يكشنبه 30 مهر 1396 - 9:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمدرضا صادقي

 

شب رنج موسي، اولين رمان درباره امام موسي صدر است

 

گفت و گو با مصطفي جمشيدي، داستان نويس

 مصطفي جمشيدي از نويسندگان فعال و پرکار در سال هاي اخير است که اولين داستانش با عنوان«يک سبد گل محمدي»  اوايل دهه 60  منتشر شد. وي در کنار نويسندگي به شاعري هم مي پرداخت و اشعاري هم از وي منتشر مي‌شد. پس از دهه 60 بيشتر درگير کارهاي اداري شد و به بنياد سينمايي فارابي رفت و از نويسندگي فاصله گرفت. آثار وي از قبيل «بازيافته‌هاي شهر دلتنگ»، «شنيدن آوازهاي مغولي»، «سونات عدن» با درونمايه‌هاي متفاوت نوشته شده‌اند. جمشيدي نويسنده‌اي است که همواره در آثارش نگاهي به «فُرم» داشته و در اين زمينه توجه زيادي به سبک اثر داشته است. يکي از کتاب هاي جديد او با عنوان «شب رنج موسي» به موضوع ربوده شدن امام موسي صدر مي‌پردازد. گفت گو با اين نويسنده درباره کتاب شب رنج موسي را با هم مرور مي کنيم.

 

شما در  کتاب«شب رنج موسي» به سراغ امام موسي صدر رفتيد و شخصيتي با چنين ابعاد بين‌المللي را سوژه نوشتن خود قرار داديد، در اين باره توضيح مي دهيد؟

در وهله اول، من بدنبال وجه تبليغي اثر نبودم و بيشتر بدنبال آن بودم اين کتاب در ژانر ادبي حرفي براي گفتن داشته باشد. کتاب هم به مانند کتاب‌هايي که انتشاراتي‌هاي «شمس‌العماره» در تيراژهاي و چاپ هاي زياد منتشر مي‌شود، نيست. از سوي ديگر، نويسنده‌ها براي پرداختن به موضوعات نگاه‌هاي مختلفي دارند. معمولا در مورد شخصيت‌هايي که اطلاعات کمي در مورد آنها وجود دارد و غريب واقع شده‌اند، نويسندگان ترغيب مي‌شوند اين جهل را بشکنند و کتابي بنويسند. در مورد امام موسي صدر متاسفانه کتاب‌هاي کمي نوشته شده و اطلاعات جامعي از سرنوشت ايشان در دست نيست. آقاي فيروزان مسئول موسسه صدر معتقد بودند که اين کتاب اولين رمان در جهان است که در رابطه با امام موسي صدر نوشته شده است.

 

آيا براي نگارش اين داستان مشکلي از نظر ساختار و شيوه روايت داستان نداشتيد؟

در اين کتاب به مانند رمان‌هاي پليسي مسئله‌اي طرح شده و در داستان تلاش کرده‌ام تا به اين معما پاسخ دهم. براي نوشتن اين کار من تلاش کردم با اين جهلي که در مورد سرنوشت امام موسي صدر وجود دارد مبارزه کنم. اين جهلي بود که 30 سال بر ذهنيت مردم جهان سايه انداخته بود. هر مصلح اجتماعي در هر فرهنگي يک موضوع کلان است. اما شخصيت‌هايي مانند امام موسي صدر که در اين 30 سال سرنوشت آنها در هاله‌اي از ابهام فرو رفته، نويسنده‌اي مانند من را تشويق و ترغيب کرد که در مورد وي بنويسم.

در اين اثر عنصر تخيل که اصلي‌ترين ابزار نويسنده محسوب مي‌شود را به کار گرفته‌ام تا اين اثر را بنويسم و واقعيت تاريخي را به يک سطح داستاني برسانم. اين کاري است که نويسنده‌هاي بزرگ جهان هم انجام مي‌دهند. براي مثال ماريو بارگاس يوسا يکي از اين نويسنده‌هاست. اين نويسنده در کتاب «سور بز» بعد از گذشت 50 سال از پايان ديکتاتوري تروخيو و افشاي اسناد جديدي در مرد زندگي وي، اين کتاب را نوشت. مظلوميت امام موسي صدر از ديگر مواردي بود که من را به نوشتن اين کتاب ترغيب کرد. متاسفانه هر چه بيشتر تحقيق مي‌کردم و مي‌خواستم دست به قلم شوم، جهل من به امام موسي صدر بيشتر مي‌شد و به گونه‌اي نمي‌توانستم در مورد وي بنويسم. همچنين مي‌تواند گفت اين رمان، رمان اطرافيان قذافي است. نمي‌توانم ادعا کنم که اين کتاب در مورد امام موسي صدر است و نه ادعا کنم که نيست. زيرا سرنوشت امام موسي صدر هنوز مشخص نيست.

 

مي‌توانيم بگوييم که هم هست و نيست؟ زيرا در درون داستان چندان به امام موسي صدر پرداخته نمي‌شود؟

در حقيقت با توجه به اينکه سرنوشت امام موسي صدر مشخص نيست نمي‌توانستم در مورد وي چيزي بنويسم. من نويسنده ضعيفي نيستم ولي واقعيت امر اين بود که اين موضوع اصلا فضايي براي نوشتن به من نمي‌داد. من نزديک به 4 سال بر روي اين رمان کار کردم اما پيشرفت چنداني نداشتم اما همين که قضاياي مربوط به ليبي آغاز شد، دريچه‌اي به سوي نوشتن من باز شد و طلسم نوشتن شکست.

من اخبار ليبي را بسيار پي‌گيري مي‌کردم و وقتي قذافي کشته شد، انگار طلسم نوشتن کتاب هم شکسته شد. ليبي و مردم آن سرزمين رازها و رمزهاست و اين امر در ارکان حکومت قذافي هم وجود داشت. وقتي جريان انقلاب ليبي پيش آمد موانع ذهني من برداشته شد و توانستم در مورد اين کتاب بنويسم.

 

چرا در کتاب چندان به امام موسي صدر نپرداخته‌ايد و بيشتر به اطرافيان وي و از زبان آنها به روايت پرداخته‌ايد؟

پرداختن به امام موسي صدر مي‌توانست براي سرنوشت پرونده ايشان خطرناک باشد. در تحقيقاتي که انجام دادم تنها يک نکته روشن در زندگي امام موسي صدر وجود داشت و آن ماجراي شخصيت بدلي بود. اين فرد يکي از افسران ارتش ليبي بود و شباهت فراواني به امام موسي صدر داشت و به جاي وي به ايتاليا فرستاده شد و بعدها دولت ايتاليا آن سفر را تکذيب کرد. قذافي هم در اواخر حکومتش گفت ما هم نمي‌دانيم که چه بلايي بر سر ايشان آمده و هر اتفاقي که رخ داده در همين ليبي بوده است. اين دو مورد قطعي‌ترين اصولي هستند که در مورد پرونده امام موسي صدر وجود دارند. اگر حقيقتي در مورد زندگي کسي وجود نداشته باشد نمي‌توان در مورد زندگي وي گمانه زني کرد و چيزي نوشت. من قطعي‌ترين فکت را به عنوان اصل اساس و پايه داستان قرار دادم.

از سوي ديگر، برخي از خرده روايت‌هايي که در داستان به آنها پرداخته شده، منشعب از واقعيت هستند و ريشه در واقعيت دارند. مانند همراهي با شهيد چمران براي رفتن به سرزمين‌هاي اشغالي و... اين موارد نفس واقعيت نيستند بلکه بازآفريني واقعيت هستند.

 

نوشتن در مورد امام موسي صدر يک انگيزه دروني بود يا نه سفارشي بود که از نهاد خاصي گرفته بوديد؟

نمي‌شود به کل منکر سفارشي بودن کار شد زيرا از ابتدا با اين موسسه امام موسي صدر همکاري‌ داشتم. اين کار تعهد نبود صرف هم نبود زيرا دوست داشتم در مورد امام موسي صدر کتابي بنويسم. به نظر من انتشار اين کتاب فتح بابي بود تا ديگران هم در مورد وي بنويسند. حتي شايد اگر در آينده خود من هم فراغ بال بيشتري پيدا کنم و پرونده امام موسي صدر هم به نتيجه برسد، کار ديگري در مورد وي بنويسم. اين اثر کامل نيست و جاي پرداخت بيشتري دارد.

 

شما براي نوشتن اين کتاب تا چه اندازه به آرشيوهاي تاريخ و اسناد و مدارک رجوع کرديد؟

کار من در اين رمان پرداختن به واقعيت صرف نبوده، اما نگاهي به کتابهايي که موسسه امام موسي صدر در مورد وي منتشر کرده داشته‌ام. واقعيت در ذهن رمان‌نويس سيال است و قرار نيست نويسنده رمان نعل به نعل واقعيات را روايت کند. در اين کتاب بيشتر تلاش کردم اين واقعيات را دراماتيزه کنم و به صورت نمايشي در آورم.

 

استفاده از منابع تاريخي نقش مهمي در بازسازي واقعيت دارند. براي نمونه رمان‌نويسي مانند يوسا در آرشيوها و کتابخانه‌ها به مطالعه شخصيت‌هاي تاريخي مي‌پردازد و سرانجام رماني در مورد آنها مي‌نويسد و ادعا هم مي‌کند که اين کتاب هيچ ربطي به تاريخ ندارد، بلکه اين تخيل من است. نمونه بارز آن در کتاب «راهي به سوي بهشت» مي‌توان ديد يا اثر جديد وي با عنوان «روياي سلت». شما تا چه اندازه توانستيد از اين واقعيات تاريخي الهام بگيريد؟

بايد توجه داشت که امام موسي صدر دور از ايران بود و ضريب نفوذ او هم بيشتر در لبنان بوده است اين اولين مانع است. زيرا آثاري که در مورد وي نوشته شده‌اند عربي هستند. من ادعا نمي‌کنم که لوازم و ابزار يک زندگي در ذهن من انباشت شده بود و بعد به سراغ پرداخت داستان رفته‌ام. اين کتاب بيشتر بهانه‌اي بود براي اداي دين خودم به اين شخصيت تاريخي.

دوست داشتم تابوي نپرداختن به اين شخصيت مصلح معاصر شکسته شود. زيرا تاکنون فيلمي در مورد اين شخصيت ساخته نشده و به نظر من اين جفا به شخصيتي است که اين همه در لبنان و ديگر کشورهاي عربي تاثيرگذار بوده است.

 

در داخل کتاب، توصيفاتي که از شهرها و فضايي که در کشور لبنان و ليبي ارائه مي‌دهيد خيلي با روايت داستان هماهنگ است و از چهارچوب روايت بيرون نزده است. آيا پيش از نوشتن اين کتاب سفري به آن کشورها داشته‌ايد؟

من اصلا سفري به اين مناطق انجام نداده‌ام. رمان نويسي ما در وضعيت کنوني واقعا متفاوت است و امکاناتي که نويسندگان خارجي دارند اصلا در اختيار ما نيست. در وضعيت کنوني ادبيات نه من مي‌توانم و نه ادبيات به من اجازه مي‌دهد که چنين کاري کنم. در چنين شرايطي نويسنده ايراني مجبور مي‌شود با رسانه‌ها اعم از اينترنت، فيلم مستند، اخبار و مقاله و... عجين شود و تقريبا تصوير دست دومي در اختيار داشته باشد. از همين جا کم‌کاري برخي از مراجع ادبي کشور مشخص مي‌شود. آنها بايد تسهيلات را براي نويسندگان مهيا کنند تا کتاب خوبي در مورد اين گونه شخصيت‌ها يا افراد نوشته شود.

وقتي امکانات نويسنده محدود مي‌شود خلاقيت نويسنده بيشتر مي‌شود. در اين خصوص ضرب‌المثلي هم در ميان نويسندگان وجود دارد و گفته مي‌شود «وقتي نويسنده امکاناتش محدود شود، مي‌تواند شاهکار بيافريند». مثلا داستايوفسکي شاهکار خود با عنوان «برادران کارامازوف»را زماني نوشت که مقروض بود. من براي ديدن ليبي و لبنان از برخي افرادي که در موسسات دولتي بودند درخواست کردم من را به اين کشورها بفرستند. اما پاسخي دريافت نکردم.

 

نوشتن اين رمان چقدر از شما زمان گرفت؟

من 4 سال به نوشتن اين رمان مشغول بودم. در ابتدا چند اتود زدم و با دوستاني مشورت کردم اما نمي‌توانستم اين کار را پيش ببرم. درگيري‌هاي و آغاز انقلاب ليبي سد نوشتن را برداشت و نزديک به دو سال به نوشتن اين کتاب مشغول بودم.

 

شايد خواندن اين رمان براي برخي‌ها که با روايت غيرخطي چندان آشنا نباشند سخت باشد؟ نظر شما در اين باره چيست؟

به نظر من رمان در تعريف‌هاي آکادميک نياز به تفکر هم دارد. اين که اثري خيلي پر فروش هم باشد شايد ضعف يک اثر تلقي شود. من به کسي اهانت نمي‌کنم اما يکي از دلايل سخت‌خواني اين رمان شايد اين باشد که رمان يعني تفکر و علت جويي و من نمي‌خواستم تراز اثر پايين باشد. اما نبايد براي خواننده اين شائبه بوجود آيد که من با توجه به چنين سوژه‌اي که اطلاعات کمي دست به اين گونه روايت پردازي زده‌ام. اين رمان، يک اثر کامل در مورد امام موسي صدر نيست. انتخاب اين شيوه از رمان‌نويسي هم با توجه به ضروريات داستان نويسي در مورد وي انجام شد. اين اثر اگر ترجمه شود، قابليت بسياري دارد و حتي اگر آن را ترجمه کنيم بازتاب خوبي خواهد شد.

البته درباره برخي آثاري که توليد مي‌شوند در ايران توطئه سکوت وجود دارد و متاسفانه برخي گروه‌ها در برابر آن سکوت مي‌کنند. چند روز پيش که روزنامه‌اي را مي‌خواندم، ديدم با نويسنده‌اي که تازه کار و آماتور است، 2 صفحه مصاحبه چاپ شده است. اين درحالي است که خيلي از عزيزاني که در ايران داستان‌نويسي مي‌کنند و سالهاست سابقه دارند به مردم معرفي نمي‌شوند.

 

نظر موسسه صدر در مورد اين کتاب چه بود؟ آيا کساني ديگري هم اين اثر را ديدند؟

من اين کتاب را به موسسه صدر که دادم آنها از کار تقريبا راضي بودند و تنها چند پاراگراف بود که بنا به در خواست آنها از داستان حذف شد.

 

نکات حذف شده چه بودند؟

نکته خاصي نبود. آنها معتقد بودند که با توجه به اينکه هنوز تکليف پرونده امام موسي صدر مشخص نشده، نوشتن از مرگ ايشان چندان درست نيست. اخيرا موسسه امام موسي صدر هم عنوان کرده که ايشان زنده هستند زيرا در ميان بستگان امام موسي صدر افرادي بوده‌اند که بيش از نود سال هم عمر کرده‌اند. اين بعيد نيست که ايشان همچنان در قيد حيات باشند.

 

در کشورهاي ديگر در مورد زندگي شخصيت‌هاي تاريخي رمان‌هاي بسياري نوشته مي‌شود و اين امر موجب مي‌شود استقبال بهتري از اثر انجام شود. اما متاسفانه اين امر در ايران اتفاق نمي‌افتد و نويسندگان هم غالبا به سمت اين موضوع نمي‌روند؟

نوشتن اين آثار مشکل و سخت هستند. در حال حاضر به قول «اورهان پاموک» نوشتن کار بسيار آساني شده است و هر کسي مي تواند از منظر خود به موضوعي بپردازد. آن چيزي که در رمان‌نويسي ما مفقود شده و در ميان داستان‌نويسان اخير وجود ندارد، توجه به عنصر زيبايي شناسي است. زيبايي شناسي هم با تجربه و مهارت بدست مي‌آيد.

از سوي ديگر نوشتن اين گونه آثار به پختگي نياز دارند و اين پختگي زماني براي نويسنده بدست مي‌آيد که شناختي اجتماعي از ساحت‌هاي زندگي در ذهن نويسنده بوجود آيد. به نظر من بايد در ابتدا نيازي براي پرداختن به اين موضوع ايجاد شود و سپس به نوشتن بپردازيم. به مانند تشنگي که در بدن ايجاد مي‌شود که نشانگر وجود آب در جهان خارج است. در داخل کتاب قرآن هم به کرات در مورد شخصيت‌ها و اقوام تاريخي گفته شده است و اين نشان دهنده اين است که ما مي‌توانيم به شخصيت‌هاي اصلاحگر در جامعه و کساني که در برابر آنها ايستادگي کرده‌اند، بنويسيم. مواردي از اين قبيل براي داستان پردازي بسيار خوب هستند.

 

به نظر شما چرا اين اتفاق در ايران نيافتاده است؟

الي ماشاءالله در اين مملکت موسسات تحقيقاتي وابسته به بودجه بيت المال داريم و اينها هستند که بايد به اين ضرورت برسند که ما به اين آثار احتياج داريم. به علاوه اگر نويسنده بخواهد دنبال اين کارها برود بايد زندگي خود را تعطيل کند. ميل بيشتر اين موسسات به حقيقت‌گويي است و چندان به خيال مجال جولان نمي‌دهند. حقيقت‌نويسي هنر نيست و نمي‌تواند هنر محسوب شود. رمان محصول تخيلات فردي است و مفاهيم از کاتاليزور ذهن نويسنده عبور مي‌کنند. بايد به بلوغي برسيم که حساسيت‌ها در ميان نويسندگان و افراد جامعه کمتر شوند.

 

در داخل کتاب غلط‌هاي املايي وجود دارند که گمان مي‌کنم به شتابزدگي در انتشار آن باز گردند؟ همچنين برخي کلمات همچون «رسپشن» در داخل کتاب وجود دارند که به متن فارسي کتاب لطمه مي‌زنند. دليل اين امر چيست؟

هر نويسنده‌اي سبک نوشتن خود را دارد و نويسنده حتما يک اديب فارسي‌دان نيست. از آنجايي که داستان در خارج از فضاي ايران اتفاق مي‌افتد در نتيجه برخي کلمات انگليسي در داخل رمان وارد شده‌اند. براي مثال کلمه پذيرش کمتر در خارج گفته کاربرد دارد و بيشتر از کلمه «رسپشن» استفاده مي‌شود.

 

نظر شما در مورد سرنوشت امام موسي صدر چيست؟ به نظر شما ايشان در قيد حيات هستند؟

يکي از مشکلات من به عنوان نويسنده در درون کتاب همين سوال است. اگر در خط روايي داستان من يک ذره به سمت اين مي‌رفتم که ايشان زنده هستند يا در قيد حيات نيستند، رمان سرنوشت ديگري پيدا مي‌کرد.

متاسفانه ما چيزي در اين زمينه نمي‌دانيم. من فقط گمان مي‌کنم که با توجه به عمر بالاي بستگان ايشان، احتمال زنده ماندن ايشان بسيار است. احساس مي‌کنم ايشان تا زمان آغاز انقلاب ليبي زنده بوده‌اند‌ و سپس به سرزمين‌هاي ديگر منتقل شده است. من احساس نمي‌کنم که ايشان از دنيا رفته باشند.

 

خرده روايت‌هايي که در کتاب وجود دارند، جا داشت که بيشتر شوند و حتي حجم کتاب را تا سه برابر افزايش دهند؟ چرا اين کار را انجام نداديد؟

طراحي رمان در چند فصل پاياني بسيار حساب شده هستند. شناخت اين رمان يک رمزي دارد. اول داستان مشخص مي‌شود که امام موسي صدر به درمانگاه سري ارجاع داده مي‌شود. پس از آن نيز در درون رمان با تکه کلام «تو آنجا بودي» به امام موسي صدر پرداخته مي‌شود. داستان گشت و گذار محدث قوشه (بدل امام موسي صدر) و موسي کوسا و مسئول پرونده امام موسي صدر نيز بخشي از روايت داستان را بر عهده دارند. رمز شناخت اين رمان جمع شدن تکه‌هاي پراکنده در فصول آخر رمان است. اگر اين حجم بيشتر مي‌شد، فهم رمان مشکلتر مي‌گشت و پيرنگ پليسي داستان کمرنگ‌تر مي‌شد.

 

شنبه 18 خرداد 1392 - 10:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری