سه‌شنبه 31 مرداد 1396 - 13:55
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

نيما نوربخش

 

صحنه هايي واقع گرا از دفاع مقدس

 

نگاهي به گروه فيلمسازي «ملکه»(محمدعلي باشه آهنگر)


محمدعلي باشه آهنگر متولد 1341 دزفول، فارغ التحصيل كارگرداني سينما از دانشكده سينما تئاتر است. وي فعاليت هنري اش را با نويسندگي، كارگرداني و بازيگري در تئاتر آغاز كرد و چندين فيلم كوتاه 16 م.م و تعدادي فيلم مستند ساخت.

آهنگر نخستين بار در سال 1377 به عنوان دستيار كارگردان با حميدرضا آشتياني پور در فيلم «شعله هاي خشم» همكاري كرد و سپس به نگارش فيلمنامه مشتركي با محمدرضا گوهري به نام «پرواز بر فراز بام ها» پرداخت.

نيمه گمشده، نبات داغ، فرزند خاک و بيداري روياها عناوين فيلم‌هاي سينمايي‌اي هستند که باشه آهنگر کارگرداني آنها را بر عهده داشته است.

باشه‌آهنگر در مورد ساخت فيلم «ملکه» مي گويد: «سال ۸۷ که هنوز فيلم بيداري رويا‌ها را نساخته بودم؛ پيشنهاد ساخت يک فيلم از سوي وزارت نفت شد و قرار بود من فيلمي با ۱۲۰ ميليون تومان درباره نفت بسازم. ابتدا گفتم که نمي‌توانم ساخت اين فيلم را قبول کنم و گفتم اجازه بدهيد موضوع خودم را بسازم.

 بعد با محمدرضا گوهري حدود ۱۲ ماه درباره داستان فيلم پژوهش کرديم و با دوستان زيادي گفتگو کرديم. ۱۲۰ گفتگوي ويژه با ديده بان هاي جنگ داشتيم اما هيچ مرواريدي از دل مجموع اين گفتگوها درنيامد. تا اينکه با اميد به دنبال نشانه گشتم تا ببينم مي توان آني پيدا کرد تا اين فيلم را ساخت.

فيلم ملکه درباره ديده‌بان‌هاي ديدگاه استاک ۵۴ است. اين ديدگاه يک ديدگاه جمع‌آوري اطلاعات بود و اگر براي عمليات استفاده مي‌شد جاي آن لو مي‌رفت. سياوش نقش اصلي فيلم که ميلاد کي مرام جاي وي بازي مي‌کند را ما از روي زندگي و خاطرات غلام زرقاني جانباز ۷۰ درصدي که در اين استاک بود؛ نوشتيم و ساختيم.

البته از ابتدا زرقاني حاضر به همکاري و گفتگو نبود ولي سرانجام وي با گفتن يک خاطره داستان فيلم ما را شکل داد و آنچه مي خواستم از دل صحبت هاي او بيرون آورم و به آن مرواريدي که مي خواستم دست يافتم.

بيش از يکسال نيز صرف نگارش فيلمنامه اوليه شد که البته ايراداتي به آن گرفتند پس از ان 6 ماه ديگر وقت صرف کردم تا فيلمنامه تکميل شد که حدود 70 روز آن را در يک منطقه ايزوله در جنوب گذراندم در عرض ۶ ماه فيلمنامه آماده شد اما تمام مديران از صدر تا ذيل در وزارت نفت عوض شده بودند و حاضر به همکاري نبودند

 از طرف ديگر فارابي هم حاضر به همکاري نبود لذا خودم در طي ۷۰ روز سفر به آبادان فيلمنامه را نوشتم و در اين راه فقط ابوالقاسم حسيني به من کمک کرد هرچند ايشان نيز از اين فيلم سودي عايدش نشد زيرا قرارداد ساخت آن را قبل از اجراي هدفمندي يارانه‌ها امضا کرد و ساخت آن به بعد از هدفمندي موکول شد.»

باشه آهنگر درباره اينکه چطور زرقاني را راضي کرده با او صحبت کند مي گويد: «...غلام زرقاني در طول شش‌ماه که با هم ارتباط داشتيم حاضر نشد با من گفت‌وگو کند. گفت نمي‌خواهم به آن دوره فکر کنم. بعد که با دوستان ديگر شروع به صحبت کردم پازل‌هايي به وجود آمد ولي پازل حسي‌اش به وجود نمي‌آمد. به طوري که من و محمدرضا گوهري نااميد شديم و حتي بليت برگشت هم گرفتيم که شب برگرديم.

تقريبا هم از نوشتن اين فيلمنامه منصرف شده بوديم. قبل از برگشتن به زرقاني زنگ زدم و گفتم غلام تو که با ما حرف نزدي؟ گفت همسرم جراحي انجام داده و اوضاع مناسبي ندارم. گفتم اجازه مي‌دهي فقط براي خداحافظي بياييم و من روي ماه تو را ببوسم و بروم؟ گفت خواهش مي‌کنم.

يکباره گفتم غلام‌جان حالا که مي‌رويم اين هم بليت‌هايمان، يک هديه به ما بده تا ما برويم. پنج دقيقه اولين عملياتي که بالاي بويلر گلوله گرفتي را تو رو به جان همان رفيق‌هايت که شهيد شدند براي ما تعريف کن. بعد قبول کرد و همين اتفاقي که براي سياوش افتاده و تلفات گرفته را تعريف کرد و گفت من اينها را از بالا تلفات گرفتم و چون قبلا چهره‌شان را ديده بودم، شب که آمدم در مقر، موقع نماز خواندن صورتشان در ذهنم بود. برايشان نماز وحشت خواندم و طلب مغفرت کردم. »

باشه آهنگر درباره تحقيقاتي که درباره فيلم انجام داده، مي افزايد:  «زرقاني ديده‌بان 70درصد جانباز است، عزت نصاري، امير واحدي و حبيب احمدزاده جانباز هستند، موسي شهيد شده و پدرش در آبادان است. و خيلي از دوستان ديگر. محمد دادار، يوسف شمسايي، مسلم رحيمي، رييس پالايشگاه آبادان، عبدالرضا زهيري که رييس پارس‌جنوبي است و پايش از ران به پايين قطع است.

 اينها رزمندگان حي و حاضر دوران دفاع مقدس در پالايشگاه آبادان هستند. غلام زرقاني، ديده‌بان اصلي استاک ۵۴، دقيقا مثل سياوش با اين فضا در دنياي واقعي روبه‌رو مي‌شود. ايشان در سال اول جنگ کمک‌ديده‌بان بوده که تمام جاهايي که در ارتفاع بالا مي‌روند متوجه مي‌شوند اين فاصله تا آب آنقدر زياد است که هيچ تسلطي روي خاک عراق ندارند. آقاي زرقاني تصميم مي‌گيرد کاري را که کسي حتي يک‌درصد به آن فکر نمي‌کرده انجام دهد. يعني از دودکش 75متري بالا برود.

يک شب به همراه امير واحدي، زنبوردار و به‌نظرم يک نفر ديگر، در تاريکي شب از بيرون بويلر بالا مي‌رود و درخواست منور مي‌کند. بعد از روشن شدن منور فضايي را بالاي سر عراقي‌ها مي‌بينند که ناخودآگاه فرياد مي‌زنند. با خودشان فکر مي‌کنند در روشنايي روز که نمي‌توانيم از بيرون بالا بياييم، اگر در اين بالا بمانيم خواه‌ناخواه عراقي‌ها ما را مي‌بينند و اين بويلرها را از پا درمي‌آورند. به هر حال شبانه به پايين برمي‌گردند و يک نفر به آنها مي‌گويد در جنگ سال 1348 در زمان حسن البکر يک تکاور را به عنوان ديده‌باني انتخاب کرده بودند. اينها اطلاعات را از پيرمردان پالايشگاه مي‌شنوند.

غلام زرقاني مي‌گفت من مدت‌ها فکر کردم چطور از داخل اين دودکش بالا بروم 75متر ارتفاع خيلي بلندي است. حدود 25 دقيقه طول مي‌کشيد تا به بالاي آن برسيم. تازه ما از بيرون بالا مي‌رفتيم و پله‌هاي آهني هم داشتيم. بعد از مدتي به اين نتيجه مي‌رسند که در داخل اين دودکش پلکان نصب کنند و هيچ‌کس حرف او را باور نمي‌کند.

بالاخره يک گروه را که در آستانه بازنشستگي بوده‌اند با نامه‌نگاري ترغيب مي‌کنند که در عرض سه هفته تا يک ماه اين استيج‌ها را در داخل دودکش بزنند. اولين بار که بالا مي‌رود و آن فضا را مي‌بيند، مي‌گويد حتي راديوي جيبي قرمز عراقي‌ها را که در دستشان بود و دود سيگارشان را مي‌ديدم. آنقدر هيجان‌زده بوديم که همه اينها به دستمان افتاده که نمي‌دانستيم چطور عمليات کنيم. »

باشه آهنگر در اين مورد که در فيلم ملکه از چه زاويه‌اي به جنگ نگاه کرده‌ است، مي گويد: «حفظ حقوق انسان‌ها در جنگ مهم‌ترين مسئله‌اي است که در بسياري يا بهتر بگويم در همه جنگ‌ها زير پا گذاشته مي‌شود. کافي است که به اتفاقات عجيبي که در منطقه ما مي‌گذرد، دقيق شويد. کم ارزش‌ترين عنصر موجود در جهان جان انسان‌هاست که توسط انسان‌هاي ديگر گرفته مي‌شود.»

باشه آهنگر ‌درباره شخصيت جمشيد مي گويد: «دوستي داشتم به نام جمشيد محموديان که آقاي شيخ‌طادي هم يک فيلم براساس او ساخته است. بحث ديدن روح و اين داستان‌ها در خاطرات يکي از ديدبان‌ها به نام عزت نصاري آمده بود.

 او مي‌گفت هر کسي را که مي‌زدم مي‌ديدمش. مي‌گفت چندنفر از دوستانم که به شهادت رسيده بودند را مي‌ديدم. مي‌گفت از جلوي منزلشان که رد مي‌شدم آنجا نشسته بودند. بعضي وقت‌ها که از نظر ذهني گرفتار بودم با آنها درددل مي‌کردم.»

باشه آهنگر درباره انتخاب بازيگران فيلم مي گويد: «بازيگران فيلم ملکه زحمت فوق‌العاده‌اي کشيدند. آنها در شرايط بسيار سخت، عالمانه و کاملا حرفه‌اي مرا ياري کردند. در وضعيت بد جوي، گرد و غبار نفسگير، کمبود آب آشاميدني مناسب، باتلاق و مهم‌تر از همه ارتفاع 75متري از جان مايه گذاشتند.

همچنين گروه‌هاي کاملا حرفه‌اي پشت دوربين، عليرضا زرين دست عزيز، حسين عليزاده به‌عنوان آهنگساز، عباس بلوندي به‌عنوان طراح صحنه و لباس، محسن روزبهاني جلوه‌هاي ويژه ميداني، حسن ايزدي جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي، سعيد ملکان طراح چهره پردازي، مهدي اکبري زادگان مدير توليد، حميد باشه آهنگر تدوين، دستياران و مشاوران جوان من و مهم‌تر از همه سيد ابوالقاسم حسيني به‌عنوان تهيه کننده. همچنين صدابردار و صداگذار خوب اين فيلم، عباس رستگارپور و اميرحسين قاسمي، محمدرضا گوهري، همکار فيلمنامه نويس، عکاس و ديگر عوامل تدارکاتي و خدماتي، همه و همه بيشترين سهم را داشتند و من کمترين سهم را.»

باشه آهنگر درباره مشکلات ساخت فيلم مي گويد: «فضاي پالايشگاه آبادان، محله ايران نو، فضاي آبادان و نخلستان ها، لوکيشن هاي اصلي فيلم بودند که صحنه هايي در بخش متروک پالايشگاه آبادان بازسازي شده است.

مجبور بوديم در ارتفاع بلند کار کنيم(ارتفاع 705 متري يک سکو) و حدود بيست دقيقه زمان مي برد تا از پله هاي آن بالا و پايين برويم. همان موقع شرايط آب و هوايي بسيار نامساعد شد و کار ما را در نخلستان دشوار کرد. جدا از اين، دشواري ديگرمان استفاده از لنزهاي 1200 در 800 بود که نقطه ديد يک نفر از آن ارتفاع به پيرامونش است.

همين لنزها و اين گونه فيلمبرداري بسيار طاقت فرسا و در آن شرايط خطرناک بود. از يک جايي به بعد هم رفت و آمد با جرثقيل و سبدهاي آن شد و بچه ها با استفاده از کمربند و قلاب حرکت مي کردند. در اين شرايط سخت فقط همدلي گروه بود که کمک کرد و فيلم به پايان رسيد.»

‌باشه آهنگر درباره همکاري با حسين عليزاده مي گويد: «...به استاد عليزاده پيشنهاد داديم و استاد پذيرفتند. وقتي فيلمنامه را از طريق آقاي سعيد ملکان به ايشان داديم، به آبادان آمدند و چهار روز ميهمان ما بودند. جزء به جزء لوکيشن‌ها را ديدند و فضاي پالايشگاه و اروندرود را ديدند.

سر سکانس‌هاي زنبور از نزديک شاهد بود که چطور کلوني زنبورها را قبلا آماده کرده بوديم. بچه‌ها اول از نيش زنبورها مي‌ترسيدند اما جالب بود مانند همان که در فيلم گفته مي‌شود، هيچ‌کدام از آنها به کسي آسيب نمي‌رساندند. وقتي به خانه زنبور حمله کني در برابرت مي‌ايستد. همه ما دور زنبورها بوديم.

آقاي عليزاده از اين فضاها خيلي لذت برد. جلسات متعددي در مورد تدوين و صداگذاري با آقاي عليزاده داشتيم و در مورد فيلم و موسيقي گپ مي‌زديم. از زماني که ايشان به آبادان آمد، چيزي که از موسيقي در ذهن من بود را مي‌پرسيد. ايشان تقريبا 9 تا 10 ماه براي موسيقي زمان گذاشتند.

 تا اين حد تبادل نظر جدي در حوزه موسيقي بين ما وجود داشت. فکر مي‌کنم که موسيقي متفاوتي براي ملکه ساخته که با ديگر آثار سينمايي ايشان فرق دارد. موسيقي ملکه فضايي ارکسترال دارد که چندان در آثار حسين عليزاده پرشمار نيست. تا آنجايي که من در ذهن دارم، ايشان ارکستر را براي «نينوا» و قطعاتي در موسيقي فيلم «دلشدگان» به‌کار گرفته‌اند. به نظرم تجربه خوبي بود و طرح کار بعدي را با ايشان در ميان گذاشتم.»

باشه آهنگر در مورد سينماي دفاع مقدس مي گويد: «من خودم سند زنده جنگ هستم. اما متاسفانه افرادي مي آيند و از جبهه مسائلي غير واقعي مطرح مي کنند. اطلاعات برخي از اين دوستان از جبهه اندک است. برخي جنگ را نمي شناسند و فقط شعار جنگ را مي‌دهند در واقع بسياري از اين افراد جنگ را فقط از پشت تلويزيون تجربه کرده‌اند.

در حق سينماي واقع‌گراي جنگ جفا مي‌شود. البته من به صداقت اين دوستان شکي ندارم اما همين صداقتشان بلاي جان سينماي جنگ شده است. در طول اين 30 سال سينماي ايران مخصوصا سينماي دفاع مقدس تخريب شده است.

بايد ديد چرا خانواده شهدا هيچ رغبتي ندارند که به تماشاي برخي آثار سري دوزي شده و سطحي دفاع مقدس بنشينند. سينماي ايران در ژانر سينماي دفاع مقدس ناگفته هاي بسياري دارد که من به سهم خودم بخش کوچکي از اين ناگفته ها بيان کرده اما مطمئن هستم که هنوز دين خودم را به سينماي جنگ و دفاع مقدس در ايران ادا نکرده ام.

...بچه هاي جنگ صداقتي داشتند که نبايد به اين راحتي به تاراج برود. متاسفانه در حوزه دفاع مقدس سوءتفاهم و عدم درک متقابل بين ما و دوستان مدعي وجود دارد. من چاره اي جز ساخت فيلم هاي دفاع مقدسي ندارم. اين وظيفه من است و کاري جز اين نمي توانم انجام دهم.»

مرحوم سيد ابوالقاسم حسيني تهيه کننده درباره ساخت ملکه گفت: «دو سالي بود که تحقيقات فيلمنامه توسط آقايان باشه آهنگر و گوهري  به پايان رسيده بود و روي آن در اين مدت کار کرده بودند. آنها به خاطر کارهاي جنگي زيادي که انجام داده بودم، تهيه اين فيلم را به من پيشنهاد دادند.

پيش از اين با آقاي باشه آهنگر زياد کار کرده بودم؛ از زماني دستياري ايشان که من مدير توليد بودم و همين طور در نيمه گمشده و فرزند خاک که ايشان کارگردان بودند. به اعتقاد من اين فيلمنامه نسبت به ديگر کارهاي جنگي به لحاظ محتوا و توليد متفاوت بود. فيلمنامه خاصي بود و نگاه نويي به جنگ داشت. به آن چه واقعا در جنگ جريان داشت و واقعي بود، مي پرداخت و خيلي از مسائل در ان لحاظ شده بود.

البته ساخت اين فيلم از جهت اينکه بايد در فضاي پالايشگاه ساخته مي شد فيلم سختي بود از همين رو معتقدم با مجموع فيلم هايي که معمولا به نام سينماي جنگ ساخته مي شود ، متفاوت بود.»

عليرضا زرين دست(مدير فيلمبرداري) مي گويد: «من قبل از اين فيلم با محمد علي باشه آهنگر بر سر يک فيلم که ايشان دستيار بود بود؛ همکاري مي‌کردم و از‌‌ همان زمان از روحيه وي خوشم آمد و بعد فيلم فرزند خاک را به من پيشنهاد داد که من قبول کردم و از آن زمان رابطه ما شروع شد و امروز نيز ادامه دارد.

يکي از زيباترين شخصيت هاي موجود در فيلمنامه کاراکتر جمشيد بود و زماني که فيلمنامه را خواندم اين کاراکتر مرا به خود جذب کرد چون معتقدم امثال جمشيد در زندگي خصوصي هريک از ما وجود دارد و يک وجدان ناخودآگاه مانند جمشيد هست که انسان را به نقد بکشد. سختي هاي فراواني براي توليد اين فيلم کشيديم و البته لذت هاي بسياري از درکنار هم بودن برديم و به واقع مي گويم که اين فيلم را دوست داشتم.»

ميلاد کي مرام(بازيگر فيلم) مي گويد: «اين فيلم دومين تجربه من در عرصه بازيگري بود. نقش سياوشي که من بازي کردم همانند هر فيلمنامه ديگري به من پيشنهاد شد؛ زماني که فيلمنامه را مطالعه کردم متوجه نگاه به خصوص و ويژه نويسنده فيلمنامه به پديده جنگ شدم همچنين از سوي ديگر وقتي که عوامل فيلم را ديدم مطمئن شدم که اين اثر سينمايي در نهايت به فيلم خوبي تبديل خواهد شد.

تيم ما بسيار خوب بود و همه چيز در کمال آرامش رخ مي داد که به من کمک مي کرد در ارايه نقش درست عمل کنم. نگاه انساني به دفاع مقدس يکي از حرف هاي اصلي فيلم است . نگاه ستايشگرانه به دفاع و نه جنگ. اين نگاه را خيلي دوست داشتم که در فيلمنامه وجود داشت اما با کمک آقاي آهنگر و صحبت با آقاي زرقاني براي اين بازي  طراحي کردم.

اين انسانيت به انحاء مختلف در شخصيت سياوش مي توان جست و جو کرد جاهايي غلظتش زياد است . سياوش به عقيده من از يک شور به شعور در جنگ مي رسد. شور را در صحبت هايش با اسدالله مي توان ديد که با گراهايش دشمن را به وحشت مي اندازد اما در يک ريتم مناسب در فيلم به شعور مي رسد.»

کي مرام درباره چگونگي ايفاي نقش يک ديدبان مي گويد: « ملکه براساس واقعيت جنگ در ماه پاياني آن نوشته شده است.ديدبان ها براساس شرايط و موقعيت کاري تنها و منزوي بودند مخصوصا وقتي بالاي بويلر قرار مي گرفتند. با خواندن فيلمنامه تصوير ذهني ديگري نسبت به سياوش (ديدبان) داشتم ولي وقتي با غلام زرقاني صحبت کردم کلا تصويري که از سياوش ساخته بودم بهم ريخت.

 آقاي زرقاني در طول کار با ما همراه بود او سياوش واقعي قصه است شهيد زنده اي که در حال حاضر در آبادان زندگي مي کند و راننده تاکسي است.  وقتي ايشان  را ديدم ذهنيتم نسبت به نقش کاملا تغيير کرد. آنچه که با خواندن فيلمنامه از سياوش براي خودم ترسيم کرده بودم را دور ريختم و  سعي کردم سياوش را زندگي کنم . البته در رسيدن به سياوش راهنمايي هاي آقاي آهنگر و زرقاني به من کمک کرد. به نظرم تصوير درست از آن برهه از جنگ و بالاي بويلر ۹۰ متري همان است که در ملکه ديده مي شود. ديدبان با تنهايي اش ساعت ها  بايد گراهاي مختلف را مي داد و زمان همانگونه که در فيلم مي بينيم کند مي گذرد و ريتم کندي داستان را مي طلبيد. فضاي حضور در بويلر هم کمک مي کرد چون به غير از دو يا سه نفر آهنگر، زرين دست ودستيارشان فرد ديگري نبود . فضاي بويلر هم من را به سمت تنهايي سياوش سوق مي داد.

روند شخصيت سياوش هم در فيلمنامه فراز و فرودهاي بسياري دارد براي يکدستي در لحن بازي، علاوه بر زندگي کردن سياوش کل تيم و راهنمايي هاي آقاي آهنگر بسيار موثر بود. آقاي آهنگر علاوه براينکه در نگارش فيلمنامه و کارگرداني مهارت کافي دارند بازيگر بسيار خوبي هم هستند

يکي از سختي هاي بازي در نقش سياوش، ايجاد تصاوير ذهني از آنچه که نمي ديدم براي خودم بود. تمام تصاويري که ديدبان از پشت دوربين مي بيند را بايد در ذهنم ترسيم مي کردم و از اين تصاوير ناديده بايد حس مناسبي را به بيننده انتقال مي دادم. تصور کنيد در يک کلوزآپ بايد تمام حس را با ديدن يک تصوير ذهني به بيننده منتقل کنيد »

حميد آذرنگ(بازيگر) درباره حضور بازيگران تئاتر در سينما مي گويد: «اگر سينماگران از بچه هاي تئاتر در آثارشان استفاده کنند در واقع به سينماي ايران لطف کرده اند. معتقدم آنقدر اين عرصه باز است که هرکس با توجه به استعدادش مي تواند ديده و ماندگار شود. و هيچ کس جاي کس ديگري را تنگ نمي کند. حضور تئاتري ها باعث قوام و قدرت کار مي شود. در همه جاي دنيا هم ماندگاران سينما پيشينه تئاتري دارند.»

مهدي سلطاني(بازيگر) درباره همکاري با باشه آهنگر مي گويد: «محمدعلي باشه آهنگر کارهاي مرا در تئاتر و تلويزيون ديده بود و بر همين اساس به من پيشنهاد همکاري داد. من هم بعد از خواندن اوليه فيلمنامه ملکه فهميدم که با کاري به شدت قرص و محکم سروکار دارم.

پشت صحنه فيلم به واسطه اينکه بخشي اعظم از داستان در پالايشگاه مي‌گذرد به شدت پرريسک بود و تنها کافي بود حتي با يک سيگار همه چيز به آتش کشيده شود. با اين حال به واسطه يک کار تيمي قوي کوچکترين مشکلي در مسير توليد پيش نيامد و همه چيز بي دردسر پيش رفت. »

سلطاني درباره فيلم ملکه هم مي گويد:« نقطه قوت ملکه پرهيز از شعارزدگي است. طي اين همه سال پس از دفاع مقدس، همچنان هستند آد‌م‌هايي که دوست دارند همه چيز را شعارزده ببينند اما آهنگر آدمي است که ضدشعار عمل کرده و براي همين هم هست حرفي که مي‌زند به دل مي‌نشيند »

مشخصات «ملکه»:

نويسندگان فيلمنامه: محمدرضا گوهري و محمدعلي باشه‌آهنگر/ بازنويسي نهايي و كارگردان: محمدعلي‌ باشه‌آهنگر/ تهيه‌كننده: سيد ابوالقاسم حسيني/ مديرفيلمبرداري: عليرضا زرين‌دست/ صدابردار: عباس رستگارپور/ طراح گريم: سعيد ملكان/ طراح صحنه و لباس: عباس بلوندي/ جلوه‌هاي ويژه: محسن روزبهاني/ مديرتوليد: مهدي اكبري‌زادگان/ عكاس: اميرحسين شجاعي.

بازيگران: ميلاد كيمرام، مصطفي زماني، حميد آذرنگ، ابراهيم برزيده، مجتبي اسوديان، حسين باشه آهنگر، مالك سراج، هومن برق‌نورد، مهدي سلطاني و همايون ارشادي. بازيگر خردسال: دانيال حسناوي

 

سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1392 - 14:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری