شنبه 28 مرداد 1396 - 8:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

ياسر حمزه لوي

 

با کاروان حله با بيدل شيدا

 

با کاروان حله با بيدل شيدا

با نظري کوتاه به کتاب « فرخي سيستاني »

اثر حاضر که به قلم دکتر علي اکبر ولايتي نگاشته شده است از مجموعه کتب آفرينندگان فرهنگ و تمدن اسلام و بوم ايران است. به هر سو نظر کني مدح عشق است و تو بي حضر از آن نتواني گذر کني، که نا گذيري از عشق سرنوشت است و بي هدف زيستن سر گذشت تو.

در ابتداي کتاب موضع گيري نويسنده کاملا مشخص مي شود، زيرا با بيان دو جنبه از شخصيت فرخي خواننده آگاه مي شود که نقد اصلي ايشان به آثار چه کسي نظر دارد، نه اخلاق او ملاک نقد نويسنده بلکه از منظر منطقي و علمي به اين شاعر بلند آوازه نظر کرده است. در اينجا بد نيست اين طرح ديدگاهي که از سوي پديد آورنده مطرح مي شود را مورد بررسي قرار دهيم. در اين خصوص دو نکته ي اساسي پيش روي نويسنده بوده است، نخست مي توانست با بيان ديدگاه خود در خصوص اخلاق و شخصيت فردي فرخي سيستاني به نوعي ارتباطي ميان آثار وي با اين خصوصيات اخلاقي را مورد نظر قرار دهد و به بررسي توام آنها بپردازد.

اما اين نظر گاه داراي مشکلاتي نيز هست، اولا: نقد هر هنرمندي و يا شخصيت برجسته اي بدون در نظر گرفتن سلوکات خلقي و شخصيتي او عملا ناقص و فاقد کليتي تام و تمام است، بر فرض مثال نقد آثار يک نويسنده بر جسته بدون در نظر گرفتن شخصيت او مانند اين است که مبناي شکل گيري مضامين مطرح شده در آثار او را را ناديده انگاريم. اصولا هر اثري که توسط فردي خلق مي شود بخشي از تفکرات و ديدگاههاي اورا در بردارد و آن اثر متاثر از شخصيت خالق خود است.

حال به چه ميزان اين وابستگي موثر مي افتد بحث ديگري است. ديگر اين که ناديده انگاشتن شخصيت اين شاعر بلند آوازه در خلق آثار اوست، در واقع نويسنده از اين حربه استفاده مي کند که حجم قابل توجهي از نقد خود را اساسا به آثار فرخي اختصاص مي دهد، در اين ديدگاه نيز مشکلاتي وجود دارد. نکته ي ديگر اين که نويسنده مي توانست با بررسي شخصيت و تاثير اخلاقيات شاعر بر آثارش به نقدي همه جانبه بپردازد که در آن هم آثار او مورد ارزيابي قرار گيرد و هم تاثيرات شخصيت شاعر به طريقي از نظر گذرانيده باشد.

به هر حال اين ديدگاه نيز مورد نقص است، زيرا چنانچه نقدي بر اساس اين احوال صورت پذيرد بايد به طور جداگانه اي از نظر گاه روان شناسانه به شخصيت فرد مورد بحث نگاه کند، که همين امر حدود نقد علمي پژوهشگرايانه را مخدوش مي کند. به هر کيفيت نويسنده ي کتاب از هر دو ديدگاه بر حضر بوده و در سر آغاز کتاب با توضيحي مختصر از خصوصيات و سلوکات اخلاقي فرخي اصولا ملاک ارزيابي خود را بر دو جنبه اخلاقي و فني تقسيم کرده و با هوشياري بسيار در ابتدا به جنبه ي اخلاقي فرخي پرداخته است.

خلاصه کردن اين جنبه از زندگي فرخي مجالي براي نويسنده ايجاد مي کند که بيشتر به جنبه ي علمي و پژوهشي بپردازد و از سوي ديگر خواننده را تا حدود زيادي از هر دو جنبه آگاه سازد، در حقيقت خوانندگان در ادامه ي بحث چون کلييتي از شخصيت فرخي را شناخته اند ادراک آثار و چگونگي تفکر فرخي سيستاني را نيز بهتر درک مي کنند. چنان که نويسنده معتقد است ( وي را بايد از بزرگان شعر توصيفي و سبک خراساني به شمار آورد که نقش اساسي در تکامل ادبيات فارسي در قرون چهارم و پنجم داشته است و انتخاب او به منزلۀ يکي از چهره هاي شاخص به علت رتبه و درجۀ بالاي ادبي اوست. جنبۀ دوم شخصيت فرخي از جمله تاسف بارترين موارد است که نظير آن را کمتر در ميان شعراي مهم تاريخ ادبيات ايران سراغ داريم. )

اين نگرشي که مطرح مي شود به بيان ديگر پديدآورنده اين چنين نظر دارد که شاعران برجسته هيچ گاه به مدح سلاطين و قدرت مندان روزگار روي نياورده مگر به ناچاري، ولي فرخي از اين قاعده مستثني است. در واقع نويسنده به طور ضمني به اين نکته اشاره کرده که مديحه سرايان اصولا شاعراني بزرگ و بلند مرتبه نبوده اند و در تاريخ ادبيات ايران کمتر شاعري برجسته مي توان سراغ داشت که مانند فرخي سيستاني مدح سلاطين روزگار خويش را گفته باشد.

مدعاي نويسنده در اين ابيات به روشني نمايان مي شود:

« اينچنين بزم از همه شاهان که اندر خور است          نامه ي شاهان بخوان و کتب پيشينيان بيار »

و در جاي ديگر در نقد شاهنامه آورده است:

 

« شجاعت تو همي بسترد زدفترها                                 حديث رستم دستان و نام سام سوار »

اين تناقض گويي که از سوي شاعر آمده است نشان دهنده ي تحولات فکري او نيست، چنان که نويسنده با بيان اين تناقض گويي خواسته به مخاطبان نشان دهد گر چه نظر شاعر در خصوص شاهنامه ي فردوسي مثبت است ولي چون ممدوح او نظري کاملا مخالف دارد او نيز براي خوشامد ممدوح خود در ظاهر نظر خود را عوض مي کند تا نشان دهنده ي روحيات پادشاه باشد، اين تحول فکري که در ظاهر فرخي به آن پرداخته است منظري ديگر از نقد شخصيت و تاثير آن در آثار اوست، که پديد آورنده در يک مبحث به آن پرداخته است و حدود تاثير گذاري شاعر را بر آثارش نمايان مي سازد.  

در جاي ديگر نويسنده با تاملي که در دستگاه حکومتي غزنويان در دوره ي زندگي فرخي انجام داده است به جنبه اي متفاوت از عصر زيست شاعر پرداخته است و با اشاره به تشابهات سلسله ي غزنوي و ساماني به نحوي مي خواهد اين تشابهات را به گذاره هاي فرهنگي نيز تعمييم دهد. اگر بر اين نظريه اي که مطرح مي شود معتقد باشيم بايد بپذيريم که گذاره هاي فرهنگي هر دو عصر تا حدود زيادي به هم شبيه هستند که در ادامه ي سبک شعري به آن روزگار بسيار موثر بوده اند.

و اما دليل برتري شعر فرخي از ديدگاه نويسنده جالب توجه است، زيرا او معتقد است :  (يگانه اثر به جا مانده از فرخي ديوان او با اشعاري در حدود ۹ هزار بيت است که کامل ترين ديوان و در حقيقت تنها ديوان کاملي است که از عصر غزنوي به دست ما رسيده و همين نکته را دليلي بربرتري شعر فرخي برشاعران معاصرش دانسته اند... يکي از ارزشهاي خاص و چشم گير ديوان فرخي، که همواره مد نظر پژوهشگران است، فوايد تاريخي سروده هاي اوست. )

علت يابي اين موضوع بايد مورد بررسي بيشتري واقع شود در خصوص اينکه سروده هاي فرخي داراي شواهد و مستندات تاريخي است شکي نيست وليکن اهميت آثار فرخي در حوضه ي ادبيات فارسي موجود در اشعار او باشد که نويسنده به طور ضمني به آن اشاره مي کند. دليل ديگري که باقي ماندن ديوان کامل فرخي را به جهت پر اهميت بودن آن مي داند، نيز يکي ديگر از وجنات آثار اوست. چه بسا اگر به چرايي باقي ماندن اشعار او اشاره مي شد درک آن براي خواننده سهل تر بود.

در طول اثر نويسنده تنها به کليت اشاره مي کند و بدون در نظر گرفتن جزييات مي خواهد به مخاطبان بقبولاند که اين نظر درست است در حاليکه با ذکر توضيحاتي تکميلي مي توانست مطلب را براي مخاطب صعب الفهم کند بدين سان هر چند کوتاه با آوردن تفاوت هاي شعري فرخي با ديگر ممدوحان هم عصر خود بيشتر به بجاي ماندن ديوان فرخي اشاره دارد:

( ويژگي عمدۀ اين دسته از سروده ها ي شاعر، يعني آنچه در توصيف ستايش از اطرافيان سلطان آورده است، ثبات و استواري منظم منطقي در سخن شاعر است که شايد در مديحه سرايان ديگر کمتر ديده مي شود. استمرار و تکرار در مضامين مورد نظر شاعر براي ممدوحان نشان مي دهد که وي از آنها تلقي هاي خاص هويتي و شخصيتي دارد و جنبه هاي مثبت و قابل پرورش در صفات ممدوح را نيک دريافته و مبناي خود قرار داده و حتي کوشيده تا اغراق هايش حالت طبيعي بگيرد ). به هر کيفيت يافتن نکات جاودانگي آثار فرخي از اين نظريات نيز فراتر مي رود و در خصوص آن مي توان متصور بود که نکات بسيار ديگري نيز در اين جاودانگي نقش داشته اند، که نويسنده آنها را مطرح نکرده است.

اهم مجموعه مباحث کتاب بيشتر سطحي مي باشد و براين اساس قابليت ارزيابي نقادانه ي محدودي دارد. نتيجه اي که راقم اين سطور مي تواند از اين بررسي بگيرد اين است که هر چند کتاب حاضر در بردارنده ي اطلاعات ارزشمندي است، من حيث المجموع پيام نويسنده چندان مورد تفطن نيست. بي گمان تلاش هاي نويسنده آن چنان بوده که مورد تقدير و تشکر واقع شود، اما به جهت وجود دست مايه هاي علمي به فراخور شخصيت هاي مورد مطالعه مي توان انتظار بيشتري از اين قبيل آثار داشت و از مطالب پر بار تري بهره برد. در پايان با سپاس و قدر داني صميمانه از ناشر و نويسنده ي گران سنگ اثر فوق، دين خود را به جهت ارج نهادن به زحمات ايشان ادا مي نماييم.

 

شنبه 4 خرداد 1392 - 9:54


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری