دوشنبه 5 تير 1396 - 11:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

زهرا سميعي

 

امام صبر

 

کتاب تنها تر از تنها که به نگرش زندگاني امام دوم شيعيان جهان امام حسن مجتبي (ع) مي پردازد به قلم مهدي قزلي به نگارش در آمده است و توسط انتشارات امير کبير چاپ گشته است.با نظر به پيشاني کتاب مي توانيم بخشي از مطالب درون اثر را پيش بيني کنيم زيرا در زير عنوان اصلي کتاب جمله (کوتاهه هايي از زندگاني امام مجتبي (ع) ) ذکر شده است که اين جمله نشان دهنده ي آن مطلب است که نويسنده قصد نگارش زندگي نامه ي اين امام بزگوار را از طريق فرم کوتاه نويسي در نثر مي خواهد بيان دارد.

در پيش گفتار کتاب دو نکته اي که نويسنده بر آن در متن اثر توجه داشته است مورد نظر قرار گرفته نخست هدف کلي اين مجموعه آثار که به مجموعه چهارده معصوم (ع) نام گذاري شده است مي باشد آنچه که مسلم است انگيزه ي اين مجموعه آثار که کتاب فوق يکي از آنهاست آشنايي با شخصيت معصومين از طريق نثري ساده و صادقانه مي باشد، اما اين ساده نويسي مي تواند چالشي نيز براي نويسنده اثر محسوب شود هنگامي که پديد آورنده ي يک اثر مي خواهد به زندگي نامه ي شخصيتي بزرگ مانند امام حسن مجتبي (ع) بپردازد استفاده از فرم نثر ساده باعث مي شود بخشي از شخصيت اصلي کتاب را نتوان آنگونه که بايد و شايد به مخاطبان معرفي کرد و نويسنده براي رهايي از اين موضوع به نکته زير تاکيد دارد که مجموعه حاضر قصد مطالعه ي پژوهش گرايانه در زندگي اين عزيزان را را ندارد بلکه هدف از نگارش آن آشنايي مختصر و مفيدي است که براي مخاطبان سر آغازي براي آشنايي بيشتر باشد.

زندگي امام حسن مجتبي از جهات متفاوتي براي مسلمانان پايبند به مذهب شيعه مهم است از جمله ي اين نکات آن است که ايشان پس از امام علي که پس از پيامبر در روز غدير خم و به دستور خداوند متعال هب مردم معرفي شدند به عنوان امام دوم شيعيان و پس از پدر بزرگورارشان به اين مقام رسيدند. شرايط آن روز مسلمانان آن گونه بود که ايشان به عنوان رهبري ديني و سياسي مي بايست با مشکلات بسياري روبرو مي شدند و اصولا نهضتي که توسط امام علي شکل گرفته بود را هدايت مي کردند موقعيت خاص زماني و شرايطي آن روزگار دقت اثر و انديشه ي بسيار خاصي را مي طلبيد.آنچه که مسلم است اين اما بزرگوار در نزد شيعيان نيز از اعتبار و منزلت خاصي برخوردار است .

نويسنده داستانهايي از زندگاني امام (ع) را آن چنان کوتاه و مختصر بيان کرده است که مي توان آن را نوعي خلاصه نويسي به حساب آورد اين نوع نگرش براي مخاطبان اثر جذابيتي متفاوت ايجاد کرده است زيرا بعضا نکته اي اخلاقي و ديني را مي توان در چند سطر که توسط نويسنده آورده شده است را يافت.

مفاهيمي که در اين کتاب به آن توجه فراواني شده است را مي توان در چند بخش مورد نقد و بررسي قرار داد ولايت مداري و تسليم در مقابل خواست خداوند يکي از اين مفاهيم است. عشق و علاقه ي پيامبر اکرم به امام حسن در چند داستان کوتاه براي خوانندگان جلوه گر مي شود، هدف نويسنده از بيان علاقه ي پيامبر(ص) نسبت به امام حسن(ع) را مي توان در دو معنا جستجو کرد. ابتدا علاقه اي که ميان پدر و فرزند بايد شکل بگيرد و مي توان با نگاه به اين رابطه ابعاد مختلف اين علاقه را باز شناخت و درسي است براي ما. معناي دومي که مي توان از اين مفهوم برداشت کرد ان است که پيامبر خدا که اذن او از آينده با خبر بود مي دانست در آينده ي نزديک مردم امتش بايد تحت لواي رهبري آن امام همام قرار گيرند پس ابراز علاقه ي  خود را نسبت به ايشان در ملع عام چنان به نمايش مي گذاشتند که مسلمنان به اين درک برسند که آنچه پيامبر و خداوند بر آن تاکيد داشته اند و آن را تاييد مي کنند براي آنها حجت باشد.

 در طول تاريخ اسلام توجه به سنت پيامبر اعظم (ص) يکي از اصول کلي دين اسلام بوده است. رفتار و گفتارايشان در بسياري موارد راه گشاي مسلمانان بوده و هست. هنگامي که ايشان سخني در باره امام حسن(ع) بيان مي کند و يا عملي را انجام مي دهند که مبين اين نکته است که احترام ايشان به امام حسن و اهل بيت خود تا حدي بوده است که براي مسلمانان و اطرافيان درسي کامل در برخورد با ديگران باشد. در اين زمينه مي توان به دوواقعه ي مهم اشاره کرد :ابتدا در جايي که نويسنده به اين وقايع اشاره مي کند( وسط خطبه يک دفعه از جايش بلند شد. از منبر پايين آمد از بين جمعيت رد شد. بچه اي زمين خورده بود بلندش کرد و همراه خودش برد بالاي منبر روي زانو نشاند و بقيه خطبه را ادامه داد. پسر دخترش بود،حسن.) و در جايي ديگر که به داستان سجده ي طولاني پيامبر اشاره دارد، اين دو واقعه و وقايع نظير آنها که علاقه ي پيامبر را به امام حسن (ع) نشان مي دهد مبين اين نکات است که تمامي پيروان پيامبر نيز مي بايد به تعصي از ايشان و آن گونه که او احترام مي گذاشتند به ايشان احترام بگذارند و نويسنده اين مطالب را به اين جهت ذکر کرده است.

واقعه ي ديگري که يکي از مفاهيم عميق شيعه را به نمايش مي گذارد ،داستان مردي است که پس از خلافي که کرده بود براي رهايي از عقوبت عمل خود امامان حسن و حسين (ع) را در پيش پيامبر شفيع خود مي کند و پيامبر اين شفاعت را مي پذيرد  مي باشد.

واقعه از اين قرار است (مردي که خلافي کرده بود ،پنهان شده بود حسن و حسين را جاي خلوتي پيدا کرد آن دو را سوار کولش کرد و رفت پيش پيامبر گفت من به خدا و اين پسر ها پناهنده شده ام پيامبر خنده اش گرفت و آنقدر خديد که دستش را گرفت جلوي دهانش. بعد به مرد خلافکار گفت برو که تو آزادي. به حسن و حسين گفت شما را شفيع اين مرد کردم اين واقعه نشانگر موضوع با اهميتي است.

مسئله ي شفيع قرار دادن امامان شيعه، نکته اي است که ميان اهل شيعه و اهل تسنن بسيار مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته است تنها شيعيان به اين موضوع معتقدند که مي توان با شفيع قرار دادن بزرگان دين مي توان در پيشگاه خداوند متعال قرار گرفت. مباحث بسيار عميقي حول همين محور مطرح شده است که جاي بحث و بررسي آن در اين مجال کم نخواهد بود وليکن نويسنده با بيان اين واقعه از زندگاني امام حسن (ع) بيان گر نقش ياري گر ائمه معصوم و پيامبر اکرم (ص) مي باشد. چون در اين واقعه به نظر شخص پيامبر اشاره شده است مي توان به اين نتيجه رسيد که ايشان با اين عمل مبحث شفاهت را مورد قبول واقع داشته اند.

واقعه ي ديگري که گوشه اي از زندگاني اين امام همام را بيان مي کند اينست ( مرد مي گفت: به خدا من قاتل نيستم. با اين کارد دنبال گوسفندي مي رفتم که از دستم فرار کرده بود يکدفعه به اين جسد برخوردم. گفتند خليفه اين مرد را با کارد خوني بالاي سر جنازه پيدا کرديم.عمر دستور دادقصاصس کنند. همين موقع مرد ديگري پيدا شد گفت قاتل منم .آنها را بردند پيش حضرت علي ، حضرت به پسر نوجانش گفت حکم اينها چيست به نظر تو. حسن گفت چون خدا گفته هر کس کسي را نجات بدهد انگار همه ي مردم را زنده کرده است قصاص اين مرد قاتل بخشيده شود چون با اينکه او کسي را کشته وليکن کس ديگري را نجات داد.)

 ابعاد مختلف که نويسنده در اين واقعه کوتاه به آن توجه کرده است آن است که قضاوت عالمانه و از روي علم را با قضاوت نا آگاهانه مقايسه نموده. در روايت کوتاه چند نکته چشم گير ميباشد که يک جايي ککه حضرت علي (ع) نکته اي را به فرزندش واگذار مي کند تا او را رسما با معقوه ي قضاوت ايجاد کند و اين آمادگي را در او ايجاد کند تا بتواند قضاوت عادلانه اي را داشته باش. دوم توجه به بطن مفاهيم اسلامي و قرآني نکته اي ديگري است که در اين روايت نهفته است. چون امام (ع ) با آگاهي کامل از اين مفاهيم عميق به قضاوت مي نشيند مي توان با اطمينان کامل گفت که اين درک عميق تنها از فردي معصوم انتظار مي رود، در اين جا نيز باز به مبحثي اشاره شده که ميان اهل شيعه و سني تا حدي مورد اختلاف است..

 در باور شيعيان امامي که سکان دار جامعه اسلامي مي باشد مي بايست معصوم بوده و از هر اشتباه و خطايي به دور و يکي از شرايط حاکميت همين معصوميت است، معصوميت در گفتار و کردار. اما اهل تسنن بر اين باور استوارند که براي سکان داري حکومت اسلامي  نيازي نيست حاکم اسلامي معصوم باشد. با نگاهي کوتاه به تاريخ هزار و چهار صد ساله اسلام اين باور اهل تسنن رنگي قومي قبيله اي به خود گرفته است. در هيچ يک از منابع اهل سنت مشاهده نشده است که معصوميت امام علي (ع) را باورنداشته باشند، در حقيقت اهل تسنن به موضوع سکان داري جامعه اسلامي اين چنين نگاه مي کنند که نيازي نيست جانشينان پس از پيامبر داراي معصوميت باشند تنها کافيست از قدرت ادراه جامعه اسلامي برخوردار باشند.

اصولا منابع اهل تسنن سه خليفه ي پس از پيامبر اسلام را که به باور آنها جانشينان بر حق پيامبر (ص) بودند معصوم نمي دانن و امام علي (ع) را داراي اين ويژگي ميدانند. در اينجا پرسشي پيش مي آيد که بايد به آن پاسخ داده شود.آيا پس از پيامبر اسلام امام علي که از ويژگي هاي بسيار برتري نسبت به سه خليفه اول برخوردار بود به حکومت بر حق تر مي باشد و يا ديگر خلفا که به باور خود اهل تسنن نيز از ويژگي معصوميت بي بهره بوده اند؟  

در حقيقت معصوميت نکتهاي کليدي براي هدايت جامعه اسلاميست، چنان چه در اثر حاضر نيز بسياري از مخالفت هاي که نويسنده در کتاب ذکر کرده است و ياران امام حسن (ع) گرفتار اين باور ها شده بودند بر گرفته از همين مسئله مي باشند زيرا که اگر در آن برهه تاريخي کساني که با امام در تعارض بودند به معصوميت ايشان باور قطعي و ايمان محکم داشتند بسياري از نا فرماني ها انجام نمي گرفت ولو اينکه امام حسن (ع) نيز خود بارها به اين نکته اشاره داشتند و از ياران خود در باره ي چيزي که از آن اطلاعي ندارند و به اين سبب اعمال اشتباهي را مرتکب مي شوند انتقاد مي کرد.   

با نگاهي کوتاه به شروطي که امام براي صلح با معاويه در نظر گرفته بودند به هوشمندي و ذکاوت ايشان پي خواهيم برد و در مقابل به شناختي که از معاويه داشتند دست خواهيم يافت در بخشي از کتاب به اين شروط اشاره اي کوتاه شده است (معاويه پيشنادي به ما داده که نه عزتي در آن است و نه انصاف. حالا اگر دنبال زندگي و دنيا هستيد قبول کنيم و اين خار را در چشممان فرو کنيم و چشممان را ببنديم و اگر دنبال مرگ با عزت هستيد ، جانمان را در راه خدا بدهيم و محاکمه معاويه را بسپاريم به خدا. مردم همه با هم فرياد زدند زندگي؟ زندگي؟ همه ي راهها به روي امام بسته شد و قط ماند قبولل پيشناد صلح. معاويه کاغذ سفيدي فرستاد تا امام حسن هر شرطي براي صلح دارد بنويسد . امام حسن هم شرايطي را اعلام کرد 1حکومت به معاويه واگذار مي شود به شرطي که به قرآن و روش پيامبر عمل کند 2حکومت بعد از معاويه براي حسن پسر علي است و اگر نبود براي حسن و معاويه حق ندارد جانشين انتخاب کند.3 معاويه بايد فحش و لعنت به علي را قدغن کند 4 مردم در همه جا از جمله يمن و حجاز و عراق در امان هستند و معاويه نبايد بخاطر دشمني هاي گذشته با آنها برخوردي داشته باشد. دوستاران علي هم بايد امنيت داشته باشند و جان ومالشان حفظ شود و هيچ توطئه اي هم نبايد علي و حسين آشکار و پنهاني صورت بگيرد.5 معاويه حق ندارد خودش را امير المومنين صدا کند.)   با نظر و دقت در شرو طي که امام مجتبي (ع) درقرارداد صلح تعيين فرمودند مي توان به درکي عميق از شناخت ايشان پي ببريم طبعا امام (ع) خود مي دانست که معاويه به هيچ يک از شروط اين عهد نامه وفا نخواهد کرد وليکن اين شروط را با انگيزه اي سياسي بيان فرمودند، شرط اول که عمل به قرآن و روش پيامبر (ص) است شايد به اين دليل در عهد نامه آورده شده که ظاهر بينان ديني بر آن پا فشاري مي کردند وگرنه قطعا امام مجتبي (ع) مي داست معاويه نمي تواند به روش پيامبر (ص) و قرآن عمل کند و از اين رو اين شرط را به عنوان اولين شرط آورده اند تا معاويه را رسوا کند.

 شرط دومي که در عهد نامه آمده است بيانگر اين نکته مي باشد که امام مي دانستند معاويه براي مدت طولاني زنده نخواهد ماند و او به دنبال تعيين جانشين براي خود مي باشد و حتما با اين نيت به اين صلح چشم دوخته بود. همچنين هوشمندي امام را مي توان در شرط دوم مشاهده کرد که حکومت را بعد از معاويه براي خود و اگر ايشان در قيد حيات نبودند براي امام حسين (ع) تعيين کرده بودند و به طبع اين را نيز امام پيشاپيش با خبر بودند که به دست معاويه شهيد خواهند شد. شرط سوم بيانگر دو نکته است ابتدا اينکه فحش و لعنت به امام علي (ع) که از ابتکارات معاويه بوده در آن روزگاران رواج داشته است و نکته دوم آن است که مظلوميت امام علي را بعد از شهادت ياد آور مي شود. اين شرط را نيز معاويه اجرا نکرد زيرا خود او بنيانگذارش بود. شرط چهارم که مبين کينه توزي معاويه است يکي از شرايط مهم صلح امام حسن مي باشد زيرا که توطئعه هاي معاويه در بسياري از موارد در مورد امام حسن (ع) پنهاني بود و در خصوص امام حسين (ع) به صورت آشکارا صورت پذيرفت.

شرط پنجم بيانگر اين نکته است که  امام حسن (ع) لقب امير المومنين را تنها برازنده ي پدر بزرگوارشان مي دانستند و معتقد بودند تنها حضرت علي (ع) امير المومنان مي باشند.

اثر حاضر مجموعهاي است که با تلاش فراوان توانسته است مخاطبان را هر چند کوتاه با زندگي اين امام بزرگوار آشنا کند و رمز موقيت اين مجموعه همين مطلب است و نويسنده با شايستگي توانسته حق مطلب را ادا کند و نهايت امر بر افکار مخاطبان تاثير بگذارد .

سرانجام با تقدير و تشکر بسيار از ناشر و نويسنده ي اين اثر مفيد از خداوند متعال براي ايشان طلب اجر معنوي و توفيق روز افزون داريم.

 

سه‌شنبه 4 تير 1392 - 9:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری