پنجشنبه 2 شهريور 1396 - 5:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

نگارش ادبيات انقلاب اسلامي، بايد آدم خودش را داشته باشد

 

جريان­هاي ادبي در طول تاريخ از پديده­هاي اجتماعي تأثير بسياري گرفته­اند و افراد در حوادث و وقايع نگاري گوناگون براي بيان احساس دروني خود به شعر و ادبيات روي آورده­اند يکي از پديده­هاي عظيم و تاريخي قرن اخير، انقلاب اسلامي ايران و جنگ تحميلي است اين حوادث که به نوعي همه ملت ايران با آن درگير بوده­اند داراي واژگان، اصطلاحات و بازتاب­هاي خاصي است که مي­توانند ادبيات ويژه­اي از لحاظ زبان، مضمون و محتوا ارائه دهند.

بخشي از هنرمندي شاعران در خلق تصاوير شاعرانه در مضامين ادبيات پايداري به حماسه آفريني مجاهدان، رزمندگان و فداکاري شهدا اختصاص دارد.

اگر بخواهيم در اين ميان به شعر مردمي بپردازيم بايد بگوييم که شعر به معناي واقعي آن است شاعر اين شعر همدوش همسنگر هم دل و هم زبان مردم است با رنج مردم رنج مي­برد و با شادي مردم شاد مي­شود سربلند مي­گردد و با خنجر خوردنشان درد مي­کشد شعر انقلاب اسلامي مضمون و منظوم تاريخ به شکل انقلاب اسلامي است. فراز و نشيب­هاي اين شعر فراز و نشيب­هائي است که مردم شاهدش بوده­اند و در صحنه­هاي آن حضور فعال داشته­اند.

در دهه­هاي اخير همچون همه­ي دوران ادبي شاعران با توجه به نگرش تخيل خاص خود به محيط اطراف و تأثيرپذيري از تحولات گوناگون اجتماعي به خلق آثار شعري فراواني پرداختند و به فراخور نياز انسان­ها در زمينه تخصصي خود گام برداشتند اما پيروزي انقلاب اسلامي تحولي عظيم در همه­ي ابعاد جامعه ايجاد کرد و توانست نگاه انديشه­هاي پويا را به سوي خود معطوف کند.

هنوز از عمر نوپاي انقلاب اسلامي دو سال نمي­گذشت که تحميل جنگ همه جانبه از سوي دشمنان و بدخواهان انقلاب اسلامي سبب شد تا آن انديشه­هاي متعهد پا به پاي مردم پاي در ميداني گذارند که بعد از قرن­ها نمود عيني مقابله­ي حق و باطل و مظلوم و ظالم را به همراه داشت هشت سال شهادت طلبي عشق و ايثار و شهادت و از جان گذشتگي و حماسه آفريني فرزندان اين مرز و بوم حادثه­اي بود که به رويداد قرن­ها پيش يعني حماسه­ي عاشورا مي­ماند و ريشه در فرهنگ عاشورا و مظلوميت مردان خون و حماسه کربلا داشت.

بي شک اين حادثه­ي عظيم تاثيري ژرف بر ذهن و انديشه­ي تمامي دلسوختگان و عاشقان انقلاب گذاشت و هرکس به سهم خودش سعي در اداي دين و رسالت دين خود داشت و يقيناً شاعران متعهد و دلسوز نيز از اين امر مستثني نبودند. جواد محقق، نويسنده، شاعر و روزنامه نگار از جمله اين افراد است که سراپا تشنه و شعر و شعور در اين عرصه است. استاد جواد محقق که تجربه­ي طول و درازي در فعاليتهاي فرهنگي در عرصه­ي انقلاب و دفاع مقدس دارد مهمان ويژه­ي اين گفتگو است. قصد داشتيم به بحث ضرورت برگزاري جشنواره­ها بپردازيم اما سمت و سوي گفتگو به حوزه شعر انقلاب کشيده شد. اين هم از خاصيت­هاي گفتگو با افرادي چون جواد محقق است:

 

- برخي از متوليان و هنرمندان آثار ديني معتقد هستند که حوزه هنري به عنوان يکي از متوليان و سياستگذاران عرصه رسانه­اي ارزشي در توليد و انتشار آثار هنري که بدستش مي­رسد جهت گيري­هاي سخت گيرانه­اي دارد و به نوعي جريان سازي خاصي را در تيم­هاي خاص هنري انجام مي­دهد به نظر شما که از نزديک با حوزه هنري ارتباط هنري داشته­ايد اينگونه برآمده است؟

نگاه کنيد کسي نمي­تواند منکر اين موضوع شود که ناشران ميوه چينان آخر فصل هستند و محصول نهايي که توسط يک هنرمند و يا مؤلف توليد مي­شود در انتها بايد توسط يکي از اين ناشرين به چاپ نهايي برسد بنابراين اين افراد محصولات هنري و تأليفي­شان را به اين نوع انتشارات بسته به نوع سياست­هاي محصول و آن انتشارات مورد نظر مي­ دهد ناشر به نظرم نمي­تواند تأثيري را روي خلق يک اثر هنري کلي بگذارد چرا که شعر گفتن و شعر خواندن اساساً مربوط به خود شخص هنرمند است مگر اينکه يک اثري هنري سفارشي باشد که البته بايد ديد که اين اثر تا چه اندازه­اي توليدي دِل شخص هنرمند است هرچند که سابقه­ي هنري حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي موئد اين نکته نبوده است که در خلق يک اثر بتواند دست درازي کند و در خلق آن اثر اثرگذاري و جهت دهي و جريان سازي مستقيم انجام بدهد.

 

- شاهد اين موضوع هستيم که برخي مدعي هستند که بيش از 6 هزار متن ادبيات نمايشي در حوزه هنري بايگاني شده است که قابليت اجرا ندارند که عده­اي معتقدند اين هجمه از متون تحت ديدگاه­هاي مميزگرايانه حوزه هنري ضبط شده است؟

اولاً به نظر مي­رسد اين آثار غلط باشد و مبناي آماري حقيقي نداشته باشد. به نظرم افرادي که اين سري مفاهيم و آمار­ها را مطرح مي­کنند اساساً يا از سياست­هاي حوزه هنري اطلاعي ندارند و يا ارزش صفرها در گوشه­ي سمت راست اعداد نمي­دانند!!! اولاً که در اين جريان بايد گفت اصلاً سيستم هنري ما در جرگه­ي ادبيات نمايشي­مان به اندازه­اي نيست که بتواند اين تعداد اثر و متن توليد کنند چه برسد به اينکه حوزه هنري بخواهد اين تعداد را حدود 6 هزار تاي آنرا ضبط و بايگاني کند از طرفي اگر خوب دقت کنيد ملاحظه مي­کنيد که هر ناشر و يا هر نهادي که در سيستم چاپ و نشر آثار اثرگذار هستند حق دارند که براساس معيارها و ضوابط فکري و سياسي و اجتماعي و حتي اقتصادي­شان در اين زمينه دست به انتخاب آثار بزنند و آثار را به مرحله اجرا ببرند شما اگر ناشر باشيد از اين روش براي خلق اثر و انتخاب آن و حمايت ويژه­ي از آن استفاده نمي­کنيد؟ اگر شما هم در اين زمينه در يک سمت اجرائي در حوزه نشر و چاپ باشيد قطعاً از اين روش استفاده خواهيد کرد. ما در کشوري زندگي مي­کنيم که بايد از بين ده­ها اثر رسيده به هر بخشي براي چاپ و يا حمايت از آن اثرهاي خاص تنها تعداد انگشت شماري را پوشش حمايتي بدهيم بنابراين بر کسي پوشيده نيست که بايد اثر خلق شده موافق و در مسير جريانهاي فکري آن نهاد خاص صورت بگيرد حال در نظر بگيريد آيا مي­شود همه­ي آثار خلق شده را تحت نظر و ليسانس فکري حوزه هنري دانست که توقع حمايت­هاي همه جانبه نيز از اين ارگان درخواست کرد. اما اين نکته را قبول ندارم که اين سيستم فکري و سياست فرهنگي بر کسي بطور دستوري بخواهد امر و نهي کند که حتماً در راستاي سياست­هاي فرهنگي ما خلق کن و يا بنويس!!

 

- البته اين 6 هزار اثر را هم از ابتداي تأسيس اين مرکز عنوان کرده بودند که در مرکز پژوهش­ هاي حوزه هنري مشغول خاک خوردن است؟

به هر حال به نظرم حرف نامربوطي هم زده نشده است اگر به خوبي و منطقي با اين حرف برخورد کنيم مشاهده خواهيد کرد که گفته­اند آثاري که با مقولات فکري ما سازگاري نداشته باشند مورد حمايت حوزه هنري قرار نمي­گيرند خب اين آثار به مراکزي بروند که از اين آثار حمايت مي­کنند اگر هيچ مراکزي حاضر به حمايت از اين آثار نيست ديگر نمي­توان تقصير را گردن يک نهاد يا حوزه خاص انداخت.

 

- حال آيا شما به عنوان کسي که در اين سالها از لحاظ اجرائي و هنري با حوزه هنري ارتباط تنگاتنگي داشته­ايد و مديريت­ها و براساس آن سياست­هاي خاصي را هم تجربه کرده­ايد، در حال حاضر سياست­هاي فرهنگي و هنري حوزه هنري را چقدر دچار نقص و آسيب مي­دانيد؟      

بنده نسبت به نوع سياست­هاي فرهنگي که در حال حاضر حوزه هنري در حال انجام آن­ها است چندان اطلاع دقيقي ندارم اما به طور کلي امکان اينکه سياست­هاي يک مدير بدون نقص باشد نيست. اما به نظرم مي­رسد به صورت کلي سياست­هاي جناب مومني با مديران قبلي در نحوه عملکرد تفاوت چنداني نداشته باشد مگر اينکه قصد داشته باشيم که موردي در اين ارتباط صحبت کنيم که بنظرم جاي اين مباحث در قالب اين مصاحبه نبايد گنجانده شود. چرا که زمان خاص خودش را مي­طلبد. اما به هر حال ايشان هم مختار هستند براساس وظايف و سطح اختياراتشان و ضرورت­هاي فرهنگي در اين رابطه سياست گذاري کنند و براساس آن اقدام به حمايت و تدوين اختيارات کند. اتفاقاً اين نوع تفکرات که با يکديگر تفاوت دارد باعث ايجاد سطح سليقه در جامعه­ي هنري مي­شود و همگان مي­توانند آنطور که بايد تفکراتشان را بيان کنند چرا ما اين نوع سياستگذاري­ها را نبايد از ديدگاه مثبت ارزيابي کنيم و سعي داريم تماماً ابعاد منفي آنرا در ذهنمان بگنجانيم به نظرم ارزش­هاي حوزه هنري و توجه به کارمندان و هنرمندان ميان سياست­هاي مديران طي اين سالها تفاوت شاخصي نداشته است هرچند که در دوره مديران قبلي اندکي کارمندگرائي کمرنگ­تر بود و از طرفي هم بايد گفت که پايه­هاي کارمندگرائي در حوزه هنري طي ساليان گذشته بايد ديد که از سمت و سوي چه افرادي انجام گرفته است.

 

- به اعتقاد شما حوزه هنري به عنوان يک نهاد متولي امور فرهنگي ارزشي در کشور توانسته است تعهدات و دين خودش را نسبت به قالب­هاي هنري ارزشي در ابعاد انقلاب اسلامي و دفاع مقدس تبيين کند؟

به نظرم ما بايد نهايت و غايت و هدف را مشخص کنيم و سپس به قضاوت و صدور حکم بپردازيم.

 

- به هر حال بضاعت حوزه هنري بر کسي پوشيده نيست و شما هم با اين مرکز از هر جهت تجربه همکاري داريد و معتقدم که شناخت و بينش شما براي پاسخ به اين سؤال لازم و کافي است؟

نگاه کنيد اولاً معتقدم که تنها متولي اين رخداد و اهتمام به ادبيات و هنر دفاع مقدس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي نيست در اين راستا حوزه­هاي مختلف ديگري هم هستند که فعاليت مي­کنند ديگر حوزه­هائي که در بخش­هاي سينمائي، ادبيات، تئاتر و تجسمي و ديگر قالب­هاي هنري فعاليت مي­کنند از بنياد شهيد گرفته تا مرکز آفرينش­هاي کودک و نوجوان و انجمن تئاتر و سينماي انقلاب اسلامي و . . . بنابراين نبايد تمام اين بار را روي شانه­هاي حوزه هنري با بودجه­ي البته محدود آن و بضاعت کم آن معطوف کرد. البته در ابعاد ادبيات شايد بتوان حوزه هنري را يکي از بزرگترين يا تنها حامي بزرگ ادبيات دفاع مقدس و انقلاب دانست که بسيار هم در اين زمينه مطلوب عمل کردند هرچند که همين حوزه­اي که حوزه هنري در آن موفق بوده است هم قابل نقد است اما کسي کلاً اجباري ندارد که در اين مسير قدم بردارد و تنها مورد حمايت حوزه باشد. حوزه هم کلاً فعاليتهاي خود را پس از انقلاب اسلامي بطور کاملاً مشخص و يکسان عمل کرده و در اين زمينه موفقيت­هاي خوبي بدست آورده است اما بايد گفت که درباره انقلاب و دفاع مقدس هرچقدر هم که کار کنيم باز هم کم است بايد بيش از اين ميزان براي انقلاب و جنگ تحميلي و تبعات آن دِل سوزانده شود اين ميزان کافي نيست ما و ديگر هنرمندان مي­توانند در ديگر مراکز نحوه­ي جالب­تري را براي اداي دين به اين دو مقوله پيدا کنند حوزه هنري در دوره­هاي مختلفي با مديران گوناگون توانسته است نقدهاي بسيار مطلوبي و مؤثري را داشته باشد و از طرفي انتقادات منفي نيز شامل حال او مي­شده است اما انتقادي که امروز مي­توان متوجه حوزه هنري دانست به اين مربوط مي­شود که همه­ي بودجه و بضاعت خود را تنها در حوزه ادبيات قرار ندهد و در ديگر عرصه­ها هم به همين منوال و با اين سرعت و کيفيت مطلوب حرکت کنند چرا که در بخش­هاي ديگر به اين مسير نياز دارد و اين حمايت­ها را مي­طلبد.

 

 - به طور کلي چرا ادبيات انقلاب اسلامي نسبت به جنگ تحميلي کمرنگ­تر است با اينکه جنگ فرزند انقلاب است؟

به سؤال خوبي اشاره کرديد انقلاب اسلامي 57 با ظهور خودش ميزان قابل توجهي از ابعاد هنري و فرهنگي کشور را دچار تغيير و دگرگوني کرد که در اين جريان اهالي هنرمان تا آمدند خودشان را بجنبانند و بتوانند از تبعات مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي و هنري و ايدئولوژيک و غيره انقلاب در زندگي مردم بگويند و بسازند و بنويسند و بازي کنند شاهد رخداد جنگ تحميلي بوديم. از طرفي ما شاهد اين هستيم که در حوزه نگارش ادبيات داستاني، هنرمندان بايد به موضوع اجازه بدهند که گرد و غبارهاي خاص در اين زمينه بنشيند و سپس به نگارش دست بزند . از طرفي بايد انقلاب صبر مي­کرد تا نوشتن اين داستان توسط افرادي نوشته شود که از خود بچه­هاي انقلاب بودند و دنبال تمايلات اومانيستي و مارکسيستي غرب نبودند انقلاب بايد آدم­هاي خودش را پيدا مي­کرد که تا اين اتفاق بيافتد زمزمه­هاي جنگ و درست يکسال پس از انقلاب اسلامي ما جنگ تحميلي را داشتيم. جنگ مردم و ذهن هنرمندان را به خودش معطوف کرد و ما در اين زمينه نتوانستيم آنطور که بايد خودمان را قوي کنيم البته اگر ما در بحث ادبيات دفاع مقدس داراي يک ادبيات بزرگ هستيم بايد در اين زمينه خداوند را شاکر باشيم چرا که در اين زمينه در برابر ديگر جنگ­هاي تاريخي کشورمان توانستيم حتي ذره­اي از خاک­مان را نبازيم و از طرفي بيشترين آثار مکتوب را به نسبت ديگر جنگهايمان با دول خارجي در کشورهاي ديگر در زمان پهلوي و قاجار درباره مکتوبات جمع آوري کرده­ ايم. جنگ تحميلي از طرفي توانست ادبيات کشورمان را غني کند چرا که بي شمار کتاب در اين زمينه چاپ شده است.

 

- رابطه گسترش شعر دفاع مقدس نسبت با ادبيات داستاني آن رابطه معکوس دارد يعني ما در اين ميان هرچه از بطن جنگ و يا انقلاب دورتر شده­ايم شعرهايمان از غناي کمتري برخوردار بوده ولي ادبيات داستاني توانسته است در اين زمينه گسترش پيدا کند و اين رابطه معکوس هم در جريان بوده است آيا اين ذات طبيعي شعر و ادبيات داستاني است؟

شعر محصول لحظه است ولي اين ادبيات داستاني که محصول يک سير زندگاني است در زندگي اين مجموع اتفاقات است که ادبيات داستاني را خلق کند اما اين شعر را بايد تنها در لحظه سرود و گفت بنابراين اين موضوع به ذات اين دو قالب هم بازمي­گردد شعر پاسخگوي سريع ذهن است چرا که عکس العمل خاص خودش را در لحظه نشان مي­دهد اما در بحث ادبيات داستاني بايد منتظر ماند تا اين گرد و غبارها زمين گير شود تا بتوان صحنه و واقعيت­ها را بطور واضح و روشن ديد و پس از شناسائي درست ديدگاه و نظريه مشخص را در اين رابطه نوشت ما در بحث داستان نويسي بايد به تحقيقات و پژوهش­هاي گسترده دست بزنيم اما در اين مسير نبايد شعر را با داستان مخلوط کرد اين دو مسير جداگانه­ اي دارند که بايد به آن توجه کرد.

 

- عده­اي از کارشناسان قصد دارند تا مکان خاصي را طراحي کنند تنها کساني که علاقمند به نوشتن در اين مسير هستند شرکت کنند و به صورت کاملاً آکادميک بنويسند شما کارکرد اين مراکز را چقدر مثبت ارزيابي مي­کنيد؟

اين اتفاق خيلي وقت است که شروع شده است و عمل مناسب و مبارکي است اين رويه در اين حوزه­ها يعني جنگ و انقلاب اسلامي هم در حال گسترش است به اين حرکت معقول است که کسي که مي­خواهد در راستاي ادبيات انقلاب اسلامي اثري خلق کند در اين رابطه هم بتواند منابع مهم را در اختيار بگيرد و از طرفي به صورت علمي و تحقيقي آثار خودش را بنويسد. براي اين اتفاق به نظر مي­رسد افراد و مديران اندکي هم دير اقدام کردند اما همين که اين اتفاق حادث شد و ظرفيت­هاي خاص شناسائي شد خودش بسيار مطلوب است اما خب معمولاً دانشگاه­هاي ما هم جزء مراکزي هستند که به عنوان آخرين مرکز به اين باور مي­رساند که پرورش نخبگان ادبي در اين زمينه نياز مبرم به آموزش­هاي آکادميک تخصصي دارند و بايد در اين زمينه برايشان کارهاي خاص و مؤثري انجام داد. ما شاهد هستيم پس از گذشت نيم قرن از ادبيات سينمائي و يک رنسانس ادبي در کشورمان، دانشگاه­ها دروسي را بطور تخصصي به ادبيات اختصاص مي­دهند چرا که در ديگر رشته­ها شاهد هستيم تنها چند واحد عمومي براي آشنائي با اين انقلاب ادبي صورت مي­گيرد. ما اين نقص را در ديگر رشته­هاي شغلي هم مشاهده مي­کنيم. شما نگاه کنيد چند درصد از روزنامه نگاران ما به صورت آکادميک اين مراحل را طي کرده­اند و درس آنرا خوانده­اند. اگر اين استعداد در مسير آکادميک هم هدايت مي­شد سعي مي­شد اين مراکز با برنامه­هاي خلاقانه­شان استعداد اين افراد را بيشتر پرورش بدهند ديگر تا اين ميزان مشکل خاص خلأ علم نبود. ما با اينکه بيش از 50 نشريه کودک و نوجوان داريم اما هنوز نتوانسته­ايم دو واحد درسي خاص کودک و نوجوان در ميان دروس دانشگاهي بگنجانيم.

اين مشکل بزرگي است شايد بتوان گفت تنها پزشکان هستند که بايد حتماً مراحل آکادميک را طي کرده باشند بنابراين شاهد هستيم که ديگر رشته­ها و حتي خيلي از سياسيون ما هم در اين زمينه داراي سطح علمي خاصي نيستند و اصلاً با سياست از لحاظ آکادميک آشنائي ندارند به هر حال شايد نياز باشد که سيستم آکادميک ما هم اندکي سير درسي خودشان را تغيير بدهند تا بتوان افرادي را پرورش داد که از هر نظر داراي ابعاد خاص پرورشي و فکري هستند.         

 

شنبه 4 خرداد 1392 - 10:17


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری