سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 1:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

داود خسروي

 

ديده بگشا بر عدم

 

نگاهي به زندگي و آثار استاد علي معلم دامغاني

محمدعلي معلم دامغاني شاعر، ترانه سرا و محقق ادبي معاصر (متولد ۱۳۳۰ در دامغان)، فرزند علي اصغر، شاعر معاصر ايراني است. استاد معلم درباره دوران نوجوانيش مي‌گويد: «...من در خانواده‌اي روحاني كشاورز بزرگ شدم و اين بابت را غالب ايراني ها مي‌شناسند كساني كه با اين ساخت و بافت پرورش مي‌كنند هم با طبيعت سر و كار دارند و هم با جمعيت سر و كار دارند و در هر دو مرتبه تصوف را دنبال مي‌كنند. مرد روحاني كوشش مي‌كند دلها و انديشه‌ها را به فرمان خودش درمي‌آورد چنان كه كشاورز و شبان در حقيقت رعيت خودش را من در يك چنين حوزه‌اي بزرگ شدم و يك چنين حوزه‌اي خالي از تماشا و تفريح و لذت نيست.»

علي معلم دامغاني پس از اخذ ديپلم در سمنان و شاهرود به تحصيل در دانشکده هاي حقوق و ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران پرداخت.

وي علاوه بر تدريس شعر، موسيقي و ادبيات، معاون فرهنگي حوزه هنري سازمان تبليغات، عضو شوراي شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس مرکز موسيقي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بوده است.

استاد معلم درباره عمويش که از جمله عرفاي بزرگ بوده است، مي گويد: «...عموي من ميرزا علي‌اكبر معلم دامغاني فرزند ميرزا محمد فرزند ميرزا علي‌اكبر فرزند ميرزا بابا فرزند ميرزا حبيب. اين سلسله را براي اين بيان كردم كه وقتي به اين شخصيت خاص يعني ميرزا حبيب مي‌رسيم با چهره‌اي رويارو هستيم كه به قول مردم آن منطقه با يك سال رياضت مداوم و نخوابيدن شب و روزه ي روز در حقيقت شب قدر را دانست يعني حقيقتا من در منظومه‌اي كه روي قبر مرحوم ميرزا علي‌اكبر نوشته شده مثلي رو بيان كردم كه در آنجا معروف است ميرزا حبيب قدر دانست و شب قدر را دانست.

هر كه قدر بداند لامحاله شب قدر را مي‌داند او از تحصيلكردگان حوزه خراسان مشهد است. شخصيت‌هاي بزرگي مثل جناب آقاي ميرزامهدي اصفهاني و برخي از عرفاي قزوين كه نام و نشاني دارند همان كه امروز نام خاصي بر مكتبشان گذاشته شد. و اين نام شايد با منويات بعضي از آن بزرگان متفاوت بود. بهر حال ايشان از سلسله عرفايي هستند كه بايد عالم عارف يا عارف عالم خوانده شوند تفاوت‌شان در صوفي بودن و حوزويي بودن است اين تفاوت آشكاري است. فكر مي‌كنم همين قدر كفايت مي‌كند.»

از استاد معلم مجموعه شعري به نام رجعت سرخ ستاره در سال ۱۳۶۰ به چاپ رسيده‌است. رجعت سرخ ستاره پس از بيست و پنج سال توسط حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به چاپ دوم رسيد.

محمد علي معلم دامغاني در شمار شاعران نسل اول انقلاب ايران (۱۳۵۷) است و بسياري از شعرهاي مطرح دوران انقلاب و دفاع مقدس از سروده‌هاي اوست: «اين فصل را با من بخوان، باقي فسانه‌است / اين فصل را بسيار خواندم، عاشقانه‌ است...»

وي مثنوي هجرت را در مدح امام خميني(ره) سروده ‌است. او همچنين ترانه‌هاي بسياري براي بعضي از خوانندگان مطرح ايران همچون محمد اصفهاني، محمدرضا شجريان و مجيد اخشابي سروده‌ است.

آنچه علي معلم را ، در زمينه شعر، تبديل به چهره اي خاص و منحصر به فرد نموده، احاطه عجيب ايشان به کلمات و عبارات فارسي است؛ که اين ويژگي به هنگام سرودن شعر باعث وزين گشتن اشعار وي شده و در ضمن گه گاه ، سبب بروز سنگيني در درک معنايي اين شعرها نيز گشته است.

استاد معلم درباره شاعراني كه بيشترين تأثير را بر وي گذاشته اند، مي گويد: «من شايد به دليل اينكه ادبيات را با راهنمايي پدرم آموختم اول مثنوي را بيشتر شنيدم و بعد با شاهنامه. به ظاهر خصوصاً در طفوليت يك نوع تضاد بين اينها به چشم مي‌خورد. اين را تكميل كردم براي اينكه كسي كه براي من اينها را مي‌گفت بعدها به من اثبات كرد كه در يك ظرفيت عالي اين دو تا شخصيت، هر دو حماسي‌ترين موجودات عالم هستند.

 يكي اگر به فتح زمين مي‌كوشد ديگري آسمان را زير نظر دارد و هر دو فاتح‌اند و هر دو شاعراني‌اند كه دلها و جان‌ها را برمي‌انگيزند به سوي عالم بهتر و والاتر. بهر حال شايد فردوسي شايد مولوي و بالاخره حافظ كه با همه بوده واقعا هيچ ايراني نمي‌تواند به اين سوال جواب دهد كه كدام شاعر؟ اينجا سرزمين شعر است. در بيشه‌هاي انبوه تعيين زيباترين درخت كار بسيار دشواري است.»

استاد علي معلم در سال ۱۳۸۰ در نخستين همايش چهره‌هاي ماندگار به عنوان چهره ماندگار در عرصه شعر و ادب فارسي برگزيده شد. همچنين وي در دي ماه سال۱۳۸۸ از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان رئيس فرهنگستان هنر انتخاب گرديد.

بعدا وي اعلام کرد که به دلايلي سرودن شعر را کنار خواهد نهاد و مي خواسته عارف شود که نشده و از اين پس بجاي سرودن به تحليل مطالب خواهد پرداخت.

او در مراسم اختتاميه شعر فجر گفت: «بنده در سلسله اهل شعر خدمت مي‌کنم، اما امروز سرزمين ما مملو از شاعران جواني است که فرصت از آن آنان است، بنده از اين رو با دنياي شعر خداحافظي مي‌کنم. و در خاتمه اين شعر را خواند:

رفتيم و عشق را به رقيبان گذاشتيم                رفتيم و داغ بر دل هجران گذاشتيم

در ما نبود طاقت سوز و گداز عشق                 اين سوز و اين گداز به ايشان گذاشتيم»

استاد علي معلم دامغاني در 22 تير 92 به دليل عارضه مغزي در بيمارستان شهداي تجريش بستري شد. البته اين عارضه خوشبختانه چندان جدي نبوده و اين شاعر 62 ساله همچنان از قدرت تکلم برخوردار است.

همسر علي معلم درباره وضعيت فعلي وي گفت: «حال عمومي آقاي معلم خوب است، ولي همچنان در بخش مراقبت‌هاي ويژه در بيمارستان شهداي تجريش، تحت نظر است. پزشکان گفته‌اند که خطر رفع شده و به احتمال زياد به زودي بهبودي خود را بازخواهد يافت.»

نمونه اشعار:

ديده بگشا اي به شهدِمرگ نوشينت رضا

ديده بگشا بر عدَم ، اي مستي هستي فزا

ديده بگشا اي پس از سوءالقضا ، حسن القضا

ديده بگشا از کـَرَم ، رنجور دردِستان علي

بحر مرواريدِغم ، گنجور مردِستان علي

ديده بگشا رنج انسان بين و سيل اشک و آه

کِبرِ پـَستان بين و جان جهل و فرجام گناه

تير و ترکش ، خون و آتش ، خشم سرکش ، بيم چاه

ديده بگشا بر ستم ، در اين فريبستان علي

شمع شبهاي دّژَم ، ماهِ غريبستان علي

ديده بگشا نقش انسان ماند با جامي تهي

سوخت لاله ، مُرد ليلي ، خشک شد سَرو سهي

ز آگهي مان جهل ماند و جهل ماند از آگهي

ديده بگشا اي صنم ، اي ساقي مستان علي

تيره شد از بيش و کم ، آيينه ي هستان علي

*

ياد شهيدانى كه در بدر آرميدند

نامردم آزردند و مردى آفريدند

ياد عزيزانى كه بر خندق گذشتند

سنگين بساط ناروايى درنبشتند

ياد احد، ياد بزرگيها كه كرديم

آن پهلوانيها، سترگيها كه كرديم

شبگير ما در روز خيبر ياد بادا

قهر خدا در خشم حيدر ياد بادا

كو آن بلندآوازگيها، چيرگيها

استيزه چون شمس و قمر با تيرگيها

كو آن اباذرهاى آشوبى خدايى؟

پيغمبران زهد و آزادى، رهايى؟

عمارها كو، زيدها مقدادها كو؟

آن دادگرها در شب بيدادها كو؟

كو ميثم، آن خرمافروش نخل طاها؟

كو اَشتر آن دست على در روز هيجا؟

اينك كه آيا ضامن اين دين و دَين است؟

آيا كدامين دست نصرت با حسين است؟

 

يكشنبه 23 تير 1392 - 14:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری