دوشنبه 1 آبان 1396 - 0:38
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

هنوز در عرصه ادبيات انقلاب اسلامي كار بزرگي نشده است

 

ادبيات نمود انديشه‌ها و احساسات و عواطف شاعر از رويدادها و حوادثي است که در دنياي پيرامون وي رخ مي‌دهد و خود آن را تجربه و احساس مي‌کند و به مدد ذوق هنري در قالب الفاظ رنگين و کلمات آهنگين به تصوير مي‌کشد تا خواننده شعرش را در فضاي فکري و عاطفي خود قرار دهد. بي گمان هرگاه ارزش‌هاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي در جامعه‌اي تغيير يابد و دگرگون گردد در نوع نگرش و عواطف شاعر نيز تغيير و تحولي پديد مي‌آيد. اين امر مسير تخيل و زبان و عاطفه شاعر را در عرصه شعر و ادب نيز دگرگون مي‌سازد زيرا ديد و بينش شاعر از رويدادها و جريان حاکم بر فضاي جامعه در مضامين و درون مايه‌هاي شعري که پيوندي ناگسستني با روحيات و خلقيات شاعر دارد، بسيار اثرگذار است.

تحولات سياسي اجتماعي و فرهنگي از اوان انقلاب اسلامي نمي‌توان يافت که بطور مستقيم يا غيرمستقيم رگه‌هائي و نشانه‌هائي از رخدادها و وقايع زمان و عواطف ناشي از آن را در بر نداشته باشد. بويژه اشعار گويندگاني که خود در حوادث اجتماعي و حرکت‌هاي سياسي حضوري فعال داشتند اين گويندگان از آن دسته سرايندگاني نبودند که تنها از دريچه انديشه و نظر خود به حوادث بيروني و تغييرات اجتماعي بنگرند تا در تصوير آنها جهتي همسو با زمينه‌هاي غالب انديشه‌ها و حال و هواي دروني خود اتخاذ نمايند. بلکه اين عوامل بيروني بود که احساسات و ادراکات مناسب و هماهنگ با خود را در ذهن و انديشه آنها برمي‌انگيخت.

شعر شاعران پس از انقلاب 57 در دو مسير جدا افتاد: شعر سنت گرا و شعر نوگرا. شعر سنت گرا با مضامين و درون مايه‌هاي اجتماعي، ديني، مدح، نعت ائمه، شهادت و وطن پرستي در قالب قصيده، غزل، قطعه و مثنوي و رباعي مورد توجه شاعران قرار گرفت.

شعر اين دوره بويژه سالهاي آغازين شعر شعارگونه و پرتنش و عريان بود که تنها مي‌خواست فريادهاي شورانگيز مردم را گزارش دهد اما هرچه مي‌گذشت و هيجانهاي جامعه فرو مي‌نشست شعر نيز آرام‌تر مي‌شد در خود بيشتر فرو مي‌رفت و شکل هنري به خود مي‌گرفت.

به طور کلي شعر در روزگار انقلاب و جنگ تحميلي از نظر نمود عرفاني و ارزش‌هاي تعالي و عواطف انسان دوستانه يکي از دوران‌هاي پربار شعر فارسي بوده است بايد اذعان داشت که در اين دوره از ادبيات آرمان‌گرائي و واقع گرائي با يکديگر توام شده بوده است به اين معني که اقبال شاعر در اين قلمرو از برون گرائي به درون گرائي است از طرفي شاعران جوان و جوان گرا از دو گروه بيرون نبودند گروهي که پيش از انقلاب و گروهي ديگر بيرون نبودند. گروهي که پيش از انقلاب و گروهي ديگر که پس از وقوع پيوستن انقلاب اسلامي به شعر آغاز کردند. اينان نيز در دو مسير جداگانه حرکت مي‌کردند. در يک طرف شاعراني قرار داشتند که تنها به زندگي و بيان عواطف شخصي خود توجه داشتند در سوي ديگر شاعراني بودند که پرورده‌ي انقلاب اسلامي بودند و شعر آنان از عواطف انسان دوستي و وطن پرستي مايه مي‌گرفت. که از اين گروه مي‌توان به يوسفعلي ميرشکاک، بهمن صالحي، قيصر امين‌پور، نصرالله مرداني، سلمان هراتي و حسين حسيني نام برد.

در اين گفتگو سعي شده است تا به اندازه وسعمان به بحث مهجوريت ادبيات انقلاب اسلامي و ارزشي‌مان پرداخته شود و در اين ميان نيز احد ده بزرگي از شاعران حماسي و عاشورائي از جمله افرادي بود که ما را در رسيدن به پاسخ سؤالاتمان ياري کرد:

 

- شعر انقلاب اسلامي را بيشتر در چه قالبي مي‌توان جاي داد؟

پيرامون شعر انقلاب اسلامي نمي‌توان از قالب خاصي استفاده کرد که مختص به اين قالب ادبي باشد اما به نظرم مي‌رسد در اين ميان بتوان از قالب کلاسيک بيشتر بهره برد در شعر به صورت کلي و شعر انقلاب اسلامي و دفاع مقدس نمي‌توان قالب را خيلي مهم تصور کرد چرا که بيش از قالب اين موضوع و محتوا است که مورد بحث و اهميت قرار مي‌گيرد.

 

- پس به نظرتان اين موضوعيت است که بايد بيشتر مورد نقد قرار بگيرد. پيوند موضوعيت شعر انقلاب اسلامي در اين چندين ساله گذشته چه روندي را داشته است؟

بايد اين نکته را در نظر گرفت که قبل از انقلاب شعرهائي که در اين حوزه سروده مي‌شد بسيار کمرنگ بودند و به نوعي نمي‌توان براي آن يک پايگاه خاصي عنوان کرد اما پس از انقلاب اين حرکت رشد سريع‌تري به خود گرفت و خوب به ياد دارم که اين حرکات از پايگاه دانش آموزان آغاز شد آن زمان من در آموزش و پرورش کار مي‌کردم و در امور آموزشي و پژوهشي شرکت و همکاري داشتم. بچه‌ها به صورت يک عادت به خواندن اين اشعار مي‌پرداختند اين حرکت هم به دو صورت جمعي و فردي آغاز شد در يک حرکت جمعي به ياد دارم که جمعي از 700 دانش آموز که در يک اردو شرکت کرده بودند کتاب‌هاي متعددي در اين اردوها تقسيم مي‌شد و دانش آموزان هم از اين اردوها حداکثر استفاده را مي‌کردند. انقلاب اسلامي هم از اين حرکت‌هاي مبارک شروع شد. اين کتاب‌ها در اردوها رد و بدل مي‌شد. به نوعي شايد رسانه‌اي هم شده بود چون بسيار فراگير بود. کساني هم که انقلاب را شکل دادند و به نوعي پشتوانه انقلاب اسلامي محسوب مي‌شوند از همين جماعت بودند جماعتي که از اين تعداد يک مرتبه به 70 هزار نفر رسيد افرادي که هم آن زمان شعر مي‌گفتند و هم طي اين سالها تعدادشان تا اين اندازه رشد داشته است که ارشاد اسلامي و حوزه هنري هم در تدوين آثار اين افراد حداکثر تلاش خود را کرده است هرچند که هنوز نتوانسته است بطور کامل اين فضا را پوشش دهد.

 

- با توجه به اينکه شعر جنگ و دفاع مقدس خودش را مديون و وامدار شعر انقلاب اسلامي مي‌داند چرا امروز شاهد هستيم که قلم فرسائي در راستاي شعر انقلاب بسيار کمرنگ است و اين فضاي ادبي مهجور مانده است؟

انقلاب يک گستره بود اما جنگ يک مقطع بود مشکل انقلاب اسلامي را مي‌توان در بستر آن هم جستجو کرد انقلاب يک لحظه بود که در انسان بايد ذاتاً وجود داشته باشد چرا که انقلابيون از اين عنصر انقلابي ذاتي‌شان استفاده کردند تا توانستند بستر انقلاب را هم زمينه سازي کنند حالا همين افرادي که در انقلاب بودند در يک مقطع ديگر اين ويژگي ذاتي‌شان به ايشان فرمان مي‌دهد که جنگ را هم دريابند و اينگونه مي‌شود که اين ذات افراد است که باعث مي‌شود انقلاب زمينه ساز حضور در جنگ شويم بنابراين انقلاب از اين منظر هم مهم جلوه مي‌کند و داراي ويژگي‌هاي خاص خودش مي‌شود. مسئله شهادت و ايثار در مقوله جنگ يک بعد جريان است. از طرفي بازگو کردن اين واگويه‌ها باري خودش يک بخش ديگر است که در اين رابطه کارهاي فراواني صورت گرفته است که توقع بر اين است که براي انقلاب اسلامي هم بايد اين اتفاقات به همين اهميت و پررنگي حادث شود. کارهاي متعددي صورت گرفته است کنگره‌هاي مختلفي برگزار شده است و در کلاس‌ها و جايگاه‌هاي خاصي از افرادي که در اين جريان شرکت داشتند دعوت شده است تا نظراتشان را بيان کنند و افرادي را که در اين محيط‌ها بودند را با اين شرايط آشنا کنند. دفاع مقدس يک دفاع هميشه است و هيچ کس نمي‌تواند اين نکته را منکر شود که ريشه‌ي دفاع مقدس ما انقلاب اسلامي ما است.

 

- اما باز هم درباره مهجوريت اين نوع ادبي مطلبي عنوان نشد؟

در اين که اين نوع ادبي داراي مهجوريت است که نمي‌توان شکي کرد اين مهجوريت هم تقريباً نزديک به دو دهه است که به شدت پررنگ‌تر شده است هرچند کارهاي زيادي در اين سالها عرضه و توليد شده است اما باز هم با توجه به گستردگي و به نوعي فضاي خاص که در آن شرايط حاکم بوده است کميت و کيفيت آثار با اصل جريان داراي فاصله است. الان 4 نسل از داستان انقلاب مي‌گذرد و وارد 5 نسل مي‌شويم طبيعي است که هرچقدر از اين فضا دورتر مي‌شويم خاطرات و اتفاقات هم رنگ باخته و فراموش شوند، از طرفي مسائل مختلف علمي مانند وبلاگ‌ها و سايت‌ها و نشريات مختلف مي‌توان گفت اين جريان جوانان را دارد از اصل ماجرا دور مي‌کند ما بايد اين فضا را به نوعي متحول کنيم و با ايجاد يک تحول هميشگي بتوانيم فضا را دوباره‌سازي کرده و يک تفکر مطلوب و مثبت پيرامون جريان انقلاب و شعر و ادبيات آنرا به جوانان انتقال بدهيم.

 

- شما به جامعه مجازي و وبلاگ‌ها اشاره کرديد به نظرتان اين جامعه مجازي تا چه اندازه ظرفيت انتقال مفاهيم ادبي در اين قالب را داشته است؟   

مشکل اين است که ما فراموش کرديم که اين انقلاب يک انقلاب فرهنگي بوده است امام(ره) گفتند که اين انقلاب از انقلاب دوم مهم‌تر است اما سال به سال که از اين انقلاب دورتر مي‌شويم شاهد هستيم که جوانان هم دارند انقلاب فرهنگي را فراموش مي‌کنند و خودشان را در مباحث غربي غرق مي‌کنند و دستاوردهاي انقلاب خودشان را به دست فراموشي مي‌سپارند نکته بعدي اين است که اگر بخواهند کار فرهنگي هم انجام دهند هيچ گونه کمک فرهنگي انجام نمي‌شود شما اگر کارهاي بعد از انقلاب و سالهاي اول را نگاه کنيد متوجه مي‌شويد که همان کارهاي اندک و شاهد قديمي چقدر در تربيت و ذهنيت جوانان و نوجوانان اثرگذار بوده است. سالي چندين دوره اردوهاي آموزشي و پژوهشي برگزار مي‌شد و از درون همين اردوها خروجي‌هاي علمي بيرون مي‌آمد اما الان از دل اين اردوها چه چيزي بيرون مي‌آيد؟!

الان اين حرکت‌ها ديگر صورت نمي‌گيرد آن زمان تشکيلات فرهنگي به صورت يک دست بود و ارشاد ساز خودش را نمي‌زد و از طرفي بيشتر از الان به نظرات اهميت داده مي‌شد. امروز کسي متولي اصلي اين جريانات فرهنگي نيست هرکسي بنابر مناسب ‌ساز و راهکار خودش را دارد امروز شاعران جوان مانده‌اند که از کجا و چه راهي بايد حمايت شوند و کسي هم در اين ميان خودش را مسئول نمي‌داند آيا در گذشته هم شرايط به همين گونه بود؟!

 

- يعني معتقديد هيچ گونه زمينه سازي صورت نمي‌گيرد؟

بله دقيقاً اينگونه است ارشاد اسلامي و حوزه هنري اين دو مرجع فرهنگي موظف هستند که زمينه‌‌ها و پايه‌هاي ادبي و هنري کشور را سازماندهي کنند يک شب شعر برگزار مي‌کنند که در آن عده‌اي مي‌آيند و شعر مي‌خوانند اما خروجي اين برنامه‌ها و اتفاقات چه مي‌تواند باشد آيا اين مراکز به واقع کار شاخصي داشته‌اند هرچند که حوزه هنري واقعاً در اين سالها به شدت خوب کار کرده است اما باز هم براي رسيدن به اوج و آن چيزي که بايد بدست بياوريم هنوز بسيار راه نارفته مانده است.

 

- يعني شما خروجي حوزه هنري که در اين مسير يک ساختارشکني نمونه کرده است را هم قبول نداريد؟

حوزه هنري خيلي خوب کار کرده است اما اين ميزان کفايت نمي‌کند دست‌شان هم درد نکند اما اين مملکت که تنها يک حوزه هنري که ندارد به نظرم اين جريان بايد از آموزش و پرورش شروع شود اصلاً آموزش و مباحث آموزشي از اين سازمان‌ها است که بايد پا بگيرد شما نگاه کنيد ببينيد چند درصد جوانان ما در اين حوزه به خوبي تغذيه مي‌شوند؟ با يک نگاه اجمالي مي‌توان متوجه شد که ما در اين بخش‌ها شديداً دچار خلأ هستيم و اصلاً کاري هم صورت نمي‌گيرد.

 

- عده‌اي از نويسندگان نوقلم که در اين قالب ادبي قلم فرسائي مي‌کنند معتقدند که بايد يک ساختارشکني خاص و همه گير در اين عرصه رخ دهد که البته متوليان ادبي اين حوزه با هرگونه ساختارشکني اين علاقمندان مخالف است معتقدند بيش از اينکه به مباحث کليشه‌اي جنگ و انقلاب پرداخته شود به تبعات سياسي، اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي اين دو اتفاق بزرگ بايد پرداخته شود و به نوعي اين شعر بايد همگام با زندگي حرکت کند؟

بايد ديد منظور از اين ساختارشکني به چه معني است. يک موقع است که ما مي‌خواهيم شرايط و عوامل بيروني را مورد ساختارشکني قرار دهيم و يک موقع مفاهيم ذهني خودمان مورد اين ساختارشکني قرار مي‌گيرد. يک موقع اين ساختارشکني‌ها به سمتي پيش مي‌رود که قصد مي‌کنند ريشه‌ي ادبيات ما را بزنند که اين ديگر معني‌اش ساختارشکني نيست بيشتر شبيه تهاجم فرهنگي است يک موقع قدم در درون اين افراد غليان مي‌کند و ساختار فرمي شعر متحول مي‌شود که بايد اين تحول را به فال نيک گرفت اين موارد با هرگونه ساختارشکني بيروني متفاوت است اصلاً ذهن هنرمند يک ساختارشکن و عصيان‌گر است ذهن هنرمند بايد يک ذهن عصيان‌گر باشد بايد با اين عصيان‌گري سعي شود که طرحي نو درانداخته شود نه اينکه هرچه که شاعران رشته‌اند به خاطر اينکه ذهن ما اين قالب و موضوعات را نمي‌پسندد به جان اين قالب بيافتد و آنرا سلاخي کند. البته يک زماني هم ساختارشکني مد بود زماني که 70 سال گذشته بود و ما از خودمان چندان اختياري نداشتيم چند سال پيش بود که مي‌خواستند شعر را با محتوا و قالب و موضوع يکسان سازي کنند و همه چيز را به همديگر ببافند که چه شده است؟ ساختارشکني رخ داده است!! در ساختارشکني هم بايد همه چيز سر جاي خودش باشد و معقول اين ساختارشکني اتفاق بيافتد. محتوا و موضوع بايد سر جاي خودش باشد اگر اين عصيان‌گري حساب شده باشد بسيار هم مطلوب است.

 

- به نظرتان بهترين آثاري که در اين زمينه نوشته شده است چيست؟  

همين کارهائي که حوزه هنري کار کرده است از بهترين ها طي دهه‌هاي پس از انقلاب بوده است هرچند که کميت و کيفيت حقيقي را نداشته است اما نبايد اين نکته را هم فراموش کرد که بودجه‌هاي فرهنگي‌مان محدود است و البته مشکل مديريتي هم در اکثر فضاهاي فرهنگي شاهد هستيم.

آثاري را هم که سراي انجمن اهل قلم از آثار پيشکسوتان چاپ کرد يک کار بسيار ارزشمند بود اميدوارم در اين راستا آموزش و پرورش انرژي و امکانات خودش را در اختيار نويسندگان و علاقمندان قرار دهد و يک کار ريشه‌اي در اين زمينه آغاز شود به واقع مملکت ما نيازمند يک زمينه سازي فرهنگي در بعد ادبيات و هنر مي‌باشد. ريشه‌ي ما در ادبيات است و اين برخورداري از يک ادبيات قوي و صاحب سبک است که مي‌تواند مردم را از اين برهه و خاطرات خاص فرهنگي برهاند. حتي مقام معظم رهبري هم در اين زمينه نظرات خاص خودشان را داشتند که بايد به ادبيات و فرهنگ بيش از اين بها داده شود و به نوعي حرکت‌هاي فرهنگي سازمان‌ها و نهادها رشد سريع‌تري به خودش بگيرد.  

 

يكشنبه 19 خرداد 1392 - 10:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری