دوشنبه 27 آذر 1396 - 12:13
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

ناهيد هاشمي

 

دغدغه‌اي به نام شعر کودک و نوجوان در شعر سلمان هراتي

 

براي کودکان سرودن و نوشتن، لوازم و داشته‌هائي مي‌خواهد که در همه شاعران و نويسندگان در يک زمان جمع و فراهم نمي‌شود. مثل استفاده از زبان و قالب براي نوشتن کودکان. هراتي عموماً از جنس وزن‌ها و قالب‌هائي بهره مي‌گيرد که کودکان ارتباطي با آن‌ها برقرار نمي‌کنند او دوران حيات کوتاهش سن و زمان کمي داشت براي اين کار و طبيعي است که تربيت ذهني و زباني کودک و نوجوان را تا حد اعلا نشناسد. مخاطب او – اگر کودکان و نوجوانان باشند – ذهني دارد که معمولاً هرچه را بي وزني و موسيقي باشد نمي‌پذيرد. آشنائي با وزن و ضرب و آهنگ و مؤاست با کلام موزون و همزيستي شاعر با شعر ميان مردم اين سرزمين رفتاري تاريخي و فرهنگي است. اين رفتار از روزهاي نخستين تولد ايجاد مي‌شود که چه بسا تا واپسين دم زندگي ادامه پيدا مي‌کند. نغمه‌هاي مادرانه در قالب (لالائي)ها و (خوابسرد)ها از ناب‌ترين و اصيل‌ترين شکل شعرخواني به شمار مي‌روند.

سپس در دوران زبان گشائي نيز کودک بيش از هر حرفي و سخني کلام آهنگين را برمي‌گزيند در دوران نوجواني و بازي‌هاي سرگرمي و دسته جمعي به سراغ شعر مي‌رود و بازي – سرودها را مطابق ذوق و علاقه خود مي‌يابد. شايد يکي از دلايل اين گزينش نظم خاصي باشد که در ميان واژه‌ها و جمله‌ها حاکم است و اين نظم از موسيقي و وزن برمي‌خيزد از همين روست که بيشتر شاعران مي‌کوشند در حوزه شعر کودک و نوجوان از سرودن شعرهائي در قالب‌هاي نيمائي و يا سپيد و بي وزن عروضي، خودداري مي‌کنند. حال آنکه هراتي اتفاقاً از همين قالب‌ها بيشتر در شعرش بهره مي‌گيرد: بهره گيري از قالب‌هاي نيمائي و وزن‌هاي غيرعروضي و گرايش به شعر منثور و سپيد خود مهمترين عامل مخاطب گزيني خاص زبان و شعرهاي اوست.

ذهن يک نوجوان بيشتر از او کودک، قرابت بيشتري با کلام موزون و ريتميک دارد کودک و نوجوان به آساني نمي‌توانند شعرهاي بي وزن و سپيد را در ذهن بسپارد اين گونه شعرها به همان اندازه به سختي و دير در ذهن مي‌نشينند بنابراين مخاطب به دليل وضعيت خاص سني‌اش به راحتي نمي‌تواند با اين گونه شعرها ارتباط بگيرد کودک و نوجوان در بازي – سرودهاي خود نيز از قطعات وزن دار و ضربي استفاده مي‌کنند.

اگر کارهاي او را براي ادبيات کودک بخواهيم به لطف نگاه کنيم بايد گفت از آن دست شاعراني بوده است که کوشيده است که براي کودکان بسرايد. با ويژگي‌هائي که براي خودش قائل بوده است يعني مؤلفه‌هائي که شکل و زبان در آن هيچ شکلي از آنچه براي کودکان مي‌شناسيم راه ندارد. و بيش از هرچيز به پيامي که مي‌خواهد برساند توجه مي‌کند اين ويژگي البته ويژگي در او نيست که فقط در ادبيات کودک و نوجوانش پيگيري شود بلکه او قالب‌هاي شعري و وزني را بخاطر محتوا در شعرهاي بزرگسال خود کنار مي‌زند و نمي‌گذارد اين گير و دار و گرفت‌ها مقابل انديشه‌اي که دارد فارغ از چه هست و نيستشان قد علم کند.

با اين همه او کوشيده است که براي کودکان بسرايد جدا از اينکه تمهيدات شکلي و زباني داشته باشد چرا که از آن دسته از هنرمنداني است که بنا به شرايط زمانه‌اش پايبند پيام شعري است که مي‌خواهد به مخاطب دهد او شکل‌هاي نو را بکار مي‌گيرد و تجربه مي‌کند ... همان طور که همين رفتار را در شعرهاي نوي خود دارد و به اوزان عروضي روي خوش نشان نمي‌دهد و بيشتر شعرهايش را در قالب‌ها و سبک‌هاي سپيد و آزاد و در نهايت نيمائي مي‌سرايد. هراتي در شعرهايش مجموعه دري به خانه خورشيد و از آسمان سبز با توجه به درونه شعرش کمتر از قالب‌هاي سنتي بهره مي‌گيرد و از قالب‌هاي جديدتر شعري استفاده مي‌کند مي‌شود تأثير اين انتخاب را به راحتي در شعر (من هم مي‌روم) ديد بايد توجه کرد. که اگر اين شعر را ما به صورت غزلي يا قالبي ترازوئي – چون قالب‌هاي ديگر ادبي کهن ايراني – مشاهده کنيم تأثير کمتري از آن مي‌گيريم و اين يعني از آنچه هراتي خواسته دور شده‌ايم چرا که او همواره دوست دارد و رسالت خودش مي‌داند که بر ماي مخاطب تأثيرگذار باشد.

او در اين شعر مي‌نويسد: من هم مي‌ميرم/ اما نه مثل غلام علي/ که از درخت به زير افتاد/ پس گاوان از گرسنگي ماغ مي‌کشند/ و با غيظ ساقه‌هاي خشک را جويدند/ چه کسي براي گاوها علوفه مي‌ريزد

من هم مي‌ميرم/ اما نه مثل گل بانو/ که سر زايمان رفت/ پس صغرا مادر برادر کوچکترش شد/ و مدرسه نرفت/ چه کسي جاجيم مي‌بافد/ من هم مي‌ميرم/ اما نه مثل حيدر/ که از کوه پرت شد/ پس گرگ‌ها جشن گرفتند/ و خديجه بقچه‌هاي گلدوزي شده را/ در ته صندوق‌ها پنهان کرد/ چه کسي اسب‌هاي وحشي را رام کرد/ من هم مي‌ميريم/ اما نه مثل غلامحسين/ که از مارگزيدگي مرد/ پس پدرش به دره‌ها و رودخانه‌هاي بزرگ بي پل/ نگاه کرد و گريست/ چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي‌کند؟/

تو او اتفاقاً چنين هم مي‌تواند اثرگذار باشد و در سال‌هاي بعد محمدعلي مؤدب را مي‌توانيم که در مجموعه‌ي (همين قدر از جنگ مي‌فهميم) خواسته يا ناخواسته بودنش بعيد به چشم مي‌آيد – از همين جنس روايت گري استفاده مي‌کند تا مسائل و اتفاقات و نگاه‌هائي که جنگ دارد را روايت کند.

اما هراتي در همين مجموعه شعري خود اين رويه را رها نمي‌کند و ادامه مي‌دهد تا در شعر (زمزمه جويبار) به نثر مي‌رسد و از شعر اندکي فاصله مي‌گيرد و سيلان گونه آنطور که او در شعر شاعران هم سالش کمتر ديده مي‌شود در رفت و آمدي ذهني مخاطب را به جستجو در شعرش وا مي‌دارد:

به مادرم گفتم:/ چرا خديجه گريه مي‌کند/ گفت:/ چرا گريه نکند؟/ دوباره قلبش شکست/ کافي نيست؟ چرا خديجه گريه نکند/ در حالي که او ما را/ به اندازه دو باغ گل سرخ/ به بهار نزديک‌تر کرده است/ با تحميل دو داغ/ به اندازه دو طلوع/ صبح ظهور را جلو انداخته است ...

هرچند بکارگيري کنايات و تلميحات که در تاريخ اجتماعي معاصر ريشه دارد براي مخاطب نوجوان وضوح چنداني ندارد و نوجوان نيازمند همزيستي و روايتي آرام و ساده شعر است و نيازهايش را بايد بيشتر در شعر ببيند تا مفاهيم را و همين طور مفاهيم در لايه‌هاي زيرين در دستش برسد ... هراتي سبک و سياق خود را در ارائه مفاهيم ادامه مي‌دهد تا جائي که اين اشارات گذرا را تنها کساني مي‌فهمند که رويدادهاي تاريخي را ديده و تجربه کرده‌اند و شايد حتي کودک يا نوجوان امروز با توجه به تجربياتي که دارد از آن‌ها آگاهي چنداني نداشته باشد و دريافتي صحيح نيز به دست نياورد. با اين حال هراتي با سادگي زبان و رواني بيان به گونه‌اي با نوجوانان برخورد مي‌کند که آنها را خود به خود به سوي صميميت و سادگي مي‌کشاند.

او در همين مجموعه در قطعه (سفر) با نام آواي آشناي کودکان و نوجوانان شعري را آغاز مي‌کند و سعي دارد پيامي عرفاني را به سبک و سياق سهراب سپهري به خواننده بدهد. پيامي که براي نوجوانان آسان ياب و فهميدني است اگرچه در لفافه است و لايه‌هاي دروني ديگر و دير دست يافتني نيز دارد:

قوقولي قوقو بانگ برداشت/ صبح شد/ آي نمي‌بايد خفت/ چشم بگشاي که خورشيد شکفت/ باز کن پنجره را با دم صبح/ بايد از خانه دل/ گرد پريشاني رفت/ نفس نحس شب پيش/ فرو مرد به آواز خروس/ صبح آنک چه بهارانه شکفت/ بايد شکفت کنون خواب کبوترها را/ سارقم بدهيد/ توشه را برداريد/ بايد از خانه گريخت/ بايد بايد باشد از صحرا رفت/ رود بايد شد و تا دريا خواند/ قاصد پاک سحر آمده است/.

سلمان هراتي با اين دغدغه و ذهنيت سراغ نوجوانان رفته است و مسلم است که تنها درباره کودک و نوجوان شعر گفته است نه براي کودک و نوجوان. او با دستمايه قرار دادن يادها و خاطرات دوران کودکي‌اش و مهارتي که در سرودن کسب کرده است سعي داشته که تجربياتي نو نيز داشته باشند.

او در شعر آزاد (دفتر نقاشي) از دريچه چشم يک نوجوان جهان را نگاه مي‌کند نوجواني که يک دفتر نقاشي دارد دفتري که در آن مي‌خواهد دريا را نقاشي کند اما به قول خودش: برگ‌هايم کم است/ موج اما بسيار.

شاعر پس از يک مقدمه نسبتاً طولاني خواننده و شنونده را آماده مي‌کند تا پيام او را که در پايان شعر جا گرفته بشنود بنابراين با گزاره‌اي (تمنائي و افسوسي) حرف اصلي خود را بر زبان مي‌آورد: خوش به حال شهدا/ که زمين دفتر نقاشي آنها شد/ مي‌توانند هزاران دريا/ داخل دفترشان رسم کنند.

سهل انگاري هراتي و نگاه جانبدارانه‌اي که طرح انديشه بزرگسالانه در شعر کودک و نوجوان دارد باعث شده تا شاعران با شتابزدگي از مقدمه وارد (بدنه‌ي) شعر شوند و از آنجا به (مؤخره) شعر برود و پيامي نه درخور روحيات و دريافت‌هاي يک نوجوان که مناسب يک جوان و يا بزرگسال صادر کند حال آنکه جوان يا بزرگسال چقدر با اين دريافت به دليل استفاده شاعر از فرمي نوجوانانه رابطه برقرار مي‌کند حکايت قابل بحث ديگري است. بايد بپذيريم در اين جريان اشکال در ارتباط منطقي دوباره شعر سبب مي‌شود تا واقع گرائي بيان و باورپذيري آن دچار آسيب شود شاعر به عنوان کودکي بزرگسال پيش از آنکه مخاطب خود را تحت تأثير قرار دهد خود احساساتي که است که شايد خود دچار شگفتي است از کشفي که کرده است و چون اين کشف کشف بزرگي و منطقي و طبيعي نيست آنرا شاعرانه يافته يا نام گرفته و در شعر به جريان درآورده است.

مخاطب اين شعر وقتي مقدمه شعر را مي‌خواند انتظار ندارد با گزاره پاياني آن روبرو شود زماني که پايان شعر را مي‌خواند غافلگير مي‌شود غافلگيري ياد شده به زيبائي زبان بدنه شعر که بيش از دو سوم آن مقدمه است کمک نمي‌کند و مخاطب را انگشت به دهان نگه مي‌دارد که چرا چنين اتفاقي افتاد. بي شک مي‌توان سطرهائي از اين شعر را کوتاه کرد و از مقدمه‌ي آن کاست و شعري نسبتاً نزديک به آنچه شاعر به آن توجه داشته دست پيدا کرد. انتخاب وزني آزاد، مضموني بزرگ، زباني فخيم و پيامي فراگير شعر را از نظر مخاطب شناسي، در مرحله حساسي قرار داده است شايد به درستي نتوان سن مخاطب را محاسبه کرد اما دست کم مي‌توان گفت مخاطب اين شعر و اين دسته از شعرها فراتر از حوزه کودک و نوجوان قرار مي‌گيرند شايد دليل اين شعرها را بتوان در اين ديد که شاعر جائي تحت تأثير رواني شعر سپهري قرار مي‌گيرد و اين بار نمي‌تواند آنطور که بايد از آن بهره گرفته با ساختار شعري شعرهاي بلند سپهري از کششي استفاده کرد که مخاطب را در نهايت شعرهايش به شاعرانگي و دريافتي شاعرانه از جهان پيرامونش دعوت کند.

در ميان شعرهاي هراتي (لک لک سپيد) ويژگي‌هاي دارد که به راحتي نمي‌شود از کنار آنها گذشت:

 

1) قالب و وزن:   

دو بيتي‌هاي به هم پيوسته که به چهارپاره معروف شد يکي از بهترين و مناسب‌ترين قالب‌هاي شعر براي کودکان و نوجوانان است اين قالب به شاعر کودک و نوجوان امکان مي‌دهد تا قافيه‌اش را به راحتي پيدا کند. زيرا در اين قالب معمولاً قافيه از مصراع دوم بيت اول شروع مي‌شود که شاعران با سرودن مصراع اول، وارد شعر شده، راهي ندارند جز اينکه فکري براي قافيه‌هايش بکند و همين طور قافيه‌ها قابليت تغيير وزن ماندگاري در بين باقي مصراع‌ها دارد.

چند پاره بودن شاکله شعر نيز به شاعر کمک مي‌کند تا براي يافتن قافيه‌ها فرصت کافي در اختيار داشته باشد از اين نظر مي‌توان گفت قالب چهارپاره نوعي مثنوي است و دست شاعران را براي مضمون پردازي و قافيه‌سازي در آن کاملاً باز مي‌گذارد و شاعر مي‌تواند تصاوير متفاوت را با دستي باز به مخاطب ارائه کند. وزن کوتاه و موسيقي ضربي آن از ديگر عوامل زيبائي ساز شعر محسوب مي‌شوند.

 

2) لحن روايت:

اين شعر نيز همانند شعر قبلي (دفتر نقاشي) از پيشگفتاري طولاني و بدنه‌اي بسيار کوتاه تشکيل شده است تا آنجا که مي‌توان گفت اساساً بدنه‌ي آن همان پايان شعر است و شاعر آنقدر که به آغاز پرداخته در ادامه شعر را مورد توجه قرار نداده و سهل انگاري براي پايان بندي آن تصميم گرفته است.

در اينگونه شعرها شاعر از لحني روائي و سبکي حکايتي استفاده مي‌کند لحن روائي به دليل قصور قصه وارگي و سنخيت آن با ذهن کودک و نوجوان براي ايجاد حس تعليق و کشش و پيشبرد و همراهي مخاطب با روند پيونددار پاره‌اي شعر همخواني و هماهنگي بايسته‌اي دارد.

از همه مهمتر اين که پايان پرسشي شعر که دنيائي آرزو و خواهندگي تمناآميز در آن مستقر است مقدمه بلند شعر را منطقي و پذيرفتني جلوه مي‌دهد:

وقتي مي‌آمدي/ از سبزه‌ها/ آيا نديده‌اي؟/ فصل بهار؟!

گفتگوي ميان دو شخصيت غيرانساني با استفاده از آرايه‌هاي جان بخشي در اين قطعه در عين طبيعي بودن و زيبائي حقيقت مانندي و باورپذيري بالائي دارد.

اساساً گفتگوي عناصر طبيعت در شعر شاعران و بويژه در حوزه شعر کودک و نوجوان از مقولاتي است که جاي بحث و بررسي دارد. کودک و نوجوان به دليل وضعيت روحي و وجود عنصر تخيل هيچ گونه سکوت را از جانب موجودات حتي اشيا بدون جان نمي‌پذيرد.

در نظام اعتباري شعر کودک و نوجوان گفتگوي هر چيز و همه چيز پذيرفتني و باورپذير است پايان شعر لک لک سپيد به نوعي يادآور پايان شعري از شعر شفيعي کدکني است که در آن سلامت (گون) از (نسيم) مي‌خواهد که اگر از کوير وحشت به سلامتي گذشت سلام او را به شکوفه‌ها و باران برساند.

يکي از ويژگي‌هاي شعر سلمان هراتي پرداختن به موضوعات و مضامين بکر و تازه است. اين ويژگي شعرهاي او را از حالت تفنني و سرگرمي به سوي شعرهايي انديشمندي سوق مي‌دهد و اين درست همان چيزي است که هراتي مي‌خواهد و به آن برسد و مخاطبش را همراهي کند. آنقدر که هراتي از مسائل زودگذر و ساده و معمولي که به صورت روزانه در مسير چشم و گوش کودکان و نوجوانان قرار مي‌گيرد درمي‌گذرد و مي‌کوشد نگاه کودک و نوجوان را عمق ببخشد. گذشتن از سطح و رسيدن به ژرفا خود غايت هنرمندي يک هنرمند به شمار مي‌آيد. به اين طريق او سعي دارد مخاطبانش را براي شعرهاي بزرگسالان از ميان نوجوانان آموزش دهد و بپروراند. حال آنکه آنچه بايد بگويد را آن طور که بايد بگويد بروز نمي‌دهد و گاه با مشکلاتي در اين مسير روبرو مي‌شود.

قياس کار او با شعرهائي که بطور مثال منوچهر احترامي براي کودکان مي‌سرايد تفاوت نگاه او از جنس افتاده از فرم را براي کودکان نشان مي‌دهد ... او هرگز نتوانست شعرهائي مانند (توي ده شلمرود، حسني تک و تنها بود ...) و يا (يه توپ دارم قل قليه ...) بسرايد. هرچند سرودن اينگونه شعرها نيز لازم است کودک و نوجوان در زمزمه‌هاي روزانه‌اش به آن‌ها نياز دارد.

برخي از صاحب نظران حوزه ادبيات کودک و نوجوان پرسش اصلي در اين بخش بحث مطرح کنند که حاکي از آن است که اساساً حوزه کودک و نوجوان تا چه اندازه گنجايش طرح مسائل جدي فلسفي و منطقي را دارد؟ به بياني ديگر شاعر يا نويسنده ادبيات کودک و نوجوان تا کجا مجاز است وارد حوزه‌هاي جدي شود؟

آيا کودک و نوجوان همواره بايد در تخيلات خود غوطه‌ور باشند؟ تفاوت خيال بافي و تخيل چيست؟ و اساساً جايگاه و نقش کودک و نوجوان در فهم مسائل زندگي و جهان آفرينش کجاست؟

به هر حال سلمان هراتي تا آنجا که مي‌تواند مي‌خواهد در کنار سرگرم کردن خواننده و شنونده نوجوان خود قدري جدي‌تر با او رفتار کند بنابراين گاهي از مسائلي سخن به زبان مي‌آيد که معمولاً دغدغه بزرگسالان است و يا اين گونه تلقي مي‌شود.

سلمان هراتي شاعري انديشه پرداز و در مضمون پردازي نوگرا است وي از مشاهده رويدادهاي طبيعي به ظاهر ساده و معمولي براي دادن آگاهي و ديدگاه به مخاطب استفاده مي‌کند به طور مثال هنگامي که مي‌بيند دو کبوتر سياه و سفيد بر بام خانه‌اي در کنار يکديگر نشسته‌اند به ياد کودکي مي‌افتد که به سبب رنگ پوست از رفتاري انساني و احترامي طبيعي محرومند. قطعه شعر (برادري) علي رغم مستقيم گوئي در عنوان ساختي زيبا و روائي دارد و ارسال پيام شاعر را طبيعي جلوه مي‌دهد:

يک کبوتر سياه/ يک کبوتر سفيد/ در کنار هم/ با دو قلب گرم/ با دو دست مهر/ روي ناودان خانه گلي ما/ لانه‌اي درست کردند ...

و پس از بيان رفتارهاي انساني که از دو کبوتر سر مي‌زند زمينه را براي پذيرش پيام آماده مي‌کند: آه اي کبوتر سفيد من!/ کاش مردمان روزگار ما/ چون تو/ يک دل سپيد و ساده داشتند/ آي کودکان ساده سياه/ چه مي‌کنيد/ من دلم برايتان گرفته است.

حالت ندائي گزاره پايان شعر نماد دعوت و فراخوان عمومي است و حالت تمنائي دارد و حسرت آلود آن که با قيد (کاشکي) بيان شده است. تنها بيان يک آرزوي تکراري نيست بلکه نشان دهنده نياز روزگار است.

همدردي شاعر علارغم اميد آفريني‌هايش در طول شعر حکايت از وضعيتي پايا و حالتي ماندگار در تبعيض و رنگ پرستي دارد.      

آي کودکان ساده سياه/ چه مي‌کنيد؟

گزاره پرسشي (چه مي‌کنيد؟) به جاي (چه مي‌کشيد؟) به کار رفته است و اين ترادف تلخ را مي‌توان از جمله دردآلود پاياني شعر يافت:

(من دلم برايتان گرفته است)

نکته پردازي و مضمون گرائي سلمان هراتي گستره پهناوري دارد او با ديدن برگ‌هاي زرد پاييزي به ياد يکي از ويژگي‌هاي شعر سلمان هراتي، پرداختن به موضوعات و مضامين بکر و تازه است. اين ويژگي شعرهاي او را از حالت تفنني و سرگرمي به سوي شعرهائي انديشيدني سوق مي‌دهد.

رفتگر و پدر خود مي‌افتد که بايد زحمت جمع آوري اين برگ‌ها را به خودش بدهد شاعر به بهانه‌ي اين حرف‌ها مي‌کوشد فصل پاييز را به شکلي ديگر و هنرمندانه و با کشفي نو، تصوير کند.

پاييز نه تنها کار درختان و رفتگر را دشوار مي‌کند بلکه کار راوي را نيز با مشکل مواجه مي‌سازد اما چرا؟ اين پرسش ظريفي است که در بطن اين شعر نهفته و تمام ارزش اين شعر به سبب طرح اين پرسش ناپرسيده است با بازخواني اين شعر معلوم مي‌شود که شاعر هيچ قصدي بر طرح اين پرسش نداشته است:

در کوچه‌ها و خيابان‌ها/ هر روز صبح/ وقتي به مدرسه مي‌آيم/ يک باد سرد مي‌آيد/ و برگ‌ها از شاخه‌ها جدا شده/ مي‌افتند

تا اينجا جز اتفاق‌هاي هميشگي:

1) رفتن مدرسه

2) وزيدن باد سرد

3) افتادن برگ از درخت

چيز ديگري ديده نمي‌شود حتي شاعر براي بيان اين رويدادها ساده‌ترين شکل بياني را برگزيده و بدون هيچ گونه پيچيدگي زمينه پاره دوم شعر را آماده کرده است:

آن لحظه من ياد توام/ مرد رفتگر!/ آه اي پدر!

حادثه‌اي که در اين پاره پاياني است شاعر حرف اصلي را مي‌زند شاعر با همدردي خود نسبت به مرد رفتگر دريغ و درد خود را براي (درختان) که طرف اصلي اين رفتار طبيعت و دگرديسي مي‌سمي‌اند بر زبان مي‌آورد:

پاييز/ تنها نه کار مرا بلکه/ کار شما و درختان را هم/ دشوار مي‌کند

سلمان هراتي با درد و رنج و فقر آشنائي نزديکي داشته است همين آشنائي نزديک به صورت دغدغه و دل مشغولي شاعر درآمده و او را بر آن داشته تا اگر نمي‌تواند يک تنه و به طور آشکار با ريشه‌هاي اين پديده‌هاي شوم اجتماعي مبارزه کند با بيان و ترسيم واقع گرايانه‌ي آن و طرح مسئله به شناخت کودکان و نوجوانان در موارد اين پديده‌ها کمک کند باشد تا کودکان و نوجوانان نسل بعدي چاره‌اي براي آن پيدا کنند.   

 

شنبه 4 خرداد 1392 - 10:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری