سه‌شنبه 21 آذر 1396 - 8:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

ياسر حمزه لوي

 

تاملي در کتاب «عطار نيشابوري»

 

عطار نيشابوري به قلم ارزشمند دکتر علي اکبر ولايتي از انتشارات امير کبير، اثر حاضر در مجموعه کتابهاي آفرينندگان فرهنگ و تمدن اسلام و بوم ايران جاي مي گيرد که اين مجموعه به قلم همين نويسنده به انتشار رسيده است. کتاب داراي ويراستار و سر ويراستار مي باشد،که اين مورد در متن کتاب مشهود است.

در آغاز با پيش گفتاري درباره ي مجموعه روبرو هستيم که هدف کلي نويسنده را از ارائه ي اين مجموعه کتاب ها چنين بيان مي کند« اکنون زمان بيداري فرهنگي و احياي اعتماد به نفس اسلامي و ايراني فرا رسيده است. براي تحقيق چنين حرکتي، از جمله اقدامات اساسي، معرفي و بازشناساندن بزرگان تاريخ تمدن اسلام و ايران، و باز تعريف ارزش هاي اعتقادي اسلامي و هويت ملي است. » از عنوان کتاب و هم چنين بيان ديدگاه نويسنده چنين بر مي آيد که مجموعه ي حاضر تاريخ ايران پس از اسلام را مورد توجه قرار داده و مخاطبان را براي تفکر و تامل در اين برهه ي تاريخي دعوت مي نمايد، دراين هدف چند نکته نهفته است.

نخست، دوره ي تاريخي مذکور بسيار پر فراز و نشيب و گسترده است. بنا بر اين مجموعه کتابهاي حاضر نيز در تعداد قابل توجهي در حال نگارش مي باشد. که اين خود، توان علمي بالاي نويسنده را مشخص مي سازد و زحمات فراواني را در پي خواهد داشت، دوم اين که گستره ي تاريخي مورد مطالعه بي گمان با اين مجموعه کامل نمي گردد و نياز اساسي براي تکميل و بررسي بيشتري حس مي شود وگرنه به فراخور زمان ذکر شده اين مجموعه پاسخ گوي تمامي نيازهاي مخاطبان در اين مبحث نخواهد بود. هر چند به مثابه ي مثل «لنگه کفش در بيابان » است! القصه تلاشها ي نويسنده در اين مجموعه کتاب ها بسيار ارزشمند و گيرا است، و هدف در پيش گرفته ي ايشان و همکاران وي چه بسا کمک شاياني در باز شناختن اين گذشته ي پر افتخار کند.

کتاب عطار نيشابوري طرح جلد نا مطلوبي دارد و به نظر مي رسد طرح روي جلد آن با اندکي تفکر در باب متن کتاب بسيار جذاب تر مي توانست طراحي شود شايد استفاده از رنگ سبز در طراحي آن مقداري به موضوع کتاب که در مورد اين عارف به نام است مربوط بوده باشد، ولي کليت طرح جلد آن چنان که بايد و شايد به متن متصل نيست و راه خود را در پي مي گيرد. به نظر مي آيد زمان زيادي براي طراحي جلد کتاب صرف نشده و با اندکي تلاش بيشتر طرح بهتري بر روي آن نقش مي بست. لازم به ذکر است که با توجه به قرار گرفتن کتاب در مجموعه اي بزرگ و هم چنين طرح موضوعي وسيع براي شکل گيري مجموعه شايسته تر بود، طرح جلد کتاب ها نيز نشان از اين مجموعه بودن را مي داد و موضوع نسبتا مشترک اين مجوعه نيز مي توانست در طرح روي جلد کتاب ها، مورد توجه باشد.

هر چند در نظر اول هر کتاب داراي عنوان خاص خود است و در رابطه با شخصيت منحصر به فردي سخن به ميان آورده وليکن طرح جلد هر کتاب با توجه به مشترکات کتاب هاي اين مجموعه مي توانست طراحي شود و هر کتاب نيز به نوبه خود در حالي که نشان از کليت مجموعه را دارا بود با توجه به شخصيت مورد بحث در آن اثر، طرح ديگري به جلد آن افزوده مي شد و به اين گونه هم کل مجموعه از شکل نسبتا مشترکي برخوردار مي شد و هم هر کتاب منحصرا براي عنوان خود طرحي ارائه مي داد که اين مطلب به راستي بر نگاه خوانندگان و مخاطبان اين آثار تاثير گذار بود، به هر حال خوانندگان اين مجموعه گروه خاصي از افراد جامعه هستند، منظور از اين سخن اين نيست که ديگر افراد جامعه نمي توانند بهره اي از اثر ببرند چه بسا اگر به مطالعه ي اين آثار بپردازند بهره ي فراواني نسيبشان شود.

گروه مخاطبان اين سري از کتب که با نگاهي تفسيري نگاشته شده افرادي هستند که به دنبال پژوهش هاي تاريخي در باب شخصيت ها و تاريخ مذکور در کتاب ها هستند و استفاده ي نقادانه از متن اثر حاضر در تحقيقات و پژوهش هايي با موضوع هاي مرتبط با مجموعه مورد توجه پژوهش گران اين عرصه است، همين نگاه تفسيري که نويسنده در اين مجموعه آثار دارد، باعث شده کتاب هر چه غني تر از اطلاعات مفيد گردد، زيرا نگاه پژوهشي به مطلب آن مخاطبان خاص اين آثار را جدا از آن که براي تحقيقات و پژوهش هاي ايشان مفيد مي باشد. در نظر کلي از جذابيت هاي تاريخ نويسي مستند گونه برخوردار است و خوانندگان عادي نيز از آن بي بهره نمي مانند.

 

کتاب در شش فصل تنظيم شده است:

فصل اول: نگاهي به عصر عطار، فصل دوم: زندگي نامه ي عطار، فصل سوم:عطار نيشابوري و ادبا و نويسندگان ديگر، فصل چهارم: جنبه اي خاص شعر عطار، فصل پنجم: آثار عطار, فصل ششم: کتاب شناسي عطار

در مقدمه نويسنده پس از بر شمردن خصوصيات عطار نيشابوري به نکته ي ظريفي اشاره دارد که فرق بين عرفان اسلام و عرفان ديگر اديان را بيان مي دارد و معتقد است عارف واقعي فقط در پي نجات خود نيست بلکه مانند معلمي دلسوز هم چنان که در راه سلوک قدم بر مي دارد، ديگران را نيز در پي خود هدايت مي کند و به نوعي احساس مسئوليت در مقابل جامعه دارد و اين درست نقطه ي مقابل عرفان هاي ديگر است، ذکر چند نکته در اين زمان خالي از لطف نيست:

نخست اين که در اسلام هر فردي در هر طبقه ي اجتماعي که باشد داراي مسئوليت هاي اجتماعي نيز هست چه بسا اگر شان اجتماعي بالاتري داشته باشد مسئوليت او نيز به همان مقدار بيشتر است، به طور مثال امر به معروف و نهي از منکر که مشمول همه ي جامعه ي اسلامي است و در دين اسلام بر آن تاکيد فراوان شده و يکي از بزرگترين ساختارهاي مفيد براي جامعه به حساب مي آيد در حالي که در اديان ديگر عارفاني وجود دارند که اجتماع به دورند و هدف اصلي خود را سير و سلوک شخصي و رسيدن به مقصود را به تنهايي خواستارند، دوم در بلاد اسلامي عارفاني وجود داشته اند که از اين قاعده مستثني بوده اند و هر چند در ممالک اسلامي و به نام اسلام اعمالي غير اسلامي انجام مي دادند و مانند آنها به سير و سلوک شخصي خود چشم دوخته بوده اند.

منظور نويسنده از عارفان طراز اول مانند عطار نيشابوري و شيخ ابوالسعيد ابولخير است که در ميان مردم بوده اند و مانند آنها زندگي مي کرده اند وليکن در عالم عرفان به مدارج بالايي دست يافته اند. نويسنده با نگاهي به عصر عطار معتقد است دليل رواج دين اسلام در هندوستان علما و عرفاي مهاجري بوده اند که در زمان حکومت سلجوقيان به هندوستان رفته اند نه لشگر کشي هاي غزنويان و بلاخص محمود غزنوي که به بهانه هاي واهي و در اصل براي ثروت اندوزي به هندوستان داشته است. از تامل در اين سخن در مي يابيم که هر چند اسلام در هندوستان رواج دارد و در حال حاضر تعداد قابل توجهي مسلمان در اين کشور زندگي مي کنند. وليکن نبايد از خاطر برد که اگر خود کامگي تعدادي از سلاطين بي خرد نبود که براي نفع شخصي خود به اين سرزمين هجوم مي بردند و پس از قتل و کشتارهاي وسيع و چپاول ثروت اين مردمان بذر کينه و نفرت را در ميان آنها مي کاشتند و خاطره ي تاريخي غير قابل دفاعي در ذهن مردم آن نواحي به جا مي گذاشتند، چه بسا پيروان دين اسلام در اين سرزمين وسيع بسيار بيش از آنکه تا کنون بوده است مي بود و مردمان بيشتري به دين اسلام مي گرويدند آن چنان که نويسنده به تعدادي از مروجين دين اسلام در شبه قاره ي هند اشاره دارد و اعمال حکومت هاي غزنويان و عباسي را در حملات مکرر به اين سرزمين نکوهش مي کند.

پديد آورنده معتقد است تاريخ دقيق تولد و وفات عطار مشخص نيست و شاهدي که تا حدي قابل قبول است يک قسمت از اشعار اوست که نشان مي دهد عطار احتمالا بين هفتاد تا هشتاد سال عمر کرده است و شاهد آن اين ابيات از خود شيخ است

چون پنجه سال خويشتن را کشتم

به عمر نهاد سال شصت انگشتم

شک نيست که شصت را کماني بايد

چون شصت تمام شد، کمان شد پشتم

تويي اي شصت سال تيره حالي

که اين شش روزه کردت در جوالي

البته نا گفته پيداست که چرا در  تاريخ وفات و تولد عطار، وحدت نظر نيست زيرا او در ميان مردم عادي زندگي مي کرده و در خدمت پادشاهي نبوده است و شرح حال نويسان در آن دوره ي تاريخي بيشتر به شاعراني توجه داشته اند که در دربار خدمت مي کرده اند. زياده گويي و افراط در توضيحات يکي از نقاط ضعف اثر است که در پاره اي از موضوعات تکرار مي شود هر چند بخشي از اين توضيحات لازم و به جاست، ولي اين مطالب در تمام  موضوعات مطرح نشده و در بخشي از مطالب نويسنده با آوردن توضيحات مفصل به ادامه مطلب پرداخته است.

فاعل در باب لغب عطار معتقد است اين نام در گذشته و حال به يک معني مورد استعمال بوده و در واقع هيچ گاه به معني خاص و واقعي خود مورد نظر نبوده است. عطار در لغت به فردي گفته مي شود که گياهان دارويي مي فروشد و خود نوعي طبيب است و اين مطلب از خود عطار نيشابوري ذکر شده که در واقع او طبيب بوده و در داروخانه خود به درمان بيماران مشغول بوده است.هر چند اين مطلب کاملا صحت دارد و شاهد مثال نويسنده در مورد آن مستدل است ولي در نظر کلي امروزه، نام عطار نيشابوري با شعر و شاعري گره خورده است و دوستاران شعر فارسي او را به عنوان شاعري برجسته مي شناسند و اين نکته نمايان است که هر چند لغت عطار امروزه نيز مورد استفاده است و به داروخانه هاي گياهي اطلاق مي شود و درگذشته نيز چنين بوده ولي نام عطار نيشابوري به ذهن مردم امروزي تنها به معني شاعري طراز اول متبادل شده است.

در مورد مذهب و اعتقادات عطار نويسنده معتقد است که او احتمال غريب به يقين شيعه عثني عشريه بوده و با توجه به اشعاري که از او ذکر مي کند اين مطلب را به اثبات مي رساند. البته نبايد فراموش کرد که افرادي با شهرت عطار نيشابوري در ميان بشريت و همه ي مسلمانان اعم از شيعه و سني مورد احترام هستند، و در نظر عام، شيعه بودن عطار مورد اثبات  است که بيان اين مطلب از سوي نويسنده الزامي ندارد. در مورد رابطه عطار با فلاسفه و بزرگان در کتاب چنين ذکر شده است « بنا بر روايات خود عطار، افسانه هايي که در باب تغيير حال ناگهاني او نقل کرده اند بي اساس است و اي بسا اين شيفتگي به سوفيه و عالم عرفان حاصل محيط خانوادگي او باشد.» جان کلام اين است که هر چند در مورد عطار داستان هاي فراواني در اين باب نقل شده و آن چنان که در مورد زندگي و مرگ او توصيفات زيادي وجود دارد و در اوايل کتاب به آنها نيز اشاره شده است، وليکن عطار عارفي مردمي بوده که از اشعار او نيزچنين مشخص مي شود در اين ميان چون نويسنده در مورد پيشينه سخنان نقل شده در متون گذشته راجع به عطار را بيان نمي دارد و با آوردن کلياتي از روي آنها مي گذرد..

 خوانندگان اندکي سر در گم مي شوند که چگونه به يکباره نويسنده به اين نتيجه مي رسد. روشن است که اثر حاضر براي گروهي از مخاطبان نگاشته شده است که در مورد عطار مطالعات ديگري داشته اند و صرفا از اين اثر توقع توضيحات تکميلي نمي رود ،اين مطلب به آن جهت است که در سرا سر کتاب هر کجا به توضيحات مفصل محتاج باشد، نويسنده با اندکي توضيحات پراکنده از کتب ديگر مطلب را به پايان مي رساند. در باب ارتباط عطار با ديگر ادبا و نويسندگان چنين ذکر شده است « با اين که عطار به لحاظ زبان شعر، در بعضي موارد مهارت بيان سنايي را ندارد، در مجموع از کمال شعري بيشتري برخوردار است. يعني شعرش در قلمروي عرفان، خلوص و صداقت و سادگي بيشتري را داراست و معاني اي که به آنها مي پردازد تا حدي فراتر از عالم سنايي است. مهم ترين ويژگي عطار در مقايسه با سنايي و ديگر شعراي پيش از خود، اين است که همه ي آثار او صوفيانه است.»

اين اعتقادات نويسنده خالي از توصيفات و شاهد است، گاه گفتن چنين سخناني بدون ذکر مثال باعث سر در گمي است. البته با نظر به اين مطلب صحت سخن پديد آورنده مسلم است، زيرا با اندکي مطالعه در خصوص اين دو شاعر گران قدر و در مقام مقايسه ي آن دو ادعاي نويسنده کاملا اثبات مي شود. ولي ذکر چند نمونه و مثال از اين نتيجه گيري بسيار نياز بود و يا حداقل اشاراتي کوتاه از کتب ديگر در اين خصوص راه گشاست.

در ادامه تنها در قسمتي از متن که به رابطه ي عطار و محي الدين عربي اشاره مي شود يک نمونه از شعر عطار آورده و اين مطلب را به آساني به اثبات مي رساند، که عطار در تصوف به طريقه ي محي الدين عربي بوده است، البته در آوردن مثال اشکالي ايجاد شده به اين ترتيب که قسمتي از اشعار عطار که ذکر آن به عنوان شاهد آورده شده، آن مصرع مد نظر نويسنده را ندارد! و در ادامه نويسنده به مصرعي از اشعار عطار اشاره مي کند که در متن کتاب آورده نشده است در متن اين چنين مي خوانيم

 

خداوندي که چنداني که هستي ست

همه در جنب ذاتش عين پستي ست

چو ذاتش بر تر است از هر چه دانيم

چگونه شرح آن دادن توانيم

صفاتش ذات و ذاتش چون صفات است

چو نيکو بنگري خود جمله ذات است

 

و در عين حال نويسنده به مصرع «چو ظاهر شد ظهور او جهان بود» اشاره مي کند و اين مصراع را بيان دقيق جمله ي مشهور ابن عربي مي داند که گفته است «سبحان من اظهر الاشياد و هو عينها» حال انکه چنان چه مشاهده مي گردد در مثال ذکر شده چنين مصرعي ديده نمي شود! القصه  در اشعار عطار اشارت هاي عرفاني فراوان يافت مي شود دلايل ديگر نويسنده در اشاره به جنبه هاي خاص شعر عطار نمايان مي شود و معتقد است با ظهور عطار غزل عرفاني فارسي از بيان سوز گداز در باره ي معشوق زميني به سوي بيانعشق و عرفان براي معشوق اللهي در حرکت آمد واين مهم از اشعار سنايي آغاز و در اشعار عطار امتداد يافت ودر شعر مولوي به اوج رسيده است. با تامل در اين نظر در مي يابيم يکي از دلايل انتخاب عطار نيشابوري براي نگاشتن کتاب حاضر از سوي نويسنده همين مطلب است که ايشان در تاريخ اشعار عرفاني يکي از مشاهير هستند.

در برخي از واژگان کتاب  به اشکالاتي بر مي خوريم که احتمالا هنگام تايپ پيش آمده است، نگارنده معتقد است با اندکي دقيق بيني و باز خواني مجدد قبل از چاپ آثاري اين چنين گران سنگ مي توان از اين گونه کاستي ها جلو گيري کرد و مطلوب بود اين اثر قبل از چاپ باز خواني مي شد البته اين اشکالات جزئي در کلييت اثر تاثير زيادي ندارد.

 ديگر آن که استفاده ي نويسنده از واژگان کهن فارسي در متن کتاب دو نکته را به ذهن متبادر مي سازد در ابتدا استفاده از اين واژگان کهن به موضوع اصلي کتاب نزديک است زيرا استفاده ار نثري امروزي براي بيان مطالب عرفاني که در قرن ششم قمري گفته شده است مناسب حال نيست و اين از هوشمندي نويسنده سر چشمه مي گيرد و دوم آنکه با همين تدبيري که ذکر آن رفت، پديد آورنده ي اثر نخواسته از واژگان دير ياب و مشکل استفاده کند و خوانندگان را به زحمت اندازد مثلا استفاده از واژه ي «مي آغازد» در متن کتاب هم منظور را مي رساند و هم به جذابيت متن مي افزايد ولي در اشعار ذکر شده در متن واژگاني يافت مي شود که اگر توضيحاتي در مورد آن آورده مي شد بسيار مفيد فايده مي نمود به طور مثال آوردن پاورقي و توضيحات بسيار به غناي اثر مي افزود.

شايد بتوان اين گونه برداشت کرد که نياوردن توضيحات تکميلي در متن و نبود پاورقي در کتاب بدين منظور بوده که مخاطبان اثر فوق چنان از احوالات و مطالعاتي در باب عطار بر خوردارند که نيازي به توضيحات تکميلي ندارند وليکن خوانندگان عادي تر از اين توضيحات بي بهره و از درک کامل اثر باز مي مانند. تلاشهاي نويسنده در کل اثر نمايان است و با چيره دستي و مهارتي که در نقد سخن دارد توانسته بر مبحث مورد نظر احاطه يابد و مخاطبان اثر را تا انتها با خود همراه سازد.

کتاب عطار گرچه از آثاري نيست که موضوع جديدي را به بحث مي گذارد وليکن برخورد نويسنده با اين موضوع به گونه اي ابعاد جديدي را نمايان ساخته و موفقيت شايان ذکري را براي او به ارمغان آورده است.کتاب در عين کم حجم بودن به مطالب پر معنايي اشاره دارد و سخنان پديد آورنده در متن اين معاني را به شيوا ترين شکل ممکن بيان داشته و در جاي جاي اثر مهارت نويسندگي به کار رفته است.

کتاب در ابتدا با مقدمه اي در رابطه با شخصيت و کليت افکار عطار شروع مي شود و در انتها به آثار عطار اشاره دارد و با آوردن ضميمه در انتهاي کتاب به پايان مي رسد،اگر در يک جمله کتاب را بتوان توصيف کرد مي توان گفت اثر حاضر با بياني گيرا و تازه، به موضوعي نه چندان بکر پرداخته است. در پايان با تشکر و قدرداني بسيار زياد از نويسنده ي توانا و ارزشي کتاب جناب دکتر علي اکبر ولايتي و ناشر پر کار موسسه ي انتشاراتي امير کبير آرزوي توفيق روز افزون از خداوند متعال را خواستاريم و اميد داريم در راهي که انتخاب کرده اند و در آن قدم گذاشته اند موفقيت نسيبشان گردد.

 

شنبه 11 خرداد 1392 - 13:7


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری