پنجشنبه 30 شهريور 1396 - 16:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

احمد محمد اسماعيلي

 

نقد دنياي مدرن

 

گفت وگو با ميلاد اکبر نژاد نويسنده و کارگردان نمايش «کابوس وقتي کاپچينو تمام مي شود»

ميلاد اکبر نژاد در نمايش «کابوس وقتي کاپوچينو تمام مي شود» دنيايي ذهني را خلق مي کند؛ نمايشي که در آن نويسنده اي مي کوشد بر سرنوشت شخصيت هاي نمايشش تاثير بگذارد.

فضاسازي موثر و ديالوگ هاي قابل توجه از ويژگي هاي مهم نمايش «کابوس وقتي کاپچينو تمام مي شود» است. با ميلاد اکبر نژاد نويسنده و کارگردان اين نمايش درباره ويژگي هاي متن و شيوه کارگرداني آن گفت وگويي انجام داده ايم.

 

 

انتخاب فضاي ذهني براي روايت نمايش چگونه شکل گرفت ؟ 

 ساختار و درام نمايش چنين روايتي را نياز داشت و اسفنديار موقعي که در خانه اش اسير مي شود و دچار مشکلات و گرفتاري مي شود. براي اسفنديار در اين شرايط امکان اين که بتواند به شکل طبيعي فکر و زندگي کند و به امورات روزانه اش برسد وجود ندارد .

از سوي ديگر به لحاظ فرم اگر مي خواستيم با فرم ساده و خطي کار کنيم . با طولاني شدن زمان مواجه مي شديم . اگر جهان متن نمايش را يک خط در نظر بگيريد که شخصيت اصلي نمايش در گوشه اي ايستاده است و فشارهاي که از جهان بيروني به اين شخصيت وارد مي شود . اين امکان وجود نداشت با يک روايت ساده و کلاسيک بشود آن را به نمايش گذاشت. در حالي که در يک ساختار کمي آشفته تر مي توانيد بهتر و درست تر اين فضاي رو به ويراني و فشاري که اسفنديار تحمل مي کند را به مخاطب منتقل کنيد .

 

 آيا اسفنديار روان پريش است؟

اسفنديار به لحاظ رواني انسان عادي محسوب مي شود . اما واقعيت اين است که آدم هايي که طبيعي هستند . در برابر شرايط سخت امکان مقاومت هاي متفاوتي دارند . يعني آستانه تحملشان تفاوت دارد و اسفنديار تلاش مي کند خودش با انواع و اقسام سرگرمي ها و آدم هاي دور واطرافش را مشغول کند . اما جايي فشارها فراتر از توان و طاقتش است .

 

 شغل دوم اسفنديار  کارگرداني تئاتر است، دليل انتخاب اين شغل چه بود ؟ 

با انتخاب شغل دوم براي اسفنديار مي خواستم دوگانگي و يا چند گانگي شخصيتش براي مخاطب ملموس باشد . از يک سو اسفنديار نگره آرمان خواهانه اي دارد و روياهايي براي خودش متصور است . از سوي ديگر اسفنديار اسير واقعيت هاي زندگي منجمله مسائل اقتصادي است . نکته طنازانه در انتخاب شغل براي اسفنديار کارمند بانک بودنش است. بانک مکان داد و ستد پول محسوب مي شود، اما اسفنديار به شدت در تنگناي مالي قرار دارد .

 

آيا نشان دادن شغل هايي نظير کارگردان سينما و طراح لباس برخي از شخصيت هاي نمايش در جهت نقد فضاي روشنفکري است ؟ 

برايم تقابل دراماتيک آدمها مهم بود . طراحي لباس با يک هارموني و هماهنگي و نظم همراه است و با يک جور زيبايي در اين شغل مواجه هستيم  . در حالي که در زندگي اين زن و شوهر چنين هماهنگي وجود ندارد و آشفتگي و تنش وجود دارد . اين تضاد درام را به وجود مي آورد .

 

چقدر روايت تم تنهايي برايتان يکي از الزامات اجراي اين نمايش بود ؟ 

قصه اي که در نمايش روايت مي شود ممکن است براي همه ما اتفاق بيافتد؛ براي همه ما با توجه به قدرت انتخابي که با آن رو به رو هستيم . در دنياي مدرن امروزي انواع و اقسام سرگرمي ها وجود دارد . اما با اين وجود احساس رضايت خاطر نداريم . در هر دوره اي آدمها احساس مي کنند که شرايط در گذشته بهتر و ايده آل تر بوده است .

هميشه نوستالژي دوران خوش گذشته را داريم و با خودمان مي گوييم چقدر قديم ها زندگي بهتر بود. حتي نسلي که دوران دهه شصت را به صورت کامل تجربه نکرده، هنوز به فکر دهه شصت است. اين گذشته خواهي ناشي از آن است که آدمها از اوضاع و احوالشان رضايت ندارند .

شرايط ما اين گونه است . که آدمها به جاي درک همديگر، مشغول تحمل يکديگر هستند و حوزه هاي عمومي گسترش بيشتري پيدا کرده است و حوزه هاي خصوص کم و کمترشده اند . از طرفي خلوت آدمها هم کمتر شده است . آدمها بدون خلوت و بدون بازآفريني خودشان زودتر خسته مي شوند و دچار ياس ، بدبيني ، تلخ کامي ، تنهايي، آشوب  و اضطراب مي شوند . بنابراين اضطراب براي من در نمايش اهميت بيشتري پيدا مي کند . البته بايد عنوان کنم بيان اين مسائل اين گونه نيست که جهان مدرن ، جهان بدي است . معتقدم که اين مسائل ويژگي اين جهان است .

 

 آيا مرد کليد ساز به عنوان نمادي از جامعه باعث انزواي بيشتر اسفنديار مي شود ؟ 

هر کدام از شخصيت هاي نمايش دختر ، مرد کليد ساز ، زن اسفنديار ، کيکاوس همکار اسفنديار و سايرين يک شاخصه هايي از اصناف و آدم هاي متفاوت جامعه را براي ما متجلي مي کنند و همه اينها دست به دست هم مي دهند تا اسفنديار امکان بازگشايي چشمش را به سمت آرامش از دست بدهد .

 

به چه دليل در شروع نمايش  با يک فضاي شلوغ و پر موسيقي رو به رو هستيم ؟ 

فضاي شروع نمايش با موسيقي پر حجمي آغاز مي شود تا تماشاگر با يک پيش آگاهي روبه رو شود که با نمايش عادي و متعارف روبه رو نيست و به صورت شنيداري بخشي از فضاي نمايش براي مخاطب بازگو مي شود. هيچ گاه در نمايش هايم به اين اعتقاد را ندارم  تماشاگر را وارد يک فضاي از پيش آماده شده بکنم .

نمايش مثل يک ميهماني است . ما هرگز نمي توانيم توهم واقعيت را به وجود بياوريم . در حقيقت شروع نمايش اين پيش آگاهي را به مخاطب مي دهد که قرار است تعدادي بازيگر برايش نمايشي را اجرا کنند . درست مثل برگزاري يک ميهماني و در اين ميهماني آدم هاي اجرا کننده با آدم هايي که اجرا را مشاهده مي کنند خيلي تفاوتي ندارند .

با شروع نمايش هر کدام نقش هاي خودشان را مي پذيرند . گاهي اين نقش ها به هم نزديک مي شود مثل موقعي که اسفنديار ماجرايي را که قرار است نمايش بدهد، تعريف مي کند و مي گويد قرار است اينجا اين کار را انجام بدهم . اين رويه، محصول نگاه من به تئاتر است .

 

سه‌شنبه 7 خرداد 1392 - 13:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری