شنبه 3 تير 1396 - 16:47
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

نيما نوربخش

 

داستان توبه و بازگشت

 

نگاهي به گروه فيلمسازي فيلم تلويزيوني «رايزن عشق»(جواد افشار) به مناسبت پخش از شبکه نمايش


جواد‌ افشار(کارگردان فيلم تلويزيوني رايزن عشق) متولد سال 1347 است. وي داراي مدرک ليسانس کارگرداني از دانشکده صدا و سيما (سال 74-1370) مي باشد. افشار کارگرداني فيلم سينمايي کلبه 1387 را در کارنامه خود دارد.

او همچنين کارگرداني سريال هاي: غروب بي پايان  80-1379- سايه سکوت  83-1382 - پول کثيف  1384 - روز رفتن  1385 - گل يا پوچ  86-1385- روزهاي زيبا  88-1387- سي امين روز  1389 و لبه آتش  1389 را بر عهده داشته است.

افشار فيلمهاي تلويزيوني: مهمـان اتاق 102، همسفران، پشت خط، پاسخ رحمان، پرونده اي براي 2 نفر، قول، همان نور معروف، مسافرت، دو بعلاوه يک، رايزن عشق، بجا مانده، برگ و باد و کيلومتر 14 را هم کارگرداني کرده است.

تله فيلم «رايزن عشق» كاري از گروه فيلم و سريال شبكه يك است كه برگرفته از يك داستان واقعي و زندگي زني ايراني به نام «مهشيد» است.

اين تله فيلم درباره مهشيد است كه در يكي از كشورهاي اروپايي زندگي مي كند. وي كه همچنان عشق به وطن در درونش مي جوشد در تلاش است با كمك دوست قديمي اش اميرحسين خجسته به كشورش خدمت كند.

مهشيد، كارمند يك موسسه جهانگردي است و مي خواهد به كمك اميرحسين كه به علت جنگ تحميلي سال ها از او دورافتاده بود و اكنون رايزن فرهنگي ايران در اين كشور اروپايي است، دست به اقدام مهمي بزند.

او مي خواهد مسوولان موسسه را مجاب كند، ايران به رغم تبليغات دروغين غرب كشوري امن است و جهانگردان مي توانند از جذابيت هاي آن ديدن كنند.

جواد افشار درباره سوژه تله فيلم رايزن عشق مي گويد: «داستان فيلم برگرفته از يک واقعيت بود. سال‌ها يکي از دغدغه‌هاي وزارت امور خارجه و اطلاعات اين بود که وقتي رايزن‌ها و سفيران فرهنگي در کشورهاي ديگر فعاليت مي‌کنند گرفتار ناکارايي نشوند و اشتباهات بزرگي از آنها سر نزند که خداي‌نکرده موجب سرافکندگي کشور، اسلام، نظام و مردم ما شوند.

داستان رايزن عشق يک ماجراي واقعي بود و يک رايزن فرهنگي چنين اشتباهي را مرتکب شد و تاوان آن را هم داد اما به خاطر جسارتي که داشت به اشتباهش اعتراف کرد و همين نقطه مثبتي شد براي جلوگيري از آسيب‌هايي که گاه به نظام وارد مي‌شود.

دستمايه اوليه اين فيلمنامه را خود وزارت خارجه به شبکه داد و در دستور کار قرار گرفت و علي خودسياني نيز نويسندگي آن را عهده‌دار شد و بعد از آن ساخت تله‌فيلم را به من پيشنهاد دادند.

 البته فيلمنامه دچار فراز و نشيب‌هاي بسياري شد و در مراحل مختلف با مميزي‌هاي بسياري روبه‌رو بوديم که کاملا هم طبيعي و قابل توجه بود بنابراين در متن اوليه فيلمنامه تغييراتي به وجود آمد.»

افشار درباره انتخاب بازيگران مي گويد:  «من اين تله‌فيلم را جزو معدود کارهاي خوبم مي‌دانم. نه اينکه ضعف و کاستي نداشته باشد اما مي‌توانم از اين کار دفاع کنم و نمره بالايي به آن بدهم. يکي از امتيازات و نقاط قوت آن هم انتخاب درست بازيگران است که خوشبختانه تلاشي که ما کرديم مؤثر واقع شد و توانستيم از بازيگران خوبي چون حسن جوهرچي، لعيا زنگنه و مهدي صبايي و ديگر دوستان استفاده کنيم.

چينش بازيگران به خوبي انجام شد تا شخصيت‌ها باورپذيرتر باشند. حسن جوهرچي را در نقش‌ها و شخصيت‌هاي بسياري ديده‌ايم اما در اين کار بسيار متفاوت‌تر از نقش‌هاي ديگر ظاهر شد و به نظر من بهترين گزينه براي اين نقش بود چون به‌خوبي در نقش جاي گرفته بود.»

افشار درباره شخصيت امير حسين(حسن جوهرچي) مي افزايد: «اميرحسين اعتماد بيش از اندازه به آدم‌ها و اطرافيان خودش دارد و بازجو هم چندين بار از او مي‌پرسد که چطور به اين آدم‌ها اعتماد کردي و او در جواب مي‌گويد عشق، کورم کرده بود و فکر مي‌کنم همين طور هم هست چون کسي که دچار عشق مي‌شود ديگر به دور و اطراف خود توجهي ندارد، مشکلات را نمي‌بيند و قدرت تجزيه و تحليل خود را از دست مي‌دهد.

اين شخصيت هم از اين قضيه مستثنا نبود و به همين دليل در تصميم‌گيري‌هايش دچار مشکل شده بود. طبيعي است که وقتي يک اتفاق حسي تمام وجود فرد را در برمي‌گيرد، او را از تصميمات عقلاني دور مي‌کند و عواقب خطرناکي را برايش رقم مي‌زند. اين تجزيه و تحليل ما بود؛ فردي که پا روي عقل خود مي‌گذارد و به احساسات و عواطف خويش بيشتر بها مي‌دهد ممکن است دچار چنين اشتباهات و چالش‌هايي هم بشود.»

افشار درباره پيام اصلي رايزن عشق مي گويد: « پيام اصلي رايزن عشق توبه و برگشت است. در هر مرحله از اشتباه، اگر فرد وجدان سالم و پاکي داشته باشد که او را پشيمان کند، يک قدم جلوتر است. اگر کسي راه اشتباهي را در پيش گرفت و به دنبال آن ضرر و زياني به اطراف خود وارد کرد، هر وقت برگردد و اعتراف کند مطمئنا يک گام جلوتر است.»

حسن جوهرچي درباره تله فيلم رايزن عشق و مقايسه بازي در سينما و تلويزيون مي گويد: « در کارهاي تلويزيوني ساختار نقش مهمي دارد و تله فيلم رايزن عشق از نظر محتوا و ساختار بسيار قوي است.

برد تلويزيون بسيار بيشتر از سينماست زيرا بازيگر براي شناخته شدن در سينما بايد ساليان بسيار کار داشته باشد در حاليکه با يک کار در تلويزيون همان شهرت را به دست مي آورد.»

حسن جوهرچي در نقش اميرحسين خجسته و لعيا زنگنه در نقش مهشيد بازيگران اصلي تله فيلم رايزن عشق هستند که حدود 75 درصد آن در گرجستان فيلم‌برداري شده است.

عوامل سازنده «رايزن عشق» عبارتند از: کارگردان: جواد افشار، برنامه‌ريز و دستيار اول کارگردان: هوشنگ قنواتي‌زاده، مدير توليد: شهرام دانش‌پور، مدير تصويربرداري: خسرو دادگر مرام، طراح صحنه و لباس: فرهاد عزيزي فرد، جانشين توليد: يعقوب جهانگيرفرد، طراح گريم: محسن ملکي، صدابردار: مسيح سراج، منشي صحنه: سهيلا کاشفي، مدير تدارکات: عليرضا زاهدين، جواد سليماني، عکاس: مهدي صادقي و روابط عمومي: فرشته طالب‌زاده.

 

نگاه يک منتقد:

شروينه شجري‌كهن درباره تله فيلم رايزن عشق مي نويسد : ...فيلم تلويزيوني «رايزن عشق» ساخته جواد افشار داستان رمانتيكي دارد كه الگوي داستاني اش شبيه الگوي وسوسه و عاقبت ناخوشايند آن است.

اميرحسين (حسن جوهرچي) و مهشيد (لعيا زنگنه) كه سال‌ها پيش قرار بوده با هم ازدواج كنند به دلايلي از هم جدا شده‌اند و حالا پس از مدت‌ها يكديگر را در كشوري بيگانه ملاقات مي‌كنند...اميرحسين دوباره به مهشيد نزديك مي‌شود.

مهشيد هم از موقعيت او كه يك رايزن فرهنگي است استفاده مي‌كند تا طبق ادعاي خودش كارش را در زمينه گردشگري رونق بدهد. در نهايت معلوم مي‌شود مهشيد ظاهرسازي كرده و رايزن عاشق بيچاره را براي كسب اطلاعات محرمانه مورد سوءاستفاده قرار داده است.

لحن فيلم كاملا شعاري و سفارشي است و به نظر مي‌رسد با اين هدف ساخته شده كه پيام‌هاي واضحي را به مخاطب منتقل كند اما حتي اگر همين شكل دراماتيك و نمايشي هم به‌درستي و طبق اصول روايت مي‌شد، شايد مي‌توانست فيلم را به اثري قابل اعتنا تبديل كند، اما مشكل اينجاست كه همه چيز در رايزن عشق در سطح مي‌گذرد.

رايزن فرهنگي ايران كه بايد ديپلماتي كاركشته و باهوش باشد بسيار كم‌هوش است و به سادگي گول مي‌خورد. همسرش كه از سوي او مورد خيانت قرار گرفته با دو ديالوگ(دقيقا دو ديالوگ و نه بيشتر) راضي مي‌شود كه گذشته را فراموش كند، مهشيد كه قاعدتاً بايد جاسوسي دوره‌ديده و زيرك باشد در حد يك زن عامي از سياست و ترفندهاي جاسوسي سر درمي‌آورد و فقط همين را بلد است كه كاغذهايي را جلوي اميرحسين بگذارد و او را تشويق به امضاي آنها كند و جالب است كه اميرحسين هم به سرعت اطلاعات مي‌دهد و كاغذ امضا مي‌كند! در حالي كه امروز ديگر مردم، بي‌سواد و بي‌خبر از دنيا نيستند كه به راحتي‌ زير ورقه‌اي را امضا كنند.

اين‌كه همه تكه‌هاي ريز و درشت را به هر ترتيب كه شده كنار هم بگذاريم تا از مجموعه‌اش يك داستان ساخته شود اشكالي ندارد، اما بد نيست اگر اجزاي اين داستان براساس يك شيرازه منطقي به هم وصل شود.

طبيعتا ضرورت‌هاي درام‌پردازي گاهي باعث مي‌شود منطق زير پا گذاشته شود، اما نبايد از حد معقول خارج شود و به گسست چارچوب‌هاي منطقي فيلم بينجامد.

مثلا يكي از گره‌هاي رايزن عشق اين است كه همسر و فرزند اميرحسين در ايران مانده‌اند تا او خانه مناسبي پيدا كند و بعد آنها را پيش خودش ببرد.

در چند صحنه هم اميرحسين را در جستجوي خانه مي‌بينيم كه به آژانس‌هاي مسكن مختلف سر مي‌زند اما آيا پيدا كردن خانه در كشور محل ماموريت براي يك رايزن فرهنگي تا اين اندازه دشوار و وقتگير است كه باعث جدايي اميرحسين از خانواده‌اش مي‌شود؟

همين‌طور سوال و جواب‌هاي اميرحسين و قاضي دادگاه بيشتر به گپ‌دوستانه شبيه است و از لحاظ منطقي امكان ندارد يك قاضي در زمان حل پرونده‌اي جنايي ناگهان درباره كودكي و خاطرات شخصي متهم سوال كند.

اين ديالوگ‌ها در دهان قاضي گنجانده شده تا از طريق گفتن و شنيدن، اطلاعات به مخاطب منتقل شود. يعني پايه و اساس منطقي محكمي براي چنين گفت‌وگوهايي وجود ندارد. نوع ديالوگ‌هاي قاضي و اميرحسين شبيه ديالوگ‌هايي است كه بين بيمار و روانكاو رد و بدل مي‌شود!

به همين ترتيب منطق و چارچوب‌هاي واقعگرايانه در بخش‌هاي ديگري از فيلم نيز سست مي‌شود. مثلا در يكي از صحنه‌هاي پرشمار فيلم كه در آنها يك نفر مشغول سخنراني غيرمستقيم درباره برتري‌هاي فرهنگي و تاريخي ايران نسبت به ساير كشورهاست، خانمي با لحني حق به جانب مي‌گويد: «كشورهايي كه يك صدم ما تاريخ و فرهنگ ندارند بيشتر از ما توريست جذب مي‌كنند» و بعد در فهرست اين كشورها يونان را هم جاي مي‌دهد!

درست است كه تعصب در تعريف از وطن قابل‌درك است و ايرادي به اغراق‌هاي وطن‌دوستانه وارد نيست، اما يونان با آن جايگاه معتبر فرهنگي و تاريخي و به‌عنوان آغازگر برخي غني‌ترين شكل‌هاي تمدن از جمله تئاتر و ادبيات و فلسفه كشوري نيست كه در چنين فهرستي قرار بگيرد.

با همه اينها انتخاب يك كشور خارجي براي وقوع داستان فيلم، دليل ضروري و روشني ندارد و كل اين ماجرا مي‌توانست بين دو نفر با دو شغل ديگر هم روي بدهد.

چه ضرورتي داشت اميرحسين رايزن فرهنگي باشد و گروه براي تصويربرداري صحنه‌هاي مربوط به او عازم خارج از كشور شوند؟ اولين بار كه در فيلم يك ديالوگ به زبان انگليسي مي‌شنويم دقيقه 50 است و آن هم در حد يك جمله. همة شخصيت‌هاي فيلم هم ايراني هستند و هر يك به ‌دليلي خارج زندگي مي‌كنند.

از فضا و لوكيشن خارج از كشور هم كه استفاده‌اي نشده، حتي در حد تصويرهاي كارت‌پستالي. پس ضرورت انتخاب كشوري ديگر براي وقوع داستان چيست؟

به اين مجموعه اضافه كنيد بازي سرد و معمولي حسن جوهرچي در نقش اصلي فيلم را كه در كنار لعيا زنگنه و مهدي صبايي باعث شده‌اند فقدان انرژي و حركت در رايزن عشق كاملا به چشم بيايد. جوهرچي به عنوان بازيگري تلويزيوني بايد براي بازي‌هاي تقريبا يكسانش در بيشتر كارها، فكري كند تا بتواند از دايره تكرار خارج شود.

نيمي از انرژي بالقوه فيلم حتي در صحنه‌هاي حساس و پرهيجانش به‌دليل جنس بازي و نوع بيان ديالوگ‌هاي او از بين رفته؛ مثلا در نيمه اول فيلم كه اميرحسين يك ديپلمات موفق است و زندگي آرامي دارد جنس بازي جوهرچي با نيمه دوم فيلم و بعد از به هم ريختن همه چيز چندان تفاوتي ندارد و با لحني يكسان ديالوگ‌هايش را مي‌گويد.

پس در يك فيلم، سقوط يك انسان بر اثر اشتباه به كدام وسيله قرار است نشان داده شود؟ تأثير ماجراهاي كوچك و بزرگ داستان برشخصيت اميرحسين چيست؟ چه فرقي ميان شخصيت ابتداي فيلم و شخصيت درهم‌شكسته انتهايي وجود دارد؟

 

چهارشنبه 2 مرداد 1392 - 9:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری