يكشنبه 29 مرداد 1396 - 22:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان بوشهر

 

قرآن و نگاه اخلاقي

 

هنگامي كه از دنيا سخن مي گوييم مراد از آن، زندگي در اين جهان كه در برابر زندگي آخرت قرار مي گيرد، مي باشد. از اين رو برخي، زندگي دنيا را پوچ و بيهوده مي شمارند و برخي ديگر آن را همه چيز دانسته و دلبسته به آن مي شوند. اين در حالي است كه از نظر قرآن، دنيا و نظام آن، بهترين و نيكوترين نظامي است كه خداوند باتوجه به ظرفيت ماده و ابعاد مقدماتي آن آفريده است.

از نظر قرآن دنيا به سبب آن كه امري گذرا و ناپايدار است (اسراء18؛ عنكبوت20؛ قيامت20؛ انسان27) و اسباب عدم توجه انسان به حقيقت دنيا و مقدمه اي بودن آن را فراهم مي آورد و بسياري از مردم به آن اصالت مي بخشند و اين گونه از آخرت غافل مي شوند (روم7)، خداوند آن را تنقيص كرده و بي ارزش شمرده است. بنابراين، بي ارزشي دنيا را نمي بايست به عنوان يك ارزيابي مستقل ديد، بلكه اين ارزيابي با توجه به نسبت آن به آخرت صورت مي گيرد. هدف از اين تنقيص و بي ارزش دانستن در هنگام مقايسه آن با آخرت، از آن روست تا انسان به سبب زندگي در دنيا و لذت هاي آن، در دام آن نيفتد و به آن اصالت نبخشد و دلبسته به آن نشود تا از آخرت غافل گردد.

 

نگاه قرآن به كاخ نشيني، نماد اشرافيت

از جمله نمادهايي كه در قرآن براي اشرافيت و رفاه بيان شده است، كاخ و قصر است. كاخ نمادي از اشرافيت و رفاه اترافي مي باشد. هرچند كه داشتن كاخ در آخرت، پسنديده و نشانه اي از ايمان و رستگاري است، ولي كاخ در دنيا نمادي از اسراف و استكبار است. به همان اندازه كه كاخ نشيني درآخرت پسنديده و زيبا است، به همان اندازه در دنيا ناپسند و زشت است. كاخ در زبان عربي از آن به قصر ياد مي شود، خانه هاي بزرگ، مجلل و برافراشته اي است كه بيانگر اوج رفاه و آسايش است. خداوند در آياتي از قرآن از كاخ هاي بهشتيان سخن به ميان مي آورد كه داراي طبقات زياد، اتاق هاي بسيار، با شكوه و برافراشته است (زمر 20؛ فرقان 70 و 75؛ عنكبوت 85 و سباء 37).

كاخ ها، از سوي اشراف و مستكبران همواره مورد توجه بوده است؛ زيرا نشانه اي از ثروت و قدرت است. داشتن كاخ هاي با شكوه و با اتاق هاي بسيار و درب ها و پنجره هاي زياد (يوسف23) با عناصري از سنگ هاي مرمر و آرايه هايي از زر و سيم بربلندي تپه ها و مشرف برخانه ها و كوخ هاي مردم، از جمله دلبستگي هاي انسان ظاهر بين و فاقد عقل و انديشه است. (نساء 78)

برخي از اشراف براي اين كه قدرت و ثروت خويش را به رخ مردم بكشند و آنان را به شگفتي وادارند، در انديشه كاخ هاي سر به آسمان بر افراشته اي هستند كه بر اوج قله ها و تپه ها بسازند. اين مساله در عصر حضرت سليمان (ع) به يك بيماري تبديل شده بود بسياري از مردم براي اين كه قدرت و ثروت خويش را چون فرعون و قارون به رخ ديگران بكشند، درانديشه اين كاخ هاي برافراشته بودند. برخي از يهوديان براين باور بودند كه هيچ حكومتي در دنيا برتر از حكومت هاي فرعوني نبوده است و كفر و ظلم ايشان موجب شده بود تا بتوانند اين كاخ هاي عظيم را بسازند و از زندگي دنيا بهره كامل ببرند. همين انديشه گاه طعنه اي مي شد برجان پيامبران (ص) تا ايشان را به ستوه آورند و كفر و شيطنت را بر ايمان و عمل صالح برتر شمارند. اين گونه بود كه خداوند كاخ هاي عظيم سليمان (ع) را برافراشت تا يهوديان را به حقيقت رهنمون سازد و دولتي براي آن حضرت (ع) رقم زد كه بشر در هيچ دوره اي تجربه نكرده و نخواهد كرد. (نمل 44 و آيات ديگر) 

 

نگاه اشراف خودپسند به دنيا

فرعونيان و اشراف مستكبر و خودپسند همواره دين را به بازي مي گيرند و براي تحقير مردم كاخ هاي سر به فلك مي سازند. گاه به صراحت از نيت خويش سخن مي گويند و مي كوشند تا با ساختن كاخ، خدايي خويش را به اثبات برسانند و منكر خداوندي خداوندگار شوند. (غافر، 36 و 37) اصولا جامعه اي كه به دور از حقيقت و وحي و دين باشد، هدف زندگي را در دنيا و آسايش آن محدود مي سازد. لذا تمام همت و تلاش خويش را مصروف آن مي كند تا خانه ها و كاخ هايي را براي خود بسازد و كه به آسايش مطلق آن بينجامد. (اعراف، 73 و 74)؛ كاخ هاي برافراشته اي از زر و سيم و سنگ هاي درخشان مرمر و خارا، با پرده هاي زربافت و اسباب و اثاثيه زرين و سيمين كه همه جايش برق بزند و چشمان را خيره سازد.

از نظر آنان حقيقت زندگي چيزي جز دنيا نيست و عيش و نوش دنيا نيز جز به ساختن كاخ هاي بزرگ براي آسايش و زنبارگي نيست (نساء 78 و حج 45) از اين رو با كندن كوه ها و سنگ هاي خارا براي خويش كاخ مي سازند (اعراف، 73 و 74) و زنان مردم را زنده نگه مي دارند، چنان كه فرعون و دارو دسته اش، مردان و پسران يهوديان را مي كشت و زنان ايشان را زنده نگه مي داشت تا با آنان به عياشي بپردازند. برخي از اين ساده انديشان و ظاهر بينان، با ساختن كاخ هاي استوار و محكم مي كوشيدند تا از مرگ فرار كنند و زندگي دراز مدت و جاودانه درآن ها داشته باشند. (شعراء، 123 و 129 و نساء آيه 78 و حج، 45 و 46) آنان در كاخ هاي اشرافي خود، به فساد مي پرداختند و به جاي بهره مندي در كارهاي خير از آن براي فساد استفاده مي كردند. (اعراف، 74 و آيات ديگر) اين گونه بود كه خداوند برآنان خشم مي گرفت و آنها را دركاخ هاي برافراشته و استوارشان به زير مي كشيد و نيست و نابود مي كرد اصولا زندگي كاخ نشيني و روحيه اشرافي گري موجبات بسياري از اسراف ها در اعتقادات و رفتارها وكردارها مي شود و انسان را به سوي اتراف سوق مي دهد.

از اين روكاخ نشيني را نمي پسندد و آن را عامل تباهي اخلاق انساني برمي شمارد. انسان هرچند داراي ثروت و قدرت بي شمار باشد، بايد از كاخ نشيني دوري كند؛ زيرا اين گونه رفتارها، روحيه اشرافي گري را تقويت مي كند و آدمي را به منجلاب فساد وتباهي مي كشاند و دريك فرآيندي ازانسان سالم، مجرمين بزرگ مي سازد.

اصولا زندگي كاخ نشيني و روحيه اشرافي گري موجبات بسياري از اسراف ها در اعتقادات و رفتارها وكردارها مي شود و انسان را به سوي اتراف سوق مي دهد. از اين روكاخ نشيني را نمي پسندد و آن را عامل تباهي اخلاق انساني برمي شمارد. انسان هرچند داراي ثروت و قدرت بي شمار باشد، بايد از كاخ نشيني دوري كند؛ زيرا اين گونه رفتارها، روحيه اشرافي گري را تقويت مي كند و آدمي را به منجلاب فساد و تباهي مي كشاند و در يك فرآيندي ازانسان سالم، مجرمين بزرگ مي سازد.

خداوند هنگامي كه نسبت دنيا به آخرت را براي انسان تبيين مي كند مي فرمايد كه ماهيت زندگي دنيا، بازي، لهو، زينت، تفاخر و فزون طلبي و تكاثر در مال و فرزند است. (انعام32؛ عنكبوت64؛ محمد36؛ حديد20) به اين معنا كه انسان نبايد در دام اين مظاهر فريبنده دنيا بيفتد و از حقيقت زندگي دنيا و نسبت مقدمي آن غافل شود.

اما اگر انسان، حقيقت مقدمي دنيا به آخرت را درك و فهم كند، در مي يابد كه زندگي دنيا تا چه اندازه از ارزش و جايگاه بلند و مهمي برخوردار است و نقش بي بديل و بي نظيري را براي انسان ايفا مي كند؛ زيرا زندگي دنيا هرگز تكرار شدني نيست و انسان در زندگي دنيا مي تواند خود را براي ابديت بسازد.

كساني كه در دنيا از خواب غفلت بيدار شوند و با ايمان و عبوديت و اعمال نيك، پرده هاي فريبنده و ظواهر دنيوي را كنار بزنند، آن گاه كشف غطائي مي شود و ملكوت دنيا و حقايق باطني آن را مي بينند و درمي يابند كه چگونه مي بايست از اين فرصت كوتاه عمر بهره گيرند و خود را براي ابديت بسازند.

از نظر قرآن، زندگي دنيا داراي هدفي است كه انسان بايد آن را بشناسد (مومنون112 و 115) اين هدف همان ساختن خود براي ابديت است. بنابراين، نمي توان تنها به ظاهر دنيا بسنده كرد، بلكه بايد دانست كه دنيا، باطن و حقيقتي دارد كه شناخت آن حقيقت مهم است.(روم7) انسان مي بايست با شناخت اين حقيقت، از همه امكانات و نعمت هاي زندگي دنيوي براي ساخت ابديت خود بهره گيرد و به تمام كمال از آن سود برد.

از اين رو خداوند از مومنان مي خواهد تا به بهترين شكل از همه نعمت هاي زندگي دنيايي استفاده كنند. (اعراف32) و بدانند كه زندگي دنيايي به سبب مقدمي بودن و شرايط آن، زندگي پررنج و مشقتي است؛ زيرا براي ساختن ابدي خود هر كسي مي بايد بارها و بارها همانند مار، پوست بيندازد و همانند پروانه مراحل گوناگون و سخت دگرديسي را بپيمايد.

انسان با هر كاري همراه با قصد و نيتي كه انجام مي دهد، از مرحله اي به مرحله ديگر مي رود. طبيعت زندگي بشر اين اقتضا را دارد كه انسان با رنج و مشقت از نعمت هاي دنيا بهره گيرد و هرگز آرامش و آسايش واقعي و پايداري را در دنيا تجربه نكند.(اعراف32) به هر حال، زندگي دنيوي براي انسان، زندگي همراه با سختي و تكليف است و مسئوليت انسان آن است كه با شناخت دقيق و كامل از اهداف زندگي دنيا و ايجاد دنيا و وظايف و تكاليف خود، در مسير شدن هاي پياپي گام بردارد و با بهره گيري از تمامي امكانات زندگي دنيا، خود را براي ابديت سعادتمند بسازد. هرگونه غفلت از اين اهداف آفرينش به معناي افتادن در ظاهر فريبنده دنيا و سرگرم شدن به لهو و لعب خواهد بود كه سرانجام آن جز دوزخ پست و فراق از خداوند نيست؛ زيرا در زندگي دنيوي به خود اجازه نداده است تا اسماي كمالي الهي سرشته در ذات خويش را فعليت بخشد و به خداوند نزديك شده و تقرب يابد و متاله و خدايي شود و در بهشت برتر درآيد.

در يك كلام مي توان گفت كه دنيا، موقعيتي بي بديل و بي نظير براي بشر و زندگي كوتاه زيستن در آن، تنها فرصت «شدن» است. از اين رو خداوند در آيه 47 سوره شوري دنيا و زندگي در آن را تنها فرصت براي بشر معرفي مي كند و به اين نكته توجه مي دهد كه انسان تنها در دنياست كه مي تواند به دعوت الهي براي متاله و خدايي شدن پاسخ دهد و ديگر هرگز اين فرصت تكرار نخواهد شد. هر كسي اگر بخواهد خدايي شود و پاسخ گوي دعوت رب و پروردگارش باشد، مي بايست در اين فرصت كوتاه عمر به آن پاسخ دهد.

هرگونه غفلت از اين اصل و فرصت كوتاه عمر (مومنون، 112 تا 114) به معناي از دست دادن همه چيز است؛ چرا كه ديگر امكان شدني كمالي براي كسي تكرار نخواهد شد و با مرگ و نيز فروپاشي اين نظام و جايگزيني آخرت، ديگر راهي براي بازگشت نخواهد بود. هركسي در آغاز تولدش، تنها استعداد و ظرفيت را با خود همراه دارد كه به يك معنا قوه محض با تنها فعليت شدن هاست.

انسان در زندگي دنيا با هر نيت و كاري، خود را مي سازد و شكل و ماهيت مي بخشد. هركاري مي تواند استعدادها و قواي سرشته در ذات او را فعليت بخشد و با فعليت يابي آن، شكل و شمايلي جديد مي يابد كه اگر داراي چشم برزخي باشد، مي تواند آن چهره اي را كه از كارش به خودش مي دهد، ببيند.

آدميت، مرتبه اي است كه ميان شدن هاي بسيار قرار دارد؛ بنابراين نمي بايست زندگي دنيوي را پايان شدن هاي انسان دانست، بلكه خود اين مرحله مياني است كه مي بايست پيموده شود و شدن هاي ديگر را تجربه كند. اين شدن هاي ديگر در دنيا انجام مي شود و انسان اين فرصت را مي يابد تا خود را بسازد و با احصاي همه اسماي الهي متأله شود. زندگي دنيا به انسان اين فرصت را مي بخشد تا خدايي و متأله شود و خود را بسازد. البته بسياري از مردم به اين هدف و فلسفه آفرينش بي توجه بودند و از آن غافل هستند.

 از اين رو زندگي دنيا، آنان را به لهو و لعب دچار مي كند و هنگامي كه خود را با سازه آخرتي خود مواجه مي بينند درمي يابند كه چه خسران و زيان مهمي كرده اند، زيرا نتوانسته اند از سرمايه وجودي و عمر خود بهره گيرند و اسماي سرشته در ذات را فعليت بخشند و به مقام قرب الهي با متاله شدن دست يابند و لذا خواهان بازگشت به دنيا و جبران مافات مي شوند؛ ولي مشكلي كه وجود دارد اين است كه اين عمر و فرصت شدن، هرگز تكرار نخواهد شد. خداوند در آيات 99 و 100 سوره مومنون گزارشي از اين درخواست زيانكاران مي دهد و مي فرمايد: «حتي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعوني لعلي اعمل صالحا فيما تركت، كلا انها كلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون؛ لحظه اي كه پيك مرگ به سراغ يكي از آنان مي آيد مي گويد: پروردگارا مرا به دنيا بازگردان تا عمري را كه ضايع كرده ام، با عمل صالح جبران نمايم، خطاب مي آيد «كلا»: نه، ديگر بازگشتي نيست و اين سخني است كه او گوينده آن است و سودي در آن نيست، پيش روي او تا روز قيامت برزخ و مانعي است كه از رجوع او جلوگيري مي كند.

 

انسان گرفتار در دنيا

انسان موجودي است كه در دنيا ماموريتي از خداوند برعهده او گذاشته شده است. اين ماموريت همان چيزي است كه در آيه 30 سوره بقره از آن به خلافت الهي تعبير شده است، اما از آن جايي كه رسيدن به اين مقام در شكل كامل و تمام آن به سادگي مقدور نيست، انسان مي بايست راهي سخت و دشوار را در دوزخ دنيا بپيمايد و با دو دشمن دروني و بيروني مبارزه كند.

البته همان گونه كه براي انسان، دو دشمن دروني و بيروني وجود دارد، خداوند دو يار مهربان دروني و بيروني نيز براي او قرار داده است تا دستگير او باشند و در صراط مستقيم خدايي و خليفه شدن او را ياري رسانند. در برابر دشمن دروني هواهاي نفساني، عقل را به عنوان يار و رهبر قرارداده و در برابر دشمن بيروني وسوسه هاي شيطاني، پيامبران را فرستاده . پس اگر انسان بتواند از عقل و وحي بهره برد، مي تواند در صراط مستقيم قرار گيرد.

و از طريق عبوديت (ذاريات 56) خود را متخلق به اخلاق الهي كند كه به شكل تعليم و آموزش اسمي در انسان وجود دارد. (بقره 31) با متخلق شدن به اخلاقي الهي، انسان در مقام خليفه الهي مي تواند رهايي خود و ديگران را تجربه كند و دوزخ دنيا به بهشت رضوان الهي تبديل گردد و انسان در آرامش و آسايشي قرار گيرد كه آرزو و آرمان ديرين اوست.

خداوند در آياتي چند به وضعيت بحراني انسان در دنيا اشاره مي كند و وضعيت عمومي بشر را خسران و زيان ارزيابي مي نمايد. (عصر 2) تنها راه رهايي انسان از اين دوزخ دنيوي كه او را احاطه كرده و همه به ناچار از درون آن مي گذرند (مريم 70 و 71) اين است كه پيرو عقل و وحي باشند و از صراط مستقيم از درون اين آتش دنيوي بگذرند و خود را سرگرم آرايه هاي حيات دنيوي نكنند و از زر و سيم براي خود آتشي درست نكنند كه درون و پشت و پهلويشان را بسوزاند و ايشان را در قعر دوزخ برد و خود هيزم دوزخيان گردند. (توبه 35؛ بقره 24؛ آل عمران 19؛ تحريم 6) خداوند به انسان ها در آيات قرآني از جمله همين آيات هشدار مي دهد كه در گذر از زندگي دنيوي و دوزخ آن، انتخاب درستي داشته باشند و در مسير عبوديت كه همان صراط و پل رهايي بخش است عبور كنند و به راست و چپ متمايل نشوند؛ زيرا هرگونه افراط و تفريطي از اين راه به معناي سقوط در دوزخ است.

اما بسياري از مردم سرگرم همين آرايه هاي دنيوي چون مال مي شوند و به جاي آن كه به درستي از آن به عنوان ابزار بهره برند به آن اصالت بخشيده و خود را سرگرم لهو و لعب با آن مي كنند و در انديشه جمع كردن و شمارش آن مي افتند. (كهف7 و 28 و 46؛ اعراف32؛ يونس 88، نحل8؛ حديد20 و آيات ديگر) اين گونه است كه همين زينت ها و طيبات، وجه غير الهي خود را نشان مي دهد و براي انسان دوزخي آتشين مي شود و از خدا و خدايي شدن دور مي سازد و در همين دنيا مستقيم به درون دوزخ سوزان مي افتد. از اين رو خداوند كافران را از كساني معرفي مي كند كه در همين دنيا در درون آتش هستند و دوزخ كاملا آنان را احاطه كرده است؛ زيرا ايشان با افراط و تفريط، از صراط و پل عبوري از روي دوزخ، به درون آن افتاده اند. (توبه49، عنكبوت 54)

به هرحال، وضعيت انسان، وضعيت بس خطرناكي در دنياست؛ زيرا با انتخاب درست و نادرست خود مي تواند سعادت يا شقاوت ابدي را براي خود رقم بزند. (بلد، 10، انسان، 3) همه دراين دوزخ دنيايي گرفتار هستيم و اگر كسي آن را خانه خود قرار دهد، درآخرت نيز در اين دوزخ مي ماند، ولي اگر از صراط مستقيم و پل آن بگذرد، مي تواند ضمن بهره گيري از مواهب دنيا و طيبات و آرايه هاي آن (اعراف32) در چارچوب عقل و وحي، نه تنها خود را رهايي بخشد بلكه دستگير ديگران شود و وارد بهشت رضوان گردد و جاودانه در آسايش و آرامش ابدي بي هيچ خوف و حزني از گذشته و آينده اش باشد. (بقره 38 و 62)

نگاه مؤمن به دنيا

يكى از مسائل محورى و مهمى كه در مواعظ پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت (ع) بسيار بر آن تكيه شده و درباره آن مطالب گوناگونى مؤكداً بيان گرديده، مسئله "توجه به آخرت" و "پرهيز از دل باختگى در برابر دنيا" است. يكى از مسائلى كه قرآن كريم بر آن تأكيد بسيار دارد كم ارزش بودن زندگى دنيا و ناپايدارى آن است. قرآن تأكيد دارد كه آخرت برتر و پايدارتر، و زندگى دنيا موجب فريب انسان و بازدارنده او از كمالات است؛ و ... تا آنجا كه حتى دلبستگى به زندگى دنيوى در رديف كفر قرار داده شده است: "و ويل للكافرين من عذاب شديد الذين يستحبون الحياه الدنيا علي الآخره" طبق اين بيان، كافران كسانى‌اند كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى‌دهند؛ وقتى امر داير شود بين خواسته‌هاى دنيوى و آنچه براى آخرت آنان كارساز است، دنيا و لذت‌هاى زودگذرش را بر سعادت دائمى و ابدى آخرت ترجيح مى‌دهند. امام صادق(ع) به شيوه بيانىِ قرآن كريم، به عبدالله بن جندب مى‌فرمايند: "طوبي لعبد لم يغبط الخاطئين علي ما اوتوا من نعيم الدنيا و زهرتها، طوبي لعبد طلب الآخره و سعي لها، طوبي لمن لم تلهه الاماني الكاذبه؛ خوشا به حال كسى كه نسبت به كافران حسرت نخورد براى آنچه از نعمت‌هاى دنيا و زيورهاى آن به ايشان داده شده است! خوشا به حال كسى كه آخرت را برگزيد و در راه آن كوشش نمود! خوشا به حال آن كه آرزوهاى دروغين فريبش نداد!"

اين روايت امام صادق(ع) همانند خطاب خداوند به پيامبر اكرم(ص) در قرآن است كه مى‌فرمايد: "لا تمدنّ عينيك الي ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحياه الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقي؛ ‌اى پيامبر، هرگز به متاع ناچيزى كه به آنان در جلوه حيات دنيوى داديم چشم آرزو مگشا و رزق خداى تو برتر و پاينده تر است (طه131).

نگاهى انسان همين طور كه چشمش باز است و به اطراف نگاه مى‌كند و كارش را انجام مى‌دهد، ضمناً بهره‌هايى را هم كه ديگران در زندگى دارند، مى‌بيند؛ اين نگاه گذرا است؛ اما گاهى انسان به چيزى خيره مى‌شود و تحت تأثير آن قرار مى‌گيرد. در آيه مزبور، خداوند مى‌فرمايد: چشم هايت را به نعمت ‌هايى كه به ديگران داده‌ايم، ندوز، به اين چيزها خيره نشو. اينها زر و زيور دنيا و بهره‌هايى است كه به گروهى از مردم داده‌ايم تا آنها را بيازماييم. به طورطبيعى، همه مردم دراستفاده از زندگى دنيا و نعمت‌هاى آن مساوى نيستند. هميشه به صوت تكوينى، چنين اختلافى وجود داشته و تا ابد هم وجود خواهد داشت. اين موضوع دلايل گوناگونى دارد كه در جاى خود بايد بحث شود. در هر حال، وقتى نگاه انسان به نعمت‌هايى بيفتد كه ديگران در اختيار دارند، ممكن است تحت تأثير واقع شود؛ مثلاً ببيند كه ديگران چه خانه‌هايى، چه ماشين‌هايى، چه باغ‌هايى و... دارند، اما خودش در خانه‌اى محقّر اجاره نشين است، ماشينى ندارد، باغى ندارد و ده‌ها مشكل ديگر سر راه او است.

وقتى به اين گونه نعمت‌ها و ظواهر زندگى خيره مى‌شود هوس در او ايجاد مى‌گردد. وقتى هوس‌ها تشديد شد به دنبال اين مى‌رود كه خودش هم به آنها دست پيدا كند. ابتدا مى‌گويد از راه حلال آنها را به دست مى‌آورم. اما وقتى مى‌بيند از راه حلال ممكن نيست به سراغ مشتبهات مى‌رود و كلاه شرعى براى خودش درست مى‌كند. بعد كه مى‌بيند با آنها هم كارش به جايى نمى‌رسد، مجبور مى‌شود براى رسيدن به خواسته‌هايش صريحاً از درِ حرام وارد شود.

 

جنبه هاي مختلف حيات از ديدگاه قرآن

به طور مطلق، حيات جاريه معمولي در اين دنيا را ابتدايي و مرحله پست مي شمارد اين جنبه حيات در 69 آيه مورد تذکر قرار گرفته و با تعبير "الحيوه الدنيا" که به معناي حيات ابتدايي مي باشد، وارد شده است. اگر چه آيات ديگر نيز وجود دارد که در آن ها کلمه "دنيا" صفت "حيات" قرار داده نشده است، ولي همان 69 مورد آنچنان در قرآن جلوه مي کند که به منزله اتصاف زندگي دنيوي به ابتدايي بودن در سراسر قرآن است؛ زيرا اگر اتصاف مزبور در يک يا دو يا پنج مورد بود، احتمال مي رفت که ابتدايي بودن، صفت هميشگي و عمومي حيات دنيوي نباشد. بلکه عوارضي باعث ابتدايي بودن اين زندگي شده باشد. حيات معمولي نمي تواند آرمان و ايده آل نهايي تلقي شود زيرا در عين جالب بودن حقيقتي است ابتدايي. آياتي که دلالت به اين مضمون دارد به قرار زير است:

 - "ما الحيوه الدنيا الا متاع الغرور" (سوره آل عمران آيه 185)؛ زندگي دنيا جز متاع فريبنده نيست.

- "انما الحيوه الدنيا لعب و لهو" ( سوره محمد (صلي الله عليه وآله) آيه 36)؛ جز اين نيست که حيات دنيا بازي و لهو است.

با توجه به اين اقسام كه مردم عصر جاهلى گرچه زندگى مادى حيوانى داشتند امّا از زندگى انسانى و معنوى و عقلانى محروم بودند، قرآن آمد و آنها را دعوت به حيات و زندگى كرد و دين اسلام يك دين راستين است كه حركت، در همه زمينه‏هاى زندگى ايجاد مى‏كند و روح به فكر و انديشه مى‏دهد. احساس مسۆوليّت مى‏آفريند؛ همبستگى و اتحاد و ترقّى و تكامل در همه زمينه‏ها ايجاد مى‏كند و به تمام معنى حيات آفرين مى‏باشد.

وقتى به اين گونه نعمت‌ها و ظواهر زندگى خيره مى‌شود هوس در او ايجاد مى‌گردد. وقتى هوس‌ها تشديد شد به دنبال اين مى‌رود كه خودش هم به آنها دست پيدا كند. ابتدا مى‌گويد از راه حلال آنها را به دست مى‌آورم. اما وقتى مى‌بيند از راه حلال ممكن نيست به سراغ مشتبهات مى‌رود و كلاه شرعى براى خودش درست مى‌كند. بعد كه مى‌بيند با آنها هم كارش به جايى نمى‌رسد، مجبور مى‌شود براى رسيدن به خواسته‌هايش صريحاً از درِ حرام وارد شود.

هر چه درباره توبيخ دنيا چه از زبان فلاسفه و چه از زبان شعرا چه در شرق و چه در غرب شنيده شده است به همين سيماي حيات مربوط مي شود که خالق حيات پيش از آنها و بهتر از آنها بيان فرموده است. يکي از آن جملات زيبا مضموني است که لرمانتوف در اين باره گفته است: با چشمان فرو بسته، لب بر جام زندگي نهاده، اشک سوزان بر کناره زرين آن فرو مي ريزيم، آنگاه که دست مرکب نقاب از ديدگاه ما بردارد، در آن موقع خواهيم فهميد که اين کاسه حيات از اول خالي بوده و ما جز باده خيال چيزي از آن ننوشيده ايم. بينواترين انسان کسي است که "من انساني" او فرياد بزند و از فلسفه و هدف حياتش بپرسد و آن انسان همان حيات طبيعي و شئون آن را به عنوان هدف نشان بدهد.

جواد احمدي منفرد، کارشناس قرآني اداره تبليغات اسلامي دشتي

 

دوشنبه 27 خرداد 1392 - 14:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری