع) بر آنها وارد شد . چون جبرئيل آن حضرت را ديد برخاست و تعظيم کرد حضرت رسول فرمود : يا جبرئيل ! تو براي اين جواهن تعظيم مي کني ؟! جبرئيل عرض کرد چگونه تعظيم نکنم يا رسول الله در حالي که او بر من حق استنادي دارد . رسول خدا(ص) پرسيد چه چيز به تو تعليم داده است و چگونه بوده است ؟ جبرئيل گفت وقتي که خداي تعالي مرا خلق کرد از من پرسيد تو کيستي ؟ و من کيم ؟ و نام تو چيست و نام من چه است ؟ من از جواب عاجز شده ساکت ماندم مدتي در تحير بودم که اين جوان حاضر شد و مرا تعليم داده گفت بگو تو پروردگار جليلي و نام تو جميل است و من بنده ذليل و نامم جبرئيل است . از اين رو چون او را ديدم تعظيم کردم . سپس رسول خدا (ص) از جبرئيل پرسيد : عمر تو چقدر است ؟ جبرئيل گفت يا رسول الله ستاره اي است که در هر سي هزار سال يکبار طلوع مي کند من آن ستاره را سي هزار بار ديدم !

 

سوالاتي پيرامون حادثه بزرگ غدير

1- اگر غدير نبود آيا تداوم اسلام ناب امکان داشت ؟

خير – زيرا اسلام بدون ولايت ناقص است و رسالت بدون ولايت ناتمام . اگر غدير وبيعت با ولايت نبود انواع آداب و رسوم جاهلي را با نام اسلام اصلاح مي کردند چه اينکه هفتاد و دو فرقه بوجود آورند از اين رو غدير اسلام ولايت را مطرح کرده و اسلام را ولايت ضامن تداوم اسلام ناب و قيامت شد.

2- آيا روز غدير تنها روز بيعت با امير المومنين (ع) است ؟

خير ، بلکه روز غدير بيعت با دوازدهم امام معصوم است . روز غدير اعتراف و اقرار به امامت دوازدهم امام شيعيان است . روز غدير روز بيعت با امير المومنين و يازده امام ديگر از فرزندان آن حضرت است .

3- آيا ويژگي هاي غدير در حکومت هاي دمکراسي وجود دارد ؟

خير، زيرا در حماسه غدير همه مسلمانان بلاد اسلامي در بيعت با رهبري شرکت کردند و همه اقشار جامعه حضور داشتند . که در حکومت هاي طرفدار دمکراسي از حضور همه مردم خبري نيست . در کشورهاي باصطلاح پيشرفته و طرفدار دمکراسي خودشان اعتراف کردند که نيمي از مردم يا برخي از مردم 15% يا 25%  در انتخابات شرکت مي کنند و بقيه مردم بي تفاوتند . بيعت با ولايت با حضور و شرکت آگاهان و خير خواهان هماهنگ بوده و در حکومتهاي دمکراسي به چشم نمي خورد.

 

شنبه 5 مرداد 1392 - 9:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری