شنبه 25 آذر 1396 - 4:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

داود خسروي

 

سريالي قديمي و خاطره انگيز

 

نگاهي به گروه توليد سريال «پاييز صحرا»(اسدالله نيک‌نژاد) به مناسبت نمايش آن در شبکه آي فيلم


اسدالله نيك نژاد فوق ليسانس كارگرداني سينما از دانشگاه هنر كاليفرنيا است. وي فعاليت در سينما را از سال 1360 به عنوان كارگردان با همكاري امير قويدل با فيلم «برنج خونين» آغاز كرد.

او پس از سفر به آمريكا با پشتوانه هيأت علمي دانشگاه هنر كاليفرنيا موفق به فعاليت در يكي از سريال هاي معروف شبكه  سراسري nbc شد. او از سال 1369 به عنوان عضو ثابت سنديكاي هنرمندان هاليوود به فعاليت خود ادامه داد.

پاييز صحرا سريالي است به کارگرداني اسدالله نيک‌نژاد که در سال1364 توليد و از تلويزيون ايران پخش شد. اين سريال يکي از سريال‌هاي مشهور دهه شصت بود که در آن بازيگراني چون جميله شيخي، شهلا ميربختيار، جمشيد مشايخي، اسماعيل داورفر و مهري وداديان و آزيتا لاچيني به ايفاي نقش پرداخته‌اند. جميله شيخي در اين سريال نقش منفي ماندگاري را بازي کرد و شهلا ميربختيار با نقش صحرا در يادها ماند.

اين سريال يک درام خانوادگي و داستان زندگي يک زوج جوان و دخالت‌هاي اطرافيان به‌خصوص مادر شوهر با بازي مرحومه جميله شيخي بود.

«پاييز صحرا» جزو نخستين سريال‌هاي ملودرام و جدي بود که بعد از انقلاب از تلويزيون ايران پخش شد. به دليل شرايط آن‌روزهاي کشور که جامعه روحيه انقلابي داشت و زمان جنگ بود اظهارنظرهاي متفاوتي از سوي مراکز ديني، حوزه‌ها و گروه‌ هاي اسلامي‌مطرح شد که در نهايت باعث حاشيه‌ها و واکنش‌هاي فراواني پيرامون اين سريال شد.

عده‌ا‌ي اين سريال را نماد فحشا مي‌دانستند و گروه ديگري به شکل حجاب زنان در اين سريال معترض بودند. اعتراض‌ها تا آنجا ادامه داشت که رييس‌وقت صدا و سيما، محمد هاشمي ناچار جوياي نظر حضرت امام(ره) در اين زمينه شد. شوراي سرپرستي صدا و سيما نامه‌اي خدمت حضرت امام(ره) نوشتند و کسب تکليف کردند.

محمد هاشمي درباره استفتاء حضرت امام گفته: در سال 66 فشارها روي ما بيشتر شد و همين زمان مصادف بود با پايان دوره شوراي سرپرستي که مدير اجرايي سازمان را انتخاب مي‌کرد.

با تشکيل شوراي جديد که از نظر ديدگاه با شوراي قبل که قريب به شش سال با حضرت امام(ره) کار کرده و ديدگاه‌هاي ايشان را مي‌دانست، تفاوت داشت ضمن آنکه جوسازي‌هاي سنگيني هم عليه صدا و سيما صورت مي‌گرفت و به ويژه درباره فيلم‌ها، سريال‌ها و مسابقات و حتي اين موضوعات به تريبون‌هاي نماز جمعه کشيده شده که آيت‌الله محمدي‌گيلاني در يکي از سخنراني‌هاي پيش از خطبه درباره موسيقي و حتي مجريان صدا و سيما تاکيد کردند که بايد طبق تحرير‌الوسيله امام عمل شود و در واقع عملکرد صدا و سيما خلاف فتواي امام (ره) است.

اين موضوع براي ما خيلي سنگين بود و به همين دليل شوراي سرپرستي صدا و سيما، نامه‌اي خدمت حضرت امام (ره) نوشتند، علاوه بر آن من فرداي روز جمعه‌اي که خطبه‌هاي آيت‌الله محمدي‌گيلاني پخش شد، شرفياب خدمت امام شدم و عرض کردم که «حتما خطبه‌هاي روز گذشته را شنيده‌ايد؟ تکليف ما چيست؟ ما که نمي‌خواهيم آخرت‌مان را به دنياي ديگران بفروشيم و اينکه برخي فقهاي شوراي نگهبان ما را تکفير کنند براي ما سنگين است.»

امام فرمودند «سوال کنيد پاسخ آن را کتبا به شما ارسال کنم» و بنده هم اين کار را انجام دادم و راجع به تمام سريال‌هايي که در آن زمان پخش مي‌شد مانند پاييز صحرا که در آن زمان بسيار مورد مناقشه بود و برخي برنامه‌هاي ورزشي مانند کشتي که گفته مي‌شد خانم‌ها نبايد نگاه کنند از ايشان پرسيدم.

حضرت امام (ره) نيز در پاسخ به اين مضمون مرقوم فرمودند: «نظر نمودن به اين قبيل فيلم‌ها هيچ اشکال شرعي ندارد و حتي بسياري از آنها آموزنده است لکن دو نکته را بايد تذکر داد اول آنکه اجنبي گريم نکند، ديگر آنکه بينندگان از روي شهوت نظر نکنند.»

اين پاسخ امام(ره) به من و مرحوم آقاي فردوسي‌پور رييس شوراي سرپرستي آن زمان بود که در حقيقت آبي بود بر آتش بسياري از نقدهايي که بي‌جا صورت مي‌گرفت.

نيک نژاد درباره فيلمنامه پاييز صحرا مي گويد: «قصه اوليه کار مال خودم بود به اين خاطر که من خودم تحت تاثير طلاق بودم. يکي از اعضاي خانواده من در گير و‌ دار طلاق بود و من مستقيم در جريان مشکلاتش بودم و به اين فکر کردم که موضوع طلاق تا چه اندازه جاي کار دارد، هر چند که به لحاظ علمي مي‌توان گفت طلاق گاهي اجتناب‌ناپذير است، حتي گاهي بهتر از ازدواج بد است، البته اين وجه عقلاني ماجراست اما بخش احساسي آن بسيار ناراحت‌کننده و تلخ است.

بنابراين فيلمنامه اوليه را براساس اين اتفاق نوشتم. بعد از آن آقاي دولت‌آبادي آن را بازنويسي کرد و اين بازنويسي بسيار خوب از کار درآمد. فيلمنامه را به تلويزيون داديم، در تلويزيون جدال جدي سر اين فيلمنامه پيش آمد که حتما تصويب شود و بعد از شش ماه رفت و آمد بالاخره فيلمنامه تصويب شد.

بعد از تصويب فيلمنامه تازه مخالفت‌ها شروع شد. کساني که آن زمان در مديريت طرح و برنامه شبکه يک بودند و با اين کار مخالفت مي‌کردند همان‌هايي هستند که امروز سردمداران سينما هستند و همچنان بسيار با کارهاي من مخالف هستند البته آن موقع با وجود مخالفت آنها نظر اکثريت مثبت بود و فيلمنامه تصويب شد. اين اقليت محدود که شنيدم بعدها از تلويزيون اخراج شدند به سينما آمدند و در حال حاضر براي خودشان جريانات جدي را به وجود آوردند و همان‌ها امروز هم براي پروژه «لاله» مشکل تراشي مي‌کنند، خودشان هم جلو نمي‌آيند و شاگردان‌شان را به جان اين پروژه انداخته ‌اند.»

نيک نژاد درباره چگونگي انتخاب بازيگران‌مي گويد: «وقتي سناريو تمام شد من احساس کردم موضوع خيلي جدي‌تر از آن است که بتوان با بازيگران معمولي کار کرد، من آن زمان بچه‌هاي تئاتر را خيلي خوب مي‌شناختم و با آنها ارتباط داشتم. از ابتدا اين موضوع در ذهنم بود و در تمام موارد قيافه ظاهري را مد نظر داشتم، بنابراين وقتي سناريو را تمام کردم چهره آدم‌ها را مي‌شناختم برايم خيلي مهم نبود که چهره‌هاي معروف باشند يا افراد معمولي‌تر به همين دليل مي‌گشتم تا چهره‌هايي که مد نظرم بود را پيدا کنم که با کاراکترهاي من همخواني داشته باشد به همين دليل از مشهورترين تا نابازيگرترين افراد در پاييز صحرا حضور داشتند.»

نيک نژاد درباره مهاجرتش از ايران مي گويد: «ساخت سريال که تمام شد مخالفت‌ها آغاز شد، با شروع مخالفت‌ها فکرم خيلي خسته بود چون دو سالي مداوم درگير ساخت اين سريال بودم، از دانشگاه برکلي پذيرش گرفتم و تصميم گرفتم براي مدتي به قصد ادامه تحصيل مهاجرت کنم.

از دانشگاه برکلي به لس‌آنجلس رفتم و در دانشگاه ميشيگان وارد مقطع دکترا شدم، بعد از آن تصميم داشتم به ايران بيايم. حدود سال‌هاي ۷۳-۷۲، اما در هاليوود مشغول به کار شدم. اگر حاشيه‌هاي پاييز صحرا اتفاق نمي‌افتاد و بي‌شک من از ايران نمي‌رفتم اما شرايط باعث شد تا مجبور شوم کار در محيط بزرگ‌تري را تجربه کنم. در نهايت سال ۲۰۰۸ بود که به ايران برگشتم و درگير ساخت پروژه لاله شدم.»

نيک نژاد درباره اظهارنظر حضرت امام(ره) درباره سريال مي گويد: «آقاي هاشمي که مدير تلويزيون بودند در تدارک اين بودند که نسخه‌اي از سريال را نشان حضرت امام بدهند. فقط در همين حد مي‌دانستم چون در آن زمان اينترنت هم وجود نداشت و اخبار اينقدر سريع پخش نمي‌شد. البته بعدها که از ايران رفتم از طريق نامه يک بريده روزنامه از طرف خانواده‌ام به دستم رسيد که در آن حضرت امام اين سريال را نه تنها غيرشرعي تشخيص ندادند بلکه از آن طرفداري کردند و بعد از آن بود که اين نوع سريال‌سازي در ايران شروع شد که نقش زن در سريال‌ها و نوع ديالوگ‌ها و برخوردها از همين جنس بود و من خيلي خوشحال بودم از اينکه يک جريان جديد راه افتاده است.

من دو تجربه مشابه در اين زمينه از حضرت امام دارم. در دومين انتخابات رياست‌جمهوري ايران من تهيه‌کننده برنامه‌اي بودم که تقريبا زنده بود و از صبح تا شب به تبليغات رياست‌جمهوري مي‌پرداخت، براي نخستين‌بار از تمام استان‌هاي کشور درباره انتخابات برنامه زنده پخش شد، درباره اينکه انتخابات کار درستي است. اين برنامه مردم را تشويق مي‌کرد که در انتخابات شرکت کنند و در تعيين سرنوشت خود سهيم باشند چون من بر اين باورم که مردم در هر مقطعي بايد از حق راي خود استفاده کنند و راي بدهند.

در آن زمان که ما چند سالي بود انقلاب کرده بوديم و انتخابات در ذهن مردم هنوز جا نيفتاده بود، به نوعي فرهنگ راي دادن وجود نداشت و من به عنوان يک آرتيست در اين فکر بودم که برنامه‌اي درست کنم که هم اينترتيمنت باشد و جذاب و هم فرهنگ راي دادن را در مردم تشويق کند. در آن زمان خيلي‌ها با اين موضوع مخالفت مي‌کردند و مي‌گفتند چطور مي‌شود با وجود گروه‌هاي مخالف برنامه زنده‌اي با اين موضوع پخش شود.

آنها معتقد بودند که‌ اين اتفاق خطرناک است شايد هم تفکرشان درست بود و فکر مي‌کردند که ممکن نيست در اين شرايط دوربين زنده را به خيابان ببريم و برنامه زنده پخش کنيم و بسيار سعي کردند که جلو اين برنامه را بگيرند، اين نخستين تجربه من بود که آقاي هاشمي اين موضوع را با حضرت امام در ميان گذاشتند و ايشان تاکيد کرده بودند که اتفاقا حرکت بسيار خوبي است و به فرمان و تاييد ايشان مدت برنامه افزايش پيدا کرد، اين نخستين برخورد من با نگاه حضرت امام بود که وسعت سينما و تلويزيون را به حد اعلا درک مي‌کردند.

دومين تجربه هم «پاييز صحرا» بود. باز هم عده‌اي با نوع کار و نفس آن مخالفت کردند و حضرت امام دوباره نگاه خود را به جامعه منتقل کردند و از کار دفاع کردند اما اينکه چرا حضرت امام متفاوت از ديگران به موضوع نگاه مي‌کردند واضح است. به دليل همين نگاه متفاوت بود که ايشان بعد از گذشت ۳۰ سال همچنان يوتيک بوده و هستند و اين نوع نگاه‌شان بود که ايشان را از بقيه متفاوت مي‌کرد. اينکه آيا ديگران اشتباه مي‌کردند و تفکرشان غلط بود در تشخيص من نيست و من صلاحيت بيان اين موضوع را ندارم. قطعا مخالفان هم افراد باسوادي بودند اما نوع نگاه‌شان متفاوت بوده و من امروز هيچ ايرادي در آن مخالفت‌ها نمي‌بينم.

 آن روزها وقتي شنيدم حضرت امام نظرشان راجع به «پاييز صحرا» مثبت بود اين تعالي و خوشحالي من بود که کسي که در راس مملکت است و رهبري مردم را به عهده دارد، نگاهش با نگاه عده‌اي که منافع شخصي يا حزبي دارند متفاوت است ايشان نگاه‌شان بالاتر از همه اين نگاه‌ها بود و به نظر من به همين دليل توانسته بودند انقلاب کنند و رهبري جامعه‌اي را به عهده بگيرند.»

داريوش مودبيان(بازيگر پاييز صحرا) درباره سريال پاييز صحرا مي گويد: «شرايط کار سخت بود. دوربين حرفه‌اي نداشتيم؛ اما همه تلاش خودشان را مي‌کردند تا اثر مناسبي توليد کنند. اين اتفاق هم در سريال تلويزيوني پاييز صحرا افتاد. در آن سال‌ها يک گروه حرفه‌اي اين سريال را کار کردند که اصلا نگاه ساده‌انگارانه به توليدات تلويزيون نداشتند و کار براي همه جدي بود.

براي مردم و خود ما فضا و قصه اين سريال جالب بود. درآن سال‌ها بيشتر سريال‌هايي مثل سربداران و هزاردستان توليد مي‌شد تا اين‌که سريال خانوادگي پاييز صحرا توليد و پخش شد. در اين سريال مردم شاهد اتفاقات زندگي روزمره بودند. هرکس کارش را به نحو مطلوب انجام مي‌داد. همه عوامل پشت و جلوي دوربين براي اين سريال زحمت کشيدند.

به ياد دارم زنده‌ياد جميله شيخي به حدي نقش يک مادرشوهر سختگير را خوب بازي کرد که همه فکر مي‌کردند او در زندگي عادي هم چنين رفتار و اخلاقي دارد. شهلا ميربختيار، جمشيد مشايخي، زنده‌ياد اسماعيل داورفر و آزيتا لاچيني هم که ديگر نقش‌هاي اين سريال را بازي مي‌کردند، سرشار از انرژي بودند.

در آن سال‌ها با وجود جنگ و بمباران تهران، کارمان را انجام مي‌داديم؛ گاهي تا نيمه‌شب کار مي‌کرديم، حتي ساعت دو يا سه بامداد پياده به خانه برمي‌گشتم، اما با اين حال با شوق بسيار فردا صبح سر کار مي‌رفتيم. جالب است بدانيد که در وقت‌هاي خاموشي هم کار مي‌کرديم. اين همه فعاليت به اين دليل بود که هدف ما توليد آثار خوب و حرفه‌اي بود. شما بايد از مسئولان بپرسيد که چرا اکنون از افراد باتجربه در تلويزيون کمتر استفاده مي‌شود.»

شهلا ميربختيار(بازيگر پاييز صحرا) درباره همکاري با نيک نژاد مي گويد: «با آقاي نيک نژاد از قبل هيچ‌گونه آشنايي نداشتم. ايشان با من تماس گرفتند و متن را در اختيارم گذاشتند. خواندم؛ خوشم آمد و تصميم به همکاري گرفتم. آقاي نيک نژاد به گفته خودشان به بازيگري من علاقه‌مند بودند، به‌همين دليل نقش «صحرا» را به‌من پيشنهاد کردند. و بعد هم با جواب مثبت من بود که «صحرا» جان گرفت.»

ميربختيار درباره سوابق کاري خود پيش از بازي در پاييز صحرا مي گويد: «پاييز صحرا نخستين تجربه جدي من در کار بازيگري محسوب نمي‌شود. پيش از آن تجربه‌هاي جدي و جدي‌تري هم داشته‌ام چه در تئاتر و چه در سينما و تلويزيون. براي مثال به تعدادي از تجربه‌هاي بازيگري‌ام اشاره مي‌کنم.

نمايشنامه «آنتيگونه» به‌کارگرداني دکتر علي رفيعي. نمايشنامه «اديپوس شهريار» و سلام؛ آهاي اونوري‌ها هر دو به‌کارگرداني جمشيد ملک‌پور. حکم دادگاه و پرده‌برداري به‌کارگرداني خودم. سريال هزار دستان به‌کارگرداني مرحوم علي حاتمي که متاسفانه نقشي که من آن را ايفا مي‌کردم دچار بي‌مهري سانسور قرار گرفت و چند سکانس کوتاه بيشتر از آن به‌نمايش در نيامد. سريال افسانه‌هاي کهن ايراني به کارگرداني خانم ملک جهان ‌خزاعي که در آن سريال من چهار نقش متفاوت را بازي مي‌کردم. اين سريال هرگز در ايران پخش نشد.»

ميربختيار درباره اينکه بعد از بازي در پاييز صحرا چه کرد، مي گويد: «من تا هشت سال بعد از پاييز صحرا در ايران به‌کارم ادامه دادم و ثمره فعاليت هنري من در آن هشت سال چندين فيلم و تئاتر بود. «هيولاي درون»، «سايه‌هاي غم»، «زنجيرهاي ابريشمي»، «راز کوکب»، «باد سرخ»، «چراغ گاز»، «افسانه اندوهي دلخراش»، «چگونه ياران فراموش کردند»، «عشق» و... در خارج از ايران هم من تا امروز چند نمايشنامه نوشته‌ام که يا خودم آنها را کارگرداني کرده‌ام يا کساني ديگر.

براي مثال: اشک‌هاي بودا، روح نيلوفر آبي، خاکسترهاي کانبرا، شکوه علفزار و... که اکثر آنها در فستيوال‌هاي تئاتر در استراليا شرکت داده شده‌اند. و جزو پروداکشن‌هاي منتخب بوده‌اند. باز هم براي مثال: اجراي آنتيگونه‌يي که به‌کارگرداني من و آقاي جمشيد ملک‌پور در سال 2002 در کانبرا به صحنه رفت در کتابي تحت عنوان «اجراهاي مدرن و معاصر آنتيگونه در جهان» که در سال 2011 در دانشگاه آکسفورد به چاپ رسيده است و از آن به عنوان يکي از اجراهاي برتر ياد شده است.

در سال 2006 هم کتابي از من درباره سينماي ايران توسط انتشارات «مک فارلند» در آمريکا به چاپ رسيده است. در حال حاضر هم مشغول تدريس بازيگري و کارگرداني در دانشگاه هستم. اين مجموع اتفاقاتي است که بعد از ترک ايران براي من افتاده است. مواردي که گفتم به نوعي کارنامه هنري من در خارج از ايران بود. من همچنان به کارم ادامه خواهم داد. من و زندگي و حرفه‌ام هر سه يکي هستيم.»

 

شنبه 15 تير 1392 - 9:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری