چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 2:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

احمد محمد اسماعيلي

 

مرگ تدريجي روياها

 

گفت وگو با وحيد آقاپور بازيگر نمايش «ديگر کدام ما زندگي کردن را دوست دارد؟» به کارگرداني عباس غفاري

 


نمايش «ديگر کدام ......» روايت ملال و يکنواختي زوج پا به سن گذاشته اي است که در قالبي نمايشي مونولوگ گونه به روايت زندگي خودشان و بيم ها و اميدهايشان مي پردازند.

نمايشي يکي از نقاط قوتش بازي بازيگران است . نمايش داراي دو شخصيت است و وحيد آقاپور، نقش اردشير کارمند ساده يکي از ادارات دولتي را بازي مي کند. با وحيد آقاپور در مورد ايفاي اين نقش گفت وگويي انجام داده ايم .

 

نمايشنامه محمد چرم شير چقدر براي حضورتان در اين نمايش مهم بود ؟

 محمد چرم شير يکي از نام هاي اثر گذار ادبيات نمايشي کشورمان محسوب مي شود . متني که نويسنده اش محمد چرم شير باشد براي من حائز اهميت است . اما فارغ از اين  ماجرا، متن آنقدر ويژگي هاي حائز اهميت داشت که بخواهم در اين نمايش بازي کنم . متني که در آن  از قواعد کلاسيک، ردپا و نشاني وجود ندارد و عناصر جذابش عناصر غير متعارفي هستند.

 

برايتان بازي در نقشي که از سن و سال واقعي شما خيلي بيشتر بود چه جذابيت هاي داشت ؟

قبلا اين نوع نقش ها را بازي کرده بودم . اما ماجرا اين است که براي ايفاي اين نقش از ديدگاه تصويري و شيوه اجرايي ، نمي توانيد از اله مان هايي براي بالا بردن سن، مثل صدا سازي و ارائه فيزيک پيري استفاده کنيد . محل اجراي نمايش در سالن سايه است و فاصله سن اجرا تا تماشاگران کم است و نمي توانستم از اين تمهيدات استفاده کرد . تلاش کردم تا از زاويه نگاه اين شخصيت به زندگي نوع بازيم را شکل بدهم و براي مخاطب سن و سال دار بودن اين شخصيت قابل باور باشد .

 

آيا شيوه اجرايي نمايش ، باعث نمي شود مخاطب بيشتر شاهد يک چيزي شبيه نمايش نامه خواني باشد ؟ 

نمي شود گفت که نمايش ديگر کدام .... نمايش نامه خواني است. اما اجراي ما يک اجراي ايستا و شنيداري بود و نمايشنامه هم نمايش نامه سخن بنيادي است . من هم به  مخاطب نمايش حق مي دهم که اين حرف را مطرح کند که اگر حين ديدن اجرا چشم هايش را ببند چيزي را از دست نمي دهد . با توجه به شناختي که از متن دارم ايده آل ترين نوع اجرا براي اين نمايش نامه همين اجراي فعلي است . اجراي ساکن و متمرکز با فضاي نمايش هم خواني دارد و خيلي نمي شد رفت به سراغ استفاده از ميزانسن و حرکات بازيگران در صحنه و استفاده از جلوه هاي بصري ، با اين شيوه روح نمايش نامه مخدوش مي شد .

 

آيا ايستا بودن نمايش به خاطر نشان دادن ملال زندگي زوج نمايش بود؟ 

بله ، تم روزمرگي و مرگ تدريجي روياها و آرزوها را در زندگي روزمره و در زندگي اردشير شاهد هستيم و اين اثر گذار است در استفاده از ريتم ايستا و ساکن . شايد ريتم نمايش کمي مخاطب را خسته کند . اما اين خستگي آن چيزي است که ما به بخشي از آن نياز داريم تا مخاطب  ملال انگيز بودن زندگي را در ريتم آهسته نمايش تجربه کند .

 

به چه دليل شروع نمايش با 25 سالگي سالگرد ازدواج اردشيرو مهوش آغاز مي شود ؟ 

بهانه اي است براي ورود به زندگي اين زوج پا به سن گذاشته ، اما کارکرد معنايي دارد و آغاز نمايش با يک شادي ظاهري در رفتار و گفتاراين زن و شوهر توام است و مخاطب از اين وضعيت به ظاهر خوشحال کننده رفته رفته به روزمرگي ، کسالت و ملال وضعيت اين زن و شوهر مي رسد . تقابل وضعيت، موضوعي است که نويسنده از اين شروع به دنبال خلقش بوده است .

 

آيا به اين مسئله اعتقاد داريد که طبقه متوسطي که در نمايش مي بينيم با طبقه متوسط اين روزهاي جامعه ما متفاوت است و بيشتر مدل اواخر دهه پنجاه و دهه شصت است ؟ 

به نظرم  بخش اعظم دغدغه هاي طبقه متوسط معطوف به تامين معاش زندگي و تامين مسکن است و من هم دوست داشتم دغدغه طبقه متوسط تغيير مي کرد..........

 

آدم طبقه متوسط اين روزهاي جامعه براي پيدا کردن در آمد بيشتر مثل اردشير نمي رود مسافر کشي کند ، بلکه به دنبال خريد ارز و سکه و طلا است ؟ 

اين جوري مطرح مي کنم براي شغل دوم کارمند جماعت تنوع ايجاد شده و هنوز هم خيلي از کارمندها بعد از ظهرها به مسافر کشي مشغول هستند .

 

تصوير کردن زندگي آدم هاي کارمند جماعت به اين شکلي که در نمايش انجام مي شود . خيلي به ساختارهاي کليشه اي و تکراري نزديک است ؟ 

مفروض ما اين بوده زندگي زوجي که در نمايش روايت مي شود. شروع زندگيشان از اوايل دهه شصت بوده و به همين ترتيب زن و شوهر در کنارهم جلو آمده اند و مسافر کشي که به آن اشاره کرديد. شغل جديدي در آن موقع براي کارمند جماعت بوده تا بخشي از هزينه هاي زندگيش را تامين کند. تغيير زمان را در ظاهر  و شخصيت زن و مرد نمي بينيم و بر اساس شرايط زندگي، اين تغيير زمان عرضه مي شود .

 

به چه دليل اردشير آدم خنثي و ايستايي در نمايش تصوير شده است ؟


ترجيح مي دهم درباره شخصيت اردشير از انفعال استفاده کنم . خيلي از آدم هاي دور و برمان دچار اين انفعال هستند و ريشه اين انفعال برمي گردد به شرايط اجتماعي و اقتصادي . متاسفانه شرايط به گونه اي  است که ماها چه طبقه متوسط و چه طبقه بالا و طبقه پائين  براي رسيدن به آن زندگي فعال ، پويا و سرزنده اي که ايده آلمان است  بايد  تلاش کنيم .اما موقعي که موفق نمي شويم دچار انفعال و استيصال مي شويم و به آنچه که برايمان مقدر شده گردن مي نهيم . اين اتفاقي است که براي خيلي از آدمها رخ مي دهد.

 

دستکش سفيدي که در دستان اردشير قرار دارد نماد چيست ؟ 

اردشير جايي در نمايش مي گويد ديگر دستانش از دود وچربي پاک نمي شود و چون قصدمان اين نبود اجرايي کاملا رئاليستي داشته باشيم و به همين دليل اردشير با به دست کردن دستکش هاي سفيد اين معني را به ذهن متبادر مي کند که فارغ از سفيدي، به چيزي هم به عنوان کثيفي و سياهي فکر کنيد و از طرفي دستکش اله ماني است براي نشان دادن شغل دوم اردشير.

 

چهارشنبه 29 خرداد 1392 - 9:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری