دوشنبه 1 آبان 1396 - 4:8
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان كردستان

 

امام كاظم(ع) چراغ هدايت و كشتي نجات

 

امام كاظم(ع):

نام مبارك: موسي، لقب مهشور: كاظم و عبدصالح، كنيه مشهور: ابوابراهيم، نام پدر: جعفر الصادق(ع)، نام مادر: حميده مصفاء، ولادت: هفتم رجب سال 183 هجري در زندان، عمر مبارك: 55 سال، مدت امامت: 35 سال، محل قبر مطهر: كاظمين.

 

فرازهايي از سيره نوراني آن امام بزرگوار:

 الف) پدر و مادر

پدر امام موسي كاظم(ع) ، امام ژصادق(ع) است، امامي كه به شهادت تاريخ همواره يا در حال نماز بود يا در حال روزه و يا در حال تلاوت قرآن كريم، پيشواي عظيم‌الشاني كه بنيانگذار دانشگاه جعفري و احياء‌گر  فقه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به حساب مي‌آيد.

مادر امام موسي كاظم(ع) حميده است كه بانويي بود پارسا، بافضيلت، دانشمند و از جمله راويان حديث، بانويي كه امام صادق(ع) درباره او فرمود: حميده همچون طلايي باب است كه از هر نوع پايدي پاك و پاكيزه است.

سطح دانش و تقواي اين بانوي گرانقدر به حدي بود كه امام صادق(ع) به بانوان ديگر توصيه مي‌كرد نزد حميده رفته و مسائل شرعي را از او بياموزند.

 

ب) نهي از نامگذاري بد

امام موسي كاظم(ع) نوزادي بيش نبود كه يعقوب سراج به عشق ديدن نو رسيده امام  صادق(ع) بر ايشان وارد شد يعقوب به اين طفل سلام كرد نوزاد امام صادق(ع) جواب سلام يعقوب را به شيوايي تمام ادا كرد و همچنان كه در گهواره بود يعقوب  فرمود: برو آن نام را كه ديروز بر دخترت گذاشته‌اي عوض كن و سپس نزد من بيا، زيرا خداوند چنان نامي را ناپسند مي‌داند.

يعقوب سراج با شنيدن اين تذكر يكه‌اي خورد و به خانه برگشت، اسم دخترش را كه حميرا بود تغيير داد پس به حضور امام رسيد.

نكته قابل توجه و مهمي كه در اين روايت وجود دارد. اهميت نامگذاري فرزند است.

 

ج) مبارزه با دينداري سطحي

روزي امام موسي كاظم(ع) وارد مسجد مدينه شد و حسن عبدالله كه عالمي پارسا و با نفوذ بود را نزد خود فراخواند او نزد امام(ع) آمد و پس از گفت‌و‌گويي امام به او چنين فرمود: اي حسن‌بن عبدالله من شيوه عبادت و زهد تو را دوست دارم ولي نسبت به كمي معرفت تو نگرانم. تو انسان عابدي هستي ولي معرفت  نداري و آگاهي و شناخت شعيف است، برو  معرفت بياموز!

حسين‌بن عبدالله سوال كرد: يا رسول‌الله(ص) معرفت چيست؟

امام فرمود: برو مسائل ديني را به طور عميق بفهم و احاديث را بياموز تا به معرفتت افزوده شود! از اين‌ روايت استفاده مي‌شود چه بسا دينداري بسياري از ما نيز موجبات نگراني امام موسي‌بن جعفر(ع) را فراهم آودره باشد بسياري از ما تنها به پوسته نازكي از دين وصل هستيم، ايمان ما ايماني فصلي و مقطعي است و با اندكي وزش بادهاي مختلف(هوا و هوس) در معرض لغزش و از بين رفتن قرار مي‌گيرد لذا بايد دست  توسل به دامان پاك آن امام همام زده و از روح مطهرش استعداد جوسسم تا به ما نيز توفيق كسب معرفت و به دست آوردن ايمان عميق و ريشه‌اي عطا شود.

 

د) عبادت و بندگي

امام موسي‌بن جعفر(ع) به بهترين وجه و با حالتي بسيار محزون قرآن كريم را تلاوت مي‌فرمود، هيچ شنونده‌اي بر امام نمي‌گذشت مگر اين كه از نوع تلاوت و حال معنوي امام به گريه مي‌افتاد.

امام گاهي از خون خدا چنان اشك مي‌ريخت كه محاسن شريفش از آب چشم حضرت مرطوب مي‌شد.

شب‌ها را همواره به مناجات و دعا و عبادت مشغول بود حتي در زندان دست به دعا بر مي‌داشت و عرضه مي‌كرد: بار پروردگارا! من همواره از تو مي‌خواستم مكان خلوتي را به من عنايت فرمايي تا در آنجا عبادت تو را بجاي آورم و اكنون تو آن را اجابت نموده‌اي!

شخصي به نام عبدالله قزويني مي‌گويد: روزي نزد فضل‌بن ربيع مي‌رفتم، او در حالي‌كه بر بام خانه‌اش نشسته بود مرا پيش خود فراخواند، نزد او رفتم، گفت: عبدالله از اين روزنه نظر كن، در آن خانه چه مي‌بيني؟ نگاه كردم، گفتم جامه‌اي روي زمين افتاده.

گفت: خوب نگاه كن تاملي كردم و گفتم مردي است كه به سجده رفته است. گفت: آيا او را مي‌شناسي؟ گفتم نه، گفت: او مولاي تو موسي‌بن جعفر(ع) است من شب و روز مراقب او هستم او را نمي‌يابم مگر با اين حالت كه تو ديدي.

 

ه) درايت و آينده‌نگري

روزي براي هارون الرشيد لباس فاخر و گران قيمت آوردند هارون آن لباس را به علي ابن يقطين وزير خود بخشيد، از آنجا كه علي‌بن يقطين از جمله شيعيان، مخلص و ارادتمندان امام موسي كاظم(ع) بود و طبق صلاحديد خود امام (ع) در دربار هارون خدمت مي‌كرد لباس را توسط پيكي به عنوان هديه به حضرت امام موسي كاظم(ع) فرستاد امام هديه را گرفت و سپس آن را  توسط شخص ديگر براي علي‌ابن‌يقطين باز پس فرستاده و به او پيغام داد كه اين لباس را در منزل خود نگهداري كند، چرا كه به زودي به آن نيازمند خواهد شد. چند روز بهد هارون يكي از غلامان خويش را مورد توبيخ قرار داد و او را عزل نمود غلام هم براي چاپلوسي و تملق به هارون گفت: تو مرا عزل مي‌كني در حالي كه يكي از شيعيان واقعي موسي‌بن جعفر(ع) را در دربارت راه داده و پست كليدي را به او داده‌اي!

هارون گفت: درباره چه كسي سخن مي‌گويي؟ گفت: علي‌ابن‌يقطين را مي‌گويم او رابطه بسيار نزديكي با موسي‌بن جعفر امام شيعيان دارد و همواره با او در ارتباط است.

هارون گفت: از كجا بدانم تو راست مي‌گويي؟ غلام گفت: همين چندي پيش لباس را كه به او هديه داده بودي به موسي بن جعفر(ع) هديه كرد.

هارون برآشفت و همان لحظه دستور داد علي‌ابن‌يقطين را حاضر كنند. به محض ورود علي هارون به او گفت: آن لباس فاخر كه به تو دادم چه كردي؟ علي گفت: آن لباس در منزل است هارون گفت زود ان را بياور تا ملاحظه كنم. علي‌ابن‌يقطين خادمي را فرستاد و بلافاصله آن لباس را از منزل به نزد هارون آورد خارون با ديدن لباس خشمش فرو نشست و گفت: آن را به منزل برگردان به من گزارش خلاف داده بودند.

 

و) توبيخ به مدير خطا كار

چنانچه در بخش پيشين اشاره شد علي‌ابن‌يقطين از جمله شيعيان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت بود و بنا به ملاحظاتي طبق نظر امام موسي بن جعفر(ع) در دربار هارون و به عنوان وزير هارون همچنان ادامه خدمت مي‌داد.

روزي مردي ساربان به نام ابراهيم به دليل مشكلي كه داشت نزد علي‌ابن‌يقطين  رفت اما ملازمان وزير او را راه ندادند  و ابراهيم مايوس شده و به خانه برگشت اتفاقا همان سال علي‌ابن‌يقطين به حج مشرف شد وقتي وارد مدينه شد عزم زيارت مولايش موسي بن جعفر(ع) را كرد امام بر خلاف هميشه حضرت او را به حضور نپذيرفت. روز بعد امام را در خارج از منزل ملاقات كرد و به او عرض كرد: يابن رسول(ص) ديروز قصد زيارت شما را داشتم اما مرا به حضور نپذيرفتني آيا خطايي از من سر زده است مه مستوجب چنين تنبيهي شده‌ام؟!

امام فرمود: بله چرا به ارباب رجوع خود بي‌اعتنايي نموده‌اي؟ ابراهيم ساربان به دفترت آمده و او را به حضور نپذيرفته‌اي؟!

اي علي‌ابن‌يقطين از محضر امام خداحافظي كرد و به هر ترتيبي بود در اولين فرصت خود را به كوفه رساند و به منزل ابراهيم ساربان رفت ابراهيم كه از ديدن وزير دربار هارون شگفت زده شده بود  پرسيد از من چه مي‌خواهي؟

علي‌ابن‌يقطين گفت: ابراهيم! آمده‌ام بخاطر آن  روز از تو عذر خواهي كنم چرا كه خداوند متعال و امامم موسي بن جعفر(ع) از اين كار من به خشم آمده‌اند پس صورتش را روي خاك گذاشت و ابراهيم را قسم داد كه پاي خود را روي صورت او بگذارد تا مطئمن شود كه او را بخشيده است. ابراهيم گفت: من تو را بخشيدم و ادعايي ندارم ضرورتي به اين كار نيست، امام علي‌ابن‌يقطين اصرار كرد و ابراهيم به ناچار پاي خود را روي صورت آقاي وزير گذاشت. علي‌ابن‌يقطين برخاست و از همانجا به  مدينه آمده و به حضور امام(ع) رسيد امام نيز توبه او را پذيرفت و او را مورد عنايت خويش قرار داد.

 

ز) برخورد تربيتي با گناهكار

روزي امام موسي كاظم(ع) از كوچه‌اي مي‌گذشت ناگاه صداي ساز و آواز خانه‌اي توجه امام را جلب كرد اتفاقا كنيزي درب آن خانه بود امام از او سوال كرد: اي كنيز صاحب تو آزاد است يا بنده؟

كنيز گفت: مولاي من آزاد است. امام فرمود: راست گفتي اگر او بنده بود از خدا پروا مي‌داشت و اينگونه مشغول معصيت نمي‌شد. امام اين را گفت و رفت. كنيز هم به درون خانه برگشت ارباب از علت تاخير كنيز پرسيد و كنيز تمام ماجرا و همه سخنان امام را براي او تعريف كرد ارباب احساس كرد اين  برخورد و اين نوع سخن مربوط به اشخاص عادي نيست لذا با همان لباس و بدون كفش داخل كوچه شد و به دنبال شخص رهگذر رفت وقتي به او رسد ديد حدسش درست است او كسي نيست جز پيشواي شيعيان امام موسين‌بن جعفر(ع) خود را روي پاهاي مبارك حضرت انداخت عرق شرم روي پيشانيش نشسته بود و از امام تقاضاي بخشش و توفيق توبه مي‌كرد امام هم توبه او را پذيرفت و از آن به بعد بشرحافي از جمله ياران و خواص شد.

حجت الاسلام مسعود صفي ياري مديركل تبليغات اسلامي كردستان

 

دوشنبه 13 خرداد 1392 - 9:2


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری