دوشنبه 30 مرداد 1396 - 1:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

غزال حسين زاده

 

نگاهي به کارنامه هنري رضا مافي

 

رضا مافي متولد ۵ آذر ۱۳۲۲ از خوشنويسان صاحب‌نام و از هنرمندان تاثيرگذار  هنر معاصر ايران است. او را از نخستين هنرمنداني مي‌دانند که به خلق نقاشيخط در دوره  معاصر پرداخت و در اشاعه آن موثر بود.

مافي در مشهد و در خانواده‌اي اهل هنر زاده شد. برادر بزرگترش (محمد مافي) نقاشي مي‌کرد و به هنرهاي تجسمي مي‌پرداخت و پدرش زرگر و حکاک بود و با اين فن ظريف آشنايي داشت.

او از کودکي قلم به دست گرفت و سرگرمي و دلخوشي او خوشنويسي و بازي با حروف و کلمات بود. در کودکي به تشويق پدر نزد جلال‌الدين اعتضادي ملقب به «صدرالکتاب» آموختن خوشنويسي را شروع کرد. اعتضادي از خوشنويسان مشهور مشهد بود که در موزه آستان قدس رضوي کتاب‌ها و قطعات خطي قديمي را مرمت مي‌کرد.

رضا مافي در ۱۸ سالگي به تهران آمد تا از استادان بزرگ بهره گيرد. او در کنار درس به تمرين خوشنويسي و نقاشي پرداخت. او در سال ۱۳۴۳ در انجمن خوشنويسان ايران در کلاس درس حسين ميرخاني -استاد ارشد آن انجمن- حاضر شد و نزد وي شاگردي نمود.

 او از اولين کساني بود که دوره ۴ ساله خوشنويسي را سه ساله طي کرد. حسين ميرخاني دريافته بود که مافي اين استعداد را دارد که در آينده، نامورِ اين هنر گردد.

سپس او به تمرين از خطوط ميرزا غلامرضا اصفهاني خوشنويس صاحب‌نام عهد ناصرالدين شاه پرداخت و شيوه‌اش برخلاف خوشنويسان هم‌عصر خود به سمت کار قدما ميل کرد.

رضا مافي علاوه ‌بر کار هنري، براي تحقيق و به قول خودش «سياحت و مطالعه» در زمينه هنرهاي شرقي چندين بار به کشورهاي آسيايي و اروپايي سفرکرد و ره آورد اين سفرها هميشه براي او پربار بود. مافي به اسب سواري توجه خاصي داشت و با اينکه به بيماري فشار خون مبتلا بود هرگز از اين ورزش روي برنگرداند.

رضا مافي در هنر نقاشي خط به حق پيشگام بود و در اين زمينه به موفقيت بزرگي نائل آمد و برخي او را نخستين هنرمند خوشنويسي مي‌دانند که بر بوم نقاشي، خط نوشته ‌است. او از نخستين کساني بود که به هنر «نقاشيخط» روي آورد.

مافي نمايشگاهي از آثار نقاشي آميخته با خط يا با موضوع خط در گالري سيحون برگزار کرد که بسيار مورد توجه هنرمندان و هنرشناسان قرار گرفت. اين نمايشگاه سر و صداي زيادي را به دنبال داشت، چرا که نخستين بار خوشنويسي سنتي را به صورت نقاشي مدرن در آورده و عرضه کرده بود.

 البته قبل از مافي افرادي که فقط نقاش بودند از خط در نقاشي‌هاي خود استفاده کرده بودند ولي مافي که هم خوشنويس بود و هم نقاش از ترکيب اين دو هنر راهي نو و شيوه‌اي جديد در هنر معاصر ايران پديد آورد که تا به امروز ادامه پيدا کرده‌است و پيروان فراواني دارد.

رضا مافي شيوه‌ ويژه اي داشت و تابلوهاي او را بين صدها تابلوي ديگر به سادگي مي‌توان تشخيص داد. رنگ تابلوهاي او بيشتر قهوه‌اي است با متن و نوشته‌هايي به همين رنگ که متمايل به سياه است. اين رنگ که وقار ويژه‌اي دارد به تابلو حالت کهنگي و قديمي بودن مي‌دهد. او از به کار بردن رنگ‌هاي تند و درخشان به‌کلي گريزان بود و به ندرت در ترکيب متن‌ها از آنها استفاده مي‌کرد.

مافي هم به سنت و هم به مدرنيسم توجه داشت. با اينکه آثار او متوجه و متاثر از هنرهاي سنتي است ولي دستيابي به فرم‌هاي جديد از اصول تخطي ناپذير او بود.

بيان تصويري آثارش يکسونگر و تک بعدي نيست و از ويژگي‌هاي مهم کارهاي او چند بعدي بودن نگرشش در قلمرو هنر خوشنويسي بود. اين ويژگي او را در ميان خوشنويسان و نقاشان معاصرش ممتاز کرده بود.

سياه مشق‌هاي مافي نمايشگر قدرت و نوآوري در هنر خوشنويسي سنتي است. او بدون استفاده از قلم‌مو، با قلم‌ني و مرکب بر بوم مي‌نوشت و به شيوه‌هاي مختلف خوشنويسي مانند نستعليق، شکسته، ثلث، تعليق و رقاع مسلط بود. مافي شيفته رنگ قهوه‌اي بود از اين رو رنگ غالب در آثار او طيف‌هاي مختلف قهوه‌اي است.

او ديدگاه خود را از اين گونه بيان مي‌دارد: «از اين رنگ بوي سنت و تجربه و کمال به مشام مي‌رسد. نمي‌خواهم با ادغام بي دليل رنگ‌ها و بدون انديشيدن به محتوا، نقاشي و خطاطي کنم. من به فرهنگ غربي دامن نمي‌زنم و مانند هر انسان وطن‌دوستي که به فرهنگ کشورش علاقه‌دارد نمي‌گذارم فرهنگ بيگانه بر من مسلط شود.»

رضامافي هنرمندي پرکار بود. طي ۳۹ سال زندگي بيش از ۸۰۰ تابلو از خود به يادگار گذاشت و در حدود ۵۰ نمايشگاه از آثار او در داخل و خارج از کشور از جمله در کشورهاي فرانسه و پاکستان و بلژيک و ترکيه و يوگسلاوي و انگلستان و سوئيس و ايتاليا عرضه و مورد توجه علاقه مندان قرار گرفت.

آخرين نمايشگاه آثارش در سال ۱۳۵۸ در تهران براي بزرگداشت شهيدان راه آزادي بر پاشد. در اين نمايشگاه در پوستري تحت عنوان «آزادي اگر مي‌طلبي غرقه به خون باش» نوشت: «نقدينه‌اي که از فروش تابلوها به دست آمده خرج سنگ نبشته‌هاي انقلاب اسلامي شود.»

نمايشگاه در موزه ايران باستان (۱۳۴۶)، نمايشگاه‌هاي انفرادي (سال‌هاي ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۴)، نمايشگاه جمعي در پاريس (۱۹۷۱)، نمايشگاه انفرادي در پاريس (۱۹۷۲)، نمايشگاه انفرادي تهران -نمايشگاه هنرمندان معاصر در موزه ايران باستان (۱۳۵۰)، نمايشگاه جمعي تالار دانشکده‌هاي هنرهاي زيبا (۱۳۵۱)، شرکت در نمايشگاه هنرمندان ايران در پاکستان (۱۳۵۲)، نمايشگاه جمعي در گالري لوترک (۱۳۵۳)، نمايشگاه سيمايي از هنر معاصر ايران (۱۳۵۴)، نمايشگاه جهاني بلونيا در ايتاليا و شهر بال سوئيس (۱۳۵۵)، نمايشگاه انفرادي در بزرگداشت شهداي انقلاب اسلامي در باغ فردوس (۱۳۵۸) از جمله نمايشگاه هايي هستند که مافي در آنها شرکت داشت.

سيد مجتبي حسيني در دو هفته نامه تنديس(شماره ۹۱) درباره رضا مافي و آثارش چنين مي نويسد: « در دوره معاصر آثاري را مي يابيم که حاصل پيوند خط و نقاشي اند . نحله اي که گاه به خط _ نقاشي و گاه به نقاشي _ خط شهرت يافت.

هر چند اين شاخه پس از ورود گرايش هاي نوين هنري شکل گرفت (به تقريب 50 سال پيش) ، اما ردپاي آن در شکل هاي ديگر به روزگاران دورتري باز مي گردد ، آثاري که هنرشناسان و پژوهندگان به «اقلام تفنني» در گذر زمان آثاري ساخته شد که در نمونه هايي از آن ، عبارات را به شکلي از شمايل انساني ، حيواني و گياهي و... نقش مي کردند ، کم کم تزيينات ديگري هم بر آن افزوده شد و گاه کمک رنگ هم به ميان مي آمد .

از اواخر قاجار ، اقلام تفنني ، رنگ باخت و به فترتي گرفتار آمد که سايه اش بر بسياري از گرايش هاي فرهنگ و هنر سنگيني يافته بود ؛ اما از خاطر نبريم که فترت را مي توان به آتشي زير خاکستر مانند کرد . در اين سير ، به تقريب از اواخر دهه 1340، شعله هاي شوق و شوريدگي دلپذيري در گرفت .

در اين احيا افرادي چون ، محمد احصايي ، حسين زنده رودي ، فرامرز پيل آرام ، نصرالله افجه اي ، رضا مافي ، و جليل رسولي سهيم بودند ، پيل آرام و زنده رودي بيشتر متمايل به نقاشي و احصايي ، افجه اي ، مافي ورسولي دلبسته خط بودند .

گروه اول ، از خط به عنوان نقش مايه اي تصويري_تزييني براي خلق آثاري که بهتر است حوزه نقاشي مدرن بررسي شوند ، بهره بردند و گروه دوم ، نحله اي بود که حضور قالب هاي خوشنويسي در آن ديده مي شد و بعد ها مورد استقبال گروه وسيعي از هنرمندان واقع شد .

در اين گروه ، تأثير گذاري زنده ياد رضا مافي چنان بود که پژواک هايش تا سال هاي سال ، بسياري را ريزه خوار خوان خود کرد . ذهن جستجو گر و خلاق مافي چنان وسعتي يافت که گزاف نيست اگر بگويم دستاورد او طي دوره اي پانزده ساله ، هنوز از تلاش جمعي و بيست ساله بخش عمده اي از حاضران درعرصه نقاشي خط بيشتراست.

درک ، دريافت و اجراي پرتوان و رهاي مافي ، عمق شناخت صحيح او از سنت و شوريدگي اعجاب آورش را در خلق آثار نو مي رساند.

پنجم آذر ماه 1322 در مشهد متولد شد؛ پدرش زرگر و حکاک بود و ظرايف خط را مي شناخت ، برادر بزرگترش هم نقاشي مي کرد ، سرگرمي و دلخوشي رضا ، از ايام کودکي ، بازي با حروف و کلمات بود.

در همان سال ها با محضر مرحوم اعتضادي آشنايي يافت . [جلال الدين اعتضادي از خطاطان صاحب نام خراسان بود و ملقب به صدر الکتاب ، (متولد 1275 شمسي) سال ها در وزارت فرهنگ و معارف و بعد در وزارت پست و تلگراف خدمت کرد و در اواخر خدمت و دوران بازنشستگي (1339-خورشيدي) در آستان قدس رضوي مشغول بود]

اعتضادي که در دستان کوچک رضا کيميايي مي ديد، بي دريغ آن چه مي دانست به او آموخت . شاگردي اعتضادي ، علاوه بر پويش درون شگفت او ، فرصتي طلايي در آشنايي با تاريخ و شيوه هاي خوشنويسي قديم برايش به وجود آورد.

رضا بيش از تمام شيوه ها ، به خط ميرزا غلامرضا اصفهاني (1246- 1304 ه.ق) متمايل شد و نبايد از ياد برد که آن روزها شهرت ميرزا غلامرضا بسي کمتر از زمان حياتش يا در زمانه ما بود .

رضاي پانزده ساله (1337 خورشيدي) جلاي وطن کرد ، و رهسپار تهران شد ، مگر تهران عطش بي پايان او را براي آموختن و «شدن» آبي باشد . در تهران به مدرسه رفت و خط نوشت ، يا بهتر ، خط نوشت و به مدرسه رفت.

تا سال 1343 (21 سالگي) که به محفل درس و انس مرحوم استاد سيد حسين مير خاني در انجمن خوشنويسان را يافت . استاد حسين نيز ، استعداد شگرف او را دانست و دامنش را از دانش خط ، گلستان کرد.

خوشه چيني از مکتب دو استاد بزرگ ، تتبع در استادان خوشنويسي استادان متقدم ، توانايي در نقاشي روح حساس و ذهن نقاد او و سليقه سرشارش ، دوران آفرينش پرشکوهي را در کميت و کيفيت آثار هنري رقم زد.

آن گونه که چند تن از خوشنويسان بزرگ امروز گفته اند ، مافي اولين نمايشگاه انفرادي خط را به شکل امروزيش ، برگزار کرد . کاري که در سال هاي بعد ، سنتي شد براي خوشنويسان ايران.

در دهه 1350 روزها و ساعت ها مافي در خلوت خود خواسته و رويايي اش (آپارتمان کاشانک)، دور از غوغاي شهر ، مي نوشت و مي نوشت . و در فاصله سال هاي 1347 تا 1360 قريب 20 نمايشگاه انفرادي در ايران و خارج ، از جمله : آمريکا ، فرانسه ، انگليس، پاکستان و سوييس برگزار کرد.

اوايل پاييز 61، در کنار گروهي از دوستانش که فيلم کمال الملک را مي ساختند ، حاضر شد ، به تفرج بر اسب نشست و اسب تاخت ؛ اما به يکباره بر زمين افتاد ، ضربه مغزي شد ، پر کشيد و رفت ، افسوس!

استاد رضا مافي ، يکي از معدود نوابغ خط و خوشنويسي معاصر در چهارم مهرماه 1361 (39 سالگي) در ميان اشک داغ و دريغ دوستان و دوستداران خودش و خطش ، در صحن حرم حضرت عبدالعظيم در شهر ري ، به خاک سپرده شد .

کيست که نداند ، هنر در متن و بطن حيات ايرانيان جاي داشته است و پيوند هنرمند و هنر چون ماهي و آب گسستني نيست . آثار او را مي توان از مناظر مختلف بر رسيد و باز شناخت _ پرونده اي مفتوح براي هر يک از هنرمندان سلف و خلف_ اما با يک تقسيم کلي (که مجال تنگ مجله بر مي تابد) مي توان آثارش را ذيل سه گروه قرار داد .

 

الف: خوشنويسي ب: خط_نقاشي ج: نقاشي

الف: مافي تقريباً در تمام اقلام خوشنويسي قديم دستي آزموده بود ، از نسخ و ثلث تا شکسته و نستعليق . و در همه اين خطوط علاقه مندي اش به فراگيري درست و اصولي خط موج مي زند، چنان که گاه چشم نيازموده برخي از مجموعه داران و عتيقه بازان، نتوانست خط نستعليق و شکسته رضا را از شکسته ميرزا غلامرضا تميز دهد.

با اين همه وجه جدي خوشنويسي اش در قلم نستعليق متجلي است . نستعليق مافي ، با پيشينه نستعليق و با نمونه هاي امروزي اين خط قابل قياس نيست بلکه بايد در همان محدود زماني و محاذير آن روزگار نگريسته شود .

 روزگاري که دستيابي به گنجخانه هاي هنري و نفايس خطي در اختيار حکومت و يا مجموعه هاي خصوصي آرزويي دست نيافتني مي نمود ؛ روزگاري که تنها نستعليق معلم و مدرس داشت و ايشان فقط شيوه چاپ نويسي ميرزا محمد رضا کلهر (1245-1310 ه.ق) را فرا مي دادند .

با لحاظ اين نکته ها روشن تر مي شود که نستعليق او ، در آن برهه ، خاص اوست . حالي از خط هاي ميرزا غلامرضا دارد با حلاوتي متأثر از ميرزا محمد رضا و با چاشني و نمک رضا .

آثار نستعليق او که از خط هاي ساده و سردستي تا نقل ها و سياه مشق هاي متوسط و خوب و عالي را در بر دارد ، نه نمونه غايي در آن دوران است و نه گذشته و آينده ، ولي لطيفه اي منحصر در آن پنهان است .

شايد بخشي از اين جلوه ها به خاطر پرداختن به ترکيب هاي خاص مافي در نستعليق باشد و يا... به حتم، اگر مجالي مي يافت و عمري ، دور نبود که قلم در دستش چون موم شود نرم و رام . حال خطش تماشا دارد.

 

ب: خط-نقاشي

اين بخش ، به واقع ، پر حجم ترين و تأثيرگذارترين ، دسته از آثار مافي است . خط - نقاشي هاي او چنان از زمان خود پيش تر رفت که امروز هم داراي رتبه ممتازي است . گستره تجربه او در اين عرصه چنان وسعت يافت که بسياري از ايده هايش همچنان نو و تازه مانده است .

اين دسته از آثار مافي خود قابل تقسيم به چند بخش محدودتر است که به آن اشاراتي مي رود:

1_بازي با مفردات خوشنويسي با قلم براي دست يابي به ترکيب هاي نو، اين قطعات که بر اثر چيدمان بسيار متفاوت قالب هاي کلاسيک خوشنويسي در کنار و روي هم با استفاده از دانگ هاي مختلف قلم ، فضايي مجرد را مي نمايد و با انتخاب جايگاهي خاص در صفحه سپيد و دو بعدي کاغذ دريچه اي به عرصه اي نامحدود باز کرده است .

2- ترسيم خط بر بوم به گونه اي که شکل خط با وجود بعضي تغييرات در هندسه حروف ، ياد آور خط خوش و الگومند گذشته است . اين دسته از آثار مافي بيش از ساير بخش هاي کارش به مفهوم ترکيب خط -نقاشي نزديک است ، خط هايي نقاشي شده با دقت و پاکيزگي ، شناخت دقيق و در عين حال بسيطي از رنگ ، استخراج ظرافت هاي تازه در تغيير شکل دادن به خطوط کلاسيک ، همراه با ادغام و امتزاجي ديرباب و روان . براي مثال : قطعه«بشوي اوراق» که يادآور مجالس سماع عارفان است کلماتي در حال دست افشاني ، پاي کوبي و سر اندازي .

و گاه حروفي به قاعده که در عين موزوني ، موقر بر جايگاهي نشسته اند که انگار جز در آن جايگاه شاني ندارند .

3- فرم هاي انتزاعي که حاصل کاربرد خط در ساخت نقاشي است ، هر چند ديگر خط ، خوشنويسي نيست و نمي توان دريافت که شکل نقش بسته ، کدام حرف از حروف است . ولي به تمامي حس و حال موجود در جغرافياي فرهنگي سرزميني که مافي از آن خاسته بود از اين آثار نيز پيداست .

نمي توان گفت که استفاده از رنگ هاي گرم ، قديمي يا شبه قديمي و جاگذاري آن ها در کنار يکديگر ، چنين تداعي اي در پي داشته است ، بلکه بايد جهت جوي لايه هاي دروني تر وجود معما گونه اش بود . آثار نقاشي -خط او حتي امروزي ترين نمونه ها ، چنان پخته ، سخته و صميمي و آشنا است که گويي در حافظه دور تاريخي مردم ايران نقش بسته .

متن آثار او عموماً يا ابيات جاري در زبان مردم بود يا اشعاري مبين حالات درونيش با قالب عرضه اي دلپذير و خواستني و بسيار خواهان داشت با اين همه مافي نه به ورطه روشنفکر مآبي و دوري از مردم لغزيد و نه به عرصه عوام زدگي و مشتري پسندي گرفتار آمد . در جايي گفته بود : «هيچگاه از مسير سنتي منحرف نمي شوم ، چون اعتقادم اين است که پرداختن به نوگرايي بدون داشتن ريشه هاي سنتي اصيل چيزي جز نابودي در پي ندارد .»

ج_ نقاشي مافي : آن چه در نقاشي هاي انگشت شمار مافي پيداست شوق پيوسته و خستگي ناپذير اوست ، هر چند که به هيچ رو زبان تازه اي پيش چشم نمي گشايد ولي وسواس دقيق او در آموختن زبان و کارکرد ابزاري را که به دست گرفته ، نمايش مي دهد ، اين کوشش نه در مناظر و معماري ها -که به طرزي واقع نما _ ترسيم شده بلکه در آثار نقاشي _خط او حاصل داده است و آن شناخت و شعور رنگ ، عمق فضاها و استفاده از فضاهاي خالي و سفيد است که با فرم هاي ساده حروف به تعادل مي نشيند و امکانات جديدي که حاصل خاصيت آزاد سازي هنرهاي مدرن است به خوشنويسي سرازير مي کند .

گاهي فکر مي کنم خوب شد مافي را نديدم ، نمي دانم ، مي توانستم ببينمش و آن همه شيفتگي و شوريدگي را تاب بياورم ؟

مافي از معدود خوشنويسان معاصر بود که زندگي اش را نوشت و حرف دلش را در خلوت نابش ، بر کاغذ آورد . سال ها بعد از پرواز آسمانيش چند برگ از اوراقي که خانواده اش از ميان کاغذهاي انبوه او يافته بودند در روزنامه نشاط به چاپ سپردند (شماره 39 صفحه 8) چند سطر صاف و ساده در حکم مانيفست شخصي اش ، بي هيچ نشانه و اشاره اي بيشتر ؛ فکر کردم خيلي ها آن را نديده اند و نخوانده ، حيفم آمد که 12 بند او را که گويي با تاسي به جد هنريش حضرت ميرعماد (ره) _ که اصول خوشنويسي را در رساله اش 12 مورد ذکر کرده است ، نياورم:

«1- به اصل خط وفادار هستم چون من خطاط هستم و عاشق خط.

2- از شکا بسيار تزييني سياه مشق استفاده مي کنم .

3- رنگ و فرم به کار مي برم.

4- قطع تابلو را به طور آزاد و دلخواه بزرگ و کوچک مي کنم در حالي که قطع سياه مشق ها در قديم از 25/35 سانتي متر تجاوز نمي کرد .

5- در يک تابلو هم شعر زيباي فارسي هم خط زيباي فارسي و اشکال و فرم هاي امروزي يا امروزي پسند را ارايه مي دهم .

6- من با کارهايي که مي کنم هيچ پيامي نمي خواهم به کسي بدهم ولي ممکن است در آينده اين کار را بکنم .

7- من هنوز در اول کار هستم و احتياج به راهنمايي دارم و از هر پيشنهادي تا آن جا که به کار من لطمه نزند استفاده مي کنم .

8- خيلي سعي دارم از مسير منحرف نشوم .

9- مي خواهم تماشاچي آثار من با يک کار صد در صد شرقي و ايراني رو به رو باشد . البته اين را به حساب تعصب نبايد گذاشت . فقط با نشخوار کردن نقاشي غرب مخالفم !

10- مي توانم بگويم هميشه سعي دارم با کارهايم چهره خدا را بنمايانم.

11- چون حرفه من خطاطي است به ناچار 10 ساعت در روز با مرکب سياه و کاغذ سفيد سروکار دارم ولي اين ها نمي تواند جوابگوي نيازهاي باطني من باشند.

12- کارهايي انجام داده ام که در گذشته کسي انجام نداده است و اين مي تواند مکتب خاصي را به وجود بياورد . به هر حال کاري را شروع کرده ام نمي خواهم بگويم اين راه درست است يا غلط موفق است يا نيست ولي هر کار تازه و غير آشنا و نامانوس را مردم در وحله اول نمي توانند قبول کنند . من سنت شکني نکرده ام فقط خط را با چهره ديگري نشان داده ام .»

دريغا از آن سرو جوان که در خزان سرد بر خاک خفت و در سوگمان نشاند ، که اگر بود اعجوبه اي بود آميخته از ديروز و امروز ، اکسيري که به خاطر افراط و تفريط ، بسيار بسيار نادر و کم ياب است .

 با خودم مي گويم ، کاش اي کاش يک بار ، فقط يک بار او را مي ديدم ، خيلي وقت ها دلم برايش و بيادش تنگ مي شود . هيچ وقت پوستري که به مناسبت اولين سالگردش چاپ شد فراموش نمي کنم ، عکسي از اوست در حال مشق ، پشت ميزش، سرش را پايين انداخته و در صفحه پيش رويش غرق شده ، آرام و بي صدا ، انگکار نه انگار درونش غوغاست ، بالاي سرش خطي است که نوشته :«من عشق ترا چنين مي دانستم» و زير عکسش قطعاتي که ذيلاشان امضا کرد .«دل خون رضا مافي ، گرفتار رضا مافي»

صيديم به شصت غم شوريده و مست غم

ما را تو به دست غم مسپار مخسب امشب ...

بر سنگ مزارش که در نوسازي هاي حرم حضرت عبدالعظيم ديگري نشاني از آن نيست نوشته بودند :

گردون ز زمين هيچ گلي برنارد

تا نشکند و باز به گل نسپارد

گر ابر چو آب خاک را بر دارد

تا حشر همه خون عزيزان بارد»

سرانجام رضا مافي در اول مهرماه ۱۳۶۱ در ۳۹ سالگي و در اوج موفقيت هنري به‌ هنگام اسب‌سواري از اسب سقوط کرد و دچار خونريزي مغزي شد و در روز چهارم مهرماه ۱۳۶۱ درگذشت.

 

سه‌شنبه 4 تير 1392 - 12:35


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری