شنبه 25 آذر 1396 - 3:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

نيما نوربخش

 

اداي دين به کارگران کشور

 

نگاهي به گروه فيلمسازي«گلوگاه»(محمد ابراهيم معيري)

محمدابراهيم معيري(کارگردان گلوگاه) متولد 1352 مازندران، فارغ التحصيل كارگرداني سينما از دانشگاه تهران است. وي فعاليت هنري را از دستياري كارگردان در برنامه هاي تلويزيوني آغاز كرد. از ديگر فعاليت هاي او مي توان به تأليف كتاب هاي كودكان و نوجوانان، نويسندگي و سردبيري ماهنامه نوجوان و ساخت فيلم هاي كوتاه و نيمه بلند اشاره كرد.

معيري درباره رسيدن از فيلم هاي کوتاه به کارگرداني فيلم هاي بلند مي گويد: «من در گذشته فيلم‌هاي کوتاه زيادي ساختم. براي اين که به سينماي حرفه اي بلند برسيم در ابتدا بايد آن گونه از سينما را تجربه کنيم تا با مهارت بيشتر  وارد مقوله تخصصي‌تر و پرهزينه‌تر سينماي بلند شويم چون سينماي بلند گونه‌هاي متفاوت‌تري از مخاطب را در بر مي‌گيرد.»

معيري درباره فيلم گلوگاه مي گويد: «فيلم گلوگاه اثري اجتماعي بوده و قصه افرادي كه در عرصه توليد دكل هاي برقي فعاليت مي كنند را روايت مي كند. تلاش ما بر اين بود جزيياتي از شرايط دشوار زندگي اين افراد را در فيلم گلوگاه به تصوير بكشيم.

همچنين دغدغه من در ساخت اين فيلم، توجه به مسئله انرژي و مسايل بومي کشور بود. بحث انرژي در كشورهاي در حال توسعه بسيار مهم است و ما نيز روي انرژي برق در اين فيلم مانور داديم. البته انتخاب محيطي مثل شهر گلوگاه براي پرداخت به اين سوژه به نظرم بسيار مناسب و البته سخت بود و اين تجربه براي من مطلوب است.»

معيري درباره سوژه گلوگاه و نگارش فيلمنامه آن مي گويد: «اين سوژه‌اي بكر و دست نخورده بود و فضاي متنوعي از سينما در اختيار ما قرار مي‌داد كه براي من خيلي متفاوت بود. يعني آن عناصر عمودي كه وجود داشت، باعث مي‌شد تا من در اين فيلم به نوعي تنوع بصري را تجربه كنم. همچنين مفاهيمي كه اين موضوع در اختيارم مي‌گذاشت، مفاهيمي بود كه فكر مي‌كردم لازمه جامعه امروز ايران است و واجب مي‌دانستم كه به آن پرداخته شود.

دامنه شروع پژوهشم راجع به اين موضوع سابقه‌اي 9ـ8 ساله دارد. من سفرهاي زيادي به شهر گلوگاه داشتم و گپ و گفت بسياري با كارگران خطوط مختلف از نقاط گوناگون كشور، خانواده‌هاي اين عزيزان و همچنين تكنسين‌ها و مديران خطوط انجام دادم. در ادامه متوجه شدم كه اين جريان گستردگي و زواياي بسياري دارد كه بايد در قالب يك فيلم سينمايي به آن پرداخته شود.

بنابراين شروع به نوشتن فيلمنامه كردم. تقريباً 5ـ4 ورژن از اين موضوع نوشته شده و فيلمنامه آخر كه در واقع آخرين متن اين داستان بود، تقريباً 5/1-1 سال قبل از توليد نوشته شد. متن‌هاي قبلي را هم حالا شايد بعدها با يك تغييراتي كار كردم چون دايره توليد اين فيلم را يك تريلوژي مي‌دانم كه قسمت‌هاي بعدي‌اش طي سال‌هاي آينده بايد ساخته شود.»

معيري در مورد همکاري با جهانگير کوثري(تهيه کننده) مي گويد: «وقتي تعامل آدم ها با يکديگر خوب پيش مي رود چرا آن را از دست بدهيم؟ آقاي کوثري وقتي در جريان فيلمنامه قرار گرفت ابراز تمايل کرد که تهيه کننده کار باشد و از نظر من هم مناسب ترين فردي بود که مي توانست پشتيبان اين فيلم باشد...»

معيري درباره فيلمبرداري گلوگاه مي گويد: «موضوع و فضاي مستندگونه فيلم اين طور ايجاب مي کرد که در گوشه و کنار کشور فيلمبرداري کنيم، چون قصه به گروه خاصي اشاره مي کند که فضايي ويژه و استراتژيک دارند و کارشان در سفر و مکان هاي صعب العبور است. ما براي مستند کردن فعاليت هاي آنها ناچار بوديم به اين مکان هاي دور از دسترس برويم.

تعدد لوکيشن ها هم به دليل شغل شخصيت هاي داستان است که در هر منطقه جغرافيايي به يک شکل خاص فعاليت مي کنند. امکانات فيلمبرداري، انتقال عوامل به اين منطقه ها و اسکان شان برنامه ريزي دقيق و مشکلي را مي طلبيد که خوشبختانه بدون هيچ حادثه و تاخيري به سرانجام رسيد.»

معيري درباره بازيگران فيلم و چگونگي آماده کردن آنها براي ايفاي نقش مي گويد: «کساني را که به نقش نزديکتر بودند و آمادگي جسماني براي انجام کار سخت در فيلم داشتند را انتخاب کرديم و از نتيجه کار راضي هستم....من 4ـ3 گروه بازيگر در اين فيلم داشتم. يكي بازيگران اصلي و جوان فيلم، ديگري بازيگران اصلي و ميانسال فيلم و البته گروهي كه اساساً دكل‌بند بودند.

در واقع از كنار هم قرار گرفتن اينها توانستيم اين داستان را تعريف كنيم. از بدلكاران هم فكر كنم در 3ـ2 پلان و از جلوه‌هاي ويژه و بصري هم در 3ـ2 پلان استفاده نموديم، اما بقيه فيلم را كاملا به شيوه مستند بازسازي كرديم. ضمن اينكه دكوري هم نداريم و تمام دكل‌ها واقعي است.

...قبل از ساخت فيلم، فيلم‌هاي مستندي كه از جاهاي مختلف گرفته بودم را با بازيگران ديديم و ... از كارگران دكل‌بند دعوت كرديم تا به دفتر بيايند و در مورد كارشان با بازيگران صحبت كنند، همچنين بازيگران را به شهر گلوگاه برديم و كلا از اين دست كارهاي كارگاهي كه بازيگران با فضا، نوع گويش و رفتار اهالي آن منطقه آشنا شوند. در مجموع هر كاري كه فكر مي‌كردم لازم است تا اتفاقات سر صحنه سريعتر و بهتر رخ دهد را انجام دادم.»

معيري درباره همکاري با لادن مستوفي مي گويد: «چند بازيگر زن در اين فيلم بازي مي‌كنند و نقش خانم مستوفي بين آنها برجسته‌تر است و قرار بود يك نمادي از بافتن روح ايراني باشد. يعني فرش‌بافي ايشان در طول فيلم كنتراستي دارد با بافتن آهن. به عبارت ديگر بافتن دكل مردها.

در حقيقت ما يك حضور سمبوليك مي‌خواستيم و حضوري كه در درام فيلم‌ پيش برنده باشد. ضمن اينكه فيلم را به ورطه فيلم‌هاي معمولي هم نكشاند. يعني حضوري باشد كه علاوه بر اينكه ارزش دراماتيكش را دارد، اما خيلي زياد نباشد چون مي‌خواستم فضاي فيلم با توجه به نگاه واقعي كه به اين افراد (افراد دكل‌بند) داشتيم، فضاي مردانه‌اي باشد. بنابراين فكر مي‌كنم خانم مستوفي با توجه به چهره و صورتشان انتخاب شايسته و خوبي بودند.»

معيري درباره اکران گلوگاه مي گويد: «قطعا دوست دارم گلوگاه خوب ديده شود و آدم‌هايش خوب معرفي شوند. منتها جريان‌هاي بسياري مانع از اين مطلب مي‌شود. 2 سال از توليد گلوگاه مي‌گذرد و تازه به اكران عمومي رسيده و انگار هيچ توجهي به نكات تجربي سينما ندارند. اگر در اين فرآيند سينما و سينماگر له شوند اصلا برايشان مهم نيست.

صرفا نگاه اقتصادي به سينما دارند و به جيب‌شان. نه به نوآوري و خلاقيت سينما بها مي‌دهند و نه جايگاهي براي سينمايي به اين شكل قائلند. نه تنها فيلم‌هاي من، بلكه بسياري از فيلمسازان ما با موج‌هاي تجربي شروع كردند و سالهاست خبري از آنها نيست و اين براي كشوري مثل ما با چنين سابقه تمدن و فرهنگي واقعا جاي تاسف دارد.

اميدوارم زماني به صورت كاملا معقولانه اين فيلم‌ها قضاوت شوند. من كه راهم را به همين شكل ادامه مي‌دهم و مشكل چنداني ندارم ولي خب، نگراني از اين است كه اگر در چنين سالي كه ما در آن هستيم فيلمي مثل «دونده» ساخته شود ممكن است با اين سليقه حاكم كه مي‌گويد اين فيلم نمي‌فروشد، بگويند كه بهتر است به اكران عمومي هم نرسد. به نظرم بايد با چنين اقداماتي مقابله كرد....»

معيري در مورد واکنش تماشاگران به گلوگاه مي گويد: «واقعيت اين است كه من اين فيلم را هم همراه با تماشاگر داخل و خارج از ايران و هم هنگام جشنواره ديدم و متوجه شدم كه فيلم تماشاگر را اذيت نمي‌كند. يعني ما درام داريم كه به هر حال كشش ايجاد مي‌كند و نقاط اوج و فرودي دارد كه تماشاگر را خيلي خسته نمي‌كند.

مگر اينكه مخاطب خيلي عامي باشد و عادت به ديدن يكسري فيلم‌هاي تجاري و معمولي داشته باشد كه به هر حال اين افراد در دايره سليقه عمومي هر كشوري هم ممكن است حضور داشته باشند. منتهاي مراتب كار ما اين نيست كه تنها به نيازهاي اوليه تماشاگر پاسخ دهيم.

فكر مي‌كنم وقتي چند سال روي يك پروژه وقت مي‌گذاريم بايد نقاط خاص‌تري را ببينم و حتي براي ارتقا و همراه بودن آن نوع تماشاگر هم بايد برنامه داشته باشيم. به هر حال ما به عنوان فيلمساز اگر قرار باشد كه به ارتقا تماشاگر فكر نكنيم و شيوه‌هاي كليشه‌اي سينما را ادامه دهيم كه سينما بقايي ندارد. سينما خيلي راحت به كپي كاري، كليشه و تكرار مي‌افتد و فيلم‌هاي تاثيرگذارش را از دست مي‌دهد. كما اينكه معضل مخاطب در سينماي ايران هم اصلا همين است.»

جهانگير كوثري(تهيه کننده) درباره گلوگاه مي گويد: «فيلم گلوگاه راجع به قشري از جامعه است كه هيچ‌كس آنها را نمي‌بيند. 130 نفر از اين كارگران دكل‌ساز تاكنون از دكل سقوط كرده و مرده‌اند. كساني كه با برپايي دكل‌هاي برق به ايجاد نيروي برق كمك كردند و ما با همين نيروي برق در سينما با آن فيلم توليد مي‌كنيم. در واقع من مي‌خواستم با ساخت فيلم گلوگاه به اين كارگران اداي دين كنم.

...براي ساخت اين فيلم ما احتياج به امكانات هاليوودي داشتيم و در زمينه صدابرداري و فيلمبرداري به خاطر ارتفاع و جغرافيا كار بسيار سخت بود. اما با تلاش بسيار زياد و با ايمان به كارمان ادامه داديم و از محصول كار بسيار راضي هستم.»

اصغر آبگون(صدابردار) درباره گلوگاه مي گويد: «طراحي صوتي فيلم کار بسيار بسيار دشواري بود و متاسفانه وقتي صدا در سينماي ايران جايگاه آن طور بايد و شايدي ندارد، خستگي در تن انسان مي‌ماند. البته الان شرايط‌مان نسبت به گذشته خيلي بهتر شده و دوران تجربي اول را پشت سر گذاشته‌ايم. ما در اين فيلم صحنه‌هاي بسياري داشتيم که حتي ده نفر به طور همزمان صحبت مي‌کردند و بايد ديالوگ همه را در فيلم منظور مي‌کرديم.»

مسعود سخاوت دوست(آهنگساز) در مورد موسيقي گلوگاه مي گويد: «من فقط سه روز براي ساخت اين کار زمان داشتم. ساختار کلي اين فيلم درگيري انسان با آهن، انسان‌ها با يکديگر و انسان با عشق است و من همين آيتم را محور کلي کارم قرار دادم.»

کامران تفتي درباره بازي در گلوگاه مي گويد: «اولين بار بود که از دکل بالا مي‌رفتم و با ابزار مختلف سر و کار داشتم. اين اولين تجربه بومي من بود و خوشحالم که شرايطي فراهم شد تا توانستم در کاري با فيلمبرداري سخت بازي کنم. من هميشه دوست دارم در نقش‌هاي متفاوت و مشکل به ايفاي نقش بپردازم.

نگاهي خلاقانه در فيلم سينمايي گلوگاه ديده مي شود و اين اثر روايتگر بخشي از دشواري هاي پيش روي جواناني است كه در توليد دكل هاي برق فعاليت مي كنند. اين اثر راجع به افرادي است كه كمتر ديده شده اند از اينرو با عشق در گلوگاه بازي كردم اين فيلم روندي مستندگونه دارد و شيوه نويني از بازيگري را در آن مي بينيم؛ نقش من در گلوگاه خاكستري بود و تلاش كردم در اين فيلم متفاوت باشم.»

هادي ديباجي هم درباره بازي در گلوگاه مي گويد: «دو سال پيش فيلمبرداري گلوگاه به اتمام رسيد، آنقدر زمان از اكران اين فيلم گذشته است كه اكنون به سختي به ياد مي آورم اصلي ترين انگيزه ام براي قبول فيلمنامه و حضور در گلوگاه چه بوده، ولي اين را مي دانم كه اكنون با ديدن فيلم خوشحالم كه در آن حضور داشتم، زيرا به سوژه اي پرداخته كه بكر است و مباحث اجتماعي را مدنظر قرار داده است و اين موضوع اثر را به فيلمي مستند نزديك مي كند.»

ديباجي در مورد فضاي فيلم مي گويد: «در همان نخستين گفت و گو با محمد ابراهيم معيري كارگردان فيلم، ايشان متذكر شد كه حضور در اين فيلم با شرايط معمولي نيست. بايد وسط دكل هاي برق ساعت ها فيلمبرداري كنيم، خطر سايه به سايه ما در حركت است. در واقع حضور دراين فيلم تفاوت اصلي اش(گذشته از سوژه اي كه براي تماشاگر دارد) لوكيشن هايي است كه بازيگران بايد در آن و در شرايط ويژه به هنرنمايي بپردازند و خالي از خطر نخواهد بود.

داستان با ژانري اجتماعي از تلاش كارگران شهر گلوگاه براي نصب دكل هاي برق مي گويد. شهري كه در ورودي آن تصوير 180 شهيد نصب شده، شهيداني كه از دكل بندان بودند، حرفه اي هاي اين كار، كه يك به يك در گوشه به گوشه كشور جان باخته بودند، قصه فيلم داستان زندگي دكل بندان است، فيلمي نزديك به مستند كه لمسي از حقيقت را همراه دارد.»

 

عوامل فيلم «گلوگاه»:

نويسنده و کارگردان: محمدابراهيم معيري، مدير فيلمبرداري: نادر معصومي، صدابردار: اصغر آبگون، طراح صحنه: هومن معصومي، طراح چهره‌پردازي:حسين صالحيان، مجريان گريم: مجيد جاوداني‌زرين، ميترا تراز، دستيار اول کارگردان: حميدرضا قطبي، جلوه‌هاي ويژه بصري: بابک ميرفرحناک، دستيار دوم کارگردان: رضا حسين‌پور، دستيار سوم کارگردان: کيانوش خادملو، برنامه‌ريز: علي معصومي، منشي صحنه: سميرا شکوري، دستيار صدا: ماهان جعفرزاده، مدير تدارکات: امير نوروزي، گروه تدارکات: احد ياوري شاد، مهدي خسروشيري، دستياران صحنه و لباس: نسيما شهرياري‌کيا، فروغ شاهسون، گاليا اکبري با تشکر از ماني خرمشاهي، ندا سليمي و بهناد علمدار، عکاس: بهروز بادروج، مشاور رسانه‌اي: احسان هوشيارگر، جانشين تهيه کننده: محمود ابراهيم‌زاده نيشابوري و تهيه‌کننده: جهانگير کوثري.

بازيگران: هادي ديباجي، لادن مستوفي، کامران تفتي، سيامک اطلسي، علي اوسيوند، حبيب‌ مظفري، ساقي زينتي، حسن مهماني، مرتضي مسجدجامعي، محسن نبوي، ميرصلاح حسيني،احمد ميرصالحي، آناهيتا غفاريان، سهيلا سبحاني، نوبر قنبريان، سارينا صابر و ...

 

شنبه 22 تير 1392 - 13:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری