چهارشنبه 26 مهر 1396 - 16:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

سازمان تبليغات اسلامي

 

رادمردي از تبار پاکان

 

حضرت عـبـاس بـن على بن ابى طالب، برادر امام حسن و امـام حـسـيـن عليهماالسلام در روز چـهـارم ماه شعبان سال 26 هجرى در مدينه منوره ديده به جـهـان گـشـود مى خواندند. كـنـيـه هاى ايشان، ابوالفضل، ابوالقربة، ابـوالقاسم و لقب هايش، سقّاء، علمدار، العـبـد الصـالح، المواسى الصابر ، المـحـتـسـب و به خاطر سيماى جذابش «قمر بنى هاشم» بوده است. 

 

ميوه درخت عدالت

سنّ مبارك آن حضرت را هنگام شهادت 34 سـال نـوشـتـه انـد. از ايـن مـدت چـهـارده سـال بـا پـدرش امـيـرالمـۆمـنـيـن عليه السلام و 9 سـال بـا بـرادرش امـام مـجـتـبـى عليه السلام و يازده سال با امام حسين عليه السلام زيست .(1)

مادرش فاطمه دختر حزام از نسل بنى كلاب، مكنّى به اُمُّ البنين مى باشد كه پـس از شـهـادت حـضـرت فـاطـمـه عليهاالسلام بـه پـيـشـنـهـاد عـقـيـل، امـيـرالمـۆمـنـيـن عليه السلام او را بـه هـمـسـرى بـرگـزيـد، چـرا كـه آن حـضـرت از عقيل خواستار همسرى از تبار دلاوران نام آور شد تا فرزندى دلير و شجاع براى او آورد و عـقـيل نيز اُمُّ البنين را به آن حضرت پيشنهاد نمود. ثمره اين ازدواج چهار فرزند به نام هاى عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان بود.(2)

از دوران كـودكـى حضرت عـبـّاس عليه السلام اطـّلاع چـنـدانـى بـه دسـت نـيـسـت جـز ايـن كـه نـقـل كـرده اند روزى بر زانوى پدرش اميرالمۆمنين عليه السلام نشسته بود. حضرت گفت : بگو يك . ابوالفضل عليه السلام گفت : يك . حضرت فرمود: بگو دو. عرض كرد با زبانى كه يكى گفتم شرم دارم كه دو بگويم.(3)

دربـاره دوران جـوانـى وى گـفـتـه اند كه در جنگ صفين حضور داشت ، ولى پدرش به وى اجـازه مبارزه نداد.(4) ولى برخى ديگر، قتلِ ابوالشعثاء و هفت فرزند او را به وى نـسبت داده اند. (5) در گزارش ديگرى خوارزمى گويد كه در جنگ صفين آنگاه كـه كـريـب بـه جـنگ با امام على عليه السلام آمد، حضرت، لباس فرزندش عباس عليه السلام را كه مردى كامل بود، به تن كرد و به جنگ با او بيرون شد.(6)

 

بر بلنداي بهشت

حضرت عـبـاس بـن على، قامتى رشيد و شجاعتى كم نظير و بينش اعتقادى و علمى و فقهى روشنى داشت. امام سجاد عليه السلام عموى خود عباس عليه السلام را چنين توصيف مى فرمايد:

«رَحـِمَ اللّهُ عـَمـِىَّ الْعـَبـّاسَ فـَلَقَدْ آثَرَ و أَبْلى وفَدى أَخاهُ بِنَفْسِهِ حَتّى قُطِعَتْ يَداهُ فَأَبْدَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْهُما جِناحَيْن يَطيرُ بِهِما مَعَ الْمَلائِكَةِ فى الْجَنَّةِ كَما جُعِلَ لِجَعْفَرِ بـْنِ أَبـى طـالِبْ؛ وَإ نَّ لِلْعـَبّاسِ عِنْدَ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى مَنْزِلَةٌ يَغبِطَهُ بِها جَميعَ الشُّهدَاءِ يَوْمَ القِيامَةِ» (7)

خداوند، عمويم عباس را رحمت كند كه ايثار كرد و خود را به سختى افكند و در راه برادرش جـانـبـازى كـرد، تـا آن كه دست هايش از پيكر جدا گرديد. آن گاه خداوند به جاى آنها دو بـال بـه وى عـنايت فرمود كه در بهشت همراه فرشتگان پرواز كند؛ همان سان كه براى جـعـفـر طـيـار قـرار داد. عـباس ‍ نزد خداوند مقامى دارد كه همه شهدا در قيامت بدان غبطه مى خورند.

 امام صادق عليه السلام نيز در وصف عبّاس عليه السلام مى فرمايد:

«كـانَ عـَمُّنـَا الْعـَبـّاسَ نـافـِذَ البـَصـيـرَةِ، صـَلْبَ الاْ يـمانِ، جاهَدَ مَعَ أَبى عَبْدِاللّهِ وَ أَبْلى بَلاءً حَسَنا وَ مَضى شَهيدا»(8)

عـموى ما عباس، بصيرتي عميق و ايمانى استوار داشت . همراه اباعبدالله الحسين عليه السلام جهاد كرد و از امتحان سرافراز بيرون شد و سرانجام به شهادت رسيد.

 

 بزرگترين مأموريت جوانمرد نينوا

نـخـسـتـيـن مـأمـوريـت حـضرت عباس عليه السلام در واقعه كربلا عصر روز نهم محرم سال 61 هجرى انجام شد كه به فـرمـان برادر به نزد دشمنان رفت و از آنان خواست كه شب را به آنان مهلت دهند تا با خـداوند به راز و نياز بپردازند. در همين هنگام شـمـر ـ كـه خـود نيز از قبيله بنى كلاب بود ـ پشت خيمه ها آمد و بانگ بـرآورد كـجايند خواهرزادگانم ؟! فرزندان على بن ابى طالب عليه السلام او را جواب ندادند. امام حسين عليه السلام فرمود: او را پـاسـخ دهيد، هر چند فاسق باش.  عباس و جعفر و عثمان بيرون شدند و پرسيدند تو را چه شده است ؟ و چه مى خواهى ؟ گفت:  اى خواهرزادگانم ، سوى من آييد، چون در امان هستيد و خويش را با حسين به كشتن مدهيد!

آنان گفتند: خداى لعنت كند تو و امان نامه ات را! آيا ما را امان مى دهى ؟! ولى فرزند رسول خدا در امان نباشد؟ آيا به ما فرمان مى دهى از ملعون و ملعون زاده ها اطاعت كنيم ؟ شمر خشمگين گشت و از آنجا دور شد.(9)

 

تا آخرين نفس

شـب عـاشـورا، امام حسين عليه السلام يـارانـش را فـراخـوانـد و ضـمـن ايراد خطبه ، بيعت خود را از آنان بـرداشـت و فـرمـود: بـرويـد ايـنـان بـا من كار دارند. در اين هنگام نخستين كسى كه اظهار وفـادارى كـرد، عـباس بن على عليهماالسلام بود. وى عرض كرد: چرا چنين كنيم ؟ آيا براى اين كه پـس ‍ از تـو زنـده بـمـانـيـم ؟ خـداونـد هـيـچ گـاه آن روز را نـيـاورد و بـه مـا نـشـان ندهد.(10)

 

ساقي لب تشنگان

 هنگامى كه تشنگى بر امام حسين عليه السلام و يارانش چيره گشت، عباس عليه السلام را فراخواند و به اتفاق سى سوار و بيست پياده با بيست مشك براى تهيه آب فرستاد. آنان رفتند و مشك ها را پر كـردنـد. هنگام بازگشت ، عمرو بن حجاج زبيدى و يارانش كه نگهبان فرات بودند، مانع آب بـردن آنـان شـدنـد. ولى بـا حـمـله حـضـرت ابـوالفـضـل عليه السلام و نـافـع بـن هلال پراكنده شدند؛ و ياران ابى عبداللّه عليه السلام آب را به خيمه ها رساندند.(11)

 

فريادرس ياران

روز عاشورا فرماندهان دو جناح راست و چپ تعيين شدند و پرچم سپاه به عباس بن على عليهماالسلام داده شـد. ياران يكى پس از ديگرى به ميدان مبارزه شتافتند. در اين ميان اتفاق مى افتاد كه برخى از اصحاب در ميان لشكر محاصره مى شدند و حضرت عباس عليه السلام آنان را نجات مـى داد. مـانـند عمر بن خالد صيداوى و جابر بن حارث سلمانى و سعد مولى عمر بن خالد صـيـداوى بـا مـجـمـّع بـن عـبـداللّه عائذى كه در آغاز جنگ در محاصره دشمن قرار گرفته بودند و حضرت عباس با يك حمله آنان را نجات داد.(12)

 

سينه چاکان دوست

آن گـاه كـه هـمـه يـاران امـام مظلومان و شـمـارى از بـنـى هـاشم به شهادت رسيدند، حضرت ابـوالفـضـل عليه السلام بـه بـرادران خـود عـثـمان و عبداللّه و جعفر فرمود: جانم فدايتان پيش تـازيـد و از سرورتان حمايت كنيد، تا اين كه در برابرش به كام مرگ فرورويد. آنان هـمگى به ميدان نبرد رفتند و كشته شدن. پس از آن عباس بن على عليهماالسلام عازم ميدان مبارزه گشت .(13)

  

سر بر کف جانان

تـاريـخ ‌نـويـسـان شـهـادت حضرت ابـوالفـضـل عليه السلام را بـه گـونـه هـاى مـخـتـلفـى نقل كرده اند:

 

صاب اخبارالطُّوال گويد: عباس عليه السلام همچنان پيشاپيش امام عليه السلام ايستاده بود و جنگ مى كرد و به هر سو امام عليه السلام مى رفت او نيز به همان سوى مى رفت تا شهيد شد.(14)

 گويند آن گاه كه حضرت عباس ‍ عليه السلام كشته شد، امام حسين عليه السلام فرمود: «الا نَ اِنْكَسَرَ ظَهْرى وَقَلَّتْ حيلَتى »؛(15) اينك كمرم شكست و چاره ام اندك گشت.

در زيارت ناحيه از وى چنين ياد شده است.

اَلسَّلامُ عـَلى أبـى الْفـَضْلِ العَبّاسِ بْنِ أَميرِالْمُۆمنينَ اَلمُواسي أَخاهُ بِنَفْسِهِ، أَلا خِذُ لِغـَدِهِ مـِنْ أَمـْسـِهِ، اَلْفـادى لَهُ الواقـى السـّاعـى إِلَيـْهِ بـِمائِه ، اَلْمَقطُوعَةِ يَداه ... (16)؛

سـلام بـر ابـوالفـضـل العباس فرزند اميرالمۆ منين ؛ آن كه در راه برادر از جان خود گـذشـت هـمو كه از ديروز براى فرداى خود برداشت [و پيش فرستاد] خود را فدا و سپر قرار داد و تلاش بسيار در [رساندن ] آب نمود و دستانش جدا گرديد.

 

پي نوشت:

 1) اعيان الشيعه ، ج 7، ص 429.

 2) الاصابه ، ج 2، ص 144.

 3) مـصـابـيـح القـلوب ، ص 367؛ مـقـتـل الحـسـين ‍ عليه السلام ، خوارزمى ، ج 1، ص 179، انـوارالهـدى .

 4) اعيان الشيعه ، ج 7، ص 429.

 5) كبريت احمر، ص 385.

 6) المناقب (خوارزمى )، ص 227.

 7) الخصال ، ج 1، ص 35.

 8) عمدة الطالب ، ص 356.

 9) كامل ابن اثير، ج 4، ص 56. تـاريـخ طـبـرى ، ج 5، ص 416، الملهوف ، ص 149. ابصارالعين ، ص 58.

 10) تاريخ طبرى ، ج 5، ص 419.

 11) هـمـان ، ص 412.

 12) هـمـان ، ص 446.

 13) اخـبـار الطُّوال ، ص 257.

 14) هـمـان ، ص 275.

 15) بـحـارالانـوار، ج 45، ص 41؛ ر.ك : روضـة الشهداء، ص 415.

 16) اقبال ، ج 3، ص 74.

 

 منابع:

 شهداى كربلا، محمد باقر روشندل. 

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا، پژوهشکده تحقيقات اسلامي.

 

چهارشنبه 22 خرداد 1392 - 14:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری