سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 23:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

ادبيات و تئاتر کودک يعني، تأسف

 

ناصر کشاورز متولد 1341 است از وي تاکنون حدود 160 عنوان کتاب منتشر شده که در حوزه ادبيات خردسال مي‌توان به (شعرهاي ني ني کوچولو) (مي ني ني و مامانش) (دويدم و دويدم) اشاره کرد و همچنين در حوزه ادبيات کودک به کتاب‌هاي (کلاغ زرد) (گنجشک و هيسي) و (بوي نرگس) (سيب جان سلام) (مرا يک دايناسور درسته قورت داده) در حوزه شعر نوجوان 4 مجموعه (تلخ و شيرين) (رنگ‌هاي گمشده) (از اين طرف لطفاً فقط هيسي) (بوي نرگس) از آثار متأخر و البته بسيار موفق وي محسوب مي‌شود.

آثار وي تاکنون جوايز متعددي دريافت کرده‌اند و شعرهايش هميشه مورد استقبال مخاطبان خردسال، کودک و نوجوان بوده‌اند. ناصر کشاورز نامي آشنا براي حوزه ادبيات و فضاي هنري کودک و نوجوان محسوب مي‌شود اين بار نيز کشاورز را ميهمان کرديم تا جوابگوي سؤالات ادبي و هنري ما در حوزه کودک و نوجوان باشد:

وقتي در حيطه‌ي ادبيات به ويژه ادبيات نمايشي آن هم مخصوص کودکان دست به يک جستجوي تاريخي بزنيم بي شک نام جبار باغچه‌بان به عنوان اولين فردي که براي کودکان خردسال نمايشنامه نوشته و آنرا روي صحنه برده به چشم خواهد خورد. او هنگاميکه از تبريز راهي تهران شد و دومين کودکستان ايران را در آنجا راه اندازي مي‌کند هفت نمايشنامه مخصوص کودکان مي‌نويسد و همان جا هم اجرا مي‌کند تحت عناوين: (پيرمرد و ترب)، (گرگ و چوپان)، (خانم خزوک)، (مجادله دو پري)، (شير و باغبان)، (شنگول و منگول) و (آتشدان زرتشت) که شايد نام تعدادي از آنها به گوش همه آشنا باشد. و يا بارها اجراهاي صحنه‌اي و يا به شکل قصه و انيميشن از آنرا شنيده و يا ديده باشيم. در اينکه پاره‌اي از اين نمايشنامه‌ها تأليف و پاره‌اي ديگر اقتباس از قصه‌هاي (مرزبان نامه) يا (کليله و دمنه) و ديگر آثار و قصه‌هاي کهن ايراني هستند شکي نيست و اينکه جبار باغچه‌بان به دليل سابقه‌ي کار طولاني با کودکان از آگاهي لازم براي استخراج و ساده کردن اين قصه‌ها براي کودکان برخوردار بوده هم بر کسي پوشيده نيست. اما چيزي که نمي‌شود به سادگي از کنار آن گذشت تأليف و يا نمايش کردن هفت اثر براي کودکي است که تا به آن روز شايد سهمش از ادبيات نمايشي صفر بوده آن هم کمتر از دو سال يعني از 1308 تا 1310 با امکانات محدود و بودجه‌اي ناچيز که باغچه‌بان به تنهائي و با هزينه شخصي‌اش از پس آن برمي‌آيد.

هدف از نوشتن اين تاريخچه کوتاه تلنگري است به مسئولان و متوليان تئاتر کودک و نوجوان چرا که به راحتي و با يک حساب سرانگشتي و مقايسه‌اي کارنامه‌ي کاري باغچه‌بان و امکانات و بودجه‌اي که در آن سالها در اختيار داشته است نسبت به بودجه‌ها و امکانات و تعداد نهادها و ارگان‌هائي که امروزه متولي کار کودک هستند و با وجود جشنواره‌هاي متعددي که همه ساله در تهران، اصفهان و يا شهرهاي ديگر برگزار مي‌شود انتظار مي‌رود که حداقل سالانه 15 اثر نمايشي ويژه‌ي کودکان با کيفيت بالا در سالن‌هاي مختلفي که مي‌دانيم مخصوص اين کار است در تهران و شهرستانها به صورت گردشي روي صحنه برود. اما اينگونه نمي‌شود آن هم به دلايل مختلفي که در ادامه به اختصار به آن رجوع خواهيم کرد نه براي اينکه بخوانيم و با سر تأکيد ‌کنيم و افسوس بخوريم به اين خاطر که شايد اين بار فکري آن هم اساسي برايش بکنيم.

اما براي به تصوير کشيدن فاجعه‌اي که از اين بي‌توجهي به ادبيات کودک در سال‌هاي آتي به اين جامعه‌ي جوان نشسته باز کردن موشکافانه برخي از مسائل ضروري به نظر مي‌رسد:

قبل از هر چيز لزوم وجود چنين مقوله‌اي بايد مورد بحث و بررسي قرار بگيرد اينکه آيا کودک اگر تئاتر نبيند بزرگ نمي‌شود؟! شايد پرسيده شدن اين سؤال خيلي خنده دار به نظر برسد اما بعضي‌ها واقعاً اين گونه مي‌انديشند. در پاسخ به سؤال مطرح شده بايد چند چيز را مد نظر قرار داد ممکن است خيلي‌ها معتقد باشند بودن کتاب و فيلم و انيميشن‌هاي متعددي که اين روزها در بازار موجود است براي رشد و خلاقيت کودک کافي است اما بنا به اعتقاد بسياري از روانشناسان تمام موارد ذکر شده لازم است اما کافي نيست و ديدن تئاتر براي کودک جزء ملزومات است. وقتي براي کودک کتابي مي‌خوانيم و يا اينکه خودش آنرا ورق مي‌زند حس بينائي و شنوائي کودک در اين تجربه سهم بسزائي دارد هنگاميکه کودکي فيلم يا انيميشني را مي‌بيند نيز حس بينائي و شنوائي او در تحريک‌اند اما قوه‌ي تخيل او کمتر کار مي‌کند چرا که تمام فضاهاي لازم براي پديد آمدن حس مورد نظر با لوکيشن‌هاي مختلف در مقابل ديدگان او قرار مي‌گيرد و تمام اصوات لازم جهت تکميل اين فضاسازي نيز با او همراهند.

بنابراين بيشتر از اينکه قوه تخيل بخواهد به کار بيفتد بخش تحليلگر مغز او شروع به فعاليت مي‌کند چرا که او بايد اين ديده‌ها و شنيده‌ها را همزمان تحليل کند و بتواند از آن به يک نتيجه‌ي منطقي برسد.

اما در تئاتر، کودک تمام يک رويداد را رودرروي خود حس مي‌کند و از نزديک با بازيگران نفس به نفس مي‌شود و شايد هم گاهي هم همراه با بازي آنان همراه شود (بسته به نوع ساختار نمايش) اينجاست که خواهيم ديد بيشترين حواس پنج گانه دربرمي‌گيرند. بينائي، شنوائي، لامسه و حتي مي‌توان حواس بويائي و چشائي را هم در اين باره دخالت داد. بنابراين کودک گه گاه لازم دارد که تخيل کند گاه حتي به دليل نزديکي رويداد با او و رئال بودن همه چيز را باور مي‌کند رويدادي که صحنه مي‌بيند واقعي است شايد به خاطر همين باشد که بعضي از کودکان در ميان يک نمايش خودشان را به وسط صحنه مي‌رسانند تا مثلاً پري مهربان و يا هر شخصيت مورد علاقه‌شان که مورد آزار و اذيت قرار گرفته را از دست دشمن نجات دهند. گاه از يک شخصيت مي‌ترسند و ممکن است شب‌ها دچار کابوس شوند و همين طور دچار توهمات ناجور شوند و گاه عاشق يک شخصيت مي‌شوند آنقدر که شايد بخواهند بارها و بارها بخواهند به ديدن آن نمايش بروند.

اين نزديکي و درگير شدن حواس در کودکي نهايتاً منجر به نزديک شدن حسي در کودک به نام حس عمقي مي‌شود تحريک شدن اين حس در کودک باعث مي‌شود تا او در بزرگسالي به راحتي تمايل به تجربه کردن و خطر کردن را در خود زنده نگاه دارد و از تبديل شدن او به يک جوان گوشه‌گير، ترسو و يا بي‌انگيزه جلوگيري مي‌کند اين حس مي‌تواند با بازي کردن، دويدن، زمين خوردن، کشتي گرفتن و يا هرگونه حرکتي که با حس لامسه‌ي کودک سر و کار دارد تحريک شود، پس چرا تئاتر؟!

کودک با ديدن تئاتر مي‌تواند فرصت تجربه کردن رويدادها، تجربه‌ها و ترس‌ها و شادي‌هائي را بيابد که شايد هرگز در زندگي سراغشان نرود از سوي ديگر کودکان به طور ذاتي و ناخودآگاه عاشق نقش بازي کردن هستند شايد بارها و بارها کودکان را در حال خاله بازي و مهمان بازي ديده باشيم. اين کار براي آنان نوعي اجراي يک نمايش است که در اين نمايش کودک خودش را در نقش‌هاي مورد علاقه‌اش فرض مي‌کند و خود را براي اجراي آن به بهترين نحو آماده مي‌کند شايد اين تجربه‌ها براي کودکان جزء اولين تجربه‌هايي باشد که کم کم منجر به ايجاد حس مسئوليت پذيري هم بشود بنابراين ديدن تئاتر و يا به نوعي قرار گرفتن در معرض يک نمايش بزرگتر و واقعي‌تر يا يک قصه‌ي باورپذير به همراه مقداري فانتزي و تخيل علاوه بر آموزش يک سري از مفاهيم به طور عملي مي‌تواند اين اجازه را به ذهن کودک بدهد که خود را در جاي شخصيت‌هاي داستان بگذارد و با آنها به تجربه‌ي يک اتفاق بشتابد. تجربه‌اي که شايد با خواندن يک داستان، ديدن يک فيلم و يا بازي‌هاي مختلف به اين اندازه تمام حواس‌اش را درگير خود نکند. بنابراين وجود نمايش و ادبيات نمايشي براي رشد جسمي و شخصيتي يک کودک بسيار مي‌تواند مفيد واقع شود.

البته ممکن است در يک خانواده مشکلات پيش رو آنقدر زياد باشد که والدين فرصت و توانائي اين گونه سرويس دهي به کودکان را نداشته باشند. اين يک حقيقت است که نمي‌توان از آن چشم پوشي کرد چنين مشکلاتي ممکن است حتي با بهبود وضع اقتصادي جامعه نيز حل نشود. چرا که برخي از خانواده‌ها ممکن است به لحاظ فرهنگي چنين مقوله‌اي را هم خيلي قبول نداشته باشند. که در اين گونه موارد تنها راه ممکن وارد کردن نظام آموزش و پرورش است که به طور حساس و پيچيده وارد اين بازي شود.

ديدن دو يا سه اثر نمايشي روي صحنه در طول يک سال تحصيلي مي‌تواند علاوه بر جنبه‌هاي آموزشي و تفريحي يک دانش آموز منفعل و بي انگيزه را تبديل به يک دانش آموز خلاق کند. براي تحقق اين امر بايد بودجه‌اي مخصوص براي مدارس جهت توليد نمايش در نظر گرفت که تقريباً دور ريختن بودجه است چرا که مدارس ما هنوز آنقدر تخصصي و ريشه‌اي به اين جريان نگاه نمي‌کنند و يا بايد کارهائي را توليد کرد و سانس‌هائي رايگان ويژه مدارس – ترجيحاً مناطق محروم – در نظر گرفت.

چرا که به دليل نبودن تمکن مالي در خانواده‌ها اين طبقه اجتماعي عملاً فرصتي براي کودکان آنان براي چنين تجربه‌اي وجود ندارد.

راه ديگر اين است که از گروه‌هاي نمايشي دعوت شود تا با بودجه‌اي دولت در روزها و مناسبت‌هاي خاص اجراي نمايش در مدارس را داشته باشد. در همين راستا مي‌توان مدارس غيردولتي را نيز مکلف کرد تا با هزينه‌هاي شخصي از گروه‌ها براي اجرا دعوت کنند تا بخشي از بار بودجه‌ي سنگين آن را بر دوش نهادهاي مربوطه برداشته شود، اما پيش از تمام اين کارها بايد نمايش‌ها واجد شرايط و با کيفيت براي کودکان توليد شود که به جرأت مي‌توان گفت اين روزها اين اتفاق نمي‌افتد.

کدام نمايش را سراغ داريد که مؤلفش قبل از نوشته شدن آن با يک مشاور يا روانشناس کودک مشورت کرده باشد و يا در هنگام تمرين و ساخت دکور مشورت يا کارشناسي در اين زمينه صورت بگيرد تا احياناً بجاي تأثير مثبت تأثير منفي روي کودکان نگذارد.

پس در اولين قدم بايد سراغ سرمايه گذاري و توليد آثار نمايشي فراوان براي کودکان برويم آثاري که بي‌شک از بايد و نبايدها و بکن و نکن‌ها و قصه‌هاي اندرزي به سبک و سياق قديم دوري گزيند و بيشتر در ذهن آنها را قلقلک دهد. چگونگي توليد، انتخاب و تبديل آثار ارزشمند ايران و جهان به ادبيات نمايشي براي کودکان بحثي است که بازکردنش مجال بسيار بيشتري از اين گفتار را مي‌طلبد.

حال اگر بخواهيم با دقت نظري بيشتر به مقوله تئاتر کودک نگاه کنيم هرگز نمي‌توانيم تأثير ادبيات را در اين قالب هنري کمرنگ و بدون تأثير بدانيم. مقوله پرداختن به ادبيات کودک و نوجوان نيز آنچنان چنگي به دل نمي‌زند و شايد در مقاطعي وضعيتي بسيار اسف بارتر از تئاتر کودک و نوجوان داشته است.

شايد يکي از مهمترين دلايلي که ادبيات کودک و نوجوان از اثرگذاري خاصي برخوردار نيست خلاء جذابيت در آن است که کودکان امروز آنچنان گذشته‌اي هم ندارند که بخواهند برايش حسرتي بخورند ضمن اينکه کودکان نه تلقي از گذشته دارند و نه نگرشي به آينده بلکه فقط در زمان حال زندگي مي‌کنند و بايد از زمان حال آنها گفت ولي براي نوجوانان چون به دنبال شخصيت خود هستند دنبال جايگاهي هستند که براي خودشان خوب است که کودکي را يادآوري کنيم و از آينده هم گاهي اوقات صحبت کنيم. اين يادآوري کودکي در سنين بالاتر هم مثل جواني يا ميانسالي و يا حتي کهنسالي براي مخاطبان دلپذير است کودکان اصولاً با زبان و مفهوم کاري ندارند فقط با موسيقي شعر و به نوعي با موسيقي ادبيات کار دارند که با آن بازي کنند و اغلب رو به شعري مي‌آورند که معني آنرا متوجه نمي‌شوند از طرفي اعتقاد دارم که ما بايد ادبيات در جهان کودک را با 5 حس‌مان درک کنيم تا بر مبناي ذهنيات‌مان يعني بايد نويسندگان‌مان حس‌هايشان را دوباره پيدا کنند، بهتر بشنوند و بهتر بو کنند و بهتر لمس کنند و بهتر بچشند. حتي مزه غذاهائي که دوباره خورديم و چند باره، کشف کنيم و دقت کنيم که اين مزه‌ها دقيقاً چه چيزي بوده است مسئله فقط يک چيز نيست در ادبيات کودک بايد همه‌ي اجزا درگير باشند.

وقتي با يک خردسال صحبت مي‌کنيم بايد حالت يک همبازي و يک هم صحبت را داشته باشي يعني بايد طوري صحبت کني که دقيقاً متوجه شود که تو چه مي‌گوئي اينجاست که نخستين کاري که بايد يک نويسنده انجام دهد اين است که از نقش معلم‌گري و مربي بازي دربيابد بيرون. وقتي از نقش آموزشي بيرون مي‌آيي احساس مي‌کني که ديگر کلماتي براي آموزش نداري وقتي کلماتي براي آموزش نداشته باشي خود به خود با بچه دوست مي‌شوي و طوري با خردسال صحبت مي‌کني که انگار دوست او هستي و دو تا بچه دارند با يکديگر صحبت مي‌کنند و به همين دليل هم مخاطب با نويسنده بهتر کنار مي‌آيد.

در واقع اين بچه‌ها هستند که به ما چيزي مي‌آموزند و ما چيز زيادي نداريم که به آنان بياموزيم البته ممکن است که تصور شود که اين طور نيست اما واقعيت اين است که ما دانسته‌هاي بشري را مي‌خواهيم به بچه‌ها منتقل کنيم در حالي که آنان کشفيات بشري را به ما منتقل مي‌کنند. و کشفيات است که بنياد دانسته‌هاي ما است (توصيف) در اين ارتباط نقش اساسي دارد چون که (کشف) به کمک توصيف دقيق اشياء با موقعيت‌ها ممکن مي‌شود.

شايد يکي ديگر از مشکلاتي که در بعد ادبيات کودک و نوجوان هميشه رخ مي‌دهد بحث رده بندي سني است که به نظر مي‌رسد کانون پرورش فکري کودک و نوجوان اينکه فکر کرد و آنرا در کتاب‌هايش اعمال کرد اعتقاد چنداني وجود ندارد، فکر مي‌شود که اگر اثر از لحاظ کلمات و مضمون به حدي باشد که هر گروه سني بتواند بفهمد هرکسي سهم خودش را مي‌برد در تقسيم بندي سني، وقتي که يک پيرمرد برمي‌گردد و به سن بچگي و بچه مي‌شود ما چه تقسيم بندي مي‌توانيم انجام بدهيم! انگار که رفته‌ايم و يک دوري زده‌ايم و رسيديم به نقطه‌ي اولمان!!

نکته بعدي هم مي‌توان بحث ورود غيرکارشناسانه عده‌اي نويسنده ناکاربلد در اين حوزه را عنوان کرد. چرا که خيلي‌ها که مي‌خواهند تازه وارد اين حوزه شوند و يا خيلي‌ها که تصور مي‌کنند شعر کودک يعني بچگانه حرف زدن که مي‌آيند و بدون هيچ متر و معياري وارد اين عرصه مي‌شوند و کارهايشان هم متأسفانه چاپ مي‌شوند نبايد فراموش کرد که بچگانه صحبت کردن و اداي بچه‌ها را درآوردن و شکسته صحبت کردن و ادا و برخي کلمات را غلط گفتن و در ادبيات پفک و بستني خوردن هيچ کسي را به شاعر کودک تبديل نمي‌کند نيازي هم به اين کارها نيست بايد به نوع نگاه کودک نزديک شد.

بايد ديد که کودک چطور به دنياي پيرامونش نگاه مي‌کند بايد آنرا کشف کرد بايد تفسيرت، تفسير کودکانه باشد نگاهت، تحليلت. نمي‌شود فقط در لحظات خاص با کودک بود بايد در همه‌ي لحظات اين حس و نگاه را داشت به عنوان يک آدم گنده اين حس و نگاه خيلي از معادلات زندگي آدم را بهم مي‌ريزد. فرد بايد هم پدر باشد، هم شوهر و هم درگير روابط اجتماعي که از من توقع رفتاري در حد سن خودم را دارد و در عين حال کودک هم باشيم. البته راه حل زياد دارد که يکي از آنها اين است که تا حد امکان با افراد بزرگي ارتباط برقرار کنند که مثل خودشان هستند، حال مي‌توان از اين رده سني گريزي بزنيم به سن نوجواني. از همان آغازي که شعر نوجوان در ايران پا گرفت با يک مشکل اساسي مواجه بود: بلوغ. بلوغ باعث مي‌شد که نه با کودک روبرو باشيم نه بزرگسال و در عين حال خط قرمزي هم توسط جامعه ترسيم مي‌شود که نمي‌شود چندان به اين موضوع پرداخت و اگر هم به آن نپردازي اصلاً شعر نوجوان شکل نخواهد گرفت. به هر ترتيب تئاتر و ادبيات دو گونه‌ي هنري هستند که شديداً به يکديگر وابسته هستند و ما به نظر مي‌رسد طي دو دهه گذشته در اين زمينه در حيطه کودک و نوجوان رشد چشمگيري نداشته‌ايم.        

 

شنبه 25 خرداد 1392 - 14:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری