شنبه 29 مهر 1396 - 6:46
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

داود خسروي

 

اقتباسي از رمان يک نويسنده مصري

 

نگاهي به گروه فيلمسازي«خودزني»(احمد کاوري)

احمد کاوري متولد 1344 در کشور عراق و فارغ التحصيل رشته ادبيات نمايشي است. کاوري فعاليت هنري خود را از سال 64 با تئاتر شروع كرد. وي در سال 70 چند فيلم كوتاه مستند و گزارشي را كارگرداني كرد. از جمله «دايره معيوب» و «دار عاشقان». او همچنين در نگارش فيلمنامه مردي از جنس بلور و قاصدك شركت داشته است.

بازي در فيلم هاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني بخش ديگري از فعاليت هنري کاوري را شامل مي شود، از جمله بازي در فيلم هاي ارتفاع پست، سفر سرخ، انتظار، مردي از جنس بلور و مجموعه هاي كاشانه، همسفر، كژدم 23، پروانه هاي نويسنده و تب.

فيلمبرداري خودزني(دومين فيلم کاوري در مقام کارگردان) از 25 مهر ماه 1390 آغاز شد. تدوين، ساخت موسيقي و صداگذاري فيلم نيز هم زمان با فيلمبرداري انجام شد و نيمه دي ماه کارهاي فني فيلم به پايان رسيد.

احمد کاوري درباره مضمون خودزني مي گويد: «سوژه فيلم از رمان «دزد سگ ها» از يک نويسنده مصري اقتباس شده و بافت اجتماعي اثر به گونه اي است که به فضاي حال حاضر ما نزديک بود. نهادهاي مختلفي در قصه اين فيلم هستند و انساني ميان درگيري نهادهاي مختلف له مي شود. اين مي توانست در زماني اتفاق بيفتد؛ البته شايد الان براي آن دير باشد و دهه 50 يا 60 براي آن مناسب تر بود چون در اين فيلم آدم ها معمولا يکديگر را مي شناسند و بازنمايي اين روابط در تهران مشکل بود.

اين قصه و رمان يکي از کارهاي خوب نويسنده و مربوط به کسي است که در ادبيات، نوبل دريافت کرده است. آوردن اين قصه به ايران سخت بود و چيزي حدود 7 الي 8 ماه کار مي کرديم تا بتوانيم آن را با شرايط حاضر به روز کنيم.»

کاوري در مورد اقتباس در سينماي ايران مي گويد: «يکي از راه هاي نجات سينما اقتباس است چون گرفتاري ها زياد و وقت براي توليد فيلمنامه خوب کم شده است. ادبيات ما به گونه اي نيست که تصويري باشد و بخشي از ادبيات ما را نمي توان اقتباس کرد....

ادبيات ما بيشتر به سمت ادبيات ناب گرايش دارد و به طور گسترده قابليت تبديل به نمايش را ندارد. البته بسياري از فيلمسازان شاخص ما مثل مهرجويي و تقوايي کاري به جز اقتباس انجام نداده اند اما به نوعي توانسته اند نگاه شخصي خود را در فيلم بگنجانند و با مخاطب ارتباط برقرار کنند. جاي اقتباس در سينما خالي است چون يکي از معضلات حاضر اين است که کيفيت آثار سينمايي به گونه اي است که نمي تواند مخاطب را جذب کند.»

کاوري در مورد تفاوت ها و شباهت هاي «خودزني» با فيلم اولش (نفوذي) مي گويد: «آدم هاي خودزني شباهتي با نفوذي ندارند . اينجا به آدم هاي طبقه متوسط و نيز حاشيه نشينان جامعه پرداخته ايم. اما از نظر نگاه به آدم ها و برخوردشان با شرايط، مي توان شباهت هايي بين دو فيلم يافت.»    

کاوري درباره اينکه«خودزني» در چه گونه اي از فيلم ها قرار مي گيرد، مي گويد: «اين فيلم اجتماعي است که پس زمينه هاي زيادي دارد و توليد آن سخت است. همه نسبت به فيلم اجتماعي دچار سوء تفاهم هستند و تمام نهادها نسبت به آن موضع مي گيرند.

هر نهادي که احساس کند فيلم به آن مرتبط مي شود، واکنش نشان مي دهد. يکي از آسيب هاي سينما طي چند سال اخير آن است که افراد غيرمتخصص خود را اهل سينما معرفي مي کنند و گاهي براي اعمال نظرات خود اصرار مي کنند.

تمام نهادهاي ايران به نوعي مرتبط با فيلم اجتماعي هستند و نمي شود آنها را جدا کرد. اين نهادها معمولا دوست ندارند برجسته شوند و همکاري براي توليد فيلم اجتماعي بسيار کم و اغلب سرمايه گذاري ها دولتي است و بودجه اي براي فيلم هاي اجتماعي در نظر گرفته نشده است

البته منظورم از فيلم اجتماعي، فيلمي است که بيشتر به اجتماع و افرادي که در جامعه هستند، بپردازد و بيان کننده شرايط جامعه و حرف هاي مردم باشد. ديدگاه نهادها نسبت به پديده هاي اجتماعي مهم است. فيلمسازان ايراني نمي خواهند چيزي را تخطئه کنند بلکه فکر مي کنند با ساخت يک فيلم مي توانند يک موضوع اجتماعي را مطرح کنند؛ ولي نسبت به آن موضع گرفته مي شود. اين گريبانگير فيلم هاي جنگي هم شده است و «خودزني» هم در روزهاي اول دچار اين سوء تفاهم ها بود. شخصيت اصلي فيلم کسي است که مي خواهد حق خود را از اجتماع بگيرد اما بقيه تصور ديگري نسبت به او دارند و از وجود او سوء استفاده مي کنند.»

کاوري درباره اينکه چه شد که از بازيگري به کارگرداني روي آورده، مي گويد: «من بازيگري را با تئاتر آغاز كردم؛ تا دهه 70 در آن فضا باقي ماندم چون در آن دوره فضا براي كار به خصوص با نگاه حرفه و شغل وجود داشت، اما از دهه 70 شرايط تئاتري ها بحراني شد. نمي شد به عنوان شغل و منبع درآمد زندگي به آن نگاه كرد و تنها عشق به حرفه بود كه توان ماندن را براي هنرمندان اين عرصه ايجاد مي كرد، ولي اين عشق نيز آنقدر زخمي شد كه براي بعضي ها راهي جز رفتن و دل كندن از فضايي كه عاشقش بودند نگذاشت. همين شد كه از تئاتر به سينما وارد شدم و با عنوان دستياري ادامه دادم. البته در كنار آن بازيگري در سينما را نيز ادامه دادم.»

کاوري در اين مورد که هدفش از کارگرداني چيست مي گويد: «هنر تصوير به طور مستقيم با انسان ارتباط دارد تلاشم هميشه در اين فضاي هنري برآن بوده است كه تماشاگر را مهمان تماشاي كاراكتري كنم كه براي وي ملموس باشد و بتواند با آن ارتباط برقرار كند.

دوست دارم بيشتر در ژانر اجتماعي فيلمسازي كنم ولي تاكيدي بر آن نداشته ام. مهم اين است كه در هر ژانري كه فيلم مي سازي به تفكر انساني احترام بگذاري، اثر و كارآكتري را خلق كني كه واقعي باشد و مردم با آن احساس غريبگي نكنند.

کاوري درباره رضايتش از خودزني مي گويد: «در مورد «خودزني» مي توانم بگويم از روزي كه رمان آن را خواندم با خود عهد كردم كه آن را در سينما به تصوير بكشم اين تصميم به قبل از ساخت فيلم نفوذي، نخستين ساخته سينمايي ام برمي گردد ولي آن زمان شرايط براي ساخت فيلم «خودزني» مهيا نبود و نساختم.

...ساخت فيلم «خودزني» به من آموخت تا زماني كه شرايط فيلمسازي يك اثر به طور كامل يا حداقل در فضاي حداكثري با تفكرم همطراز نشد فيلمنامه مدنظرم را به فيلم تبديل نكنم، زيرا در نهايت آنچه ساخته مي شود برايت رضايت بخش نيست. به نظرم «خودزني» 60 درصد با آنچه مي خواستم بسازم هماهنگي دارد.»

کاوري درباره انتخاب بازيگران براي«خودزني» مي گويد: «...ترکيبي از بازيگران تواناي تئاتر و سينما را براي بازي در اين فيلم انتخاب کرديم تا هم بتوانند نقش ها را به درستي ارائه دهند و هم مخاطب با آنها ارتباط برقرار کند.»  

کاوري درباره اينکه چرا بيشتر در فيلم هاي دفاع مقدس حضور داشته است مي گويد: «من متولد كشور عراقم و بزرگ شده خوزستان، روزهاي جنگ را از نزديك آن هم در بطن خوزستان ديدم و حال و هواي آن را لمس كردم، خاطره آن روزها موجب شد تعهدي در وجودم جوانه زند كه هيچ وقت مقاومت ها، دردها، ايثارهاي مردم را در آن روزها از ياد نبرم و براي زنده نگهداشتن همدلي و از خودگذشتگي هايي كه آن روزها ديدم گام بردارم.»

امير دلاوري (بازيگر خودزني) در مورد اينکه چه شد که به بازيگري روي آورد، مي گويد: «سال 65 بود كه براي نخستين مرتبه در تئاتر شهر يك نمايش ديدم، بازيگرش پسرعمويم بود. از همان زمان، از تئاتر خوشم آمد و به آنجا كشيد كه كلاس هاي بازيگري را گذراندم و درنهايت سال 73 بود كه توسط يكي از آشنايان به تئاتر شهر معرفي شدم. همان روزها بود كه براي نخستين مرتبه بر صحنه نمايش رفتم و آن روز، هدفي كه از كودكي در ذهنم شكل گرفته بود به ثمر رسيد.

هر شاخه هنر يك مقوله جدا است و جذابيت خاص خود را دارد. درست است كه در عرصه سينما، تئاتر و تلويزيون كه باشي هرسه دنياي تصوير است و يك كار را انجام مي دهي ولي هركدام براي خود دنياي متفاوتي دارد. يك بازيگر حرفه اي كه در اين سه شاخه فعاليت دارد به مرور تكنيك حضور در هر سه عرصه را مي آموزد.

به تصور خيلي ها حضور در دنياي تئاتر سخت تراست ولي واقعيت اين است كه تئاتر تنها مادر هنرهاي نمايشي است ولي سخت تر نيست، هر شاخه تكنيك خود را دارد، حسي پيوسته ميان آنها وجود دارد ولي سخت تر و آسان تر وجود ندارد. اين كه از تئاتر به سينما بروي موفق تر خواهي بود نيز درست نيست زيرا بسياري از بازيگران سينما هستند كه نقش آفريني خود را از سينما آغاز كرده اند و به واقع خوش نيز درخشيده اند.»

دلاوري درباره بازي در خودزني مي گويد: «با احمد كاوري سال هاست كه آشنا هستم، از تئاتر با هم دوست بوديم. در فيلم اول ايشان «نفوذي» هم تجربه اي داشتم كه خوب بود. از سوي ديگر فيلمنامه را كه خواندم حس كردم با حس مردم نزديك است، از دردها و دغدغه هايشان مي گويد، فيلم از نظر من آبرومند است و از حضور در اين نقش خرسندم. نقش كيانوش در فيلم «خودزني» از آن كاراكترهايي است كه كمتر بازيگري مي تواند به آن «نه» بگويد. اين نقش همه چيز دارد. رفيق بازي دارد، خانواده دارد، عشق و عاشقي دارد، بزن بزن دارد، سواد و معلومات و فلسفه دارد. تماشاگر با فردي مواجه مي شود كه اقرار در نقش ندارد يك كاراكتر ملموس است.»

لعيا زنگنه (بازيگر خودزني) درباره بازي در اين فيلم مي گويد: «فيلمنامه خودزني را خواندم و اولين موضوعي که در ذهنم نقش بست و به خود آقاي کاوري هم گفتم که مشخص است که کتاب مي خوانيد و مطالعه زيادي داريد. شخصيت آقاي کاوري هم برايم مهم  بود و پشت صحنه بسيار خوبي با مرحوم ايران نژاد به عنوان تهيه کننده داشتيم.

اولين دليلي که باعث پذيرش نقش هايم مي شود، علاقه به نقش است و دومين دليل مربوط به شخصيت افرادي مي شود که با آنها برخورد مي کنم. در واقع متن فيلمنامه مي تواند ضعيف باشد اما معمولا افراد را مي بينم و اگر فرد متفاوتي باشند، با آنها کار مي کنم.

لعيا زنگنه در مورد کم کاري اش مي گويد: «به دليل کمبود متن و فيلمنامه خوب که هميشه برايم آزاردهنده بوده، کم کار بوده ام و براي ايفاي نقشم وسواس دارم.»

زنگنه در مورد چگونگي انتخاب يک نقش مي افزايد: «من قبل از انتخاب نقش به آن فکر مي کنم. اگر خواستم آن را قبول کنم، معمولا تأثير آن را روي مردم محک مي زنم. من در سريال«در پناه تو» به عنوان اولين کار تصويري با عکس العمل شوک گونه مردم روبرو شدم و از آن به بعد بسيار براي انتخاب نقش هايم مراقب بودم. سعي کردم نقشي را انتخاب کنم که مردم از من انتظار ندارند و بعد از انتخاب نقش هميشه فکر مي کنم که اين آخرين کاري است که انجام مي دهم.»

کاوري در زمان برگزاري جشنواره فيلم فجر در يادداشتي در ماهنامه فيلم درباره خودزني نوشت: «سال ها پيش يک رمان خواندم که مردي تنها را با سگي ولگرد اشتباه مي گرفتند و با يک سلاح سگ کشي نعشش را وسط قبرستاني مي  انداختند. وقتي رمان دزد و سگ ها را خواندم، يک ميل کشنده در من ايجاد شد که چه خوب مي شد اگر اين ماجراي تلخ و گزنده را در قالب يک فيلم روي پرده عريض سينما مي ديدم و چه قدر اين زندگي به اتفاق هاي روزمره ما شبيه است که انسانها در گوشه پياده روها يا خانه اي نيمه ساخته و خرابه هاي حاشيه شهر جان مي دهند و هيچ کس به هيچ کس نيست.

اقتباس سختي بود. هم براي من که تجربه چنداني در زمينه برگردان رمان به فيلمنامه نداشتم و هم اين که قصه اي را بايد به فيلم بر مي گرداندم که در قاهره 1961 اتفاق مي افتاد. فيلمنامه که تمام شد مانده بودم که چه کسي حاضر مي شود هزينه اولين فيلم مستقل يک آدم را تقبل کند.

تنها شانسم فيلمي به نام نفوذي بود که دو سال پيش به صورت مشترک ساخته بودم و يک سيمرغ ناقابل هم گرفته بود و چند جايزه و ديپلم افتخار و سکه و چندتا تعريف و تمجيد از چند منتقد جوان. مسئولان سينمايي هم از فيلم خوششان آمده بود.

فروردين 90 بود که توانستم بودجه فيلم خودزني را با هزار جان کندن فراهم کنم. آن هم نه به خاطر اينکه يک جوان که اولين فيلمش اثر متوسطي بوده درخواست ساخت فيلم داده و بايد حمايت شود، بلکه به خاطر اين که معاون سينمايي آقاي شمقدري است و من زماني دستيار يکي از سريال هايش بودم که از بد حادثه سريال پربيننده اي هم از کار درنيامده بود.

اشتباه بزرگم اين بود، زماني دست به دامن آقاي شمقدري شدم که دعواي سختي بين سينماچي ها و سينماگرها و سينمادارها و سينماروها درگرفته بود. هر طايفه اي قشوني جمع کرده بودند و با لشگر جرار يک گوشه از سينما را توي مشت گرفته بودند و مي کشيدند. به خيال خودشان مي خواستند يقه همديگر را جر بدهند، بي خبر از آن که اين وسط فقط سينماست که جر مي خورد و آدم هاي ضعيف و گنجشک روزي مثل من، اگر فرصتي نباشد تا روزي چند پلان ضبط کنند بايد شب را سرگرسنه روي موکت خانه شان بگذارند.

همکاران سينمايي تا مي فهميدند در زير لايه هاي فيلمنامه مسئله انتخابات آمده و پول فيلم را دولت داده، اول بدبينانه يک نگاه عاقل اندر سفيه به من مي انداختند و چون مي دانستند از من بخاري بلند نمي شود به اول و آخر سينما بد و بيراه مي گفتند. هر چه قسم و آيه مي خوردم که ريشه اين فيلمنامه رمان يک بدبخت فلک زده مصري است و اين قصه در قاهره اتفاق مي افتد و خود فيلمنامه قبل از خرداد 1388 نوشته شده به خرج کسي نمي رفت که نمي رفت کار من که دو سال وقت گذاشته بودم و يک فيلمنامه نوشته بودم شده بود توضيح و تفسير و تبري جستن از اين و تولي دادن به آن.

براي همه توضيح مي دادم که منظورم از نوشتن و کار کردن اين فيلمنامه چيست. از من خواستند که هر چه اسم مامور و افسر و سروان است از فيلمنامه دربياورم و من قبول کردم. هواپيمايي درخواستش اين بود که دژبان هايشان دنبال سگ هاي ولگردي که توي باند فرودگاه پلاس اند ندوند و من قبول کردم. طراح صحنه توضيح مستدل مي خواست که منظورم از مردي که در قبرستان با تير تفنگ سگ کش ها مي ميرد، قشر خاصي از مردم اجتماع نباشند و من توضيح مي دادم.

خيلي ها هم هيچ کس و هيچ چيزي را قبول نداشتند، چهار ساعت تمام با طراح گريم بحث کرديم که قصد من فقط ساخت فيلم خوب در بلبشوي اين صنعت آشفته است. شب که مي آمدم خانه مثل قحطي زده ها که هاج و واج و بي هدف به دور و برشان نگاه مي کنند و از هيچ کاري هيچ منظوري ندارند به سقف کوتاه اتاق خودم که در يک آپارتمان زير همکف بود، زل مي زدم.

دختر نه ساله ام توي درس رياضي مشکل داشت و من با همان حال مسئله رياضي اش را حل مي کردم. مساحت و محيط مثلث و مربع و متساوي الساقين، و ذوزنقه. همه اش هم غلط. فردا با گريه و يک نمره زير ده مي آمد و تا خود صبح بالاي سرم نق مي زد. طي روز هم هرچه از عوامل سينما يا آيه ياس بود يا ترديد و شک و دودلي. حسرت زماني را مي خوردم که کارم دستياري بود و با حقوق مکفي زير بال و پر خانواده ام را مي گرفتم، بدون هيچ دلهره و دغدغه اي.

از گرفتن پروانه ساخت فيلم يک سال و اندي مي گذرد(در بهمن 1390) و خوشحالم، چون با همه مشکلات، فيلم آماده نمايش شده و هر کدام از عواملي که وارد کار شده اند، عاشقانه اين فيلم و لحظه هايش را دوست دارند و با اميدواري براي خلق لحظه لحظه فيلم تلاش کرده اند.

اميدوارم که در انتخاب اين موضوع اشتباه نکرده باشم و اين فيلم بتواند با تماشاگران ارتباط خوبي برقرار کند، شايد کساني که به اين فيلم و سازنده اش به ديده ترديد نگاه کرده اند فرصت تجديد نظر در افکارشان را داشته باشند.»

 

مشخصات «خود زني»: 

کارگردان: احمد کاوري، تهيه کننده: اردشير ايران نژاد، مدير فيلمبرداري: محمد تقي پاکسيما، طراح صحنه و لباس: داريوش پيرو، مدير برنامه ريزي و دستيار کارگردان: کامبير دارابي، طراح چهره پردازي: بابک شعاعي، صدابردار:حسن زاده و مدير توليد: طاهر اماني.

بازيگران: امين حيايي، لعيا زنگنه، محمد رضا شريفي نيا، نادر سليماني، نيما شاهرخ شاهي، سينا رازاني، امير غفارمنش، تينا آخوند تبار، امير يل ارجمند، حسام حميدي و امير دلاوري.

خلاصه داستان: کيانوش پس از آزادي از زندان به دنبال يافتن همسر سابق و فرزندش مي‌رود. او در اين مسير با مشکلات و خطرهايي مواجه مي‌شود و براي اعاده حيثيت و بازپس‌گيري خانواده از دست رفته‌اش تلاش مي‌کند...

 

يكشنبه 2 تير 1392 - 10:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری