پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 22:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

ياسر حمزه لوي

 

نظري در کتاب( کاشف الاسرار و مطلع الانوار)

 

نظري در کتاب( کاشف الاسرار و مطلع الانوار)

اثر در دست که به شرح ابياتي از مثنوي به قلم حسن ظريفي چلبي(رضا) نگاشته شده است. توسط عليرضا قوجه زاده به تصحيح و تحقيق در آمده است. در شرح ابتدايي اين نوشتار بايد گفت. مثنوي معنوي از هنگام شکل گيري تا به امروز يکي از بزرگترين کتب نگاشته شده به زبان صوفيه است. آنچه که مولانا در اين کتاب به آن توجه داشته است براي مخاطبان اين اثر از حد کمال نيز گذر کرده و در نظر تمامي مريدان اين بزرگوار هرچه در اسرار اين اثر گران سنگ نظر کنيم معرفت درک حقيقت را بيشتر ياد آور خواهيم شد. از آنجاست که خود جلال الدين مولانا هم به اين نکته اشاره فرموده اند.

هرکسي از ظن خود شد يار من                                                        از درون من نجست اسرار من

با توجه به آنچه که در اين بيت آمده خود مولانا نيز مي دانسته بسياري از مريدان و نزديکان او در همان زمان حيات نيز از دقايق و زواياي پنهان اثر او آگاه نشده اند و هر حالي که دم مي زنند از درون تفکر و انديشه ي خود به آن رنگي زده اند و هرچه مي گويند چه در عرصه ادبيات و چه در عرصه ي عرفان و علم آنچه که حق است و مولانا به آن اشاره داشته نمي باشد. مفهوم اين سخن آن است که مولانا مي دانست پس از او کساني خواهند آمد که از روي بي دانشي و يا غرض ورزي به نکاتي چند از اين گفتار چنگ انداخته و با اتصال خود به اين سخنان در پي رفع نيازشان برخواهند آمد و آنچه که در نهايت از کلام آنها به گوش مي رسد سواي آنچه که مولانا به دنبالش بوده است. با اين حال شرحهاي فراواني از نقطه نظرات بسيار تا کنون بر اين اثر نوشته شده است و بسياري از آنها آنچنان دور از حقيقت مثنوي هستند که گويي تنها نامي از آن را به دنبال دارند و تنها خطي از کلام مولانا را مورد نظر قرار داده اند و بيش از هرچيز نمايان گر نحوه ي نگرش نويسندگان اين آثار هستند.

 با توجه به اين نکته و تاکيدي که مولانا در اين بيت به موضوع داشته است در مي يابيم که هرچند شرح و تحقيق در خصوص مثنوي بسيار بوده است وليکن بازهم جاي بس تامل و تفکر در اين کتاب ارزشمند وجود دارد و بايد با نگاهي تيز بينانه و عالمانه و قلمي اديبانه آنچه که درخور توجه باشد را به نگارش در آوريم و اين سخن به آن معني است که نويسنده ي اين کتاب بر اساس آن به حرکت خود ادامه داده است و مصحح اين اثر گران قدر تا جايي مي توانسته براي نيل به هدف والاي خود تلاش کرده است همين مطلب که جا براي تحقيق و غور و بررسي بيشتري پس از گذشت سالها از نگارش اين اثر هست، جاي بسي شگفتي باقي مي ماند زيرا اين کتاب ارزشمند در طول زمان نه تنها به تاريخ نپيوسته است بلکه با گذر زمان هر روز به نوعي جديد تر و نوين تر شده است  و مفاهيم آن از کهنه گي و فرسايش زمان جلا پيدا کرده اند. چنان چه مي بينيم هنوز هم بسياري از ابيات آن در محافل ادبي و عمومي خوانده مي شود و مورد نظر قرار دارد.

همين امر باعث شده اثر زنده و تازه به نظر آيد هرچند با نگاهي کوتاه در مي يابيم که رمز ماندگاري اين سخنان از آنجاي است که هنوز هم برخي نقل قول ها و برخي ضرب المثل ها از اين کتاب ارزشمند نشأت گرفته است و بسياري از صاحبان ذوق ادبي و هنري مفاهيم همين اثر را سرلوحه ي کارخويش قرار داده اند با اين حال مفهوم اين گفتار آن است که هر سخني چنان چه مثنوي باشد و يا نوع ديگري از گفتار يا نوشتار، اگر بر حق زده شود و در دل بنشيند توسط مردم و نقل قول هاي ايشان زنده نگاه داشته مي شود و رمز زنده بودن سخن مولانا همين نکته است.

 با تمام اين نوع نگاهي که به مولانا مي شود از ضمره ي نظري که به شاعران خواهد شد متفاوت است. هرچند مولانا سالک راه حق و شاعري توانمند بوده است وليکن در نظر اهل فن مي توان او را در چند عرصه شناخت آنچه که مسلم است ايشان در زمان خود از شهرت بسيار برخوردار بوده اند با اين همه در طول تاريخ هرچه به مفاهيم اثر او نظر شده است و درک مفهوم کرده اند بر شهرت و اعتبار ايشان افزون شده و در حال حاضر آنچه که از مولانا در اذهان عموم مردم و صاحبان انديشه باقي مانده است شخصيتي بسيار پرشور و متفاوت از آنچه که در عصر ايشان شناخته شده بود به ذهن متبادر مي شود و اين مهم از آنجايي سرچشمه مي گيرد که مريدان مولوي او را در طول تاريخ به مردم هرچه بيشتر شناسانده اند و هر شخصي که علاقه مندي اندکي به راه و روش آن بزرگوار داشته است، از اين قائده مستثني نبوده، اين حرکتهاي پي در پي باعث شده آنچه که از اشعار اين شاعر بلند آوازده دريافت مي گردد آنچنان گسترده و وسيع باشد که در روزگار ما کمتر کتابي يافت مي شود که تا اين حد بر گسترش معاني آن همت گماشته شده باشد.

 فهم اثر مولانا بر هر سطح از تفکر ميسر مي باشد. مفهوم ديگر بيت ياد شده نيز مي تواند همين مطلب باشد زيرا هرکسي با هر سطح علمي و يا حتي آگاهي اندکي از مفاهيم مطرح شده در اشعار مولانا مي تواند با آن به سادگي ارتباط برقرار کند وليکن درک کلييت مجموعه ي اثر او کاريست بس دشوار حتي براي اهل فن نيز اين موضوع داراي دشواري هاي بسياري است.

 در واقع اين نحوه ي نگارش چند سطحي از خود مولانا سرچشمه نگرفته است بلکه نوعي تقليد از قرآن کريم است. کساني که آشنايي کافي با مفاهيم قرآن داشته باشند در مي يابند که آيات کريمه ي آن داراي چند سطح معني يکسان وليکن در درجات مختلف است. آنکه معني اول را درک مي کند و به آن عمل مي کند رستگار است. و آنکه معني بالاتر را درک مي کند نيز رستگار مي شود اين روش قرآن از آنجاي مهم و اساسي جلوه مي کند که طوري سخن مي گويد که براي همگان درکي حاصل آيد حال به فراخور فردي و درک شخصي هرکسي تا جايي که مي تواند از آن درياي مفاهيم عميق به حد ظرف توان روحش آب برگيرد و خود را سيراب کند. تا همگان بهره مند گردند و اين نشانه حکمت خداوند متعال مي باشد.

 حال بازگرديم به مبحث مورد نظر آنچه که پيش روي ماست شرحي است بر کتاب مثنوي معنوي و ما آنچه که تا کنون بر آن استوار بوديم اين حقيقت بود که هر شرحي در نهايت به نويسنده و راقم آن باز خواهد گشت و نمي توان شرحي را نوشت که از مدار مفاهيم خود اثر اصلي فراتر رود زيرا آنچه که مورد غور و بررسي قرار مي گيرد در کتاب مورد نظر قرار گرفته و ما به دنبال انديشه ي نويسنده ي اصلي کتاب روان خواهيم شد و سطوح تفکرات و تعمقات او را مورد نظر قرار مي دهيم از اين ميان شرح مورد بحث تا جايي که امکان داشته است خود را به اين موضوع نزديک کرده و سعي بر اين داشته از تمامي نقطه نظرات پيرامون هر موضوع به آن بنگرد.

مصحح اين کتاب نيز بر آن بوده که با مقابله ي نسخ خطي موجود آنچه که به صحت کامل نزديکتر است را براي بيان بياورد و تصحيح اکمل نيز بر همين شيوه صورت مي گيرد. آنچه که از عنوان کتاب برآمده است نحوه ي نگاه نويسنده را بيان مي کند شرح فوق را مي توان يکي از کاملترين شرحهاي مثنوي معنوي دانست زيرا از اصلوب سخن مولف آن بر مي آيد که در تمامي مفاهيم کتاب به خوبي انديشه کرده است و حتي اندک سخني که خالي از معنا و براي هدفي جز آن باشد را نياورده است و نويسنده اي اثر بر اين قائده تا به پايان باقي مانده است. و اما محقق و مصحح کتاب تا جاي امکان براي مفهوم شدن نوشتار و به مروز درآوردن لغات و سعي و تلاش کرده است و آنچه که بيم آن مي رفته به واسطه ي کهنگي لغات به درک نيايد را به راحتي با واژگاني هم مايه تعويض کرده است تا هم به اصلوب سخن و آهنگ نگارش خدشه اي وارد نيايد و هم درک و فهم مخاطبان به راحتي صورت پذيرد. بد نيست به يک نمونه ي زيبا اشاره داشته باشيم. در بخشي از کتاب چنين مي خوانيم.

( پس بدان اي طالب اسرار الهي، واي مريد مراتب و مقامات نا متناهي سالک حقيقي، آن زمان که با شمشير رياضت، گردن اعداي هواي نفساني بزند و با مجاهدۀ تامه خود، شمع و چراغ روحاني به دست قدرت بسوزاند از پرده ي حجب ظلمانيه خلاص يابد.)

در اين قسمت از متن اصلي مصحح چهار تغيير ايجاد کرده است و همين چهار تفاوت آنچنان در رواني سخن موثر افتاده و باعث شده خوانندگان آنچه که در مفهوم به آن پرداخته بوده اند را درک کند. اصولاً مثنوي معنوي برگرفته از آموزه هايي است که مولانا در طول عمر پر برکت خويش به آنها دست يافته بود. نمي توان تاثير گذشتگان را بر مولانا ناديده انگاشت زيرا با اندکي دقت در کتب پيش از مولانا و نگارشي که در مثنوي معنوي به آن برخواهيم خورد در مي يابيم بخشي از معاني بلند و مفاهيم الهي کتاب مشروح به قلم مولانا برگرفته از گذشتگان بوده است و اين نشان دهنده ي آشنايي عميق مولوي با آثار قدماي زمان خويش مي باشد.

 نکته اي که مي توان از اين مطلب برداشت کرد آن است که آشنايي و نظر به گذشتگان در بخار نگارش و ديگر عرصه هاي تفکري آنچنان با اهميت است که نمي توان از آن گذر کرد. مولانا با اين عمل به خصوص در زماني که صوفيه در بهترين شرايط اجتماعي قرار داشت به کاري بس عظيم و مهم دست زده است. نگارنده معتقد است بسياري از ظرايف مقدماتي براي توضيح اينکه چرا شرحهاي بسياري بر مثنوي معنوي نگاشته شده است در اين مجلد ذکر شده اند نه مولف کتاب به اين نکات توجه نشان داده اند و نه محقق محترم وليکن بسيار پر اهميت است که مخاطبان اين کتاب درک درستي از گذشته و سابقه ي اين شرحهاي مثنوي و همچنين شرايط شکل گيري آن به دست آورند.

 صوفيه در اصل از زماني شکل گرفت که بسياري از ظاهر سازان دين دار ظهور و بروز کردند. در اين زمان پوسته ي دين چنان گسترش يافته بود و مفاهيم ديني عميق چنان مهجور مانده بودند که جامعه مسلمانان به راهي مي رفت که بازگشتي براي آن نبود و اين مهم از آنجايي شروع شد صاحبان قدرت و کساني دست بر غضب قدرت جانشينان بر حق پيامبر زدند و جامعه را از داشتن حاکم عادل بر حق و پيوند ميان حاکم و قدرت با مردم را گسستند.

در اين ميان چون جامعه در زمان حيات پيامبر(ص) تنها به کلييتي از اسلام پي برده بود و اين مقدار بايد توسط امامان پس از حضرت رسول(ص) به تکامل مي رسيد. وليکن با اختلافي که ايجاد شده بود و دو دستگي و چند دستگي در ميان علما و بزرگان پيش آمده بود کساني زمام قدرت را در دست گرفتند که تنها بر ظاهر دين آگاه شده بودند و در همين زمان مردم جامعه نيز تا حد زيادي راهي همچنين را پيموده بودند. در اين ميان ظاهر سازي و ظاهر پرستي روز به روز گسترش بيشتري يافت تا اينکه گروهي از سالکان حقيقي با منبع قرار دادن قرآن و سيره ي پيامبر (ص) و هدايت امامان بر حق به نوعي اصلح اجتماعي دست زدند و دين را به مانند يک سالک و با عمل خويش به مردم نمايش دادند.

در واقع اين حرکت نوعي تبليغ در جهت مخالف با آنچه که حاکمان آن زمان با آن موافق بودند، بوده و آنها با روشي که در پيش گرفتند با کمترين مقاومت از سوي صاحبان قدرت روبه رو شدن البته منظور ازمقاومت کم آن است که مانند ديگر جنبشهاي اجتماعي سرکوب عمومي صورت نپذيرفت زيرا روش تبليغي ايشان چنان بوده که کم کم در جامعه رخنه کرده و باعث شد مريدان اين نوع از تفکر بسيار شدند.

 آنجا که فيلسوفان و عالمان کلام در راه رسيدن به حقيقت عاجز مانده بودند عارفان راهي را بستند که بي هيچ مقدمات خاصي مي توان وارد آن شد و از آن بهره جست در زمان زندگاني مولانا اوج صوفيان و صوفي گري بوده است و هنوز نشانه هاي زوال در اين مکتب ديده نشده بود. در اين شرايط جامعه و مردم آماده ي شنيدن سخنان مولوي بودند و تا آنجاي که در تاريخ به ثبت رسيده کتاب مثنوي معنوي در زمان پيدايش و نگارش هم موردتوجه فراواني قرار گرفته و باعث تغيير و تحول تفکرات مردم بسياري گشته است. آنچنان که امروزه نيز مريدان مولوي در سر تاسر جهان با اين تفکر و برگرفته از نوع ديدگاه مولانا به جهان مي نگرند پس با توجه به اين سخن در مي يابيم که زمان نگارش کتاب يکي از دلايلي بوده تا باعث مورد توجه قرار گرفتن آن باشد.

آنچکه قدر مسلم است آن مي باشد که بسياري از معاني برگرفته از قرآن کريم و احاديث بزرگان دين(ع) و پيامبر گرامي اسلام(ص) در مثنوي معنوي جاي گرفته است و ريشه و بنياد بسياري از مفاهيم درون مايه ي ابيات مولانا بنيادي پيوسته به آنها دارد. در جاي جاي کتاب حاضر به اين معاني اشاراتي شده است با اين همه آنچه که بسيار در خور توجه بوده نحوه نگرش نويسنده به ابيات کتاب پر ارج مثنوي معنوي است زيرا چنانکه مي بينيم بسياري از شرحهايي که بر مثنوي نگاشته شده از يک جنبه به کتاب نگريسته اند و نويسندگان اين شرحها براي نيل به هدف تنها با تکيه بر يک نگرش به دنبال حقيقت موجود در اثر بوده اند و کمتر توانسته اند آن را بيابند وليکن اثر حاضر چون نويسنده اي دانا به علوم مختلف را دارد.

در کليت کتاب توانسته به موازات شکل نگارشي در خور توجه به مفاهيم عميق کتاب نيز نظر کند و کشف مفهوم نمايد معاني عميقي که آنچنان در تار و پود اثر نهفته مانده است که براي هر خواننده اي قابل درک نيست و تنها کساني مي توانند در اين درک عميق موفق شوند که در کل بتوانند مسيري را که مولانا براي درک حقيقت پيموده بود را بپيمايند و در نهايت رهروي اين راه مي داند که چه در راه است آنکه از دور به او نظر مي کند سختي مسير را در نمي يابد و راه او را نمي فهمد و اين دقيقاً مصداق بيت زير است.

در نيابد حال پخته هيچ خام                                                     پس سخن کوتاه بايد والاسلام

از مفهوم همين بيت درخواهيم يافت که چرا بيشتر شرح نويسان بر مثنوي معنوي نتوانسته اند آنچه را که شايسته و بايسته بوده را درک کنند و آن را به خوانندگان خويش انتقال دهند و نکته همين جاست بايد دانست شرح پيش رو از جهات مختلف توانسته به مفهوم نزديک شود و معنا را در قالب کلام زنجير کند و به مخاطل ارائه شود آنچه که به عنوان مثال در هر بخش آمده است نيز بيش از پيش به خوانندگان کمک خواهد کرد. به نمونه اي از آن نظر مي کنيم.

آتش است اين بانگ ناي و نيست باد                                            هرکه اين آتش ندارد، نيست باد

داني که اين آتش چگونه آتشي است؟

اين آتش، آتش دنيوي نيست و هم آتش دوزخ نيست که وعيد طاغيان است، که حق- جل و علا- فرموده:(و ان جهنم لَمُحيطه بالکافرين) بلکه آتش نيز از اين آتش مي ترسد و اين آتش، آتش عشق الهي است که مقامش فواد خاصگان باشد. که فرموده:(نارالله الموقده التي تطلع علي الافئده) و اين نار، في حقيقه نار نيست، بلکه حقيقت او ندر است، لکن در عالم مثال به صورت نار پيدا مي شود.)) آنچه که مسلم است کشف حقيقت مطلب از آنجاي ريشه دارد که نويسنده هم در اين معنا با مولانا مشترک باشد و او هم به دنبال عشق الهي روان گردد. آنچه در اين اثر به آن توجه بسياري شده همين استناد به آيات قرآن کريم است.

 در اين ميان بايد اشاره اي کوتاه به اين موضوع کنيم. ديون حافظ شيرازي نيز با استناد به آيات و روايات قرآني نگاشته شده است و مورد توجه همگان قرار گرفته ولي با اين توضيحات درخواهيم يافت. هر مطلبي که به آيات قرآن مجيد اشاره مي کند مورد نظر واقع نمي شود بلکه بايد دريافت معاني را مورد توجه قرار دهد دريافت معاني عميق قرآن با تمسک به راه و روش اولياي الهي امريست که براي هر شخصي ميسر نمي شود. بلکه بايد داراي صفات پسنديده اي باشد و مقدمات آن درک را دارا شود حتي زماني که رازي براي کسانيکه معرفت شناخت آن را پيدا نکرده باشند فاض شود اين افراد از آن بي بهره مي مانند. آنچه که از اهميت بسزايي برخوردار است. براي فهم مطلب مثنوي معنوي بايد به کتاب حاضر توجه کنيم و به تقسيم بندي موارد آن نظري کوتاه افکنيم زيرا در اين تقسيم بندي ها نکات مهمي نهفته است.

به طور مثال عشق الهي يکي از مفاهيم عمده ي مثنوي است و براي آن معاني بيشمار کوچکتري نيز مي توان ذکر کرد. همين مفهوم و توجه به آن توسط چلبي باعث مي شود توجه ما نيز به عنوان مخاطبان اثر به آن سو جلب شود. آن چنان که از نوع نگارش کتاب بر مي آيد موضوعات به ترتيبي در پي هم مورد غور و بررسي قرار مي گيرد که در نهايت هدف نويسنده را مشخص کند زيرا او به واسطه درک معاني حقيقي مثنوي اين تقسيمات را انجام داده است. در مورد فهرست بندي کتاب بايد گفت نقيصه اي که وجود دارد باعث شده نتوان از آن استفاده ي مناسب برد زيرا شماره هاي صفحات ذکر شده در مقابل عنوانها با يک اشتباه جزئي روبه رو شده است با اين اشکال پيش آمده عملاً خوانندگان کتاب نمي توانند از فهرست بندي کتاب استفاده کنند.

شايان ذکر است که با اندکي دقت و توجه قبل از چاپ نهايي مي شود از اين مشکل جلوگيري کرد و همين مشکلات کوچک در چاپ کتاب هم به وجود نمي آمد. من حيث المجموع اين کاستي ها در کيفيت اثر تاثير گذار خواهند بود. آنچه که تا کنون در خصوص عشق الهي سخن به ميان آمده است با تعدادي از مفاهيم اطراف آن نويسنده مي خواهد معنا را از کل به جزء توضيح دهد به طور مثال در مفهوم بيت زير چنين مي نگارد.

کز نيستان تا مرا ببريده اند                                                                 از نخيرم مرد و زن ناليده اند

 

اي عزيز کامل بزرگوار واي عاقل و عالم همتدار چون شرح نمي شنيدي استماع اين کلمات را به سمع جان توجه کن که نيستان را نيز به تو بيان کنم و شرح دهم ...نيک بدان اي طالب عاشق واي سالک صادق! نيستان نيز مستعار و کنايت است از مقام جمع الجمع و هي الحقيقه المحمديه... اي عزيز بايد دانست که نور محمدي بحر اعظم و درياي بي پايان است که همه ي ارواح الهي از روح محمدي استمداد مي طلبند.)) اين معنا در امتداد معني عشق الهي آمده و نويسنده مي خواهد مفاهيم را از کل به جزء شرح دهد همچنان که مثنوي معنوي اين گونه عمل کرده است.

عشق به الله، به مانند عشق به همه ي زيبايي ها و خوبي هاست حال تصور کنيد آيا شخصي مي تواند عاشق عشق الهي باشد ولي مظاهر عشق الهي نظري نکند معناي سخن نويسنده اين است که عشق به خداوند متعال مراحلي دارد مانند نردبان و از ابتدا تا انتهاي آن را بايد پيمود تا به سر منزل مقصود رسيد. خداوند متعال براي رسيدن بندگان به بلندترين مرحله ي بندگي و عالي ترين منزله ي عاشقي مراحلي را طراحي کرده است و انسان نا آگاه را بايد که هر مرحله را با کمک يک داناي عاشق و سالک راه حق بپيمايد و پله پله از آن بالا رود آنچه که در احاديث شيعه به آن اشاره شده است مراتب ايماني است که مسلمان مومن بايد آن را طي کند و در هر مرحله در مقابل آزمايشاتي قرار خواهد گرفت و مراحل را يکي پس از ديگري طي مي کند در اين مبحث نيز منظور نظر نويسنده اين بوده، او معناي عشق الهي را به عشق محمدي پيوند مي زند زيرا مي داند براي رسيدن به خداوند حضرت محمد(ص) و عشق به اين انسان کامل که در حقيقت پير سالکان و آقاي تمامي موجودات است لازم مي باشد هنگامي عشق الهي کامل و اکمل مي شود که سالک در راه بدست پير پيران رهجو گردد و از طريق او بداين آزمايش الهي قائق آيد.

بدين سان نويسنده سعي بر اين داشته که هرچه در کتاب به سوي جلو حرکت مي کنيم بر عمق معاني بيشتر افزوده گردد. بايد گفت نگاه مولف به کتاب مثنوي معنوي ديدگاهي است که يک عارف به اين سخنان خواهد داشت. بد نيست نظري اجمالي به اين ديدگاه نويسنده داشته باشيم زيرا آنچه که مخاطبان در کلييت مجموعه ي موضوعات با آن روبه رو مي شوند نکاتي است که8 نويسنده با ديدگاه خود و با نگرشي عارفانه و سالکانه به اين مطلاب داشته است با اين حال بد نيست به منشاء شکل گيري اين تفکرات صوفيانه نظري از جانب تاريخ به آن بکنيم و تمامي جوانب را در نظر گيريم زيرا آنچه که مسلم است هدف نويسنده ي مثنوي معنوي، مولانا و مولف شرح حاضر حسن ظريفي چلبي بيان نکاتي است در طريقت عارفانه و صوفيانه بدين منظور سخني هرچند کوتاه در خصوص اين نوع نگرش در فرهنگ ديني خواهيم داشت تا راهگشاي مخاطبان اين اثر باشد.

تصوف در معني لغوي آن همان صوفي شدن معني پيدا مي کند. در واقع اين معنا و لغت در کهن ترين کتابي که ذکر آن شده کتاب البيان و التبيين که به قلم عمر و بن بحر جاحظ نگاشته شده بود آمده است. اما در نهايت از ابن خلدون سخن که در مقدمه( نام کتاب اوست) تصوف را روش صحابه و تابعين و سلف آنان ذکر کرده است. البته اين نظريه يکي از نقطه نظراتي است که در مورد صوفيه داده شده با اين حال چون مي خواهيم بحث به درازا نيانجامد از ذکر مابقي آن ديدگاها صرف نظر مي کنيم تا به مقصود بپردازيم. عرفان نيز از جمله لغاتي است که برگرفته از واژه اي يوناني ميستيکوس گرفته شده است و مفهوم آن به معني امر مرموز، پنهان و يا مخفي معني مي شود و اصولاً به يک جنبه ي ديني تاکيد مي کند. آنچه در عرفان پر اهميت است نحوه ي ارتباط انسان با خداوند متعال مي باشد. که در اين نوع از تفکر ديني اين ارتباط مستقيم و بي واسطه صورت مي پذيرد و عارفان کساني هستند که براي رسيدن به منبع حق تنها از راه عرفان وارد شده و ديگر مراحل را طي نخواهند کرد. رسيدن به منبع حق تنها از راه عرفان وارد شده و ديگر مراحل را طي نخواهند کرد.

اين رسيدن تنها با تجربه ي باطني و کشف و شهود فردي امکان پذير است و آنچه که در مفاهيم اين اثر به آن توجه شده است همين کشف و شهود فرديست و از آنجايي که نويسنده بر اين اصل استوار بوده و مثنوي نيز بر اين منوال نگاشته شده بود. آنچه مسلم به نظر مي آيد اين است که تمامي معاني ذکر شده در کتاب يا به روش کشف و شهود فردي و يا به روش تجربه ي باطني به دست آمده است از آن جاست که نويسنده ي اين شرح گرانمايه سعي بر آن داشته تا مخاطبان را به اين مهم توجه دهد و بر آن اساس هر مفهوم را با پيچيدن در مفاهيم ديگر به مخاطبان عرضه مي کند هرچند متن کتاب سنگين و وجود لغات عربي و آيات و روايات بسيار باعث شده کمتر مخاطبان بتواند با سبک نگارش آن احساس را حتي نمايند ولي با اين حال نمي توان از مفاهيم عميق آن بي بهره ماند تنها نکته اي که جلب نظر مي کند برهه ي تاريخي نگارش مثنوي معنوي است.

در سده ي ششم هجري به بعد، سلسله هايي شکل گرفتند که همانند گذشته نبودند زيرا نام آنها را از سر سلسله خود مي گرفتند مثلاً سلسله ي مولويه به نام مولانا جلال الدين بلخي منتبس بود و يا سلسله ي سهرورديه به شهاب الدين عمر سهروردي منتسب مي شد. اين سلسله ها از طرق مختلف و با واسطه هايي به صدر اسلام و پيامبر عظيم الشعان مان(ص) متصل مي شد. وليکن دلايل ذکر شده در آن انتسابات به واقع اساس محکمي نداشت. با اين حال مولوي شعر عرفاني را به اوج خود رساند و به جرئت مي توان گفت که در حوزه ي ادبيات عرفاني کتابي هم سنگ مثنوي معنوي يافت نمي شود.

النهايه کتاب کاشف الاسرار و مطلع الانوار که به قلم حسن ظريفي چلبي نگاشته شده است. نتوانسته بر اثر مولانا جامعه اي درخور باشد هرچند که شرح پيش رو از بسياري جهات بهتر و خوش تر از ديگر شروح نگاشته شده در اين رابطه است با اين حال بزرگي و عظمت مثنوي معنوي آنچنان بوده که اين اثر چلبي تا حدي به آن نزديک شده است. در پايان با تشکر از ناشر و محقق اين اثر گران قدر آخر سخن را به مولانا به پايان مي رسانيم.

 

من چه گويم يک رگم هشيار نيست                                         شرح آن ياري که او را يار نيست

 

شنبه 4 خرداد 1392 - 9:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری